<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>بانک مقالات فارسی</title>
	<atom:link href="http://maghal.com/bank/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maghal.com/bank</link>
	<description>بانک مقالات سیاسی - حسین شریعتمداری - اکبر گنجی - عباس عبدی - دانلود مقاله - مقاله سیاسی فارسی</description>
	<pubDate>Sat, 23 Jan 2010 10:55:12 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=615</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=615#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Jan 2010 10:55:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[احمد زید آبادی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=615</guid>
		<description><![CDATA[
احمد زیدآبادی:
برخی شخصیت‌ها در زمان حیاتشان محبوبند، اما پس از مرگ نامحبوب می‌شوند. عده‌ای هم به عکس، در طول حیات خود نامحبوبند و پس از مرگ محبوب می‌شوند. زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان، از جمله شخصیت‌هایی است که در کوران تحولات داغ پس از انقلاب سال ۵۷، در بین جوانان آن روز چندان محبوب نبود، اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-615"></span></p>
<p><strong>احمد زیدآبادی:</strong></p>
<p>برخی شخصیت‌ها در زمان حیاتشان محبوبند، اما پس از مرگ نامحبوب می‌شوند. عده‌ای هم به عکس، در طول حیات خود نامحبوبند و پس از مرگ محبوب می‌شوند. زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان، از جمله شخصیت‌هایی است که در کوران تحولات داغ پس از انقلاب سال ۵۷، در بین جوانان آن روز چندان محبوب نبود، اما امروزه پس از گذشت بیش از ۱۰ سال از وفاتش، در بین نسل جوان چهره‌ای محبوب به شمار می‌رود. این همان چیزی است که به آن «قضاوت تاریخ» می‌گویند. هر چند که پاره‌ای فلاسفه جدید به چیزی به نام قضاوت تاریخ باور ندارند و اصولا هر چیزی تحت این عنوان را مهمل می‌دانند، اما اگر داوری انسان‌ها نسبت به یک موضوع خاص را پس از گذشت مدت زمانی که ابعاد پنهان آن موضوع ظاهر و پیامدهای درازمدتش برملا شود، «قضاوت تاریخ» تعریف کنیم، در این صورت، این عبارت نه فقط مهمل نیست، بلکه نتیجه داوری از افقی بلندتر و متکی بر انباشت تجربه‌‌های به دست آمده از گذر زمان است. به هر حال، قضاوت تاریخ درباره مهندس بازرگان مثبت است، چرا که او به‌رغم دلخوری نسل اول انقلاب از وی، در نزد نسل کنونی چهره‌ای محبوب است.</p>
<p>مسلما محبوبیت نه موضوعی است ثابت و پایدار و نه قابل اندازه‌گیری دقیق و نه علامت حقانیت دارنده آن، اما نبض زمان را می‌توان براساس آن سنجید و اندیشه غالب بر افکار جامعه را دریافت. این البته بدان معنا نیست که محبوبیت اجتماعی به کلی فاقد هر نوع ارزش ذاتی است؛ آن هم به این علت که با تغییر طبع جامعه و علایق و سلایق مردم، شخصیت‌های بزرگ، سیکل عموما معیوب محبوب – نامحبوب را تا زمانی که آثاری از آنها باقی است، طی می‌کنند. اما بحث ما در اینجا، تحلیل مفهوم محبوبیت و میزان ارزش ذاتی آن نیست، بلکه هدف از این نوشتار صرفا این است که نشان دهد به موازات طی طریق مرحوم بازرگان از نامحبوبی تا محبوبیت، جامعه ایرانی دستخوش چه تغییر مزاجی شده است. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>هر تحلیلی از انقلاب ایران داشته باشیم، در این نکته نمی‌توان تردید کرد که روح حاکم بر آن، همان روح حاکم بر جنبش‌های چپ‌گرای ضدامپریالیستی جهان سومی در نیمه دوم قرن بیست بود. در جنبش‌های مذکور، در هم شکستن بنیان‌های نظام سیاسی و اجتماعی حاکم - که تصور می‌شد کاملا طبقاتی و در خدمت امپریالیسم جهانی است- هدف اصلی بود. در کنار این هدف اصلی، درگیری ستیزه‌جویانه با امپریالیسم که مظهرش آمریکا تلقی می‌شد، ضرورت پیدا می‌کرد و در سایه این دو هدف، دموکراسی به معنایی که همه شهروندان از هر طبقه و پایگاهی یک رای داشته باشند، و مدارا بخصوص نسبت به طبقاتی که استثمارگر و چپاولگر معرفی می‌شدند، نه‌تنها محلی از اعراب نداشت، که نقطه ضعفی غیرقابل چشم‌پوشی قلمداد می‌شد. در واقع در فضایی که خشونت انقلابی و ستیزه‌جویی طبقاتی در بین جوانان حسن شمرده می‌شد، مرحوم بازرگان با مشی گام به گامش، با روحیه لیبرال و مصالحه‌جویش و با اعتقاد عمیقش به همزیستی با قدرت‌های غربی، محبوب نبود که جای خود، بلکه جاده‌صاف‌کن امپریالیسم نیز شمرده می‌شد.</p>
<p>مسلما بسیاری از آنها که زنده‌یاد بازرگان را جاده‌صاف‌کن امپریالیسم می‌نامیدند، غرض شخصی نداشتند و از روی صداقت چنین می‌پنداشتند. آنها در فضای فکری و سیاسی مسلط بر ذهن همه انقلابی‌های جهان سوم سیر می‌کردند، فضایی که بسیاری از روشنفکران چپگرای اروپایی و آمریکایی نیز آن را به منظور نجات نوع انسان، تولید و بازتولید می‌کردند.<br />
مهندس بازرگان در برابر این فضای سنگین و پرقدرت نه مرعوب بود و نه منفعل. او به اندازه قدرت و توان خود، خلاف جریان آب شنا کرد و از متهم شدن به سازشکاری نهراسید.<br />
برخی از دوستان، این ویژگی <a href="http://maghal.com/">مهندس بازرگان</a> را خلاف «سیاستمداری» می‌دانند و بر این باورند که آن مرحوم نیز مانند بسیاری دیگر از شخصیت‌های آن روز جامعه که اصولا هیچ نوع تمایل واقعی به موضع‌گیری‌های طبقاتی و انقلابی نداشتند، اما برای حفظ موقعیت خود در آن روند خروشان، اظهار انقلابی بودن می‌کردند، می‌بایست حتی در ظاهر هم که شده، با موج آن روزگار همراه شود و پس از افتادن آب‌ها از آسیاب، جامعه را به راهی ببرد که درست می‌دانست.</p>
<p>حتی اگر چنین تاکتیک‌هایی لازمه سیاستمداری فرض شود، بازرگان از کجا باید می‌دانست که آب‌ها از آسیاب، قبل از آنکه از نگاه او فاجعه‌ای رخ دهد، می‌افتد و اوضاع به روال طبیعی باز می‌گردد؟ البته شاید بتوان گفت که زنده‌یاد بازرگان در پاره‌ای موارد بیش از حد لازم سرسخت و در موارد نادری لجوج بود و اصرار بر برخی نظراتش را به بهای نادیده گرفتن توصیه دوستان قدیمش همچون زنده‌یاد آیت‌الله طالقانی نیز ادامه می‌داد، ولی باید به یاد داشت که او تنها از موضع یک سیاستمدار با تحولات سیاسی و اجتماعی برخورد نمی‌کرد و رویکردی بیشتر روشنفکرانه داشت.</p>
<p>رسالت روشنفکری مهندس بازرگان ایجاب می‌کرد که از همراهی با موج طغیانگری که آن را مخرب می‌پنداشت، پرهیز کند و در عوض خلاف مسیر آن را با سماجت تمام بپیماید.<br />
در واقع، همین سماجت و سرسختی- که برخی آن را نمی‌پسندند- سبب محبوبیت مرحوم بازرگان در عصر حاضر شده است. در ایران چنین توهم‌پراکنی شده است که لیبرال جماعت، مردمانی سست عنصرند و در برابر فشارها چندان بر مواضع خود پای نمی‌فشرند. بازرگان ابطال عینی این توهم بود؛ چرا که ضمن اصرار بر دیدگاه‌های لیبرالیستی خود، از در افتادن با موج و تحمل آسیب‌های آن بیم نداشت.<br />
به هر حال، در زمانه‌ای که تذبذب مزاج، شاخصه میانه‌روی و اعتدال و <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%84%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84" target="_blank">لیبرال</a>‌منشی تصور می‌شود، مهندس بازرگان با پافشاری و مبارزه بر سر اصول ملایمت‌جوی خود، به صورت الگویی محبوب برای نسل کنونی در آمده است.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=6" target="_blank">سایر مقالات احمد زیدآبادی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=615</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>زنده باد آرامش</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=613</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=613#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 09:59:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[محمد ايماني]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=613</guid>
		<description><![CDATA[سرمقاله چاپ شده در روزنامه کیهان
محمد ایمانی:
شیخ مصلح الدین سعدی شاعر و حکیم نامدار ایرانی در «گلستان» خویش از مردی روایت می کند که نزد پدر نشست و از او پند خواست. پدر فرزانه در پاسخ، از مروت و گذشت و خلق نیکو گفت اما برای نیک مردی حد و حریم گذاشت به اقتضای درک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سرمقاله چاپ شده در روزنامه کیهان</p>
<p><span id="more-613"></span><strong>محمد ایمانی:</strong><br />
شیخ مصلح الدین سعدی شاعر و حکیم نامدار ایرانی در «گلستان» خویش از مردی روایت می کند که نزد پدر نشست و از او پند خواست. پدر فرزانه در پاسخ، از مروت و گذشت و خلق نیکو گفت اما برای نیک مردی حد و حریم گذاشت به اقتضای درک وی.<br />
شبانی با پدر گفت ای خردمند- مرا تعلیم ده پیرانه یک پند<br />
بگفتا نیک مردی کن نه چندان- که گردد خیره گرگ تیزدندان<br />
سعدی همان جا کار جراح را مثال می زند که دنبال آرامش و تسکین آلام بیمار است اما ناچار دست به چاقو می برد و رگی را پاره می کند. کار او با تیغ جراحی از جنس حیات بخشی است به همین خاطر هم تیغ و مرهم را به هم می آمیزد.<br />
درشتی و نرمی به هم در، به است<br />
چو فاصد که جراح و مرهم نه است<br />
انتخاباتی که ۷ ماه پیش در اوج سرزندگی و نشاط عمومی برگزار شد، یک جشن و سرمایه بزرگ ملی بود. این هم از صدقه سر جنبش بیداری اسلامی است که ملت ایران ۳۱ سال پیش در چنین روزهایی رقم زدند وگرنه ایران کجا و نشاط انتخابات و حق تعیین سرنوشت کجا؟ از برکت انقلاب، جشنی بزرگ برپا شد اما این جشن به تلخی و رنج و تأسف آلوده شد. به یقین جز دو طیف دشمنان و فرصت طلبان، همه ملت ایران و نخبگان دلسوز آن از این عارضه پرمرارت رنج کشیدند و از عمق جان مایل بودند این درد نابهنگام هرچه زودتر پایان پذیرد. البته به فضل پروردگار و فرزانگی قاطبه ملت، این عارضه تا حدودی مرتفع شد اما اقتضای عقل و مصلحت آن است که عارضه، علاج اساسی شود. باید نقطه پایان بر این ماجرا گذاشت و روح آرامش و الفت و همدلی و تفاهم و تعامل را در جامعه به ویژه نخبگان سیاسی- اجتماعی تقویت کرد؛ این مسئله روز ماست. اما چگونه و با کدام مکانیزم؟ هر کس نسخه ای می پیچد، کسانی از سر آزردگی و دلسوزی و خیرخواهی، و دیگرانی که اصرار دارند خیانت نیمه تمام و ناکام را به نام مسالمت و آشتی به پایان برسانند. باید بین این دو طیف فاصله گذاشت همچنان که طیف اول باید مراقب باشند ناخواسته فرصت و پوششی برای طیف دوم نشوند و متهمان، با شلوغ و غبارآلود کردن دوباره فضا، فرصت خنجر کشیدن و زخم زدن پیدا نکنند. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
درمان جستن و نسخه پیچیدن خوب است اما مقدمه این کار، شناسایی درد و علت آن است. درد با همه تلخی، از بیماری خبر می دهد. درد ظاهر ماجراست، پس باید باطن و علت آن را جست و درمان کرد. مسکّن برای درد خوب است به شرط آن که موقت باشد و جای درمان را نگیرد و بیمار را معتاد خود نکند تا کار از کار بگذرد. درمان برای تسکین است اما مسکّن به تنهایی درمان نیست. درمان گاه به دارویی تلخ است تا بیماری و عفونت را مهار کند و گاه به جراحی است تا عامل عفونت و مانع سازوکار طبیعی بدن را برطرف کند. فراوان نسخه پیچانی بوده اند که بیمار دردمند را با مسکّنی به خانه فرستاده و رنج او را جدی نگرفته اند تا خبر آمده بیمار به خاطر یک بیماری قابل علاج جان باخت. برای درمان ابتدا باید علت درد و کانون تولید آن را بازشناخت و سپس از سر ضرورت و منطق- و نه جوزدگی یا صرف عواطف و هیجانات- چاره جست.<br />
در آسیب شناسی حوادث پس از انتخابات می توان عوامل گوناگونی را برشمرد. از پروژه مهندسی شده جبهه استکبار تا ضعف در اطلاع رسانی و آمیختگی حق و باطل در راستای غبارآلودگی فضا. اما آنچه در این میان تمام عوامل و ظرفیت های دیگر را برای ایجاد فتنه و آشوب به حرکت درآورد، جرئت یک حلقه سیاسی جدید در «زدن زیر همه چیز» و به هیچ صراطی مستقیم نشدن بود. آنها ذاتاً سرشان برای چنین آشوبی درد می کرد. این جریان در یک نقطه مهم با موج بیگانه هماهنگ شد و آن نقط کانونی، رویکرد همه جانبه و بی پروا به آنارشیسم مبتنی بر ترویج شکاکیت (Scepticism) و مغالطه در کنار اباحی گری و لاقیدی مطلق بود. منطق «بزن زیر همه چیز» اگرچه پس از انتخابات، هویت خود را تماماً نشان داد اما قبل از انتخابات، رگه هایی از ماهیت خود را عیان کرده بود. جریان مذکور آخرین متد سفسطه و مطالعه را در مجادلات انتخاباتی به کار بست اما تصرف انتخابات همه ماجرا نبود. تسخیرطلبی آنارشیستی، قانون اساسی و <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%AA+%D9%81%D9%82%D9%8A%D9%87">ولایت فقیه</a>، اسلام و امامت و ولایت، امنیت و منافع عمومی، و حتی عقلانیت و خرد جمعی را یکجا نشانه رفته بود. به ویژه طی ۷ ماهه پس از انتخابات همه سرمایه ها و داشته های یک ملت، از سوی جریان ائتلافی نفاق مورد انکار یا تردید و تشکیک قرار گرفت. مردم به تدریج با این یورش مغولی فاصله گذاری کردند اما لایه های اصلی فتنه (سران داخلی آن، اطرافیان سران، نفاق قدیم و جدید، و جریان مرتبط با بیگانگان) در این ۷ ماه مدام بر غلظت تخریب افزودند تا اینکه فضاحت ماجرا به شعارهای جانبدارانه نسبت به آمریکا و اسرائیل، تخطئه ولایت فقیه و حذف اسلام از جمهوری اسلامی، گستاخی به بنیانگذار انقلاب(ره) و حرمت شکنی امام حسین(ع) در روز عاشورا (همین ۳ هفته پیش) کشید. آیا کسی در این روند ۷ماهه، کورسویی از انصاف و تعدیل و عقلانیت و تدبیر و مسالمت جویی و خیرخواهی می بیند؟ دیگر کدام خیانت و حرمت شکنی مانده که مرتکب نشده باشند و نگران باشیم آن خیانت را نیز انجام بدهند؟! آنها کدام ظرفیت خیانت و جنایت را عملی نکرده اند؟! اگر کسی ظرفیت خالی نشده برای فتنه گری سراغ دارد بگوید؟ یعنی تشدید ساختارشکنی و انجام رفتارهای انتحاری تا آنجا که ضدانقلاب حرمت شکن و محارب روز عاشورا را مردم خداجو (یکی از نامزدها) و مردم نجیب (نامزد دیگر) لقب دهند، سیگنال ها و علایم پشیمانی است؟! آیا ابراز محبت به اشخاصی که خون به دل امام امت(ره) کردند و آلت دست دشمنان برای انتقام کشی از ملت ایران شدند، نشانه توبه است؟! یا فراهم کردن فضای فتنه و ترور و لطمه برای دشمن بوی مسالمت جویی می دهد؟<br />
البته که باید تفاوت گذاشت بین رجال سیاسی بازیگر در فتنه پس از انتخابات. اگر کسی اصرار ندارد قانون اساسی به ویژه محکمات آن را انکار کند بلکه نامه و پیغام هم می دهد که من منتقدم اما از اول هم رویکرد فلان نامزد را تندروی در بن بست می دانستم، حساب او را باید از آن دیگری جدا کرد. راه بازگشت و جبران را باید باز گذاشت. این، هم اقتضای رحمت و عطوفت اسلامی است و هم اقتضای حکمت و مصلحت. این همان رویکردی است که مقتدای فرزانه انقلاب، بیش از همه به آن اهتمام کرد. بانیان اصلی فتنه در آن سوی مرزها، در حوادث پس از انتخابات بیش از همه نقطه کانونی «ولایت» را نشانه رفتند و از هیچ توهین و افترا و ترور شخصیتی مضایقه نکردند و متأسفانه برخی عناصر داخلی نیز همراه شدند. عقده های انباشته چند دهه بود که فرصت بیرون ریختن پیدا کرده بود. «و ما تخفی صدورهم اکبر. بغض و دشمنی از دهان هایشان آشکار شد و آنچه از کینه پنهان می کنند، بزرگ تر است». اما همین مقتدا بیشترین حلم و عطوفت را نسبت به برخی سران راه گم کرده فتنه نشان داد، که این اقتضای جایگاه والای ولایت و سرپرستی امت است. و خداوند بهتر می داند که رسالت هدایت امت را کجا به امانت گذارد.<br />
اما در عین حال همان مقتدای فرزانه بارها به درستی و به اقتضای قانون و عقل تصریح کرده اند «جرم بزرگ» در حوادث پس از انتخابات نباید لوث شود. با ماشین حساب معمولی نمی توان برآورد کرد که مرتکبان اصلی این جرم بزرگ چه قدر هزینه به کشور و ملت و نظام و روند قانون گرایی و عقلانیت و همدلی تحمیل کردند و چه سودهای کلانی به آغوش دشمن ریختند. پشیمانی و توبه را نمی توان با فریب- و زمان گرفتن برای خیانت های بعدی- یکی انگاشت. حربن یزید ریاحی در اوج قدرت سپاه یزید و در حالی که سردار آن لشکر بود توبه کرد و به سپاه کم شمار و در محاصره امام حسین(ع) پیوست. باید دید در میان گردانندگان فتنه- بخوانید رجال بازی خورده از غرور و جاه طلبی و حسادت خویش یا از مهره های استکبار- کدام ها می توانند حریت پیشه کنند و در حالی که هزیمت تمام عیار فتنه را می بینند، به اردوگاه ملت و انقلاب برگردند. هیچ خرجی هم ندارد جز یک برائت لفظی از جبهه استکبار و گروهک های معاند و منافقی که در این فتنه نقش آفرینی اصلی را برعهده داشتند. یک جمله بگویند ما از اینها برائت می جوئیم و پای قانون اساسی و ولایت فقیه- که آن را ضامن کشور در برابر دیکتاتوری و انحراف و کودتا معرفی کردیم- می ایستیم و البته مجرمان و خیانت پیشگان حساب جداگانه ای دارند و باید مجازات قانونی خیانت خود را ببینند.<br />
ملت اما یک خانواده بیشتر نیست، یک خانواده بزرگ و همدل با انواع سلیقه ها و ذوق ها و گرایش ها. مگر در یک خانواده سالم، بحث و انتقاد درنمی گیرد یا تفاوت ها انکار می شود؟ و مگر تفاوت ها و بحث و نقدها در یک خانواده سالم، بهانه عداوت با هم و دوستی با دشمنان کلیت آن خانواده است؟ قانون گرایی، پاسداشت فضیلت های اصلی انقلاب، و تقویت مودت و روحیه جمعی در کنار روشنگری و گفت وگو، مایه قوام مضاعف خانواده بزرگ ملت ایران است. اگر با مجرمان باید سخت گرفت و کوتاهی نکرد- که چنین باید باشد- در کنار آن باید به تقویت روحیه امید و اعتماد و همدلی اهتمام کرد. این همه زیر سایه قانون گرایی فراهم می آید که حق و حد- حقوق و حدود- را با هم تعریف کرده است.<br />
به قول سعدی، نیک مردی باید اما نه با گرگ تیزدندان. برای درد باید درمان جست اما نه با مداهنه و مصانعه و باقی گذاشتن استخوان لای زخم. طبیب صادق استخوان از لای زخم بیرون می کشد نه آن که لای زخم باقی گذارد و اسباب ارتزاق خویش از این زخم را فراهم کند! و طبیب صادق حاذق به پیامبر اکرم(ص) اقتدا می کند که امیرمؤمنان(ع) درباره آن حضرت فرمود «پیامبر طبیبی بود که مرهم هایی می گذاشت چه محکم و داغ هایی سوزان، هرجا که به داغ حاجت می افتاد، از دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های گنگ» (خطبه ۱۰۸ <a href="http://maghal.com">نهج البلاغه</a>)<br />
زنده باد قانون. زنده باد مسالمت. زنده باد آرامش. ملت نستوه و بزرگوار ما اهل قانون بود، اهل آرامش، اهل دموکراسی. چاره تفاوت سلیقه های سیاسی را هم نهایتاً در صندوق رأی می دانست و می داند. اما کسانی زیر میز قانون و آرامش و دموکراسی و رأی اکثریت زدند و کار را به اردوکشی و آشوب خیابانی کشاندند. ملت ما جز برای انزجار از دشمنان به خیابان نیامد و نمی آید. دشمن خیال کرده بود، خیابان خالی است اگر که سخن از جمهوریت و انتخابات است. عمله دشمن روز عاشورا آمدند و رعد و برقی زدند و قیام ۹ دی ماه ۸۸، پاسخ یک ملت به غرش نابه جای دشمن بود. ملت ما اهل مسالمت و آرامش و قانون است و نمی گذارد کسی این نرخ را بشکند و مجازات مجرمان نیز مرّ قانون است و تضمین کننده آرامش.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=12" target="_blank">سایر مقالات محمد ایمانی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=613</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>سیمای حقیقی علی خامنه‌ای</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=610</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=610#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 09:54:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=610</guid>
		<description><![CDATA[
اکبر گنجی :
اخبار ۲۰.۳۰ سیمای جمهوری اسلامی ایران، که واقعا سیمای واقعی جمهوری اسلامی را  به نمایش می‌گذارد، اقدام به پخش گوشه‌هایی از گفت‌وگوی من با BBC کرده است۱ تا به  خیال خود، مومنان را تحریک کند. در این خصوص چند نکته را یادآور می‌شوم.
۱- بهتر است ناقدان محترم اصل گفت‌وگو با برنامه‌ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-610"></span></p>
<p><strong>اکبر گنجی :</strong></p>
<p>اخبار ۲۰.۳۰ سیمای جمهوری اسلامی ایران، که واقعا سیمای واقعی جمهوری اسلامی را  به نمایش می‌گذارد، اقدام به پخش گوشه‌هایی از گفت‌وگوی من با <span class="caps"><span class="caps">BBC </span></span>کرده است<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/special/2010/01/post_1048.html#fn1">۱</a></sup> تا به  خیال خود، مومنان را تحریک کند. در این خصوص چند نکته را یادآور می‌شوم.</p>
<p><strong>۱-</strong> بهتر است ناقدان محترم اصل گفت‌وگو با برنامه‌ی «به عبارت  دیگر» <span class="caps"><span class="caps">BBC </span></span>را ببینند<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/special/2010/01/post_1048.html#fn2">۲</a></sup>. گمان  ندارم زمام‌داران جمهوری اسلامی نگران ایمان مردم و دین اسلام باشند. آن چه برای  آنان مهم است، فقط و فقط حفظ و دوام قدرت سلطه گرانه بر مردم ایران زمین است. قدرتی  که معلول سرکوب مداوم مردم و استفاده‌ی ابزاری از باورهای اسلامی دینداران است.</p>
<p><strong>۲- قرآن محمدی</strong></p>
<p>در برنامه‌ی «به عبارات دیگر»، دو پرسش به ظاهر تحریک کننده از من پرسیده شد.  اولی درباره‌ی قرآن بود. اگر به اصل گفت‌وگو نگریسته شود، پاسخ من روشن و دقیق بود.  به همین دلیل سیمای واقعی ولایت مطلقه‌ی فقیه، بخش مهمی از پاسخ را حذف کرد. پاسخ  این بود، در سنت مسلمین دو خدا وجود دارد:</p>
<p>اولی، خدای فقیهان و متکلمان (خصوصاً اشاعره) است. این خدا، خدای متشخص  انسان‌وار پادشاه جهان است. به تعبیر دیگر فقها خدایی به صورت پادشاهان دنیوی درست  کرده‌اند.</p>
<p>این خدا، همان کارهایی را انجام می‌دهد که پادشاهان دارای قدرت مطلقه انجام  می‌داده‌اند. دوست و دشمن دارد،پیام رسانانی دارد، عصبانی و خشمگین می شود،پارتی  بازی می‌کند، از مردم قرض می‌گیرد و به آنها بهره می‌دهد، تنبیه و مجازات (حکم  ارتداد، حکم محاربه، حکم شراب خواری، حکم سرقت،حکم سنگسار و&#8230;) می‌کند، دلش به رحم  می‌آید، فریب کار است، تیرانداز است، قاتل است، به درد سلطه و سرکوب می‌خورد.</p>
<p>دومی؛ خدای عارفان و فیلسوفان مسلمان است. آنان از <strong>لیس کمثله  شیء</strong> آغاز می‌کنند. مدعای آنان این است:</p>
<p>اگر خداوند از هیچ جهتی از جهات شبیه هیچ موجودی از موجودات نیست، شبیه انسان‌ها  و پادشاهان هم نیست. به تعبیر مولوی، صورت بخشی به امر بی‌صورت (خداوند)، کار  آدمیان است.</p>
<p>خداوند صورت بی‌صورت است. به همین دلیل امام محمد غزالی (متوفی ۵۰۵ هجری) به  صراحت تمام گفته است: <strong>«اصولاً جمیع الفاظ زبان وقتی در حق خداوند به کار  می‌روند، مجازی و استعاری</strong> می‌شوند<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/special/2010/01/post_1048.html#fn3">۳</a></sup>.»</p>
<p>خدای فیلسوفان مسلمان که از جمیع جهات و حیثیات واجب الوجود بالذات است، تحریک  پذیر نیست، برای آن که حرکت از خصوصیات موجودات امکانی است که قوای خود را به فعلیت  می‌رسانند.</p>
<p>در سنت عارفانه و فیلسوفانه ی مسلمین، هیچ موجودی غیر از خداوند وجود ندارد.  برای این که فرض وجود موجودی غیر از خداوند، با بی نهایت بودن خداوند تعارض دارد.</p>
<p>خداوند «مطلق وجود» است، نه «وجود مطلق». اگر براهین اثبات صانع (خصوصاً برهان  صدیقین صدرا با تمامی روایت های آن) خدایی را اثبات کنند، آن خدا، خدای غیر متشخص  یا فراشخصی است. خدای ابن عربی و مولوی و ملاصدرا، چنین خدایی است. علامه ی  طباطبایی در فلسفه ی خود از چنین خدایی دفاع می‌کرد.</p>
<p>من در پاسخ به پرسش برنامه‌ی «به عبارت دیگر» گفتم چنین خدایی را قبول دارم و به  همان معنایی که مولوی و ابن عربی و ملاصدرا مسلمان هستند، مسلمان هستم.</p>
<p>ملاصدرا را صدرالمتألهین به شمار آورده‌اند، اما در عین حال فقها هر سه‌ی این  بزرگان را تکفیر کرده‌اند.</p>
<p>سیمای حقیقی ولی فقیه این سخنان را حذف کرد تا بتواند علی خامنه‌ای را نماینده‌ی  زمینی پادشاه آسمان‌ها قلمداد کند.</p>
<p><strong>۳- امام زمان</strong></p>
<p>مهم‌ترین پرسش «به عبارت دیگر» درباره‌ی امام زمان بود. سلسله مقالات «قرآن  محمدی» و «امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟» محدود به دو شرط بود:</p>
<p>۱-۳- سخنان ما ارتباطی با ایمان گرایان ندارد. ایمان گرایان نیازی به اثبات عقلی  باورهای هستی شناسانه‌ی خود ندارند. سخنان ما ناظر به آن دسته از عقل گرایان مسلمان  است که ادعا می‌کنند تمامی اعتقادات را می‌توانند با براهین عقلی اثبات کنند.</p>
<p>۲-۳- معرفت، باور صادق موجه (true justified belief)است. کلیه ی باورهای اعتقادی  مسلمین، ممکن است صادق باشند. ما به صدق و کذب آن مدعیات کاری نداریم. دایره ی بحث  ما محدود به دلایل صدق مدعیات است.</p>
<p>به تعبیر دیگر ممکن است باوری صادق باشد، اما نتوان با دلایل عقلی آن را اثبات  کرد. ابوعلی سینا بر این باور بود که در عین صادق بودن زندگی پس از مرگ، با دلایل  عقلی نمی‌توان معاد را اثبات کرد. وی در این زمینه ایمان‌گرا بود. می‌گفت: پیامبر  صادق از حیات پس از مرگ خبر داده است.</p>
<p>۳-۳- ادعای «<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C" target="_blank">قرآن محمدی</a>» این بود و هست که هیچ دلیل عقلی ای برای اثبات صدق مهم  ترین باورهای اعتقادی مسلمین وجود ندارد، <strong>همین وبس.</strong></p>
<p>اگر این سخن کفر آمیز است، بوعلی سینا به جهت نامدلل فرض کردن معاد، کافر است.  درباره‌ی وجود امام زمان،مدعای ما به شرح زیر بود و هست:</p>
<p>۱-۳-۳- شیعیان از زمان رحلت امام یازدهم تاکنون حتی یک دلیل عقلی برای اثبات صدق  وجود امام دوازدهم ارائه نکرده و نمی‌توانند اقامه کنند.</p>
<p>اگر چنین دلیلی وجود داشت یا می‌توانست وجود داشته باشد، به جای تکفیر این و  آن،آن دلایل عرضه می‌شد.</p>
<p>روحانیت شیعه ۱۲ قرن است که به نام امام زمان از شیعیان وجوهات دریافت می‌کند،  اما با خیال آسوده آن وجوهات مصرف می شود بدون آن که اندکی وقت صرف اقامه برهان  برای اثبات صدق موجود مقدسی شود که به نام او از دسترنج مردم مالیات می‌گیرند.</p>
<p>۲-۳-۳- بحث های تاریخی درباره ی وجود فرزند امام یازدهم، بحث هایی است که به  اثبات وجود امام زمان منجر نمی‌شود. برای این منظور کافی است به کتاب محققانه‌ی  استاد ارجمند حسین مدرسی طباطبایی <strong>«تشیع در فرایند تکامل»</strong> رجوع  شود. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>۳-۳-۳- حتی اگر کسی وجود امام دوازدهم را انکار کند، و ائمه‌ی شیعیان را «علمای  ابرار» به شمار آورد، نه دارای علم غیب و معصوم و واسطه‌ی فیض، مدعایی الحادی و  ارتدادی ارائه نکرده است.</p>
<p>اولا: یک میلیارد مسلمان سنی مذهب وجود دارد که چنین باوری دارند. ثانیا: آیت  الله خمینی باور به خداوند و نبوت پیامبر گرامی اسلام را تنها شرط مسلمانی به شمار  می‌آورد، نه چیزی دیگر. ثالثا: مستندات تاریخی نشان می‌دهد که خود ائمه و شیعیان  اولیه چنین باوری داشتند، یعنی ائمه را علمای ابرار به شمار می‌آوردند، نه دارای  علم غیب، معصوم و واسطه‌ی فیض.</p>
<p>۴-۳-۳- چرا فقها تا این میزان بر سر امام زمان حساس هستند؟ دلیل آن روشن است.  آنان قرن‌هاست با استناد به وجود چنین موجود مقدسی از مردم وجوهات دریافت می‌کنند و  طی ۳۱ سال اخیر، به نام او بر مردم حکومت می‌کنند و به نام او زندان و شکنجه و  اعدام می‌کنند.</p>
<p>مگر پرسنل وزارت اطلاعات را <strong>«سربازان گمنام امام زمان»</strong> نمی‌نامند؟ مگر همان سربازان گمنام امام زمان فروهر و همسرش را با کارد سلاخی  نکردند؟ مگر علی خامنه‌ای را جانشین امام زمان قلمداد نمی‌کنند؟ مگر علی خامنه‌ای  بر گنبد اما زمان بیرق خشونت بر نیفراخته است؟</p>
<p>بحث امام زمان بسیار مهم است. برای آن که با <strong>«قدرت» و «ثروت»</strong> ارتباط دارد. صدها کتاب نافی خدا در ایران منتشر می شود و حساسیتی برنمی انگیزد.  اما امام زمان موضوع دیگری است. سلسله مقالات «امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟»  به طور مبسوط به این موضوع پرداخته و نشان داده است که خود ائمه و شیعیان اولیه چه  تصوری از آنان داشته‌اند.</p>
<p><strong>۴- نتیجه</strong></p>
<p>«قرآن محمدی» و «امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟» نظرات شخصی من است و هیچ  ارتباطی با آیت‌الله صانعی، میر حسین موسوی، <a href="http://maghal.com" target="_blank">مهدی کروبی</a>، محمد خاتمی، کلیه‌ی  عزیزانی که در زندان‌ها اسیر مدعی جانشینی امام زمان هستند، اصلاح طلبان، امضا  کنندگان بیانیه‌ی پنج نفره و غیره؛ ندارد.</p>
<p>سهل است بسیاری از آنان به شدت با این آراء مخالف هستند. در زمان انتشار آن  مقالات با افراد مختلفی وارد گفت‌وگوی مکتوب در این زمینه شدم و هم‌چنان به روی نقد  ناقدان گشوده هستم.</p>
<p>در خصوص ضرورت یا عدم ضرورت این مباحث، دو دیدگاه متعارض وجود دارد. اولی،  پروژه‌ی گذار به دموکراسی هیچ نیازی به پروژه ی نواندیشی دینی ندارد. دومی، در یک  جامعه‌ی دینی، با حکومت مدعی دینی بودن، اصلاح دینی (نواندیشی دینی)، یکی از  ارکان‌گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر است.</p>
<p>مطابق رویکرد اول، نواندیشی دینی از نظر سیاسی- اجتماعی (نه الهیاتی) بی‌فایده و  وقت تلف کردن است. اما مطابق رویکرد دوم، نواندیشی دینی از نظر سیاسی- اجتماعی،  ضروری و یکی از پیش شرط‌های گذار به دموکراسی در جامعه‌ای چون جامعه‌ی ایران  است.</p>
<p><strong>پانوشت:</strong></p>
<p>۱- رجوع شود به <a href="http://balatarin.com/permlink/2010/1/17/1918609" target="_blank">اینجا</a>.</p>
<p>۲- رجوع شود به <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000000_ptv_hardtalk.shtml" target="_blank">اینجا</a>.</p>
<p>۳- امام محمد غزالی، <strong>احیاء علوم الدین، </strong>ج ۴، ربع منجیات، کتاب  التوحید و التوکل،ص ۲۵۵- ۲۵۴.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" target="_blank">سایر مقالات اکبر گنجی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=610</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نقاط ضعف و قدرت مناظره ها</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=607</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=607#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Jan 2010 07:36:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عباس عبدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=607</guid>
		<description><![CDATA[ 

عباس عبدی :
از آنجا که تلویزیون ایران را نمی بینم به ناچار برای اجابت درخواست خبرنگار محترم روزنامه «اعتماد» برای پاسخ به پرسش هایشان فقط در حد کلیات اظهارنظر می کنم. این گونه از مناظره ها که اخیراً از صدا و سیما پخش می شود در رسانه های آزاد به صورت متعدد و همیشگی و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p><span id="more-607"></span></p>
<p><strong>عباس عبدی :</strong><br />
از آنجا که تلویزیون ایران را نمی بینم به ناچار برای اجابت درخواست خبرنگار محترم روزنامه «اعتماد» برای پاسخ به پرسش هایشان فقط در حد کلیات اظهارنظر می کنم. این گونه از مناظره ها که اخیراً از صدا و سیما پخش می شود در رسانه های آزاد به صورت متعدد و همیشگی و البته پیش از آنکه بحرانی به وجود بیاید انجام می شود. اما اکنون در ایران و پس از آنکه هفت ماه از یک بحران گذشته تازه به این نتیجه رسیده اند که این کار را انجام داده و مناظره هایی برگزار کنند. از این منظر بعید به نظر می رسد دلیل واقعی شروع مناظره ها وجود بحران و کوشش برای حل آن باشد بلکه به نظر می رسد چون رسانه دولتی ایران از سایر رسانه های رقیب به نحو فاحشی عقب مانده به ساختن چنین برنامه هایی روی آورده است، چراکه رسانه های رقیب توانسته اند رادیو و تلویزیون ایران را عقب بزنند در نتیجه رسانه ایران برای جبران این مساله مناظره ها را ترتیب داده است. به نظر من دو مشکل در پخش این مناظرات وجود دارد.</p>
<p>۱- گرچه مناظره بی طرفانه معرف وجود آزادی در رسانه است اما در درجه نخست در رسانه آزاد باید اصل بی طرفی و صداقت در پخش خبر رعایت شود و چون احتمال اندک هم ندارد که در شرایط کنونی رادیو و تلویزیون ایران بتواند با بی طرفی و صادقانه خبر ها را پوشش دهد بنابراین مناظره ها نمی توانند به جایگاه واقعی خود برسند و به جای مناظره به مجادله منتهی خواهد شد.</p>
<p>۲- احتمالاً این مناظره ها به صورت محدود و موقت انجام خواهد شد. محدود چه از لحاظ افرادی که در این مناظره ها شرکت می کنند و چه از لحاظ موضوعاتی که مطرح می شود و موقت هم از آن لحاظ که این مناظره ها برای مدت کوتاهی انجام می شود اما بعد که عوارض آن را مشاهده کردند برنامه را به اتمام رسانده و عنوان می کنند ما وظیفه مان را انجام داده و از گروه های مختلف برای بیان دیدگاه هایشان دعوت به عمل آوردیم گویی مناظره هم فصلی است. اما جالب تر اینکه مناظره ها از بررسی حادترین مسائل سیاست داخلی آغاز شده است؛ در حالی که تلویزیون به سختی می تواند برنامه نود را پیش ببرد که یک برنامه ورزشی است و ربط اندکی به مسائل حاکمیتی دارد و حاکمیت هم نسبت به موضوعات مطرح شده در برنامه های ورزشی حساسیت چندانی ندارد. در واقع پس از برنامه های ورزشی باید سراغ برنامه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاست بین الملل و در نهایت سیاست داخلی که حساسیت بسیار بالایی دارد، رفت. بنابراین، این مناظره ها برای رسانه یی که هنوز جسارت این را ندارد که در تمامی حوزه ها چنین نشست ها و گفت وگوهایی را برگزار کند و مهم تر آنکه قادر نیست خبر را به صورت منصفانه منتقل کند، صرفاً مسکن موقتی برای خارج شدن از فشار رسانه های خارجی فارسی زبان است.</p>
<p>مناظره واقعی با این هدف انجام می شود که طرفین گفت وگو را به هم نزدیک کنند تا خودشان و شنوندگان شان درک بهتری از دیدگاه ها پیدا کنند در حالی که هدف این مناظره ها این نیست که حقیقت در داخل کشور روشن شود اما به این دلیل که آنان گام های زیادی از رسانه های رقیب عقب افتاده اند درصدد جبران برآمده اند و از آنجا که چنین هدفی دارند زمانی که با مشکلات مناظره مواجه شوند بلافاصله عقب نشینی کرده و از خود رفع تکلیف می کنند.</p>
<p>رسانه دولتی حتی اگر به دنبال شفاف سازی اذهان مردم و کاهش تنش ها باشند ابتدا باید نحوه پخش خبر خود را اصلاح کنند. در واقع اصلاح نحوه پخش اخبار نخستین وظیفه رسانه مذکور است و مناظره ها لزوماً در دایره وظایف رسانه تعریف نمی شود. البته این گونه نیست که اعتراض کنیم که چرا این مناظره ها پخش می شود، چرا که این مناظره ها در نوع خود خوب است اما وظیفه اصلی رسانه مساله دیگری است. به هر ترتیب بنده بعید می دانم رسانه های دولتی ایران بتوانند حتی اندکی به بی طرفی خبری نزدیک شوند چه رسد به اینکه این هدف را محقق کنند.</p>
<p>اما در کل اجرای مناظره ها خوب است. تنوع رسانه یی موجب رقابت می شود و حتی اگر انگیزه های مثبتی در انجام این کار وجود نداشته باشد صرف این امر راهگشاست.</p>
<p>اما بحث اینجاست که بعید به نظر می رسد صدا و سیما بتواند این برنامه ها را به صورت مستمر، گسترده و بی طرفانه به پیش ببرد و گفت وگو را به موضوعات دیگری بکشاند که در جامعه مطرح است. در کل نقطه قوت این مناظره ها در این است که هر صحبتی که در آن مطرح شود حتی اگر به سمت مجادله پیش برود نه تنها ضرری ندارد بلکه مطلوب نیز هست.</p>
<p>همچنین یکی از دلایلی که باعث می شود این مناظره ها در چارچوب یک مناظره واقعی قرار نگیرد و به تعبیر دیگر فلسفه مناظره رعایت نشود حضور مجری با گرایش های خاص است. مجری باید بتواند به عنوان نماینده مردم و رسانه هر دو طرف مناظره را کنترل کرده و اجازه ندهد طرفین به حاشیه بروند و باید به عنوان شخص ثالث و البته بی طرفانه با دو طرف مناظره رفتار کند که ظاهراً مجری مناظره های مرسوم در ایران دو حالت بیشتر ندارد، یا مثل مجری مناظره های انتخاباتی کاندیدا ها بی تاثیر است یا مثل مجری مناظره های اخیر جهت دار عمل می کند (آن طور که گزارش مناظره ها منعکس کرده اند.) البته واقعیت این است که نمی توان برای این دست از برنامه های تلویزیون مجری بی طرف انتخاب کرد چراکه مجری هم متناسب با دیگر برنامه های تلویزیون است. تلویزیونی که آزاد باشد با شخصیت ترین و قدرتمند ترین افراد را به عنوان معتبر ترین مجری انتخاب می کند. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>انتقاد دیگر به این مناظره ها این است که چون مستمر نیست و تداوم ندارد به اندوخته تبدیل نمی شود. در واقع افراد یاد نمی گیرند که چگونه مناظره کنند، چگونه صحبت کنند و حتی حاضرجوابی را هم نمی آموزند.</p>
<p>به همین دلیل این مناظره ها با زندگی روزمره مردم ارتباط برقرار نمی کند. در شرایط فعلی به دلیل بحرانی که در سطح جامعه وجود دارد، مردم این مناظره ها را می بینند، اما مشخص نیست که همیشه به دیدن این مناظره ها ادامه دهند، مگر زمانی که مناظره ها وضعیت جاری کشور و تفاوت دیدگاه هایی را که در جامعه وجود دارد به خوبی انعکاس دهد.</p>
<p>در واقع برای اینکه مناظره ها به شرایط مطلوب و درست برسند اول گذشت زمان و در درجه دوم وجود یک رسانه مستقل لازم است. تا زمانی که این دو عامل رخ ندهد، نمی توانیم مناظره های ارزشمندی داشته باشیم.</p>
<p>در رابطه با این مساله که چرا از سران معترض و سایر اصلاح طلبان برای این مناظره ها دعوت به عمل نمی آید تا آنان نیز دیدگاه های خود را مطرح کنند باید گفت نباید از رسانه یی که همیشه کاملاً یک طرفه بود انتظار داشت یکباره برای مناظره از معترضان مهم دعوت کند و این مساله چندان هم جالب نیست و نباید اصراری برای دعوت از معترضان وجود داشته باشد. در واقع اگر این مناظره ها ادامه پیدا کند تا همین میزان هم که بسیاری صحبت ها مطرح شده باید خوشحال بود.</p>
<p>یکی دیگر از نقاط ضعف مناظره ها این است که دست اندرکاران این برنامه در انتخاب افراد به نحوی عمل می کنند که در اصل مناظره مشکل ساز می شود.</p>
<p>آنها با انتخاب افراد غیرمتوازن، توازن را رعایت نمی کنند و چهره های مسلط را به گفت وگو دعوت نمی کنند.</p>
<p> </p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=4">سایر مقالات عباس عبدی</a>&gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=607</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دروغ می گویند، پناهنده نشده ام</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=603</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=603#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Jan 2010 07:27:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عطاالله مهاجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=603</guid>
		<description><![CDATA[
سیدعطا الله مهاجرانی :
دور فلکی یک سره بر منهج عدل است
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
حافظ
منظورم از صاحب روزنامه کیهان آیه الله خامنه ای است.
