<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>بانک مقالات فارسی &#187; اکبر گنجی</title>
	<atom:link href="http://maghal.com/bank/?feed=rss2&#038;cat=3" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maghal.com/bank</link>
	<description>بانک مقالات سیاسی - حسین شریعتمداری - اکبر گنجی - عباس عبدی - دانلود مقاله - مقاله سیاسی فارسی</description>
	<pubDate>Sat, 23 Jan 2010 10:55:12 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>سیمای حقیقی علی خامنه‌ای</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=610</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=610#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 09:54:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=610</guid>
		<description><![CDATA[
اکبر گنجی :
اخبار ۲۰.۳۰ سیمای جمهوری اسلامی ایران، که واقعا سیمای واقعی جمهوری اسلامی را  به نمایش می‌گذارد، اقدام به پخش گوشه‌هایی از گفت‌وگوی من با BBC کرده است۱ تا به  خیال خود، مومنان را تحریک کند. در این خصوص چند نکته را یادآور می‌شوم.
۱- بهتر است ناقدان محترم اصل گفت‌وگو با برنامه‌ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-610"></span></p>
<p><strong>اکبر گنجی :</strong></p>
<p>اخبار ۲۰.۳۰ سیمای جمهوری اسلامی ایران، که واقعا سیمای واقعی جمهوری اسلامی را  به نمایش می‌گذارد، اقدام به پخش گوشه‌هایی از گفت‌وگوی من با <span class="caps"><span class="caps">BBC </span></span>کرده است<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/special/2010/01/post_1048.html#fn1">۱</a></sup> تا به  خیال خود، مومنان را تحریک کند. در این خصوص چند نکته را یادآور می‌شوم.</p>
<p><strong>۱-</strong> بهتر است ناقدان محترم اصل گفت‌وگو با برنامه‌ی «به عبارت  دیگر» <span class="caps"><span class="caps">BBC </span></span>را ببینند<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/special/2010/01/post_1048.html#fn2">۲</a></sup>. گمان  ندارم زمام‌داران جمهوری اسلامی نگران ایمان مردم و دین اسلام باشند. آن چه برای  آنان مهم است، فقط و فقط حفظ و دوام قدرت سلطه گرانه بر مردم ایران زمین است. قدرتی  که معلول سرکوب مداوم مردم و استفاده‌ی ابزاری از باورهای اسلامی دینداران است.</p>
<p><strong>۲- قرآن محمدی</strong></p>
<p>در برنامه‌ی «به عبارات دیگر»، دو پرسش به ظاهر تحریک کننده از من پرسیده شد.  اولی درباره‌ی قرآن بود. اگر به اصل گفت‌وگو نگریسته شود، پاسخ من روشن و دقیق بود.  به همین دلیل سیمای واقعی ولایت مطلقه‌ی فقیه، بخش مهمی از پاسخ را حذف کرد. پاسخ  این بود، در سنت مسلمین دو خدا وجود دارد:</p>
<p>اولی، خدای فقیهان و متکلمان (خصوصاً اشاعره) است. این خدا، خدای متشخص  انسان‌وار پادشاه جهان است. به تعبیر دیگر فقها خدایی به صورت پادشاهان دنیوی درست  کرده‌اند.</p>
<p>این خدا، همان کارهایی را انجام می‌دهد که پادشاهان دارای قدرت مطلقه انجام  می‌داده‌اند. دوست و دشمن دارد،پیام رسانانی دارد، عصبانی و خشمگین می شود،پارتی  بازی می‌کند، از مردم قرض می‌گیرد و به آنها بهره می‌دهد، تنبیه و مجازات (حکم  ارتداد، حکم محاربه، حکم شراب خواری، حکم سرقت،حکم سنگسار و&#8230;) می‌کند، دلش به رحم  می‌آید، فریب کار است، تیرانداز است، قاتل است، به درد سلطه و سرکوب می‌خورد.</p>
<p>دومی؛ خدای عارفان و فیلسوفان مسلمان است. آنان از <strong>لیس کمثله  شیء</strong> آغاز می‌کنند. مدعای آنان این است:</p>
<p>اگر خداوند از هیچ جهتی از جهات شبیه هیچ موجودی از موجودات نیست، شبیه انسان‌ها  و پادشاهان هم نیست. به تعبیر مولوی، صورت بخشی به امر بی‌صورت (خداوند)، کار  آدمیان است.</p>
<p>خداوند صورت بی‌صورت است. به همین دلیل امام محمد غزالی (متوفی ۵۰۵ هجری) به  صراحت تمام گفته است: <strong>«اصولاً جمیع الفاظ زبان وقتی در حق خداوند به کار  می‌روند، مجازی و استعاری</strong> می‌شوند<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/special/2010/01/post_1048.html#fn3">۳</a></sup>.»</p>
<p>خدای فیلسوفان مسلمان که از جمیع جهات و حیثیات واجب الوجود بالذات است، تحریک  پذیر نیست، برای آن که حرکت از خصوصیات موجودات امکانی است که قوای خود را به فعلیت  می‌رسانند.</p>
<p>در سنت عارفانه و فیلسوفانه ی مسلمین، هیچ موجودی غیر از خداوند وجود ندارد.  برای این که فرض وجود موجودی غیر از خداوند، با بی نهایت بودن خداوند تعارض دارد.</p>
<p>خداوند «مطلق وجود» است، نه «وجود مطلق». اگر براهین اثبات صانع (خصوصاً برهان  صدیقین صدرا با تمامی روایت های آن) خدایی را اثبات کنند، آن خدا، خدای غیر متشخص  یا فراشخصی است. خدای ابن عربی و مولوی و ملاصدرا، چنین خدایی است. علامه ی  طباطبایی در فلسفه ی خود از چنین خدایی دفاع می‌کرد.</p>
<p>من در پاسخ به پرسش برنامه‌ی «به عبارت دیگر» گفتم چنین خدایی را قبول دارم و به  همان معنایی که مولوی و ابن عربی و ملاصدرا مسلمان هستند، مسلمان هستم.</p>
<p>ملاصدرا را صدرالمتألهین به شمار آورده‌اند، اما در عین حال فقها هر سه‌ی این  بزرگان را تکفیر کرده‌اند.</p>
<p>سیمای حقیقی ولی فقیه این سخنان را حذف کرد تا بتواند علی خامنه‌ای را نماینده‌ی  زمینی پادشاه آسمان‌ها قلمداد کند.</p>
<p><strong>۳- امام زمان</strong></p>
<p>مهم‌ترین پرسش «به عبارت دیگر» درباره‌ی امام زمان بود. سلسله مقالات «قرآن  محمدی» و «امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟» محدود به دو شرط بود:</p>
<p>۱-۳- سخنان ما ارتباطی با ایمان گرایان ندارد. ایمان گرایان نیازی به اثبات عقلی  باورهای هستی شناسانه‌ی خود ندارند. سخنان ما ناظر به آن دسته از عقل گرایان مسلمان  است که ادعا می‌کنند تمامی اعتقادات را می‌توانند با براهین عقلی اثبات کنند.</p>
<p>۲-۳- معرفت، باور صادق موجه (true justified belief)است. کلیه ی باورهای اعتقادی  مسلمین، ممکن است صادق باشند. ما به صدق و کذب آن مدعیات کاری نداریم. دایره ی بحث  ما محدود به دلایل صدق مدعیات است.</p>
<p>به تعبیر دیگر ممکن است باوری صادق باشد، اما نتوان با دلایل عقلی آن را اثبات  کرد. ابوعلی سینا بر این باور بود که در عین صادق بودن زندگی پس از مرگ، با دلایل  عقلی نمی‌توان معاد را اثبات کرد. وی در این زمینه ایمان‌گرا بود. می‌گفت: پیامبر  صادق از حیات پس از مرگ خبر داده است.</p>
<p>۳-۳- ادعای «<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86+%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C" target="_blank">قرآن محمدی</a>» این بود و هست که هیچ دلیل عقلی ای برای اثبات صدق مهم  ترین باورهای اعتقادی مسلمین وجود ندارد، <strong>همین وبس.</strong></p>
<p>اگر این سخن کفر آمیز است، بوعلی سینا به جهت نامدلل فرض کردن معاد، کافر است.  درباره‌ی وجود امام زمان،مدعای ما به شرح زیر بود و هست:</p>
<p>۱-۳-۳- شیعیان از زمان رحلت امام یازدهم تاکنون حتی یک دلیل عقلی برای اثبات صدق  وجود امام دوازدهم ارائه نکرده و نمی‌توانند اقامه کنند.</p>
<p>اگر چنین دلیلی وجود داشت یا می‌توانست وجود داشته باشد، به جای تکفیر این و  آن،آن دلایل عرضه می‌شد.</p>
<p>روحانیت شیعه ۱۲ قرن است که به نام امام زمان از شیعیان وجوهات دریافت می‌کند،  اما با خیال آسوده آن وجوهات مصرف می شود بدون آن که اندکی وقت صرف اقامه برهان  برای اثبات صدق موجود مقدسی شود که به نام او از دسترنج مردم مالیات می‌گیرند.</p>
<p>۲-۳-۳- بحث های تاریخی درباره ی وجود فرزند امام یازدهم، بحث هایی است که به  اثبات وجود امام زمان منجر نمی‌شود. برای این منظور کافی است به کتاب محققانه‌ی  استاد ارجمند حسین مدرسی طباطبایی <strong>«تشیع در فرایند تکامل»</strong> رجوع  شود. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>۳-۳-۳- حتی اگر کسی وجود امام دوازدهم را انکار کند، و ائمه‌ی شیعیان را «علمای  ابرار» به شمار آورد، نه دارای علم غیب و معصوم و واسطه‌ی فیض، مدعایی الحادی و  ارتدادی ارائه نکرده است.</p>
<p>اولا: یک میلیارد مسلمان سنی مذهب وجود دارد که چنین باوری دارند. ثانیا: آیت  الله خمینی باور به خداوند و نبوت پیامبر گرامی اسلام را تنها شرط مسلمانی به شمار  می‌آورد، نه چیزی دیگر. ثالثا: مستندات تاریخی نشان می‌دهد که خود ائمه و شیعیان  اولیه چنین باوری داشتند، یعنی ائمه را علمای ابرار به شمار می‌آوردند، نه دارای  علم غیب، معصوم و واسطه‌ی فیض.</p>
<p>۴-۳-۳- چرا فقها تا این میزان بر سر امام زمان حساس هستند؟ دلیل آن روشن است.  آنان قرن‌هاست با استناد به وجود چنین موجود مقدسی از مردم وجوهات دریافت می‌کنند و  طی ۳۱ سال اخیر، به نام او بر مردم حکومت می‌کنند و به نام او زندان و شکنجه و  اعدام می‌کنند.</p>
<p>مگر پرسنل وزارت اطلاعات را <strong>«سربازان گمنام امام زمان»</strong> نمی‌نامند؟ مگر همان سربازان گمنام امام زمان فروهر و همسرش را با کارد سلاخی  نکردند؟ مگر علی خامنه‌ای را جانشین امام زمان قلمداد نمی‌کنند؟ مگر علی خامنه‌ای  بر گنبد اما زمان بیرق خشونت بر نیفراخته است؟</p>
<p>بحث امام زمان بسیار مهم است. برای آن که با <strong>«قدرت» و «ثروت»</strong> ارتباط دارد. صدها کتاب نافی خدا در ایران منتشر می شود و حساسیتی برنمی انگیزد.  اما امام زمان موضوع دیگری است. سلسله مقالات «امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟»  به طور مبسوط به این موضوع پرداخته و نشان داده است که خود ائمه و شیعیان اولیه چه  تصوری از آنان داشته‌اند.</p>
<p><strong>۴- نتیجه</strong></p>
<p>«قرآن محمدی» و «امام زمان به چه کار فقها می‌آید؟» نظرات شخصی من است و هیچ  ارتباطی با آیت‌الله صانعی، میر حسین موسوی، <a href="http://maghal.com" target="_blank">مهدی کروبی</a>، محمد خاتمی، کلیه‌ی  عزیزانی که در زندان‌ها اسیر مدعی جانشینی امام زمان هستند، اصلاح طلبان، امضا  کنندگان بیانیه‌ی پنج نفره و غیره؛ ندارد.</p>
<p>سهل است بسیاری از آنان به شدت با این آراء مخالف هستند. در زمان انتشار آن  مقالات با افراد مختلفی وارد گفت‌وگوی مکتوب در این زمینه شدم و هم‌چنان به روی نقد  ناقدان گشوده هستم.</p>
<p>در خصوص ضرورت یا عدم ضرورت این مباحث، دو دیدگاه متعارض وجود دارد. اولی،  پروژه‌ی گذار به دموکراسی هیچ نیازی به پروژه ی نواندیشی دینی ندارد. دومی، در یک  جامعه‌ی دینی، با حکومت مدعی دینی بودن، اصلاح دینی (نواندیشی دینی)، یکی از  ارکان‌گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر است.</p>
<p>مطابق رویکرد اول، نواندیشی دینی از نظر سیاسی- اجتماعی (نه الهیاتی) بی‌فایده و  وقت تلف کردن است. اما مطابق رویکرد دوم، نواندیشی دینی از نظر سیاسی- اجتماعی،  ضروری و یکی از پیش شرط‌های گذار به دموکراسی در جامعه‌ای چون جامعه‌ی ایران  است.</p>
<p><strong>پانوشت:</strong></p>
<p>۱- رجوع شود به <a href="http://balatarin.com/permlink/2010/1/17/1918609" target="_blank">اینجا</a>.</p>
<p>۲- رجوع شود به <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000000_ptv_hardtalk.shtml" target="_blank">اینجا</a>.</p>
<p>۳- امام محمد غزالی، <strong>احیاء علوم الدین، </strong>ج ۴، ربع منجیات، کتاب  التوحید و التوکل،ص ۲۵۵- ۲۵۴.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" target="_blank">سایر مقالات اکبر گنجی&gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=610</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=596</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=596#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jan 2010 09:52:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=596</guid>
		<description><![CDATA[
اکبر گنجی:
اشاره: جنبش سبز طی هفت‌ماه اخیر دست‌آوردهای خوبی داشته است؛  این جنبش تجلیِ بخشی از نارضایتی نهفته در جامعه‌ی ایران است. این جنبش از طریق  هویت‌سازی، افراد را با یک‌دیگر پیوند داده است.
این جنبش ازطریق نماد سبزش، نگاه بسیاری را در سراسر جهان به خود معطوف کرده  است. این جنبش از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-596"></span></p>
<p><strong>اکبر گنجی:</strong></p>
<p><strong>اشاره</strong>: جنبش سبز طی هفت‌ماه اخیر دست‌آوردهای خوبی داشته است؛  این جنبش تجلیِ بخشی از نارضایتی نهفته در جامعه‌ی ایران است. این جنبش از طریق  هویت‌سازی، افراد را با یک‌دیگر پیوند داده است.</p>
<p>این جنبش ازطریق نماد سبزش، نگاه بسیاری را در سراسر جهان به خود معطوف کرده  است. این جنبش از طریق حضور در مجامع عمومی خود را تثبیت کرده است. این جنبش نشان  داد که می‌توان بدون دخالت خارجی و استمداد از بیگانگان، گذار به رژیم دموکراتیک  ملتزم به حقوق بشر را ممکن ساخت.</p>
<p>حفظ تمامیت ارضی ایران یکی از مهم‌ترین اصول جنبش سبز است. تقلب بزرگ انتخاباتی  مردم را به خیابان‌ها کشاند. «رأی من چه شد» شعاری دوسویه بود: اعتراض به رییس  جمهور تقلبی از یک سو، و مطالبه‌ی انتخابات آزاد از سوی دیگر. به همین جهت اعتراض  اولیه معطوف به مقابله‌ی با محمود احمدی‌نژاد بود.</p>
<p>حمایت بی‌دریغ آیت‌الله علی <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C" target="_blank">خامنه‌ای</a> از محمود احمدی‌نژاد و صدور فرمان سرکوب  مردم از سوی او، نزاع با احمدی‌نژاد را به نزاع و رویارویی سبزها با علی خامنه‌ای  تبدیل کرد. علی خامنه‌ای بیش‌ترین نقش را در تعویض محل نزاع بازی کرد.</p>
<p>در عین اذعان به این دست‌آوردها، جنبش دموکرسی‌خواهی بدون چشم‌اندازی از آینده و  روشن‌کردن ترجیحات و مطالبات، گرفتار روزمره‌گی خواهد شد. چرخش‌های ۱۸۰ درجه‌ای از  یک سو به سوی دیگر، راهبر به مقصود نیست. یک روز مسأله این بود که با عمل وداع کرده  بودیم. از هر نوع حرکت جمعی مردمی، به دلیل عدم کنترل و روشن‌نبودن پی‌آمدها،  می‌هراسیدیم.</p>
<p>اما امروز مسأله این است که چهره‌های شاخص جنبش سبز و بسیاری از روشن‌فکران خود  را به عمل جمعی پوپولیستی (تظاهرات اعتراضی خیابانی) سپرده‌اند. خیابان به‌عنوان  خیابان هدف نیست، اما گویی برای گروهی خود خیابان به هدف تبدیل شده است. بدون بسیج  اجتماعی نمی‌توان به موازنه‌ی قوای دولت و جامعه دست یافت. اما بدون تعیین  استراتژی، تاکتیک‌ها، شعارها و اهداف، کار جنبش دشوار خواهد شد.</p>
<p>این نکته معلوم است که هرنوع برنامه‌ای، گروهی را ناراضی خواهد کرد. آنان که  اهداف، شعارها، تاکتیک‌ها را نپسندند به دلیل تفاوت نظر در خصوص راه‌بردها و  شعارها، چهره‌های شاخص جنبش سبز را به خودی و غیرخودی کردن متهم خواهند کرد.</p>
<p>اما مگر می‌شود جنبش اجتماعی آزادی‌خواهی برای گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به  حقوق بشر را بدون برنامه پیش برد؟ همان‌طور که همه‌ی افراد و گروه‌ها حق دارند در  این خصوص نظرورزی کنند، چهره‌های شاخص این جنبش هم حق دارند نظرات خود را بیان  نمایند.</p>
<p>ممکن است نظرات چهره‌های شاخص جنبش به مذاق برخی خوش نیاید، یا ممکن است اظهار  برخی مواضع باعث جداشدن برخی از هم‌راهی شود، این واقعیات را نمی‌توان توجیه کافی  برای فقدان برنامه و روشن‌نبودن نقشه‌ی راه قلمداد کرد.</p>
<p>برنامه‌، طرحی انتزاعی نیست که بتوان مستقل از واقعیت بدان اندیشید. برنامه، در  چارچوب شرایط مشخص تدوین می‌شود. اگر چه تاریخ و جامعه را انسان‌ها آفریده‌اند، اما  همان تاریخی که انسان‌ها آفریده‌اند، ساختارهایی ایجاد کرده است که هر نوع کنشی در  محدوده‌های آن صورت می‌گیرد.</p>
<p>اگر <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C" target="_blank">دموکراسی</a> محصول موازنه‌ی قوا بین دولت و جامعه است، که هست، بنابراین فهم  دقیق موازنه‌ی قوا بین دولت و مخالفان، بخش مهمی از طراحی راه‌برد و مطالبات است.  هدف یادداشت حاضر، برجسته‌سازی برخی واقعیاتی است که چهره‌های شاخص جنبش سبز در  برساختن استراتژی، تاکتیک‌ها و شعارها باید به بدان‌ها توجه کنند.</p>
<p>یکم - <strong>استقلال مالی دولت از جامعه</strong>: درآمدهای نفتی چنین امکانی  برای رژیم فراهم آورده است. در چهار سال گذشته (۱۳۸۴ - ۱۳۸۷) ۲۸۰ میلیارد دلار  درآمد نفتی کشور بوده است. این ظرفیت عظیم را به هیچ وجه نباید نادیده گرفت.</p>
<p>دوم- <strong>سازمان سرکوب</strong>: سلطان سازمان‌های نظامی و امنیتی و  اطلاعاتی (سپاه پاسداران، بسیج، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات) در اختیار دارد که  «می تواند» از آن‌ها برای سرکوب جنبش استفاده کند. استقلال مالی به دولت امکان داده  است که سازمان سرکوب را به‌شدت گسترش دهد.</p>
<p>سوم – <strong>اراده‌ی ماندن</strong>: اراده‌ی ماندن در قدرت در علی خامنه‌ای  بسیار بالاست. علل متعددی در این وضعیت دخیل است. یکی از آن علل به قرار زیر است:  با توجه به وابستگی شاه به دولت‌های غربی، برای او و نیروهای سرکوب‌گرش این «امکان»  وجود داشت که به کشورهای زیادی بگریزند، اما این امکان برای علی خامنه‌ای و  مریدان‌اش وجود ندارد.</p>
<p>چهارم - <strong>انحصار رسانه‌ای</strong>: علی خامنه‌ای در شرایطی که جنبش سبز  را از هر رسانه‌ای محروم کرده است، تمامی رسانه‌ها (صدا و سیما، روزنامه‌ها،  خبرگزاری‌ها، و &#8230;) را به انحصار خود در آورده است. این وضعیتِ کاملاً نابرابر  امکان فراخی برای کنترل افکار عمومی در اختیار رژیم قرار داده است.</p>
<p>در عین حال باید به این پرسش هم پاسخ گفت: چه کسی در جامعه هژمونی دارد؟ رژیم یا  مخالفان؟ می‌دانیم که شایعه در جامعه‌ی ایران یکی از قوی‌ترین رسانه‌هاست که نباید  در تحلیل شرایط کشور نادیده گرفته شود. از سوی دیگر، سایت‌های اینترنتی،  تلویزیون‌های ماهواره‌ای و رادیوهای غیرایرانی وجود دارد که تا حد امکان  اطلاع‌رسانی می‌کنند.</p>
<p>پنجم- <strong>استفاده‌ی ابزاری از دین</strong>: آیت‌الله خمینی و کل دستگاه  روحانیت، رژیم شاه را رژیمی ضددین قلمداد می‌کردند. درست است که دین‌گریزی یکی از  پی‌آمدهای سه‌دهه حکومت دینی در ایران بوده است، اما نباید فراموش کرد که اکثریت  مردم ایران هم‌چنان دیندارند.</p>
<p>به همین دلیل دستگاه تبلیغاتی/ایده‌ئولوژیک سلطان (روحانیت درباری، منابر نماز  جمعه، منابر مساجد، رادیو و تلویزیون، روزنامه‌های دولتی، خبرگزاری‌های دولتی، و  &#8230;) کوشش کرده و می‌کنند تا جنبش سبز را جنبشی ضددینی قلمداد کنند.</p>
<p>این جنبش، جنبشی دینی (به دنبال مطالبات دینی- مذهبی و رویارویی با بی‌دینان)  نیست، بل‌که جنبشی دموکراتیک (به دنبال مطالبات دموکراتیک و با مشارکت فاعلان و  بازی‌گران متفاوت) است. اما پشتی‌بانی و مشارکت مراجع تقلید (آیت‌الله منتظری،  آیت‌الله صانعی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله بیات) از آن، روحانی‌بودن برخی  از چهره‌های شاخص (مهدی کروبی، محمد خاتمی) آن، و متدین‌بودن میرحسین موسوی و  بسیاری از زندانیان، تبدیل شکاف بسیار ضعیف دین‌داران – بی‌دینان به شکاف اصلی را  بسیار دشوار کرده است.</p>
<p>همه‌ی فاعلان جنبش سبز باید به ‌دقت تمام توجه داشته باشند که سخنانی بر زبان  نرانند که شکاف دین‌داران- بی‌دینان را جای‌گزین شکاف اصلی دیکتاتوری- دموکراسی  سازد.</p>
<p>نکته‌ی دیگری را هم نباید نادیده گرفت. هیچ‌کس خدا نیست. هیچ‌کس مسوول دین نیست.  هیچ‌کس نمی‌تواند دیگری را دین‌دار یا بی‌دین بخواند. تاریخ دین بهترین شاهد مدعای  ماست: بی‌دین خواندن ابن‌عربی، ملاصدرا، بوعلی سینا، مولوی، حلاج و ده‌ها عارف و  فیلسوف دیگر در جهان اسلام حاکی از آن است که نباید به این‌گونه مدعیات عنایت  کرد.</p>
<p>همین اتفاق در تاریخ مسیحیت و دین یهود هم روی داده است. «پشمینه‌پوشان تندخو» و  «ریاکار» که در خلوت کاری می‌کنند و در محراب و منبر کاری دیگر، خود را علم‌دار  دین‌داری و بی‌دینی قلمداد می‌کنند. پاسخ حافظ به آن‌ها صریح بود: «آتش زهد و ریا  خرمن دین خواهد سوخت».</p>
<p>ششم – <strong>استفاده‌ی ابزاری از احساسات ملی‌گرایانه</strong>: رژیم شاه  رژیمی آمریکایی به شمار می‌رفت، اما رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی ضدآمریکایی به شمار  می‌رود. در نزاع بر سر مسأله‌ی هسته‌ای، جهان غرب به رهبری آمریکا سیاست دوگانه (و  دبل استانداردی) در رابطه‌ی با ایران و دیگر کشورهای منطقه‌ی خاورمیانه در پیش  گرفته است.</p>
<p>در حالی که برخی از کشورهای همسایه و منطقه (اسرائیل، هند، پاکستان، قزاقستان،  روسیه) دارای بمب اتمی هستند، جهان غرب به دنبال آن است که ایران غنی‌سازی اورانیوم  در داخل کشور را تعطیل سازد. رژیم با علم‌کردن این سیاست دوگانه‌ی غیر قابل دفاع،  تبلیغات خود را به این جهت سوق داده است که غربیان مخالف استفاده‌ی علمی- پزشکی  ایران از انرژی هسته‌ای هستند. بدین ترتیب رژیم می‌تواند با افزایش تنش با جهان  غرب، اجماعی حول خود پدید آورد.</p>
<p>تکنولوژی هسته‌ای حق مردم ایران است. اما سلطان با تبدیل مسأله‌ی هسته‌ای به  مسأله‌ی اصلی، به دنبال آن است که توجه‌ی ایرانیان و جهانیان را از نقض حقوق اساسی  مردم ایران منحرف سازد. شعار «جمهوری ایرانی»، از این منظر، نوعی واکنش به  سوء‌استفاده‌ی دولت از احساسات ملی‌گرایانه‌ی ایرانیان می‌تواند به شمار رود.</p>
<p>هفتم - <strong>ترس و یأس</strong>: علی خامنه‌ای و مریدان منفعت‌برش،از طریق  ارعاب می‌کوشند بر <a href="http://maghal.com" target="_blank">جنبش سبز</a> فائق شوند. زندان و شکنجه و کشتار مهم‌ترین شیوه‌ی آنان  در رویارویی با جنبش سبز است. آن‌ها به هیچ‌وجه به جنبش سبز مجوز برگزاری یک تجمع  قانونی را نمی‌دهند.</p>
<p>از سوی دیگر، با تکرار دائمی این سخن که ۱۳ میلیون رأی‌دهنده‌ی به مهندس موسوی  به‌شدت ریزش کرده و به دویست/سیصد و حداکثر چند هزار نفر تقلیل یافته‌اند، می‌کوشند  تا عاملان و فاعلان جنبش سبز را ناامید سازند.</p>
<p>هشتم - <strong>استراتژی و تاکتیک</strong>: از نظر منطقی، خوب (درست) و بد  (نادرست) استراتژی و تاکتیک، محصور به چهار رابطه است: ۱- استراتژی خوب، تاکتیک  خوب. ۲- استراتژی خوب، تاکتیک بد. ۳- استراتژی بد، تاکتیک خوب. ۴- استراتژی بد،  تاکتیک بد. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>توجه به این روابط بسیار مهم است. به‌عنوان نمونه، دفاع از آیت‌الله خمینی،  الگوقراردادن آرا و افکار او به‌عنوان مقتدای جنبش سبز (سیدمحمد خاتمی: «بزرگ‌ترین  متفکر اصلاح‌طلب امام خمینی است»)، استراتژیک است یا تاکتیکی؟ سنگرگرفتن در پشت  آیت‌الله خمینی پی‌آمدهایی دارد که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت.</p>