دیری نخواهد گذشت که آیه الله خامنه ای در می یابد، که حسین شریعتمداری نماینده ایشان مثل سعید مرتضوی ضربه ای کاری به ولایت ایشان زده است. تبدیل ولایت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-603"></span></p>
<p><strong>سیدعطا الله مهاجرانی :</strong></p>
<p>دور فلکی یک سره بر منهج عدل است<br />
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل<br />
حافظ</p>
<p>منظورم از صاحب روزنامه کیهان آیه الله خامنه ای است.</p>
<p>دیری نخواهد گذشت که آیه الله خامنه ای در می یابد، که حسین شریعتمداری نماینده ایشان مثل سعید <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D9%88%DB%8C" target="_blank">مرتضوی</a> ضربه ای کاری به ولایت ایشان زده است. تبدیل ولایت به نفرت پروژه بزرگی بوده است که روزنامه کیهان در این سال ها این ماموریت را به خوبی انجام داده است. سال ها پیش برای شرکت دراجلاس شورای ملی فلسطین به الجزایر رفته بودم. شبی ابو ایاد ما را به محل اقامتش، که ویلایی در نزدیکی قصر کنفرانس ها در الجزیره بود دعوت کرد. صحبت به طول انجامید. ۲۹ سال پیش بود. انگار همین دیشب بود. ابو ایاد هوشمند و به تعبیر اریک رولو در درونش یک نویسنده بزرگ زندانی شده بود و فریاد می زد&#8230;گفت: در انقلاب اسلامی مراقب افراطی ها باشید. افراطی ها را ما در انقلاب فلسطین تجربه کردیم یا احمق بودند و یا خائن&#8230;.</p>
<p>در این که حسین شریعتمداری افراطی است تردیدی نیست. حتی دکتر علی مطهری پیشنهاد کرده است ایشان مدتی به جای خوش آب و هوایی برای استراحت بروند تا بلکه این ذهن آشفته و این قلم و زبان خونچکان اندکی آرام گیرد&#8230;</p>
<p>به نظرم لازم است آیه الله خامنه ای دستور دهند گزارشی در باره کیهان برای ایشان فراهم شود. در هر صورت در این باره سبب اقوی از مباشر است و این روزنامه به عنوان کارنامه و کتاب آیه الله خامنه ای تلقی خواهد شد، کتابی که در فردای قیامت، به قول حافظ: گر بود فردایی باید پاسخ گوی آن باشند.</p>
<p>نکته ای که بهانه نوشتن این یادداشت شد، این است که کیهان بارها در این سال ها نوشته است که من به انگلستان پناهنده شده ام. در سرمقاله ها، در ستون یادداشت خوانندگان ، و تازگی آقای شریعتمداری در مناظره تلویزیونی با آقای <a href="http://maghal.com" target="_blank">کواکبیان</a> همین ادعا را مطرح کرده است. تکرار یک مطلب هم وقتی در طول سالیان انجام شد، لابد در اذهان مردم تاثیر می گذارد. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>جهت اطلاع آیه الله خامنه ای عرض می کنم که من پناهنده نشده ام و هیچگاه به هیچ کشوری پناهنده نخواهم شد. هیچگاه در عمرم گذرنامه دیگری نخواهم داشت. صد البته من در باره هموطنانی که به هر دلیل پناهنده می شوند و رنج ها و دشواری های کسب پناهندگی را تحمل می کنند ، داوری نمی کنم. هر ساله ده ها هزار نفر از مردم افغانستان و عراق و ایران و ترکیه و پاکستان و زیمبابوه و کنگو و سریلانکا به انگلستان پناهنده می شوند که داستانی است پر حسرت و پر اب چشم&#8230;..</p>
<p>برای کار های کنسولی مثل تجدید گذرنامه و شرکت در انتخابات در کنسول گری جمهوری اسلامی در لندن رفته ام و حتما تمامی صفحات گذرنامه سابق و فعلی من کپی برداری شده است. مشخص است که من از ویزای اقامت موقت استفاده می کنم. آیه الله خامنه ای دستور دهند همین مورد بررسی شود، که من پناهنده شده ام یا نه. اگر دیدند که سخن نماینده ایشان در روزنامه کیهان و نیز در سیمای جمهوری اسلامی ایران افتراست دستور دهند این موضوع از طریق خود آقای <a href="http://maghal.com/bank/?cat=9" target="_blank">شریعتمداری</a> تکذیب شود. در روزنامه کیهان و سیمای ولایت اعلام شود که پناهندگی این جانب افتراست، البته لابد فردایی هم هست و خدایی و دور فلکی که یک سره بر منهج عدل است.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=157" target="_blank">سایر مقالات عطالله مهاجرانی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=603</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=600</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=600#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jan 2010 09:59:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[آرش نراقی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=600</guid>
		<description><![CDATA[آرش نراقی:
۱/ پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا در یک جنبش مدنی مسالمت آمیز، مردمانی که قربانی خشونت و سرکوب هستند اخلاقاً مجازند که متقابلاً از خشونت به مثابه روشی برای تحقق اهداف جنبش خود بهره بجویند؟
در اینجا مقصود من از &#8220;خشونت&#8221; مجموعه رفتارهایی است که انسانها برای آسیب رساندن به انسانهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-600"></span><strong>آرش نراقی:</strong></p>
<p>۱/ پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا در یک جنبش مدنی مسالمت آمیز، مردمانی که قربانی خشونت و سرکوب هستند اخلاقاً مجازند که متقابلاً از خشونت به مثابه روشی برای تحقق اهداف جنبش خود بهره بجویند؟</p>
<p>در اینجا مقصود من از &#8220;خشونت&#8221; مجموعه رفتارهایی است که انسانها برای آسیب رساندن به انسانهای دیگر انجام می دهند.  این آسیبها غالباً از جنس آسیبهای فیزیکی است.  رفتارهای خشونت آمیز غالباً به ایجاد درد و جراحت جسمانی و حتّی مرگ طرف مقابل می انجامد و گاهی نیز به ویرانی اشیا و موجوداتی منجر می شود که برای طرف مقابل مهم و ارزشمند است.  در پاره ای موارد هم البته خشونت می تواند در شکل آسیبهای روانی آشکار شود.</p>
<p>۲/ در غالب موارد فرض بر آن است که خشونت از منظر اخلاقی امری ذاتاً نارواست، یعنی توسل به آن همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نادرست است.  قائلان به این رأی معمولاً برای مدعای خود چند دلیل مهم اقامه می کنند:</p>
<p>دلیل نخست آن است که خشونت همواره به نوعی آسیب جسمانی می انجامد، یا دست کم به قصد چنان آسیبی اعمال می شود و آسیب رساندن به دیگران و ایجاد درد و جراحت، به حکم اخلاق، کاری نارواست.</p>
<p>دلیل دوّم آن است که خشونت ورزی مایه نفی کرامت قربانی است.  کسی که به خشونت متوسل می شود، خرد و اختیار فرد قربانی را نادیده می گیرد، یعنی به جای آنکه او را از طریق اقناع عقلی به تغییر رفتارش برانگیزد، وی را به زور و برخلاف میل و داوری عقلی اش به تأمین مقاصد خویش وامی دارد.  به بیان دیگر، فرد خشونت ورز قربانی خود را به ابزاری صرف برای تأمین مقاصد خود بدل می کند، و به این ترتیب آن شخص را به مرتبه یک شئی تنزل می دهد.  این فرآیند از خودبیگانگی نافی کرامت انسانی فرد قربانی است، و بر این مبنا می توان خشونت را اخلاقاً عملی ناپسند بشمار آورد.</p>
<p>دلیل سوّم آن است که خشونت به خشونت بیشتر می انجامد.  خشونت حس نفرت و انتقام جویی را در قربانی برمی انگیزد، و او را همیشه مترصد می دارد که در فرصت مناسب آسیب متقابلی به حریف بزند، و این حمله تلافی جویانه به نوبه خود به آتش نفرت و انتقام جویی بیشتر دامن می زند؛ تداوم این رفتارها می تواند به آتش دامن گستری بدل شود که نهایتاً بنیان همبستگی اجتماعی را ویران کند.</p>
<p>دلیل چهارم آن است که خشونت ورزی فاعل خشونت را رفته رفته سندگدل و از فضایل شریف انسانی تهی می کند.  انسانی که پیوسته و بی محابا خشونت می ورزد رفته رفته خوی و منشی خشن و عاری از انسانیت می یابد.  روانی که بی پروا و با اشتیاق خشونت می ورزد یا بیمار است یا خبیث.</p>
<p>دلیل پنجم آن است که خشونت، عملی ویرانگر است و اساساً اگر ویرانگر نباشد <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA" target="_blank">خشونت</a> بشمار نمی رود.  اما با ویرانگری نمی توان به دستاوردهای انسانی و اجتماعی سازنده و ماندگاری رسید.  مهمترین پیامد ویرانگر خشونت در متن یک جنبش مدنی آن است که فضای گفت و گو را در عرصه عمومی  مسدود می کند، و انسداد گفت و گو در عرصه عمومی در واقع به معنای پایان سیاست و ویرانی بنیان قدرت جامعه مدنی است.  جامعه مدنی از شهروندانی تشکیل می شود که با همکاری یکدیگر برای تحقق اهدافی مشترک در زندگی جمعی شان می کوشند.  اما همکاری متقابل در گرو فهم متقابل شهروندان از یکدیگر است.  قدرت جامعه مدنی ناشی از زور نیست ناشی از قابلیت گفت و گوست.  اما خشونت نقطه پایان گفت و گوست، و بنابراین اعمال گسترده و مستمر خشونت مستقیماً بنیان قدرت جامعه مدنی را ویران می کند. از این رو، به کارگیری خشونت برای تحقق اهداف مدنی از همان آغاز اقدامی عقیم و ناکارآمد به نظر می رسد.</p>
<p>۳/ اما آیا برمبنای این دلایل باید نتیجه بگیریم که خشونت همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نارواست؟</p>
<p>دلایل فوق در مجموع معقول و پذیرفتنی است، اما به نظر نمی رسد که بر مبنای آن دلایل بتوان به این نتیجه رسید که خشونت همیشه و تحت هر شرایطی اخلاقاً نارواست.  برای مثال، وقتی گروهی تبهکار جمعی بیگناه را به گروگان می گیرند و نیروهای پلیس برای نجات جان گروگانها به خشونت متوسل می شوند، البته گروگانگیرها از حیث جسمی آسیب می بینند.  اما این خشونت و آسیبهای ناشی از آن را نمی توان از منظر اخلاقی ناروا انگاشت.  حتّی در این شرایط، به کارگیری خشونت را نمی توان نافی کرامت انسانی گروگانگیران پنداشت.  گروگانگیران با اقدام خود کرامت انسانی گروگانهای خود را یکسره نادیده گرفته و از اینرو خود را از حقّ مصونیت از خشونت محروم ساخته اند.  در اینجا این گروگانگیران هستند که با اقدام خود کرامت انسانی خویش را زیر پا نهاده اند، نه نیروهای پلیسی که برای نجات جان گروگانگیرها لاجرم به خشونت متوسل شده اند.  از سوی دیگر، این ادعا هم که خشونت به خشونت بیشتر می انجامد لزوماً و همیشه صادق نیست.  برای مثال خشونتی که در جنگهای داخلی آمریکا برای لغو نظام برده داری در ایالتهای جنوبی ورزیده شد، نه تنها به خشونتهای بیشتر نینجامید بلکه از بروز خشونتهای شدیدتر در آینده آن کشور پیشگیری کرد. لذا به نظر می رسد که در پاره ای شرایط، اعمال خشونت تنها راه مهار خشونتهای بیشتر باشد.  همچنین اگرچه خشونت کور، خصوصاً وقتی که مستمراً و بدون تمایز ورزیده می شود، می تواند روح فاعل خشونت را از صفات شریف انسانی بپیراید، اما در پاره ای موارد که خشونت تنها راه پیشگیری از خشونتهای بیشتر و فجایع بزرگتر است، نظارت منفعلانه هم می تواند به نوع دیگری، شخصیت شاهدان بی تفاوت را به رذایل اخلاقی بیالاید.  سرانجام آنکه، این سخن درستی است که خشونت به معنای پایان گفت و گوست و استفاده گسترده و مستمر از خشونت، بنیانهای جامعه مدنی را تهدید می کند و مانع از تحقق آرمانهای مدنی می شود، اما در پاره ای موارد، مثلاً وقتی که بنیانها و ارزشهای محوری <a href="http://maghal.com" target="_blank">جامعه مدنی</a> مورد تهدید جدّی قرار می گیرد، به کارگیری خشونت، گاه تنها راه باقی مانده برای دفاع از آن بنیانها و ارزشهاست.</p>
<p>به گمان من، بر مبنای دلایلی که در تقبیح خشونت اقامه شده است، می توان با اطمینان کافی ادعا کرد که خشونت هیچگاه اخلاقاً &#8220;خوب&#8221; نیست، اما تحت شرایط معینی می تواند اقدامی اخلاقاً &#8220;درست&#8221; تلقی شود.  این ادعا مبتنی بر این باور است که هر عمل اخلاقاً درستی لزوما از منظر اخلاقی خوب نیست.  خوبست که برای روشن شدن تمایز میان فعل &#8220;خلاقاً خوب&#8221; و فعل &#8220;اخلاقاً درست&#8221; مثالی بزنم:  فرض کنید خانم شیرین عبادی برای پاره ای فعالیتهای بشردوستانه (مثلاً حمایت از واکسیناسیون کودکان) به مناطق کوهستانی شمال افغانستان می رود،  اما یکباره خود را در محاصره نیروهای طالبان می یابد.  آنها او را بازداشت می کنند و به روستایی دور دست می برند.  وقتی که خانم عبادی به روستا وارد می شود، بیست نفر روستایی را می بیند که ترسان و گریان در کنار دیواری به صف کشیده شده اند.  فرض کنید که او به نحوی درمی یابد که این روستائیان افرادی بی گناه هستند که به نحو کاملاً تصادفی از میان جمعیت انتخاب شده اند و بناست در برابر چشم دیگران تیرباران شوند تا به این ترتیب از مردم منطقه زهر چشم گرفته شود. رهبر آن گروه نظامی به محض آنکه خانم عبادی را می بیند او را بازمی شناسد و به احترام فعالیتهای بشردوستانه اش به او پیشنهاد می دهد که اگر یک نفر از آن افراد بی گناه را به دست خود بکشد، او نوزده نفر باقی مانده را رها خواهد کرد، اما اگر از این کار سرباز بزند او همه آن بیست نفر را خواهد کشت.  فرض کنید که در این شرایط هیچ راه دیگری برای نجات آن افراد بیگناه وجود ندارد، و در عین حال، خانم عبادی بنابه دلایلی کاملاً اطمینان دارد که آن مرد به آنچه می گوید عمل خواهد کرد.  از نظر بسیاری افراد، در این شرایط، با ملاحظه جمیع جوانب، خانم عبادی باید برغم میل باطنی خود یکی از آن افراد بیگناه را بکشد تا جان نوزده نفر دیگر را نجات دهد.  کسانی که چنان باوری دارند در واقع ادعا می کنند که در آن شرایط کشتن یک فرد بیگناه اخلاقاً کاری &#8220;درست&#8221; است، یعنی تصمیمی است که باید با ملاحظه جمیع جوانب عملی شود،  اما بعید است که هیچ یک از آن افراد معتقد باشد که قتل یک انسان بیگناه واقعه ای اخلاقاً «خوب» است.  در پاره ای شرایط، فرد ناگزیر است که از میان دو شرّ آن را برگزیند که کمتر شرورانه است.  در این شرایط، ارتکاب آن شرّ، با ملاحظه جمیع جوانب، تصمیمی اخلاقاً درست است، اما این امر لزوماً بدی آن فعل را به نیکی بدل نمی کند.</p>
<p>بر این مبنا پیشنهاد من آن است که خشونت همواره و تحت هر شرایطی واقعه ای اخلاقاً نامطلوب یا بد است، اما تحت شرایط معینی ممکن است که توسل به آن اخلاقاً کار درستی باشد.  این مدعا سه مدلول مهّم دارد:</p>
<p>نخست آنکه، در مقام عمل قاعده اخلاقی راهنما این است: توسل به خشونت نادرست است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. به بیان دیگر، به عنوان یک قاعده کلّی، پرهیز از خشونت دلیل نمی خواهد، اما توسل به خشونت محتاج دلیل است.</p>
<p>دوّم آنکه، بر مبنای قاعده اخلاقی فوق، باید خشونت را بر دو نوع تقسیم کرد: خشونت اخلاقاً موّجه و خشونت اخلاقاً ناموّجه.  خشونت را باید همیشه اخلاقاً ناموّجه فرض کرد مگر آنکه دلایل اخلاقاً قانع کننده ای برای تجویز آن در یک مورد خاص و معین اقامه شود.  اگر بتوان در یک مورد خاص دلیل اخلاقاً قانع کننده ای برای اعمال خشونت اقامه کرد، در آن صورت توسل به خشونت در آن مورد خاص مصداق &#8220;خشونت موّجه&#8221; خواهد بود.</p>
<p>سوّم آنکه، برمبنای تفکیک فوق می توان ادعا کرد که خشونت فقط در موارد معین و خاص و به شرط آنکه توجیه اخلاقاً معتبری برای آن وجود داشته باشد، مجاز خواهد بود.  تشخیص آنکه خشونت موّجه است یا ناموّجه کاملاً تابع شرایط خاصی است که کنشگران اجتماعی در آن قرار گرفته اند، و با تغییر آن شرایط جواز اعمال خشونت باطل می شود، مگر آنکه شرایط تازه نیز به نوبه خود به نحو قانع کننده ای ضرورت استفاده از خشونت را توجیه کند.</p>
<p>به نظر می رسد مهمترین دلیلی که به اعتبار آن می توان به کارگیری خشونت را در یک مورد معین و خاص مجاز تلقی کرد نوعی دلیل فایده گرایانه باشد: اگر معلوم شود که در فلان شرایط خاص توسل به خشونت می تواند از بروز خشونتهای بیشتر و شدیدتر پیشگیری کند- مشروط بر آنکه خطر خشونتهای آینده به حدّ کافی نزدیک، واقعی و شدید باشد- در آن صورت می توان ادعا کرد که بنیانی اخلاقی برای توسل به خشونت در آن مورد خاص و معین فراهم آمده و استفاده از خشونت در آن مورد خاص و معین، اخلاقاً مجاز (و نه لزوماً واجب) است.</p>
<p>بر این مبنا جنبش مدنی مسالمت آمیز را باید جنبشی دانست که از به کارگیری &#8220;خشونت اخلاقاً ناموّجه&#8221; پرهیز می کند. به بیان دقیقتر، جنبش مدنی مسالمت آمیز جنبشی است که هموار خشونت را اخلاقاً &#8220;بد&#8221; تلقی می کند، و برای تحقق اهداف و آرمانهایش پیش و بیش از هرچیز از شیوه های غیرخشونت آمیز بهره می جوید.  اما در شرایطی که شیوه های غیرخشونت آمیز، کارآمدی خود را از کف می دهد و تنها راه پیشگیری از خشونتهای بیشتر و شدیدتر، توسل به حدّی از خشونت اخلاقاً موّجه است، در آن صورت توسل به خشونت اخلاقاً موّجه با خصلت مسالمت آمیز بودن آن جنبش ناسازگار نخواهد بود.</p>
<p>بنابراین، یک جنبش مدنی را در صورتی می توان &#8220;مسالمت آمیز&#8221; دانست که برای تحقق اهداف و آرمانهایش به ترتیب از شیوه های زیر بهره بجوید:</p>
<p>در گام نخست شیوه های &#8220;غیرخشونت آمیز اقناعی&#8221; را به کار گیرد.  در اینجا کنشگران مدنی می کوشند از طریق سخن، یعنی استدلال و گفت و شنود، همدلانه به حریف خود نشان دهند که اقدامات او نارواست، و از این راه او را از انجام اقدامات شرارت آمیز بازدارند.</p>
<p>اگر شیوه نخست بی نتیجه ماند، در گام دوّم کنشگران مدنی باید از شیوه های &#8220;غیرخشونت آمیز اجباری&#8221; بهره بجویند.  در اینجا کنشگران برای پیشبرد اهداف جنبش حریف خود را تحت نوعی فشار غیرخشونت آمیز قرار می دهند.  برای مثال، اقداماتی مانند راهپیمایی های آرام، اعتصابات سراسری، یا سایر اقدامات اعتراضی مدنی را سامان می دهند. نافرمانی مدنی مصداق بارز استفاده از شیوه های غیرخشونت آمیز اجباری است.</p>
<p>اما اگر شیوه دوّم هم به بن بست انجامید، در آن صورت در گام سوّم توسل به «خشونت اخلاقاً مجاز» می تواند در شرایط خاص و معین در دستور کار قرار گیرد.</p>
<p>۴/ اما مفهوم &#8220;خشونت اخلاقاً مجاز&#8221; محتاج توضیح بیشتری است.  تحت چه شرایطی به کارگیری خشونت مصداق خشونت اخلاقاً مجاز است؟  در حدّی که من درمی یابم، خشونت در صورتی اخلاقاً مجاز است که دست کم سه شرط زیر را برآورده کند:</p>
<p>شرط نخست آنکه، کنشگران مدنی پیشتر به جدّ و صادقانه شیوه های غیرخشونت آمیز اقناعی و اجباری را آزموده باشند اما تمام آن تلاشها یکسره بی نتیجه مانده باشد.</p>
<p>شرط دوّم آن است که هدف از به کارگیری خشونت باید عادلانه و اخلاقاً دفاع پذیر باشد.  یکی از مهمترین پیامدهای این شرط آن است که خشونت دوای آخر برای زخمهای مهلک است و نمی توان از آن به عنوان مرهمی برای جبران ناهنجاری های متعارف بهره جست.  به بیان دیگر، حتّی اگر فرض کنیم که شیوه های غیرخشونت آمیز اقناعی و اجباری به نتیجه نرسیده است، بهره گیری از خشونت تنها برای اهدافی که برای شهروندان به قدرکافی مهم و اساسی است، می تواند مجاز باشد.</p>
<p>شرط سوّم آن است که نحوه به کارگیری خشونت هم باید عادلانه و اخلاقاً دفاع پذیر باشد.  به بیان دیگر، کنشگران مدنی، حتّی اگر در راه اهدافی عادلانه و بسیار مهم می کوشند، حقّ ندارند که برای تحقق آن اهداف به هرنوع خشونتی متوسل شوند.  خشونت اخلاقاً مجاز باید به قیودی مقیّد باشد.   <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>اما در اینجا دو پرسش مهم مطرح می شود:</p>
<p>پرسش نخست ناظر به شرط دوّم است: کدام اهداف است که می تواند، در غیاب هر شیوه غیرخشونت آمیز کارآمد، به کارگیری خشونت را موّجه سازد؟</p>
<p>پرسش دوّم ناظر به شرط سوّم است: خشونت اخلاقاً مجاز باید به چه قیودی مقیّد باشد؟</p>
<p>در پاسخ به پرسش اوّل، به نظر می رسد مهمترین هدفی که می تواند در غیاب هرگونه شیوه غیرخشونت آمیز مؤثر به کارگیری خشونت را اخلاقاً موّجه سازد، دفاع از خود است: اگر فرد الف به فرد بیگناه ب حمله کند تا او را مورد خشونت جدّی قرار دهد، و ب برای دفع آن خطر هیچ راهی نداشته باشد جز آنکه در برابر الف به خشونت متقابل متوسل شود، در آن صورت ب اخلاقاً مجاز  است که در برابر الف به خشونت متقابل متوسل شود.  البته تحت این شرایط فرد قربانی می تواند از حقّ دفاع از خود صرفنظر کند، اما اگر از آن حق بهره جست، از منظر اخلاقی کار ناروایی انجام نداده است.   اما در اینجا اصل دفاع از خود را می توان به دو نحو متفاوت اما مرتبط فهمید:</p>
<p>تفسیر نخست را می توان تفسیر مضیّق از اصل دفاع از خود دانست.  مطابق این تفسیر، خشونت عمدتاً مستقیم و عریان است، و قربانی در واقع ناگزیر است برای دفاع از کرامت جسمانی خود به خشونت متقابل متوسل شود.  در اینجا منظور از &#8220;خود&#8221; بیشتر حریم جسمانی فرد است.  مبنای توجیه استفاده از خشونت در اینجا این است : فردی که به خشونت ناموّجه و بی رحمانه متوسل می شود &#8220;حق مصونیت در مقابل خشونت&#8221; را از کف می دهد، و بنابراین تعرّض متقابل به او اخلاقاً مجاز خواهد بود. برای مثال، وقتی که افرادی بی رحمانه به راهپیمایی آرام کنشگران مدنی حمله می کنند و کنشگران هیچ راهی برای دفاع از جان خود ندارند جز آنکه به خشونت متقابل متوسل شوند و برای مثال، آن افراد سرکوبگر را خلع سلاح نمایند، در آن صورت اقدام ایشان مصداق دفاع از خود، مطابق تفسیر مضیّق، خواهد بود. در این شرایط افراد سرکوبگر پیشتر حقّ مصونیت از خشونت را از کف داده اند.</p>
<p>تفسیر دوّم را می توان تفسیر موسع از اصل دفاع از خود دانست.  در اینجا، مقصود از &#8220;خود&#8221; صرفاً حریم جسمانی فرد نیست، بلکه مجموعه حقوق اساسی فرد را نیز که ضامن کرامت انسانی اوست دربرمی گیرد.  در اینجا، خشونت به معنای نقض گسترده و نظام یافته حقوق اساسی شهروندان است.  تفسیر موسع عمدتاً در مواردی مصداق دارد که دولت یا نیروهای تحت حمایت آن حقوق اساسی شهروندان را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می کنند، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نمی مانند، و شهروندان برای شنیده شدن و دفاع از حقوق اساسی خود هیچ راهی جز توسل به خشونت متقابل می یابند.  مبنای توجیه به کارگیری خشونت را در اینجا  می توانیم در قالب استدلال زیر صورتبندی کنیم:</p>
<p>(۱) دولت مشروع دولتی است که حقوق اساسی شهروندان خود را پاس می دارد، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند است. بنابراین، دولتی که به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند، و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نیست، مشروعیت خود را از کف می دهد.</p>
<p>(۲) حق انحصاری اعمال خشونت منحصر به دولت مشروع است.  دولت مشروع تنها مرجعی است که حق دارد برای حفظ بنیانها و چارچوبهای همکاری متقابل در متن جامعه مدنی، از جمله حقوق اساسی شهروندان و نیز منطق گفت و گو در عرصه عمومی، در صورت لزوم از روشهای خشونت آمیز بهره بجوید.</p>
<p>بنابراین،</p>
<p>(۳) دولت نامشروع، یعنی دولتی که به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند و به منطق گفت و گو در عرصه عمومی پایبند نیست حق انحصاری استفاده از خشونت را از کف می دهد.</p>
<p>بنابراین، شهروندان و کنشگران مدنی اخلاقاً مجازند در مقابل دولت نامشروعی که دست به خشونت می زند، در صورت لزوم، به خشونت متقابل متوسل شوند، چرا که دولت نامشروع حق مصونیت از خشونت و نیز حق انحصاری استفاده از خشونت را پیشاپیش از کف داده است.</p>
<p>اما خشونت اخلاقاً موّجه باید به چه قیودی مقیّد باشد؟  کنشگران مدنی همواره باید به یاد داشته باشند که از منظر اخلاقی اهداف عادلانه ایشان را مجاز نمی دارد که در مقابل نیروهای سرکوبگر به هر وسیله خشونت آمیزی توسل جویند. خشونت ولو در راه تحقق اهداف والا شیوه ای اخلاقاً &#8220;بد&#8221; است، و به کارگیری آن فقط در صورتی از منظر اخلاقی درست است که دست کم به سه اصل مهّم مقیّد باشد:</p>
<p>اصل نخست را می توان &#8220;اصل تأثیر&#8221; نامید.  مطابق این اصل، به کارگیری خشونت در غالب موارد فقط در صورتی مجاز است که به نحو معقولی بتوان به ثمربخشی آن اطمینان نسبی داشت.  خشونت اخلاقاً موّجه خشونتی سنجیده، از سر آگاهی و مسؤولانه است، و بنابراین، لازمه کاربرد مدنی آن این است که کنشگران به نحو معقولی معتقد باشند که با توسل به آن می توانند طرف مقابل را دوباره بر سر میز مذاکره بنشانند و به منطق گفت و گو ملزم سازند، یا او را از اقدامات خشونت آمیز شدیدتر و بیشتر بازدارند. دشوار بتوان خشونتی را که صرفاً  از سر استیصال، یا برای تشفی خشم، یا ابراز نفرت ورزیده می شود اقدامی اخلاقاً روا دانست.</p>
<p>اصل دوّم را می توان &#8220;اصل تمایز&#8221; نامید.  مطابق این اصل، خشونت مدنی هرگز کور نیست.  یعنی کنشگران مدنی باید در مقام به کارگیری خشونت اخلاقاً موّجه از شیوه هایی بهره بجویند که حتّی المقدور به انسانهای بیگناه، و نیز سرمایه های ملّی آسیب نرساند.  کنشگران مدنی در مقام به کارگیری خشونت اخلاقاً موّجه خصوصاً باید بتوانند تا حدّ امکان میان نیروهای سرکوبگر و ناظران بی طرف، و نیز نیروهای سرکوبگری که فعالانه و بی رحمانه شهروندان را سرکوب می کنند و نیروهای رسمی ای که در حدّ توان می کوشند از خشونت بی رحمانه نسبت به شهروندان بپرهیزند، تمایز بنهند.</p>
<p>اصل سوّم را می توان &#8220;اصل تناسب&#8221; نامید.  میزان خشونت مدنی باید متناسب با شدّت و اهمیّت خطری باشد که کنشگران مدنی را تهدید می کند.  خشونت مدنی هرگز نباید از آن حدّاقلی که برای پیشبرد اهداف مدنی ضروری است فراتر برود.  برای مثال، اگر می توان سربازی را که به روی مردم آتش می گشاید بدون کمترین آسیب جسمانی خلع سلاح و بی اثر کرد، هرگز نباید جان آن سرباز را در معرض مخاطره قرار داد.</p>
<p>۵/ البته به کارگیری خشونت در متن یک <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4" target="_blank">جنبش</a> مدنی مسالمت آمیز کاری خطیر و خطرخیز است.  خشونت، ولو اخلاقاً موّجه، زبانه ای است که در میانه جنگل افروخته می شود، و اگر در به کارگیری آن دقت و وسواس کافی به کار نرود می تواند بسیار ویرانگر از کار در آید.  از همین روست که رهبران جنبش های مدنی مسالمت آمیز باید فعالانه و واقع بینانه نحوه به کارگیری خشونت را در متن جنبش مدیریت کنند.  این رهبران نباید امکان به کارگیری خشونت موّجه را به عنوان یکی از ابزارهای اخلاقاً مجاز در متن یک جنبش مسالمت آمیز نادیده بگیرند.  نادیده گرفتن این امکان وقوع خشونت را منتفی نمی کند، صرفاً وقوع آن را کور و لگام گسیخته می نماید.  بنابراین، کسانی که بر خصلت مسالمت آمیز جنبش مدنی تأکید می ورزند نباید از موضع نفی مطلق خشونت سخن بگویند.  نفی مطلق خشونت گاه زمینه ساز بروز خشونتهای شنیع ترمی شود.  رهبران و کنشگران مدنی باید به کارگیری خشونتهای اخلاقاً ناموّجه را قاطعانه محکوم کنند، و بر تقدم شیوه های غیرخشونت آمیز تأکید بورزند، اما باید واقع بینانه امکان خشونتهای اخلاقاً موّجه را نیز به رسمیت بشناسند، و به جای نفی آن در مدیریت آن بکوشند.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=39" target="_blank">سایر مقالات آرش نراقی &gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=600</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=596</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=596#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jan 2010 09:52:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=596</guid>
		<description><![CDATA[
اکبر گنجی:
اشاره: جنبش سبز طی هفت‌ماه اخیر دست‌آوردهای خوبی داشته است؛  این جنبش تجلیِ بخشی از نارضایتی نهفته در جامعه‌ی ایران است. این جنبش از طریق  هویت‌سازی، افراد را با یک‌دیگر پیوند داده است.
این جنبش ازطریق نماد سبزش، نگاه بسیاری را در سراسر جهان به خود معطوف کرده  است. این جنبش از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-596"></span></p>
<p><strong>اکبر گنجی:</strong></p>
<p><strong>اشاره</strong>: جنبش سبز طی هفت‌ماه اخیر دست‌آوردهای خوبی داشته است؛  این جنبش تجلیِ بخشی از نارضایتی نهفته در جامعه‌ی ایران است. این جنبش از طریق  هویت‌سازی، افراد را با یک‌دیگر پیوند داده است.</p>
<p>این جنبش ازطریق نماد سبزش، نگاه بسیاری را در سراسر جهان به خود معطوف کرده  است. این جنبش از طریق حضور در مجامع عمومی خود را تثبیت کرده است. این جنبش نشان  داد که می‌توان بدون دخالت خارجی و استمداد از بیگانگان، گذار به رژیم دموکراتیک  ملتزم به حقوق بشر را ممکن ساخت.</p>
<p>حفظ تمامیت ارضی ایران یکی از مهم‌ترین اصول جنبش سبز است. تقلب بزرگ انتخاباتی  مردم را به خیابان‌ها کشاند. «رأی من چه شد» شعاری دوسویه بود: اعتراض به رییس  جمهور تقلبی از یک سو، و مطالبه‌ی انتخابات آزاد از سوی دیگر. به همین جهت اعتراض  اولیه معطوف به مقابله‌ی با محمود احمدی‌نژاد بود.</p>
<p>حمایت بی‌دریغ آیت‌الله علی <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C" target="_blank">خامنه‌ای</a> از محمود احمدی‌نژاد و صدور فرمان سرکوب  مردم از سوی او، نزاع با احمدی‌نژاد را به نزاع و رویارویی سبزها با علی خامنه‌ای  تبدیل کرد. علی خامنه‌ای بیش‌ترین نقش را در تعویض محل نزاع بازی کرد.</p>
<p>در عین اذعان به این دست‌آوردها، جنبش دموکرسی‌خواهی بدون چشم‌اندازی از آینده و  روشن‌کردن ترجیحات و مطالبات، گرفتار روزمره‌گی خواهد شد. چرخش‌های ۱۸۰ درجه‌ای از  یک سو به سوی دیگر، راهبر به مقصود نیست. یک روز مسأله این بود که با عمل وداع کرده  بودیم. از هر نوع حرکت جمعی مردمی، به دلیل عدم کنترل و روشن‌نبودن پی‌آمدها،  می‌هراسیدیم.</p>
<p>اما امروز مسأله این است که چهره‌های شاخص جنبش سبز و بسیاری از روشن‌فکران خود  را به عمل جمعی پوپولیستی (تظاهرات اعتراضی خیابانی) سپرده‌اند. خیابان به‌عنوان  خیابان هدف نیست، اما گویی برای گروهی خود خیابان به هدف تبدیل شده است. بدون بسیج  اجتماعی نمی‌توان به موازنه‌ی قوای دولت و جامعه دست یافت. اما بدون تعیین  استراتژی، تاکتیک‌ها، شعارها و اهداف، کار جنبش دشوار خواهد شد.</p>
<p>این نکته معلوم است که هرنوع برنامه‌ای، گروهی را ناراضی خواهد کرد. آنان که  اهداف، شعارها، تاکتیک‌ها را نپسندند به دلیل تفاوت نظر در خصوص راه‌بردها و  شعارها، چهره‌های شاخص جنبش سبز را به خودی و غیرخودی کردن متهم خواهند کرد.</p>
<p>اما مگر می‌شود جنبش اجتماعی آزادی‌خواهی برای گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به  حقوق بشر را بدون برنامه پیش برد؟ همان‌طور که همه‌ی افراد و گروه‌ها حق دارند در  این خصوص نظرورزی کنند، چهره‌های شاخص این جنبش هم حق دارند نظرات خود را بیان  نمایند.</p>
<p>ممکن است نظرات چهره‌های شاخص جنبش به مذاق برخی خوش نیاید، یا ممکن است اظهار  برخی مواضع باعث جداشدن برخی از هم‌راهی شود، این واقعیات را نمی‌توان توجیه کافی  برای فقدان برنامه و روشن‌نبودن نقشه‌ی راه قلمداد کرد.</p>
<p>برنامه‌، طرحی انتزاعی نیست که بتوان مستقل از واقعیت بدان اندیشید. برنامه، در  چارچوب شرایط مشخص تدوین می‌شود. اگر چه تاریخ و جامعه را انسان‌ها آفریده‌اند، اما  همان تاریخی که انسان‌ها آفریده‌اند، ساختارهایی ایجاد کرده است که هر نوع کنشی در  محدوده‌های آن صورت می‌گیرد.</p>
<p>اگر <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C" target="_blank">دموکراسی</a> محصول موازنه‌ی قوا بین دولت و جامعه است، که هست، بنابراین فهم  دقیق موازنه‌ی قوا بین دولت و مخالفان، بخش مهمی از طراحی راه‌برد و مطالبات است.  هدف یادداشت حاضر، برجسته‌سازی برخی واقعیاتی است که چهره‌های شاخص جنبش سبز در  برساختن استراتژی، تاکتیک‌ها و شعارها باید به بدان‌ها توجه کنند.</p>
<p>یکم - <strong>استقلال مالی دولت از جامعه</strong>: درآمدهای نفتی چنین امکانی  برای رژیم فراهم آورده است. در چهار سال گذشته (۱۳۸۴ - ۱۳۸۷) ۲۸۰ میلیارد دلار  درآمد نفتی کشور بوده است. این ظرفیت عظیم را به هیچ وجه نباید نادیده گرفت.</p>
<p>دوم- <strong>سازمان سرکوب</strong>: سلطان سازمان‌های نظامی و امنیتی و  اطلاعاتی (سپاه پاسداران، بسیج، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات) در اختیار دارد که  «می تواند» از آن‌ها برای سرکوب جنبش استفاده کند. استقلال مالی به دولت امکان داده  است که سازمان سرکوب را به‌شدت گسترش دهد.</p>
<p>سوم – <strong>اراده‌ی ماندن</strong>: اراده‌ی ماندن در قدرت در علی خامنه‌ای  بسیار بالاست. علل متعددی در این وضعیت دخیل است. یکی از آن علل به قرار زیر است:  با توجه به وابستگی شاه به دولت‌های غربی، برای او و نیروهای سرکوب‌گرش این «امکان»  وجود داشت که به کشورهای زیادی بگریزند، اما این امکان برای علی خامنه‌ای و  مریدان‌اش وجود ندارد.</p>
<p>چهارم - <strong>انحصار رسانه‌ای</strong>: علی خامنه‌ای در شرایطی که جنبش سبز  را از هر رسانه‌ای محروم کرده است، تمامی رسانه‌ها (صدا و سیما، روزنامه‌ها،  خبرگزاری‌ها، و &#8230;) را به انحصار خود در آورده است. این وضعیتِ کاملاً نابرابر  امکان فراخی برای کنترل افکار عمومی در اختیار رژیم قرار داده است.</p>
<p>در عین حال باید به این پرسش هم پاسخ گفت: چه کسی در جامعه هژمونی دارد؟ رژیم یا  مخالفان؟ می‌دانیم که شایعه در جامعه‌ی ایران یکی از قوی‌ترین رسانه‌هاست که نباید  در تحلیل شرایط کشور نادیده گرفته شود. از سوی دیگر، سایت‌های اینترنتی،  تلویزیون‌های ماهواره‌ای و رادیوهای غیرایرانی وجود دارد که تا حد امکان  اطلاع‌رسانی می‌کنند.</p>
<p>پنجم- <strong>استفاده‌ی ابزاری از دین</strong>: آیت‌الله خمینی و کل دستگاه  روحانیت، رژیم شاه را رژیمی ضددین قلمداد می‌کردند. درست است که دین‌گریزی یکی از  پی‌آمدهای سه‌دهه حکومت دینی در ایران بوده است، اما نباید فراموش کرد که اکثریت  مردم ایران هم‌چنان دیندارند.</p>
<p>به همین دلیل دستگاه تبلیغاتی/ایده‌ئولوژیک سلطان (روحانیت درباری، منابر نماز  جمعه، منابر مساجد، رادیو و تلویزیون، روزنامه‌های دولتی، خبرگزاری‌های دولتی، و  &#8230;) کوشش کرده و می‌کنند تا جنبش سبز را جنبشی ضددینی قلمداد کنند.</p>
<p>این جنبش، جنبشی دینی (به دنبال مطالبات دینی- مذهبی و رویارویی با بی‌دینان)  نیست، بل‌که جنبشی دموکراتیک (به دنبال مطالبات دموکراتیک و با مشارکت فاعلان و  بازی‌گران متفاوت) است. اما پشتی‌بانی و مشارکت مراجع تقلید (آیت‌الله منتظری،  آیت‌الله صانعی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله بیات) از آن، روحانی‌بودن برخی  از چهره‌های شاخص (مهدی کروبی، محمد خاتمی) آن، و متدین‌بودن میرحسین موسوی و  بسیاری از زندانیان، تبدیل شکاف بسیار ضعیف دین‌داران – بی‌دینان به شکاف اصلی را  بسیار دشوار کرده است.</p>
<p>همه‌ی فاعلان جنبش سبز باید به ‌دقت تمام توجه داشته باشند که سخنانی بر زبان  نرانند که شکاف دین‌داران- بی‌دینان را جای‌گزین شکاف اصلی دیکتاتوری- دموکراسی  سازد.</p>
<p>نکته‌ی دیگری را هم نباید نادیده گرفت. هیچ‌کس خدا نیست. هیچ‌کس مسوول دین نیست.  هیچ‌کس نمی‌تواند دیگری را دین‌دار یا بی‌دین بخواند. تاریخ دین بهترین شاهد مدعای  ماست: بی‌دین خواندن ابن‌عربی، ملاصدرا، بوعلی سینا، مولوی، حلاج و ده‌ها عارف و  فیلسوف دیگر در جهان اسلام حاکی از آن است که نباید به این‌گونه مدعیات عنایت  کرد.</p>
<p>همین اتفاق در تاریخ مسیحیت و دین یهود هم روی داده است. «پشمینه‌پوشان تندخو» و  «ریاکار» که در خلوت کاری می‌کنند و در محراب و منبر کاری دیگر، خود را علم‌دار  دین‌داری و بی‌دینی قلمداد می‌کنند. پاسخ حافظ به آن‌ها صریح بود: «آتش زهد و ریا  خرمن دین خواهد سوخت».</p>
<p>ششم – <strong>استفاده‌ی ابزاری از احساسات ملی‌گرایانه</strong>: رژیم شاه  رژیمی آمریکایی به شمار می‌رفت، اما رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی ضدآمریکایی به شمار  می‌رود. در نزاع بر سر مسأله‌ی هسته‌ای، جهان غرب به رهبری آمریکا سیاست دوگانه (و  دبل استانداردی) در رابطه‌ی با ایران و دیگر کشورهای منطقه‌ی خاورمیانه در پیش  گرفته است.</p>
<p>در حالی که برخی از کشورهای همسایه و منطقه (اسرائیل، هند، پاکستان، قزاقستان،  روسیه) دارای بمب اتمی هستند، جهان غرب به دنبال آن است که ایران غنی‌سازی اورانیوم  در داخل کشور را تعطیل سازد. رژیم با علم‌کردن این سیاست دوگانه‌ی غیر قابل دفاع،  تبلیغات خود را به این جهت سوق داده است که غربیان مخالف استفاده‌ی علمی- پزشکی  ایران از انرژی هسته‌ای هستند. بدین ترتیب رژیم می‌تواند با افزایش تنش با جهان  غرب، اجماعی حول خود پدید آورد.</p>
<p>تکنولوژی هسته‌ای حق مردم ایران است. اما سلطان با تبدیل مسأله‌ی هسته‌ای به  مسأله‌ی اصلی، به دنبال آن است که توجه‌ی ایرانیان و جهانیان را از نقض حقوق اساسی  مردم ایران منحرف سازد. شعار «جمهوری ایرانی»، از این منظر، نوعی واکنش به  سوء‌استفاده‌ی دولت از احساسات ملی‌گرایانه‌ی ایرانیان می‌تواند به شمار رود.</p>
<p>هفتم - <strong>ترس و یأس</strong>: علی خامنه‌ای و مریدان منفعت‌برش،از طریق  ارعاب می‌کوشند بر <a href="http://maghal.com" target="_blank">جنبش سبز</a> فائق شوند. زندان و شکنجه و کشتار مهم‌ترین شیوه‌ی آنان  در رویارویی با جنبش سبز است. آن‌ها به هیچ‌وجه به جنبش سبز مجوز برگزاری یک تجمع  قانونی را نمی‌دهند.</p>
<p>از سوی دیگر، با تکرار دائمی این سخن که ۱۳ میلیون رأی‌دهنده‌ی به مهندس موسوی  به‌شدت ریزش کرده و به دویست/سیصد و حداکثر چند هزار نفر تقلیل یافته‌اند، می‌کوشند  تا عاملان و فاعلان جنبش سبز را ناامید سازند.</p>
<p>هشتم - <strong>استراتژی و تاکتیک</strong>: از نظر منطقی، خوب (درست) و بد  (نادرست) استراتژی و تاکتیک، محصور به چهار رابطه است: ۱- استراتژی خوب، تاکتیک  خوب. ۲- استراتژی خوب، تاکتیک بد. ۳- استراتژی بد، تاکتیک خوب. ۴- استراتژی بد،  تاکتیک بد. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>توجه به این روابط بسیار مهم است. به‌عنوان نمونه، دفاع از آیت‌الله خمینی،  الگوقراردادن آرا و افکار او به‌عنوان مقتدای جنبش سبز (سیدمحمد خاتمی: «بزرگ‌ترین  متفکر اصلاح‌طلب امام خمینی است»)، استراتژیک است یا تاکتیکی؟ سنگرگرفتن در پشت  آیت‌الله خمینی پی‌آمدهایی دارد که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت.</p>
<p>وقتی چهره‌های شاخص جنبش سبز خود را پیروان واقعی آیت‌الله خمینی معرفی می‌کنند  و زمام‌داران کنونی را مخالفان آیت‌الله خمینی قلمداد می‌کنند، خود و جنبش سبز را  وارد گفتمانی می‌کنند که رهایی از آن بسیار دشوار است. به تعبیر دیگر، نزاع بر سر  شکاف اصلی (دیکتاتوری و دموکراسی)، به نزاع مدافعان و مخالفان آیت‌الله خمینی  فروکاسته می‌شود.</p>
<p>اینان به این سخن آیت‌الله خمینی استناد می‌جویند که «میزان رأی ملت است»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn1">۱</a></sup>، آنان هم  به این سخن آیت‌الله خمینی استناد می‌جویند که «پشتی‌بان ولایت فقیه باشید تا کشور  آسیبی نبیند». آنان سخنان بی‌شماری از آیت‌الله خمینی، خصوصاً دوران پس از انقلاب،  نقل خواهند کرد تا نشان دهند چهره‌های شاخص جنبش سبز دروغ می‌گویند که پیرو خط  امامند.</p>
<p>چهره‌های شاخص جنبش سبز که در شرایط سرکوب‌گرانه‌ی داخل کشور در حال مبارزه‌اند،  و می‌دانند که رژیم به دنبال کوچک‌ترین بهانه برای حذف و نابودی آن‌هاست، شاید  چاره‌ای جز توسل به آیت‌الله خمینی نداشته باشند. اما، داستان پاره‌کردن عکس  آیت‌الله خمینی، نشان‌دادن آن از سیمای جمهوری اسلامی، هیاهو به راه انداختن  پیرامون آن و برپایی تظاهرات سراسری در کل کشور، محدودیت‌های این گفتمان را نشان  داد.</p>
<p>وقایع اخیر نشان داد که در این‌جا با استراتژی و تاکتیک بد مواجه شده‌ایم.  تجربه‌ی مبارزات آیت‌الله منتظری بهترین شاهد مدعای ماست. ایشان هیچ‌گاه خود را در  چنبره‌ی گفتمان آیت‌الله خمینی زندانی نکرد. نه‌تنها آیت‌الله خمینی را الگوی  آزادی‌خواهی معرفی نکرد، بل‌که در برابر فرامین ناقض حقوق بشر او ایستاد.</p>
<p>جای‌گاه بی‌نظیر آیت‌الله منتظری در میان دموکراسی‌خواهان و مدافعان حقوق بشر  نشان‌دهنده‌ی آن است که آن‌چه مهم است، تسخیر دولت نیست، مهم دفاع از حقوق اساسی  مردم، ایستادن در برابر خودکامگی و قدرت‌مندکردن مردم از طریق سازمان‌یابی است. این  آن‌چیزی است که اگر همه‌ی نخبگان بدان تن دهند، مردم و جامعه را قدرت‌مند خواهد  کرد.</p>
<p>انتخاب گفتمان حسینی- یزیدی، استراتژی بسیار خطرناکی است. امام حسین مهم‌ترین  نماد مبارزه‌ی خونین تاریخ شیعیان است. شیعیان هرگاه خواسته‌اند با حکومتی در عمل  درگیر شوند و آن را به زیر کشند (سرنگون سازند)، به این منبع عظیم ظلم‌ستیزی و  عدالت‌طلبی پناه برده‌اند. این گفتمان در ایجاد انقلاب ۱۳۵۷ نقش اساسی داشت.</p>
<p>علی شریعتی می‌گفت همه‌ی روزها عاشورا و همه‌ی زمین‌ها کربلا است. آنان که رفتند  (شهید شدند)، کاری حسینی کردند، آنان که زنده ماندند، باید کاری زینب‌وار انجام  دهند، وگرنه یزیدی‌اند. تجربه‌ی انقلاب ۵۷، پی‌آمدهای خواسته و ناخواسته‌ی آن  گفتمان را روشن کرده است.</p>
<p>سفید (حسینی‌ها) و سیاه (یزیدی‌ها) کردن طرفین نزاع و استناد به عاشورا، چه راهی  جز کشته‌شدن حسینی‌ها یا کشتن یزیدیان به روی جنبش سبز می‌گشاید؟ وداع با روش‌های  مسالمت‌آمیز و توسل به روش‌های خشونت‌آمیز، یکی از پی‌آمدهای این گفتمان است.</p>
<p>رژیم با هدف آفریدن توجیه سرکوب به این گفتمان توسل می‌جوید. استناد جنبش سبز به  این گفتمان برای رسیدن به چه مقصودی است؟ دموکراسی محصول مبارزات مسالمت‌آمیز،  قدرت‌مندکردن مردم، میزهای مذاکره و بده‌بستان است. رهبری جنبش دموکراسی‌خواهی باید  بتواند با رهبری نظام سرکوب‌گر وارد گفت‌وگو، به‌منظور گذار مسالمت‌آمیز به  دموکراسی، شود.</p>
<p>گفتمان حسینی- یزیدی، راه گفت‌وگو را مسدود می‌سازد. عاملان و بازی‌گران جنبش  سبز باید به این فکر کنند: آیا با یزید می‌توان مذاکره کرد؟ اگر پاسخ منفی است، آیا  بدون میز مذاکره، گذار مسالمت‌آمیز ممکن است؟ اگر پاسخ منفی است، گفتمان حسینی-  یزیدی را باید کنار نهاد.</p>
<p>نهم - <strong>رادیکالیسم در روش، رادیکالیسم در اهداف</strong>: سلطان و  مریدان‌اش جنبش سبز را جنبشی ساختارشکن و یک نوع انقلاب رنگی قلمداد کرده‌اند. به  تعبیر دیگر، سلطان و نیروهای سرکوب‌گرش شرکت در انتخابات و رأی‌دادن به کاندیدای  دیگر را براندازی نرم و کودتای مخملی معرفی می‌کنند.</p>
<p>برخی افراد و گروه‌ها وقتی با این نوع تبلیغات رژیم روبه‌رو می‌شوند، به‌سرعت  این تلقی از جنبش سبز را انکار و طرد می‌کنند. برای راه‌بردی روشن در این زمینه، دو  نوع عقلانیت را باید از یک‌دیگر تفکیک کرد:</p>
<p>عقلانیت نظری: به معنای تناسب دلیل و مدعا.</p>
<p>عقلانیت عملی: به معنای تناسب روش‌ها و اهداف.</p>
<p>اگر جنبش سبز به دنبال دموکراتیزه‌کردن جامعه و قلمروی سیاسی است، که هست،  دنبال‌کردن چنین هدفی در ساختار سیاسی خودکامه‌ی کنونی، هدفی رادیکال به شمار  می‌آید. به تعبیر دیگر، گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر خواستی رادیکال  محسوب می‌شود.</p>
<p>چنین رادیکالیسمی اخلاقی و موجه است. اما عقلانیت عملی حکم می‌کند که از روش‌ها  و وسایلی استفاده شود که جنبش سبز را به این هدف برساند، نه استفاده از روش‌ها و  وسایلی که ما را از هدف دور سازد.</p>
<p>روش‌های رادیکال (انقلابی: خشونت‌آمیز) به‌هیچ‌وجه به نظام دموکراتیک ملتزم به  حقوق بشر منتهی نخواهد شد. روش‌های مسالمت‌آمیز، روش‌هایی است که متناسب به این هدف  رادیکال (درخواست دموکراسی و حقوق بشر)اند. یکی از دست‌آوردهای جنبش سبز، پیروزی  اخلاقی بر رژیم است.</p>
<p>دموکراسی‌خواهی و دفاع از حقوق بشر به‌عنوان اهداف، و توسل به روش‌های  مسالمت‌آمیز برای رسیدن به اهداف، دلیل این پیروزی اخلاقی بوده است. فوران و سلطه‌ی  احساسات، یکی از ارکان روش‌های انقلابی است.</p>
<p>جنبش دموکراسی‌خواهی، جنبشی عقلانی است که به‌ هیچ بهانه‌ای احساسات را جای‌گزین  عقلانیت نمی‌کند. چهره‌های شاخص جنبش و روشن‌فکران، اگر به دنبال دموکراتیزه‌کردن  ساختار سیاسی و کل جامعه هستند، باید به صراحت تمام، همه‌روزه، روش‌های خشونت‌بار  را نقد و نفی کنند. با نفرت، کینه، انتقام، و خشونت نمی‌توان دموکراسی برساخت.</p>
<p>به‌کارگیری خشونت جامعه‌ی ما را وارد دور باطل خشونت می‌سازد، خشونت را افزایش  می‌دهد و توسل به خشونت رژیم را موجه می‌کند.</p>