<p>وقتی چهره‌های شاخص جنبش سبز خود را پیروان واقعی آیت‌الله خمینی معرفی می‌کنند  و زمام‌داران کنونی را مخالفان آیت‌الله خمینی قلمداد می‌کنند، خود و جنبش سبز را  وارد گفتمانی می‌کنند که رهایی از آن بسیار دشوار است. به تعبیر دیگر، نزاع بر سر  شکاف اصلی (دیکتاتوری و دموکراسی)، به نزاع مدافعان و مخالفان آیت‌الله خمینی  فروکاسته می‌شود.</p>
<p>اینان به این سخن آیت‌الله خمینی استناد می‌جویند که «میزان رأی ملت است»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn1">۱</a></sup>، آنان هم  به این سخن آیت‌الله خمینی استناد می‌جویند که «پشتی‌بان ولایت فقیه باشید تا کشور  آسیبی نبیند». آنان سخنان بی‌شماری از آیت‌الله خمینی، خصوصاً دوران پس از انقلاب،  نقل خواهند کرد تا نشان دهند چهره‌های شاخص جنبش سبز دروغ می‌گویند که پیرو خط  امامند.</p>
<p>چهره‌های شاخص جنبش سبز که در شرایط سرکوب‌گرانه‌ی داخل کشور در حال مبارزه‌اند،  و می‌دانند که رژیم به دنبال کوچک‌ترین بهانه برای حذف و نابودی آن‌هاست، شاید  چاره‌ای جز توسل به آیت‌الله خمینی نداشته باشند. اما، داستان پاره‌کردن عکس  آیت‌الله خمینی، نشان‌دادن آن از سیمای جمهوری اسلامی، هیاهو به راه انداختن  پیرامون آن و برپایی تظاهرات سراسری در کل کشور، محدودیت‌های این گفتمان را نشان  داد.</p>
<p>وقایع اخیر نشان داد که در این‌جا با استراتژی و تاکتیک بد مواجه شده‌ایم.  تجربه‌ی مبارزات آیت‌الله منتظری بهترین شاهد مدعای ماست. ایشان هیچ‌گاه خود را در  چنبره‌ی گفتمان آیت‌الله خمینی زندانی نکرد. نه‌تنها آیت‌الله خمینی را الگوی  آزادی‌خواهی معرفی نکرد، بل‌که در برابر فرامین ناقض حقوق بشر او ایستاد.</p>
<p>جای‌گاه بی‌نظیر آیت‌الله منتظری در میان دموکراسی‌خواهان و مدافعان حقوق بشر  نشان‌دهنده‌ی آن است که آن‌چه مهم است، تسخیر دولت نیست، مهم دفاع از حقوق اساسی  مردم، ایستادن در برابر خودکامگی و قدرت‌مندکردن مردم از طریق سازمان‌یابی است. این  آن‌چیزی است که اگر همه‌ی نخبگان بدان تن دهند، مردم و جامعه را قدرت‌مند خواهد  کرد.</p>
<p>انتخاب گفتمان حسینی- یزیدی، استراتژی بسیار خطرناکی است. امام حسین مهم‌ترین  نماد مبارزه‌ی خونین تاریخ شیعیان است. شیعیان هرگاه خواسته‌اند با حکومتی در عمل  درگیر شوند و آن را به زیر کشند (سرنگون سازند)، به این منبع عظیم ظلم‌ستیزی و  عدالت‌طلبی پناه برده‌اند. این گفتمان در ایجاد انقلاب ۱۳۵۷ نقش اساسی داشت.</p>
<p>علی شریعتی می‌گفت همه‌ی روزها عاشورا و همه‌ی زمین‌ها کربلا است. آنان که رفتند  (شهید شدند)، کاری حسینی کردند، آنان که زنده ماندند، باید کاری زینب‌وار انجام  دهند، وگرنه یزیدی‌اند. تجربه‌ی انقلاب ۵۷، پی‌آمدهای خواسته و ناخواسته‌ی آن  گفتمان را روشن کرده است.</p>
<p>سفید (حسینی‌ها) و سیاه (یزیدی‌ها) کردن طرفین نزاع و استناد به عاشورا، چه راهی  جز کشته‌شدن حسینی‌ها یا کشتن یزیدیان به روی جنبش سبز می‌گشاید؟ وداع با روش‌های  مسالمت‌آمیز و توسل به روش‌های خشونت‌آمیز، یکی از پی‌آمدهای این گفتمان است.</p>
<p>رژیم با هدف آفریدن توجیه سرکوب به این گفتمان توسل می‌جوید. استناد جنبش سبز به  این گفتمان برای رسیدن به چه مقصودی است؟ دموکراسی محصول مبارزات مسالمت‌آمیز،  قدرت‌مندکردن مردم، میزهای مذاکره و بده‌بستان است. رهبری جنبش دموکراسی‌خواهی باید  بتواند با رهبری نظام سرکوب‌گر وارد گفت‌وگو، به‌منظور گذار مسالمت‌آمیز به  دموکراسی، شود.</p>
<p>گفتمان حسینی- یزیدی، راه گفت‌وگو را مسدود می‌سازد. عاملان و بازی‌گران جنبش  سبز باید به این فکر کنند: آیا با یزید می‌توان مذاکره کرد؟ اگر پاسخ منفی است، آیا  بدون میز مذاکره، گذار مسالمت‌آمیز ممکن است؟ اگر پاسخ منفی است، گفتمان حسینی-  یزیدی را باید کنار نهاد.</p>
<p>نهم - <strong>رادیکالیسم در روش، رادیکالیسم در اهداف</strong>: سلطان و  مریدان‌اش جنبش سبز را جنبشی ساختارشکن و یک نوع انقلاب رنگی قلمداد کرده‌اند. به  تعبیر دیگر، سلطان و نیروهای سرکوب‌گرش شرکت در انتخابات و رأی‌دادن به کاندیدای  دیگر را براندازی نرم و کودتای مخملی معرفی می‌کنند.</p>
<p>برخی افراد و گروه‌ها وقتی با این نوع تبلیغات رژیم روبه‌رو می‌شوند، به‌سرعت  این تلقی از جنبش سبز را انکار و طرد می‌کنند. برای راه‌بردی روشن در این زمینه، دو  نوع عقلانیت را باید از یک‌دیگر تفکیک کرد:</p>
<p>عقلانیت نظری: به معنای تناسب دلیل و مدعا.</p>
<p>عقلانیت عملی: به معنای تناسب روش‌ها و اهداف.</p>
<p>اگر جنبش سبز به دنبال دموکراتیزه‌کردن جامعه و قلمروی سیاسی است، که هست،  دنبال‌کردن چنین هدفی در ساختار سیاسی خودکامه‌ی کنونی، هدفی رادیکال به شمار  می‌آید. به تعبیر دیگر، گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر خواستی رادیکال  محسوب می‌شود.</p>
<p>چنین رادیکالیسمی اخلاقی و موجه است. اما عقلانیت عملی حکم می‌کند که از روش‌ها  و وسایلی استفاده شود که جنبش سبز را به این هدف برساند، نه استفاده از روش‌ها و  وسایلی که ما را از هدف دور سازد.</p>
<p>روش‌های رادیکال (انقلابی: خشونت‌آمیز) به‌هیچ‌وجه به نظام دموکراتیک ملتزم به  حقوق بشر منتهی نخواهد شد. روش‌های مسالمت‌آمیز، روش‌هایی است که متناسب به این هدف  رادیکال (درخواست دموکراسی و حقوق بشر)اند. یکی از دست‌آوردهای جنبش سبز، پیروزی  اخلاقی بر رژیم است.</p>
<p>دموکراسی‌خواهی و دفاع از حقوق بشر به‌عنوان اهداف، و توسل به روش‌های  مسالمت‌آمیز برای رسیدن به اهداف، دلیل این پیروزی اخلاقی بوده است. فوران و سلطه‌ی  احساسات، یکی از ارکان روش‌های انقلابی است.</p>
<p>جنبش دموکراسی‌خواهی، جنبشی عقلانی است که به‌ هیچ بهانه‌ای احساسات را جای‌گزین  عقلانیت نمی‌کند. چهره‌های شاخص جنبش و روشن‌فکران، اگر به دنبال دموکراتیزه‌کردن  ساختار سیاسی و کل جامعه هستند، باید به صراحت تمام، همه‌روزه، روش‌های خشونت‌بار  را نقد و نفی کنند. با نفرت، کینه، انتقام، و خشونت نمی‌توان دموکراسی برساخت.</p>
<p>به‌کارگیری خشونت جامعه‌ی ما را وارد دور باطل خشونت می‌سازد، خشونت را افزایش  می‌دهد و توسل به خشونت رژیم را موجه می‌کند.</p>
<p>عصبانیت مردم از خودکامگی و سرکوب عریان زمام‌داران سیاسی قابل فهم و هم‌دلی  است، اما توسل به خشونت به هیچ بهانه‌ای قابل توجیه نیست. آتش‌زدن پاسگاه، پرتاب  کوکتل‌مولوتف به ون‌های نیروی انتظامی، به‌آتش‌کشیدن موتورها و حمله به نیروهای  نظامی و انتظامی کار چه کسانی است؟ بخشی از سازمان سرکوب رژیم؟ برخی از گروه‌ها و  سازمان‌های شبه‌توتالیتر؟ یا جنبش سبز؟</p>
<p>برای من باورکردنی نیست که آن چندمیلیون انسان شریف و باهوشی که شعار می‌دادند:  «رأی من چه شد؟»، چنان اقداماتی کرده باشند. روز عاشورا آنان چندنفر را به شهادت  رساندند. نحوه‌ی به‌شهادت‌رساندن برخی از شهداء به شیوه‌ی ترور بوده است.</p>
<p>نه‌تنها نباید به خشونت توسل جست، بل‌که باید به‌گونه‌ای عمل کرد که دولت نتواند  از سازمان سرکوب علیه مردم استفاده کند. در آلمان شرقی سابق، در شهر لایپزیک، مردم  معترض هر هفته جلوی کلیسای شهر جمع می‌شدند و دعا می‌خواندند. در برخی از شهرهای  اروپای شرقی سابق، صدها هزار تن از مردم بدون آن‌که شعاری سر دهند، شمع‌به‌دست  سیاهی شب را به روز تبدیل کردند. این‌گونه بود که رژیم‌های توتالیتر نتوانستند از  سازمان سرکوب استفاده کنند.</p>
<p>دهم - <strong>ساختار و کارگزار</strong>: یکی از مهم‌ترین مسایل علوم اجتماعی  تجربی، مسأله‌ی ساختار (structure) و عاملان (agency) است. ساختارگرایان، عاملان و  بازی‌گران را عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی ساختارهای اجتماعی به شمار می‌آورند. در  مقابل، فردگرایی روش‌شناختی، ساختارها را به فاعلان فرو‌می‌کاهد.</p>
<p>به تعبیر دقیق‌تر، از نظر وجود شناختی (ontological)، چیزی جز افراد در جهان  خارج وجود ندارد. ساخت اجتماعی موجودیتی مستقل از تک‌تک افراد ندارد<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn2">۲</a></sup>.</p>
<p>مسأله‌ای که در طراحی راه‌برد بدان توجه باید کرد به شرح زیر است: بر مبنای  ساختارگرایی، سخن‌گفتن از احمدی‌نژاد و دیگر رهبران، داروی درمان بیماری سرطانی  «ساختار استبدادی» نخواهد بود. اما بر مبنای فردگرایی روش‌شناختی، هرگونه تحلیل  اجتماعی در نهایت باید به عاملان (افراد) تحویل شود.</p>
<p>بر این مبنا، حتی اگر رژیم جمهوری اسلامی رژیمی سلطانی به شمار نیاید، باز هم  علی خامنه‌ای قدرت‌مندترین شخصیت رژیم است. اگر بخواهیم از تشبیهی برای فهم موضوع  استفاده کنیم، می‌توان گفت: «علی خامنه‌ای قلب و مغز رژیم است». از این رو علم‌کردن  احمدی‌نژاد و کوبیدن او اگر تاکتیکی برای عدم رویارویی مستقیم با علی خامنه‌ای  باشد، تاکتیکی قابل فهم است، نه قابل توجیه (justified).</p>
<p>اما اگر چنین نباشد، با مشکل فهم و درک توزیع قدرت در نظام سیاسی ایران مواجه  خواهیم بود. چهره‌های شاخص جنبش سبز تمام کوشش خود را مصروف آن کرده‌اند تا جنبش را  به مقابله‌ی با آیت‌الله علی خامنه‌ای نکشانند، اما این خود رهبر بود و هست که  مطالبات را به خود معطوف داشت و شعارها را علیه خود کرد.</p>
<p><strong>نتیجه</strong>: جنبش سبز به استراتژی روشن محتاج است. پی‌آمدهای خواسته  و ناخواسته‌ی جنبش سبز، گریبان همه را خواهد گرفت. روش‌های خشونت‌بار چاره‌ی  بیچارگی ما نیستند. درد ما، درد استبداد و خودکامگی است. مسأله‌ی ایران، مسأله‌ی  چند فرد یا گروهی از افراد نیست.</p>
<p>مسأله‌ی ما، استبداد نهادینه‌شده در همه‌ی زوایای زندگی است. استبداد، دوره‌ای  استثنایی در تاریخ ما نبوده است. تاریخ ما، تاریخ استبداد و خودکامگی است. با تغییر  صورت مسأله، به حل مسأله نزدیک نخواهیم شد. مسأله‌ی اصلی، مسأله‌ی گذار به نظام  دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر است.</p>
<p>باید به این مسأله فکر کرد. باید برای این مسأله چاره‌اندیشی کرد. اگر دیر  بجنبیم، رودهایی که جاری شده‌اند، به سیلی ویران‌گر تبدیل خواهند شد که همه را با  خود خواهد برد. حداقل کاری که می‌توان و باید کرد این است که خواست‌ها و مطالبات  دموکراتیک (به‌عنوان مثال: انتخابات آزاد، حق تجمعات مسالمت‌آمیز، آزادی کلیه‌ی  زندانیان سیاسی - عقیدتی، آزادی مطبوعات و رفع توقیف از کلیه‌ی مطبوعات توقیف‌شده،  آزادی احزاب، انتخاب روسای دانشگاه‌ها به انتخاب دانشگاهیان، عفو عمومی به تصویب  مجلس، تشکیل کمیته‌ی حقیقت‌یاب ملی درباره‌ی انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد،  استعفای محمود احمدی‌نژاد و برگزاری انتخابات مجدد و &#8230;) مرحله‌ی کنونی جنبش را  مدون کنیم.</p>
<p>این مطالبات را به تائید جمع هر چه بزرگ‌تری از چهره‌های ملی، موثر ،  نظریه‌پرداز و مقبول برسانیم و بدین ترتیب اجماعی ملی پیرامون مطالبات مشخص و مدون  برسازیم. اگر وضعیتی خطرناک و ناخواسته پیش آید، همه‌ی ما اخلاقاً در پیدایش آن  وضعیت مسوول خواهیم بود. آنان که دستی در آتش دارند،به‌جای بنزین‌پاشیدن بر آتش،  باید آتش را خاموش سازند.</p>
<p>مگر می‌شود از رژیم بنیادگرای سرکوب‌گر دفاع کرد؟ مگر می‌شود برای تثبیت و دوام  این رژیم کار کرد؟ آیا کسانی که سال‌ها در زندان‌های این رژیم حبس و شکنجه شده‌اند،  اینک به عاملان بقای این رژیم مبدل شده‌اند؟ مسأله این نیست، مسأله انتقال تجربه‌ی  نسل انقلاب ۱۳۵۷ است. آن تجربه چه بود؟</p>
<p>آرنت، پوپر، ارول، جیلاس، <a href="http://maghal.com/bank/?s=%DA%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%B2" target="_blank">گیدنز</a> و دیگران در خصوص این تجربه سخنان نیکویی بیان  کرد‌ه‌اند. ارول می‌گفت «همه‌ی انقلاب‌ها شکست هستند. اما همه‌ی شکست‌ها یک گونه  نیستند». میلوان جیلاس گفته است «انقلاب همواره یک تراژدی در زندگی بشری است، دوست  ندارم آن را رویایی جلوه دهم. انقلاب [شوروی، یوگسلاوی] هم اهریمنی بود. &#8230;  نمی‌توانم بفهمم که جنایات خونین و رنج‌های بزرگ را چگونه می‌توان انسانی  خواند»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn3">۳</a></sup>.<br />
آنتونی  گیدنز هم نوشته است «انقلاب‌ها به نام آزادی صورت می‌گیرند، اما اغلب به دنبال  آن‌ها یک دوره‌ی سرکوب شدید اجتماعی به وجود می‌آید. &#8230; به دنبال انقلاب‌ها  دوره‌های حبس و اعدام‌های گسترده‌ی خودسرانه و سانسور شدید آمده است. اصطلاح «وحشت  انقلابی» که اولین‌بار برای توصیف پی‌آمد انقلاب سال ۱۷۸۹ فرانسه به کار رفت  به‌معنای استفاده‌ی منظم از خشونت برای تحمیل اطاعت نسبت به مقامات حاکم جدید  است»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn4">۴</a></sup>.</p>
<p>آرنت نوشته است «باید به این حقیقت غم‌انگیز توجه کرد که بیش‌تر وقایعی که  انقلاب نام گرفته‌اند نه‌تنها از ایجاد «اساس آزادی» بل‌که از تضمین حقوق و  آزادی‌های مدنی و تأمین نعمت «حکومت محدود» بر پایه‌ی قانون اساسی نیز عاجز  بوده‌اند»<sup class="footnote"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2009/12/post_626.html#fn5">۵</a></sup>.</p>
<p><strong>پانوشت‌ها</strong>:</p>
<p>۱. سیدمحمد خاتمی پس از ماجرای پاره‌کردن عکس آیت‌الله خمینی گفته است:</p>
<p>«ما اسلام واقعی را در بینش و روش امام می‌‌بینیم که جمهوری اسلامی را مطرح  می‌‌کند یعنی دموکراسی را پذیرفته است اما به نقص‌هایی که دموکراسی دارد و  جامعه‌شناسان و فیلسوفان غرب هم آن‌ها را مطرح کرده‌اند یعنی فقدان عنصر معنوی و  الهی در درون جوامع، توجه کرده و جمهوری اسلامی یعنی آن ارزش‌ها هم به دموکراسی  اضافه شود. &#8230; امام خمینی مظهرآزادگی و آزادی ملت ایران است؛ کدام کلام بالاتر از  این برای مردم‌‌سالاری است که میزان رای مردم است؟ امام خمینی که شوخی نکرده‌اند!  میزان رای مردم است یعنی چی؟ &#8230; اصلاحات می‌گوید این انقلاب، قانون اساسی و  معیارهای دینی و امام را قبول داریم و معتقدیم در بسیاری از موارد؛ در این معیارها  انحراف به وجود آمده است و باید اصلاح شود. &#8230; اصلاحات بیش از برگزاری درست  انتخابات و عمل به قانون اساسی چیز بیش‌تری نمی‌خواهد. &#8230; مرزهای ما با آن‌هایی که  ضددینند، با متحجران، حتی با کسانی ‌که می‌گویند دین نباید در حیات سیاسی دخالت  کند، [روشن است].» به <a href="http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=26552&amp;p=1" target="_blank">این‌جا </a>رجوع شود</p>
<p>۲. کارل پوپر در این خصوص گفته است:</p>
<p>«همه‌ی پدیده‌های اجتماعی، و خصوصاً کارکرد همه‌ی نهادهای اجتماعی را باید همیشه  ناشی از تصمیمات، اعمال، و نگرش‌ها، و غیره‌ی افراد بشری دانست. &#8230; ما هرگز نباید  به توضیحی برحسب به‌اصطلاح «اجتماعات» بسنده کنیم و خرسند شویم» (کارل پوپر،  جامعه‌ی باز و دشمنان آن، ص ۹۸).</p>
<p>مطابق‌ تقریر هویت‌شناسانه‌ی‌ فردگرایی‌:</p>
<p>«هویات‌ اجتماعی‌، چیزی‌ نیستند به‌‌جز مجموعه‌هایی‌ از افراد که‌ نسبت‌های‌  گوناگون‌ با هم‌ دارند. دانشگاه‌ چیزی‌ نیست‌ جز افرادی‌ که‌ فعالیت‌ دانشگاهی  می‌‌کنند، یعنی‌: استادان‌، دانشجویان‌، امنا، رؤسا و سرایداران‌. این‌ تقریر از  آموزه‌، تقریری‌ است‌ در باب‌ ترکیب‌ خارجی‌ پدیده‌ی‌ اجتماعی‌ و مفادش‌ این‌ است‌  که‌ هر پدیده‌ی‌ اجتماعی‌ مولَّف‌ است‌ از افراد و افعال‌شان. ‌&#8230; همه‌ی‌ هویات‌  اجتماعی‌، اعم‌ از دولت‌، نظام‌ اقتصادی‌، معاهدات‌، نظام‌ حقوقی‌، دین‌، سنن‌  هنری‌، جنگ‌، اعتصاب‌، نظامات‌ تجاری‌ و انقلابات‌، همه‌ قائم‌ به‌ مجموعه‌ای‌ از  افراد و افعالند. ساختارها و نهادهای ‌ اجتماعی‌، نظام‌ هنجارها و اشکال‌ مختلف‌  روابط‌ اجتماعی‌، همه‌ متشکل‌ از آدمیانی‌ هستند که‌ به‌ کارهای‌ معنی‌دار و  آگاهانه‌ مختلف‌ مشتغلند» (دانیل لیتیل، تبیین در علوم اجتماعی ، ترجمه‌ی عبدالکریم  سروش، انتشارات صراط ، صص ۳۱۲ - ۳۱۳).</p>
<p>از سوی دیگر، در جبهه‌ی مقابل، فوکو در تاریخ و جنسیت نوشته است:</p>
<p>«ما باید بکوشیم کشف کنیم که چگونه سوژه‌ها به‌تدریج به‌نحوی پیش‌رونده، واقعی،  و به‌شکلی مادی از طریق کثیری از ارگانیسم‌ها، نیروها، انرژی‌ها، مواد، تمناها،  اندیشه‌ها، و غیره ساخته می‌شوند». (ص ۹۷).</p>
<p>مارکسیسم ساختارگرا هم فاعل‌بودن آدمیان را انکار می‌کند. از نظر آن‌ها،  ساختارهای زیربنایی اجتماعی کنش‌های آدمیان را تعیین می‌کنند. در این دیدگاه  انسان‌ها به عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی ساختارهای اجتماعی تبدیل می‌شوند. به گفته‌ی  یان کرایب، مارکسیسم ساختارگرا، اقتصاد را چوب بیلیاردی می‌داند که با آن توپ  بیلیارد سطوح سیاسی و ایده‌ئولوژیک به حرکت درمی‌آید. آلتوسر می‌گفت «اقتصاد در  تحلیل نهایی تعیین‌کننده است».</p>
<p>۳. سه دیدگاه درباره‌ی اصلاحات در شوروی، چین و یوگسلاوی، مصاحبه با میلوان  جیلاس، آندره ساخارف، ولیو بینیان، گردآوری و ترجمه‌ی هرمز همایون‌پور، انتشارات  آگاه، صص ۵۹ – ۶۰.</p>
<p>۴. آنتونی گیدنز، جامعه‌شناسی، نشر نی، ص ۶۶۶.</p>
<p>۵. هانا آرنت، انقلاب، ترجمه‌ی عزت‌الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، ص ۳۱۳.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" target="_blank">سایر مقالات اکبر گنجی &gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=596</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مورخان و آیت الله منتظری تاریخ ساز</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=570</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=570#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 09:16:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=570</guid>
		<description><![CDATA[

اکبر گنجی:

ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد. وقتی بسیاری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><br />
</strong></p>
<p><span id="more-570"></span><strong>اکبر گنجی:</strong></p>
<p><strong></strong><br />
ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد. وقتی بسیاری به حمام خون رفتند، او به سرچشمه ی شراب طهور تبدیل شد.</p>
<p>مورخان با بازسازی حوادث گذشته،به نوعی تاریخ سازند. اما <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE" target="_blank">تاریخ </a>سازان حقیقی تک تک افرادی هستند که می آیند و می روند و با زندگی خود تاریخ را پدید می آورند. مورخان نمی توانند تمام تاریخ را به تصویر کشند. آنان مجبور به گزینش مهمترین رویدادها و مهمترین چهره های تأثیر گذار هستند. اگر چه تاریخ مجموعه ی رفتارهای همه ی آدمیان است،اما برخی انسان ها نقشی اساسی در سیر حوادث داشته و دارند. تاریخ سازان،حلال همه مسائل و رافع همه ی مشکلات نیستند،اما اگر اخلاقی عمل کرده باشند، &#8220;سرمشق&#8221; و &#8220;الگوی&#8221; مردم زمان خود و آیندگان خواهند بود. هیچ ملتی فاقد الگوهای اخلاقی نیست. گاندی الگوی اخلاقی هندیان و تمامی آزادیخواهان معتقد به شیوه های غیر خشونت آمیز است.</p>
<p>انقلاب ایران،میشل فوکو را به تهران و قم کشاند. او انقلاب ایران را روح جهان بی روح به شمار آورد. اما وقتی اعدام ها و سرکوب ها آغاز شد،نظر فوکو تغییر کرد. آیت الله خمینی نمی خواست گاندی ایرانیان و جهانیان باشد. وقتی اعدام و شکنجه آغاز شد، آیت الله خمینی مدافع و در برخی موارد- خصوصاً کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷- صادر کننده ی احکام بود. اما تقدیر این بود که شخصیت دیگری در برابر زندان و شکنجه و اعدام بایستد. او بود که از آغاز در برابر نقض حقوق اساسی مخالفان ایستاد. او بود که دست اش به خون آلوده نگشت. او بود که مقام رهبری را در پای حقوق زندانیان قربانی کرد.</p>
<p>شخصیت کاریزماتیک آیت الله خمینی چیزی نبود که او را وادار به سکوت کند. &#8220;پست رهبری&#8221; چیزی نبود که او را فریب دهد. اهانت و حمله ی اوباش چیزی نبود که او را بترساند. حبس چند ساله در منزل چیزی نبود که او را وادار به عقب نشینی کند. فضائل چیزی نبود که او بتواند آنها را در پای رذائل قربانی کند. تنهایی و تک افتادگی چیزی نبود که مقاومت شجاعانه ی او را سست سازد. اهانت های گسترده ی زمامداران حاکم ، آخوندهای درباری و دستگاه سرکوب چیزی نبود که او را بشکند. یک آن خانواده ی زندانیان را تنها نگذارد.</p>
<p>ایستاد و ایستاد و ایستاد تا به الگوی مبارزاتی مردم ایران تبدیل شد. نشان داد که می توان در برابر قدرت خودکامه ایستاد. نشان داد که حتی اگر شخصیتی کاریزماتیک همه را مسحور خویش سازد، هنوز هم می توان اسیر پوپولیسم نشد و تک و تنها در برابر ظلم و جنایت ایستاد. وقتی بسیاری به حمام خون رفتند، او به سرچشمه ی شراب طهور تبدیل شد. حق با آیت الله علی <a href="http://maghal.com">خامنه ای</a> است که می گوید در اواخر دوران آیت الله خمینی، &#8220;امتحانی دشوار و خطیر پیش آمد&#8221;. آری در آن امتحان بسیاری مردود شدند. علی خامنه ای &#8220;ابتلائات دنیوی&#8221; بسیار برای آن بزرگ مرد منتقد پدید آورد. حال پس از درگذشت او نوشته است که آن ابتلائات دنیوی، &#8220;کفاره ی&#8221; ایستادگی های او بود. بی شرمانه از خدا می خواهد تا &#8220;با پوشش مغفرت و رحمت خویش&#8221; ایستادن او را &#8220;بپوشاند&#8221;. او نبود که دستور کشتار مخالفان زندانی را صادر کرد. او نبود که حکم ترور دگراندیشان و دگرباشان را در داخل و خارج صادر کرد. او در تمام این جنایات در صف مقتولان و در برابر قاتلان قرار گرفت. او پاک پاک از میان ما رخت بر بست.</p>