<p>عصبانیت مردم از خودکامگی و سرکوب عریان زمام‌داران سیاسی قابل فهم و هم‌دلی  است، اما توسل به خشونت به هیچ بهانه‌ای قابل توجیه نیست. آتش‌زدن پاسگاه، پرتاب  کوکتل‌مولوتف به ون‌های نیروی انتظامی، به‌آتش‌کشیدن موتورها و حمله به نیروهای  نظامی و انتظامی کار چه کسانی است؟ بخشی از سازمان سرکوب رژیم؟ برخی از گروه‌ها و  سازمان‌های شبه‌توتالیتر؟ یا جنبش سبز؟</p>
<p>برای من باورکردنی نیست که آن چندمیلیون انسان شریف و باهوشی که شعار می‌دادند:  «رأی من چه شد؟»، چنان اقداماتی کرده باشند. روز عاشورا آنان چندنفر را به شهادت  رساندند. نحوه‌ی به‌شهادت‌رساندن برخی از شهداء به شیوه‌ی ترور بوده است.</p>
<p>نه‌تنها نباید به خشونت توسل جست، بل‌که باید به‌گونه‌ای عمل کرد که دولت نتواند  از سازمان سرکوب علیه مردم استفاده کند. در آلمان شرقی سابق، در شهر لایپزیک، مردم  معترض هر هفته جلوی کلیسای شهر جمع می‌شدند و دعا می‌خواندند. در برخی از شهرهای  اروپای شرقی سابق، صدها هزار تن از مردم بدون آن‌که شعاری سر دهند، شمع‌به‌دست  سیاهی شب را به روز تبدیل کردند. این‌گونه بود که رژیم‌های توتالیتر نتوانستند از  سازمان سرکوب استفاده کنند.</p>
<p>دهم - <strong>ساختار و کارگزار</strong>: یکی از مهم‌ترین مسایل علوم اجتماعی  تجربی، مسأله‌ی ساختار (structure) و عاملان (agency) است. ساختارگرایان، عاملان و  بازی‌گران را عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی ساختارهای اجتماعی به شمار می‌آورند. در  مقابل، فردگرایی روش‌شناختی، ساختارها را به فاعلان فرو‌می‌کاهد.</p>
<p>به تعبیر دقیق‌تر، از نظر وجود شناختی (ontological)، چیزی جز افراد در جهان  خارج وجود ندارد. ساخت اجتماعی موجودیتی مستقل از تک‌تک افراد ندارد<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn2">۲</a></sup>.</p>
<p>مسأله‌ای که در طراحی راه‌برد بدان توجه باید کرد به شرح زیر است: بر مبنای  ساختارگرایی، سخن‌گفتن از احمدی‌نژاد و دیگر رهبران، داروی درمان بیماری سرطانی  «ساختار استبدادی» نخواهد بود. اما بر مبنای فردگرایی روش‌شناختی، هرگونه تحلیل  اجتماعی در نهایت باید به عاملان (افراد) تحویل شود.</p>
<p>بر این مبنا، حتی اگر رژیم جمهوری اسلامی رژیمی سلطانی به شمار نیاید، باز هم  علی خامنه‌ای قدرت‌مندترین شخصیت رژیم است. اگر بخواهیم از تشبیهی برای فهم موضوع  استفاده کنیم، می‌توان گفت: «علی خامنه‌ای قلب و مغز رژیم است». از این رو علم‌کردن  احمدی‌نژاد و کوبیدن او اگر تاکتیکی برای عدم رویارویی مستقیم با علی خامنه‌ای  باشد، تاکتیکی قابل فهم است، نه قابل توجیه (justified).</p>
<p>اما اگر چنین نباشد، با مشکل فهم و درک توزیع قدرت در نظام سیاسی ایران مواجه  خواهیم بود. چهره‌های شاخص جنبش سبز تمام کوشش خود را مصروف آن کرده‌اند تا جنبش را  به مقابله‌ی با آیت‌الله علی خامنه‌ای نکشانند، اما این خود رهبر بود و هست که  مطالبات را به خود معطوف داشت و شعارها را علیه خود کرد.</p>
<p><strong>نتیجه</strong>: جنبش سبز به استراتژی روشن محتاج است. پی‌آمدهای خواسته  و ناخواسته‌ی جنبش سبز، گریبان همه را خواهد گرفت. روش‌های خشونت‌بار چاره‌ی  بیچارگی ما نیستند. درد ما، درد استبداد و خودکامگی است. مسأله‌ی ایران، مسأله‌ی  چند فرد یا گروهی از افراد نیست.</p>
<p>مسأله‌ی ما، استبداد نهادینه‌شده در همه‌ی زوایای زندگی است. استبداد، دوره‌ای  استثنایی در تاریخ ما نبوده است. تاریخ ما، تاریخ استبداد و خودکامگی است. با تغییر  صورت مسأله، به حل مسأله نزدیک نخواهیم شد. مسأله‌ی اصلی، مسأله‌ی گذار به نظام  دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر است.</p>
<p>باید به این مسأله فکر کرد. باید برای این مسأله چاره‌اندیشی کرد. اگر دیر  بجنبیم، رودهایی که جاری شده‌اند، به سیلی ویران‌گر تبدیل خواهند شد که همه را با  خود خواهد برد. حداقل کاری که می‌توان و باید کرد این است که خواست‌ها و مطالبات  دموکراتیک (به‌عنوان مثال: انتخابات آزاد، حق تجمعات مسالمت‌آمیز، آزادی کلیه‌ی  زندانیان سیاسی - عقیدتی، آزادی مطبوعات و رفع توقیف از کلیه‌ی مطبوعات توقیف‌شده،  آزادی احزاب، انتخاب روسای دانشگاه‌ها به انتخاب دانشگاهیان، عفو عمومی به تصویب  مجلس، تشکیل کمیته‌ی حقیقت‌یاب ملی درباره‌ی انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد،  استعفای محمود احمدی‌نژاد و برگزاری انتخابات مجدد و &#8230;) مرحله‌ی کنونی جنبش را  مدون کنیم.</p>
<p>این مطالبات را به تائید جمع هر چه بزرگ‌تری از چهره‌های ملی، موثر ،  نظریه‌پرداز و مقبول برسانیم و بدین ترتیب اجماعی ملی پیرامون مطالبات مشخص و مدون  برسازیم. اگر وضعیتی خطرناک و ناخواسته پیش آید، همه‌ی ما اخلاقاً در پیدایش آن  وضعیت مسوول خواهیم بود. آنان که دستی در آتش دارند،به‌جای بنزین‌پاشیدن بر آتش،  باید آتش را خاموش سازند.</p>
<p>مگر می‌شود از رژیم بنیادگرای سرکوب‌گر دفاع کرد؟ مگر می‌شود برای تثبیت و دوام  این رژیم کار کرد؟ آیا کسانی که سال‌ها در زندان‌های این رژیم حبس و شکنجه شده‌اند،  اینک به عاملان بقای این رژیم مبدل شده‌اند؟ مسأله این نیست، مسأله انتقال تجربه‌ی  نسل انقلاب ۱۳۵۷ است. آن تجربه چه بود؟</p>
<p>آرنت، پوپر، ارول، جیلاس، <a href="http://maghal.com/bank/?s=%DA%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%B2" target="_blank">گیدنز</a> و دیگران در خصوص این تجربه سخنان نیکویی بیان  کرد‌ه‌اند. ارول می‌گفت «همه‌ی انقلاب‌ها شکست هستند. اما همه‌ی شکست‌ها یک گونه  نیستند». میلوان جیلاس گفته است «انقلاب همواره یک تراژدی در زندگی بشری است، دوست  ندارم آن را رویایی جلوه دهم. انقلاب [شوروی، یوگسلاوی] هم اهریمنی بود. &#8230;  نمی‌توانم بفهمم که جنایات خونین و رنج‌های بزرگ را چگونه می‌توان انسانی  خواند»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn3">۳</a></sup>.<br />
آنتونی  گیدنز هم نوشته است «انقلاب‌ها به نام آزادی صورت می‌گیرند، اما اغلب به دنبال  آن‌ها یک دوره‌ی سرکوب شدید اجتماعی به وجود می‌آید. &#8230; به دنبال انقلاب‌ها  دوره‌های حبس و اعدام‌های گسترده‌ی خودسرانه و سانسور شدید آمده است. اصطلاح «وحشت  انقلابی» که اولین‌بار برای توصیف پی‌آمد انقلاب سال ۱۷۸۹ فرانسه به کار رفت  به‌معنای استفاده‌ی منظم از خشونت برای تحمیل اطاعت نسبت به مقامات حاکم جدید  است»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn4">۴</a></sup>.</p>
<p>آرنت نوشته است «باید به این حقیقت غم‌انگیز توجه کرد که بیش‌تر وقایعی که  انقلاب نام گرفته‌اند نه‌تنها از ایجاد «اساس آزادی» بل‌که از تضمین حقوق و  آزادی‌های مدنی و تأمین نعمت «حکومت محدود» بر پایه‌ی قانون اساسی نیز عاجز  بوده‌اند»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn5">۵</a></sup>.</p>
<p><strong>پانوشت‌ها</strong>:</p>
<p>۱. سیدمحمد خاتمی پس از ماجرای پاره‌کردن عکس آیت‌الله خمینی گفته است:</p>
<p>«ما اسلام واقعی را در بینش و روش امام می‌‌بینیم که جمهوری اسلامی را مطرح  می‌‌کند یعنی دموکراسی را پذیرفته است اما به نقص‌هایی که دموکراسی دارد و  جامعه‌شناسان و فیلسوفان غرب هم آن‌ها را مطرح کرده‌اند یعنی فقدان عنصر معنوی و  الهی در درون جوامع، توجه کرده و جمهوری اسلامی یعنی آن ارزش‌ها هم به دموکراسی  اضافه شود. &#8230; امام خمینی مظهرآزادگی و آزادی ملت ایران است؛ کدام کلام بالاتر از  این برای مردم‌‌سالاری است که میزان رای مردم است؟ امام خمینی که شوخی نکرده‌اند!  میزان رای مردم است یعنی چی؟ &#8230; اصلاحات می‌گوید این انقلاب، قانون اساسی و  معیارهای دینی و امام را قبول داریم و معتقدیم در بسیاری از موارد؛ در این معیارها  انحراف به وجود آمده است و باید اصلاح شود. &#8230; اصلاحات بیش از برگزاری درست  انتخابات و عمل به قانون اساسی چیز بیش‌تری نمی‌خواهد. &#8230; مرزهای ما با آن‌هایی که  ضددینند، با متحجران، حتی با کسانی ‌که می‌گویند دین نباید در حیات سیاسی دخالت  کند، [روشن است].» به <a href="http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=26552&amp;p=1" target="_blank">این‌جا </a>رجوع شود</p>
<p>۲. کارل پوپر در این خصوص گفته است:</p>
<p>«همه‌ی پدیده‌های اجتماعی، و خصوصاً کارکرد همه‌ی نهادهای اجتماعی را باید همیشه  ناشی از تصمیمات، اعمال، و نگرش‌ها، و غیره‌ی افراد بشری دانست. &#8230; ما هرگز نباید  به توضیحی برحسب به‌اصطلاح «اجتماعات» بسنده کنیم و خرسند شویم» (کارل پوپر،  جامعه‌ی باز و دشمنان آن، ص ۹۸).</p>
<p>مطابق‌ تقریر هویت‌شناسانه‌ی‌ فردگرایی‌:</p>
<p>«هویات‌ اجتماعی‌، چیزی‌ نیستند به‌‌جز مجموعه‌هایی‌ از افراد که‌ نسبت‌های‌  گوناگون‌ با هم‌ دارند. دانشگاه‌ چیزی‌ نیست‌ جز افرادی‌ که‌ فعالیت‌ دانشگاهی  می‌‌کنند، یعنی‌: استادان‌، دانشجویان‌، امنا، رؤسا و سرایداران‌. این‌ تقریر از  آموزه‌، تقریری‌ است‌ در باب‌ ترکیب‌ خارجی‌ پدیده‌ی‌ اجتماعی‌ و مفادش‌ این‌ است‌  که‌ هر پدیده‌ی‌ اجتماعی‌ مولَّف‌ است‌ از افراد و افعال‌شان. ‌&#8230; همه‌ی‌ هویات‌  اجتماعی‌، اعم‌ از دولت‌، نظام‌ اقتصادی‌، معاهدات‌، نظام‌ حقوقی‌، دین‌، سنن‌  هنری‌، جنگ‌، اعتصاب‌، نظامات‌ تجاری‌ و انقلابات‌، همه‌ قائم‌ به‌ مجموعه‌ای‌ از  افراد و افعالند. ساختارها و نهادهای ‌ اجتماعی‌، نظام‌ هنجارها و اشکال‌ مختلف‌  روابط‌ اجتماعی‌، همه‌ متشکل‌ از آدمیانی‌ هستند که‌ به‌ کارهای‌ معنی‌دار و  آگاهانه‌ مختلف‌ مشتغلند» (دانیل لیتیل، تبیین در علوم اجتماعی ، ترجمه‌ی عبدالکریم  سروش، انتشارات صراط ، صص ۳۱۲ - ۳۱۳).</p>
<p>از سوی دیگر، در جبهه‌ی مقابل، فوکو در تاریخ و جنسیت نوشته است:</p>
<p>«ما باید بکوشیم کشف کنیم که چگونه سوژه‌ها به‌تدریج به‌نحوی پیش‌رونده، واقعی،  و به‌شکلی مادی از طریق کثیری از ارگانیسم‌ها، نیروها، انرژی‌ها، مواد، تمناها،  اندیشه‌ها، و غیره ساخته می‌شوند». (ص ۹۷).</p>
<p>مارکسیسم ساختارگرا هم فاعل‌بودن آدمیان را انکار می‌کند. از نظر آن‌ها،  ساختارهای زیربنایی اجتماعی کنش‌های آدمیان را تعیین می‌کنند. در این دیدگاه  انسان‌ها به عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی ساختارهای اجتماعی تبدیل می‌شوند. به گفته‌ی  یان کرایب، مارکسیسم ساختارگرا، اقتصاد را چوب بیلیاردی می‌داند که با آن توپ  بیلیارد سطوح سیاسی و ایده‌ئولوژیک به حرکت درمی‌آید. آلتوسر می‌گفت «اقتصاد در  تحلیل نهایی تعیین‌کننده است».</p>
<p>۳. سه دیدگاه درباره‌ی اصلاحات در شوروی، چین و یوگسلاوی، مصاحبه با میلوان  جیلاس، آندره ساخارف، ولیو بینیان، گردآوری و ترجمه‌ی هرمز همایون‌پور، انتشارات  آگاه، صص ۵۹ – ۶۰.</p>
<p>۴. آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، نشر نی، ص ۶۶۶.</p>
<p>۵. هانا آرنت، انقلاب، ترجمه‌ی عزت‌الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، ص ۳۱۳.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" target="_blank">سایر مقالات اکبر گنجی &gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=596</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=594</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=594#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jan 2010 12:18:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[علی شکوری راد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=594</guid>
		<description><![CDATA[علی شکوری راد:
روز عاشورا نه فقط یک مصیبت بزرگ برای شیعیان در ایران بلکه یک روز ملی عزا برای همه ایرانیان است. این روز نه فقط پس از انقلاب بلکه از قرنها پیش توسط ملت ایران پاس داشته می شده است و حفظ حرمت آن نه فقط توسط حکومت ها بلکه توسط خود ملت و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-594"></span><strong>علی شکوری راد:</strong></p>
<p>روز عاشورا نه فقط یک مصیبت بزرگ برای شیعیان در ایران بلکه یک روز ملی عزا برای همه ایرانیان است. این روز نه فقط پس از انقلاب بلکه از قرنها پیش توسط ملت ایران پاس داشته می شده است و حفظ حرمت آن نه فقط توسط حکومت ها بلکه توسط خود ملت و آن هم نه فقط متدینین بلکه حتی بی ایمانها رعایت می شده است. مردم مراسم جشن و شادی خود را بدون هیچ اجباری از طرف حکومت، نه فقط در این روز بلکه در تمام روزهای محرم و صفر که عمدتا به عزای حسین و یارانش تعلق دارد تعطیل می کرده اند. اتهام بی حرمتی به عاشورا توسط جمعی کثیر آنهم با قصد بی حرمتی اساساً بی مورد است و به هیچ بخشی از ملت نمی چسبد.<br />
ولی اینکه عده ای نه به قصد بی حرمتی به عاشورا بلکه برای موضوعی دیگر در ایام محرم و عاشورا اظهار شادمانی و شعف بکنند نباید آن را بی حرمتی به خون سیدالشهدا یا عاشورا تلقی کرد. مثلاً در گذشته بارها در مسابقات<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84" target="_blank"> فوتبال</a> و یا ورزشی در چنین ایامی تماشاچیان از پیروزی تیم محبوبشان و یا تیم ملی به وجد آمده اند و خوشحالی کرده اند، اما هیچکس آن را به حساب بی حرمتی به خون حسین(ع) نگذاشته است. خاطرم هست در سالهای گذشته مقام معظم رهبری در ایام محرم به یکی از استانها سفر کرده بودند و صدا و سیما هم نشان می داد که جمعیتی انبوه هلهله کنان به دنبال اتومبیل ایشان می دویدند و شادمانی می کردند.</p>
<p>شعارها و صحنه هایی که صداوسیما از حرکت مردم در خیابانهای انقلاب و آزادی در روز عاشورا نشان داده است کاملاً گزینشی و بعضا ساختگی بوده است. صداوسیما نه به عنوان اطلاع رسانی بلکه به عنوان بوق تبلیغاتی حکومت و به قصد تهییج بخشی از مردم علیه معترضین صحنه هایی را نشان داده و سپس با کسانی که در صحنه حضور نداشته اند و فقط تصاویر منتشر شده در تلویزیون را دیده اند مصاحبه کرده و نظرات القایی خود را از زبان آنها مطرح کرده و می کند.</p>
<p>صورت مسأله این است که مردم معترض به نتایج اعلام شده در انتخابات گذشته که ظرف هفت ماه گذشته به آنها مجوز برپایی یک تجمع و یا راهپیمائی مستقل داده نشده است ناگزیر از برنامه ها و مناسبت های عمومی برای تجمع و اعتراض استفاده می کنند. این نوع تجمعات دعوت کننده و مسئول مشخصی ندارد و طبیعتاً کنترل و هدایت آن بر عهدۀ خود شرکت کنندگان است که مرکب از طیف های مختلف با حساسیت های کم و زیاد در مورد شعارها و رفتارها هستند. بدیهی است دو طیف فتنه انگیز می توانند از این فرصت استفاده کنند یکی دشمنان کشور که به هیچ یک از دو جناح حاکمان و معترضان تعلق ندارند و بقول معروف &#8221; ز هر طرف که شود کشته سود آنهاست&#8221; و دیگری برخی طیف های طرفدار حاکمیت که بدینوسیله می خواهند بهانه های تبلیغاتی و سرکوب را فراهم کنند. البته عده ای ناآگاه و ناهشیار نیز ممکن است در بین معترضان باشند که در هنگام هیجان آلت دست این دو طیف قرار بگیرند و احیاناً با آنان همراهی کنند. تعداد چنین افرادی نسبت به خیل معترضان ناچیز است اما همین ها طعمه های خوبی برای فتنه انگیزان هستند.</p>
<p>چنین است که عده ای از مردم تصمیم می گیرند حرکت عزاداری خود را در روز عاشورا با الهام از فلسفۀ قیام امام حسین به جای حضور در هیأت ها، سینه زنی و تکرار نوحه ها به اعتراض علیه ظلم واقع بر خودشان اختصاص دهند و به نمونه ای که با هدایت امام و روحانیت مبارز در سال ۵۷ تجربه کرده اند استناد بکنند. بر خلاف سال ۵۷ که جامعه روحانیت مبارز رسماً برگزاری و هدایت راهپیمائی را برعهده گرفته بود این بار هیچ فرد و گروهی این امکان و فرصت را نداشته است که این وظیفه را بر عهده بگیرد و مردم ناگزیر بدون سازماندهی مشخص و با تأسی به حرکت سال ۵۷ و در همان مسیر به خیابان آمدند. اطلاع رسانی در این مورد نیز با توجه به مسدود و محدود بودن کانالهای اطلاع رسانی رسمی ناگزیر توسط سایت های اینترنتی و شبکه های ماهواره ای انجام شده و همانطور که در سال ۵۷ رادیو بی بی سی نقش ایفا کرد این بار تلویزیون بی بی سی به ایفای نقش پرداخته است.<br />
عاشورا فرامی رسد اما بر خلاف آن سال، به خون می نشیند و هر دو طرف مدعی می شوند حرمت آن از سوی دیگری شکسته شده است یکی با اتهام زدن کف و سوت و دیگری با اتهام ریختن خون.</p>
<p>تفاوت از نحوۀ برخورد نیروی انتظامی با مردم آغاز شده است. به نظر می رسد همانطور که سردار رادان در مصاحبۀ خود بیان کرد نیروی انتظامی دستور تیراندازی به سوی مردم نداشته است و باز به نظر می رسد ماموریت آنها جلوگیری از پیوستن مردم به یکدیگر و ممانعت از شکل گیری راهپیمائی بزرگ بوده است. جلوگیری نیروی انتظامی از حضور و حرکت مردم در مسیر خیابان های انقلاب و آزادی به جبهه گیری آنها در مقابل یکدیگر و درگیری های پراکنده در خیابانهای فرعی و تقاطع ها منجر شده و هر دو طرف به هیجان آمده اند.<br />
در چنین شرایطی شعارها بتدریج تندتر و متعاقب آن درگیری ها بیشتر شده و این هم افزائی به تقابل و رویاروئی در ظهر و بعدازظهر انجامیده است. در این زمان همانطور که در خبر صداوسیما بدان اشاره و تصاویر آن نمایش داده شد، نیروهای لباس شخصی وارد صحنه شده و کنترل اوضاع را از دست نیروی انتظامی خارج کرده اند. درگیری های بعدازظهر حالت ایدئولوژیک و نه انتظامی بخود گرفته و نیروهای لباس شخصی از اسلحه و قمه نیز در برخورد با معترضان استفاده کرده اند که منجر به تلفات جانی شده است.</p>
<p>خون که بریزد کار پیچیده می شود. این را لباس شخصی ها نمی فهمند، اما پلیس خوب می داند. پلیس کارش مقابله <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9" target="_blank">ایدئولوژیک </a>با مردم نیست. کارش کنترل و هدایت حرکت های مردمی در مسیر کم خسارت است و همه برخوردها و بازداشت های آن در راستای این هدف است. هر چند پلیس ما هم واقعاً پلیس نیست و فرماندهان آن خود را متولی همه کار می دانند. من این هشدار را در یادداشتی که چندی پیش با عنوان &#8220;این هشدار را جدی بگیرند&#8221; منتشر کرده بودم داده بودم اما کو گوش شنوا؟  <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>اما آتش بیاری صداوسیما حکایت دیگری است. آنچه صداوسیما از حوادث عاشورا پخش کرد بازتاب اصل حرکت مردم نبود، بلکه صحنه هایی نادر یا ساختگی بود. البته شعارهای مردم تند شده بود و بعضاً شخص رهبری را خطاب قرار می دادند که چرائی آن داستان دیگری دارد و نفع آن را چه کسانی می برند موضوع دیگری است ولی شعار &#8220;مرگ بر اصل ولایت فقیه&#8221; در بین آنها نبوده است. صداوسیما بطور غیرمنتظره ای ده دوازده نفر جوان دختر و پسر را از پشت سر نشان می دهد که این شعار را سر داده اند. عجیب نیست؟ مثل همان صحنه پاره کردن عکس امام که چهرۀ کسی که این کار را کرد نشان داده نشد. اینجا هم چهرۀ افراد نشان داده نمی شود. حمله به اماکن و آتش زدنها که در طول مسیر راهپیمائی از میدان امام حسین تا میدان آزادی دو سه مورد انجام شده است برنامه معترضان نبوده است و انجام آنها نیز کاملاً مشکوک است و باید همان دو طیفی را که در بالا به آنها اشاره کردم متهم وقوع آنها دانست. البته وقتی نیروی انتظامی از گاز اشک آور استفاده می کند معترضان ناگزیر از آتش برای جلوگیری از سوزش چشم استفاده می کنند و سطل های زباله در چنین شرایطی اولین چیزی هستند که برای این منظور استفاده می شوند و این چیزی نیست که پوشیده باشد. در صحنه دیگری دوربین صداوسیما در حال نمایش مغازه ای است که سوخته است در این حال صاحب مغازه وارد کادر می شود و با حالتی عادی می گوید من الآن با این صحنه مواجه شدم و این همه زندگی من بود و آن را به معترضان نسبت می دهد. در صحنه ای از در گیری، نیروهای انتظامی پس از حمله عقب نشینی می کنند و ظاهراً عده ای در واکنش به آن کف و سوت می زنند ولی کف زدن و سوت کشیدن آنها نمایش داده نمی شود. اگر حتی چنین فیلمی واقعی باشد آن کف و سوت به قصد بی حرمتی به عاشورا و امام حسین(ع) نبوده است.</p>
<p>اکثر مردم مستقیم یا غیرمستقیم شاهد حوادث روز عاشورا در تهران بوده اند یا گزارش آن را از افراد حاضر در صحنه شنیده اند و یا به یمن! بی اعتباری صداوسیما از منابع خبری دیگر هم استفاده می کنند. آنها گزارشات صدا وسیما را باور نمی کنند و با تهییج صد وسیما نیز به هیجان نمی آیند ولی هستند کسانی که جناح حکومتی می تواند آنها را با تبلیغات ۲۴ ساعته در صداوسیما و قرار دادن تسهیلات، سازماندهی و بسیج کند تا در ساعت خاصی و در مکان مشخصی حاضر بشوند و شعارهایی که از تریبون پخش می شود را با صدای بلند تکرار کنند و بعد با اتوبوس های آماده به محل ها و منازل خود برگردند و در راه نیز پذیرائی شوند.</p>
<p>کشور در وضعیت بحران قرار دارد، اما عده ای آن را انکار می کنند و بجای چاره اندیشی بر طبل خود می کوبند تا صدای مخالفان را خفه کنند. بخدا قسم اینگونه مشکلی حل نخواهد شد. آنها که امکان و قدرتی دارند چاره ای بیاندیشند، قبل از آنکه دیر شود.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=21" target="_blank">سایر مقالات علی شکوری راد&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=594</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>فرصت مغتنم</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=592</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=592#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jan 2010 12:15:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[محمد باقر قالیباف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=592</guid>
		<description><![CDATA[محمد باقر قالیباف:
عاشورا یک واقعه تاریخی صرف نبود، عاشورا یک فرهنگ، یک جریان پیوسته و یک سرمشق دائمی برای تمامی انسانیت است.
امام حسین(ع) با این حرکت سراسر عقلایی و منطقی توأمان با شور و شعور که کاملا روشن و مبرهن بود، یک نسخه شفابخش را برای تمامی عرصه‌های انسانی از خود باقی گذاشت. این نسخه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-592"></span><strong>محمد باقر قالیباف:</strong></p>
<p>عاشورا یک واقعه تاریخی صرف نبود، عاشورا یک فرهنگ، یک جریان پیوسته و یک سرمشق دائمی برای تمامی انسانیت است.</p>
<p>امام حسین(ع) با این حرکت سراسر عقلایی و منطقی توأمان با شور و شعور که کاملا روشن و مبرهن بود، یک نسخه شفابخش را برای تمامی عرصه‌های انسانی از خود باقی گذاشت. این نسخه فقط آرمان‌گرایی یا صرف شهید شدن نبود، بلکه ترکیبی از عناصری همچون منطق و عقل، حماسه و عزت و عنصر عاطفه بود.</p>
<p>این همان نهضتی است که نه‌تنها برای مسلمانان بلکه برای غیرمسلمانان آزادیخواه نیز سرمشق و الگوست. مهاتما گاندی رهبر بزرگ هند نیز عاشورای حسینی را سرمشق خود قرار داد و می‌گوید: «من زندگی امام حسین(ع) آن شهید بزرگ دین اسلام را به‌دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا کرده‌ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز باشد، باید از سرمشقی چون امام حسین(ع) پیروی کند.» <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>و یا ادوارد براون (مستشرق معروف انگلیسی) می‌گوید: «آیا قلبی پیدا می‌شود که وقتی درباره کربلا سخن می‌شنود، آغشته به حزن و الم نگردد؟ حتی غیرمسلمانان نیز نمی‌توانند پاکی روحی را که در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت، انکار کنند.»</p>
<p>فداکاری و ایثار، صبر و استقامت، شهادت و شجاعت، تعهد و مسئولیت، صداقت و وفاداری، قاطعیت در راه هدف، دفاع از حریم امامت، پاسداری از دین و ارزش‌ها، تولی و تبری، ستیز با ستم و ستمگران، امر به نیکی‌ها، پرهیز از زشتی‌ها، انس با قرآن، ترویج فرهنگ نماز، پرهیز از سستی و تنبلی در برابر تجاوز به ارزش‌ها، توجه به معنویات حتی در سخت‌ترین لحظات، نفی نژادپرستی، تسلیم در برابر خدا و&#8230; قطرات قلیل از دریای اندیشناک فرهنگ عاشوراست.</p>
<p>البته همین درس‌ها کافی است که یک ملت را از ذلت به عزت برساند و همین درس‌ها می‌تواند جبهه کفر و فتنه را شکست دهد. همانگونه که ملت ایران با الهام از همین درس‌های عزت‌بخش، استبداد و استعمار را به زانو درآورد و باز همین درس‌ها بود که نقش خود را در دفاع مقدس به‌خوبی به نمایش گذاشت.</p>
<p>در برهه فعلی، ما باید با تأسی به این درس‌ها و برکات برشمرده از فرهنگ عاشورا، این حماسه مقدس را برای تداوم هویت‌سازی، هنجارآفرینی و ایجاد حرکت‌های اجتماعی سازنده و پیشرو به‌کار بندیم و این گوهر و اصالت فرهنگ عاشورا را به‌طور بایسته و شایسته محفوظ نماییم.</p>
<p>تکیه بر عاشورا تنها از بُعد شورانگیزانه و بی‌اعتنایی به هوشمندی و پویایی و شعور آگاهانه نهفته در این رخداد و بعد هم اصرار غیرعقلایی صرف بر این شورانگیزی موجب می‌شود برای جبران ضعف دانش به پیرایه‌بندی و آلایش‌سازی حقیقت عاشورا دست زد.</p>
<p>عاقلانه نیست انتظار داشت پیام این فرهنگ ژرف تمام و کمال با جاهلیت فحوای ارزشی به نسل‌های بعدی انتقال یابد و از منظر دیگر اسطوره‌ها خود توان هویت‌سازی دارند، اما تبدیل حماسه مقدس عاشورا به یک اسطوره موجب کاستن از ارزش‌های استعلایی آن می‌شود.</p>
<p>بار فرهنگ‌سازی حماسه عاشورا بسیار غنی‌تر از هویت‌سازی اسطوره‌هاست، از سوی دیگر اسطوره‌ها توان اندکی برای هنجارآفرینی و نهضت‌سازی دارند.حکمت فرهنگ عاشورا بیانگر آن است که آرمانگرایی و واقع‌گرایی به‌شکلی کارساز و جهت‌بخش توأمان با یکدیگر بوده است و ورود امام حسین(ع) در صحنه عمل (واقع‌گرایی) به‌دلیل رویکرد ایشان به مجموعه‌ای از اهداف والای الهی (آرمان‌ها) است و باید بیان کنیم انقلاب اسلامی محل گره خوردن آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی است.</p>
<p>رویکرد واقع‌گرایی و آرمان‌گرایی در این انقلاب حاصل تلاشی عالمانه توسط حضرت امام خمینی(ره) برای الگوپذیری از حادثه درس‌آموز عاشوراست و اکنون وظیفه داریم با حفاظت از این موازنه براساس رویکرد عقلانی مبتنی بر ایمان دینی و خرد تمدنی، کارآمدی دین را به‌منصه ظهور برسانیم و به‌نظر می‌رسد که اکثر نزاع‌ها و بداخلاقی‌های جاری و ساری در عرصه‌های مختلف به‌ویژه مسائل سیاسی به‌دلیل بی‌توجهی به این موازنه و قربانی کردن یک رویکرد به‌نفع دیگری و یا عدم به‌کارگیری عنصر <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%8A%D8%AA">عقلانیت</a> باشد.</p>
<p>ایام محرم، فرصت مغتنمی است برای همگی ما اعم از مسئولان و مردم به‌منظور ملاحظه و محاسبه رفتار و عملکردمان تا ببینیم به چه میزان در صراط آرمان‌ها و اهداف حقیقی جمهوری اسلامی گام برداشته‌ایم و باید بپذیریم چنانچه بخواهیم انقلاب را در مسیر تحقق اهداف و آرمان‌های امام راحل و نیل به تمدن بزرگ اسلامی – ایرانی قرار دهیم و نام این انقلاب بزرگ را در تاریخ جاودان‌سازیم، نیازمند حرکتی آگاهانه هستیم.</p>
<p>این حرکت آگاهانه در وهله نخست نیازمند بازشناسی دقیق شرایط امروز جامعه و به‌تبع آن برنامه‌ریزی علمی مبتنی بر ایمان دینی و خرد تمدنی و در مرحله بعد حرکت پرشور توأمان با شعور و بی‌منت در جهت اجرای این اهداف است تا به یاری خداوند به‌طور عملی التزام خود را به فرهنگ عاشورا اثبات کرده باشیم.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=30" target="_blank">سایر مقالات محمد باقر قالیباف&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=592</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>از شما بعید بود</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=590</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=590#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jan 2010 12:08:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[حسین شریعتمداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=590</guid>
		<description><![CDATA[حسین شریعتمداری:
خوشبینی حکم می کند که نامه سرگشاده آقای محسن رضایی به رهبر معظم انقلاب را ناشی از درک سیاسی اندک ایشان تلقی کنیم ولی برخی از شواهد و قرائن موجود و آنچه در متن این نامه آمده است زمینه چندانی برای خوشبینی باقی نمی گذارد و بیم آن می رود که خوشبینی و «حمل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-590"></span><strong>حسین شریعتمداری:</strong></p>
<p>خوشبینی حکم می کند که نامه سرگشاده آقای محسن رضایی به رهبر معظم انقلاب را ناشی از درک سیاسی اندک ایشان تلقی کنیم ولی برخی از شواهد و قرائن موجود و آنچه در متن این نامه آمده است زمینه چندانی برای خوشبینی باقی نمی گذارد و بیم آن می رود که خوشبینی و «حمل به صحت» درباره اقدام ایشان مصداق «حمله به صحت»! باشد.<br />
و اما، اگر ماجرا به خود آقای رضایی ختم می شد و دنباله دیگری در پشت صحنه نداشت، نوشتن این یادداشت نیز ضروری نبود، ولی با عرض پوزش از آقای رضایی باید گفت نامه سرگشاده ایشان به رهبر معظم انقلاب و بیانیه اخیر مهندس موسوی دو روی یک سکه اند که با دو ادبیات به ظاهر متفاوت نوشته شده اند، به همین علت، اشاره به نکاتی در این باره ضروری به نظر می رسد.<br />
۱- با توجه به دسترسی آسان و سریع آقای محسن رضایی به بیت رهبر معظم انقلاب و ارسال مستقیم نامه به محضر ایشان، انتخاب نامه سرگشاده و انتشار عمومی آن، تردیدی باقی نمی گذارد که مخاطب اصلی آقای رضایی در این نامه سرگشاده، رهبر معظم انقلاب نبوده است و نامه یاد شده با هدف دیگری نوشته شده. راستی چرا آقای رضایی نامه ای را که ظاهرا خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته است، پیشاپیش در رسانه ها منتشر می کند؟! مگر نامه خطاب به رهبری نبوده است؟!&#8230; استقبال گسترده و ذوق زدگی بی حد و حصر مقامات و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی و به به و چه چه منافقین، بهایی ها، سلطنت طلبان و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب برای آقای محسن رضایی می تواند، پاسخ گویا و روشنی به این پرسش باشد.<br />
۲- یک روز بعد از انتشار این نامه سرگشاده خبرنگار خبرگزاری ایلنا - خبرگزاری نزدیک به سران فتنه- از محسن رضایی می پرسد؛ «با توجه به صدور نامه شما به مقام معظم رهبری که بلافاصله پس از صدور بیانیه میرحسین موسوی بود، آیا شما با معترضین- بخوانید اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) در روز عاشورا- هماهنگی داشته اید»؟ و آقای رضایی که ظاهرا انتظار این سؤال را نداشته است در پاسخ می گوید «من نامه به مقام معظم رهبری را از قبل آماده کرده بودم و وقتی بیانیه آقای موسوی صادر شد، بخش های مربوط به آن را در نامه ام اضافه کردم»!<br />
این در حالی است که نامه آقای رضایی از شروع تا پایان با استناد به بیانیه منافقانه <a href="http://maghal.com" target="_blank">موسوی</a> نوشته شده است و در آن تقریباً هیچ جمله یا پاراگرافی را نمی توان یافت که بیرون از این موضوع و بدون استناد به بیانیه موسوی باشد. بنابراین باید از آقای رضایی پرسید اگر آن گونه که ادعا می کنید نامه سرگشاده شما قبل از بیانیه موسوی و بدون هماهنگی با تهیه کنندگان آن نوشته شده است، چرا در تمامی متن آن به بیانیه منافقانه موسوی استناد کرده اید؟! و چنانچه - باز هم به قول خودتان- بعد از صدور بیانیه موسوی، بخش های مربوط به بیانیه را در نامه خود گنجانده اید، مشخص بفرمایید که بخش های مورد ادعا در کجای نامه شما آمده است؟! جز در یک جمله که به هنگام توصیف حضور حماسی مردم از «صحنه تظاهرات دیروز» یاد می کنید که البته می تواند نشانه تهیه نامه قبل از بیانیه موسوی باشد، ولی این توصیف نیز نهایتاً در توجیه بیانیه مهندس موسوی به کار گرفته شده است!<br />
۳- آقای محسن رضایی از یکسو می نویسد «حضور باشکوه و میلیونی و یکپارچه ملت ایران در روز چهارشنبه در خیابان های تهران و شهرستان های سراسر کشور، شرمندگی ناشی از اهانت به مراسم عاشورا را جبران کرد» و از سوی دیگر بدون کمترین اشاره به این که اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام چه کسانی بوده و در حمایت از چه کسانی به صحنه آمده بودند؟! نسخه وحدت با آنها را می پیچد و می نویسد «صحنه تظاهرات دیروز مصداق بارز پیام وحی بود که واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا»! آقای رضایی توضیح نمی دهد اگر منظور ایشان وحدت ملت مسلمان و عاشقان امام حسین(ع) با یکدیگر است که تحقق این وحدت به قول خود ایشان در تظاهرات چند ده میلیونی روز چهارشنبه به وضوح دیده شده است و اگر مقصودشان وحدت با اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام است که باید به ایشان یادآور شد، اسلام با کفر و نفاق قابل جمع نیست و در همان پیام وحی آمده است «کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند هرگز با دشمنان خدا و رسول دوستی نمی کنند، هرچند که آن دشمنان پدران و فرزندان و برادران و خویشاوندان آنها باشند» سوره مبارکه مجادله آیه ۲/۲ آخر چگونه می توان با دشمن امام حسین علیه السلام دوستی کرد و با اهانت کنندگان به ساحت مقدس ایشان نرد وحدت باخت؟! جناب آقای رضایی! از جنابعالی خیلی بعید بوده و هست.<br />
۴- آقای محسن رضایی بیانیه منافقانه مهندس موسوی را مثبت! ارزیابی کرده و می نویسد «عقب نشینی آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به این که مجلس و قوه قضائیه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هرچند دیرهنگام بود ولی می تواند سر آغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد»! دراین باره گفتنی است که؛<br />
الف: کجای بیانیه موسوی، مثبت! و به قول آقای رضایی نشانه عقب نشینی است؟! او اهانت کنندگان به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را «مردم خداجوی» نامیده است! آیا جناب رضایی با این نظر الحادی موافق هستند؟! موسوی درباره هتاکی هواداران خود به عاشورای حسینی(ع) بدون آن که هتاکی آنها را محکوم کند می نویسد، این مردم خداجوی! بر اثر اقدامات تحریک آمیز، شعارهای آنچنانی داده اند؟! آقای رضایی! بر فرض که ادعای موسوی درباره تحریک را بپذیریم، آیا مردم خداجوی! اگر تحریک شوند، به امام حسین(ع) اهانت می کنند؟! از موسوی انتظاری نیست چرا که او مأمور بیگانه است ولی شما را چه می شود جناب رضایی؟! کدام انسان خداجوی را سراغ دارید که به امام حسین(ع) و عاشورای حسینی اهانت کند؟! أین تذهب؟!<br />
ب: و اما، می دانید که اراذل و اوباش اجاره ای با نقشه قبلی- دستور العمل صریح رادیو اسرائیل- و با سوءاستفاده از حضور مردم در مراسم عزاداری و سینه زنی به خیابان آمده و دست به آن جنایت زدند و بلافاصله بعد از اطلاع و حضور مردم، پا به فرار گذاشتند. اگر مردم به هنگام اهانت آنها حضور داشتند که به آنان فرصت اهانت و جسارت نمی دادند. آیا غیر از این است؟ دیدید و دیدیم که چنین بود.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
۵- معلوم نیست آقای محسن رضایی در نامه سرگشاده خود با تظاهرات چند ده میلیونی مردم همراهی می کند و یا - خدای نخواسته- علیه آن موضع می گیرد ؟! چرا که همه حرف مردم در راهپیمایی بی نظیر روز چهارشنبه، خشم و خروش علیه اهانت کنندگان به عاشورای حسینی(ع) بود و خواسته آنان، محاکمه و مجازات سران فتنه، از جمله موسوی و کروبی و خاتمی. آقای رضایی می نویسد که خود از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران در جمع راهپیمایان بوده است. بنابراین از خواسته و شعارهای آنان باخبر است. شعارها و خواسته هایی که با شور و شعور بر زبان ها جاری و روی پلاکاردها دست نویس شده بود و صداوسیما و رسانه ها از انتشار بسیاری از آنها خودداری ورزیدند. خب! آقای رضایی اگر با مردم همراه هستید- که انشاءالله هستید- چرا برخلاف نظر یکپارچه مردم از موسوی حمایت می کنید؟! و بیانیه منافقانه او را که در آن از اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) با عنوان مردم خداجوی! یاد کرده است، مثبت!! ارزیابی می فرمائید؟! و اگر خدای نخواسته حامی سران فتنه هستید! چرا تظاهرات چند ده میلیونی مردم را با شکوه و در ادامه پیروی از امام حسین علیه السلام می دانید؟! این تناقض را چگونه توجیه می فرمائید؟! با یک دل که نمی توان «صد دله» بود!<br />
در کلام وحی آمده است که «ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه&#8230; خدا درون یک انسان دو قلب قرار نداده است» سوره مبارکه احزاب آیه ۴/ بدیهی است که می دانیم جنابعالی چنین نیستید ولی باور بفرمائید که فریبتان داده اند.<br />
۶- آقای <a href="http://maghal.com/bank/?cat=37" target="_blank">محسن رضایی</a> برای این که بیانیه موسوی را مثبت جلوه دهد! می نویسد «آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد عقب نشینی کرده است» که اگر خوش بینانه به این بخش از نامه رضایی نگاه کنیم، باید از ساده اندیشی و کم دانشی ایشان ابراز تأسف کرده و به وی این مسئله بسیار بدیهی را یادآور شد که اولاً موسوی در جایگاهی نیست که دولت برخاسته از رأی مردم را بپذیرد یا نپذیرد، وانگهی مگر موضوع فتنه و اهداف فتنه گران، دولت احمدی نژاد بوده است که اکنون از انکار آن عقب نشینی کرده باشند؟ آیا جناب رضایی این نکته بدیهی را نمی داند که «انتخابات» و «تقلب در انتخابات» و «دولت احمدی نژاد» و&#8230; فقط بهانه فتنه گران بوده است و سران فتنه آشکارا علیه اسلام، امام و نظام به صحنه آمده بودند. مخالفت با احمدی نژاد و فلان معضل اقتصادی و فلان انتقاد به سیاست خارجی و&#8230; چه ربطی به حمایت از اسرائیل و آمریکا و بهائیان و منافقین و اهانت به امام حسین(ع) و حضرت امام(ره) و&#8230; دارد؟ یعنی بعد از اینهمه شواهد و قرائن و اسناد و مواضع خصمانه سران فتنه علیه اسلام و امام و رهبری و انقلاب هنوز آقای رضایی- با آنهمه ادعای سیاستمداری!- نمی داند که هدف اصلی فتنه، اسلام و انقلاب و امام(ره) و رهبری بوده و هست؟!<br />
۷- آقای رضایی به خیال خود، هوشمندی به خرج داده و می نویسد «شک ندارم که افراط گرایان هر دو طرف با رفتارهای نادرست از یکسو و دشمنان کمین کرده ملت ایران با بغض و عصبانیت از سوی دیگر تلاش خواهند کرد آثار و دستاوردهای این حرکت عظیم- تظاهرات روز چهارشنبه- را خنثی کنند».<br />
با این بخش از نوشته ایشان موافقیم که دشمنان داخلی و خارجی نظام سعی می کنند دستاوردهای حضور حماسی و بی نظیر مردم در دفاع از ساحت امام حسین(ع)، حضرت امام، رهبری معظم و نظام اسلامی را خنثی کنند ولی سؤال این است که چه کسانی دست به این حرکت خائنانه زده و می زنند؟ مگر غیر از این است و مگر آقای رضایی نمی بیند و نمی داند که آمریکا، اسرائیل، اروپا، بهایی ها، منافقین، سلطنت طلب ها و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب بلافاصله بعد از حماسه عظیم روز چهارشنبه، با بهره گیری از هزاران سایت اینترنتی، صدها شبکه تلویزیونی و خبرگزاری و&#8230; برای خنثی کردن این حضور حماسی دست به کار شده و همان مردمی که آقای رضایی از حضور «باشکوه» آنها سخن می گوید را به دریافت پول و ساندویچ و ساندیس برای حضور در راهپیمایی متهم می کنند؟! آقای رضایی! برادر عزیز! به کجا می روید؟!<br />
۸- و بالاخره خطاب به برادر محسن- واژه متداول در میان برادران سپاه برای نامیدن آقای رضایی- باید مشفقانه گفت؛ مراقب خود و فریب فتنه گران باشید و از توده های عظیم مردم خدا دوست و عاشورایی فاصله نگیرید. دشمن درپی فریب شماست و متاسفانه و با عرض پوزش در مقصود خود چندان هم ناموفق نبوده است. انتظار از جنابعالی آن است که «قطع این مرحله بی همرهی خضر» نکنید تا مانند توده های عظیم ملت- همان ها که در نامه خود آنان را ستوده اید- از کید و فریب دشمنان در امان باشید. انشاءالله.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=9">سایر مقالات حسین شریعتمداری&gt;&gt;</a></p>
<p style="text-align: left;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=590</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=588</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=588#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 03 Jan 2010 12:03:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عباس عبدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=588</guid>
		<description><![CDATA[
عباس عبدی:
بسیاری از افراد طی شش ماه گذشته بارها از من پرسیده اند که چرا درباره رخدادهای اخیر که یکی از مهم ترین اتفاقات سیاسی در ۳۰ سال گذشته است، سکوت اختیار کرده ام. این پرسش بحقی بود، به ویژه وقتی از بنده پرسیده می شود زیرا وقتی من در شرایط معمول در هر هفته، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-588"></span></p>
<p><strong>عباس عبدی:</strong></p>
<p>بسیاری از افراد طی شش ماه گذشته بارها از من پرسیده اند که چرا درباره رخدادهای اخیر که یکی از مهم ترین اتفاقات سیاسی در ۳۰ سال گذشته است، سکوت اختیار کرده ام. این پرسش بحقی بود، به ویژه وقتی از بنده پرسیده می شود زیرا وقتی من در شرایط معمول در هر هفته، متوسط دو یا سه یادداشت و مصاحبه داشته ام، به طور عادی انتظار می رفت در بیان تحلیل و نظرات خودم درباره این رویداد مهم، حتی بیش از گذشته بنویسم. ضمن اینکه درباره موضوع منتهی به این رویدادها، یعنی انتخابات نیز مطالب متعدد نوشته بودم و طبیعی و قابل انتظار بود که حداقل به همان نسبت هم درباره اتفاقات بعد از آن بنویسم. اما چرا چنین نکردم؟ البته بسیاری از دوستان نظرات و تحلیل مرا درباره انتخابات و رخدادهای بعد از آن می دانند که تمامی این مشکلات را از یک سو از نحوه تحلیل و ورود غلط و تناقض آمیز عده یی از دوستان به <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA" target="_blank">انتخابات </a>و از سوی دیگر در تحلیل و پیش بینی و واکنش غلط طرف مقابل از اتفاقات پس از انتخابات ناشی می دانم به نحوی که عمق بحران را متوجه نبودند و به همین دلیل نظراتی از جمله پیشنهاد من در روزهای اول بحران، جدی گرفته نشد. اما به صورت آشکار فقط در چند نوشته محدود، به این رویدادها به صورت کاملاً کمرنگ و حاشیه یی اشاره کرده بودم. در هر حال در این باره تاکنون سکوت کرده ام، چرا که در فضای احساسی و غلیان خشم و نفرت و عشق کور، گفتن تحلیل منطقی نه تنها شنونده یی از سوی هر دو جهت ماجرا نخواهد داشت، بلکه چه بسا نتایج منفی هم برجا بگذارد. با این حال رویدادهای عاشورا وضعیت جامعه را وارد چنان مرحله حساسی کرده است که اگر راه حلی ارائه شود احتمالاً کسانی از هر دو طرف پیدا شوند که با شجاعت از یکدندگی سیاسی که ویژگی رفتار ضدسیاسی است، دست بردارند و گامی</p>
<p>فرا پیش نهند. چند روز گذشته در حال بالا و پایین کردن مطالب در ذهنم برای نوشتن یادداشت یا نامه یی بودم که امروز مطلب آقای علی مطهری را در روزنامه اعتماد و پیشنهادهای هفت گانه ایشان را خواندم و به این نتیجه رسیدم که به جای ارائه تحلیلی جدید همین پیشنهاد را دستمایه قرار دهم و در جهت تکمیل یا اصلاح آن گامی بردارم.</p>
<p>تصور می کنم کل پیشنهادهای ایشان خوب و راهگشاست، اما دو پیشنهاد ابتدایی شان نیازمند اصلاحی جزیی است، زیرا این دو پیشنهاد بیش از اینکه ماهیتی سیاسی داشته باشد، ماهیتی اخلاقی و قضایی دارد. برای امور سیاسی باید راه حل ها هم سیاسی باشد و راه حل های دیگر معمولاً مخل مقصود است. اینکه از یک سیاستمدار بخواهیم بیاید و رسماً عذرخواهی کند، نکته پسندیده یی است، اما واقعیت ماجرا این است که وقوع چنین اتفاقی در ایران کنونی تقریباً تعلیق به محال است، زیرا موضوع فقط به سیاستمداری که اقرار به اشتباه کند، محدود نمی شود، مساله واکنش جامعه و مردم نیز اهمیت دارد. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>به علاوه شاید افراد مورد خطاب به غلط بودن رفتارها و ادعاهای گذشته خود عقیده نداشته باشند لذا نمی توان درخواست اصلاح عقیده دیگران را کرد اما درخواست تغییر رفتار امری شدنی و پسندیده است. بنابراین تصور می کنم می توان این دو بند را به این نحو اصلاح کرد که معترضان با پذیرفتن امر واقع و فارغ از اینکه در گذشته به مساله چگونه نگاه می کرده اند، مطالبات انتخاباتی خود را کنار بگذارند، و این پرونده مختومه شود. در دعاوی حقوقی و کیفری هم این شیوه وجود دارد. ممکن است شما خود را از کسی طلبکار بدانید و از او شکایت کنید، اما به دلایل متعددی شکایت و ادعای خود را پس بگیرید. مثلاً هزینه پیگیری را بیشتر از منافع آن بدانید، اما این به معنای آن نیست که ضرورتاً اعلان کنید اصلاً از ابتدا طلبی نداشته اید، زیرا چنین اقراری برای شما تبعات حقوقی دارد و فرد مقابل می تواند علیه شما شکایت کند که از ابتدا به دروغ شکایت کرده بودید، ضمن اینکه شما واقعاً هم چنین تصوری ندارید. اما اگر به هر دلیل شکایت خود را پس بگیرید، اختلاف به لحاظ حقوقی فیصله یافته تلقی می شود و پس از آن نیز حق ادعای مجدد ندارد.</p>