<p>در وصف شجاعت او بسیار گفته و نوشته اند. اما شجاعت نظری، مقام کم یابی است. اینکه آدمی صادقانه با باورهای پیشین خود مواجه شود و باورهای بلادلیل را چون برف پیش آفتاب ریزد تا آب شوند، شجاعت کم یابی است. او دستگاه فقهی - حقوقی خود را دائماً متحول می کرد. اگر در آغاز ولایت فقیه جایگاه ویژه ای داشت، در پایان حقوق شهروندان جایگزین عرف اعراب زمان پیامبر اسلام شد. <span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>پایان او، آغازی دیگر بود. درگذشت او حیات تازه ای به او داد. او نوع دیگری از رابطه ی قدرت و حقوق را به ما استبداد زدگان نشان داد. او نوع دیگری از شخصیت سیاسی را به ما شناساند. اگر جنبش سبز به اهداف خود دست یابد، او در عمل هم به پیروزی دست خواهد یافت. جنبشی که از آغاز با آن بود و تا آخرین لحظه های عمر در حال برساختن آن بود. رفت و ما را تنها گذاشت. چشمان ما را اشک آلود کرد. دل ما را اندهگین ساخت. او فقط پدر محمد و احمد و سعید و دخترانش نبود، او پدر همه ی ما بود. جسم اش در جایی خواهد آرمید. اما شخصیت اش با ما و سرمشق ما خواهد بود.</p>
<p style="text-align: left;"><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" target="_blank">سایر مقالات اکبر گنجی &gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=570</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دانشگاه‌ها را زندان می‌کنیم</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=513</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=513#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 13:11:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=513</guid>
		<description><![CDATA[
اکبر گنجی:
آیت‌الله خمینی در اوایل انقلاب طی یک سخنرانی گفته بود: زندان‌ها را دانشگاه خواهیم کرد. سه دهه بعد، این پروژه فارغ التحصیلان خود را بیرون می‌دهد: حجاریان، ابطحی، عطریان‌فر، شریعتی و&#8230; که واحدهای درسی نوشته شده به وسیله‌ی سلطان را «پاس» کرده‌اند، در سیمای جمهوری اسلامی، امتحان پس می‌دهند و علوم اجتماعی مدرن را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-513"></span></p>
<p><strong>اکبر گنجی</strong>:<br />
آیت‌الله خمینی در اوایل انقلاب طی یک سخنرانی گفته بود: زندان‌ها را دانشگاه خواهیم کرد. سه دهه بعد، این پروژه فارغ التحصیلان خود را بیرون می‌دهد: حجاریان، ابطحی، عطریان‌فر، شریعتی و&#8230; که واحدهای درسی نوشته شده به وسیله‌ی سلطان را «پاس» کرده‌اند، در سیمای جمهوری اسلامی، امتحان پس می‌دهند و علوم اجتماعی مدرن را از زوایای گوناگون نقد و رد می‌کنند.</p>
<p>وضعیت بسیار خوب دانشگاه اوین (بازداشتگاه ۲ الف سپاه) را به تصویر می‌کشند، از رابطه‌ی انسانی اساتید (بازجویان سپاه) با دانشجویان (زندانی‌ها) سخن می‌گویند، از این‌که زمام‌داری آیت‌الله خامنه‌ای ادامه‌ی زمام‌داری پیامبر گرامی اسلام است، از این ‌که اعتراف‌کنندگان به خطا و توبه‌کنندگان از تحصیل در علوم اجتماعی شجاع‌ترین افرادند،اما بقیه‌ی بازداشت‌شدگان حتی شجاعت اعتراف به خطا و توبه از گناهان را هم ندارند.</p>
<p>کلاسی که <a href="http://maghal.com/bank/?cat=20">سعید حجاریان</a> پاس کرد تا به این نتایج درخشان رسید، به شرح زیر بود: از همسر او چند جلسه امتحان گرفتند (چند جلسه بازجویی کردند) و او در امتحان‌ها رد شد (او را به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق متهم کردند)، پسر جوان او را هم امتحان کردند (در ماشین او چند کیلوگرم مواد مخدر جاسازی کردند)، اما او هم در این امتحان رفوزه شد (او را به قاچاق مواد مخدر متهم کردند که حکم‌اش اعدام بود).<span><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></p>
<p>وقتی سعید حجاریان نتایج باورنکردنی امتحانات همسر و فرزندش را دید، چاره‌ای جز آن نداشت که برای قبولی همسر و فرزندش (رفع اتهام ساخته شده به وسیله‌ی بازجویان سلطان)، خود را رفوزه کند (حاضر بود هزینه‌ی نظریه‌پردازی‌اش را بپردازد، اما حاضر نبود که همسر و فرزندش هزینه‌ی نظریه‌پردازی‌های او را بپردازند).<br />
فرد دیگری واحدهای درسی نوع دیگری داشت (او را به چند فقره ارتباط <a href="http://maghal.com/bank/?s=">نامشروع</a> با دختران و زنان متهم کردند)، او هم مردود شد (برای این‌که در منظر افکار عمومی و خانواده و دوستان به فحشا متهم نشود، مجبورش کردند تا دوستان و یاران خود را به انواع و اقسام امور متهم کند).</p>
<p>تنها پروژه‌ای که ناتمام باقی مانده است، پروژه‌ی تبدیل دانشگاه‌ها به زندان است که فاز سوم‌اش در حال انجام است. بسیج دانشجویی، بسیج استاتید، دفاتر نمایندگی ولی فقیه، رؤسای دانشگاه که قبلاً معاون وزیر اطلاعات بودند؛ همه و همه وظیفه دارند که به بهترین نحو ممکن، دانشگاه‌ها را به زندان تبدیل کنند.</p>
<p>تولیدات این زندان‌ها چیزی خواهد بود از قبیل، «دکتر سعید مرتضوی»، «دکتر حسین الله‌کرم»، «دکتر محمود احمدی‌نژاد»، «دکتر علی کردان»، «دکتر رحیمی» معاون اول احمدی نژاد، «دکتر عباسی» استراتژیست بزرگ. یکی از مهم‌ترین روش‌های زندان کردن دانشگاه‌ها، دو حمله‌ی شبانه به کوی دانشگاه تهران بود.</p>
<p>در زندان‌ها، هر ماه یک بار نیروهای حفاظت اطلاعات به بندها حمله‌ور می‌شوند و همه چیز را ویران می‌کنند و می‌روند. حمله به دانشگاه‌های اصفهان، شیراز، تبریز و&#8230; هم بخشی از همین پروژه بود. قرار است در ماه‌های آینده اردوهای تنویر افکار برای دانشجویان برگزار کنند.</p>
<p>نتیجه: تمامی رویدادهای ذکر شده، اثبات می‌کنند که رژیم جمهوری اسلامی، «<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85+%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C">نظام سلطانی</a>» نیست.</p>
<p style="text-align: left;">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=3">مقالات اکبر گنجی</a> &gt;&gt;</p>
<p style="text-align: left;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=513</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>با حکومت ایران چه باید کرد</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=502</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=502#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 07:21:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=502</guid>
		<description><![CDATA[این مقاله همزمان با ورود احمدی نژاد به نیویورک در سایت سی ان ان منتشر شده است

اکبر گنجی
مهمترین گام در شرایط فعلی، کمک به ایرانیان است تا بتوانند پرونده ی &#8220;جنایات علیه بشریت&#8221; این رژیم را در رسانه های جهانی مطرح سازند و بدین ترتیب آن را به مهمترین مسأله ی جهان با ایران مبدل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مقاله همزمان با ورود احمدی نژاد به نیویورک در سایت سی ان ان منتشر شده است<br />
<span id="more-502"></span><br />
<strong>اکبر گنجی</strong></p>
<p>مهمترین گام در شرایط فعلی، کمک به ایرانیان است تا بتوانند پرونده ی &#8220;جنایات علیه بشریت&#8221; این رژیم را در رسانه های جهانی مطرح سازند و بدین ترتیب آن را به مهمترین مسأله ی جهان با ایران مبدل سازند. ما به دنبال آنیم که با تبدیل این مسأله به مساله ای جهانی، کاری کنیم که رهبران ایران جرئت خروج از کشور را نداشته باشند، و رهبران کشورهای دموکراتیک، از نظر اخلاقی قادر نباشند تا دست در دستان محمود احمدی نژاد بگذارند &#8230;</p>
<p>اجلاس سالیانه ی مجمع عمومی سازمان ملل در نیمه ی سوم سپتامبر تشکیل می گردد. مردم ایران بر این باورند که محمود احمدی نژاد با تقلب چند میلیونی به ریاست جمهوری ایران منصوب شده است. پاسخ دولت ایران به اعتراض ایرانیان در خیابان ها، شلیک گلوله و به قتل رساندن آنها بود. هزاران تن بازداشت و دهها تن به شهادت رسیدند. مخالفان را در زندان ها شکنجه کرده و تعدادی از دختران و پسران زندانی را مورد تجاوز جنسی قرار دادند. محمود احمدی نژاد به نیویورک می آید تا به نمایندگی از مردم ایران سخن بگوید، در حالی که مردم او را رئیس جمهور خود به شمار نمی آورند. رسانه های غربی به چند مسأله (پروژه ی هسته ای ایران، نابودی اسرائیل، انکار هولوکاست و&#8230;) اهمیت داده و توجهی به نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران ندارند. ایرانیان داغدار و به شدت عصبانی اند. اما رسانه های جهان به نظر مردم ایران عنایت ندارند. اگر به سخنان دموکراسی خواهان ایران و رهبران جنبش سبز رجوع کنید، خواهید دید که آنها در این نکته متفق القولند که وجود محمود احمدی نژاد به سود منافع و سیاست های اسرائیل و به زیان منافع ایران و ایرانیان است. <span><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;"> </span></span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><span><a title="???? ?????? ?????" href="http://www.maghal.com//" target="_blank"><span><span><span><span><span style="font-family: Tahoma; color: #000000; font-size: x-small;"><span style="color: #000099;"><span style="font-size: xx-small;">مقاله و مقالات</span></span></span></span></span></span></span></a></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span></span><br />
اگر چه رژیم توانسته است از طریق تشدید سرکوب و جنایت تا حدودی بر اوضاع مسلط شود، اما همین تحولات جامعه ایران را به پیش راند و اینک چهره های مشهور در مقابل علی خامنه ای ایستاده اند. نامه هایی در ایران انتشار یافته که در انها به طور علنی از وی انتقاد شده است. تغییر سیاست خارجی آمریکا به وسیله ی اوباما، این امکان را برای دموکراسی خواهان فراهم آورد که در غیاب تهدید حمله ی نظامی و تحریم اقتصادی، بر فعالیت هایشان بیفزایند، و رژیم را با چالشی مهم روبرو سازند. علی <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87+%D8%A7%DB%8C">خامنه ای</a> برای بیرون آمدن از بحرانی که خود به وجود آورنده ی آن بوده است، راهی جز آن ندارد که بر تنش روابط ایران و جهان غرب(خصوصاً آمریکا) بیفزاید. تشدید اختلافات، جنگ لفظی، و بزرگ کردن مسائل فرعی به عنوان مسائل اصلی، راهکارهایی است که می تواند توجه مردم ایران و جهان را از نقض سیستماتیک حقوق اساسی مردم ایران دور سازد. پروژه ی هسته ای از نظر داخلی نمی تواند نقطه ضعف رژیم به شمار آید. خامنه ای و پیروانش می توانند با تحریک احساسات ملی گرایانه ی مردم، توافقی گسترده حول این موضوع شکل دهند. نقض سیستماتیک و گسترده ی حقوق بشر در ایران، مهمترین نقطه ضعف این رژیم است. برملا کردن حقایق ایران در این خصوص، هر چه بیشتر و بیشتر مردم ایران را از این رژیم دور می سازد. علی خامنه ای نمی تواند حول محور نقض حقوق بشر، اجماعی به سود رژیم تشکیل دهد. اقدامات سرکوبگرانه ی سازمان یافته ی رژیم ایران همان چیزی است که دیوان بین المللی کیفری آنها را &#8220;جنایت علیه بشریت&#8221; می خواند. اگر چه ایران، همچون آمریکا و اسرائیل، عضو دیوان بین المللی کیفری نیست، اما می توان از طریق شورای امنیت سازمان ملل این پرونده را به دیوان ارجاع داد، همان کاری که با عمرالبشیر رهبر سودان صورت گرفت. ما قادریم با اسناد مورد تائید وکلای بین المللی نشان دهیم که رهبران ایران ۵ مورد از ۱۱ مورد جنایات علیه بشریت را انجام داده اند. مردم ایران به حمایت اخلاقی- معنوی جامعه ی جهانی نیاز دارند. مهمترین گام در شرایط فعلی، کمک به ایرانیان است تا بتوانند پرونده ی &#8220;جنایات علیه بشریت&#8221; این رژیم را در رسانه های جهانی مطرح سازند و بدین ترتیب آن را به مهمترین مسأله ی جهان با ایران مبدل سازند. ما به دنبال آنیم که با تبدیل این مسأله به مساله ای جهانی، کاری کنیم که رهبران ایران جرئت خروج از کشور را نداشته باشند، و رهبران کشورهای دموکراتیک، از نظر اخلاقی قادر نباشند تا دست در دستان محمود احمدی نژاد بگذارند.</p>
<p style="text-align: left;">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=3">مقالات اکبر گنجی</a>&gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=502</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>چرا اعتراف و توبه می‌کنند؟</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=493</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=493#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 09:32:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=493</guid>
		<description><![CDATA[اکبر گنجی:
اشاره: دادگاه‌های فرمایشی بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد، اعتراف‌های برخی بازداشت شدگان به جرائم ناکرده و نقد خود از طریق طرد علوم انسانی و اجتماعی، برای افراد بسیاری این پرسش را پدید آورده که دستگاه سرکوبگر از چه روش‌هایی برای رساندن آزادی‌خواهان، فعالین حقوق بشر و روزنامه‌نگاران به چنین موقعیتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-493"></span><strong>اکبر گنجی:</strong></p>
<p><strong>اشاره:</strong> دادگاه‌های فرمایشی بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد، اعتراف‌های برخی بازداشت شدگان به جرائم ناکرده و نقد خود از طریق طرد علوم انسانی و اجتماعی، برای افراد بسیاری این پرسش را پدید آورده که دستگاه سرکوبگر از چه روش‌هایی برای رساندن آزادی‌خواهان، فعالین حقوق بشر و روزنامه‌نگاران به چنین موقعیتی استفاده می‌کند؟</p>
<p>از سوی دیگر، افراد بسیاری که هیچ گاه گذارشان به زندان و سلول‌های انفرادی نیفتاده است، می‌پرسند چرا دموکراسی‌خواهان حاضر به پذیرش خواست و میل بازجویان شده و همان سخنانی را بر زبان می‌آورند که آنان خواسته‌اند؟ در این یادداشت کوتاه کوشش خواهد شد تا بلکه نوری بر تاریکخانه‌ی بازداشتگاه‌ها افکنده شود.</p>
<p><strong>۱. معرفت و مهارت</strong>: گیلبرت رایل (Gilbert Ryle) فیلسوف تجربه‌گرای قرن بیستم ، در کتاب مفهوم ذهن (The Concept of Mind) فعالیت‌های آدمیان را به معرفت (Knowing that) و مهارت (Knowing how) تقسیم کرده است. معرفت‌، آموختنی است. افراد به مدرسه و دانشگاه می‌روند و کسب دانش (فلسفه، علوم تجربی طبیعی، علوم تجربی اجتماعی، و&#8230;) می‌کنند.</p>
<p>اما مهارت در اثر تمرین و تکرار، ملکه‌ی افراد می‌شود. افراد زیادی لطیفه‌ها را می‌دانند، اما همه‌ی افراد نمی‌توانند لطیفه‌ها را به فلان و بهمان روش بیان کنند و مردم را بخندانند. فرد ناخداباور هم قادر به شناخت دین است، اما دینداری مهارت است، نه صرف معرفت. علم به شنا کردن از طریق مطالعه و آموزش به دست می‌آید، اما «شنا کردن» مهارت است که در اثر تمرین و تکرار ملکه خواهد شد.</p>
<p>کاملاً طبیعی است که چند فرد دانش واحدی (هم سطح) از شنا کردن داشته باشند، اما حتی اگر همه‌ی آن‌ها شناگر هم باشند، در سطح واحدی قرار ندارند. مسابقات شنا نشان‌دهنده‌ی تفاوت سطح شناگران است. خیاطی و رانندگی هم مشمول همین حکم‌اند. می‌توان از طریق مطالعه و آموزش از خیاطی و رانندگی آگاه شد‌، اما همه‌ی افراد خیاط و راننده نیستند، همه خیاطان و رانند‌گان هم در یک سطح قرار ندارند.</p>
<p><strong>۲. علم به زندان، زندانی بودن:</strong> تفکیک گیلبرت رایل در خصوص زندان هم صادق است. علم به زندان یک چیز است و زندانی شدن چیزی دیگر. می‌توان از طریق خواندن و شنیدن از زندان‌ها کسب علم کرد، اما زندانی شدن، زندانی بودن، زندانی کشیدن چیز دیگری است. مهارت‌هایی چون خیاطی، رانندگی، شناگری، نقاشی و آشپزی به روی اکثریت آدمیان گشوده است.</p>
<p>یعنی افراد می‌توانند آن‌قدر رانندگی کنند تا راننده‌ی خوبی شوند، آن‌قدر فوتبال بازی کنند تا فوتبالیست حرفه‌ای شوند. اما تعداد زندانیان همه‌ی جوامع از میزان معینی تجاوز نمی‌کند (‌آمریکا به عنوان کشوری که مقام اول جهانی را در تعداد زندانیان داراست، در سال ۱۹۹۶،به ازای هر صد هزار نفر، ۶۰۰ زندانی داشته است. در ایران به ازای هر صد هزار نفر جمعیت کل کشور، ۲۴۰ زندانی وجود دارد).</p>
<p>از همین میان، تعداد زندانیان سیاسی ـ عقیدتی، نسبت به کل جمعیت یک کشور، بسیار بسیار پائین است. همین تعداد قلیل هم از این امکان برخوردار نبوده‌اند که زندانی کشیدن را بارها و بارها تجربه کنند. حال نوبت آن است که چند نکته را در نظر گیریم:</p>
<p><strong>۲ ـ۱. تجربه زندان:</strong> ممکن است زندانی اولین بار باشد که پایش به زندان باز شده است،لذا فاقد تجربه‌ی «زندانی بودن» است. به تعبیر دیگر، فرد تجربه‌ای تماماً جدید را باید از سر بگذراند.</p>
<p><strong>۲ ـ ۲. تفاوت سلول‌های انفرادی:</strong> زندان اوین، به عنوان بهترین زندان ایران،دارای چند نوع سلول انفرادی است.<br />
یک ـ بند ۲۴۰: سلول‌های انفرادی سازمان زندان‌ها (طبقه ی دوم و سوم و چهارم).</p>
<p>دو ـ بند ۲۴۰: سلول‌های انفرادی حفاظت اطلاعات قوه‌ی <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%82%D8%B6%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%87">قضائیه</a> (طبقه‌ی اول بند ۲۴۰).</p>
<p>سه ـ بند ۲۰۹: سلول‌های انفرادی وزارت اطلاعات.</p>
<p>چهار ـ بند ۲ الف: سلول‌های انفرادی سپاه پاسداران.</p>
<p>بند سپاه از دیگر بندها بسیار بدتر است. به عنوان مثال، سلول‌های انفرادی سپاه فاقد توالت و دستشویی است. متهم حتی در آب خوردن و توالت و حمام رفتن محتاج لطف بازجویان و مراقبین است. معمولاً بازجویان از این محدویت‌ها هم برای فشار وارد آوردن بر زندانی استفاده می‌کنند. البته آنچه بر احمد زیدآبادی در بازداشت کنونی او رفته است، حکایت از آن دارد که در جای دیگری سلول‌هایی بسیار کوچک به اندازه قبر درست کرده‌اند.</p>
<p><strong>۲ ـ ۳. تفاوت نحوه‌ی بازجویی‌:</strong> نحوه‌ی رفتار دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی با افراد مختلف، از جهات گوناگون، تفاوت دارد: سلول انفرادی فرستادن یا نفرستادن، میزان حبس در سلول انفرادی، بازجویی مداوم از متهم محبوس در انفرادی یا عدم تداوم بازجویی، بی‌خوابی دادن به متهم یا عدم بی‌خوابی دادن، کتک زدن یا کتک نزدن، شکنجه‌ی متهم یا عدم شکنجه، تحقیر متهم یا عدم تحقیر، اهانت و فحاشی به متهم و خانواده‌اش یا عدم فحاشی و اهانت، اجازه‌ی تماس تلفنی داشتن یا اجازه نداشتن، تعداد دفعاتی که متهم را به توالت و حمام می‌برند، تعداد نوبت‌هایی که به متهم چای و آب خوردن می‌دهند، ملاقات با خانواده یا عدم ملاقات، تهدید به بازداشت همسر و فرزند یا عدم تهدید بازداشت دیگر اعضای خانواده، این قصه را می‌توان همچنان ادامه داد.</p>
<p>این‌ها بخشی از واقعیات دوران سخت بازجویی است. لحظه‌ای به این فکر کنید که در سلول انفرادی هستید: از همه‌ی عالم بی‌خبرید، شما را در وضعیتی چون مرده قرار داده‌اند، اطلاعات غلط به شما می‌دهند، گروه اول شما را شکنجه می‌کنند، بعد گروه دیگری می‌آیند و از شما عذر‌خواهی می‌کنند و به شما می‌گویند آن افراد مجازات خواهند شد، ولی اگر شما با ما راه نیائید همان بازجویان دوباره مسئول پرونده‌ی شما خواهند شد، ممکن است به جرم براندازی و جاسوسی اعدام شوید، برای چه اینجا مانده‌اید؟</p>
<p>افراد بسیار پائین‌تر از تو اینک وزیر و نماینده و سفیرند، و دارند با همسر و فرزندانشان در بهترین نقاط ایران و جهان گردش می‌کنند. به این فکر کرده‌ای که پس از تو چه بر سر همسرت خواهد آمد؟ دیگران به چه چشمی به زنی بیوه می‌نگرند؟ (عذر مرا بپذیرید، این‌ها بخشی از واقعیت تلخ زندانی شدن ایرانند). آدم باید شجاع باشد، اما شجاعتی که همسر و فرزندانت را نابود می‌کند، چه فضیلتی است؟ یک اعتراف به خطا موجب آزادی‌ات خواهد شد. حال نوبت آن است که از خیال برون آئید. تمام آنچه گفته شد، مانند آگاهی یافتن از سوختن دیگری است، این کجا و سوختن شما در آتش کجا؟</p>
<p><strong>۲ ـ ۴. بی‌حقوقی:</strong> زندانیان سیاسی ـ عقیدتی ایران از بسیاری از حقوق زندانیان دیگر کشورها محروم‌اند. متهم اسیری در دست بازجویان است. فرض کنید که یک شخص محترم را که سال‌ها با آبرو زندگی کرده است، زندانی می‌کنند. بازجو در اولین ملاقات به او می گوید: «چه طوری مادر فلان»، «چه طوری خواهر فلان»، «من فلانم را در فلانت می‌کنم»، «بچه ات را به اینجا می‌آوریم و فلانش می‌کنیم». متهم که فکر می‌کرد به عنوان یک زندانی سیاسی ـ عقیدتی با دستگاهی مواجه خواهد شد که پاسدار اخلاق و معنویت است،با این تجربه‌ی غیرقابل انتظار چه خواهد کرد؟</p>
<p><strong>۲ـ ۵. انگیزه‌ی مقاومت:</strong> رژیم جمهوری اسلامی ایران کوشیده است تا انگیزه‌ی مقاومت را در متهمان نابود کند. هر شعاری که شما داشته باشید، زمامداران این رژیم همان شعار را بسیار رادیکال‌تر از شما سر خواهند داد. اگر شما شعار مبارزه‌ی با امپریالیسم سر دهید، این رژیم به شما خواهد گفت که سردمدار مبارزه‌ی عملی با امپریالیسم است. اگر از عدالت اجتماعی سخن بگوئید، با این مسأله مواجه می‌شوید که آن ها بیش از هر کس دیگر از عدالت اجتماعی حرف می‌‌زنند.</p>
<p>اگر از مردم‌سالاری و حقوق بشر سخن بگویید، آن‌ها به شما خواهند گفت که بهترین نظام سیاسی جهان در رعایت دموکراسی و حقوق بشرند. همین نظام پاسدار اخلاق و معنویت و دیانت، معمولاً زندانیان سیاسی ـ عقیدتی را به سه اتهام متهم می‌کند.<br />
اول: جاسوسی، خیانت به کشور، ارتباط با بیگانگان و غیره.</p>
<p>دوم: فساد مالی، سوء استفاده‌ی مالی از بیت‌المال.</p>
<p>سوم: فساد جنسی، ارتباط نامشروع مردها با دختران و  زنان بیوه و شوهر‌دار، ارتباط نامشروع زنان با پسران و مردان دارای همسر.</p>