<p>البته در بند دوم پیشنهاد آقای مطهری، حق رسیدگی جزایی به قوت خود باقی است اما اصرار به اینکه فردی در صدا و سیما حاضر شود و رفتار گذشته خود را در مناظره تلویزیونی خطا بنامد و عذرخواهی کند، خواسته یی است که با واقعیات ایران و به طور مشخص فرد مورد نظر تطابق ندارد و اقدام به چنین کاری به معنای پذیرش مسوولیت کلیه تبعات به وجودآمده از آن مناظره هم خواهد بود. بنابراین و به طور خلاصه می توان نکات مطرح شده از سوی آقای مطهری را مبنای یک تحول قرار داد؛ با این اصلاح که معترضان وضعیت حقوقی جدید را بپذیرند و ادعاهای قبلی خود را پس بگیرند، هیچ الزامی هم به اجرای بند ۲ نیست، مگر آنکه کسی رسماً شکایت کند که در این صورت باید عادلانه و بی طرفانه به آن<a href="http://maghal.com" target="_blank"> شکایت</a> رسیدگی شود که من معتقدم این کار هم نشود بهتر است، ولی حق افراد را نمی توان زایل کرد.</p>
<p>اما اجرای پیشنهاد ایشان مستلزم وجود تعامل و گفت وگو میان طرفین منازعه است که متاسفانه چنین رابطه و گفت وگویی وجود ندارد، بنابراین پیشنهاد تکمیلی بنده این است که هر یک از دو طرف منازعه بندهای مربوط به خود را زودتر اجرا کند و حتی انجام آن را منوط به اجرای طرف مقابل نکند که در این صورت پیش دستی کرده است و به نظر من برنده اصلی بازی خواهد بود.</p>
<p>امید به جمع و جور شدن یک بحران عظیم در این حد و اندازه با یک نوشته چندصد کلمه یی امری ممتنع است، اما طرح موضوع در همین حد هم می تواند راهگشای خروج از وضعیت بحرانی کنونی باشد؛ بحرانی که به نظر من بیش از هر چیز موجودیت کشور را در بلندمدت تهدید می کند.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=4" target="_blank">سایر مقالات عباس عبدی&gt;&gt;</a></p>
<p style="text-align: left;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=588</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=585</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=585#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 10:55:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[رسول جعفریان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=585</guid>
		<description><![CDATA[رسول جعفریان 
در باره رابطه «دولت» و «حوزه علمیه» مطالب زیادی گفته شده است. بیشتر کسانی که اظهار نظر کرده اند مخالف کمک دولت به حوزه هستند و دلیل آن را وابستگی حوزه به دولت می‌دانند. اما کسانی که در عمل درگیر مسائل اجرائی حوزه هستند و نیاز مالی حوزه را می‌دانند، به دنبال گرفتن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-585"></span><strong>رسول جعفریان </strong></p>
<p>در باره رابطه «دولت» و «<a href="http://maghal.com" target="_blank">حوزه علمیه</a>» مطالب زیادی گفته شده است. بیشتر کسانی که اظهار نظر کرده اند مخالف کمک دولت به حوزه هستند و دلیل آن را وابستگی حوزه به دولت می‌دانند. اما کسانی که در عمل درگیر مسائل اجرائی حوزه هستند و نیاز مالی حوزه را می‌دانند، به دنبال گرفتن موافقت ارگانهای ذی ربط از مجلس و دولت بوده و تاکنون ردیف های بودجه‌ای خاصی را به این منظور به تصویب رسانده‌اند.</p>
<p>یک نکته در باره مفهوم دولت است. آیا مقصود دولت به معنای خاص آن یعنی قوه مجریه است یا  حاکمیت. در این باره تفکیک دقیقی صورت نگرفته است، هرچند روشن است که آنچه به عنوان وابستگی گفته می شود مربوط به دومی است نه صرفا اولی.</p>
<p>بنده به این مطالب نمی‌پردازم، زیرا آگاهم که نیاز حوزه امری مسلم است و با پولهایی که به عنوان سهم امام داده می شود این حوزه اداره نمی شود. بنابرین اگر هزار بار هم استدلال شود که نباید حوزه کمک مالی از دولت یا حاکمیت بگیرد در عمل این مشکل وجود دارد که باید حوزه را اداره کرد و پول یک شرط اساسی است.</p>
<p>پس ما باید در باره منبع درآمد فکر کنیم و این که اگر از دولت، پولی گرفته نشود آن را چگونه می توان فراهم کرد؟</p>
<p>این فکر تازه ای نیست بلکه از سالها پیش در این باره اندیشه هایی وجود داشته است. برای مثال روی سرمایه گذاری تکیه فراوانی شده و این که وقتی مرجعی نفوذ می یابد و پول زیادی در دسترس او قرار می گیرد بهتر است کار سرمایه گذاری انجام داده و از این پول، سود و بهره ای ببرد که بتواند در سطحی بالاتر حوزه را اداره کند. به علاوه برای بعد از درگذشت خود، دست کم برخی از مؤسساتی را که بنیاد گذاشته حفظ و اداره کند.</p>
<p>در این باره همواره مشکلاتی بوده است. برای مثال غالب این سرمایه گذاری ها به شکست انجامیده و تجربه بسیار بدی از آن برجای مانده است. این مسأله در باره یکی از مراجع عصر اخیر که در خارج اؤ ایران می زیست با هدف خیرخواهان رخ داد و نتیجه ای در بر نداشت. مشکل دیگر، پس از درگذشت مرجع است که در مواردی فرزندان و نوادگان تصرفات غیر شرعی در آن اموال کرده و گرچه بخشی را در امور خیر و فرهنگی مصرف می کنند اما همواره به حق یا ناحق در معرض اتهام هستند. بیشتر به این دلیل که هیچ ناظری وجود ندارد و به صورت شخصی اداره می شود. در این میان مراجعی که مقدس تر بودند اولا با مصرف کردن اموال چیزی از خود برجای نگذاشتند و ثانیا به فرزندانشان توصیه کردند ـ با فرزندان بدون توصیه چنین کردند – هرچه باقی مانده به مرجع دیگر سپرده و مهر آنان را نیز بشکنند. بگذریم.</p>
<p>بحث بر سر این بود که چه راه حلی برای تأمین بودجه حوزه به جز سهم امام وجود دارد؟ سرمایه گذاری یکی از این راههاست که به دلیل عدم وجود نظارت و سازوکار مناسب و بی تجربگی تاکنون نتیجه نداده یا نتیجه محسوس و قابل توجه نداده است.</p>
<p>به گذشته برگردیم. در سابق امورات حوزه چگونه اداره می شده است؟ <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>اگر کسی تصور می کند که در زمانهای دور نیز امور حوزه از طریق سهم امام حل می شده باید برای وی توضیحی ارائه دهیم. در روزگار امامان معصوم پولی که وکلا از شهرهای مختلف می‌فرستادند توسط ائمه یا به اجازه آنان میان فقرای شیعه توزیع می‌گردید. در یک برهه تاریخی پس از امامان، به دلیل برخی از فتاوی در باره بخشش خمس در زمان غیبت این درآمد کاهش پیدا کرد. در این باره آمار دقیقی از درآمدهای مزبور ومصارف آنها نداریم اما می توانیم حدس بزنیم که پولی که به خصوص در دوره صفوی صرف امور مدارس و حوزه می شده است بسیار بسیار بیش از آن که از این قبیل درآمدها باشد، از طریق وقف بوده است.</p>
<p>مروری بر اوضاع علمی و دینی صفوی به راحتی به ما نشان می دهد که مدارس توسط شاه یا درباریان و خواجگان حرم که فاقد فرزند بوده و اموالشان را غالبا وقف می کردند ساخته می شد. پس از ساختن مدارس زمین ها و مزرعه های فراوان و دکانهای زیادی را وقف آن مدارس کرده و بخشی از آنها را هم به عنوان وظیفه یا حقوق به طلاب می پرداختند.</p>
<p>مراجعه ای به وقف نامه های بیشمار منتشره از دوره صفوی و قاجار نشان می دهد که حجم زیادی از آنها اختصاص به مدارس علمیه داشته و به دقیق ترین صورت، برای مخارج و مصارف مدرسه، طلاب، کتابخانه، خادم و حتی استنساخ کتاب، هزینه هایی از درآمد وقف تدارک دیده شده است. برخی از این وقف نامه ها را این نویسنده خود چاپ کرده و یکی از مفصل ترین آنها وقف نامه مدرسه سلطان حسینیه در اصفهان است که آقا کمال، خواجه حرم آن را بنیاد گذاشت. نام این آقا کمال در کتیبه های مدرسه چهارباغ نیز که توسط خود شاه سلطان حسین ساخته شد، دیده می شود.<br />
اداره مدرسه با وقف یک سنت فراگیر و عمیق در دوره صفوی شکل گرفت و تا دوره قاجار نیز ادامه یافت. بیشتر مدارس تهران، قزوین، مشهد و اصفهان اموال وقفی داشت و از طریق آنها اداره می‌شد.<br />
البته داستان وقف در ایران صفوی، با سقوط این دولت و رفتار ناشایست نادرشاه در تصرف بسیاری از مزارع وقفی از هم گسست. هفتاد سال طول کشید تا دولت قاجاری استقرار یافت. در این مدت، وقف ضربات زیادی را تحمل کرد. نابسامانی اوضاع سیاسی کشور بر از میان رفتن اموال وقفی از یک طرف و بی توجهی ثروتمندان به وقف از طرف دیگر سبب ضربات جبران ناپذیری به مدارس شد.</p>
<p>اگر سریع تر حرکت کنیم این ضربه در دوره پهلوی کاری تر بود. تصرف دولت در اموال وقفی و نظارت دولت بر آنها، با توجه به عدم مشروعیت این دولت نزد متدینین، سبب شد تا وقف در میان ایرانیان منفور و بی اعتبار شود. دست اندازی شخص <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B1%D8%B6%D8%A7+%D8%B4%D8%A7%D9%87" target="_blank">رضا شاه</a> به اموال وقفی و واگذاری آنها به امرای لشکری و تصرفات خان ها و کدخداها در این قبیل زمینها به دلیل نبودن نظارت، وقف را بسیار خوار و خفیف کرد. در چنین شرایطی چه کسی به دنبال وقف اموالش می رفت؟ وقف برای رسیدن به مقصودی است که در ذهن واقف است. وقتی روحانیون خلع لباس می شوند، وقتی عزاداری موقوف می شود و &#8230; دیگر چه وقفی در کار خواهد بود؟</p>
<p>از میانه دوره قاجار به تدریج سهم امام موقعیت بهتری یافت. شاید هم این امر صرف نظر از مباحث فقهی آن، ناشی از کاهش درآمدهای ناشی از وقف بود. بحث برآمدن تجارت و اهمیت آن در دوره جدید هم می توانست اعتبار خمس را زنده تر کند. تحولی که به تدریج در دوره پهلوی صورت گرفت این بود که سهم امام جای وقف را گرفت و تنها درصد بسیار اندکی از وقف برای اداره مدارس باقی ماند. دلیل آن این بود که موقوفات اکثرا تلف شده بود و وقف تازه ای هم وجود نداشت.<br />
اکنون با این تجربه چه می توان کرد؟</p>
<p>اگر تجربه کشورهای اروپایی و امریکا را ملاحظه کنیم خواهیم دید که بسیاری از دانشگاهها با وقف اداره می شود. در آنجا آموزش تقریبا یک امر مستقل است و بحث هیئت امنا و دیگر تأسیساتی که به لحاظ حقوقی پشتوانه قانونی دارد این اعتماد را به پولدارها می دهد که اموال خود را وقف کنند. غالب افرادی که فاقد فرزند هستند در این زمینه ید طولایی دارند. بالنتیجه و در حال حاضر اموال وقفی برخی از دانشگاهها بسیار زیاد و گسترده است. وقف های آموزشی خاص برای کرسی های خاص نیز از اموری است که بسیار مورد توجه است. در حال حاضر بسیاری از کشورهای جهان سومی به ویژه عربها، کرسی های خاصی را <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%88%D9%82%D9%81">وقف </a>کرده مخارج آن را تأمین کرده و دانشجویانی از کشورهای خود را برای تحصیل اعزام می کنند. فرصتی که ما از پس از انقلاب بسیار کمتر داشته یا حتی نداشته ایم.<br />
اما یک تجربه جالب هم از دوره عثمانی در ترکیه مانده است. بسیاری از وقف های آموزشی وجود دارد که هزینه دانشجویان را برای چهار سال تحصیل می دهد. یعنی آنچه در کشور ما گهگاه به صورت اهدایی از طرف برخی از افراد در پرداخت به چند دانشجوی بی بضاعت دیده می شود در ترکیه به صورت وقف خدماتی را ارائه می دهد. مثلا دانشجوی الهیات برای چهار سال، هر سال هزار دلار می گیرد. این خدمتی است که در ایران وجود ندارد.</p>
<p>راهی که برای حوزه بر اساس این تجربه می ماند وقف است. اما مهم اولا وقف کردن بعد هم اداره آن است که به جز تأمین امنیت حقوقی و سیاسی نیاز به سازوکار ویژه ای دارد. در قدیم حق التولیه قرار می دادند و تولیت با گرفتن ده تا بیست درصد، حافظ وقف بود. طبیعی است که این تضمین کننده وقف بود. اما چه اقبالی به وقف دیده می شود؟ آیا دولت آن اندازه اعتبار دارد که مردم وقف کنند و مطمئن باشند که دولت و اداره اوقاف بر آن دست اندازی نمی کند؟ آیا مقبولیت دولت با رفتارهای سیاسی و حقوقی و صداقت که دارد آن اندازه هست که پولدارها قدم پیش بگذارند؟</p>
<p>وقف یکی از راههایی است که می تواند برای اداره حوزه در نظر گرفته شود. این راه در حال حاضر پاسخگو نیست و نیاز به زمان طولانی دارد. اما به دلیل اعتبار آن در گذشته ما و وضعیتی که امروزه در کشورهای توسعه یافته دارد، می تواند مورد توجه قرار گیرد.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=33" target="_blank">سایر مقالات رسول جعفریان&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=585</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=582</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=582#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 10:45:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[محسن کدیور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=582</guid>
		<description><![CDATA[
محسن کدیور:
محل دفن مرحوم آیت الله العظمی منتظری در جنب مقبره فرزند شهیدش در حرم حضرت معصومه در قم به توصیه رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفت. (تابناک، ۱ دی ۱۳۸۸)  این توصیه و پیام تسلیت وی از سوی منصوبین رهبری به عنوان برخورد بزرگوارانه و کریمانه ولایت مطلقه فقیه با مخالفان خود دانسته شده است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-582"></span></p>
<p><strong>محسن کدیور:</strong></p>
<p>محل دفن مرحوم آیت الله العظمی منتظری در جنب مقبره فرزند شهیدش در حرم حضرت معصومه در قم به توصیه رهبر جمهوری اسلامی صورت گرفت. (تابناک، ۱ دی ۱۳۸۸)  این توصیه و پیام تسلیت وی از سوی منصوبین رهبری به عنوان برخورد بزرگوارانه و کریمانه ولایت مطلقه فقیه با مخالفان خود دانسته شده است (موحدی کرمانی، نماینده سابق ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، کیهان، ۱ دی ۱۳۸۸). چند سال قبل نیز اعلام شد که پیکر مرحوم دکتر یدالله سحابی علیرغم وصیت آن مرحوم تنها بعد از اجازه مخصوص مقام رهبری در صحن امامزاده عبدالله شهرری دفن شد.<br />
بیشک بر مسئله اختیارات رهبری در آرامگاه شواهد دیگری نیز میتوان یافت. با اینکه سالها درباره ابعاد مختلف قلمرو ولایت مطلقه فقیه مطالعه کرده ام، اما اقرار می کنم به این حوزه از قلمرو ولایت مطلقه توجه نکرده بودم: &#8220;ولایت بر قبور&#8221;. بر اساس نظریه ولایت انتصابی مطلقه فقیه، رهبر نه تنها بر حیات که بر ممات، نه تنها بر خانه دنیوی که بر آرامگاه اخروی، نه تنها بر منزل زندگان که بر قبر درگذشتگان نیز ولایت دارد. اینکه چه کسی کجا خاک شود، و کدام قبر به کدام میت می رسد، همانند هرآنچه به دنیا و آخرت مردم بستگی دارد، از اختیارات ولی فقیه است بالاتر از اینها هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم.(کذا قیل)<br />
آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) به لطف خداوند به میزانی از محبوبیت دست یافته بود که هرکجا دفن می شد، مزارش میعادگاه مومنان عاشق و منتقدان استبداد دینی می گشت. حرم امامزاه ها که زیر نظر نمایندگان ولی فقیه اداره می شود، زائران اهل قبور را نیز کنترل خواهد کرد و اجازه نخواهد داد مخالفی دست از پا خطا کند. و اتفاقا اصل مسئله همین بوده است. آن گاه که زنده بود بهره اش از رهبری آیت الله خامنه ای حصر خانگی و توهین و ناسزا و غصب حسینه و دفاتر و دستگیری فرزندان و نوادگان و شاگردان بود، و اکنون که دستش از دنیا کوتاه شده است، مشمول کرامت ملوکانه قرار می گیرد. ای کاش ارباب قدرت در زمان حیات مخالفانشان یادی از کرامت می کردند. کرامت بر جنازه مخالف آن هم از ترس تاریخ و افکار عمومی اگر معنای دیگری ندهد، دلیل مروت و جوانمردی نیست. اگر جناب آقای خامنه ای به یمن دولت زور ولایت بر قبور هم در تیول ولایت مطلقه اش دارد، آیت الله العظمی منتظری بر حوزه ای ولایت داشت که از قلمرو مزدبگیران بسیج و پاسداران استبداد دینی بدور است و آن قلوب ملت ایران بود. از ولایت بر قبور تا ولایت بر قلوب فاصله روش خامنه ای تا روش منتظری است.</p>
<p><strong>۲- ادب رهبری از خطابه ۱۳۷۶ تا تسلیت ۱۳۸۸</strong><br />
آنگاه که تشییع کنندگاه مرجع رشید پیام تسلیت آیت الله خامنه ای را از بلندگوهای رسمی حرم حضرت معصومه شنیدند، یکصدا فریاد زدند &#8220;تسلیت کینه ای / عقده ای نمی خواهیم، نمی خواهیم&#8221;. وی در پیام تسلیت خود که منصوبینش آنرا نشانه کرامت حضرت ایشان با مخالفان نظام دانسته اند همانند شاهان از خود با ضمیر جمع یاد کرده است: &#8220;اطلاع یافتیم که فقیه بزرگوار آیت الله آقای حاج شیخ <a href="http://maghal.com" target="_blank">حسینعلی منتظری</a> رحمۀ الله علیه دارفانی را وداع گفته و به سرای باقی شتافته اند. ایشان فقیهی متبحّر و استادی برجسته بودند و شاگردان زیادی از ایشان بهره بردند. دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند&#8221;. این فقیه اگر بزرگوار بود چرا بیست سال از شما دشنام و ناسزا شنید؟ از روزنامه کیهان که زیر نظر نماینده وقیح شما اداره می شود نمی گویم، فقط یک نمونه ازسخن خودتان را بیادتان می آورم خطاب به نیروی مقاومت بسیج در تاریخ ۵ آذر ۱۳۷۶ دقیقا ۱۲ سال قبل (به نقل از سایت رسمی خودتان).<br />
شما این فقیه بزرگوار را اینگونه توصیف فرمودید: &#8220;دشمن گاهى با ده واسطه یک فرد ساده لوح و بیچاره‏اى را تحریک مى‏کند که حرفى را بزند و یا موضعگیرى غلط و ناشیانه‏اى را انجام دهد؛ و ممکن است چنین فردى، حتى خودش هم نداند که عامل دشمن است.&#8221; شما این فقیه متبحر را متهم کردید که &#8220;به راحتى بتوانند ذهن او را عوض کنند و او را به اشتباه بیندازند&#8221;. شما مدعی شدید که &#8220;کسانى که امروز این گونه به زبان خشن حرف مى‏زنند و ناجوانمردانه سیل تهمت و افترا را روانه مى‏کنند، در حیات حضرت امام (رض) نیز دل ایشان را از خون پر کردند.&#8221; آنگاه در تعریض به همین استاد برجسته گفتید &#8221; مرجعى که فریب نمى‏خورد و تبلیغات دشمن، ذهن او را نمى‏سازد و مرجعى که تحلیل سیاسى خود را از رادیو اسرائیل نمى‏گیرد، خیلى ارزش دارد.&#8221;<br />
آنگاه شما از تخریب بیت و حمله مأموران بسیج و سپاه به دفتر این فقیه بزرگوار که با دستور مستقیم خودتان به عنوان فرمانده کل قوا صورت گرفته بود این گونه یاد کردید &#8221; اینجانب در مقام عمل به تکلیف شرعى خود یعنى دفاع از نظام و رهبرى و نیز ولایت فقیه که ستون فقرات نظام است، از همه کسانى که در این برهه قدم در میدان گذاشتند تا حرف دشمن را در گلوى او خفه کنند و مشت به دهان او بکوبند، صمیمانه تشکر مى‏کنم.&#8221; شما یک طرفه به قاضی رفتید و همانجا فرمان حصر اعلم فقیهان قم را صادر کردید و همانند همه مستبدان تاریخ در دفاع از تاج و تختتان پشت نام مردم خود را پنهان کردید: &#8220;مطلقا از حق مردم اغماض نخواهم کرد و کسانى که مردم را هدف گرفتند و خواستند ذهن مردم را مغشوش کنند، امنیت مردم را برهم بزنند و مردم را در مقابل یکدیگر قرار بدهند، در حق مردم، انقلاب و کشور خیانت کرده‏اند و باید طبق قانون و در چارچوب قانون با آنها رفتار شود&#8221;.<br />
شما بر خلاف قانون بدون اینکه دادگاهی تشکیل شده باشد فرمان شداد و غلاظ صادر کردید: &#8220;این کارها غیر قانونى و خیانت به مردم است و مسؤولان اجرایى و قضایى باید وظایف خود را درباره آنها انجام دهند و هیچگونه سستى در این زمینه وجود نخواهد داشت&#8221;. آن فقیه بزرگوار، آن استاد برجسته و آن فقیه متبحر را بواسطه انتقادی که از شما و شیوه مدیریتان کرد بدون تشکیل دادگاه، بطور غیرقانونی پنج سال و چند ماه در خانه خود محصور کردید. و زمانی که او سن هشتاد سالگی بشدت بیمار شد بر اساس گزارش پزشکی برای رهائی از ننگ مرگ در حصر رهایش کردید. اما به لطف خداوند این فقیه بزرگوار هفت سال بیشتر از خداوند عمر گرفت تا به اسلام و تشیع بیشتر خدمت کند و مبارزه خود را علیه استبداد دینی به سرانجام برساند.</p>
<p><strong>۳- ولایت فقیه و ابتذال مرجعیت</strong><br />
آیت الله العظمی منتظری در سخنرانی ۱۳ رجب سال ۱۳۷۶ از شیوه مدیریت آیت الله خامنه ای انتقاد کرده بود و وی را از شیوه شاهنشاهی برحذر داشته بود. این &#8220;فقیه بزرگوار و متبحر و استاد برجسته&#8221; صریحا به جناب آقای خامنه ای گفته بود: &#8220;شما که در شأن و حد مرجعیت نیستید&#8221;. ادعای مرجعیت و صدور فتوا از کسی که صلاحیت افتا ندارد &#8220;معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه&#8221; است. دقیقا ۱۲ سال از آن سخنرانی گذشته است. جناب آقای خامنه ای با اینکه در میان پیروانش عنوان آیت الله العظمی را یدک می کشد، هنوز رساله عملیه و حاشیه بر العروة الوثقی ندارد و هیچ کتابی در فقه استدلالی یا  فقه فتوائی از وی منتشر نشده است و تنها مجموعه ای سوال و جواب شرعی به ایشان نسبت داده می شود. برای ارزیابی دانش فقهی ایشان کافی است  چند مسئله از همین کتاب انتسابی بنام اجوبة الاستفتائات را بررسی کنیم.</p>
<p>نکته اول: در این کتاب نوشته شده است که «ولایت فقیه در رهبری جامعه اسلامی و اداره مسائل اجتماعی در هر عصر و زمان‌، از ارکان مذهب حقه اثنی عشری است که‌ ریشه‌هایی در اصل امامت دارد.»(سؤال ۶۴) و «ولایت فقیه از شئون ولایت و امامت و از اصول مذهب است و احکام راجع به ولایت‌، مثل سایر احکام فقهی از ادله شرعی استنباط می‌شود.» (سؤال ۷۰)<br />
اما اگر مسئله‌ای از ارکان و اصول مذهب قلمداد شود لوازم ذیل بر آن ‌مترتّب می‌شود: اوّل‌. اصول دین یا مذهب از احکام عقلی است نه از احکام شرعی ‌تعبدی‌. دوّم‌. چنین مسئله‌ای یقینی است نه ظنّی (و لو ظن معتبر). مراد از یقین‌ اعتقاد جازم مطابق با واقع است‌. سوّم‌. چنین مسئله‌ای غیر قابل تقلید است‌، بلکه هر مُکلّفی موظف ‌است در آن تحقیق کند و به آن یقین پیدا کند. چهارم‌. التزام عملی به آن کافی نیست‌، اعتقاد نظری به آن لازم است‌. پنجم‌. برای اثبات چنین مسئله‌ای برهان (با تمامی قیود دقیق منطقی‌)لازم است و ادله غیر یقینی کافی نیست‌. ششم‌. انکار و یا جهل به آن باعث خروج از مذهب می‌شود.</p>
<p>با توجه به نکات ششگانه فوق نظر آیت الله خامنه ای به سه مشکل جدی مبتلاست‌:<br />
اوّلاً اگر ولایت فقیه از اصول مذهب است نمی‌تواند در عین حال ‌حکم شرعی تعبدی‌ باشد (&#8221;ولایت فقیه حکم شرعی تعبدی است‌، که مورد تأئید عقل نیز می‌باشد&#8221; سؤال ۵۹). چرا که اصول اعتقادات از امور یقینی است ودر امور عقلی و یقینی تعبد راه ندارد.<br />
ثانیاً واضح است که اگر ولایت فقیه از اصول مذهب باشد از فروع‌ اصل امامت است و اصل مستقلی نیست (اصل ششم‌). اما فرع‌ِ اصل‌، اصل نیست‌، عدم جواز سهوالنبی از فروع عصمت است و ریشه در اصل ‌نبوت دارد، با این همه از اصول دین نیست‌. جزئیات پرسشهای نکیر ومنکر در شب اول قبر از فروع اعتقاد به روز جزاست و ریشه دراصل ‌معاد دارد، اما نمی‌توان گفت از اصول دین است‌. نحوه محاسبه اعمال حسنه و سیّئه در سرای دیگر از فروع مسئله عدل است و ریشه‌هایی دراین اصل مذهب دارد، با این همه از اصول مذهب شمرده نمی‌شود، کرامات عترت طاهره‌  از فروع اعتقاد به ولایت ائمه‌  است و ریشه در اصل امامت دارد، با این همه از اصول مذهب محسوب ‌نمی‌شود. حتی اگر ولایت فقیه را در عصر غیبت از شئون ولایت و امامت به حساب آوریم و بپذیریم که ریشه در اصل امامت دارد، باز نمی‌توان‌ نتیجه گرفت که «ولایت فقیه از اصول مذهب است‌.»<br />
ثالثاً چگونه می‌توان امری را که بسیاری از فقهای امامیه آن را باورندارند،( آیت‌الله سید ابوالقاسم موسوی خویی در اول کتاب المسائل وردود، «معظم‌الفقهاء الامامیه لایقولون بالولایه المطلقه للفقیه‌.» و نیز صراط النجاة فی‌ اجوبة الاستفتاءات‌) از اصول مذهب دانست‌؟ چگونه مجتهدانی که حتی از شناخت‌ اصول مذهب خود عاجز و در عین حال معذور تلقی می‌شوند در فروع‌ فقهی جایزالتقلیدند؟ آیا به رسمیت شناختن اختلاف نظر در اصول ‌مذهب مخاطره‌آمیز نیست‌؟ با توجه به اینکه اصول مذهب از ذاتیّات ومقوّمات‌ِ مذهب و محقق هویت آن مذهب است‌، صدور اذن ورود به یک ‌مسئله اختلافی‌ از قبیل ولایت فقیه (آیت الله خمینی‌، کشف الاسرار، ص ۱۸۵) به سرای قدسی اصول اعتقادی‌ِ مذهب بشدت قابل تأمل‌است‌. بالاخره منکر چنین اصلی اگر خارج از مذهب نیست‌، پس چگونه ‌آن را «اصل‌» می‌نامند؟ اگر معنای دیگری از اصول مذهب و ارکان آن ‌اراده شده است مناسب است برای رفع ابهامات فوق تبیین شود. من سالها پیش این نکات را در فصل پانزدهم کتاب حکومت ولائی به رشته تحریر در آوردم. (ص ۲۳۷ تا ۲۴۱ چاپ پنجم)<br />
حاصل بحث‌: بر خلاف نظر آیت الله خامنه ای ولایت فقیه از ارکان یا اصول مذهب تشیع یا از احکام شرعی تعبدی در عین حال مورد تأیید عقل نیست. ولایت فقیه مطابق ‌نظر اکثریت قریب به اتفاق فقها از فروع فقهی است و اثبات آن در گرواقامه ادله اربعه (کتاب‌، سنت‌، اجماع و عقل‌) است‌. آیت الله خامنه ای معنای ارکان یا اصول مذهب و نیز احکام شرعی تعبدی را به درستی درک نکرده است و الا در ضمن چند سطر نزدیک به هم اینگونه متناقض اظهار نظر نمی کرد.<br />
<strong><br />
۴- ولی امر مسلمین جهان و فقیهان ارجح</strong><br />
نکته دوم: آیت الله خامنه ای در مسئله ۶۵ همین کتاب نوشته است: &#8221; اطاعت از دستورات حکومتى ولى امر مسلمین بر هر مکلفى ولو این که فقیه باشد، واجب است. و براى هیچ کسى ‏جایز نیست که با متصدى امور ولایت به این بهانه که خودش شایسته‏تر است، مخالفت نماید. این در صورتى است که ‏متصدى منصب ولایت از راههاى قانونى شناخته شده به مقام ولایت رسیده باشد. ولى در غیر این صورت، مسأله به طور ‏کلى تفاوت خواهد کرد.‏&#8221;<br />
این رأی آیت الله خامنه ای به سه اشکال مبتلاست: اولا وجوب اطاعت از ولایت فقیه فرع بر اثبات فقهی آن است. فقیهی که به چنین مسئله ای قائل نیست و مقلدان وی با کدام دلیل فقهی موظف به اطاعت از موجودی بنام ولی امر مسلمین هستند؟<br />
ثانیا اگر مدعی ولایت امر مسلمین در ضوابطی از قیبل فقاهت، عدالت، تدبیر و رضایت عامه نسبت به دیگران مرجوح باشد، به کدام دلیل شرعی اطاعت از مرجوح بر راجح واجب است؟<br />
ثالثا اگر مسئله شرعی دائر مدار راههای قانونی شود، و قانون نیز مبتنی بر شریعت باشد، حاصل مسئله دور است. اعتبار مسئله شرعی دائر مدار ادله معتبری از کتاب و سنت و عقل و اجماع است. وقتی در دیدگاه ولایت مطلقه فقیه قانون عین اراده ولی امر باشد و اعتبار و مشروعیت قانون ناشی از ولایت امر باشد نه برعکس، در این صورت مسئله شرعی را تابع قانون دانستن یعنی مسئله شرعی را با اراده شخص ولی امر شناور دانستن و این همان زنگ خطری است که آیت الله العظمی منتظری به صدا درآورد: ابتذال مرجعیت شیعه. وقتی فرد فاقد صلاحیت فقهی در حوزه صدور فتوا دخالت می کند ارتکاب چنین خطاهای فاحشی دور از انتظار نیست.<br />
<strong><br />
۵- قضاوت برخلاف اجماع فقیهان</strong><br />
آیت الله خامنه ای اخیرا مدعی شده است &#8221; اعتراف و اقرار هر متهم در دادگاه و در مقابل دوربین ها و بینندگان میلیونی، &#8220;شرعاً، عرفاً و عقلاً&#8221; حجت، مسموع و نافذ است اما سخنان متهمان درباره اشخاص دیگر، حجیت شرعی ندارد و مسموع نیست&#8221; (خطبه های نماز عید فطر، ۲۹ شهریور ۸۸)<br />
در حالی که &#8220;فقیه متبحر و استاد برجسته&#8221; مرحوم آیت الله العظمی منتظری بر اساس ضوابط مسلم اجماعی فقهی چندین بار متذکر شد: &#8220;این گونه اقرارها و اعتراف گیرى ها که متأسفانه سالهاست در جمهورى‏ ‏اسلامى رائج شده و در زندان هاى غیر قانونى و در شرایط کاملا‏ ‏غیرعادى و با فریب و تهدید زندانى و قطع نمودن رابطه او با‏ ‏واقعیت هاى جامعه و با وارد نمودن فشارهاى روحى و جسمى گرفته‏ ‏مى‎شود، بکلى فاقد وجاهت شرعى و قانونى بوده و از منکرات و گناهان‏ ‏بزرگ به حساب مى‎آید; و از نظر شرعى و قانونى جرم قطعى خواهد بود.‏ ‏که مباشران و متصدیان و آمران آنها باید محاکمه و تعزیر شوند، و از‏ ‏طرفى هیچ محکمه صالحى نباید و نمى تواند کسى را بر اساس این گونه‏ ‏اعترافات و مصاحبه ها محکوم به حکمى نماید. همه فقهاى شیعه اقرار و اعتراف با‏ ‏زور و تهدید و در شرایط غیر عادى را حتى علیه خود متهم شرعا حجت و‏ ‏نافذ نمى دانند.&#8221; (‏‏۱۳‏‏ مرداد ۸۸)<br />
بر خلاف نظر آیت الله خامنه ای اولا پخش تلویزیونی جلسه دادگاه &#8220;در مقابل دوربین ها و بینندگان میلیونی&#8221; خلاف نص آئین دادرسی است. معنای علنی بودن دادگاه آزاد بودن حضور افراد در آن است نه پخش تلویزیونی آن.<br />
ثانیا اگر در زندانهای کشوری متهمانی زیر شکنجه کشته شدند، (البته مراد اوین و <a href="http://maghal.com/bank/?s=کهریزک" target="_blank">کهریزک </a>نیست!) و یا متهمانی ماهها در بی خبری نگاه داشته شدند و به آنها خلاف واقع گفته شد و بعد در برابر دوربین ها و بینندگان میلیونی و بدون امکان دسترسی به وکیل اختیاری و در غیاب هیأت منصفه اقرار کردند، اقرار و اعتراف این متهمان شرعا، عرفا و عقلا حجت، مسموع و نافذ نیست.<br />
ثالثا نه تنها اعتراف متهمی که در چنین شرائط جانکاهی اقرار کرده شرعا و عرفا و عقلا مسموع نیست، بلکه مباشر و متصدی و آمر چنین اعترافات خلاف شرعی می باید محاکمه و تعزیر شوند. به عبارت دیگر آیت الله خامنه ای به حکم اجماعی فقه شیعه به دلیل آمریت در اقاریر تحت فشار زندانیان متعدد سیاسی مستوجب محاکمه و تعزیر و به این معنا علاوه بر فقاهت ساقط از عدالت نیز هست.<br />
اطلاعات فقهی و دانش حقوقی کسی که به کمتر از حضرت آیت الله  و مقام معظم رهبری و ولی امر مسلمین جهان رضایت نمی دهد در این مستواست که چند نمونه از آن به اختصار اشاره شد.</p>
<p><strong>۶- خط امام در تشییع جنازه مرجع منتقد</strong><br />
به هر حال به اقرار جناب آقای خامنه ای &#8220;فقیهی بزرگوار و متبحر و استادی برجسته&#8221; دار فانی را وداع گفت. جمعیتی انبوه بیش از حد انتظار حاکمان در مراسم تشییع معظم له شرکت کردند. مردم قدرشناس خادمان واقعیشان هستند. این تشییع جنازه در تاریخ قم بی سابقه بود و جمعیت مشایعین از تمام مشایعین مراجع تقلید سابق در قم بیشتر بود. اگر محدودیتهای امنیتی مداخل ورودی شهر قم نبود جمعیت بیشتر از اینها هم می شد. علیرغم دو دهه تبلیغات ناجوانمردانه و خلاف شرع و قانون و اخلاق رسانه های حکومتی شخصیتهائی که در کشور به خط امام مشهورند از اعضای بیت مرحوم آیت االه العظمی خمینی و نوادگان وی گرفته تا اعضای مجمع روحانیون مبارز و آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی و نمایندگان وی در نهادهای مختلف (همانند عبدالله نوری و مهدی کروبی) در این تشییع جنازه بسیار معنی دار بود.<br />
شعار &#8220;اگر امام حالا بود ، شک نکنید با ما بود&#8221; تلقی مشایعت کنندگان جوان از بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. کسانی که در سال ۱۳۶۷ برای فقیه عالیقدر در تأیید رنجنامه مرحوم احمد خمینی نامه عتاب به آیت الله العظمی منتظری نوشتند، امروز بیش از بقیه متأثر و پشیمان به سر و صورت می زدند. آنها به تازگی حقانیت نزاع کلان بیست و یک سال پیش را دریافته و به اشتباه عمیق خود پی برده بودند. منتظری از زمان خود جلوتر بود. او به وضوح در اواخر دهه اول در اوج نفوذ کاریزماتیک بنیانگذار جمهوری اسلامی انحراف روش حکومتداری فقیهان به قدرت رسیده را دریافت و با شجاعت با نصیحت به ائمه مسلمین پرداخت و البته تاوان سنگین آنرا هم با عزل از بالاترین منصب دنیوی و دو دهه اهانت و تحقیر چشید.<br />
البته در تشییع جنازه دومین معمار جمهوری اسلامی، رهبر جمهوری اسلامی و روسای سه قوه اش غائب بودند. هیچکدام حتی برای حفظ ظاهر هم که شده نماینده هم نفرستاده بودند. رئیس جمهور غاصب حتی پیامهای نیمدار کتبی شفاهی برادران متصدی قوای تقینینی و قضائی را نیز لازم ندید ارسال کند. بیشک روح آن مرحوم از حضور اعوان ظلمه در کنار تابوت خود معذب می شد. رئیس مجلس خبرگان رهبری که عمری شاگردی فقیه عالیقدر کرده بود هم همانند رئیس جمهور اصلاحات نماینده فرستاده بودند. تشییع کنندگان از خود می پرسیدند راستی چه کسی باید بمیرد تا حضرات آقایان قدم رنجه کنند و خودشان تشریف بیاورند؟ ملت ایران از آنها که آمدند و پیام درخور دادند سپاسگزار است و از آنها که نیامدند و پیام تسلیت هم ندادند یا حق مطلب را ادا نکردند، دلگیر است و به سیره آن مرحوم می فهمد و می بخشد و به خدا واگذار می کند.</p>
<p><strong>۷- رو سفید و سربلند در ابتلائات دنیوی</strong><br />
آیت الله خامنه ای در انتهای تسلیت خود به اصل مدعای خود اشاره کرده است: &#8220;در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد&#8221;. دومین رهبر جمهوری اسلامی به درستی واژه های ابتلاء و امتحان دشوار و خطیر را برای اواخر دوران حیات مرحوم آیت الله العظمی خمینی انتخاب کرده است. دو فقیه طراز اول شیعه در اداره کشور دیدگاههای متفاوتی داشتند، مرحوم خمینی حفظ نظام را اوجب واجبات می دانست و برای آنچه مصلحت نظام می دانست حاضر بود احکام شرع (از قبیل نماز و روزه وحج و مضاربه و مزارعه و مساقات) و جان چند هزار مخالف را فدا کند، در مقابل مرحوم منتظری مصلحت نظام را واجب نفسی نمی دانست آنرا واجب مقدمی و طریقی برای اقامه عدالت می دانست و برای حقوق انسان از آن حیث که انسان است احترام قائل بود و به رعایت دقیق ضوابط شرع در مورد زندانیان و مخالفان به شدت پای بند بود.<br />
مرحوم منتظری در برابر اعدامهای بی رویه سال ۶۷ در زندانهای جمهوری اسلامی به شدت به استاد خود اعتراض کرد. به نظر وی این اعدامها بر خلاف ضوابط مسلم شرعی و بر خلاف قوانین موضوعه صورت گرفت. او به موضع خود به آن حد اطمینان داشت که حاضر شد بخاطر پافشاری بر آن از رهبری نظام که بیش از چند ماه با آن فاصله نداشت، چشم پوشی کند. در آن امتحان دشوار و خطیر حسینعلی منتظری نجف آبادی رو سفید و سربلند بدر آمد. فرزند فاضل روستائی باصفا مرحوم حاج علی منتظری نجف آبادی در مرأی و منظر اکثر ملت ایران مظفر و منصور شد. در این ابتلاء الهی بر اساس موازین مسلم قرآنی بزرگانی مردود شدند که علیرغم خدمات فراوانشان باعث و بانی انحراف بنیادی جمهوری اسلامی هستند.<br />
جناب آقای <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87+%D8%A7%DB%8C" target="_blank">خامنه ای</a> خود یکی از محصولات آن انحراف بنیادی است. ایشان از کجا اینگونه با اطمینان قضاوت می کنند که مرحوم منتظری در آن امتحان رفوزه شد و رنجهائی که توسط  او (خامنه ای) بر وی (منتظری) روا رفت کفاره گناهان اوست؟ این موضع ربوبی است که بهشت و جهنم و ثواب و عقاب و کفاره تعیین می کند. البته ولایت مطلقه فقیه با تعابیر شبه عرفانی فقیه مبدع آن چیزی از موضع ربوبی کم ندارد. موضعی خدایگانی است. بجای خدا در عرشش در فرش زمین برای خلائق تعیین تکلیف می کند. جان می ستاند. بر حیات و ممات، بر زندگی خصوصی و حتی در قبر مردم هم دخالت می کند. اما اگر از زور ناچاری قرار است بنی بشری از چنین موضعی سخن بگوید حداقل مقادیری دانش اجتهادی و فقاهت سنتی به شیوه سلف صالح و فقه جواهری لازم دارد. کسی می تواند در نزاع علمی و اختلاف تخصصی دو مجتهد مسلم داوری کند و حکم به خطای یکی و فتوا به صواب دیگری صادر کند که خود بهره ای وافر از دانش طرفین و حتی برتر از آنها داشته باشد. آقای خامنه ای به تبحر علمی و استادی مرحوم منتظری اقرار کرده است. ایشان با کدام دانش و با اتکا به کدام فقاهت و اجتهاد این فقیه بزرگوار و استاد برجسته را به ارتکاب خطا در ابتلای عظیم بیست سال قبل محکوم می کند؟ من میزان کم اطلاعی و عدم صلاحیت فقهی و کلامی آیت الله خامنه ای را به استناد تنها اثر فقهیش پس از نزدیک هفتاد سال مستدلا تشریح کردم.</p>
<p><strong>۸- نصیحت به ائمه مسلمین</strong><br />
به عنوان کوچک ترین شاگرد آیت الله العظمی منتظری متواضعانه عرض می کنم که شما (رهبر جمهوری اسلامی) به لحاظ علمی کوچکتر از آن هستید که در نزاع علمی دو فحل عالم فقاهت وارد شوید. &#8220;استاد برجسته و فقیه بزرگوار و متبحری&#8221; (به قول خودتان) حکم به عدم صلاحیت شما برای تصدی منصب افتا و مرجعیت کرده است. حد و اندازه شما ترجمه کتاب سید قطب و راضی آل یاسین و نگارش مقاله &#8220;چهار کتاب اصلی علم رجال&#8221; است. شما را همان به که با غور در کتاب الاغانی ادبیات عرب جاهلی را مرور کنید. به نصیحت آن فقید سعید گوش فرا دهید و بیش از این خود را &#8220;مبتذل&#8221; نکنید.<br />
آیت الله مکارم شیرازی هم در تداوم سیاست یکی به نعل یکی به میخ خود در ضمن تسلیت کوتاهش نوشت &#8220;آن مرحوم مقامات علمی و مجاهدت هایی قبل و بعد از انقلاب داشتند هر چند بخشی از مواضع ایشان مخصوصا در اواخر حیات امام راحل قدس سره مورد قبول نبود&#8221; (سایت معظم له ۲۹/۹/۸۸). به عنوان خواننده قدیمی (در دوران نوجوانی) مجلات نسل جوان و مکتب اسلام و کتاب فیلسوف نماها خدمت &#8220;آیة الله فی الارضین&#8221; با احترام معروض می دارد که بخش اعظم مواضع سیاسی شما نیز مورد قبول ملت رشید ایران نبوده و نیست، بویژه سکوت معنادارتان دربرابر ظلمی که در چند ماه اخیر از سوی حکومت بر معترضان سبز روا رفت. البته وقتی فقیهی در مبنا رأی مردم را در انتخاب رهبر تنها از باب حکم ثانویه برای دفع تهمت استبداد و دفع وسوسه های شیاطین بداند (انوار الفقاهة ج۱ ص ۵۱۶) واضح است که به چه میزان به رضایت مردم در حوزه عمومی بها می دهد.<br />
اعلامیه تسلیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که افتخارتاریخی تشیع در استقلال مرجعیت از حکومت را ملکوک کرد و به &#8220;جامعه وعاظ السلاطین&#8221; تبدیل شده است گرته برداری ناشیانه از پیام تسلیت مقام معظم است، کم ارزش تر از صرف وقت در نقدش است.</p>
<p><strong>۹- تبرک عُشّ آل محمد به شعار های ابراهیمی موّحدان</strong><br />
شهر قم به کرات به خاطر دارد که مراجع تقلیدی از دنیا رفتند و مقلدان و علاقه مندانشان مجاز به برگزاری مراسم ترحیم و ختم برای آنها نبودند. این تنها فعالان سیاسی و روشنفکران و تحصیل کرده های دانشگاهی نیستند که با رژیم منحرف جمهوری اسلامی مشکل دارند، جمع کثیری از متدینان سنتی هم به دلیل تضییقات فراوانی که این رژیم برای مراجعشان ایجاد کرده است از آن ناراضیند. رژیم جمهوری اسلامی بار دیگر اثبات کرد که برخلاف وعده اولیه اش که حتی مارکسیستها هم آزادند فعالیت کنند (مصاحبه پاریس بنیانگذار) در سی امین سال حکومت خود بجائی رسیده است که اجازه برگزاری مجلس ترحیم و ختم و بزرگداشت به دومین معمار خود هم نمی دهد. شما اجازه برگزاری مجلس ترحیم به فقیه مجاهدی را ندادید که خودتان اعتراف کردید &#8220;دورانی طولانی از زندگی آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظیم الشأن گذشت و ایشان مجاهدات زیادی انجام داده و سختی های زیادی در این راه تحمل کردند&#8221;. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
یکی از مراجع حکومتی – که استعداد شگرف معظم له در تولید و تعلیم شعار به نفع مقام عظمای ولایت به طلاب در هفته گذشته عالمگیر شد - متأسفانه از هتک حرمتهایی که مزدوران بسیجی و ماموران بدنام لباس شخصی شما در این چند روزه در تداوم مظالم دو دهه اخیر انجام دادند حمایت و تشویق کرد، از کسی که منفردا بین المراجع به متقلبی همچون محمود احمدی نژاد تبریک می گوید جز این انتظاری نیست. سردسته اراذل و اوباش در حمله به بیوت مراجع عظام (اعلی الله کلمتهم) آخوند دربار و منبری حسینیه شماست. مردم ایران این همه ظلم را از چشم شما می بینند و الا هیچ فرد متدینی اسائه ادب به مرجع تازه درگذشته و پرتاب سنگ به بیت او و منزل بستگانش و بیت مرجع منتقد دیگر را روا نمی دارد. شما از شعارهای تشییع کنندگان خشمگین شده اید. این برای اولین بار بود که این شعارهای ابراهیمی استبداد شکن عشّ آل محمد را متبرک کرد و طلاب حوزه های علمیه پیام رسای ملت ایران را شنیدند:<br />
ما اهل کوفه نیستیم، پشت یزید بایستیم؛ مرگ بر ستمگر،چه شاه باشه چه رهبر؛ دیکتاتور قاتله، ولایتش باطله؛ این همه لشکر آمده، علیه رهبر آمده،؛ دیکتاتور، دیکتاتور،عزت خدادایه؛ منتظری نستوه راهت ادامه دارد، حتی اگر دیکتاتور بر ما گلوله بارد؛ عزا عزاست امروز، ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز؛ منتظری مظلوم، آزادیت مبارک؛ تسلیت کینه ای /عقده ای نمی خوایم، نمی خوایم؛ عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، فقیه نستوه ما پیش خداست امروز؛ عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، مرجع سبز ایران پیش خداست امروز؛ تجاوز، جنایت، مرگ بر این ولایت؛ وصیت منتظری، مرگ بر این دیکتاتوری؛ اوین شده دانشگاه، ایران شده بازداشتگاه؛ منتظری زنده است، مرجع پاینده است؛ مرجع آزادگی، آزادیت مبارک؛ مرگ بر دیکتاتور.<br />
روزنامه ها رسما از انعکاس اخبار مراسم تدفین و تشییع و ترحیم فقیه آزاده منع شدند. هیچ روزنامه ای اجازه نیافت مطلبی درباره مرحوم منتظری را در صفحه اول کار کند. صدا و سیمای حکومتی  هم که در این مصیبت نمک بر زخم می پاشید. شما می توانید خوشحال باشید. هیچ جریده ای و هیچ رادیو تلویزیونی در ممکت محروسه از آنچه در مراسم تدفین و تشییع اتفاق افتاده بود چیزی گزارش نکرد و از سبب عدم برگزاری مراسم برگزار نشده پرده برنداشت. هیچکدام شعارهائی که تا عمق استخوان مقام معظم رهبری را سوزاند منعکس نکردند. شهر در امن و امان است. مهم نیست که در این چند روزه تمام مطبوعات و رادیو تلویزیونهای معتبر دنیا اولین خبرشان درگذشت دومین معمار جمهوری اسلامی بود. شما می توانید سرتان را همانند کبک در برف فرو ببرید و کماکان همانند شاه معدوم صدای اعتراض شهروندان ایرانی را نشنیده بگیرید.</p>
<p><strong>۱۰- ‏مکتب سیاسی منتظری</strong><br />
اگر زمانی از مرحوم آیت الله العظمی خمینی همانند لنین در شوروی، مائو در چین و کاسترو در کوبا یاد می شد؛ منتظری را تا قبل از درگذشتش می شد با تروتسکی در شوروی مقایسه کرد. اما خلوص، انصاف، شجاعت، دانش، تقوا و حریت منتظری بویژه رهبری معنوی او در جنبش سبز اخیر مردم ایران نام او را از حد یک مرجع سنتی تقلید یا یک فقیه متضلع حوزه های علمیه یا یک انقلابی معترض بسیار فراتر برده است. در تاریخ فقه شیعه نام او در عداد آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و میرزای نائینی یاد خواهد شد. در مقایسه با دیگر شخصیتهای معاصر بین المللی نام منتظری در عداد نام گاندی رهبر صلح طلب هند و مارتین لوتر کینگ و نلسون ماندلا در حد ایران یادکردنی است. اما در این مقایسه ها از منظر اکثر ایرانیان آیت الله خامنه ای قرینی جز استالین نیافته است. عزاداران حسینی مویه کنان او را نشانه گرفته اند: محرم ماه خونه، یزید سرنگونه.</p>
<p>منتظری در مرگش شکوفا شد. او صاحب یک مکتب است: اسلام سیاسی رحمانی. او خطای قراردادن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی را به بهترین وجهی جبران کرد. در این باره بیشتر خواهم نوشت. اندیشه منتظری گریبان استبداد دینی را در ایران رها نخواهد کرد. راه منتظری راه حسینی و علوی و محمدی است. او با زندگی خود تجسم این حدیث معتبر سیدالشهدا از جدش رسول خدا (ص) بود: &#8220;افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر&#8221; (با ارزش ترین جهادها ابراز سخنان عدالت خواهانه در پیشگاه پیشوای ستمگر است). راه منتظری پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر است. متبرک باد نام او، پر رهرو باد راه او.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=10" target="_blank">سایر مقالات محسن کدیور&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=582</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>در سوگ استاد</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=580</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=580#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 11:56:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[محسن کدیور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=580</guid>
		<description><![CDATA[
محسن کدیور:
اسلام سیاسی بزرگترین نظریه پرداز معاصر خود را از کف داد. ملت ایران پدر مهربان خود را از دست داد. جنبش سبز ملت ایران در عزای رهبر معنوی خود عزادار است.