<p>هیچ کشوری فاقد جاسوس نیست. در ایران هم افراد نادری وجود دارند که برای برخی دولت‌ها جاسوسی می‌کنند. شیوه‌ی اتهام‌زنی دستگاه‌های امنیتی ـ قضایی جمهوری اسلامی به زندانیان سیاسی ـ عقیدتی، جاسوسان را به قهرمان تبدیل کرده است. وقتی مخالفان سیاسی (آزادی‌خواهان، مدافعان حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران، زنان و&#8230;) به جاسوسی متهم می‌شوند، دیگر هیچ کس جاسوس واقعی را هم جاسوس به‌شمار نخواهد آورد.</p>
<p>روشن است که روزنامه‌نگاران، دانشجویان، وکلا، زنان، کارگران، فعالین حقوق بشر و غیره، اگر بخواهند هم نمی‌توانند به اطلاعات محرمانه و سری دست بیایند. اما افرادی که در نیروهای نظامی و پروژه‌های هسته‌ای کار می‌کنند، به اطلاعات محرمانه و سری دسترسی دارند. جاسوسانی که این نوع اطلاعات را به خارجی‌ها می فروشند،پس از بازداشت در زندان، به زندانیان سیاسی با افتخار می‌گویند کار ما هم نوعی مبارزه‌ی سیاسی با رژیم بود.</p>
<p>بسیاری از متهمان سیاسی ـ عقیدتی حاضر نیستند به اتهام فساد مالی، فساد جنسی و جاسوسی متهم شوند. به همین جهت گمان می‌کنند اگر با بازجویان همکاری کنند از شر چنان اتهاماتی خلاص خواهند شد. یکی از اعمال نظام ولایت مطلقه‌ی فقیه این بوده است که فضیلت را به رذیلت، و رذیلت را به فضیلت تبدیل کرده است. در جامعه‌ای که رژیم سیاسی‌اش «اعتماد» و «اطمینان» را از بین برده است، ایستادن چه ارزشی دارد؟ ایستادن برای چه؟</p>
<p><strong>۲ ـ۶. فقدان ضمانت:</strong> هیچ تضمینی وجود ندارد که فردی که در گذشته، سال‌ها حبس را تحمل کرده است، دوباره اگر با چنان شرایطی روبه‌رو گردد، بتواند مقاومت کرده و حاضر به پذیرش زندان شود. حتی ممکن است فرد حاضر به تحمل زندان باشد، اما شکنجه‌های روحی و جسمی را نتواند تحمل کند. از این رو سابقه‌ی حبس طولانی، ضمانتی برای هیچ کس فراهم نمی‌آورد. زندانی کشیدن، جوک گفتن و شنا کردن نیست که در کسی مهارت ایجاد کند. زندانی شدن، یعنی از دست دادن آزادی. زندان، فقدان آزادی است.</p>
<p><strong>۳. تفاوت مبارزه‌ی پیش و پس از انقلاب‌:</strong> فضای چریکی پیش از انقلاب بریدن را بر‌نمی‌تابید. قهرمان بودن، مقتضای مبارزه‌ی مسلحانه‌ی پیش از انقلاب بود. ساواک به اطلاعات زندانیان نیاز داشت. لو دادن اسرار گروه، خانه‌های تیمی و تقاضای بخشش از شاه، گناهی نابخشودنی بود. اگر سال‌های آغازین دهه ی اول انقلاب را نادیده بگیرم، اکثریت مخالفان جمهوری اسلامی مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز را برگزیدند.</p>
<p>هیچ یک از زندانیان سیاسی ـ عقیدتی چیزی برای مخفی کردن نداشته و ندارد. نویسنده‌ِای، مقاله‌ای نوشته یا نظری ابراز داشته است. اگر به متهمان کنونی نگریسته شود، تنها جرم همه‌ی آن‌ها شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و رأی دادن به یکی از زمامداران رژیم در سه دهه‌ی گذشته است. بازداشت شدگان اشتباه کردند، اما نه آن اشتباهی که رژیم مدعی است. اشتباه بسیاری آن‌ها این بود که‌:</p>
<p><strong>اول‌:</strong> گمان می‌کردند، اگر خاتمی نباشد، انتخاب میر حسین موسوی یا مهدی کروبی، مسأله‌ی چندانی برای رهبری ایجاد نخواهد کرد و آقای خامنه‌ای می‌تواند همچنان اهداف و سیاست‌هایش را دنبال کند. اما رهبر فقط و فقط محمود احمدی‌نژاد را می‌خواست.</p>
<p><strong>دوم:</strong> خطای دیگر آن‌ها این بود که گمان می‌کردند اگر اکثریت مردم (حدود ۷۰ درصد) در انتخابات شرکت کنند، برای محافظه‌کاران امکان تقلب بیش از سه چهار میلیون رأی وجود ندارد. اما پس از انتخابات فهمیدند که برای رژیم سه، چهار میلیون تقلب با یازده میلیون تقلب فرقی ندارد، تلقب تقلب است، چه چهار میلیون، چه یازده میلیون.</p>
<p><strong>سوم‌:</strong> خطای دیگر آن‌ها این بود که نمی‌دانستند پیروزی در انتخابات جمهوری اسلامی، «انقلاب مخملی» و «<a href="http://maghal.com">کودتای مخملی</a>» به رهبری آمریکا و انگلیس به شمار می‌آید.</p>
<p>این سه خطای نابخشودنی اصلاح‌طلبان را چنین وضعیتی قرار داده است. بیائید برای لحظه‌ای دستاوردهای جنبش سبز برای ایران و ایرانیان را فراموش کنیم و صرفاً از منظر منافع شخصی بازداشت شدگان به انتخابات بنگریم. اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت نمی‌کردند و به جای ۸۰ درصد مردم، ۴۰ درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت می‌کردند و احمدی‌نژاد با آرای کمتری به ریاست جمهوری منصوب می‌شد،در آن صورت اصلاح‌طلبان اکنون کجا بودند؟ آیا باز هم مجبورشان می‌کردند تا به جرائم ناکرده اعتراف کنند؟</p>
<p>پرسش دیگری هم وجود دارد که باید پاسخی برای آن فراهم آورد: چه دلیل و انگیزه‌ای برای زندان ماندن و حبس کشیدن افرادی که تنها جرم‌شان کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی بوده است، وجود دارد؟ خواننده‌ی محترم توجه دارد که مدعا این نیست که اصلاح‌طلبان کاری نکرده‌اند ـ نمی‌توان انکار کرد که بسیج اجتماعی پس از انتخابات، یکی از نتایج ناخواسته‌ی مشارکت در انتخابات بود. این وقایع مردم و نیروهای سیاسی را به جلو راند ـ مدعا این است که آن‌ها جرمی مرتکب نشده‌اند تا به خاطر آن در سخت‌ترین شرایط مجبور به حبس کشیدن باشند.</p>
<p><strong>۴. نتیجه:</strong> ماییم و واقعیت وجود زندانیان سیاسی ـ عقیدتی. پروژه‌ی اعتراف‌گیری و توبه‌نامه نویسی دو هدف را تعقیب می‌کند. اول) قبولاندن این فکر به مردم که با عده‌ای وطن فروش و خائن روبه‌رو هستند. دوم) حفظ و تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر. یعنی به آن‌ها گفته می‌شود که با توطئه‌ی جهان غرب برای سرنگونی رژیم روبه‌رو هستند، اگر سرکوبگری ادامه نیابد و تشدید نشود، رژیم سرنگون خواهد شد و رژیم بعدی شما را محاکمه و مجازات خواهد کرد.</p>
<p><strong>با این رژیم چه باید کرد؟</strong> باید اعتراف‌گیری و توبه‌نامه نویسی را از کارکرد انداخت و با هر دو هدف این پروژه مبارزه کرد:</p>
<p><strong>۴ ـ ۱.</strong> مردم باید نشان دهند که فریب نمی‌خورند و بازداشت شدگان را نه جاسوس، که قهرمان راه آزادی و دموکراسی به‌شمار می‌آورند. حمایت همه جانبه از کلیه‌ی بازداشت شدگان ترفند رژیم را بی‌اثر خواهد کرد. از زندانیانی که مجبور به اعتراف و توبه شده‌اند باید همچون قهرمان تجلیل کرد.</p>
<p>زندانیان، قربانی روش‌های استالینیستی رژیمی هستند که برای حفظ قدرت هر کاری را مجاز می‌داند. باید رهبری نظام را به دلیل آن‌که از طریق برنامه‌ریزی و به طور سازمان یافته متفاوت‌ها (دگر‌اندیشان و دگرباشان) را شکنجه و محکوم می‌کند، به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم کرد. بدین‌ترتیب کارکرد اول از بین می‌رود.</p>
<p><strong>۴ ـ ۲.</strong> در خصوص کارکرد دوم، نباید به گونه‌ای سخن گفت که باعث تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر شود. نباید به گونه‌ای شعار داد و اهدافی را تعقیب کرد که نیروهای نظامی و شبه نظامی و امنیتی را در وضعیت انتخاب میان مرگ و زندگی قرار دهد. باید به صراحت تمام اعلام کرد همه‌ی ما توافق داریم که به فرایند خشونت برای همیشه باید پایان داد. باید قبول کرد و از طریق گفت و گو نشان داد که ایران برای همه‌ی ایرانیان است.</p>
<p>هیچ فرد یا گروهی قرار نیست سرکوب و حذف شوند. همه‌ی نیروها در فرایند دموکراتیزه کردن نظام سیاسی مشارکت خواهند داشت. ما باید ایرانی بسازیم که در آن خداباوران و خداناباوران، چپ‌ها و راست‌ها، سنی‌ها و شیعیان، بهایی‌ها و دراویش، مسلمان‌ها و مسیحی‌ها و یهودی‌‌ها، همه و همه، حضور داشته باشند و در تعیین سرنوشت آزاد و برابر باشند. مسأله و مشکل ایران، مسأله‌ی استبداد و خودکامگی است. دموکراسی، حلال مسائل و رافع مشکلات است. مسأله‌ی ما، عدم تحمل «دیگری» و «تفاوت» است.</p>
<p style="text-align: left;">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=3">مقالات اکبر گنجی</a> &gt;&gt;</p>
<p style="text-align: left;">
<p style="text-align: left;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=493</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگو اکبر گنجی با قرآن شناس سرشناس جهان نصر ابوحامد زید</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=383</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=383#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jan 2009 03:02:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ospeyman</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<category><![CDATA[قرآن]]></category>

		<category><![CDATA[قرآن محمدی]]></category>

		<category><![CDATA[لندن]]></category>

		<category><![CDATA[ناصر ابوحامد زید]]></category>

		<category><![CDATA[گفت و گو]]></category>

		<category><![CDATA[گفتگو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=383</guid>
		<description><![CDATA[ پنج‌شنبه ۱۹ اکتبر سال ۲۰۰۶ با قرآن‌شناس سرشناس، نصر ابوحامد زید در دفترش در دانشگاه لیدن هلند دیدار و گفت‌وگو کردم. نیمه‌ی اول گفت‌وگو در دفتر وی صورت گرفت. پس از آن او به کلاس درس رفت. ماه رمضان بود. خرمایی تهیه کردیم و پس از کلاس، برای ادامه‌ی گفت‌وگو، به منزلش رفتیم. گفت‌وگو ادامه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em><span id="more-383"></span> پنج‌شنبه ۱۹ اکتبر سال ۲۰۰۶ با قرآن‌شناس سرشناس، نصر ابوحامد زید در دفترش در دانشگاه لیدن هلند دیدار و گفت‌وگو کردم. نیمه‌ی اول گفت‌وگو در دفتر وی صورت گرفت. پس از آن او به کلاس درس رفت. ماه رمضان بود. خرمایی تهیه کردیم و پس از کلاس، برای ادامه‌ی گفت‌وگو، به منزلش رفتیم. گفت‌وگو ادامه یافت، با چای و خرما افطار کردیم. </em></p>
<p>انسانی خوش‌رو، صمیمی و بسیار خون‌گرم بود. عبدالکریم سروش و <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF+%D8%B4%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C">محمد مجتهد شبستری</a> را می‌شناخت و با آنها دیدار و گفت‌وگو داشته بود.</p>
<p>وقتی گفت‌وگو از نوار پیاده شد، متن را برای او فرستادم تا نظراتش را در آن اعمال کند. پس از چند ماه، متن اصلاح شده را برای من فرستاد. متن را برای انتشار در اختیار یکی از نشریات داخل ایران قرار دادم. وعده داده بودند که آن را انتشار دهند. آن نشریه توقیف شد و من خدا را شکر کردم که بدون درج این گفت‌وگو، آن عمل سرکوبگرانه و خلاف آزادی صورت گرفت.</p>
<p>برای اینکه اگر پس از انتشار این گفت‌وگو، نشریه توقیف می‌شد، گناهش به گردن من می‌افتاد.</p>