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا
شیخنا الاستاد آیت الله العظمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-580"></span></p>
<p><strong>محسن کدیور:</strong></p>
<p>اسلام سیاسی بزرگترین نظریه پرداز معاصر خود را از کف داد. ملت ایران پدر مهربان خود را از دست داد. جنبش سبز ملت ایران در عزای رهبر معنوی خود عزادار است.<br />
من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا<br />
شیخنا الاستاد آیت الله العظمی حسینعلی <a href="http://maghal.com" target="_blank">منتظری</a> نجف آبادی پس از عمری پربار و حیاتی پرعزت و کارنامه ای درخشان به رحمت ایزدی پیوست و روح بلندش از عالم خاک به ملکوت اعلی رهسپار شد. جهان اسلام و مکتب اهل بیت (ع) یکی از بزرگترین عالمانش را از دست داد. حوزه های علمیه تشیع در سوگ یکی از استوانه های فقاهت سوگوار شدند. اسلام سیاسی بزرگترین نظریه پرداز معاصر خود را از کف داد. ملت ایران پدر مهربان خود را از دست داد. جنبش سبز ملت ایران در عزای رهبر معنوی خود عزادار است.<br />
آیت الله منتظری به عالم اسلام و تشیع خدمات ارزنده ای کرد. شاگردان فراوانی تربیت کرد، آثار ارزشمند علمی در فقه، اصول، کلام و شرح احادیث اهل بیت به رشته تحریر در آورد. او صاحب ابتکارت بدیع فقهی و آراء جدید علمی متعددی در حوزه اسلام سیاسی، حقوق بشر و فقه معاملات بود. انسانی وارسته، مسلمانی پاک نهاد، مومنی مهذب و موحدی خالص بود. او مصداق بارز &#8220;عالم ربانی&#8221; بود که عظمت حق را باور کرده بود و همواره ضوابط اخلاقی بر تمامی افعال و اقوالش مسلط بود. عمری را به مبارزه علیه ظلم و بی عدالتی سپری کرد. حقاً مجاهد فی سبیل الله بود و در اعتلای کلمه حق از هیچ کس و هیچ چیز نهراسید و دریا دلانه به مقام و موقعیتهای زودگذر دنیوی پشت پازد و همواره از حقوق مردم دفاع کرد. یار مظلومان و دشمن ظالمان بود. برای تحقق ارزشهای قرآن و تعالیم نبوی و تشیع علوی دهه ها زحمت کشید. در کردار و گفتار و رفتار پیرو راستین امام علی (ع) بود. در اقتدا به رسول الله (ص) مرامش رحمت بود، و با مردم ساده و صمیمی سخن می گفت. سخنش که از دل برخاسته بود لاجرم بر دل می نشست. در تأسی به قرآن کریم &#8220;انصاف&#8221; - حتی با آنها که در حق او ظلم کرده بودند - در سرلوحه رفتار متین او بود.</p>
<p>در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی پس از رهبر فقید انقلاب شاخص ترین چهره بود. سالها زندان و <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B4%DA%A9%D9%86%D8%AC%D9%87" target="_blank">شکنجه </a>و تبعید در کارنامه درخشان مبارزاتی او ثبت است. نام منتظری و طالقانی هرگز از ذهن و ضمیر دوستداران نهضت اسلامی پاک نمی شود. در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بیشترین نقش را داشت. اگر چه سالها به عنوان قائم مقام رهبری از سوی مجلس خبرگان انتخاب شده بود، اما &#8220;نصیحت به ائمه مسلمین&#8221; را فدای دستیابی به قدرت ظاهری نکرد و در دفاع از حقوق زندانیان و پافشاری بر حقوق شهروندی ملت ایران از قدرت کنار گذاشته شد.</p>
<p>انتقادات صریح آن فقید &#8230; سعید در ۱۳ رجب سال ۱۳۷۶ به پنج سال و شش ماه حصر خانگی یک مرجع تقلید منتقد در جمهوری اسلامی انجامید&#8230;. آیت الله منتظری در حصر هم از امر بمعرف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین دست نکشید. و همواره حاکمان را به عدالت و دادگری و رعایت حقوق ملت فراخواند. آن رادمرد همواره از منظری دینی به نقد قدرت می پرداخت و ضوابط رحمت نبوی و عدالت علوی را به حاکمان متذکر می شد. آیت الله منتظری عمیقا به حقوق انسان - از آن حیث که انسان است - باور داشت و از حقوق بشر صمیمانه دفاع می کرد. او پیش کسوت آزادی خواهان ایران بود. مجاهدتهای حق طلبانه و دفاع منصفانه او از حقوق همه مظلومان از هر صنف و مذهب و مرام، همگان را شیفته او کرده بود. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>منتظری در اوج عزت دار فانی را وداع کرد. عاش سعیدا و مات سیعدا. رحلت او نیز مانند حیات او ظلم ستیز و آزادی بخش است&#8230;. اما منتظری با دفاعش از حق و عدالت و آزادی و اخلاق فاتح قلوب ملت ایران شد. راه منتظری سبز است. پیام منتظری تأسی به رحمت نبوی، عدالت علوی و ظلم ستیزی حسینی است. این راه بی بازگشت ملت ایران است.</p>
<p>آیت الله منتظری در چند ماه اخیر بیشتر از گذشته سخن گفت، بیشتر نوشت و واضحتر از همیشه با مردم و حاکمان &#8230; اتمام حجت کرد. گوئی رحلت خود را پیش بینی کرده بود. ایشان به صراحت حکومت فعلی را نه جمهوری و نه اسلامی اعلام کرد. او رضایت و رأی مردم را شرط لازم هر نوع تصدی گری در حوزه عمومی می دانست و در فتوای تاریخی ۱۹ تیر ۸۸ خود &#8230; بی تدبیر را خودبخود معزول دانست.</p>
<p>اینجانب با قلبی شکسته و چشمی گریان و دلی پرخون این مصیبت بزرگ را به بیت رفیع آن مرجع عالیقدر بویژه حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ احمد منتظری و جناب آقا سعید منتظری و دیگر بازماندگان معزز، علمای اعلام و همه آزادی خواهان و حق طلبان بویژه معترضان سبز ایرانی تسلیت عرض می کنم. برای آن فقید سعید رحمت و رضوان و برای بازماندگان و داغداران - یعنی قاطبه ملت مظلوم ایران - صبر و اجر و ادامه راه آن عالم ربانی - یعنی حق طلبی و آزادی خواهی - را مسئلت دارم.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=10" target="_blank">سایر مقالات محسن کدیور&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=580</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تابلوهای جا به جا شده</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=577</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=577#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 11:20:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[محمد ايماني]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=577</guid>
		<description><![CDATA[
محمد ایمانی:
سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را به استعمار پیر، انگلیس نسبت داده اند اما حقیقت آن است که این سیاست ریشه دارتر از رژیم انگلیس است و به «سیاست اموی» برمی گردد. امیرمؤمنان علی علیه السلام در یکی از مکاتبات با معاویه، وی را ملامت کرد که تو در ماجرای قتل خلیفه سوم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-577"></span></p>
<p><strong>محمد ایمانی:</strong></p>
<p>سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را به استعمار پیر، انگلیس نسبت داده اند اما حقیقت آن است که این سیاست ریشه دارتر از رژیم انگلیس است و به «سیاست اموی» برمی گردد. امیرمؤمنان علی علیه السلام در یکی از مکاتبات با معاویه، وی را ملامت کرد که تو در ماجرای قتل خلیفه سوم، آنجا که او به کمک تو نیاز داشت و از تو یاری خواست به یاری وی نشتافتی اما آنجا که اقتضای فرصت طلبی بود و کار از کار گذشته بود مدعی حمایت و یاری از خلیفه مقتول شدی. براساس همین سیاست اموی بود که پس از قتل خلیفه سوم، فصل تازه ای در تاریخ آغاز شد، فصلی که در آن اختلاف میان امت اسلامی حرف اول را می زد. تحریک اصحاب جمل برای پیمان شکنی و شورش علیه امیرمؤمنان و پس از آن تدارک کارزار صفین میان اهل قبله و سرانجام به سر نیزه کردن قرآن و ایجاد دو دستگی و فشلی در میان سپاه امام، همه از یک خاستگاه سرچشمه می گرفت و آن سیاست «تفرقه بینداز و نابود کن» بود.<br />
معاویه منت دار عمر و عاص بود که بارها شیوه نیرنگ و فریب و تفرقه افکنی را به وی آموخت. اما همین معاویه یکجا عمرو را لعنت کرد. ماجرا به روزگار پس از صلح با امام حسن(ع) برمی گردد آنجا که عمرو به همراه ولید بن عقبه، عتبه بن ابی سفیان و مغیره بن شعبه، معاویه را تحریک کردند حالا که غلبه کرده و حاکم شده، حسن بن علی(ع) را بخواند تا دسته جمعی آن حضرت را سرزنش کنند و ناسزا بگویند. تاریخ به تفصیل این ماجرا و پاسخ های کوبنده و روشنگر امام حسن(ع) را روایت کرده است که چگونه به رسوایی <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%8A%D9%87" target="_blank">معاویه </a>و اطرافیان وی منجر شد تا بدانجا که معاویه به عمرو و آن ۳ نفر دیگر گفت: «خدا شما را خیر ندهد که مرا به ارتکاب این خطا واداشتید. من هشدار داده بودم که شما را یارای معارضه با پسر علی نیست. به خدا سوگند که او از جای خود برنخاست مگر که تاریکی، اینجا را فرا گرفت. دور شوید از من که خدا خوار و رسوایتان کند.»<br />
امام حسن(ع) در آن مجلس یکایک این چهار نفر را معرفی کرد و در اوصاف عمرو عاص، وی را پوینده راه فتنه و اختلاف خواند: «ای پسر نابغه! پنج نفر از مردان قریش ادعای پدری تو را دارند و در آن میان آن که نسبش از همه پست تر و فرومایه تر بود، بر دیگران پیروز شد، همان (عاص) که با رسول خدا(ص) دشمنی کرد و او را ابتر خواند تا آیه نازل شد که ان شانئک هو الابتر. تو در تمام جنگ ها رویاروی رسول خدا(ص) جنگیده ای، او را آزرده ای، سخنان زشت گفته و نیرنگ زده ای&#8230; تو همانی که برای بازگرداندن جعفر طیار به حبشه رفتی&#8230; تو همان کسی هستی که برای عثمان در این دنیا آتشی برافروختی و خود به فلسطین گریختی. پس چون خبر کشته شدن او به تو رسید، گفتی من ابوعبدالله هستم که چون زخمی را بیابم، با انگشتم آن را می شکافم و می خراشم و به خون می آورم. سپس به معاویه پیوستی و دینت را به دنیایت فروختی&#8230; تو نه عثمان را از روی دوستی یاری کرده ای و نه هنگامی که مظلومانه کشته شد به خاطر او خشمگین شدی.»<br />
تاریخ ۰۳ ساله پس از انقلاب ما با وجود برخی تفاوت ها، از این جهات شباهت بسیاری به تاریخ ۰۳ ساله صدر اسلام دارد. جبهه ضدانقلاب خارجی و داخلی همانند صدر اسلام، وقتی پیروزی جبهه ایمان را دید و از جنگ های رویارو طرفی نبست، به همان ترفند اموی اقتدا کرد. یافتن یا درست کردن زخم اختلاف و سپس شکافتن و عمق دادن به آن تا جایی که خون بیفتد. دشمن در ۰۳ سال گذشته به دفعات تلاش کرد منازعه را به داخل زمین انقلاب بکشاند و خود انقلاب و ارز ش ها و دستاوردها و یاران آن را «محل نزاع» کند. از نگاه دشمن، در این پروژه نه مردم معاف بودند و نه رجال صاحب نام و حلقه اطرافیان آنها. قومیت ها، اقشار مختلف، گرایش های مذهبی گوناگون، احزاب و طیف های سیاسی رقیب و&#8230; هیچ یک از این طمع و دست درازی دشمن مصون نبوده اند. در این پروژه ۲ کار همزمان انجام شد. ۱- برجسته کردن نقاط اختلاف و افتراق در جبهه انقلاب ۲- کم رنگ کردن مرزها و تضادهای بنیادین میان دو جبهه انقلاب و ضدانقلاب.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
دشمن کوشید از یک سو جهت فلش تابلوهای راه نما و تابلوهای هشداردهنده را عوض کند واز سوی دیگر تابلوهای انحرافی را دست عوامل خود بدهد. بنابراین بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، گروهک های لیبرال وابسته به آمریکا و سلطنت طلب و ملی گرایان حامی رژیم طاغوت، یکجا مدعی جمهوریت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر شدند و به جای اینکه این مطالبات را از دولت مستکبر و ستمگر آمریکا و متحدان انگلیس- صهیونیست آن و یا از حامیان داخلی رژیم مستبد و خودکامه پهلوی مطالبه کنند، از جمهوری اسلامی طلبکار شدند. به جای اینکه گروهک تروریستی منافقین را به خاطر جنایات وحشیانه ۶ و ۷ تیر، ۸ شهریور- و ده ها از این نوع- محکوم کنند به جمهوری اسلامی اعتراض کردند که چرا با گروهک های محارب برخورد می کند. به جای آن که نهضت آزادی و ابراهیم یزدی و عباس امیر انتظام را سرزنش کنند که چرا به استخدام لانه جاسوسی شیطان بزرگ درآمده اند، نظام و دانشجویان انقلابی را آماج اتهام و ترور شخصیت قرار دادند که چرا اسناد را منتشر کرده و به برخی جاسوسان سخت گرفته است. به جای سرزنش عوامل کودتا و غائله های مرزی یا تشنجات خیابانی، جمهوری اسلامی را متهم به سرکوب و اختناق کردند. از جنایت های باند تروریستی مهدی هاشمی و شب نامه نویسی و اختلاف افکنی این باند بین سران و مسئولان نظام، اغماض کردند و به انقلاب حمله کردند که فرزند! خود را می خورد و رأفت به خرج نمی دهد. به زعم این گروهک حقوق ملت ستم کشیده و مصالح و امنیت آنها آن قدر بی ارج و قدر بود که به سادگی می شد از آن گذشت یا بر سرش معامله کرد. در این میان آنچه عجیب می نمود این بود که شماری از اعضای جبهه خودی در این وارونگی دفاع از نقض کنندگان حقوق عمومی- به جای دفاع از حقوق عمومی- به جانب <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%8A%D9%86">منافقین </a>و مستکبران میل کردند تا آنجا که به کتمان حق و حق نمایی باطل مدد رساندند تا بازار فتنه و فریب رونق گیرد. اما هر بازارگرمی و رونق بخشیدنی از این دست، مستلزم خدشه و لطمه به دستاوردها و ارزش ها و سرمایه های جبهه خودی بود. تاریخ با شگفتی نظاره کرد که دوباره چگونه منافقین و کفار اموی (مروان ها و ولیدهای روزگار) با صحابی نامدار جبهه اسلام هم پیمان شده و یک جبهه در برابر جبهه واحد تشکیل داده اند. کفار از سر اضطرار مسلمان شده را با صحابی پرسابقه ای که با همین مشرکان و معاندان جنگیده بودند چه معامله؟ چگونه هم پیمان شده بودند؟ پیمان بر سر چه؟ «فبما نقضهم میثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسیه » &#8230;. پس به خاطر نقض پیمان، آنها را لعنت و دل هایشان را پر از قساوت کردیم. کلمات خداوند را از جایگاه خود تحریف می کنند و بهره خود از آنچه به آنها یادآوری شده، فراموش کرده اند. و دائم از خیانت آنها مطلع می شوی مگر اندکی از آنها» (آیه ۳۱ سوره مائده)<br />
پیداست که تشخیص در چنین آوردگاهی بس دشوار می شود اما نه اینکه ناممکن شود. اگر در روزگار مشروطه، استعمار حامی استبداد توانست میان سران نهضت عدالتخواهی اختلاف بیفکند و آنها را به دو گروه جعلی طرفداران مشروطه و مخالفان آنها تجزیه کند که دست به گریبان هم باشند و سرانجام هم سیطره خود را اعاده کند، امروز این ترفند، به دلایل گوناگون کارآمدی ندارد. یکی به اعتبار تجربه اندوزی از <a href="http://maghal.com">تاریخ </a>سده اخیر و تاریخ صدر اسلام و شناسایی کامل ترفند «اموی- انگلیسی»، دوم به اعتبار نعمت بزرگ ولایت و پیوند وثیق امت و امام . امروز ملت ایران، هم به اعتبار میراث تاریخی و تجارب غنی سیاسی راه را در غبار و طوفان هم می شناسد و با واژگون و منحرف کردن تابلوها راه را گم نمی کند و هم قدر قطب نما و میزان و فرقان ولایت و رهبری را می داند.<br />
البته شاید برای ملت ما سنگین آید که کسانی از میان خانواده خودی، ریزش کنند و به اردوگاه دشمنان دیرپای ایران و اسلام بپیوندند اما خداوند به رسول خویش می فرماید: «ای پیامبر تو را غمگین نکند شتاب و سرعت آنها که با زبان گفتند ایمان آوردیم و دلهایشان ایمان نیاورد&#8230; و هر کس که خداوند آزمایش و گمراهی او را اراده کند، هرگز تو آنها را از قهر الهی نتوانی رهانید. آنها کسانی هستند که خداوند هرگز نخواسته قلب هایشان را پاک کند. در دنیا برای آنها خواری و رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ است» (مائده، آیه ۱۴)</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=12" target="_blank">سایر مقالات محمد ایمانی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=577</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=574</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=574#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 11:15:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مسعود بهنود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=574</guid>
		<description><![CDATA[
مسعود بهنود:
با درگذشت آیت الله منتظری، داستان زندگی دو روحانی پایان می گیرد، سید محمود طالقانی و شیخ حسینعلی منتظری که سی و اندی سال پیش، در لحظات تولد یک انقلاب، مردم ایران آن دو را مظهر و نمونه روحانیت در انقلابی دیدند که جانشین نظام کهنسال پادشاهی شد، و تا جامعه شهری دریابد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-574"></span></p>
<p><strong>مسعود بهنود:</strong></p>
<p>با درگذشت <a href="http://maghal.com" target="_blank">آیت الله منتظری</a>، داستان زندگی دو روحانی پایان می گیرد، سید محمود طالقانی و شیخ حسینعلی منتظری که سی و اندی سال پیش، در لحظات تولد یک انقلاب، مردم ایران آن دو را مظهر و نمونه روحانیت در انقلابی دیدند که جانشین نظام کهنسال پادشاهی شد، و تا جامعه شهری دریابد که اینها معیار و نمونه های واقعی نیستند بلکه معترضان و منقدان نظامی خواهند شد که دارد پا می گیرد، سال ها باید می گذشت.<br />
در این همه سال، آن هر دو مرد، تا زنده بودند دردها کشیدند و رنج ها بردند و خون دل ها خوردند، اما آن تصویر مانوس سنتی روحانیت شیعه در ذهن ها نگاه داشتند.</p>
<p>آنها دو تن بودند وقتی که مردم ایران شناختندشان. یکی سیدی بود عمامه سیاه و یکی شیخی بود سپید جامه. وقتی روز تولد آخرین پادشاه، مردان مراقب امنیت و زندانبانان آن نظام رفتند که مژده بدهند که به شکرانه این روز خجسته از بند آزاد می شوید، هر دوشان خندیدند.</p>
<p>آن که سید بود به رییس کمیته ضد خرابکاری گفت روغن ریخته می بخشید به امامزاده. ما که امامزاده نیستیم، و آن که شیخ بود با لهجه اصفهانی و به طعنه گفت جناب سرهنگ مثل اینکه اوضاع خراب است بگذارید ما همین جا باشیم بهتر است.</p>
<p>نظام پادشاهی که به نفس افتاده بود حتی نتوانست آن دو را چهارم آبان از زندان به در کند. آن دو به نمایندگی از زندانیان سیاسی که هنوز در بند بودند تا چهار روز بعد هم ماندند تا سرانجام آقایان طالقانی و منتظری روز هشتم آبان از زندان اوین بیرون آمدند. و ناگهان هزاران و بلکه ده ها هزار جمع شدند در سه راه شمیران. بیش از این مردم خبر نداشتند از نشانی خانه آن دو از بند رسته. و نمی دانستند خانه کدام یکشان آنجاست خیابان تنکابن. اولین میعادگاه انقلابیون سال ۵۷ از هر گروه و دسته.</p>
<p>شیخ حسینعلی منتظری نجف آبادی، در آن روزها به سرعت در سایه طالقانی همبند خود قرار گرفت که عملا خانه اش مرکز انقلاب شده بود و از صبح هم کسانی از فرستادگان کاخ سلطنت و هم سیاستمداران پیری که آزادی حرکت پیدا کرده بودند همه سراغ خانه وی را می گرفتند. چنان که حتی روز ۲۲ بهمن هم تلفن همان خانه زنگ زد و امیرعباس هویدا بالا مقام ترین دولتمرد نظام پادشاهی که در تهران مانده بود گفت که می خواهد خود را به آیت الله تحویل دهد.</p>
<p>در آن روز آقای طالقانی گفت بگویید من زندان ندارم برود خانه اش هستند کسانی که می آیند دنبالش، کسی از امیرعباس هویدا که دولت نظامی به زندانش انداخته بود نپرسید شماره تلفن این خانه را از کجا می دانی، چنان که از حسن نگهبان انفرادی های اوین هم که شب ها پای مناجات و روضه آقای طالقانی نشسته بود کسی نپرسید چرا وقت بی پناهی در خانه خیابان تنکابن را کوفت و همان جا ماند.</p>
<p>اما آقای منتظری اصلا رغبتی به جلوه گری انقلابی از خود نشان نداد، از زندان که به در آمد یک راست به نجف آباد زادگاهش رفت و در خانه پدر نشست تا مردم منطقه به دیدارش بیایند و در روزهای بعد از اطراف اصفهان مردمی رسیدند. چند روزی هم در قم گذراند و بعد هم بی سروصدا به دیدار آیت الله خمینی به نوفل لوشاتو رفت.<br />
آقایان طالقانی و منتظری تا در اوین به یکدیگر برسند از راه های مختلف گذر کرده بودند. از سال ۱۳۲۴ در حاشیه ماجرای آذربایجان عکسی هست که نشان می دهد سید محمود طالقانی سربازان ارتشی و شبه نظامیان ذوالفقاری ها را از زبر قرآن می گذراند تا به جنگ نیروهای فرقه دموکرات بروند. او در سال ۱۳۲۷ پیشنماز مسجد هدایت در قلب شهر تهران شد، سفرها رفت، منبرها داشت و با فدائیان اسلام هم مربوط بود و نشانه و الگوی آخوند سیاسی زمان.</p>
<p>آقای طالقانی در حوزه علمیه قم و نزد مراجع چندان نفوذ و رفت آمدی نداشت در عوض بعد از کودتای ۲۸ مرداد با مهندس بازرگان و دکتر سحابی در ساخت نهضت آزادی حاضر بود و در <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AC%D8%A8%D9%87%D9%87+%D9%85%D9%84%DB%8C" target="_blank">جبهه ملی</a> دوم حضور داشت.</p>
<p>آقای منتظری تا سی سالگی جز درس طلبگی و حضور در حوزه های علمی اصفهان و قم و نجف و کسب اجتهاد کاری نکرد و اول بار در آخرین روزهای دهه سی وقتی با مرگ آیت الله بروجردی قم دنبال کسی برای جانشینی وی می گشتند آشکار شد دو مجتهد آقایان منتظری و مطهری که نظر به آیت لله خمینی دارند بسیار فعالند همه جا سر می کشند و در پی مرجعیت کسی هستند که نامش بعد از مراجع تقلید وقت آقایان گلپایگانی، شریعتمداری، صادق روحانی و مرعشی نجفی می آمد اما بین طلبه های جوان هوادارانی داشت.</p>
<p>دو سال بعد از آن بود که آیت الله منتظری وقتی برای تثبیت مرجعیت آیت الله خمینی تلاش می کرد به همراه فرزند پرشورش محمد دستگیر شد. در این زمان آقای طالقانی چند سالی بود که به زندان رفت و آمد داشت تا سال های پنجاه که دیگر از این تبعیدگاه به آن تبعیدگاه و از این زندان به آن زندان می شد و عملا شیخ و مجتهد زندانیان سیاسی شده بود.</p>
<p>آرمان باختگان دهه چهل، دهه ای که فلسفه ای را سارتر در پاریس می بافت، فیلمش را پازولینی در رم می ساخت، آوازش را ملینا مرکوری در یونان می خواند، آهنگ هایش را کازانتراکیس می ساخت، قهرمان بلند آوازه اش چه گوارا بود، عرفات و کاسترو و مائو و هوشی مین الگوهایش بودند و حتی ایوسن لوران هم کلاه چه گوارا و کت مائو را وارد دنیای مد کرد. این دهه نمایندگانی در همه زندان های جهان داشت از جمله در ایران.</p>
<p>نمایندگان از جان گذشته و پرشور انقلابیون دهه شصت میلادی، در زندان های ایران همبند یک فراکسیون قدرتمند مذهبی بودند که برخی شان مقلد آقای خمینی بودند، برخی از جناح بازاری ها و دشمن او. اما هر چه زمان گذشت گروه اول اکثریت گرفتند، گروه دوم از مذهبیون با آرمانخواهان چپ در یک سفره نمی شدند.</p>
<p>آقایان طالقانی و منتظری سال های سال در زندان اوین و کمیته ضد خرابکاری همبند شهیدان زنده جنبش چپ و نامداران جناح ملی بودند از بیژن جزنی و داریوش فروهر تا عمویی و کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی. آن دو در &#8220;کمون آقایان&#8221; مدرسی بودند که گاه هم جناح بازاری مذهبی با آنان سازگار نبودند و هم چریک های تند مزاج مارکسیست و مائوئیست.</p>
<p>در ماه های اول پیروزی انقلاب همه این گروه ها در خانه تنکابن نماینده ای داشتند جز آنکه آیت الله طالقانی هم خود در هر نحله فرزندی داشت.</p>
<p>هر چقدر حسینعلی منتظری خود را در سایه رهبر آیت الله خمینی تعریف می کرد، طالقانی از همان لحظه که در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از رهبر انقلاب کناره رفت و نشست بر زمین و از جمع گوشه گرفت نشان داد قصد ندارد با حکومت بعد از انقلاب کاری داشته باشد.</p>
<p>کار او در روزهای بعدی گاهی به تضاد مستقیم با آیت الله <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C" target="_blank">خمینی </a>کشید گرچه مصلحت اندیشی و ترس از دشمن مشترک مانعش شد که در مقابل او بایستد اما در مقابل حکومتی که آیت الله خمینی ساخته بود ایستاد.</p>
<p>رییس شورای انقلاب بود، اما حاضر نشد نامش اعلام شود، راه پیمایی های بزرگی که کمر نظام پادشاهی را شکست از خانه وی برنامه ریزی و ترتیب یافت اما حاضر نبود نامش گفته شود.</p>
<p>همان اول کار شغل خود را برگزید وقتی که پیشنهاد برگزاری نماز جمعه داد و بلافاصله از سوی رهبر انقلاب به امامت جمعه تهران منصوب شد. این کاری بود که می پسندید، اما شهریور سال ۵۸ ناگهانی درگذشت و مقامش به آیت الله منتظری رسید.</p>
<p>آیت الله منتظری اما با مرگ همراه و همبندش هم مسیر را رها نکرد، رییس شورای انقلاب شد و رییس مجلس تدوین قانون اساسی. هر دو جا صندلی و جلوه گری را به یک روحانی خوش ذوق از فرنگ برگشته می داد به نام آیت لله بهشتی، اما در مجلس قانون اساسی او بود که اصل ولایت فقیه را پیش کشید و تایید کرد و در چالش با ابوالحسن بنی صدر و دیگر مخالفان این اصل در مجلس و جامعه، او بود که سینه سپر کرد و ایستاد. و این پرگفتگوترین اثری بود که آقای منتظری بر صفحه روزگار گذاشت.</p>
<p>اصل ولایت فقیه که پیشنهاد، اصرار برای تصویب و نهادنش در قانون اساسی جمهوری اساسی کار آقای منتظری بود از زمان تصویب تا سی سال بعد که او زنده بود همچون بندی بر پایش بسته بود و بیشترین تلاشش در زندگی چالش با آثار همین مصوبه بود که با همه توضیحاتی که پیرامونش داد هرگز نگفت که از نقش خود در این کار متاسف و پشیمان است.  <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>شش سال بعد از مرگ همبندش، و در حالی که استاد و مقتدایش آیت لله خمینی در بستر بیماری بود نگرانی برای آینده جمهوری اسلامی که ولایت فقیه بر صدر قانون اساسی اش نشسته بود دولتمردان را واداشت تا آقای منتظری را به نیابت رهبر انقلاب و در حقیقت به عنوان دومین ولی فقیه جمهوری اسلامی انتخاب کنند.</p>
<p>او خود با چنین انتخابی مخالف بود و این را نوشت، اما بعدها آیت الله خمینی فاش ساخت که او نیز موافقتی با نشاندن آقای منتظری به جای خود نداشته است.</p>
<p>درست ده سال از مرگ نفر اول این قصه، آیت الله طالقانی می گذشت که حوادث روزگار آیت الله منتظری را هم در همان موقعیت انداخت که آقای طالقانی را واداشته بود. او در مقام نایب رهبری در مورد نحوه اداره زندان ها و محاکمات دادگاه انقلاب انتقادها داشت که با مطرح کردن آن بخش های بزرگی از حاکمیت را به وحشت انداخته بود.</p>
<p>از این مجموعه سرانجام حادثه ای رخ داد که نزدیکان آیت الله طالقانی معتقدند وی هم اگر مانده بود به همان سرنوشت دچار می شد. نوروز سال ۶۸ نزدیک بود که آقای منتظری آخرین تصمیم را برای ماندگاری در تاریخ گرفت در نامه ای به استاد و مقتدایش آیت الله خمینی، جمهوری اسلامی را بدتر از نظام پادشاهی خواند و وی را بدتر از شاه.</p>
<p>هجده سال پایانی زندگی آیت الله منتظری که در همین فاصله مرجعیت بلاتردید یافت و در غیاب سالخوردگان حوزه قم عنوان بالامقام ترین مرجعی را گرفت که معترض و منقد حرکت ها و تصمیم های جمهوری اسلامی بودند، سازنده اصلی تصویری است که از وی در خاطرها خواهد ماند.</p>
<p>سختی هایی که بر وی روا داشته شد، دستگیری پیاپی نزدیکانش، بستن دفتر و حسینه و محل درسش، همگی را با طنز و شیرینی گذراند، در این فاصله کتاب خاطرات خود را نوشت و نشان داد که چگونه عدالت را به حفظ قدرت نفروخت.</p>
<p>برخلاف خواست و تصور مخالفانش آیت الله منتظری با رای مردم در دوم خرداد سال ۷۶ با وجود منع و بندهای حصر، بار دیگر به خانه های مردم راه یافت.</p>
<p>او اولین مرجع مذهبی مسلمان شد که از بزرگراه مجازی عبور کرد و دیگر حصر برایش معنا نداشت. همچنان از پشت بام خانه پهلو اصلاح طلبان و مجلسیان به دیدارش رفتند.</p>
<p>منع صدا و تصویرش در ایران هم شکست وقتی عمادالدین باقی شاگرد و مریدش دوربین را گذاشت و مصاحبه ای کرد که در آن هیچ چیز آن قدر مهم نبود که نشان داد هنوز یکی در کسوت سنتی روحانیت شیعه هست که به همان اندازه که ادعا می کند از قدرت می ترسد، از خدا می ترسد و مطمئن است.</p>
<p>همه کسانی که در این سی و اندی سال به زندان اوین رفته اند از کسانی مانند عزت الله سحابی شنیده اند قصه آن میخ درشت را که به دیوار پاگرد بند ۳۲۵ [محل زندگی سابق سید ضیاالدین طباطبائی] است همان جا که &#8220;آقای منتظری رخت های شسته خود را از سر احتیاط بر بندی می آویخت که در جیب خود داشت و پایش می نشست که تنی به آن نخورد و همان جا سرش در متنی فقهی بود.&#8221;</p>
<p>زندانیان قدیمی اوین در عین حال از اتاق طبقه بالای همان ساختمان نشان می دهند جایی را که آقای طالقانی مدام مشغول مباحثه با زندانیان بود و یا مشغول حل معضل و اختلاف ها. و در این احوال نه هم کسوت های آنان و نه مخالفانشان بدان احوال نبودند.</p>
<p>در یک کلام آن دو که روز هشت آبان ۵۷ وقتی پا از زندان اوین بیرون گذاشتند، برای توده مردم آشنا شدند، وقتی در ۲۹ آذر ۸۸ با مرگ منتظری پرونده حیاتشان بسته شد در چشم میلیون ها انسان مردمان ساده ای بودند فرزند زمانه خود. شجاعانی بودند که تحجر و تعصب، دیکتاتوری و بهره کشی انسان ها و ظلم را طاقت نیاوردند، بهایی سنگین پرداختند و خوشنام رفتند.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=31" target="_blank">سایر مقالات مسعود بهنود&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=574</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مورخان و آیت الله منتظری تاریخ ساز</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=570</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=570#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 09:16:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=570</guid>
		<description><![CDATA[

اکبر گنجی:

ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد. وقتی بسیاری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br />
</strong></p>
<p><span id="more-570"></span><strong>اکبر گنجی:</strong></p>
<p><strong></strong><br />
ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد. وقتی بسیاری به حمام خون رفتند، او به سرچشمه ی شراب طهور تبدیل شد.</p>
<p>مورخان با بازسازی حوادث گذشته،به نوعی تاریخ سازند. اما <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE" target="_blank">تاریخ </a>سازان حقیقی تک تک افرادی هستند که می آیند و می روند و با زندگی خود تاریخ را پدید می آورند. مورخان نمی توانند تمام تاریخ را به تصویر کشند. آنان مجبور به گزینش مهمترین رویدادها و مهمترین چهره های تأثیر گذار هستند. اگر چه تاریخ مجموعه ی رفتارهای همه ی آدمیان است،اما برخی انسان ها نقشی اساسی در سیر حوادث داشته و دارند. تاریخ سازان،حلال همه مسائل و رافع همه ی مشکلات نیستند،اما اگر اخلاقی عمل کرده باشند، &#8220;سرمشق&#8221; و &#8220;الگوی&#8221; مردم زمان خود و آیندگان خواهند بود. هیچ ملتی فاقد الگوهای اخلاقی نیست. گاندی الگوی اخلاقی هندیان و تمامی آزادیخواهان معتقد به شیوه های غیر خشونت آمیز است.</p>
<p>انقلاب ایران،میشل فوکو را به تهران و قم کشاند. او انقلاب ایران را روح جهان بی روح به شمار آورد. اما وقتی اعدام ها و سرکوب ها آغاز شد،نظر فوکو تغییر کرد. آیت الله خمینی نمی خواست گاندی ایرانیان و جهانیان باشد. وقتی اعدام و شکنجه آغاز شد، آیت الله خمینی مدافع و در برخی موارد- خصوصاً کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷- صادر کننده ی احکام بود. اما تقدیر این بود که شخصیت دیگری در برابر زندان و شکنجه و اعدام بایستد. او بود که از آغاز در برابر نقض حقوق اساسی مخالفان ایستاد. او بود که دست اش به خون آلوده نگشت. او بود که مقام رهبری را در پای حقوق زندانیان قربانی کرد.</p>
<p>شخصیت کاریزماتیک آیت الله خمینی چیزی نبود که او را وادار به سکوت کند. &#8220;پست رهبری&#8221; چیزی نبود که او را فریب دهد. اهانت و حمله ی اوباش چیزی نبود که او را بترساند. حبس چند ساله در منزل چیزی نبود که او را وادار به عقب نشینی کند. فضائل چیزی نبود که او بتواند آنها را در پای رذائل قربانی کند. تنهایی و تک افتادگی چیزی نبود که مقاومت شجاعانه ی او را سست سازد. اهانت های گسترده ی زمامداران حاکم ، آخوندهای درباری و دستگاه سرکوب چیزی نبود که او را بشکند. یک آن خانواده ی زندانیان را تنها نگذارد.</p>
<p>ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد. وقتی بسیاری به حمام خون رفتند، او به سرچشمه ی شراب طهور تبدیل شد. حق با آیت الله علی <a href="http://maghal.com">خامنه ای</a> است که می گوید در اواخر دوران آیت الله خمینی، &#8220;امتحانی دشوار و خطیر پیش آمد&#8221;. آری در آن امتحان بسیاری مردود شدند. علی خامنه ای &#8220;ابتلائات دنیوی&#8221; بسیار برای آن بزرگ مرد منتقد پدید آورد. حال پس از درگذشت او نوشته است که آن ابتلائات دنیوی، &#8220;کفاره ی&#8221; ایستادگی های او بود. بی شرمانه از خدا می خواهد تا &#8220;با پوشش مغفرت و رحمت خویش&#8221; ایستادن او را &#8220;بپوشاند&#8221;. او نبود که دستور کشتار مخالفان زندانی را صادر کرد. او نبود که حکم ترور دگراندیشان و دگرباشان را در داخل و خارج صادر کرد. او در تمام این جنایات در صف مقتولان و در برابر قاتلان قرار گرفت. او پاک پاک از میان ما رخت بر بست.</p>
<p>در وصف شجاعت او بسیار گفته و نوشته اند. اما شجاعت نظری، مقام کم یابی است. اینکه آدمی صادقانه با باورهای پیشین خود مواجه شود و باورهای بلادلیل را چون برف پیش آفتاب ریزد تا آب شوند، شجاعت کم یابی است. او دستگاه فقهی - حقوقی خود را دائماً متحول می کرد. اگر در آغاز ولایت فقیه جایگاه ویژه ای داشت، در پایان حقوق شهروندان جایگزین عرف اعراب زمان پیامبر اسلام شد. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>پایان او، آغازی دیگر بود. درگذشت او حیات تازه ای به او داد. او نوع دیگری از رابطه ی قدرت و حقوق را به ما استبداد زدگان نشان داد. او نوع دیگری از شخصیت سیاسی را به ما شناساند. اگر جنبش سبز به اهداف خود دست یابد، او در عمل هم به پیروزی دست خواهد یافت. جنبشی که از آغاز با آن بود و تا آخرین لحظه های عمر در حال برساختن آن بود. رفت و ما را تنها گذاشت. چشمان ما را اشک آلود کرد. دل ما را اندهگین ساخت. او فقط پدر محمد و احمد و سعید و دخترانش نبود، او پدر همه ی ما بود. جسم اش در جایی خواهد آرمید. اما شخصیت اش با ما و سرمشق ما خواهد بود.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" target="_blank">سایر مقالات اکبر گنجی &gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=570</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>موج خون در دل لعل</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=567</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=567#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 07:27:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[حسین شریعتمداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=567</guid>
		<description><![CDATA[
حسین شریعتمداری:
ماجرا از آن روزها شروع شد که مدعیان اصلاحات در دوران موسوم به همین نام، آشکارا و با صراحتی آمیخته به وقاحت نوشتند و گفتند؛ «اصلی ترین مانع اصلاحات آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! «افکار امام(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! «عامل دو دهه عقب ماندگی ایران، افکار امام(ره) [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-567"></span></p>
<p><strong>حسین شریعتمداری:</strong></p>
<p>ماجرا از آن روزها شروع شد که مدعیان اصلاحات در دوران موسوم به همین نام، آشکارا و با صراحتی آمیخته به وقاحت نوشتند و گفتند؛ «اصلی ترین مانع اصلاحات آن است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! «افکار امام(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! «عامل دو دهه عقب ماندگی ایران، افکار امام(ره) است»! «فرهنگ بسیجی خشونت آفرین است»! «دوران پیروی از افکارامام(ره) سپری شده است»! «امامان ۱۲گانه نیز قابل انتقاد هستند»! «علیه خدا هم می توان دست به راهپیمایی و تظاهرات زد»! و&#8230;<br />
ماجرای زشت و مشمئزکننده این روزها از آن روزها آغاز شد و در ماههای اخیر به اوج خود رسید تا آنجا که مدعیان اصلاحات در روز قدس به نفع اسرائیل شعار دادند، در روز ۱۳ آبان از جنایات <a href="http://maghal.com" target="_blank">آمریکا </a>تقدیر کردند و سرانجام در روز ۱۶آذر، تصویر مبارک امام راحل(ره)، یعنی روح خدا در کالبد جهان اسلام را پاره کردند!!<br />
آن روزها، وقتی اهانت این فرقه آمریکایی-اسرائیلی را در ورق پاره های آنها می خواندیم، از تشویق و ترغیب آنان که بخش قابل توجهی از رسانه های بیگانه -مخصوصاً رسانه های اسرائیلی- را به خود اختصاص داده بود، تعجب نمی کردیم و جای تعجب هم نبود، چرا که آنها زبان دشمنان قسم خورده امام و انقلاب را به کام گرفته بودند و باید هم از آمریکا و اسرائیل به تقدیر رسانه ای و یا نقدینه نه چندان پنهانی جایزه می گرفتند. اما آنچه تعجب آور می نمود سکوت برخی از سران و دست اندرکاران جبهه اصلاحات نظیر کروبی، موسوی، خاتمی، مجمع روحانیون مبارز و مخصوصاً موسسه موسوم به تنظیم و نشر آثار امام(ره) بود که در مقابل اینهمه اهانت آشکار به ساحت مقدس حضرت امام(ره) نه فقط زبان به کام و قلم به نیام کشیده و حتی یک کلمه- تاکید می شود که حتی یک کلمه- به اعتراض نمی گفتند و نمی نوشتند، بلکه با سکوت مرموز خود و حمایت تلویحی و گاه صریح از اهانت کنندگان به تشویق و ترغیب آنها نیز برخاسته بودند. بدیهی است سران مدعی اصلاحات نمی توانند این واقعیت تلخ را انکار کنند، چرا که تمامی اسناد آن موجود است و بسیاری از این اسناد غیرقابل انکار طی چند سال گذشته با ذکر مأخذ در کیهان به چاپ رسیده است. به عنوان مثال، برخی از دست اندرکاران این جبهه و حامیان سینه چاک آنها در چند نوبت پی درپی، کلام مبارک حضرت امام(ره) را که به صراحت در صحیفه آن حضرت ثبت و ضبط است و نوار صوتی و تصویری آن نیز موجود است، تحریف کردند و کیهان با درج متن سخن امام راحل(ره) از صحیفه امام(ره) و مقایسه آن با متن تحریف شده از سوی مدعیان اصلاحات، خواستار اعلام موضع «مؤسسه تنظیم و نشر» شده بود اما، مؤسسه یاد شده که اصلی ترین وظیفه قانونی آن، مقابله با تحریف آثار حضرت امام(ره) است در مقابل این تحریف های آشکار و غیرقابل انکار کمترین واکنشی نشان نداد.<br />
شعار به نفع اسرائیل که حضرت امام(ره) آن را جرثومه فساد می دانستند، آنهم در روز قدس که ابتکار امام راحل(ره) برای مقابله با اسرائیل است، شعار به نفع آمریکا، آنهم در روز مقابله با استکبار جهانی و سالروز فتح لانه جاسوسی آمریکا که خمینی کبیر و عزیز، آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول معرفی کرده بودند و سرانجام پاره کردن تصویر حضرت امام(ره) در روز ۱۶ آذر، ادامه همان حرکت مرموزی است که مدعیان اصلاحات از چند سال قبل آغاز کرده بودند، نگاهی- هرچند گذرا- به مواضع چند سال گذشته و مخصوصاً عملکرد و مواضع چند ماه اخیر سران فتنه و حامیان تابلودار آنها بیندازید، آیا در تمامی مواضع آنان حتی یک نمونه می توان یافت که آشکارا علیه اسلام و انقلاب و امام(ره) نباشد؟ مگر آنچه طی چند ماه گذشته به صراحت و در سال های قبل، با تلویحی نزدیک به تصریح بیان کرده اند، چیزی غیر از اهانت به اسلام و انقلاب و امام بوده است که پاره کردن عکس امام(ره) از سوی مشتی اراذل و اوباش استخدام شده توسط سران فتنه تعجب آور باشد؟! آنچه تعجب آور است و البته، قبل از آن که انگشت تعجب بر دندان گزیده شود، خنده تلخ بر لب ها می نشاند، اعتراض «مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)» به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است که چرا فیلم مستند مربوط به پاره کردن عکس حضرت امام(ره) از سوی اراذل و اوباش اجاره ای را پخش کرده است؟! البته مهدی کروبی نیز نامه مشابهی با همین مضمون خطاب به رئیس سازمان صداوسیما نوشته است!<br />
درباره اعتراض مشترک سران فتنه و موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام(ره) گفتنی است که؛<br />
۱-اعتراض موسسه تنظیم و نشر آثار امام در حالی است که این موسسه طی چند سال گذشته و مخصوصاً در جریان فتنه اخیر در مقابل اهانت های مکرر سران فتنه و هواداران آنها به ساحت مقدس حضرت امام(ره) و اسلام و انقلاب نه فقط کمترین اعتراضی نکرده است، بلکه در تمامی این زشتی ها و پلشتی ها با فتنه گران و دشمنان داخلی و خارجی امام راحل(ره) همسو و هم نوا بوده است. آیا این واقعیت تلخ قابل انکار است؟! آیا «جمهوری اسلامی ایران نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» یادگار حضرت امام(ره) نیست؟ چرا وقتی سران فتنه و هواداران- البته اندک و کم شمار- آنها شعار «جمهوری ایرانی» سر دادند، موسسه یاد شده ساکت بود؟ آیا روز قدس ابتکار امام راحل(ره) نیست و مقابله با اسرائیل، توصیه اکید آن بزرگوار نبوده است؟ آیا مبارزه با آمریکا سفارش حضرت امام(ره) نبوده است؟ آیا <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D9%8A" target="_blank">منتظری </a>را امام راحل(ره) عزل نکرده بودند؟ آیا نهضت آزادی را حضرت امام، یک گروه آمریکایی و غیرقانونی معرفی نفرموده بودند؟ آیا&#8230;آیا&#8230;<br />
اگر چنین بوده است- که بوده و هست- چرا موسسه ای که عکس امام(ره) را بر فراز خود دارد، برعکس حضرت امام(ره) حرکت می کند؟! و در مقابل دشمنی های آشکار و بی پرده سران فتنه با حضرت امام(ره) و «آثار» آن بزرگوار نه فقط سکوت می کند بلکه به حمایت از دشمنان امام(ره) نیز برخاسته است؟! با اینهمه جفایی که شما و سران فتنه به ساحت مقدس حضرت امام(ره) روا داشته اید، اعتراض به پخش فیلم مستند پاره کردن تصویر امام راحل(ره) از سوی هوادارانتان، فقط خنده تلخ بر لب می نشاند و چه می دانید، شاید آتش انتقام نیز در دل عاشقان پیر جماران می افشاند.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
۲- سران فتنه و موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) در نامه های خود به گونه ای مرموز و حسابشده، فقط به پخش فیلم پاره کردن تصویر مبارک حضرت امام(ره) اعتراض کرده اند و سخنی علیه این اقدام زشت و نفرت انگیز هواداران خود بر زبان و قلم نیاورده اند!<br />
موسسه تنظیم و نشر در نامه خود آورده است «علی رغم آن که این روزها بعضاً شعارهای ساختارشکنانه دیگری با کمال تاسف مطرح شده اما هتک حرمتی نسبت به ساحت امام خمینی(ره) گزارش نشده است»! و ادامه داده است که «هیچ یک از شبکه های خارجی و رسانه های دیداری و نوشتاری -علی ما نقل- چنین مطلبی را انعکاس نداده اند»!!<br />
این در حالی است که شبکه های تلویزیونی و رادیویی بیگانه، مخصوصاً شبکه های آمریکایی و اسرائیلی با ذوق زدگی فیلم پاره کردن تصویر حضرت امام(ره) را که به طور جداگانه از سوی خبرنگاران خود تهیه کرده اند، در چند نوبت پخش کرده و برای طرفداران سبز اموی هورا کشیده اند. به عنوان مثال، شبکه تلویزیونی «العربیه» وابسته به عربستان سعودی هر چند ساعت یک بار فیلم یاد شده را پخش می کند و به افتخار! سران فتنه و حامیان آنها کف می زند!! البته اصرار سران فتنه و «موسسه تنظیم و نشر» برای انکار این واقعیت تلخ قابل درک است! آنها به گواهی مواضع و عملکرد چندماهه اخیرشان نباید از پاره شدن تصویر مبارک حضرت امام(ره) نگران باشند، مگر در فتنه اخیر چیزی غیر از کنار گذاشتن اسلام و انقلاب و امام(ره) را دنبال می کردند؟! پس اعتراض آنها برای چیست؟! و چرا به رسانه های بیگانه که قبل از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران اقدام به پخش این فیلم کرده بودند و هنوز هم به پخش آن ادامه می دهند، اعتراض نکرده و حتی پخش فیلم یاد شده از رسانه های بیگانه را - البته با زرنگی خاص! و عبارت معترضه «علی ما نقل»- انکار هم می کنند؟! راستی چرا؟!<br />
۳- به تعبیر حکیمانه قرآن، یکی از ویژگی های <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%8A%D9%86" target="_blank">منافقین</a>، آن است که از یکسو با مؤمنان ادعای همراهی دارند و از سوی دیگر با شیاطین و دشمنان خدا نرد دوستی می بازند «هنگامی که با اهل ایمان روبرو شوند می گویند ایمان آورده ایم و چون با شیطان های خود خلوت کنند می گویند ما با شما هستیم و- ادعای دوستی با مؤمنان- برای استهزای آنان است»- بقره آیه ۱۴- بنابراین بدیهی است که پخش فیلم پاره کردن تصویر مبارک حضرت امام(ره) از رسانه های بیگانه را برای اثبات «با شما هستیم»! تلقی کنند و از پخش آن در سیمای جمهوری اسلامی برآشوبند که چرا هویت واقعی آنان را نزد مؤمنان فاش کرده است. بیهوده نیست که اوباما هنگام دریافت جایزه صلح نوبل، این جماعت را تقدیس می کند و نتانیاهو از آنها با عنوان سرمایه بزرگ اسرائیل یاد می کند و&#8230; گفتنی است که خدای سبحان درباره یکی دیگر از ویژگی های منافقان می فرماید؛ «هنگامی که به آنها گفته می شود چرا در زمین فساد می کنید، پاسخ می دهند که ما اصلاح طلب هستیم» آیه ۱۱ سوره بقره.<br />
و این آیه مبارکه نیز در میان آیات فراوان دیگری از این دست شنیدنی است، آنجا که می فرماید «منافقان از آن در هراسند که خدا سوره ای نازل کند و آنچه در دل پنهان کرده اند را آشکار فرماید»- آیه ۶۴ سوره توبه- خدای سبحان در ادامه همین آیه شریفه خطاب به رسول اکرم(ص) تاکید می فرماید «به آنان - منافقان- بگو اکنون استهزاء کنید- که روز کیفر و رسوایی فرا می رسد- و خدا آنچه را که از آن می ترسید، بیرون خواهد آورد» آیه ۶۵ سوره توبه.<br />
درباره دست اندرکاران مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) که به ناحق در این جایگاه قرار گرفته اند، انتظار آن است که جناب آقای سیدحسن خمینی به حضور و سوءاستفاده آنان از این جایگاه خاتمه دهد. این انتظار قابل اغماض نیست چرا که امام راحل(ره) متعلق به جهان اسلام و همه مردم مسلمان ایران است و به قول قرآن «نزدیکترین افراد به ابراهیم(ع) کسانی هستند که از او پیروی می کنند»&#8230;<br />
۴- آیا هیچیک از موارد فوق که فقط اندکی از بسیارهاست قابل انکار است؟ معلوم است که نیست، بنابراین باید پرسید در این میان و در مقابل این اهانت آمیخته به خیانت، وظیفه دستگاه قضایی و مسئولان دیگر چیست؟!<br />
این روزها و بعد از آنهمه وطن فروشی و خیانت سران فتنه و حامیان تابلودار و بی تابلوی آنان که پاره کردن تصویر حضرت امام(ره) تازه ترین آنهاست، نباید از توده های مردم که در راه اسلام و آرمان های امام(ره) خون داده و خون دل خورده اند انتظار سکوت داشت و&#8230;.<br />
و بالاخره به قول حافظ<br />
جای آن است که خون موج زند در دل لعل<br />
زین تغابن که خزف می شکند بازارش<br />
مردم این روزها به محضر مبارک مراد غایب خویش- ارواحنا له الفداء- و نایب حاضر او، خاضعانه عذر تقصیر آورده و زمزمه می کنند «اشتباه از ما بود که به انتظار نشسته بودیم، باید به انتظار بایستیم».</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=9" target="_blank">سایر مقالات حسین شریعتمداری&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=567</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>عکس امام خمینی (ره)</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=565</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=565#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 07:23:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عطاالله مهاجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=565</guid>
		<description><![CDATA[
سید عطاالله مهاجرانی:
وقتی سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصویر پاره شده عکس امام خمینی(ره) را نشان داد، آشکار بود که پرده تازه ای ساز شده است. انتشار چنین تصویری بدون آگاهی و اجازه مقامات عالی نظام و بدون برنامه ریزی نا محتمل به نظر می رسد. البته پیش از این تصاویر رهبری هم پاره شده بود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-565"></span></p>
<p><strong>سید عطاالله مهاجرانی:</strong></p>
<p>وقتی سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصویر پاره شده عکس امام خمینی(ره) را نشان داد، آشکار بود که پرده تازه ای ساز شده است. انتشار چنین تصویری بدون آگاهی و اجازه مقامات عالی نظام و بدون برنامه ریزی نا محتمل به نظر می رسد. البته پیش از این تصاویر رهبری هم پاره شده بود و یا موجی از جمعیت پلاکارد بزرگ مصور به عکس ایشان را از جای کندند و پاره کردند، بدیهی بود که  هیچگاه چنان تصاویری از سیما پخش نشد و البته نمی شود. پرسش این است که تصویر پاره شده امام خمینی کار چه کسانی است و چرا از سیمای جمهوری اسلامی در ساعت پر بیینده خبر هشت و سی منتشر شده است؟</p>
<p>اطلاعیه آقای شیخ محمد یزدی که به عنوان اطلاعیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم منتشر شده است، اعلام برخی طلاب در تعطیلی درس حوزه  علمیه قم، که به عنوان تعطیلی حوزه علمیه قم مطرح شده است و لابد از این پس اطلاعیه های گوناگون و رنگارنگ که پی در پی صادر می شود، تماما نشانه های یک اقدام محاسبه شده و سنجیده است. اصلا اطلاعیه آیه الله یزدی را ببینید، درست رنگ و ریتم سرمقاله های کیهان را دارد.</p>
<p>بگذارید نمونه ای را برایتان یادآوری کنم. کنفرانس برلین با اقدام خانمی که در میانه <a href="http://maghal.com/bank/?s=%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3" target="_blank">کنفرانس </a>نیمه برهنه شد، تبدیل به یک ابزار خبری درجه اول برای حذف اصلاح طلبان و محاکمه آنان شد. همان فیلم رقص زن نیم برهنه را سیمای جمهوری اسلامی در همان سالها بارها پخش کرد و دادگاه انقلاب هم شرکت کنندگان را به بهانه های مختلف محاکمه کرد. همان وقت هم جمله ای را شکار کردند و برساختند که اصلاح طلبان معتقدند: امام خمینی را بایست به موزه تاریخ سپرد&#8230;</p>
<p>این بار هم سناریو نویسان و کارگردانان پاره کردن عکس امام، می خواهند جنبش سبز ملت ایران و نهضت ضد استبداد دینی دانشجویان را به عنوان حرکتی علیه امام خمینی وانمود کنند.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>اما چند نکته بسیار مهم:</p>
<p>اول: در این سال ها به روشنی شاهد بوده ایم که مهمترین میراث امام خمینی یعنی جمهوری اسلامی تبدیل به یک نظام حکومتی یکه سالار استبدادی شده است. در واقع روح و هویت اصلی انقلاب اسلامی  و پیام رهبری امام خمینی دگرگون شده است.</p>
<p>دوم: یاران امام در این دو دهه اخیر از صحنه مدیریت کشور حذف شده اند. میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی رفسنجانی نسبت نزدیکتری با امام داشتند تا این نو رسیدگانی که به رویش های بی ریشه انقلاب معروفند. یادمان نرفته که آیه الله توسلی در یاد آوری سخن امام در جلسه مجمع تشخیص مصلحت از شدت اندوه قلبش ایستاد.</p>
<p>سوم: امام برای سپاه و بسیج هویت مردمی قائل بود. چه کسانی سپاه و بسیج را تبدیل به ابزار سرکوب ملت ایران کردند؟</p>
<p>این همه دگرگونی و دگردیسی که پیش آمده است، در مقایسه با پاره شدن عکس امام خمینی که اقدامی به شدت مشکوک است- پیش از همه آقای <a href="http://maghal.com" target="_blank">کروبی </a>در نامه به رییس صدا و سیما از این فتنه سخن گفت- چه نسبتی دارد؟ هویت انقلاب و جمهوری اسلامی تغییر یافته، و نیروی نظامی که بایست فراتر از احزاب سیاسی و امواج سیاسی قرار بگیرد، به ابزار سرکوب و رانت خوار اقتصاد و صنعت و نفت تبدیل شده است.</p>
<p>این رفتار ها خطرناک نیست ؟</p>
<p>صدا و سیما با کدام مجوز و دلیل عکس پاره شده امام خمینی را نشان می دهد؟</p>
<p>به نظرم همه رهبران و سخنگویان جنبش سبز ملت ایران  ضرورت دارد هم پاره شدن عکس امام توسط هر کس و با هر انگیزه ای را محکوم کنند و هم اقدام سیاسی فتنه انگیزانه سیمای ضد ملی جمهوری اسلامی را. پیداست آقایان برای روزهای تاسوعا و عاشورا خواب تازه ای دیده اند. می دانند که دیگر نمی توانند از مشروعیت خویش برای جذب و اقناع مردم استفاده کنند. نوبت استفاده از نام امام و عکس امام برای تداوم سرکوب ملت ایران و دانشجویان رسیده است. عکس امام پرچم تازه ای است برای سرکوب مردم و دانشجویان، فتنه  و مکری که پنهان نمی ماند. والله خیر الماکرین</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=157" target="_blank">سایر مقالات عطاالله مهاجرانی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=565</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>قصه تحقیر مجید توکلی، قصه حقارت زنان سرزمین من هم هست</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=563</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=563#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 10:36:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مسیح علی نژاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=563</guid>
		<description><![CDATA[
مسیح علی نژاد:
ماجرای مجید توکلی از یک منظر دیگر:
حکایت حقارت حضرات را شنیده اید. آنقدر حقیر شده اند که پنداشته اند انتشار عکس مجید توکلی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک در لباس زنانه، یعنی تحقیر کردن دانشجو و گذاردن نام او در کنار نام بنی صدر و یاد آوری قصه های ساخته و پرداخته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-563"></span></p>
<p><strong>مسیح علی نژاد:</strong></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://7tir.info/index/viewtopic.php?p=262550#p262550" target="_blank">ماجرای مجید توکلی</a> از یک منظر دیگر:</p>
<p>حکایت حقارت حضرات را شنیده اید. آنقدر حقیر شده اند که پنداشته اند انتشار عکس مجید توکلی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک در لباس زنانه، یعنی تحقیر کردن دانشجو و گذاردن نام او در کنار نام بنی صدر و یاد آوری قصه های ساخته و پرداخته دیگری چون فرار با لباس زنانه، احتمالا جنبش را زمین گیر و سرخورده می کند.</p>
<p>حتما این حکایت را هم گوشه و کنار خوانده اید:</p>
<p>مردی ژاپنی در اوایل انقلاب در تهران زندگی می کرد، روزی با همسر خود به یک رستوران رفت. در آنجا از همسرش خواستند که روسری به سر کند و سپس یک روسری هم در اختیار او قرار می دهند. مرد ژاپنی ار آنان تقاضای یک روسری اضافه می کند و بعد خودش آنرا به سر کرد. وقتی پیشخدمت های رستوران توضیح دادند که فقط زنان باید حجاب داشته باشند و نه مردان ، در پاسخ گفت: “اگر همسرم مجبور است کاری را خلاف میل خود انجام دهد ، من هم وظیفه خود می دانم که با او همراهی کنم</p>
<p>به صحت و سقم هیچ کدام از این دو حکایت کاری ندارم از طرفی تردید ندارم طرفداران جنبش اعتراضی ایران و منادیان آزادی خوب می دانند آنچه موجب حقارت مجید توکلی شده است، لباس زنانه نیست، بلکه اجبار آن و انتشار عکس های آن، نوعی کوبیدن بر طبل تحقیراست که این چیز جدیدی نیست. بخش های چشمگیری از زنان ایران هیچ اعتقادی به حجاب و پوشش اجباری ندارند و سالهاست که با اجبار روسری و گاهی چادر هم به سر می کنند.</p>
<p>بر این اساس به گمانم قصه مجید توکلی عزیز و عکس هایش قصه حقارت بخش هایی از زنان سرزمین من است.</p>
<p>باید به کسانی که نا آگاهانه و ساده لوحانه ارزش های خودشان را به لجن می کشند خندید و از سویی باید غمگین بود برای کسانی که به حجاب باور درونی دارند و با نمایش مضحک اجبار در ایران سالهات که آنها نیز تحقیر می شوند.</p>
<p>من از رذالت مردانی خنده ام می گیرد که با انتشار این عکس ها به یادمان آورده اند که به اجبار <a href="http://maghal.com" target="_blank">روسری و چادر</a> بر سر انداختن چه بر سر مرد و چه بر سر زن آنقدر زشت و زننده است که ارزش عکس و خبر شدن دارد.</p>
<p>و اما نکته دیگر: اگر باز هم فرض را بر این بگذاریم که خبرهای کودتاگران درست بوده و ترس، دانشجو را ناگزیر به فرار کرده است، کجای این ترس بالیدن دارد که دولتی هراس ملت اش را به نمایش عمومی می گذارد؟ درست مثل سردار کودتا که با افتخار اعلام می کند: دکتر کهریزک از ترس بازداشت، خودکشی کرده است. در زندان و بازداشتگاه چه می گذرد که ترس از آن موجب خودکشی و فرار می شود ؟ شگفتا که همین موجب ننگ عار یک سیستم بیمار نمی شود تا حداقل رسوایی خودش را آنقدر ساده لوحانه جار نزند و عکس و خبر منتشر نکند که ایها الناس ببینید چه گل و بلبلی هست جمهوری اسلامی که دانشجو ودکتر اش از قانون می ترسند و مرگ و فرار را به افتادن در دام بازجویان متجاوز و قاتل بازداشتگاهها ترجیح می دهند.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>پس به جای احساس سرخوردگی کردن از قصه مجید باید به او بالید که کودتاگران را در دو دام انداخته است.<br />
جار زدن رسوایی خودشان. یک: روسری و چادر به اجبار زشت و مضحک است. دو: قانون و قضای حاکمیت چنان هراس انگیز است که دانشجو را وادار به فرار با لباس مبدل می کند. (فرض بر درستی خبر).</p>
<p>حال.</p>
<p>در نظر بگیرید اگر بخشی از معترضان مذکر مثل همان مرد ژاپنی تصمیم می گرفتند در دفاع از زنانی که به اجبار وادار به رعایت حجاب می شوند روسری به سر کنند، آنوقت خبرگزاران دولت چه می کردند وقتی می دیدند که جمعیتی بر این اجبار می خندد و در یک حرکت نمایدن روسری و چادر به سر مردان شده است؟ اگرچه می دانم به دلیل تفکر ریشه ای مردسالارانه، چنین ابتکار عملی از مردان ایرانی بعید است اما آیا باز هم خبربیاران دولت کودتا با افتخار حاضر به انتشار عکس های به تمسخر گرفتن پوشش اسلامی خواهند بود؟ کاری که خود کرده اند و خود خندیده اند.</p>
<p style="text-align: left;">
<a href="http://maghal.com/bank/?cat=154" target="_blank">سایر مقالات مسیح علی نژاد &gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=563</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پیام کناره گیری</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=560</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=560#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 08:45:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عطاالله مهاجرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=560</guid>
		<description><![CDATA[
سید عطاالله مهاجرانی
آن چه انسان ها را به اسلام و مسلمانی جذب می کند، جذابیت محبت و مهربانی و تواضع و دانایی است. دانایی که به سرچشمه وحی، قرآن و عترت پیوند می خورد، دل ها را جذب می کند و اندیشه را بر می افروزد و جان انسان را گرم می کند. اسلام به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-560"></span></p>
<p><strong>سید عطاالله مهاجرانی</strong></p>
<p>آن چه انسان ها را به اسلام و مسلمانی جذب می کند، جذابیت محبت و مهربانی و تواضع و دانایی است. دانایی که به سرچشمه وحی، قرآن و عترت پیوند می خورد، دل ها را جذب می کند و اندیشه را بر می افروزد و جان انسان را گرم می کند. اسلام به روایت صدرالمتالهین و حاج ملا هادی سبزواری و علامه طباطبایی وآیه الله جوادی آملی با زبانی فاخر و لحنی آرام و گیرا و موسیقایی از آن سخن می گوید و می نویسد بر همان مسیر ره می سپرد. چه فاصله دور و درازی است میان روایت ایشان از اسلام و مسلمانی، که فلسفه و عرفان را ابزار کارآمدی برای شناخت می دانند و در تجلیل از استاد و مراد خود علامه طباطبایی او را شمس الحق تبریزی می نامند و با لطافت و دقت بسیار از زبان مولوی نسبت به شمس با علامه طباطبایی سخن می گویند، با اسلامی که خشونت را تقدس می بخشد و خرافه را تجویز و ترویج می کند و مردم را به هیچ می گیرد و حرمات خداوند را می شکند و جان و مال و آبروی مردم برایش اعتباری ندارد.</p>
<p>ما در این روزگار تلخ تر از زهر- که خواهد گذشت – با دو روایت و قرائت و رفتار و منش از اسلام رودررو شده ایم.</p>
<p>اسلامی که با شقاوت و تزویر و خرافه آمیخته شده است و اسلام مودت و محبت و دوستی و عترت و قرآن. آیه الله جوادی آملی در حمایت از اسلام نوع دوم که مختصات آن را در نماز جمعه برشمرد و در نقد عالمانه و متین اسلام نوع ا ول که می توان آن را اسلام حکومتی نامید، در آستانه عید قربان در نماز جمعه قم سخن اصلی خود را بر زبان آورد وبرای همیشه از حضور و ایراد خطبه در نماز جمعه قم کناره گیری کرد. به تعبیر ملیح خودشان، نوبت خواندن غزل خدا حافظی ایشان هم رسید، تا شاهد ریزش دیگری باشیم و رویشی از همان دست که درتهران اتفاق افتاد. هاشمی رفسنجانی بر کرانه ماند و امام جمعه دیگری خطبه خواند ، امام جمعه ای از زمره رویش ها.</p>
<p>خطبه دوم آیه الله جوادی آملی سرشار از نکات دقیق و سنجیده است. ایشان برای انتخاب واژه ها بسیار اندیشیده اند.” مودت و محبت و دوستی و قرآن و عترت” در یک مدار و مجموعه قرار می گیرند. همان مداری که مردم از خویش تا خدا سیر می کنند. همان که به انسان ها شوق پرواز می دهد. امام جمعه مثل هدهد عطار پیشاهنگ چنین کاروانی است. از زبان خلق می گوید و از زبان خدا، تا مردم را به خویشتن حقیقی شان برساند تا ببینند که خداوند هم از زبان فطرت خداجوی آن ها سخن می گوید. سمع الله لمن حمده…</p>
<p>آیه الله جوادی آملی در آستانه عید قربان، موقعیت امامت جمعه قم را قربانی کرد و گفت: معذور ست که دیگر در نماز جمعه حاضر شود و خطبه بخواند.</p>
<p>در اندیشه بودم که اگر بخواهیم برای کار کارستان آیه الله جوادی آملی تعبیر و واژه ای قرآنی پیدا کنیم، کدام واژه را می توان متناسب با کار ایشان دانست؟ به نظرم رسید “سنابرق” واژه و بلکه تعبیر مناسبی است. آذرخشی که هم روشنایی می بخشد و هم هراس می آفریند.</p>
<p>بدیهی بود کسی که زندگانی اش را بر اساس کلمه طیبه قرآن مجید بنا می نهد و حیاتش حیات طیب است و راهش راه طیب و سخنش هم سخن طیب؛ چگونه می توانست توجیه گر ستم و ناراستی و تزویر و آزار مردم شود؟</p>
<p>قران مجید خط روشنی در میان طیب و خبیث ترسیم کرده است.</p>
<p>دوستی و مودت و مهر از زمره طیبات است و خشونت و تزویر و آزار و تهتک از زمره خبائث. دروغ از زمره خبائث است و راستی از زمره طیبات…</p>
<p>عید قربان فرصتی است تا انسان به تعبیر قرآن مجید خبائث را از جان و اندیشه و منش خویش بپیراید، تا جانش تازه شود و عید بگیرد…</p>
<p>منصب امامت جمعه قم برای آیه الله جوادی آملی دیگر زیبنده نبود. سخن ایشان از اسلام مبتنی بر مودت و محبت و دانایی و عشق و عرفان در بازار سیاست امروز ایران خریداری نداشت. به تعبیر ایشان امام جمعه سخنگوی مردمی است که سکوت کرده اند. وقتی سخن <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85+%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87" target="_blank">امام جمعه</a> شنیده نمی شود، برای چه شخصیتی مثل آیه الله جوادی آملی امام جمعه باشد؟</p>
<p>ایشان در انتخابات دوره اخیر مجلس خبرگان هم شرکت نکردند و یک گام بلند از حاکمیت فاصله گرفتند. کناره گیری از امامت جمعه قم گام بلند دیگر ایشان بود. اکنون دیگر هیچ غباری از حاکمیت بر سیما و جامه ایشان نیست. حاکمیتی که جوانان مردم را به بهانه حضور در راهپیمایی می کشد، مامورانش با باتوم بر سر و صورت زنان می زنند، نخبگانش به زندان می افتند، زندان هایش که قرار بود دانشگاه باشد، شکل و شمایل زندان های شاه را پیدا کرد. در چنین موقعیت و فضایی که به قول آیه الله جوادی آملی فضا طیب و طاهر نیست، شخصیتی مثل ایشان می بایست حسابش را حکیمانه از حساب حاکمیت جدا می کرد.</p>
<p>پس از سخن تاریخی استاد حکیمی، که گفته بود” در کشور ما انسان در خیابان ها سرگردان است و انسانیت در کتاب ها” سخن آیه الله <a href="http://maghal.com" target="_blank">جوادی آملی </a>که خطبه های امام جمعه راهگشا و گره گشا نیست و از این رو از امامت جمعه کناره می گیرد، نهیبی بود در برابر استبداد.</p>
<p>در عید قربان که نسبت نزدیکی با قرآن دارد! به تعبیر مولوی در دیوان شمس:</p>
<p>آن عید قربان را بگو، وان شمع قرآن را بگو<br />
وان فخر رضوان را بگو، مستان سلامت می کنند<br />
(غزل شماره ۵۳۳ کلیات شمس، در غزلیات شمس تبریز استاد شفیعی کدکنی، این بیت درخشان حذف شده است!)</p>
<p>جامه امامت جمعه این روزگار بر بالای آیه الله جوادی آملی کوتاه بود.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>هنگامی که در نماز جمعه قم علیه ایشان عده ای از طلاب ویژه، معمولا شاگردان آیه الله مصباح شعار دادند، هنگامی که از سخنرانی ایشان در شب قدر در حرم حضرت معصومه جلوگیری کردند، هنگامی که ایشان را در محذور گذاشتند که به احمدی نژاد تبریک بگوید و… پیدا بود که کار به خواندن غزل خدا حافظی ایشان می رسد و سنابرقی که در خطبه دوم ایشان درخشید…</p>
<p>برای بسیاری شخصیت آیه الله جوادی آملی به مثابه یک نشانه و راهنماست. شخصیتی که مورد توجه ویژه علامه طباطبایی بود و این نکته به خوبی از مکاتبات هر دونفر در باره پیشنویس کتاب ” بدایه الحکمه” آشکارست. علامه طباطبایی در یادداشتی از آیه الله جوادی آملی خواسته اند که بدایه و نهایه را در مدرسه حقانی تدریس کنند و اگر نکنند، بیم آن می رود که آن درس ها متروک بماند. این نامه تقریبا در چهل سال پیش در روز تولد حضرت علی علیه السلام نوشته شده است.( نگاه کنید به: شمس الوحی تبریزی، نوشته آیه الله جوادی آملی، ص:۳۰۹)</p>
<p>اکنون که چهار دهه از آن سال ها می گذرد، اگر بنا باشد که گفته شود متفکری می تواند جای متفکر دیگری را بگیرد، از زمره نزدیکترین افراد به علامه طباطبایی، آیه الله جوادی آملی ست . ایشان در شب عید قربان امامت نماز جمعه قم را قربانی کردند، تا غبار امامت جمعه از چهره ایشان تکانده شود. این کار نشانه ای است برای دیگران، که نباید با سکوت، ظلم را یاری کرد و مردم را از اسلام گریزاند. اکنون با صدای بلند می توان گفت که اسلام آیه الله منتظری و صانعی و جوادی آملی و امجد و دستغیب شیراز و طاهری اصفهان و… متفاوت از اسلام حکومتی است.</p>
<p>در آخرین صفحات کتاب شمس الوحی تبریزی، آیه الله جوادی آملی نکته ای را از قول علامه طباطبایی نقل کرده اند:</p>
<p>” حضرت شمس الوحی تبریزی در اثنای مفاوضات آداب زندگی فرموده اند: رسم ما بر این است که حیوان خانگی را نمی کشیم. هر وقت برای مهمان یا مورد نیاز دیگر خواستیم از گوشت مرغ استفاده کنیم، آن را از بازار مرغ فروش ها تهیه می کنیم. مرغان خانگی ما هر کدام به پیری می رسند ،با موت طبیعی می میرند.”( ص:۳۱۴)</p>
<p>در جامعه ای که جوانان مردم به اندازه مرغان خانگی هم اعتبار و ارزش ندارند و ماموران حکومت با تیر مستقیم آن ها را می کشند و نیمه شب به خوابگاه دانشجویان یورش می برند و…شقاوت نشانه حکومت می شود، دیگر جایی برای خطبه خواندن آیه الله جوادی آملی و امثال او باقی نمی ماند.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=157" target="_blank">سایر مقالات عطاالله مهاجرانی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=560</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آقایان ! شما تمام شده اید</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=557</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=557#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 07:54:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[حسین شریعتمداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=557</guid>
		<description><![CDATA[حسین شریعتمداری:
«مدتی است که اینها -روزنامه کیهان- اتهاماتی همچون همراهی با مارکسیست ها، سلطنت طلب ها، صهیونیست ها و منافقین جنایتکار را مطرح می کنند ولی واقعاً برای من جای سوال است که آیا اینها نمی دانند و فکر نمی کنند که این نوع سخنان نتیجه عکس خواهد داشت؟&#8230; آقایان -خطاب به کیهان- بدانند که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-557"></span><strong>حسین شریعتمداری:</strong><br />
«مدتی است که اینها -روزنامه کیهان- اتهاماتی همچون همراهی با مارکسیست ها، سلطنت طلب ها، صهیونیست ها و منافقین جنایتکار را مطرح می کنند ولی واقعاً برای من جای سوال است که آیا اینها نمی دانند و فکر نمی کنند که این نوع سخنان نتیجه عکس خواهد داشت؟&#8230; آقایان -خطاب به کیهان- بدانند که من به خط امام اعتقاد کامل دارم و معتقدم برخی درصدد هستند راه و خط امام را پاک و از بین ببرند و منویات خودشان را به جای خط امام به مردم قالب کنند. اما بدانند که من پای آرمان های امام و منافع ملی ایستاده ام و تلاش می کنم انحرافات را یک به یک برای مردم بیان کنم تا راه از بیراه مشخص شود&#8230; به مسئولین روزنامه کیهان می گویم که برداشت ما از اسلام با برداشت شما از اسلام متفاوت است و به همین علت، آن خمینی ای که ما می شناسیم با خمینی ای که شما می شناسید فرق دارد&#8230; به شما می گویم که کج فهم هستید و امام را نشناخته اید و&#8230;»<br />
مطلب فوق بخشی از مصاحبه آقای مهدی کروبی با سایت «تغییر» است که در برخی روزنامه های زنجیره ای- از جمله روزنامه اعتماد- با عنوان «نامه کروبی به حسین شریعتمداری» از آن یاد شده است. درباره اظهارات کروبی، اگرچه گفتنی های فراوانی هست ولی از آنجا که هویت کنونی ایشان بر کسی پوشیده نیست، در این نوشته فقط به چند مورد اشاره می کنیم.<br />
۱- آنچه درباره مواضع، عملکرد و همراهی و همصدایی کروبی با آمریکا، اسرائیل، گروههای ضدانقلاب نظیر منافقین، بهایی ها، مارکسیست ها، سلطنت طلب ها، دشمنان تابلودار امام و اسلام و انقلاب و&#8230; در روزنامه کیهان آمده است، تماماً مستند و غیرقابل انکار است و کیهان تمامی این اخبار و گزارش ها را همراه با اسناد آن - که برای همگان نیز قابل دسترسی است- به چاپ رسانده است بنابراین تعجب آور نیست که آقای کروبی جرأت نفی این اسناد را نداشته باشد و به جای آن- و از ترس رسوایی بیشتر- به کیهان حمله کند. البته با توجه به هویت کنونی آقای <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%83%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%8A">کروبی</a>، کیهان حمله ایشان را سند حقانیت خود دانسته و به آن افتخار می کند. کاش آقای کروبی یک بار- فقط یک بار- یکی از اسناد ارائه شده در اخبار و گزارش های مستند کیهان- تاکید می شود فقط یکی از آنها- را که از همکاری آشکار وی با طیف یاد شده حکایت می کند، با ارائه دلیل- و نه با مصاحبه یکطرفه- نفی می کرد و یا می توانست فقط یکی از اسناد کیهان درباره همنوایی سران فتنه با دستور العمل های رسماً اعلام شده آمریکا و اسرائیل را، انکار کند.<br />
به عنوان مثال، آیا جناب کروبی فراموش کرده است که قبل از روز قدس در دیدار با اعضای حزبش برای نظام و مردم مسلمان ایران خط و نشان کشیده بود که «شما روز قدس متوجه می شوید که مردم از چه فکر و اندیشه ای حمایت می کنند»؟! و روز قدس وقتی هواداران کروبی و موسوی و خاتمی آشکارا به نفع اسرائیل و علیه جمهوری اسلامی ایران و حضرت امام(ره) شعار دادند، آقای کروبی با گشاده رویی از آنان استقبال کرد؟! و آیا فراموش کرده است که مقامات آمریکایی و نخست وزیر رژیم صهیونیستی به خاطر مقابله وی با اسلام انقلابی و خط امام(ره) به ایشان مدال شجاعت دادند؟! آقای کروبی! مگر سازمان منافقین، بهایی ها، فدائیان خلق، سلطنت طلب ها و&#8230; با صدور بیانیه و اعلامیه و مصاحبه و انتشار آن در سایت های حامی شما و موسوی، از حضرتعالی حمایت نکرده و نمی کنند؟! چرا حتی برای یک بار هم که شده علیه آنها موضع نگرفتید؟!<br />
البته آقای کروبی در مصاحبه یاد شده برای اثبات ادعای خود درباره دروغ بودن اخبار کیهان! به تماس خویش با احمد صدر حاج سید جوادی- عضو جبهه ملی- اشاره کرده و ضمن تجلیل فراوان از وی، می گوید، «او به من پیغام داده بود که می خواهد به صورت تلفنی از من دلجویی کند(!) ولی ناگهان، چند روز بعد کیهان نوشت احمد صدر حاج سیدجوادی از کروبی خواست جبهه مدافعان ملی تشکیل بدهد» و این خبر کیهان را دروغ نامیده است! که باید گفت: خبر کیهان با استناد به اظهارات شخص حاج سید جوادی در مصاحبه با سایت میزان- وابسته به <a href="http://maghal.com" target="_blank">نهضت آزادی</a>- نقل شده بود و سند و آدرس آن نیز در خبر ویژه کیهان آمده بود. حاج سید جوادی در آن مصاحبه و همچنین در مصاحبه با سایت «آریا» تأکید می کند که در تماس با آقای کروبی از وی خواستم همراه با آقای موسوی به تشکیل جبهه مدافعان ملی روی آورد و به مبارزه خود ادامه دهد!! خب! جناب کروبی، بعد از آنهمه رجزخوانی فقط به یک نمونه اشاره کردید که آنهم تأیید خبر کیهان و اثبات دروغگویی شما بود.<br />
۲- آقای کروبی فرموده اند اسلام ایشان با اسلام کیهان فرق می کند و خمینی ای ]ره[ که او می شناسد با خمینی ای]ره[ که کیهان می شناسد متفاوت است، که باید گفت: این سخن آقای کروبی کاملاً درست بوده و قابل قبول است. چرا که اسلام امام(ره)، اسلام ناب محمدی(ص) است و ضدیت با آمریکا، دشمنی با اسرائیل، مقابله با منافقین و بهائیان و سلطنت طلبان و مرفهین بی درد، حمایت از مستضعفین و محرومان از جمله اصلی ترین شاخصه های آن است. آیا غیر از این است؟ حالا باید از آقای کروبی پرسید، آیا می توانید همراهی و همصدایی خود با آمریکا و اسرائیل و منافقین و بهایی ها و مرفهین بی درد و سلطنت طلب ها و&#8230; را انکار کنید؟ بدیهی است که با وجود اینهمه اسناد که کیهان فقط به اندکی از آنها اشاره کرده است نمی توانید انکار کنید. و از سوی دیگر مقابله کیهان با طیف مورد اشاره با استناد به نسخه های آن که موجود است قابل انکار نیست.بنابراین، ادعای شما درباره تفاوت اسلام شما و اسلام کیهان و متفاوت بودن برداشت شما از امام(ره) با برداشت کیهان از آن بزرگوار، کاملاً صحت دارد. با این توضیح که جنابعالی در صف دشمنان امام(ره) و در اردوگاه اسلام آمریکایی هستید و همه تلاش کیهان آن است که از حلقه اسلام ناب محمدی(ص) بیرون نرود. آیا غیر از این است؟!<br />
آیا اسلام ناب و حضرت امام (ره) که پرچمدار آن بوده اند، با جرثومه های فسادی که حضرتعالی در کنف حمایت آنها هستید، سر آشتی داشتند؟ و آیا روز قدس به نفع اسرائیل و روز ۱۳ آبان به نفع آمریکا شعار می دادند؟ آیا &#8230; و آیا&#8230;؟!<br />
۳- راستی آقای کروبی! مگر حضرت امام(ره) نفرموده اند هرگاه دشمنان اسلام و انقلاب از شما تعریف و تمجید کردند، مطمئن باشید که به بیراهه می روید؟ این سخن امام راحل(ره) را که نمی توانید انکار کنید؟ بنابراین، چرا، حتی یک بار هم علیه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و امام(ره) موضع نگرفتید بلکه، به حمایت آشکار از آنها نیز برخاستید؟! راستی چرا؟! شما علت را می دانید و نمی گوئید ولی کیهان می داند و می گوید که علت آن استحاله هویتی شما و خروج از خط امام و انقلاب است.<br />
گفتنی است آقای کروبی در همین مصاحبه، وقتی می خواهد خاطره ای از مرحوم مهندس بازرگان نقل کند، می گوید «البته بنده در آن زمان- سال های اولیه بعد از انقلاب- دیدگاه مشترکی با مهندس بازرگان نداشتم»! دقت کنید! یعنی اینکه، حالا با نهضت آزادی دیدگاه مشترکی دارد! همان نهضت آزادی که حضرت امام(ره) در نامه ای - از قضا خطاب به آقای محتشمی پور که هم پیمان کنونی کروبی و موسوی است- درباره آنان فرموده اند «اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملت های مظلوم به ویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می خورد که قرن ها سر بلند نمی کرد&#8230; نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی که بی اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند، می گردند باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند.»<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
خب! آقای کروبی! آیا باز هم لاف گزاف می زنید و خود را خط امامی! معرفی می کنید؟!<br />
جناب کروبی! حافظ شیرازی را «لسان الغیب» نامیده اند و برای اثبات شایستگی این لقب همین اندازه کافی است که قرن ها قبل، انگار هویت افرادی نظیر جنابعالی و موسوی و خاتمی را وصف کرده است. آنجا که می فرماید؛<br />
صوفی پیاله پیما، زاهد قرابه بر دوش<br />
ای کوته آستینان، تا کی دراز دستی؟<br />
در خلوت مغانم، دوش آن صنم چه خوش گفت<br />
با کافران چه کارت، گر بت نمی پرستی؟!<br />
راستی آقای کروبی «با کافران چه کارت»؟!<br />
آقای کروبی! مگر آقای منتظری از سوی حضرت امام(ره) طرد نشده و با توجه به خیانت های وی، او را از «سوختن در قعر جهنم» بیم نداده بود؟ و مگر جنابعالی در همان ایام طی نامه ای به خیانت منتظری اشاره نکرده بودید؟ پس چه شد که امروزه با دشمن طرد شده حضرت امام(ره) علیه انقلاب و خط امام(ره) و به نفع دشمنان اسلام، ائتلاف کرده و قربان صدقه او می روید؟ آیا هنوز هم ادعای خط امامی بودن دارید؟!<br />
۴-آقای کروبی گفته است «میزان رأی ملت است» که سخن حکیمانه ای است- و البته این سخن حکیمانه متعلق به حضرت امام(ره) است نه جناب کروبی- و اما، باید به جناب کروبی گفت؛ اگر میزان رأی ملت است- که هست- اینهمه سروصدای جنابعالی برای چیست؟ شما که با آنهمه هزینه و برو بیا و&#8230; نتوانستید حتی یک درصد از رأی ملت را هم کسب کنید؟! تعداد آراء حضرتعالی از تعداد آراء باطله هم کمتر بود! نبود؟! آیا اعتقاد دارید که در شمارش آراء ۴۰ میلیون تقلب شده است؟! شوخی نفرمائید! درست است که گفته اند «مأمور معذور» است ولی مأمور اگر اهل ایمان و تقوی و صداقت باشد، نزد خدا و خلق خدا «مسئول» هم هست و هرچه را جرج سوروس صهیونیست و جین شارپ و مایکل لدین درباره ادعای تقلب در انتخابات و سردادن شعارهای ضدامام و اسلام و انقلاب به وی توصیه کردند، نمی پذیرد. یادتان هست که این توصیه ها چند ماه قبل از انتخابات به سران فتنه دیکته شده بود؟ اگر یادتان رفته لطفاً به یادداشت روز و اخبار ویژه کیهان که در همان روزها این فرمول دیکته شده را فاش کرده و اسناد آن را نیز آورده بود، مراجعه بفرمائید.<br />
۵- جناب کروبی، باور بفرمائید جنابعالی و آقایان موسوی و خاتمی در آزمون الهی که برای سنجش ضریب اعتقاد و ایمان برخی از مدعیان به اسلام ناب محمدی(ص) و خط امام(ره) و میزان میهن دوستی و مردم گرایی آنان برپا شده بود، رفوزه شده و سقوط کرده اید. باور بفرمائید که شما آقایان تمام شده اید!<br />
آقای کروبی! یادتان هست که قبل از انتخابات آقایان موسوی و خاتمی و&#8230; در جلسات محرمانه خود، حضرتعالی را راه نمی دادند؟ راستی چقدر از بی محلی آنها عصبانی بودید؟! یادتان که هست؟! اما بعد از ناکامی در انتخابات و هنگامی که نوبت به بازی «صفر»ها رسید، شما را هم به بازی گرفتند&#8230; و چه بازی مسخره ای؟!&#8230; امیدواریم علی رغم گناه بزرگی که مرتکب شده اید توفیق توبه پیدا کنید که «دارالشفای توبه نبسته است، در هنوز» و صد البته مجرمان را بعد از توبه هم مجازات می کنند، چرا که مجازات آنان، هم «حق الله» است و هم «حق الناس»&#8230; و خدای مهربان همه ما را از شر نفس اماره و همزات شیطان محفوظ بدارد که چه اندک است جیفه دنیا و ماندگاری آخرت چه طولانی و بی انتها&#8230;</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=9" target="_blank">سایر مقالات حسین شریعتمداری&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=557</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مسافران دروغ</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=554</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=554#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 07:50:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مسیح علی نژاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=554</guid>
		<description><![CDATA[مسیح علی نژاد:
مدتی است به جای آنکه سفرهای استانی دولتمردان کودتا در بوق و کرنا شود و رییس همیشه حاشیه ساز این دولت مسئله ساز، خبرساز محافل سیاسی شود کسان دیگری به سفرهای استانی می روند و سفرهای شان بمب خبری می آفریند.
سفرهای استانی جدید به نام مناظره و مصاحبه و سخنرانی و چه و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-554"></span><strong>مسیح علی نژاد:</strong></p>
<p>مدتی است به جای آنکه سفرهای استانی دولتمردان کودتا در بوق و کرنا شود و رییس همیشه حاشیه ساز این دولت مسئله ساز، خبرساز محافل سیاسی شود کسان دیگری به سفرهای استانی می روند و سفرهای شان بمب خبری می آفریند.</p>
<p>سفرهای استانی جدید به نام مناظره و مصاحبه و سخنرانی و چه و چه برگزار می شود و سپس کسانی به نمایندگی از دولتمردان پرده نشین بر کرسی می نشینند و چنان رندانه و مستانه پیروزی ساختگی خویش را فخر می فروشند تا عاقبت، خشم سبزها را سبب ساز شوند و از آنان شعار و فریاد دریافت کنند؛ تازه بعد از این هم خودشان را به مظلومیت بزنند و بگویند که با ائمه و پیامبر همین می کردند که سبزها با آنان می کنند!</p>
<p>مسافران نوظهور این سفرها کسانی هستند چون رسایی نماینده تهران و صفار هرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد؛</p>
<p>البته بسیاری از مخاطبان رسانه ها آنقدر که صفار هرندی را می شناسند حمید رسایی را نمی شناسند؛ او در دوران اصلاحات، مسئول تهیه و توزیع بولتن هایی سرشار از اخبار جعلی برای مراجع و روحانیون بود تا حساسیت آنها نسبت به دین و شریعت را تحریک کند و بی دینی دولت خاتمی و اصلاح طلبان را در ذهن آنها تثبیت کند؛ البته گاه تا این حد ناشیانه که برخی مطالب بولتن را چنین ارجاع می داد: “روزنامه صبح امروز- مهر ۱۳۷۸″ و لابد خواننده برای پیدا کردن مطلب باید<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87" target="_blank"> روزنامه </a>های یکماه را می گشت تا اصل آن را بیابد و طبیعی است که بسیاری از علما فرصت چنین کاری را نداشتند!</p>
<p>در کامروایی حمید رسایی همین بس که بخش های قابل توجهی از حوزه را علیه اصلاح طلبان شوراند و با آمدن احمدی نژاد مزد خود را به تدریج دریافت کرد: نخست شد مشاور صفار هرندی در وزارت ارشاد و مدیر کل ارشاد استان قم و سپس شد نماینده ی تهران و حالا او و مافوقِ سابقش شده اند سخنگوی غیر رسمی دولت کودتا در شهرها!</p>
<p>خلاصه اینکه رسایی را مدافع سرسخت احمدی نژاد در مجلس می شناسند و صفار هرندی را اما رانده شده از کابینه احمدی نژاد و البته پای منافع مشترک که به میان آید فرقی نمی کند رانده شده باشی یا خوانده شده؛ چنان که باهنر و حداد نیز اگرچه گاهی به میخ و گاهی به نعل می زنند وقتی پای منافع مشترک یعنی پیروزی و تصاحب صندلی ریاست جمهوری به میدان می آید، بینی خود با دستمال مرطوب تعامل و تفاهم می فشارند و با سرعت به سمت جریان متبوع خود می شتابند.</p>
<p>خیالی نیست اگر بوی خوشی از محافل اصولگرایی نمی رسد مهم این است که برای حذف رقیب این جریان حوب می داند که چگونه تقسیم کار کند.</p>
<p>به هر تقدیر قرعه فال به نام رسایی و صفار دلداده زده اند؛ این دو هم کوله پشتی برداشته اند و شهر به شهر، شهرآشوبی می کنند.</p>
<p>ابتدا با تهمت پراکنی و دستور دستگیری موسوی و کروبی را صادر کردن، دانشجویان و حاضران را در میزگردها و مناظره ها تحریک می کنند و سپس که لنگه کفشی از سر غیض و غضب روانه صورت شان شد فریاد وامظلوما سر می دهند. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>رسایی که انگار یادش رفته است خبرنگاران پارلمانی چه پرونده ای از رفتارهای غریب او دارند، ناگهان خود را در قامت پیامبر و ائمه می بیند و می گوید: “پیامبر هم توهین شنیده است، به امام حسن هم پشت کرده اند و…” این همان ادبیاتی است که صفار هرندی نیز به کار می برد با صدایی که درست شبیه صدای رییس دولت، کمی کش آمده و آرام می نماید تا شاید خریدار حس ترحّم آنانی باشد که می بینند خیل دانشجویان به این دو مسافر پشت کرده اند.</p>
<p>حالا چه شده که ناگهان لوکوموتیو اصولگرایی داغ شده و قطار این جریان با سرعت خودش را به حلقه ی ناامن معترضان می اندازد؟ دو دلیل دارد:</p>
<p>یک؛ از سفرهای استانی احمدی نژاد و حضور او در محافل و مجامع عمومی کم شده است. کسی که فاصله میان پاستور تا بهارستان را با هلی کوپتر طی می کند و به مراسم آغاز به کار دولت اش چنین هراسان می رود بی شک برای رفتن به <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87" target="_self">نمایشگاه </a>بین المللی و مراسم متعدد دانشگاههای تهران و راهپیمایی سیزده آبان و باقی برنامه های عمومی بی دلهره نیست.</p>
<p>برای همین هم حضور کم رنگ او را باید کسان دیگری جبران کنند. حداد عادل که روحیه لطیف تری دارد وقتی یکبار در دانشگاه چنان مورد خشم و بی احترامی قرار می گیرد بی شک نمی تواند گزینه خوبی برای فرو خواباندن موج اعتراضی مردم باشد؛ چهره های دیگر اصولگرا نیز هر یک دغدغه های خودشان را دارند.</p>
<p>در این میان دو نفر ماموریت یافته اند تا جسارت کنند و به میان مردم و معترضان روند و به جای احمدی نژاد صورت برای سیلی آرام یک جمع نا آرام پیش بکشند.</p>
<p>دلیل دوم اما خواندنی تر است:</p>
<p>تردیدی نیست که کسی از لنگه کفش و شعارهایی نظیر “دروغگو برو گمشو ” خوشش نمی آید؛ گویا ماجرا از این قرار است که این دو نفر با سفرهای مکررشان ماموریت یافته اند تا ضمن بیان تندترین اتهامات علیه موسوی، کروبی و خاتمی، هواداران این جریان را به شدت تحریک و تشویق به خشونت کنند.</p>
<p>وقتی رسایی می گوید “موسوی دیکتاتور و دروغگو است” معلوم است که جمعیت کفش هایش را به نشان خشم بالا می برد. او حتی استقبال می کند که <a href="http://maghal.com" target="_blank">سمفونی </a>لنگه کفش های معترض را هم رهبری کند.</p>
<p>صورت برای همین جلو آورده و سفر برای همین تدارک دیده تا کتک بخورد، فحش بشنود، به او پشت شود و سپس او بتواند با تریبون هایی که در اختیار دارد تصویری از خشونت خود ساخته را به نمایش بگذارد.</p>
<p>صفار هرندی برای چندمین بار در یک مدت اندک، کوله بار سفر می بندد و تا تریبون می یابد به سرعت شروع می کند به تحقیر کسانی که دانشجویان، دوست شان دارند و آنگاه چشم باز می کند تا کسی از میان معترضان بی پناه و بی تریبون و از صحنه رانده شده، لنگه کفشی را به سمت او پرتاب کند و او لنگه کفش را بالا بگیرد و آن را به عنوان نماد خشونت طلبی سبزها معرفی کند.</p>
<p>نباید فریب کسانی که این روزها مسئولیت بر افروختن هیزم اعتراض سبزها را عهده دار شده اند خورد.</p>
<p>نباید در دام آشوب سازان افتاد.</p>
<p>بگذار رسایی و صفار، سوار بر چارپای بی مهار اصولگرایی از این دانشگاه به آن دانشگاه بروند و مدام دهان برای بد و بیراه گفتن به بزرگان مان بگشایند.</p>
<p>دانشجو بزرگی کردن را از همان روزی مشق کرده است که کوی اش را به آتش کشیده اند اما او باز به جای به آتش کشیدن خانه خشونت طلبان راهپیمایی سکوت برگزار کرد.</p>
<p>به گمانم هوشیاری دانشجویان و جوانان و معترضان است که می تواند ماموریت صفار و رسایی را آنگونه رقم زند که دستشان خالی بماند از لنگه کفش ها و درعوض، گوش شان پر شود از فریادهایی که گوشی برای شنیدن اش در رسانه های رسمی و ملی نیست.</p>
<p>رسایی و صفار این روزها شهر به شهر می تازند تا گواهِ آشوب طلبی دانشجویان و معترضان باشند غافل از آنکه این تصویرها که بر پرده می رود روایتِ حقارت مردانی ست که بزرگ قبیله را در پستوی خانه نهان کرده اند و خود، شهر به شهر می روند تا راه را برای خانِ خود خوانده، هموار سازند و باز غافلند که این راه، دیگر هیچ مسافر ناصادقی را بر نمی تابد.</p>
<p>رهگذران هوشیار را بگویید: لنگه کفش ها را بالا برند اما آن را حرام صورت ترس خورده ی صوفی ناصاف نکنند که به قول حافظ:</p>
<p>صوفی نهاد دام و سر حقّه باز کرد<br />
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد<br />
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه<br />
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد…</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=154" target="_self">سایر مقالات مسیح علی نژاد&gt;&gt;</a></p>
<p style="text-align: left;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=554</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پلیس و جامعه مدنی</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=551</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=551#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 07:46:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مهرانگيز کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=551</guid>
		<description><![CDATA[مهرانگیز کار:
پلبس در جوامعی که رشد جامعه مدنی از جمله لوازم توسعه به رسمیت شناخته می شود، حافظ و نگهبان جامعه مدنی است. در این جوامع، مهمترین نقش پلیس این است که از خواست مردم برای تجمع و تظاهرات اعتراضی مسالمت آمیز حمایت کند. حمایت پلیس از حرکت های مدنی به شکل های گوناگون صورت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-551"></span><strong>مهرانگیز کار:</strong></p>
<p>پلبس در جوامعی که رشد جامعه مدنی از جمله لوازم توسعه به رسمیت شناخته می شود، حافظ و نگهبان جامعه مدنی است. در این جوامع، مهمترین نقش پلیس این است که از خواست مردم برای تجمع و تظاهرات اعتراضی مسالمت آمیز حمایت کند. حمایت پلیس از حرکت های مدنی به شکل های گوناگون صورت می گیرد. پس از رویدادهای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پرسشی در جمع ایرانیان مطرح شده است که پاسخگویی به آن ضروری به نظر می رسد. برخی ایرانیان تأکید دارند بر اینکه حتی در جوامع دموکراتیک، دسته جاتی که می خواهند تظاهرات اعتراضی مسالمت آمیز بر پا کنند باید خواست خود را با نهادهای مرتبط با واحد انتظامی و پلیس در میان بگذارند و مجوز اخذ کنند. آنها یادآور می شوند چرا ایرانیان معترض یا اساسا متقاضی اخذ مجوز نمی شوند یا از این رویه که در جهان رایج است انتقاد می کنند. طرح کنندگان پرسش تفاوت نقش پلیس را در جوامع دموکراتیک و غیر دموکراتیک نادیده می گیرند.</p>
<p>در ایران، هرگاه اراده مدیران اجرایی براین استوار باشد که قانون اساسی را به اجرا بگذارند، اصل ۲۷  این قانون به قدر کافی فضای عمومی در اختیار مردم می گذارد تا از آن برای بیان مواضع اعتراضی خود به صورت صلح آمیز بهره مند بشوند. به موجب این اصل:</p>
<p>&#8220;تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است.&#8221;</p>
<p>اصل ۲۷  دو شرط را برای تظاهرات اعتراضی مسالمت آمیز لازم دانسته و پلیس و وزارت کشور در حدود همین دو شرط صاحب اختیار بوده و می توانند در صورت فقدان یک یا هر دو شرط از صدور مجوز خودداری کنند. بنابراین درست است که تبصره ۲ ماده ۶ قانون احزاب، تشکیل اجتماعات را منوط  بر کسب مجوز از وزارت کشور نموده است، اما حتی به موجب این تبصره &#8220;برگزاری راهپیمایی ها با اطلاع وزارت کشور بدون حمل سلاح در صورتی که به تشخیص کمیسیون ۱۰ مخل به مبانی اسلام نباشد و نیز تشکیل اجتماعات در میادین و پارک های عمومی با کسب مجوز از وزارت کشور آزاد است.&#8221;</p>
<p>آیا تظاهرات اعتراضی مردم با شعارهای انتقادی نسبت به سیاست های رسمی، بدون حمل سلاح و با وجود پرهیز از رفتار خشونت آمیز، مصداق اخلال در مبانی اسلامی است؟ عدم صدور مجوز برای متقاضیان تظاهرات مسالمت آمیز اعتراضی در حکومت سی ساله جمهوری اسلامی، ایرانیان را با این واقعیت تلخ آشنا ساخته که این حکومت &#8220;قانونمند&#8221; نیست و به قوانین داخلی و مصوبات مجالس خبرگان و شورای اسلامی پایبندی نشان نمی دهد. از این رو در مواردی که مردم تقاضای صدور مجوز می کنندو دست خالی می مانند و در مواردی هم که مردم بدون کسب مجوز، حق قانونی خود را به اجرا می گذارند و هزینه های گزاف می پردازند، در هر دو حال حاکمیت خلاف قانون اقدام می کند.</p>
<p>برای آنکه تفاوت نقش های پلیس ایران با پلیس دیگر جوامع را بهتر بشناسیم، روندی که در کشورهای دموکراتیک پیموده می شود تا پلیس را به صدور مجوز متقاعد کند بررسی می شود.</p>
<p>به موجب قوانین و مقررات در کشورهای دموکراتیک، برای راهپیمایی اعتراضی و مسالمت آمیز روی &#8220;پیاده رو&#8221; تا جایی که مردم همواره در حرکت باشند و جایی توقف نکنند که باعث سد معبربشود، احتیاج به اجازه پلیس نیست. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>به موجب قوانین و مقررات برای تجمع و راهپیمایی در مراکز عمومی مثل میادین یا پارک ها، اجازه از سوی پلیس لازم است، ولی بستگی دارد به اینکه کدام مکان را متقاضیان در نظر داشته باشند. اگر بخواهند در برابر ساختمان های دولتی جمع بشوند مانند پارلمان، علاوه بر اجازه پلیس، اجازه بخش انتظامات آن نهاد دولتی هم لازم است. اگر بخواهند در محوطه دانشگاه جمع بشوند، اجازه پلیس دانشگاه لازم است. بخش انتظامات مراکز دولتی و پلیس دانشگاه، در صورتی نسبت به صدور اجازه سخت گیری می کنند که متقاضیان در تظاهرات پیشین سابقه دعوا و درگیری و عدم همکاری با پلیس یا مأمورین انتظامی داشته باشند. بدون وجود سابقه عدم همکاری با انتظامات، اجازه را به سهولت صادر می کنند.</p>
<p>در هر صورت در کشورهای دموکراتیک، متقاضیان هنگامی که تقاضای مجوز می کنند، اگر هدف های سیاسی داشته باشند، گاهی اوقات به مصاحبه حضوری دعوت می شوند و در بیشتر موارد به پر کردن پرسشنامه اکتفا می شود. در جریان مذاکره، متقاضیان در مورد چرایی برگزاری مراسم بازخواست نمی شوند و نیروهای انتظامی و پلیس در مقام تفتیش عقاید آنها نیستند و تنها می خواهند اطمینان حاصل کنند که برگزارکنندگان درصدد اخلال در نظم اجتماعی و معابر نبوده وبا این برنامه، هدف خشونت گرایی یا ترویج خشونت را دنبال نمی کنند. از آنها به هیچ وجه از دلایل و انگیزه های خواسته شان پرس و جو نمی کنند. پلیس فقط در صدد است اطمینان حاصل کند که برگزارکنندگان حقوق و تکالیف شهروندی خود را می شناسند و متعهد به آن در طول  اجرای تجمع خواهند بود و با انتظامات در ایجاد نظم همکاری های لازم را به عمل می آورند. پرسش های مندرج در پرسشنامه ها بر این پایه است که پلیس یا انتظامات، جمعیت را حدودا تخمین بزند و همچنین ساعت و نقطه شروع و پایان تجمع حدودا مشخص بشود و یا مسیر حرکت را مشخص کنند تا تمهیدات لازم برای جلوگیری از اختلال در ترافیک شهر قابل پیش بینی باشد. آنها همچنین یک یا دو نفر از جمع برگزار کنندگان را  در جای رابط با پلیس یا انتظامات معرفی می کنند تا پلیس یا انتظامات مجبور نشود در طول تجمع و راهپیمایی با افراد بیشتری سر و کار داشته باشد. همه این مقررات با هدف ایجاد تسهیلات برای اجرایی شدن حق مردم بر اعتراض و تجمع مسالمت آمیز در فضای عمومی تدوین شده است، نه برای کنترل اعتراضات و پیگرد شرکت کنندگان در راهپیمایی. درمراحل اجرایی، اراده مجریان فقط و فقط ایجاد تسهیلات است، نه ایجاد مزاحمت و مانع.</p>
<p>ایرانیانی که پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری  پیاپی در کشورهای مختلف جهان وارد عرصه عمومی در کشورهای محل اقامت خود شدند، اینک تجربیات زیادی کسب کرده و دریافته اند پلیس در کشورهای پایبند به رشد جامعه مدنی، البته حافظ نظم و امنیت است، اما به این بهانه در برابر حقوق مردم سد و برج و بارو درست نمی کند. پلیس حضور دارد تا درگیری نشود و در تظاهرات اعتراضی مسالمت آمیز، موافق و مخالف به جان یکدیگر نیفتند. پلیس در این صحنه از زندگی سیاسی و مدنی، خود فاقد موضع گیری حزبی و جناحی است. افرادی که راهپیمایی را سازمان می دهند روی لباس خود علامتی دارند، مثل بازوبند متحدالشکل. آنها باید خود را به نحوی از بقیه جمعیت متمایز کنند و این تمایز را به اطلاع پلیس و یا نیروی انتظامی برسانند تا ارتباط با آنان آسان تر میسر بشود. برگزارکنندگان در انتخاب علامت مشخصه گروه خود آزادی عمل دارند. پلیس مزاحم آنها نمی شود. ورود پلیس ایران به متروها روز ۱۳  آبان و پاره کردن دستبندها، شال ها و به طور کلی علامت های &#8220;سبز&#8221; که مردم با استفاده از آن به صورت خاموش خود را تعریف کرده و به رفت و آمد عادی در شهر مشغول بودند، مصداق بارز تخلف پلیس از حدود اختیاراتی است که در جوامع امروزی برای او به رسمیت شناخته شده است. پلیس اگر خود درگیری ایجاد کند، دیگر حافظ نظم شهری نیست و نمی تواند آبرو و اعتبار کسب کند. اینکه نام جماعتی را &#8220;بسیج&#8221; بگذارند و نام جماعتی را &#8220;<a href="http://maghal.com" target="_blank">لباس شخصی</a>&#8221; و نام جماعتی را &#8220;سربازان امام زمان&#8221; و نام جماعتی را &#8220;پاسدار&#8221;، به پلیس با مفهوم عام آنکه حافظ حقوق و آزادی های مردم است اجازه نمی دهد علامت مورد علاقه مردم و تظاهرکنندگان را پاره کند و تن شریف شهروندان را زیر چکمه و تسمه و لگد به آسفالت خیابان بچسباند. این رفتار نقض غرض است و برای پلیس هر نام و عنوانی که داشته باشد، مقبولیت، پذیرش مردمی و احترام عمومی باقی نمی گذارد. در یک چنین فرضی، به تدریج مردم به جوانان خود اندرز می دهند از ورود به صف پلیس (با هر نام و عنوان) دوری کنند و حرفه شرافتمندانه ای انتخاب کنند. نقش هایی که پلیس ایران (با هر نام و عنوان) پس از انتخابات درست روبروی چشم مردم و در برابر جامعه جهانی ایفا کرد، از قدر و منزلت این حرفه که در طبیعت خود شریف است به شدت کاسته و تر و خشک در حرفه پلیس ایران به آتش مشتی خشونت ورز که حیثیت این حرفه را لکه دار کرده اند، می سوزند.</p>
<p>در یک جمع بندی، پلبس در جوامع مدنی امروزی، تقویت کننده اجتماعات صلح آمیز اعتراضی است. استفاده ازهر علامتی، که نشانه گسترش خشونت و آدم کشی نباشد مجاز است. سازمان دهندگان هر یک از راهپیمایی ها بر پایه مجوزی که برای آنها صادر می شود به اتکای حمایت پلیس تلاش می کنند درگیری با سایر گروه ها ایجاد نشود. در صورتی که در این تلاش موفق نباشند، باری دیگرکه تقاضای مجوز کنند، شرطی پیش پای شان می گذارند، اما پاسخ منفی نمی دهند. در این حالت پلیس از آنها می خواهد با نمایندگان دیگر گروه ها در مرکز پلیس حضور یافته و برای حفظ آرامش در حضور پلیس با یکدیگر توافق کنند. در این چنین فضایی است که سازمان دهندگان <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AA" target="_blank">تظاهرات </a>مسالمت آمیز اعتراضی نیروی داوطلب را با هدف جلوگیری از برخورد در اختیار می گیرند تا بد سابقه نشوند. البته در صورت بروز درگیری، پلیس با کسانی که با یکدیگر درگیر می شوند برخورد می کند. فقط در صورت درگیری است که پلیس وارد عمل می شود.</p>
<p>پلیس در سراسر مسیر راهپیمایی همزمان به دو وظیفه وفادار است. نخست آنکه راهپیمایی برای زندگی شهری مانع ایجاد نکند و عبور و مرور مختل نشود، دیگر آنکه تظاهرکنندگان زیر چتر حمایت پلیس از حق خود بر اعتراض و انتقاد از حکومت به بهترین شکل ممکن برخوردار بشوند. پلیس این دو نقش مدنی را با دقت و به صورت دوستانه انجام می دهد. به چشم دیده ام که تظاهرکنندگان در این کشورها به پلیس مانند حامی حقوق خود می نگرند. البته یقین دارند هرگاه افرادی بخواهند حریم حرکت مدنی و اعتراضی را بشکنند، پلیس آنها را متوقف کرده و نمی گذارد بر حقوق دیگر معترضین خدشه ای وارد بشود. یک چنین همکاری هنگامی میسر است که وزارت کشور و پلیس بدون اشکال تراشی اقدام به صدور مجوز کرده باشند. وقتی این مراجع اشکال تراشی می کنند و به جای صدور اجازه، پیاپی بیانیه های تهدید آمیز انتشار می دهند، البته مردمی که بدون مجوز وارد صحنه می شوند، از پلیس اطاعت نمی کنند و چه بسا ضوابط انضباطی و توصیه های پلیس را زیر پا می گذارند. این یک واکنش طبیعی است و در جوامعی که وزارت کشور و پلیس مانع اجرایی شدن حقوق مردم است، حتی در تظاهرات اعتراضی و مسالمت آمیز نمی توان ازوقوع برخورد و خشونت پیشگیری کرد.</p>
<p>این نقش ها در زندگی حرفه ای پلیس ایران (با هر نام و عنوان) از یکدیگر تفکیک نشده است. پلیس می آید تا از اجرایی شدن حق مردم بر اعتراض مسالمت آمیز جلوگیری کند. پلیس می آید تا به مردم بفهماند بابت &#8220;اعتراض&#8221; و &#8220;انتقاد&#8221; باید هزینه های گزاف بپردازند. پلیس می آید تا سکوت را به مردم تحمیل کند. پلیس می آید تا اصل ۲۷ قانون اساسی و حتی تبصره ۲ ماده ۶ قانون احزاب و تشکیل اجتماعات را زیر پا بگذارد. پلیس می آید تا امنیت را از مردم سلب کند. معلوم نیست چرا از بودجه مردم دستمزد می گیرد؟ بابت سلب حقوق آنها؟</p>
<p>در یک چنین فضایی است که می گویند زندگی پلیسی شده است. پلیس در ذات و طبیعت حرفه ای اش، حافظ و حامی حقوق و آزادی های مردم است. اما هنگامی که اسباب دست کانون های قدرت می شود از چشم مردم می افتد.  در این شرایط است که مردم یا اساسا متقاضی صدور مجوز نمی شوند و تن به خطر می دهند یا پس از رد تقاضای آنها، بی اجازه در فضای عمومی حرکات اعتراضی و مدنی خود را به نمایش می گذارند و بابت آن هزینه می پردازند. چه بسا دست به خشونت هم می زنند. مردمی که احساس می کنند پلیس خصم حقوق و آزادی های قانونی آنهاست، البته تحریک پذیر و حساس و عصبانی می شوند. پلیسی که از اجرایی شدن حقوق و آزادی های مردم سر باز می زند و با نفرات و تجهیزات جنگی وارد فضای عمومی می شود، مردم را با دشمن خارجی عوضی می گیرد و فراموش می کند هرگاه احترام و اعتبار و آبرو نزد مردم از دست بدهد، دیگر پلیس نیست، دژخیم و میرغضب است و در نهایت پیشمرگ زورگویان می شود. آیا پلیس ایران (با هر نام و عنوان) نمی خواهد در دورانی چنین حساس و تاریخ ساز، وظایف انسانی و مدنی خود را درباره اجرای قانون بازخوانی کند؟</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=13" target="_self">سایر مقالات مهرانگیز کار&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=551</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بنیان سپاه پاسداران</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=546</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=546#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 07:39:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[احمد قابل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=546</guid>
		<description><![CDATA[احمد قابل:
به نام خداوند رحمان و رحیم
(الهی أنطقنی بالهدی و الهمنی التقوی)
دو خاطره از خاطرات دیروز را برای امروزیان می نویسم تا آنانی که نبوده اند و ندیده اند و آنانی که بوده و دیده اند، با دیده ی عبرت به آن بنگرند. شاید برای آینده ی ملت، اندک ارزشی داشته باشد؛
یکم) در سال ۱۳۵۸ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-546"></span><strong>احمد قابل:</strong></p>
<p>به نام خداوند رحمان و رحیم<br />
(الهی أنطقنی بالهدی و الهمنی التقوی)</p>
<p>دو خاطره از خاطرات دیروز را برای امروزیان می نویسم تا آنانی که نبوده اند و ندیده اند و آنانی که بوده و دیده اند، با دیده ی عبرت به آن بنگرند. شاید برای آینده ی ملت، اندک ارزشی داشته باشد؛</p>
<p>یکم) در سال ۱۳۵۸ به مدت ۱۰۰ روز در سپاه پاسداران شهرستان نایین، عضو افتخاری بودم. و از تیر ماه ۱۳۵۹ رسما به استخدام سپاه پاسداران خراسان- مشهد در آمدم.</p>
<p>پس از سه ماه، در مهرماه همان سال، در برابر تصمیمات «واحد هماهنگی شهرستان ها» (ستادکل در تهران) که بر خلاف اساسنامه و آیین نامه ی مصوبه ی شورای انقلاب، تصمیم به تغییر مسئولان واحدهای تدارکات و آموزش سپاه خراسان گرفته بودند، به اعتراض برخاستم و همراه پرسنل این واحدها، خواستار توضیح برای این تصمیمات خلاف قانون شدیم.</p>
<p>طبق مصوبه ی شورای انقلاب، مسئولین واحدها با رأی پرسنل همان واحدها انتخاب می شدند و برای تغییر آن ها باید به توضیح قانع کننده داده می شد. نتیجه ی آن اعتراض، قطع حقوق ماهیانه در هنگامه ی حضور داوطلبانه در جبهه ی جنگ تحمیلی و متهم شدن به «ایجاد اغتشاش در سپاه و تشکیل باند و تبانی برای اخلال در تصمیمات مسئولان سپاه» بود.</p>
<p>من به همراه پنج نفر از دوستان و پرسنل سپاه خراسان، که عبارت بودند از آقایان؛ «شهید حسن طاهرپور، مجید نیری(از بازداشت شدگان سازمان مجاهدین انقلاب پس از انتخابات اخیر که بعد از حدود یکصد روز بازداشت، آزاد شد) عبدالله ارشاد، زنده دل(که اصلا نمی شناختمش) و عبدالرسول پاسدار»، از سوی «شورای فرماندهی کل سپاه» با همان اتهامات ادعایی گزارشگر عضو واحد هماهنگی شهرستان ها که از تهران برای انجام تصمیمات یادشده آمده بود، به «اخراج از سپاه» محکوم شدیم.</p>
<p>پس از بازگشت از جبهه، به تهران فراخوانده شدیم و برای پی گیری حکم اخراج (که عملا به تبعید تغییر یافته بود و بعد هم پس گرفته شد و با استعفای من در اسفند ماه همان سال به پایان رسید) دیدارهایی با مسئولان اصلی این ماجرا در ستاد کل سپاه در تهران داشتیم.</p>
<p>بالاترین مسئولی که ملاقات کردیم، مرحوم شهید کلاهدوز (عضو شورای فرماندهی کل سپاه)بود. فردی متدین و از انقلابیونی که بنا بر آنچه آن زمان شایع بود، مخفیانه در گارد شاهنشاهی قبل از انقلاب خدمت می کرد.</p>
<p>من که سخنگوی جمع شش نفره مان بودم، به آن تصمیم شورای فرماندهی سپاه و خصوصا «نماینده ی ولی فقیه، آقای <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%AD%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C">محلاتی</a>» اعتراض کردم و گفتم:«شما تاکنون ما را دیده اید؟!!». گفت: «نه، ندیده ام». گفتم: «پس چگونه به خود اجازه داده اید که بدون حضور و دادن فرصت دفاع به متهمان، حکم صادر کنید؟ حالا از شما انتظاری نیست، ولی نماینده ی ولی فقیه که علی القاعده باید بداند که حکم یک جانبه و بر اساس گزارش مدعی و بدون حضور و دفاع متهم، قضاوتی برخلاف شرع و حکم به غیر حق است. ایشان و شماها چگونه به خود اجازه داده اید که در جایگاه فرماندهی کل سپاه، چنین رفتار خلاف شرع آشکاری انجام دهید؟!!».</p>
<p>مرحوم شهید کلاهدوز فکری کرد و گفت: «اعتراض شما وارد است. اخیرا دادستانی انقلاب در سپاه تشکیل شده و شما می توانید به آنجا شکایت کنید». من پاسخ دادم: «ما آنقدر نادان نیستیم که ندانیم در شرایط فعلی کشور و جنگ، برای چنین رفتار ناپسندی، حتی از توبیخ جزئی فرماندهان پرهیز خواهند کرد تا چه رسد به رسیدگی به شکایت از کل اعضای فرماندهی سپاه».</p>
<p>کلاهدوز در پاسخ گفت: «الآن فرماندهی کل سپاه درگیر سازماندهی و جنگ است، ممکن است برای ایجاد تشکیلاتی به عظمت سپاه، چهارتا حق هم ناحق شود. این خیلی چیز مهمی نیست».</p>
<p>من از جا برخاستم و به دوستان خود گفتم: «برخیزید برویم. من فکر می کردم که چهار بنیان سپاهی که می خواهد از حق و حقیقت دفاع کند، باید بر چهار حق احقاق شده بنا شود و نه بر چهار حق ناحق شده. جای ما در چنین سپاهی نیست. خشت اول چون نهد معمار کج//تا ثریا می رود دیوار کج».</p>
<p>مرحوم کلاهدوز که دید حرف خوبی نزده است، تلاش کرد که ما را نگهدارد و دلجویی کند، ولی من به دوستانم گفتم: «اگر شما می خواهید بمانید، من میروم». پس از این گفت و گوی تاریخی بود که تصمیم جدی به استعفا از سپاه پاسداران گرفتم و مسیر پذیرش استعفا، تا پایان سال ۱۳۵۹ به طول انجامید که نهایتا به همکاری رسمی ام با این ارگان، خاتمه داد.</p>
<p>امروز، قریب ۳۰ سال از آن ماجرا گذشته است و همگان آشکارا می بینند که «خشت کج» آن روز، تا کنون به «کج روی» خود (کم یا بیش) ادامه داده است و از ادعای «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» بودن تا «سپاه پاسداران استبداد ضد دین» شدن را پیموده و یا درحال پیمودن است.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>آنانی که بنیان های سپاه را در جهت «پاسداری از منافع فردی ولی فقیه» سازمان دهی کردند و شعار «جانم فدای رهبر» را به جای «جانم فدای ملت» یا «جانم فدای کشور» به نظامیان تحمیل کردند و یا در جهت منافع گروهی «اقتدارگرایان» و یک جناح سیاسی، یعنی «عاملان و حامیان استبداد» قرار دادند و ساختمان این تشکیلات مردمی را در جهت خلاف منافع ملت، مهندسی کردند، امروز هیچ بهره ای جز «نفرت مردم» را برای این ارگان، به ارمغان نیاورده اند.</p>
<p>سپاهیانی که عزت الهی و مردمی خود را به تاراج رفته می بینند، نمی توانند منتظر رسیدن حمایت دیگران بمانند. آنان باید خود از عزت خویش و هدف عقلی و مشروع تأسیس سپاه، در برابر غافلان و گمراهان و عمله ی استبداد، دفاع کنند و اجازه ی ریختن آبروی خویش را بیش از این به نااهلان ندهند.</p>
<p>برای آبرو یافتن این نهاد بزرگ، شهیدان بسیاری چون؛ خرازی، همت، باکری، چراغچی، صادق جوادی، بروجردی، فرودی، باقری، زین الدین، جهان آرا و هزاران پاسدار شهید کم نام و گمنام دیگر درکنار صدها هزار شهید بسیجی، جان خود را فدای ملت و کشور و آیین کرده اند و «گروه اندکی سپاهی بازمانده ی جدامانده از اهداف شهیدان و بنیان گذاران سپاه» حق ندارند همه ی این عزت و آبرو را خرج قدرت طلبی های خود و همفکران مستبد خود کنند.</p>
<p>دوم) در خرداد سال ۱۳۶۶ و چندی پس از شهادت برادرم«ابوالقاسم قابل» و پسر خواهرم«محمد غیبی»، برادر جانبازم«محمود قابل» پیش من آمد تا به خاطر دوستی و روابط صمیمانه ای که با اکثر فرماندهان لشکر نصر و تیپ ۲۱ امام رضا(ع) داشتم، مقدمات استخدام رسمی وی را در سپاه خراسان فراهم کنم.</p>
<p>من که از شکل گیری روابط ناسالم در سپاه و در چند سالی که از عمر آن می گذشت، کم و بیش آگاه بودم، به او که اکنون معلم است و آن زمان شدیدا خجالتی بود، گفتم: «داداش، من از تو یک سئوال می کنم. اگر جواب مرا دادی، هرکاری بخواهی برایت انجام می دهم!!». گفت: «بپرس».</p>
<p>گفتم: «اگر روزی در سپاه استخدام شدی و همچون زمان شاه، تو را مسلح کردند و جلوی مردمی بردند که در خیابان اجتماع کرده بودند و دستور تیراندازی به سوی مردم را به تو دادند و گفتند: اگر از دستور، سرپیچی کنی، تو را اعدام می کنیم و تو مجبور بودی انتخاب کنی که یا تمرد کنی و کشته شوی و یا به سوی مردمی که ممکن است در بین آنان پدر، مادر، برادر، خواهر و دوستانت حضور داشته باشند یا مردمی که تو آن ها را نمی شناسی و تنها برای احقاق حق شان اعتراض کرده اند، تیراندازی کنی، چه می کنی؟!!».</p>
<p>او که انتظار چنین پرسشی را نداشت، کمی فکر کرد و گفت: «نمی دانم». گفتم برو. هرگاه جواب این سئوال را پیدا کردی بیا تا من کمکت کنم و یا به کار دیگری بیندیش. چندی بعد، او معلم شد.</p>
<p>جالب است که پس از اتفاقات اخیر و رویارویی ظالمانه ی سپاه و نیروهای مسلح با مردم بی سلاح و بی پناه، او آن ماجرا را به یادآورده و خدا را بر انتخاب صحیح اش شکر می کرد!!</p>
<p>امروز از کوچک و بزرگ مسئولان اوضاع فعلی کشور و پرسنل نیروهای مسلح و خصوصا <a href="http://maghal.com" target="_blank">سپاه پاسداران</a> که به مستبدان و ستمگران یاری می رسانند، باید پرسید که؛ «شما را چه شده است که به قدرت نمایی مسلحانه در برابر مردمی پرداخته اید که سال ها آب و نان تان را دادند و آسایش و رفاه را برای شما و بستگانتان فراهم آوردند، تا از امنیت آنان به هنگام نیاز دفاع کنید؟!! چرا زشتی و پلشتی این مصاف ستمگرانه و جفاکارانه را درک نمی کنید؟!! چرا چهره ی همه ی پاکانی که در نیروهای مسلح کشور خدمت کرده و می کنند را آلوده جلوه می دهید؟!! آیا از خدا و قیامت فراموش کرده اید؟!! آنجا نه «ولی فقیه» به یاری شما می آید و نه درجه و مقام. نه منافع مادی و اقتصادی به کمک تان می آیند و نه سلاح و سرکوب. تنها چیزی که می تواند نجاتتان دهد، شکرگزاری و قدردانی از مردمی است که ثروت آنان را سرمایه ی رفاه و قدرت شما ساخته اند. مگر نمی دانید که: «من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق=هرکه سپاس گزار خلق خدا نبود، سپاس خدا را بجا نیاورده است».</p>
<p>در فرهنگ ملی و مذهبی شما و ما «نمک خوردن و نمکدان شکستن» آشکارا ناپسند شمرده شده است. نکند که شیرینی قدرت نامشروع، چندان از حقیقت دورتان افکنده باشد که دچار فراموشی از فرهنگ ملی و مذهبی خود نیز شده باشید.</p>
<p>پس به امید خدا، دل خود را در گرو دفاع از امنیت و حقوق قانونی مردم قرار دهید و جان خود را تنها فدای ملت و کشورتان کنید و همچون زمان شاه «جان نثار سلطان زمان» نباشید. از مقابله با مردم پرهیز کنید و کودتاچیان جمع خود را (که واقعا گمراه شده اند) از گمراهی نجات دهید.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=156" target="_blank">سایر مقالات احمد قابل&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=546</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>رمزگشائی از سیزده آبان</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=543</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=543#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 08:38:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مسعود بهنود]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=543</guid>
		<description><![CDATA[مسعود بهنود:
روزها همچون هم اند و چون هم نیستند. کدام یک شبیه به هم اند در تاریخ ملت ها. اما هر کدام از روزها تاریخچه ای به دنبال می تواند داشت. و همین جاست که تفاوت ها گاه فاحش می شود. اینک رسیده ایم به نزدیکی نیمه آبان. آیا می توان در این روز دنبال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-543"></span><strong>مسعود بهنود</strong>:</p>
<p>روزها همچون هم اند و چون هم نیستند. کدام یک شبیه به هم اند در تاریخ ملت ها. اما هر کدام از روزها تاریخچه ای به دنبال می تواند داشت. و همین جاست که تفاوت ها گاه فاحش می شود. اینک رسیده ایم به نزدیکی نیمه آبان. آیا می توان در این روز دنبال ماجراهائی گشت که مشخصش بدارد.</p>
<p>در پرش های سیزده آبانی، همان روزها که شهری چون تهران، شهر چنارها و لک لک ها، زمین و زمانش زرد می شود، چنین می نماید که حادثه ها می توان یافت. چندان مهم که گذری بر آن گذری است هر چند کوتاه بر تاریخ معاصر. پس انگار یکی از این زنده یاب ها، که بعد از هر زلزله در دست گروه نجات است و حرکتش می دهند روی زمین زلزله زده می گذرد و زنده ای یافته و از همین بالا دارد خطش را دنبال می کند. بی خبر از بن بست ها و خطرهائی که در زیر پوست زمین درج است.</p>
<p>سیزده آبان سال ۵۷ هنوز شهر شعله می کشید و انقلاب در جانش بود اما هنوز شاه نرفته بود گرچه شب ها سرد بود و صدای تانک در گوش جان ها و الله اکبر بر پشت بام ها، کماندوها نابهنگام حمله ای به دانشگاه تهران بردند، دوربین پرویز نبوی فیلمش را گرفت و هیکل باریک دکتر شیبانی که یک تنه ایستاده بود در مقابل هیبت کماندوهای ارتش شاهنشاهی [آخرین جلوه استقلال دانشگاه، چون نفر بعدی دکتر محمد ملکی رییس دانشگاه شد که هم اکنون در زندان است] روی پرده تلویزیون های مردم نشست و خون در رگ ها به جوش آمد از فکر اینکه جوانانشان هدف تیر و سرنیزه ها هستند. از این زمان تا اوج گیری نهضت چنان که شاه برود و امام بیاید فاصله ای نبود.</p>
<p>سال بعدش اما سیزده آبان داستانی دیگر شد. شعله ها فرونشسته اما هنوز شعارهای انقلابی بر دیوار ها بود و جوانانی که سال قبل هدف گلوله ها واقع نشدند این بار جلوه گری گرفته بودند. در این روز جمعی از اینان [از همه گروه ها] از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند. آنان به خیال خود کاخ های سلطنت را فتح کرده بودند و مانده بود فتح کاخ های استکبار جهانی که مظهرش همان ساختمان خیابان تخت جمشید [طالقانی فعلی] بود که به شدت توسط کمیته ماشالله قصاب [که حکم از یکی از دو معاون آقای مهدوی کنی رییس کمیته های انقلاب داشت، یعنی یا حجت الاسلام ناطق نوری و یا حجت الاسلام علی فلاحیان] محافظت می شد. گرچه یکی دو تفنگدار دریائی آمریکائی هم بودند که سفیر و مقامات اصلی سفارت را مراقبت می کردند. جوانان از دیوار سفارت بالا رفتند. دو سه تیری شلیک شد اما دیپلومات ها به تفنگدارها دستور دادند که تیراندازی نکنند و نفر اولشان راهی وزارت خارجه شد تا مانند دفعه قبل شاید کسی به داد برسد. جوانانی که از سفارت بالا رفتند در روزنامه ها خوانده بودند که آمریکا به شاه سرانجام اجازه ورود به نیویورک داده و تحلیل کرده بودند که این یعنی آمریکا قصد دارد شاه را به تخت برگرداند.</p>
<p>در آن زمان دولتمردان و اعضای شورای انقلاب [روحانیون بزرگ زمان] باور داشتند که چنین تحلیلی درست است. اما به اطمینان می توان گفت هیچ یک از آن ها که امروز زنده اند دیگر باور ندارند که در سال ۵۸ بازگشت شاه به ایران ممکن بود. <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3+%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86" target="_blank">مهندس بازرگان</a> و دکتر یزدی در آن زمان هم می دانستند و احیانا آیت الله بهشتی و مصطفی چمران وزیر دفاع که نه در آمریکا میلی به بازگرداندن شاه هست، و نه در شاه توانی. اما به همین نسبت جوانانی که از دیوار بالا رفتند هیچ تردیدی نداشتند که تحلیلشان درست است و آمریکا دارد تدارک کودتا و بازگرداندن شاه را می بیند و دولت بازرگان هم مماشات می کند و دارد انقلاب را به خطر می اندازد. کسی نمی داند که در آن زمان آیت الله خمینی هم می دانست که شاه بازگرداندنی نیست یا نه.</p>
<p>حکایت سیزده آبان سال ۵۸ می توانست مانند اسفند سال قبلش شود، با دخالت چند عضو شورای انقلاب حل شود و آمریکائی ها نجات یابند، اما چنین نشد. طرفه آنکه پیر این قوم، فردایش با شرایطی پذیرفت که جوانان را تائید کند. جوانان به شرایط تن دادند و شبانه موسوی خونینی ها روحانی معرفی شده توسط احمد خمینی را به ریاست خود برگزیدند و دانشجویان هوادار گروه های سیاسی چپ را از جمع خود بیرون راندند. و شد آنچه پیش بینی ناپذیر بود. انقلاب خط عوض کرد. همان کسی که با تصمیم خود چنین کاری را تائید کرد و به آن ابعاد و اندازه داد، یعنی آیت الله خمینی، گفت این انقلاب دوم است. انقلاب دوم، سالخوردگان و با تجربه ها را از اردوی انقلاب راند، از بازرگان و دکتر سحابی، تا شریعتمداری و طالقانی [گرچه این آخری راندنش اعلام نشده درگذشت] تا تیم از فرنگ برگشته انقلاب [گرچه بنی صدر یک سالی به غلط خود را مستثنی دید].</p>
<p>این انقلاب دوم چندان اساسی بود که حادثه مهم حمله نظامی [گرچه محدود] کماندوهای آمریکائی [<a href="http://maghal.com/bank" target="_blank">عملیات طبس</a>] را در پی آورد. حادثه ای که با شکست آمریکائی ها، اهمیتش در تاریخ گم شد و حادثه مهم تر را که شاید بتوان انقلاب سوم نامید، یعنی جنگ هشت ساله.</p>
<p>در ظاهر اولی با تصمیم دولت آمریکا صورت پذیرفت[وقتی پذیرفت که شاه را به نیویورک ببرند] و آخری با تصمیم صدام حسین شکل گرفت که خیالات بزرگ داشت در مغزی کوچک. اما در عالم واقع چنین نبود. هر دو حادثه سرنوشت ساز با تصمیم آیت الله خمینی چنین بزرگ شد که زندگی نسل ها را در ایران و منطقه تحت تاثیر گرفت. میلیون ها خانوار، هزاران میلیارد دلار ثروت جا به جا شد، و اگر اثرش را در حرکت شوروی در حمله نظامی به افغانستان در نظر آوریم و تاثیر این حادثه را در فروپاشی بلوک شرق، باید گفت این دو تصمیم بنیانگذار جمهوری اسلامی اثری مهیب در جهان گذاشت و جهان دو دهه پایانی قرن بیستم را بیش از هر حادثه دیگر دگرگون کرد.</p>
<p>پس سیزده آبان سال ۵۸ مهم بود و مهم تر شد. از جمله چهره آیت الله خمینی را باز و آشکار کرد. پس از این ها بود که مشهور گشت که او می خواهد و می شود. چنان که گفت شاه برود رفت، گفت کارتر برود رفت، هنوز ده سال مانده بود تا معلوم شود که آخرین برود او که صدام حسین باشد، نمی رود. در پایان جنگ پیرمرد از همین رو با آن نثر منقلب و پرسوز جام زهر نوشید، وقتی که سایه مرگ هم پشت در بود. اما سیزده آبان اتفاق افتاد، در زمان خود هیچ کس حتی بزرگ ترین شخصیت قصه یعنی آیت الله خمینی هم نمی دانست که این روز و این حرکت با تاریخ سیاسی پایان قرن بیستم چه می کند. آندره فونتن سه سال بعد درباره این روز نوشت &#8220;به حتم چیزی شبیه به شکست آمریکا در ویت نام بود، جوانان از دیوار بالا رفتند چیزی شبیه به هزیمت آمریکائی ها از سفارتشان در سایگون&#8221;</p>
<p>اگر این سخن مدیر لوموند را اصل بگیریم باید گفت ماجرای فتح سفارت آمریکا در سایگون [هوشی مین سیتی بعدی]، پایان سی سال درگیری در جنوب شرق آسیا بود و سیزده آبان و حادثه تهران آغاز سی سال درگیری مسلمانان میانه خاوری آسیا با آمریکا.</p>
<p>کمتر از ده سال بعد از انقلاب دوم، خالق این انقلاب درگذشت و ادامه ماجرا را برای جانشینان خود گذاشت. جانشینان وی آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی شدند، گفته شد وی خود چنین خواسته [یا دست کم اینکه مخالفتی نکرده بود که] این دو تن پشت به پشت و دست در دست کار را جلو برند از جمله اینکه با سرمایه ای که پدر نظام نهاده بود روزگار بگذرانند و بکوشند آن سرمایه را به هدر ندهند. آن سرمایه &#8220;نه&#8221; به آمریکا بود. همان سرمایه ای که روز سیزده ابان به حساب جمهوری اسلامی و ملت ایران ریخته شد. از آن پس دولت ها بودند که می خواستند مصرفش کنند[گرچه که دولت میرحسین موسوی به این ماجرا وارد نشد] و رهبر بود که می باید جلویشان را بگیرد. در اول کار برای حفظ سرمایه هر نوع مذاکره و معامله ای با آمریکا ممنوع اعلام شد، مگر در موارد خاص.</p>
<p>اول بار مذاکره بین دو طرف، در پایان گروگان گیری رخ داد و گفتگو با وارن کریستوفر [معاون وزارت خارجه کارتر] و تدارک بیانیه الجزایر بود. دوم بار فرماندهی جنگ موافقت کرد که برای تقویت جبهه ها با دولت ریگان معامله شود [حکایت ایران – کنترا]، چنین می نمود که این هر دو ماجرا که اجرایش را هاشمی رفسنجانی به عهده داشت، با اجازه جماران، پس از صوابدید مقامات عالی و برای حفظ نظام بود، نه مانند ملاقات پنهانی قطب زاده و نماینده کارتر که سرش را به باد داد.</p>
<p>اما چندان که فرمانده جنگ و کسی که مجاز به دوبار گفتگو با آمریکائی ها شد، ریاست دولت را در دهه دوم جمهوری به دست گرفت و خیال آن در سرش افتاد که امیرکبیر را الگو کند و &#8220;سردار سازندگی&#8221; شود، برای بازسازی ویرانه های جنگ از هر گوشه کشور به او گزارش پشت گزارش رسید که معجزه اقتصادی منوط است به حل مشکل با آمریکا. این یعنی مصرف کردن از سرمایه ای که بنیانگذار به ارث گذاشته بود.</p>
<p>در این بیست سال آیت الله خامنه ای نشان داد که برای دادن اجازه مصرف این سرمایه، سخت تر از مقتدای خویش است، پس محکم ایستاده. تا زمانی همین ایستادگی در زمینه هائی موجد تجربه و ابداع و تحرک بود، اما هر چه گذشت غرب هم با تجربه تر شد و درزها را بسته تر کرد تا جائی که وقتی نظام پذیرفت برای بالابردن درآمد نفتی خود چاره ای جز دادن قرارداد استخراج به شرکت های آمریکائی نیست و شرکت ها – حتی مانند هالی برتون به مدیریت جینی معاون بعدی رییس جمهور آمریکا ـ به ایران آمدند و مشغول شدند، این مجلس آمریکا بود که راه را به کونکو و هالی برتون بست و راه توتال و بریتیش پترولیوم را هم. و این هوشمند شدن تحریم ها بود که کم کم پاشنه آشیل را هم نشان داد و تحریم بنزین را در دستور آمریکا گذاشت. تحریمی که این وسط امضای دیگر کشورهای جهان هم برای آن کسب شده بود.</p>
<p>کشمکش بر سر رابطه با آمریکا – همزمان با جریان مشهور به تهاجم فرهنگی که نظریه ای است متعلق به آیت الله خامنه ای و دولت های گذشته با آن همدل نبوده اند – دو خطی است که دولت ها را در بیست سال گذشته در مقابل دستگاه رهبری قرار داده است، در دولت های هاشمی و خاتمی ماجرا با تغییرها و بدگوئی ها و بازگذاشتن دست این و آن برای پرده دری و فحاشی به دولتمردان مهار شد، اما اینک در دولت احمدی نژاد که خود برساخته بخشی از بیت رهبری است ماجرا به نقطه ای دیگر رسیده است.</p>
<p>دولت احمدی نژاد همزمان با ابراز نگرانی ها درباره سلامت رهبر جمهوری اسلامی دچار این توهم است که با تضعیف و حتی حذف روحانیت، در راس آن ها هاشمی رفسنجانی، در وضعیتی قرار دارد که تصمیم گیرنده اصلی آینده باشد، و از همین جهت حتی برای مصرف کردن سرمایه موعود [نه به آمریکا که به ارث مانده از آیت الله خمینی است] نیازی به کسب اجازه در خود نمی بیند، چنان که در دولت قبلی خود برای هزینه کردن صندوق ذخیره ارزی هم مشکلی نداشت. از همین رو از ماه های آخر دولت نهم، فرستادگان احمدی نژاد سناریوئی را با دولت آمریکا جلو بردند [حتی با دولت جورج بوش]، این سناریو بخش هائی داشت که تاکنون طرفین وفاداری خود را به آن نشان داده اند. نه سخنی که مشائی گفت در باب اسرائیل و مردم آن کشور تصادفی بود و نه قرار دادن یک آمریکائی که تا شش ماه پیش ساکن تل آویو بود به عنوان مشاور رییس جمهور.</p>
<p>این <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88" target="_blank">سناریو </a>را شاید بتوان از نشانه هایش شناخت.</p>
<p>یک اشاره کوچک. آمریکائی ها وقتی اول بار برای دشمن خونریز سابقشان در ویت نام پیام فرستادند که حاضرند از در دوستی در آیند چون مردم گرسنه اند و دومیلیون نفر افلیج و بی دست و پا از جنگ بر دوش دولت افتاده است، پاسخش واشنگتن سرد و در حد ارسال گونی های گندم بود اما کم کم به نشانه ها رسیدند. یعنی خواستار همان ساختمان سفارت شدند که از پشت بامش به خواری گریخته بودند. و بعد خواست هایشان تا جائی رفت که رسید به مبادله سفیر. اصرار کردند یک افسر آمریکائی که قبلا اسیر بوده در دست ویت کنگ ها، به سفارت آن کشور پذیرفته شود، و تازه ژنرال جیاپ فرمانده افسانه ای جنگ، فردای روز رسیدن سفیر، به دیدن وی برود. مطابق اسناد منتشر شده این شرط تنها با اطمینان یافتن آمریکائی ها از بیماری و کهولت ژنرال جیاب منتفی شد، اما به جایش ویت نامی ها تعهد کردند که جیاب دیگر هیچ میهمان خارجی نپذیرد. اما نشانه عمده تر مربوط به سالگرد سقوط سایگون بود. این روز درست مصادف شد با روزی که سفیر جدید [اسیر سابق] استوارنامه اش را به رییس دولت تقدیم داشت.</p>
<p>برگردیم به صحنه داخلی. اولین باری که دولت های تهران و واشنگتن عشوه گری آغاز کردند. سیزده آبان سال ۸۵ خبری عجیب به سراسر جهان مخابره شد. عباس عبدی چهره اصلی دانشجویان اشغالگر سفارت آمریکا دستگیر شد. اتهامش: رابطه با آمریکا. عبدی دو سه باری پیش از این زندانی شده بود اما این بار زندانی شدن در این روز برای نشانه شناسان معنای دیگر داشت.</p>
<p>امسال در آستانه سیزده آبان و در سی امین سالگرد اشغال سفارت [دردناک ترین حادثه سیاست خارجی آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم]، ناگهان سر و صدائی در مورد موسوی خوئینی ها به راه افتاد روزنامه های متعلق و هوادار دولت – جوان، وطن امروز و ایران – شروع کردند با تیترهای بزرگ علیه مدیر سابق روزنامه سلام بدگوئی کردن و تقاضای محاکمه وی را مطرح ساختن. نشانه شناسان گمان بردند دستگیری کسی که رییس دانشجویان خط امام [گروگان گیر آمریکائیان] بوده است و گروگان ها همگی در خاطرات خود از او نوشته اند، به سادگی نیست و می تواند بخش هائی از یک سناریو باشد. اما پیدا نیست که بر حسب کدام منطق و ضرورت جای موسوی خوئینی ها به بهزاد نبوی داده شد که در زندان بود و پیام به سادگی قابل ارسال. نبوی علاوه بر آنکه فرد متنفذ دولت رجائی است مهم ترین چهره ضد آمریکائی آن کابینه هم بود، مگر نه که او طراح و تئوریسین حرکت های دولت رجائی بود و همو رجائی را برد که در سازمان ملل علیه شاه و آمریکا سخن بگوید و پای شکنجه دیده خود را عیان کند، و سرانجام اوست که در جریان بیانیه الجزایر وارن کریستوفر را باپیشنهاد آخرین لحظه خود به گریه انداخت . همان پیشنهادی که به نوشته کارتر و همکارانش باعث شد که جیمی کارتر انتخابات را به ریگان ببازد. سرنوشت انتخابات ۱۹۸۰ آمریکا در گرو گروگان گیری در تهران بود و کارتر حاضر به دادن همه نوع امتیازی. مذاکرات به سرعت شکل گرفت و در الجزیره به نتیجه نزدیک شده بود که بر اساس خاطرات بیان شده بهزاد نبوی رییس هیات مذاکره کننده دولت ایران، وارد شد و ان قلت تازه ای انداخت که به معنای آن شد که روز انتخابات، گروگان ها در بند ماندند و کارتر بازنده شد. داغ بزرگی بر دل دموکرات ها.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>بدین گونه به نظر می رسد دولت محمود احمدی نژاد با اجرای بخش هائی از یک سناریو به جائی می رسد که امیدوارست که همین ماه ها دست در دست اوباما بگذارد. او برای واشنگتن پیام می فرستد که دولتمردان سابق،[حتی هاشمی رفسنجانی که در مورد قدرتش اغراق می شد و به گزارش آمریکائی ها بیش از هر مدیر و روحانی دیگری در ایران در سی سال گذشته علیه آمریکا سخن گفته است] جرات آن نداشتند که فضای رسانه ای داخل را به طور شفاف از گفتگو درباره لزوم مذاکره با آمریکا پر کند، در حالی که دولت احمدی نژاد چنین کرده است. تندروترین روزنامه کشور کیهان نگاه کنید که این بار برای مذاکرات و نزدیک شدن دولت به واشنگتن نه که پیراهن نمی درد بلکه جاده را هم صاف می کند. این ادعا نادرست نیست. هیچ دولتمردی در جمهوری اسلامی جرات چنین اقدامی نداشته و این جز با حمایت رهبر جمهوری اسلامی شدنی نیست.</p>
<p>بدین گونه فقط مانده است یک ماموریت تازه برای سیزده آبان، و این همانی است که میرحسین موسوی در پیام خود بدان اشاره کرد. نسل جوان موج سبز این بار در روزی که روزگار برایشان انتخاب کرده است، قرار است وارد صحنه مهمی شوند. دستگاه دولت از پیش آرایش تهدید آمیز به خود گرفته تا جوانان را بترساند و از آمدن سبزها در روز سیزده آبان جلوگیری کند، هم با گماشن سرداران بد اخم و تند سابقه [مانند نقدی و طائب] به فرماندهی ها، و هم برقراری مانوری خنده دار و نمایش شکنجه و آزار سبزها در خیابان های اصفهان[که بی سابقه بوده است] و هم با اعلام آنکه بسیج به فرماندهی نقدی سه میلیون نفر به تهران می آورد، کوشش دارند با التماس و تحبیب هم شده از جوانان بخواهند این روز را به آن ها واگذار کنند که سناریویشان به خوشی بگذرد و احمدی نژاد، یا یکی از اعوانش، در سخنرانی رمزی برای واشنگتن بفرستد.</p>
<p>کار تا جائی رفته که میلیاردها تومان گذاشته اند که یک دسته سبز قلابی وارد صحنه کنند که فردای سیزده به در نشان دهند که سبزهای موجود همان دوستان ما بودند و سبزشان علوی بود. نهایت استیصال.</p>
<p>در چنین زمانی ماموریت تازه سیزده آبان این نیست که خلاف عادت خود مرگ بر آمریکا سر دهند برای مخالفت با سناریو دولت احمدی نژاد. ماموریت جوانان سبز در روز سیزده آبان ثبت تاریخ دیگری است. حادثه ای علیه تقلب، تلاشی علیه ریا کاری. مطرح کردن این سئوال که چرا کیهان روزنامه ضد استکباری در روزهائی که همه جهان از گردش و چرخش صد و هشتاد درجه ای دولت احمدی نژاد در برابر آمریکا و در جریان پرونده هسته ای می نویسند، ساکت مانده و درباره گرانی و ارزانی می نویسد.</p>
<p>ریاکاری و تقلب آن است که دولتی که در حال گفتگو و مغازله با واشنگتن است دستگاه تبلیغاتی اش همچنان اصلاح طلبان را به تهمت و افترا دست نشاندگان و دوستان آمریکا می خواند.</p>
<p>سیزده ابانی که آن انقلاب دوم سی ساله شده، زمان بلوغ جنبش است و بلوغ مردمی که در آن روز به جشن و پایکوبی خیابان های اطراف سفارت را قورق کرده بود. آنانی که آرمانخواهی شان یک بار وسیله قدرت طلبی ها شد، اما اینک قصه را در گوش فرزندان خود خوانده اند و فرزندانشان دیگر به خواب نمی روند.</p>
<p style="text-align: left;">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=31" target="_blank">مقالات مسعود بهنود</a>&gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=543</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شرط‌های لازم وحدت</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=541</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=541#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 08:32:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[عباس عبدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=541</guid>
		<description><![CDATA[
عباس عبدی:
این رسم دیرین ماست که هر موقع اختلافات اوج گرفته و علنی می‌شود و از اعماق جامعه فوران می‌کند، فوراً فریاد وحدت وحدت‌مان بلند می‌شود و هر کسی به فراخور جایگاه خود دیگران را دعوت به وحدت می‌کند، «وحدتی» که بیشترین اختلاف درباره معنا و مفهوم و حدود و ثغور آن است و اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-541"></span></p>
<p>عباس عبدی:</p>
<p>این رسم دیرین ماست که هر موقع اختلافات اوج گرفته و علنی می‌شود و از اعماق جامعه فوران می‌کند، فوراً فریاد وحدت وحدت‌مان بلند می‌شود و هر کسی به فراخور جایگاه خود دیگران را دعوت به وحدت می‌کند، «وحدتی» که بیشترین اختلاف درباره معنا و مفهوم و حدود و ثغور آن است و اگر نیک بنگریم دعوای اصلی درباره همین مضمون وحدت و راه‌های تحقق آن است، از این رو است که دیگر نمی‌توان کسی را در این زمینه به وحدت فراخواند!! اما اشکال فراخوان به وحدت بیش از این است که گفته شد، زیرا منادیان وحدت با تصویری که از جامعه پیشامدرن دارند، اعضای جامعه مدرن را به وحدت فرامی‌خوانند، وحدتی که منافی ذات چنین جامعه‌ای است و در صورت تحقق آن، جامعه درجا زده و به قهقرا خواهد رفت. در جامعه سنتی &#8220;وحدت&#8221; معنای نسبتاً روشنی داشت، وحدت به معنای هم‌شکلی تمام عیار از حیث رفتاری، گفتاری و فکری بود که در سطح سیاسی نیز باید گرداگرد رییس <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%82%D8%A8%D9%8A%D9%84%D9%87" target="_blank">قبیله </a>حلقه می‌زدند، هرگونه تفاوت و تمایزی طرد می‌شد و محکوم بود. اما چنین وحدتی در جامعه مدرن نه ممکن است و نه مفید. زیرا در جامعه مدرن انسجام و هماهنگی اجتماعی حول و حوش تمایزات و تفاوت‌ها و نه تشابهات شکل می‌گیرد، در این جامعه تمایزات نقشی مثبت و کارکردی دارند، و مثل ماشینی هستند که هر کدام از اجزای آن تفاوت دارند اما نقش ویژه‌ای را در بقا و حیات دستگاه عهده‌دار هستند و همین کارکرد مبنای وحدت میان آنهاست، و طبیعی است که وجود این تمایزات و تفاوت‌ها در جامعه، تاحدی منشا تعارضات و درگیری و منازعه نیز می‌شود و در نتیجه جامعه مدرن جامعه‌ای در حال تحول است که با تعارضات و کشمکش‌های متعدد همراه است. اما این کشمکش‌ها و تعارضات فقط تا حدی است که کلیت جامعه را با خطر مواجه نمی‌کند، به عبارت دیگر طرفین کشمکش در چارچوب کلی منافع ملی و قانون به اشتراک‌نظر می‌رسند. دقیقاً مثل دو تیم ورزشی که علی‌رغم تمامی رقابت‌ها و چالش‌ها در ذیل قانون ورزشی موجود و داوری مستقل و بی‌طرف با یکدیگر رقابت حادی را پیشه می‌کنند.<br />
مبنای وحدت در جامعه مدرن در امور داخلی قانون و مرجع بی‌طرف رسیدگی‌کننده به آن است. در این جامعه منشا قانون، خواست عمومی جامعه است که از طریق نمایندگان مردم که به صورت دموکراتیک انتخاب می‌شوند، تدوین می‌گردد و اجرای این قانون از دو طریق تضمین می‌گردد. اجرای قانون از دو طریق رسمی و اجتماعی محقق می‌شود. دستگاه قضایی و قاضی مستقل، مرجع تضمین‌کننده رسمی اجرای قانون هستند، و رسانه‌های آزاد و نهادهای مدنی مرجع اجتماعی تضمین اجرای این قانون هستند. مبنای وحدت در روابط بین‌الملل نیز دفاع از منافع ملی است. مفهوم و ابعاد منافع ملی نیز در یک جامعه توسعه یافته از خلال بحث و گفتگوی آزاد مردم شکل می‌گیرد و ضمانت اجرای رعایت این منافع نیز همان رسانه‌ها و نهادهای مدنی هستند.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
بنابراین فرض تحقق وحدت در جوامع جدید، وجود آزادی و حاکمیت قانون است، آزادی شرط لازم تحقق این وحدت است، زیرا با پذیرش تمایزات و تفاوت‌ها میان افراد جامعه و طبیعی و ضروری دانستن این تفاوت‌ها، فقط در یک فضای آزاد است که هر یک از افراد متفاوت جامعه می‌توانند جایگاه واقعی خود را در جامعه پیدا کرده و با یکدیگر به وحدتی ارگانیکی برسند. حاکمیت قانون نیز دیگر شرط لازم تحقق وحدت است، زیرا ضوابط رقابت و نیز حد و حدود تعارضات میان منافع و گروه‌های مختلف در ذیل چارچوب قانون قابل کنترل است، و حاکمیت قانون هم بدون استقلال قاضی و دادگستری معنا ندارد.<br />
به هر میزان که اجزای این دو شرط غایب باشد، وحدت به معنای تشابه و تبعیت و یکسانی تفسیر می‌شود که با جوامع سنتی انطباق دارد و به تعبیر جامعه‌شناسی وحدت مکانیکی است و در جوامع مدرن نه تنها کارایی ندارد بلکه برای جامعه چون سم است. یکی از اصلی‌ترین دلایل به بن‌بست رسیدن جوامع <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%83%D9%85%D9%88%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D9%8A" target="_blank">کمونیستی </a>و فجایعی که در این جوامع رخ داد، ناشی از درکی بود که سردمداران این جوامع از مفهوم وحدت به معنای تشابه و یکسانی داشتند، و وحدت را به معنای تبعیت از رهبری حزب کمونیست و به طور مشخص‌تر، رهبر حزب کمونیست و نیز یکسانی تحلیل و فکر و حتی تشابه در لباس پوشیدن و عادات و رسوم می‌دانستند، و بدترین نوع آن از سوی پل‌پوت و خمرهای سرخ در کامبوج اجرا شد که میلیون‌ها نفر قربانی این سیاست شدند. البته تعارض سیاست‌های خمرهای سرخ از تعارض سیاست‌های اتحاد جماهیر شوروی و چین کمتر بود، زیر احزاب کمونیست شوروی و چین وحدت مذکور را می‌خواستند و در عین حال خواهان رفتن به فضا و توسعه فنی و صنعتی هم بودند و این دو جمع ناپذیر بود، در حالی که خمرهای سرخ می‌خواستند همه را به عصر کشاورزی و کمون اولیه برگردانند که با وحدت مکانیکی سازگاری داشت اما با چرخ زمان تطابق نداشت.<br />
چرا امروز در جامعه ما استغاثه‌های وحدت‌بخش شنیده می‌شود؟ شاید اینان در سودای بازگشت به دوران سکوت و رخوت هستند، در حالی که منشا حاد شدن تعارضات کنونی همان سکوت‌های بره‌وار است که تعارضات و تفاوت‌ها را عمیق‌تر کرد، بدون آنکه امکان درک و تفاهم متقابل و وحدت‌بخش را فراهم کند. بنابراین هرگونه کوششی برای بازسازی وحدت مکانیکی، نه تنها آب در هاون کوبیدن است، بلکه برگردان عقربه‌های زمان به عقب است، که نهایتا یا موفق نمی‌شود و یا اگر هم موفقیتی داشت، تعارضات را تجمیع کرده و در آینده به صورت انفجاری‌تری بروز می‌دهد.<br />
پس برای رسیدن به وحدت چه باید کرد؟ ۱ـ پذیرش اصل تفاوت و احترام گذاشتن به اینکه دیگران متفاوت از ما، فکر و رفتار و احساس می‌کنند و این حق آنان و ضرورت جامعه مدرن است. ۲- برای آنکه این تفاوت‌ها به گسیختگی و تعارض‌های غیر قابل حل تبدیل نشود، باید قانون را مبنای مشترک قرار داد، قانونی که به وسیله نمایندگان مردم و فارغ از هرگونه محدودیتی تدوین و تصویب شود، و این نمایندگان هم باید معرف کلیت گرایش‌های عمومی مردم باشند، و به صورت آزاد انتخاب شوند. ۳- اجرای چنین قانونی باید از طرف دستگاه قضایی مستقل و نهادهای مدنی و در فضای آزاد تضمین گردد. ۴- در عرصه خارجی نیز دفاع از منافع ملی مبنای وحدت است منافعی که از یک سو به وسیله قانون تعیین می‌شود و از سوی دیگر تعاطی آزاد افکار عمومی محدوده و مصداق‌های آن را تعیین می‌کند. تحقق وحدت در جامعه مدرن با شیوه‌های ریش سفیدی و کدخدامنشی و پشت درهای بسته و با هدف سهم‌خواهی جایگاهی ندارد.</p>
<p style="text-align: left;">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=4" target="_blank">مقالات عباس عبدی </a>&gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=541</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>و اما تظاهرات فردا (۱۳ آبان)</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=538</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=538#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 08:25:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[حسین شریعتمداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=538</guid>
		<description><![CDATA[
حسین شریعتمداری:
۱- آقایان موسوی و خاتمی می دانند وقتی در مقابل شعاری که هواداران اندک و کم شمار آنان در روز قدس به حمایت از اسرائیل سر داده اند، ساکت می مانند و کمترین سخنی در ملامت آنان و یا علیه اسرائیل بر زبان نمی آورند و بر قلم نمی رانند، به طورطبیعی، احتمال نرم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-538"></span></p>
<p>حسین شریعتمداری:<br />
۱- آقایان موسوی و خاتمی می دانند وقتی در مقابل شعاری که هواداران اندک و کم شمار آنان در روز قدس به حمایت از اسرائیل سر داده اند، ساکت می مانند و کمترین سخنی در ملامت آنان و یا علیه اسرائیل بر زبان نمی آورند و بر قلم نمی رانند، به طورطبیعی، احتمال نرم شدن آنها در مقابل رژیم صهیونیستی- و نه الزاماً وابستگی آنها- قوت می گیرد&#8230;نمی گیرد؟! مخصوصاً آن که شناسنامه روزقدس به نام مبارزه با اسرائیل صادر شده است.<br />
۲- وقتی همین آقایان موسوی و خاتمی به مناسبت روز ۱۳آبان بیانیه صادر کرده و سخنرانی می کنند و در این بیانیه و سخنرانی نه فقط به جنایات آمریکا کمترین اشاره ای نمی کنند، بلکه نامی از آمریکا نیز به میان نمی آورند و در همان حال به گونه ای آشکار از هواداران خود می خواهند با حضور در تظاهرات این روز، مخالفت خویش با نظام اسلامی و همصدایی با آمریکا را فریاد بزنند، به خوبی می دانند که از این رهگذر، وابستگی خود به آمریکا را اعلام کرده اند&#8230; نکرده اند؟! و حال آن که روز <a href="http://maghal.com/bank/?s=13%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86" target="_blank">۱۳آبان </a>با هویت اعتراض به جنایات آمریکا به دنیا آمده است.<br />
۳- اوباما رئیس جمهور آمریکا، نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، گوردن براون نخست وزیر انگلیس، سارکوزی رئیس جمهور فرانسه و برلسکونی نخست وزیر ایتالیا از موسوی و خاتمی با عنوان «امید غرب برای مقابله با نظام اسلامی» یاد می کنند و سازمان منافقین، بیت العدل بهایی ها، گروههای مارکسیست، سلطنت طلب ها و از جمله رضا پهلوی، و مهره های بدنام بین المللی نظیر جرج سوروس، مایکل لدین و&#8230; موسوی و خاتمی را «فرصت طلایی»! برای برچیدن بساط انقلاب اسلامی و انتقام از امام خمینی(ره) می دانند و تمامی سرمایه و توان خود را برای حمایت از آنها به میدان آورده و هزاران - بله تعجب نکنید، هزاران- سایت اینترنتی و ایستگاههای رادیویی و تلویزیونی و صدها شبکه ماهواره ای و&#8230; در آمریکا، اروپا و اسرائیل، بیشترین- اگر نگوئیم تمامی- برنامه های خود را به حمایت از سران فتنه و لجن پراکنی علیه اسلام و امام و انقلاب اختصاص می دهند و موسوی و خاتمی نه تنها در اعتراض به آنها موضعی نمی گیرند، بلکه به حمایت گسترده مالی و تبلیغاتی و سیاسی آنها افتخار نیز می کنند، بدیهی است در این حالت، موسوی و خاتمی به وضوح می دانند و درک می کنند که مردم مسلمان و پاکباخته ایران اسلامی در ذهن و نگاه خود نام این دو را از لیست افراد وفادار به انقلاب، امام و مردم دوست کشورشان خط زده و در لیست «عاملان بیگانه»! می نویسند&#8230; نمی نویسند؟!<br />
۴- آیا هیچیک از موارد فوق که فقط اندکی از بسیارها و مشتی از خروارهاست، قابل انکار است؟ معلوم است که نیست، اینها، همه واقعیاتی است- اگرچه تلخ- ولی خالی از ابهام و عاری از تردید. اکنون جای این سوال است وقتی موسوی و خاتمی می دانند که نتیجه طبیعی و منطقی عملکرد چندماه اخیر آنها، اعلام صریح بی اعتقادی آنان به اسلام ناب محمدی(ص) - و نه اسلام آمریکایی- و انقلاب و امام است و با این مواضع و عملکرد به یقین در لیست دشمنان مردم قرار می گیرند، چرا حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده، علیه آمریکا و اسرائیل و اروپا و منافقین و بهائیان و سلطنت طلب ها و&#8230; موضعی نمی گیرند؟ و مثلاً به گونه ای حتی کمرنگ به هواداران خود نهیب نمی زنند که چرا در روز قدس که روز مرگ بر اسرائیل است، به نفع اسرائیل شعار داده اید؟! و یا، زبان به ملامت آمریکا و اسرائیل نمی گردانند که چرا ما دو نفر را «امید غرب برای مقابله با نظام اسلامی» معرفی می کنید؟ و یا، علیه منافقین و بهائیان و سلطنت طلب ها و <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%83%D8%B3%D9%8A%D8%B3%D8%AA" target="_blank">مارکسیست </a>ها و&#8230; فریاد- که نه، لااقل غرولندی هم- نمی کنند که چرا ما دو تن را «فرصت طلایی برای برچیدن بساط انقلاب اسلامی و انتقام از امام خمینی(ره)» می دانید؟! و &#8230; راستی چرا؟! این پرسش کاملاً طبیعی و منطقی است و آقایان موسوی و خاتمی می توانند با اعلام موضع علیه آمریکا و اسرائیل و گروههای ضدانقلاب، ولو برای حفظ ظاهر هم که شده، تلقی وابستگی به اجانب و مامور بودن از سوی آمریکا و اسرائیل را در ذهن این و آن خنثی کنند. ولی چرا نکرده اند و نمی کنند؟!&#8230;<br />
۵- پاسخ این سوال، اگرچه تلخ و ناگوار است ولی متاسفانه به پذیرش نزدیک است که موسوی و خاتمی برای جلب نظر و کسب حمایت مردم مسلمان و انقلابی و میهن دوست ایران اسلامی به میدان نیامده اند. نه این که خواستار حمایت آنها نباشند، بلکه، حضور آنان در جمع خود را بعد از دست کشیدن آنها از اسلام و انقلاب و امام(ره) می خواهند؛ چرا که شواهد و قرائن موجود این تلقی را پدید می آورد که مقصود این دو، ایجاد یک اپوزیسیون و تشکیل یک طبقه با هویت «ضدامام و جمهوری اسلامی» است و برای این منظور، بایستی از مخالفان امام(ره) و نظام برای حضور در این <a href="http://maghal.com/bank" target="_blank">اپوزیسیون </a>دعوت کنند، که کرده اند و می کنند. بنابراین شعارها، مواضع و عملکرد آنها باید به گونه ای باشد که جلب اعتماد مخالفان امام و نظام را در پی داشته باشد و بدیهی است که کمترین و کمرنگ ترین موضع موسوی و خاتمی علیه آمریکا و اسرائیل نتیجه ای غیر از ناامید شدن مخالفان نظام از آنها و دور شدن و جدایی آنان از جریان یاد شده به دنبال نخواهد داشت، بی آن که در جذب و جلب وفاداران اسلام و انقلاب و امام به سوی این جریان تاثیری داشته باشد.<br />
۶- اکنون به آسانی می توان احتمال داد که چرا موسوی و خاتمی با وجود اطلاع از باورهای ضدآمریکایی و ضد اسرائیلی توده های مردم مسلمان، در بیانیه ها و سخنرانی هایی که به مناسبت روز قدس صادر می کنند، علیه اسرائیل- که هویت روز قدس مخالفت با این رژیم غاصب و صهیونیستی است- کمترین موضعی نمی گیرند و در بیانیه اخیر خود به مناسبت روز ۱۳ آبان، هیچ اشاره ای به آمریکا که این روز با هدف مقابله با آن شکل گرفته است، دیده نمی شود چه رسد به مخالفت با آن.<br />
۷- موسوی و خاتمی می دانستند و می دانند ۱۳ میلیون رای آنها در انتخابات اخیر، رای مردمی است که به نظام، اسلام و انقلاب وفادارند و البته در اداره کشور سلیقه ای متفاوت با یک جریان سیاسی دیگر دارند و رقابت انتخاباتی جز ارائه دیدگاههای متفاوت از سوی نامزدها و گزینش یکی از آنها با رای اکثریت، مفهوم دیگری ندارد. اما، سخن آن است که موسوی و خاتمی با وجود این که می دانستند اکثریت نزدیک به تمام ۱۳ میلیون نفری که به آنها رأی داده اند به اسلام و انقلاب و نظام وفادارند چرا برای حفظ آنها در حلقه خود نه فقط تلاشی نکردند، بلکه با اتخاذ مواضع ضدنظام و عملکردهای آمریکا و اسرائیل پسند، این توده انبوه-اگرچه اقلیت، نسبت به ۲۵ میلیون دیگر- را از خود راندند و نهایتاً با جمعی از مخالفان مردم و نظام اسلامی تنها ماندند هرچند هنوز هم شماری از زودباوران به هویت واقعی این جریان پی نبرده و بی آن که مخالف مردم و نظام و اسلام باشند، در حلقه یاد شده باقی مانده اند.<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
پاسخ این سوال نیز با پاسخ سوال قبلی همسان است و آن، این که، در حلقه اپوزیسیون مورد نظر موسوی و خاتمی جایی برای وفاداران به نظام و انقلاب نیست. در برخی از شعارهای موسوی و خاتمی قبل از انتخابات و بعد از آن دقت کرده و آنها را با هم مقایسه کنید. قبل از انتخابات شعارهایی نظیر «ولایت فقیه همواره جامعه ما را از کودتاها و دیکتاتوری ها حفظ کرده و این قطعاً عقیده سیاسی بنده است&#8230; بدون ولایت فقیه به فرصت های امروزی نمی رسیدیم&#8230; من با قبول ولایت فقیه وارد انتخابات شده ام &#8230; ما با دشمنان جمهوری اسلامی ایران سر سازش نداریم&#8230; پایبندی به قانون هویت ماست&#8230; نباید قانون را فقط هنگامی که به نفع ماست قبول داشته باشیم&#8230; قانون اساسی میثاق ملی است و&#8230;» بدیهی است که اکثر قریب به اتفاق ۱۳ میلیون رای یاد شده را فقط به فقط می توان نتیجه اعتقاد رأی دهندگان به این شعارها دانست. آیا موسوی و خاتمی می توانند انکار کنند که با این شعارها از ۱۳ میلیون نفر رأی گرفته اند؟ بدیهی است که نه، بنابراین، مواضع و عملکرد آنها بعد از انتخابات که در مواردی یکصد و هشتاد درجه با مواضع آنها در دوران انتخابات مغایرت داشته است چه مفهومی دارد؟ و آیا برای این تغییر یکصدوهشتاد درجه ای غیر از خیانت به آراء ۱۳ میلیونی یاد شده می توان نام دیگری پیدا کرد؟<br />
۸- از یک ماه قبل تاکنون، مقامات و رسانه های آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی همراه با سایر رسانه های ریز و درشت ضد انقلاب برای تظاهرات فردا، نقشه کشیده و رجز خوانده و دستورالعمل صادر کرده اند، که چی؟! همه دستورالعمل ها در یک جمله خلاصه می شود، «به جای شعار مرگ بر آمریکا، علیه جمهوری اسلامی شعار بدهید»! اما، از چه کسانی خواسته شده است که چنین کنند؟ از ملت؟! معلوم است که نه، از همان جماعت اندک که بعد از ریزش چند میلیونی رأی دهندگان در غربال موسوی و خاتمی باقی مانده اند. همان ها که روز قدس به نفع اسرائیل شعار دادند، همان ها که&#8230; برای آمریکا و اسرائیل مهم نیست که چند نفرند! جنگ نرم است و توپخانه ها جای خود را به رسانه ها داده اند. این جماعت اندک به فریب یا به ماموریت وظیفه برهم زدن دارند و بقیه کارها برعهده رسانه های دشمن است که از «کاه»، «کوه» بسازند، اگر چه به مجاز!!<br />
۹- اخبار موثق- حتی از رسانه های دشمن- حکایت از آن دارد که قرار است شماری از این فریب خوردگان یا مأموریت یافتگان از شهرستان ها نیز به تهران بیایند. ابتدا قرار بود مقابل لانه جاسوسی جمع شوند ولی در هراس از خشم جمعیت که دیگر تاب تحمل پیاده نظام آمریکا و اسرائیل را از دست داده اند، در این تصمیم تغییراتی پدید آمده است. شماری نیز قرار بود- و هست- که برای منحرف کردن اذهان از آمریکا به سفارت روسیه حمله کنند. همین جا گفتنی است، امام راحل ما(ره) که خود پرچمدار واقعی سیاست نه شرقی نه غربی بود در موارد مشابه می فرمود؛ «ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم&#8230; هریک از اینها را شناسایی و به دادگاه معرفی کنید. ننشینید، باز جایی را آتش بزنند&#8230; یک دسته مرگ بر شوروی را مطرح می کنند تا آمریکا منسی(فراموش) شود» صحیفه امام(ره)، ج ۱۵، ص .۲۹<br />
حضور در خیابان های کم تردد و آتش زدن و تخریب نیز یکی از برنامه های اعلام شده آنهاست. گفته می شود که آدرس این خیابان ها از قبل به رسانه های خارجی اطلاع داده شده است و&#8230;<br />
۱۰- و بالاخره باید توجه داشت که مقصود نهایی جماعت یاد شده، مقابله با اساس اسلام و انقلاب و امام است و نه دولت نهم و دهم&#8230; که به یقین خالی از برخی انتقادهای جدی نیست. باطل السحر این ترفند آمریکایی- اسرائیلی، حضور گسترده و فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل است. خدا بر درجات امام راحل(ره) بیفزاید که می فرمود فریادهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل شما، مرگ آمریکا و اسرائیل را درپی خواهد داشت&#8230;</p>
<p style="text-align: left;">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=9" target="_blank">مقالات حسین شریعتمداری</a> &gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=538</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>قوطی عطار</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=533</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=533#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 07:34:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[حسین شریعتمداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=533</guid>
		<description><![CDATA[حسین شریعتمداری :
۱- حضرت امام(ره) بارها بر این نکته تاکید می فرمودند که قدرت های استکباری مفهوم واقعی واژه های ارزشمند را تغییر داده اند و این واژه ها را در راستای منافع سلطه گرانه خود تعریف کرده و به کار می گیرند؛ «الفاظ به کلی از محتوای خود خالی شده. شما- این را من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-533"></span><strong>حسین شریعتمداری</strong> :</p>
<p>۱- حضرت امام(ره) بارها بر این نکته تاکید می فرمودند که قدرت های استکباری مفهوم واقعی واژه های ارزشمند را تغییر داده اند و این واژه ها را در راستای منافع سلطه گرانه خود تعریف کرده و به کار می گیرند؛ «الفاظ به کلی از محتوای خود خالی شده. شما- این را من عرض می کنم- شما خودتان بروید دنبالش ببینید کجا یک لفظی از قبیل این الفاظی که متعارف بوده، عدالت، عدالت اجتماعی، طرفداری از حقوق بشر و&#8230; محتوای خودش را دارد&#8230; اگر پیدا کردید به من هم بگوئید تا استفاده کنم! ولی مطمئن باشید که در قوطی هیچ عطاری این چیزهایی که اینها می گویند نیست». صحیفه امام ، جلد۱۶، صفحه ۴۳۳<br />
امام راحل(ره) در ادامه همین سخنان و به عنوان شاهد مثال از شکست سنگین و پرتلفات ارتش عراق که همان روزها اتفاق افتاده بود یاد کرده و اقدام صدام در اهدای نشان شجاعت به فرماندهان شکست خورده و بی لیاقت بعثی را نمونه زنده ای از این بازیگری می دانند که با هدف تقویت روحیه فرماندهان عراقی و پنهان کردن شکست سنگین ارتش عراق از نگاه مردم این کشور و افکارعمومی جهانیان صورت پذیرفته بود. ایشان می فرمایند؛<br />
«نشان پیروزی هم محتوای خودش را از دست داده، اصلاً کلمه پیروزی، مفاد خودش را از دست داده است، مرتیکه- اشاره به صدام- عقب رانده شده، توی دهنش زده اند و بیرونش کرده اند، می گوید ما پیروز شدیم!»<br />
۲- «کنت تیمرمن» مسئول سابق میز ایران در سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا -CIA- و مدیر اجرایی «بنیاد دموکراسی برای ایران» معتقد است، اهدای جوایز بین المللی به مخالفان جمهوری اسلامی ایران، می تواند القاکننده بی توجهی ایران به موضوعی باشد که جایزه آن به مخالفان این رژیم تعلق گرفته است و در توضیح دیدگاه خود می گوید؛ وقتی به فلان داستان نویس، کارگردان، پژوهشگر و یا فعال سیاسی که به مخالفت با جمهوری اسلامی ایران شهرت دارد، جایزه شجاعت، دفاع از حقوق بشر، آزادی بیان و&#8230; داده می شود، این جایزه قبل از آن که نشانه شایستگی و امتیاز ضروری برای دریافت اینگونه جوایز باشد، افکارعمومی جهانیان را متوجه نقض حقوق بشر، سانسور و فقدان آزادی بیان در جمهوری اسلامی ایران می کند!<br />
جین شارپ- تئوریسین <a href="http://maghal.com/bank" target="_blank">کودتاهای مخملی</a>- نیز در کتاب معروف خود با عنوان «از دیکتاتوری به دموکراسی» بر نظریه ای مشابه با دیدگاه «کنت تیمرمن» اصرار می ورزد. و <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%8A%D9%86+%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A8%DA%AF%D9%84%D9%88">رامین جهانبگلو</a> جاسوس اعتراف کرده «سیا» تاکید می کند که در تماس های پی درپی و دوجانبه با برخی از اصلاح طلبان ایرانی و جرج سوروس و بنیاد آمریکایی وودرو ویلسون، افراد شناخته شده ای از گروه اپوزیسیون را برای دریافت اینگونه جوایز به بنیادهای آمریکایی و اروپایی معرفی می کرده است و&#8230;<br />
«ادوارد هرمان» یکی از منتقدان سیاست سلطه جویانه آمریکا طی مقاله ای با اشاره به دهها نمونه مستند می نویسد:«جوایز بین المللی در کنار سازمان های بین المللی و معاهدات بین المللی، از جمله ابزارهای بسط سلطه آمریکا و وارد کردن تعداد هرچه بیشتری از افراد به جرگه کسانی است که برای دفاع از سلطه آمریکا خود را متعهد می دانند.»<br />
۳- هفته گذشته بنیاد تازه تاسیسی به نام «گفت وگوی جهانی» اعلام کرد اولین جایزه خود را به آقای محمد خاتمی و داریوش شایگان اختصاص داده و این دو که به طور مشترک برنده این جایزه شده اند در ژانویه سال ۲۰۱۰ طی مراسمی در کپنهاگ، پایتخت دانمارک جایزه خود را دریافت خواهند کرد. اهدای این جایزه- آنگونه که خواهد آمد- قبل از آن که نشانه شایستگی ها و امتیازات دریافت کنندگان جایزه در موضوع مورد اشاره باشد، نشانه شکست سنگین توطئه اخیر آمریکا و متحدانش علیه ایران اسلامی است و از این روی اهدای این جایزه مشترک به رئیس جمهور سابق و داریوش شایگان- یکی از مهره های شناخته شده و تابلودار در ضدیت با اسلام و انقلاب اسلامی- بی آن که اهداکنندگان خواسته و یا متوجه باشند، اعتراف به اقتدار جمهوری اسلامی ایران و پای بندی نظام به آموزه های اسلامی و انقلابی و اقرار به ناتوانی آمریکا از مقابله با آن است&#8230; موارد زیر در این باره گفتنی است؛<span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
الف: داریوش شایگان که به طور مشترک با آقای خاتمی نامزد دریافت جایزه «گفت وگوی جهانی»! شده است، سوابق زیر را در کارنامه خود دارد؛<br />
مشاور دفتر فرح پهلوی، عضو کد دار ساواک، مسئول دفتر رضا پهلوی در آمریکا، سردبیر نشریه «ایران نامه» اشرف پهلوی، دارای دهها سخنرانی و نوشته در حمایت از رضاخان پهلوی، همکار بنیاد آمریکایی وودرو ویلسون، داریوش شایگان به فحاشی علیه حضرت امام(ره) معروف است. او در نوشته ها و سخنرانی های متعدد خویش- مراجعه کنید به جلد هشتم کتاب نیمه پنهان از انتشارات دفتر پژوهش های کیهان- بارها به صراحت از اسلام به عنوان دینی که فاقد کارآیی است یاد کرده! و بر ضرورت تسلیم در برابر آمریکا تاکید ورزیده است. داریوش شایگان طی مقاله ای در روزنامه زنجیره ای جامعه- ۲۸اردیبهشت ماه ۷۷- می نویسد: «&#8230; اصطلاحی در بین اروپاییان رایج شد که: اگر نمی توانیم با آنها بجنگیم، پس به آنها ملحق شویم&#8230; ممکن است گفته شود پیوستن به آنها و همراه شدن با آنها وابستگی است. اما باید توجه داشت که مشکل وابستگی بحث کاملا کهنه شده است&#8230;»<br />
ب: بنیاد تازه تاسیس «گفت وگوی جهانی» می توانست جایزه یاد شده را تنها به آقای خاتمی اهداء کند و یا نفر مشترک را از میان کسانی برگزیند که به دشمنی و کینه توزی آشکار با اسلام و انقلاب و امام و حمایت بی پرده از وابستگی ایران به آمریکا مشهور و معروف نباشد، ولی با انتخاب داریوش شایگان و اهدای جایزه مشترک به خاتمی و او، به گونه ای آشکار علت اصلی اهدای این جایزه را برای افکار عمومی جهانیان توضیح می دهد و آن، اعلام صریح و بی پرده این نکته است که جایزه یاد شده نشانه پایان موفقیت آمیز پروژه استحاله خاتمی و شکار قطعی وی برای به کارگیری در اردوگاه دشمنان اسلام، انقلاب و امام(ره) است. آیا اهدای مشترک جایزه مزبور به خاتمی و شایگان می تواند تعریف و مفهوم دیگری غیر از این داشته باشد؟!<br />
ج: خاتمی اگرچه طی چند سال گذشته و مخصوصاً در جریان فتنه اخیر نشان داد که رویکردی نه فقط متفاوت، بلکه متضاد با نظام و انقلاب و امام(ره) پیدا کرده است ولی کماکان داعیه همراهی با نظام اسلامی را دارد و هنوز به صراحت، خروج قطعی خود از اردوگاه انقلاب را اعلام نکرده است. پذیرش جایزه مورد اشاره و قبول اشتراک با یکی ازجرثومه های پلید و دشمنان تابلودار حضرت امام(ره) نظیر داریوش شایگان می تواند به مفهوم اعلام خروج کامل وی از اردوگاه ایران اسلامی تلقی شود. سایت های داخلی و خارجی وابسته به کودتای مخملی و روزنامه های زنجیره ای با آب و تاب از اهدای جایزه «گفت وگوی جهانی» به خاتمی و شایگان یاد کرده اند و بی آن که به اهداف شناخته شده از اهدای این جایزه اشاره کنند و یا درباره هویت داریوش شایگان چیزی به روی خود بیاورند، به این جایزه افتخار!! نیز کرده اند. و اما، اگر آقای خاتمی با اعلام خروج کامل خود از اردوگاه نظام و انقلاب و امام(ره) موافق نیست، باید به صراحت- که در مقابله با دشمنان کمتر از ایشان دیده شده- از دریافت این جایزه خودداری کند&#8230; این گوی و این میدان!<br />
۴- اهدای جایزه یاد شده به آقای خاتمی در حالی که فتنه اخیر با شکست رسوایی برانگیزی روبرو شده است، پیام حمایت آمریکا و متحدانش از سران فتنه نیز تلقی می شود و قبل از هرچیز نشانه ناامیدی کامل دشمنان بیرونی از کارآمدی فتنه ای است که طراحی کرده و به صحنه آورده بودند. چرا که وقتی دشمن به اهرم های بی ارزش و دم دستی نظیر اهدای جایزه فلان از سوی فلان بنیاد تازه تاسیس و بی نام و نشان به  دست اندرکاران فتنه اخیر متوسل می شود، کمترین تردیدی باقی نمی ماند که طراحان فتنه به آخر خط رسیده اند.<br />
۵- دانمارک طی چند سال اخیر با انتشار دهها کاریکاتور موهن علیه رسول خدا(ص) و اصرار دولت این کشور بر ادامه این اقدام به عنوان یکی از کینه توزترین کشورهای اروپایی نسبت به اسلام و ملت های مسلمان شناخته می شود. تا آنجا که در بسیاری از کشورهای اسلامی و از جمله ایران شاهد اعتراض ها و تظاهرات فراوان و گسترده ای علیه این کشور بوده ایم. انتخاب دانمارک برای تاسیس بنیاد «گفت وگوی جهانی» و اهدای اولین جایزه آن به خاتمی و شایگان نمی تواند با دشمنی اعلام شده دولت این کشور علیه اسلام عزیز بی ارتباط باشد. می تواند؟!<br />
۶-اهدای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی نیز از یکسو با استناد به حمایت وی از رژیم شاه در قتل عام مردم مسلمان و از سوی دیگر به خاطر مقالات او علیه رزمندگان اسلام در جریان جنگ تحمیلی بود. شیرین عبادی در آن مقاله ها، همصدا با صدام، جمهوری اسلامی ایران را به اعزام اجباری کودکان به جبهه! متهم کرده بود. بنیاد نوبل طی توضیح مختصری درباره علت اهدای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی آورده بود«این جایزه به دلیل فعالیت های خانم عبادی در زمینه حقوق بشر و حمایت از حقوق کودکان به ایشان تعلق گرفته است»! و به محتوای مقالات مورد استناد کمترین اشاره ای نشده بود.<br />
گفتنی است که قرار بود جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ به پاپ ژان پل دوم داده شود ولی کمیته نوبل اعلام کرد؛ مخالفت پاپ با <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3+%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%8A">همجنس بازی</a>، مخالفت وی با روابط جنسی قبل از ازدواج و اعتراض او به سقط جنین مانع از اعطای جایزه صلح نوبل به پاپ شد و این جایزه به خانم شیرین عبادی تعلق گرفت»!!</p>
<p style="text-align: left;">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=9" target="_blank">مقالات حسین شریعتمداری</a> &gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=533</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دولت دهم و بحران مشروعیت</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=529</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=529#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 07:20:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[مرتضی کاظمیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=529</guid>
		<description><![CDATA[

مرتضی کاظمیان:
دولت احمدی‌نژاد همچنان با «بحران مشروعیت» دست به گریبان است. این مدعا واجد دلایل متعددی است؛ یکی از شواهد مبتنی است بر اظهارنظر قابل تامل حبیب‌الله عسگراولادی، چهره‌ی شاخص جریان راست و موتلفه اسلامی. این عضو محافظه‌کار مجمع تشخیص مصلحت نظام، دوشنبه‌ی همین هفته در سخنانی اظهار داشت: «هاشمی رفسنجانی تصریح نموده که دولت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-529"></span></p>
<p><!--more--></p>
<p><strong>مرتضی کاظمیان:</strong></p>
<p>دولت احمدی‌نژاد همچنان با «بحران مشروعیت» دست به گریبان است. این مدعا واجد دلایل متعددی است؛ یکی از شواهد مبتنی است بر اظهارنظر قابل تامل حبیب‌الله عسگراولادی، چهره‌ی شاخص جریان راست و موتلفه اسلامی. این عضو محافظه‌کار مجمع تشخیص مصلحت نظام، دوشنبه‌ی همین هفته در سخنانی اظهار داشت: «هاشمی رفسنجانی تصریح نموده که دولت دهم را مشروع می‌دانم. این سخن ایشان برخلاف سخن خیلی‌ها بود که مشروعیت دولت را به رسمیت نمی‌شناختند، ولی ایشان رسما اعلام کردند که رئیس‌جمهور و دولت را تایید می‌کنند.»</p>
<p>تاکید مجدد این چهره‌ی پرسابقه‌ی راست بر مشروعیت داشتن دولت دهم، و به‌ویژه تمسک جستن وی به اظهار عقیده‌ی هاشمی رفسنجانی، آشکارا نشان می‌دهد که ارزیابی عمومی صاحبان قدرت از مشروعیت دولت دهم، چه مضمونی دارد. به دیگر سخن، با وجود سپری شدن بیش از چهار ماه از زمان برگزاری و اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم، نگاه غالب در جامعه، همچنان دولت احمدی‌نژاد را فاقد مشروعیت می‌داند؛ این وضع چنان ملموس و البته دارای اهمیت است که چهره‌های برجسته و قدیمی راست را نیز وادار به ورود به میدان خلق مشروعیت برای دولت دهم جمهوری اسلامی ساخته است. طرفه آنکه در این مورد جدید (اظهارنظر عسگراولادی) او از نام هاشمی رفسنجانی، سود می‌جوید؛ غافل از آنکه نوع نگاه و ارزیابی و داوری عمومی (یا غالب در جامعه) را نمی‌توان با تمسک به چنین سخنانی، و حتی اظهارنظر شخصیت‌هایی وجیه‌المله، تغییر داد.</p>
<p>اگر قرار بود داوری معترضان به نتایج رسمی انتخابات، با چنین تاکیداتی تغییر کند، پیش از این، اظهارنظرهای به‌ظاهر متقن‌تری اعلام شده بود. چنانکه در جلسه‌ی نخست محاکمه‌ی چهره‌های شاخص اصلاحات، یا حتی در جلسات بعدی نیز، مکرر ـ به نقل از برخی متهمان و بازداشت‌شدگان ـ  تاکید شد که در انتخابات ۲۲ خرداد، هیچ تقلبی معنادار صورت نپذیرفته و نتایج اعلام شده، صحیح و دقیق و عاری از دستبرد است.</p>
<p>اگر قرار بود معترضان به نتایج انتخابات، به سخن این یا آن، برداشت و داوری صائب و شهودی خود، و آنچه را که «وجدان کرده بودند» تغییر دهند، این اتفاق باید زودتر رخ می‌داد. همان هنگام (محاکمه اصلاح‌طلبان) در یادداشتی در نیمه نخست مردادماه در روزنامه اعتمادملی، تصریح کردم: &#8220;بازداشت‌شدگان اخیر که سهل است؛ حتی اگر میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز همین فردا پیش چشم تمام رسانه‌های مستقل تصریح کنند که نتایج انتخابات اخیر را تمام و کمال پذیرفته‌اند، آیا مسائل و مشکلات حل شده‌اند؟ پاسخ به این پرسش‌ها چندان دشوار نیست؛ البته چنانچه نقطه عزیمت صحیح و دقیقی برای پاسخ به آن انتخاب شود. شهروندان نه چندان اندکی، بر این اعتقادند که نتایج رسمی اعلام شده با آنچه خود «وجدان کرده‌اند»، در فاصله‌ای محسوس است&#8230;&#8221;</p>
<p>این سخن، همچنان جاری است؛ همین‌که عسگراولادی به هاشمی رفسنجانی و سخنی از او تمسک و توسل می‌جوید که <a href="http://maghal.com/bank">دولت احمدی‌نژاد</a> را واجد مشروعیت بخواند؛ یا همین که دبیر شورای نگهبان، چند هفته مانده به ۱۳ آبان هشدار می‌دهد و مستقیم و غیرمستقیم معترضان را تهدید می‌کند، خود نشان می‌دهد که دولت دهم به چه میزان با مقوله‌ای به نام بحران مشروعیت در چالش و کشاکش است.</p>
<p>گفتنی است مطابق آنچه صاحب‌نظران علوم سیاسی مورد تاکید قرار می‌دهند، مفهوم مشروعیت عمدتا ناظر به جنبه‌هایی از قانونی بودن یک رژیم، نمایندگان آن، حوزه‌های فعالیت آنان، دستورها یا فرامین و احکام صادره از جانب آنان است. مشروعیت کیفیتی است که برخاسته از قوانین و قواعد رسمی، احکام و بیانیه‌های حقوقی و قضایی نیست؛ بلکه منشاء و خاستگاه مشروعیت عبارت است از پذیرش یا قابلیت پذیرش اجتماعی و حقانیت یک امر، به‌ویژه با عنایت به قضاوت ارزشی و هنجاری‌ای که پذیرندگان یا تابعان آن امر، رضایت، توافق و پذیرش کم و بیش فعالانه‌ی خود را در قبال آن اعلام می‌کنند. پیش از هر چیز، <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C%D8%AA">مشروعیت</a> را باید موضوع محوری در مناقشه‌هایی دانست راجع به اینکه چگونه حکومت  و قدرت به گونه‌ای معتبر اعمال و پیاده می‌شوند.<span><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>به عقیده‌ی <a href="http://maghal.com/bank/?cat=25" target="_blank">یورگن هابرماس</a>، اندیشمند برجسته‌ی معاصر، مشروعیت به این معناست که دلایل و استدلال‌های مناسب و متقنی برای اثبات داعیه‌ی صحت و برحق بودن یک نظم سیاسی وجود دارد. به بیان دیگر، هرگاه نظم سیاسی بتواند استدلال‌های مناسبی دال بر اثبات ادعای خود مبنی بر اینکه اولا نظمی صحیح و عادلانه است، و ثانیا باید به عنوان نظمی صحیح و عادلانه به رسمیت شناخته شود، اقامه کند، در آن صورت نظم سیاسی مشروعی بوده و از مشروعیت برخوردار می‌شود. از این منظر، به نظر هابرماس، هر نظم مشروع شایسته‌ی به‌رسمیت شناخته‌شدن است. او تاکید می‌کند که مشروعیت، به معنای تایید و به‌رسمیت شناختن شایستگی یک نظم سیاسی است؛ و این چیزی نیست جز درستی و صحت ادعاهای آن مبنی بر عادلانه و برحق بودن.</p>
<p>به تعبیری دیگر، مشروعیت عبارت است از هر پدیده یا امر و نظم سیاسی که ارزش به رسمیت شناخته شدن و تایید و حمایت از سوی حوزه‌ی عمومی یا افکار عمومی  را داشته باشد.</p>
<p>از چنین منظری، و با چنین تعریفی، به نظر می‌رسد که دولت دوم احمدی‌نژاد، به علل و دلایل گوناگون، با بحران مشروعیت روبروست، و دست‌کم از سوی بخش قابل توجهی از شهروندان (بخصوص طبقه متوسط مدرن) به‌رسمیت شناخته نشده و مورد تایید و حمایت قرار نگرفته است. تلاش‌های گسترده و گوناگون (از تبلیغات و امکانات منحصر به‌فرد صدا و سیما گرفته تا اعتراف‌گیری و محاکمات، و از سرکوب‌ها و برخوردهای خشن با معترضان گرفته تا چاپ و انتشار ویژه‌نامه‌ی رنگین و پرحجم توسط روزنامه‌ی دولتی ایران، با امکانات و بودجه رسمی و بیت‌المال، و &#8230;) تاکنون نتوانسته معترضان به نتایج انتخابات را قانع و توجیه کند و داوری شخصی و ارزیابی ایشان را تغییر دهد.</p>
<p>و این گونه، اظهاراتی از آن دست که عسگراولادی به آن تمسک می‌جوید و استناد می‌کند یا مضامینی که جنتی در مورد آنها هشدار می‌دهد و تهدید می‌نماید، ادامه دارد تا دولت دوم احمدی‌نژاد را مشروع سازد و بر تردیدها و پرسش‌ها و اعتراض‌ها، خط بطلان کشد.</p>
<p>شواهد اجتماعی متعدد و گونه‌گون، نشان می‌دهد که این همه، جملگی نتوانسته دردی از بحران مشروعیت دولت احمدی‌نژاد  را به شکل جدی، درمان کند.</p>
<p style="text-align: left;">سایر<a href="http://maghal.com/bank/?cat=155" target="_blank"> مقالات مرتضی کاظمیان</a> &gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=529</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