<p>دو سال بعد، دوباره او را در دانشگاه کلمبیا، نیویورک، ملاقات کردم. برای سخنرانی در دانشگاه کلمبیا دعوت شده بود. نامه‌ای را هم که به دبیرکل سازمان ملل درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران نوشته بودم، به همراه سیصد تن دیگر از چهره‌های روشنفکری جهان امضا کرد.</p>
<p>گرفتاری‌ها و کارهایم اجازه نمی‌داد تا این متن را منتشر کنم. فکر می‌کنم با مباحث طرح شده، ارتباط وثیقی دارد. گفت‌وگوهای دیگری هم با افرادی چون خالد ابوالفضل و عبدالهی النعیم درباره‌ی قرآن در سال ۲۰۰۶ انجام داده‌ام که امیدوارم در فرصت مناسب آنها را هم انتشار دهم.</p>
<p> </p>
<p>▪ ▪ ▪ </p>
<p><strong><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3">اکبر گنجی</a> : از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاردید بسیار سپاسگزارم. دیدار با شما را مغتنم می‌شمارم تا به عنوان یک مسلمان معتقد به تجربه نبوی پیامبر گرامی اسلام، پرسش‌های بی‌شماری را با شما در میان بگذارم. شما یک قرآن‌شناسید و از این‌رو من سعی می‌کنم تا شبهات و نقدهایی که مخالفان، خصوصاً یهودیان و مسیحیان، در یک قرن اخیر متوجه قرآن کرده‌اند را با شما در میان بگذارم تا پاسخ در خوری دریافت دارم. </strong></p>
<p>مسلمانان همیشه بر این عقیده بودند که قرآن می‌تواند در تمامی زمان‌ها از پس معارضان برآید. بدین ترتیب نباید هیچ هراسی به خود راه داد و نگران بود که طرح این شبهات باعث تزلزل مومنان شود. این نقدها و شبهات طرح شده و در سطح وسیعی انتشار یافته‌اند.</p>
<p>صدها کتاب در تیراژی وسیع این مسائل را در حوزه‌ی عمومی طرح کرده‌اند. مسلمان‌ها اگر وظیفه‌ای دارند، پاسخ‌گویی منطقی به این پرسش‌ها و شبهات است، نه نادیده گرفتن آنها یا ممانعت از طرح آنها.</p>
<p>باید بدانیم که انقلاب ارتباطات جلوگیری از طرح نظرات مخالفان و معاندان را ناممکن کرده‌ است. دینی که از مخالفان دلیل و برهان طلب می‌کند، از طریق اقامه برهان خود را هم عرضه می‌دارد. مسلمان‌ها، خصوصاً فقهای مسلمان، تورات و انجیل موجود را تحریف شده تلقی می‌کنند.</p>
<p>به نظر مسلمان‌ها حداقل تحریفی که به انجیل و تورات راه یافته، حذف نام پیامبر گرامی اسلام از آنهاست. چون قرآن می‌گوید:</p>
<p>الذین یتبغون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورته و الانجیل: آنان که از این رسول، این پیامبر امی که نامش را در تورات و انجیل خود نوشته می‌یابند، پیروی می‌کنند (اعراف، ۱۵۷).</p>
<p>و اذا قال عیسی ابن مریم یا بنی اسراییل انی رسول الله الیکم مصد قالما بین یدی من التورته و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد: و عیسی بن مریم گفت ای بنی اسراییل، من پیامبر خدا بر شما هستم، توراتی که پیش از من بوده است تصدیق می‌کنم، و به پیامبری که بعد از من آید و نامش احمد است، بشارت‌تان می‌دهم (صف، ۶).</p>
<p>در مقابل، یهودیان و مسیحیان هم قرآن را بر گرفته از تورات و انجیل جلوه می‌دهند، نه وحی خدا به پیامبر گرامی اسلام. پیروان هر یک از ادیان ابراهیمی دین خود را دین کامل می‌دانند. قرآن کریم می‌فرماید:</p>
<p>الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا: امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم (مائده، ۳).</p>
<p>ادیان ابراهیمی راه‌گشای پلورالیسیم نیستند، بلکه انحصارگرایند. ادعای انحصار مطلق حقیقت و حقیقت مطلق، به نفی دیگری (دیگر ادیان) می‌انجامد:</p>
<p>و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین: و هر کس که دینی جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیاندیدگان خواهد بود (آل‌عمران، ۸۵).</p>
<p>عدم پذیرش اسلام، فقط مجازات اخروی ندارد، بلکه مجازات دنیوی هم دارد. در آخرین سوره‌ای که بر پیامبر گرامی اسلام نازل شد، تکلیف دیگر ادیان به صراحت روشن شده است:</p>
<p>قاتلو الذین لایومنون بالله و لابالیوم الاخر و لایحرمون ماحرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین او توا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون: با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده‌است برخود حرام نمی‌کنند و دین حق را نمی‌پذیرند جنگ کنید، تا آنگاه که به دست خود درعین مذلت جزیه بدهند (توبه، ۲۹).</p>
<p>مومنان با استناد به این نوع آیات انحصارگرا می‌شوند. اگر انحصارگرا نباشند حداقل شمول گرا هستند. مومنان کثرت گرا در همه ادیان در اقلیت قرار دارند. اما مومن به کدام دینی می‌تواند ادعا کند که تمام ادیان را مطالعه کرده، نقد تمام ناقدان را شنیده و آنگاه با دلیل و برهان دین خود را انتخاب کرده‌است.</p>
<p>دین اکثر مومنان، دین معلل است نه دین مدلل. باید به روی حقیقت و عدالت گشوده بود. دین عقلانی، حقانی و عادلانه را باید آزادانه برگزید. از سوی دیگر مایلم تا از آخرین نظرات شما در زمینه قرآن پژوهی آگاه شوم. پس در این چارچوب به طرح پرسش‌ها می‌پردازم.</p>
<p>شما حجیت معرفت شناختی وحی را چگونه مدلل می‌سازید؟ یعنی چه دلیلی می‌توان اقامه کرد که نشان دهد وحی نیز همچون دیگر منابع شناخت (حس، عقل، درون‌نگری، شهود، گواهی و حافظه) یکی از منابع معرفت است؟</p>
<p><strong>نصر ابوحامد زید:</strong> حجیت وحی مبتنی بر ایمان است. اگر شما به متن باور داشته باشید، متن به همین اعتبار برای شما حجیت خواهد داشت. یعنی خود متن حجیت ندارد، حجیت محصول رابطه‌ی شما و متن است. من نام این را «حجیت ارتباطی» می‌گذارم. متن برای کسانی که بدان ایمان ندارند، حجیت ندارد. حجیت اعتباری است که انسان به متن می‌دهد. متن حجیت خود را از فرد معنا کننده متن دریافت می‌دارد. اگر بپرسید متن چقدر حجیت دارد، پاسخش این است: به میزانی که شما به متن حجیت می‌دهید. متن در زبان خود را معنا می‌کند. زبان هم دو وجه دارد: اول وجه تاریخی و دوم فهم مدرن و معاصر. که می‌تواند از وجه تاریخی استنتاج شود. اما در نهایت همه‌ی اینها به انسان باز می‌گردد.</p>
<p><strong>گنجی: بدین ترتیب هر کس به هر چیزی ایمان داشته باشد، آن چیز معرفت بخش خواهد شد؟</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> برای معتقدان بله. برای من به عنوان یک معتقد ومومن، متن فی نفسه هیچ اعتباری ندارد.</p>
<p><strong>گنجی: با این حال پرسش مهم دیگری هم وجود دارد. وثاقت تاریخی قرآن با توجه به شبهات امثال گلدزیهر که قرآن پس از پیامبر و وانزبرو (John Edward Wansbrough: 1928-2002) و تیس دال در کتاب منابع اصلی قرآن (W.St.Clair Tisdall, The Original Sources of The Quran, London, society for promoting Knowledg. 1905. pp.29-135) که قرآن پیش از پیامبر را مطرح کرده‌اند، چگونه قابل اثبات است؟ خصوصا با توجه به اینکه در متدولوژی علوم و تحقیقات تاریخی ما صرفاً با ظن سر و کار داریم و قطع دست نیافتنی است؟</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> به عنوان یک باورمند مجبورنیستم وثاقت تاریخی قرآن را اثبات کنم. وثاقت متن را شریعتمداران به متن می‌دهند. یعنی ارزش جامعه اسلامی و کسانی که قرآن را به عنوان متن جمع آوری کرده‌اند مطرح است. تاریخ یهودیت و مسیحیت هم با همین مساله مواجه بوده است. آنها هم روند مشابهی را طی کرده‌اند. پیامبر پس از بعثت ۲۳ سال زندگی کرد. در طی این ۲۳ سال نمی‌توان درباره‌ی وثاقت متن سخن گفت، چرا که در این دوران قرآن شفاهی بود و زبان به زبان نقل می‌شد. پس از مرگ پیامبر مساله جمع آوری آیات قرآن به صورت یک متن مطرح می‌شود.</p>
<p>قرآن عثمان هم فتح و کسر و ضم نداشت و نقطه گذاری و علامت گذاری آن سال‌ها طول کشید. بنابر نظر مسلمان‌ها این کار حداقل ۷۰ سال طول کشیده است. و لذا می‌توان انتظار داشت که برخی آیات حذف و برخی آیات افزایش پیدا کرده باشد. مثلا شیعیان معتقدند که آیات مربوط به علی از مصحف عثمان حذف شده است.</p>
<p>نقادی تاریخی با این مسائل و شبهات سر و کار دارد، اما درعین حال این قرآن برای جامعه مسلمانان وثاقت دارد. کسانی که می‌گویند برخی از آیات قرآن قبل از بعثت پیامبر وجود داشته، باید بدانند که آیات از خلاء بیرون نیامده است. فرهنگ عربی قبل از اسلام، اعتقادات و فرهنگ آن دوره و نظام حقوق و کلامی‌اش در متن مشهود است، اگر این طور نبود، اعراب قرآن را نمی‌فهمیدند. چنین عناصر فرهنگی این فرایند ارتباطی را ممکن می‌ساخت.</p>
<p><strong>گنجی: در آرای شما اعتقادات مسلمین جایگاه ویژه‌ای دارند. اما جامعه‌ی مسلمین نیز همچون هر جامعه‌ی دیگری اعتقادات نادرست و خرافی فراوانی دارد. در اینجا ما با یک محقق روبه رو هستیم و طبعاً سخنان مدلل را انتظار می‌بریم، نه اینکه پاسخ هر پرسش به ایمان و باورهای رایج مردم (مسلمین) تحویل شود. ایزوتسو در تحقیقات خود ( در کتابهای خدا و انسان در قرآن، ساختمان معنایی الفاظ دینی و اخلاقی در قرآن، مفهوم ایمان در کلام اسلامی) نشان داده که بسیاری از مفاهیم قرآنی (الله، جبراییل، فرشته، جن و&#8230;) در جامعه‌ی عرب جاهلی هم وجود داشته است. اما محل نزاع و مناقشه بر سر موضوع دیگری است. </strong></p>
<p>وانزبرو در دو کتاب Quranic Studies (1977) و The Sectarian Milieu (1978) و تیس دال در کتاب منابع اصلی قرآن نشان داده‌اند که برخی از سوره‌های مکی ۲۰۰ سال پیش از پیامبر عیناً در نامه‌های رایج در محیط یهودی وجود داشته است.</p>
<p>اما اگر ایمان و باور مسلمین ملاک باشد، به گمان مسلمین تمام سوره‌ها، آیات و الفاظ قرآن از سوی خداوند به پیامبر اسلام وحی شده است. از میان دو مدعای متناقض وانزبرو و مسلمین یکی درست است.</p>
<p>مطابق تئوری شما در کتاب معنای متن، به پیامبر الهام می‌شده است، اما الفاظ و کلمات قرآن از آن پیامبر است نه خدا. با این حال، حتی در چارچوب تئوری شما هم مشکل همچنان باقی است. برای اینکه تیس دال نشان می‌دهد برخی از آیات الهام هم نبوده است، بلکه دو سده قبل وجود داشته و اینک به عنوان وحی یا الهام خدا به پیامبر اسلام، در قرآن جمع آوری شده است.</p>
<p><strong>زید:</strong> ما باید بین اعتقادات مردم عادی و اعتقادات محققین تمایز قائل شویم. اعتقادات مردم را به عنوان مبنای وثاقت وحی مطرح کردم. اما به نظر من، قرآن یک محصول فرهنگی شامل بسیاری از اعتقادات پیش از اسلام، حتی انجیل است. این پیشینه فرهنگی بسیار مهم است. معتقدان تمام قرآن را وحی می‌دانند، اما محققان نه. پرسش مهم این است: خدا چگونه سخن می‌گوید؟ آیا خدا می‌تواند خارج از متن و چارچوب سخن بگوید؟</p>
<p>در قرآن نه تنها از فرهنگ قبل از اسلام، بلکه از اسطوره‌ها هم نشانه‌هایی وجود دارد مثلا داستان ملکه سبا و یا اسکندر. اینها میتولوژی عرب‌های پیش از اسلام و زبان شفاهی آنهاست. به عنوان نمونه، در آیات مکی وقتی درباره‌ی موسی و عیسی حرف می‌زند، هیچ ریزه‌کاری در آن وجود ندارد. ازین‌رو قریش هیچ‌گاه نمی‌پرسیدند اینها چه کسانی هستند؟ یعنی آنها را می‌شناختند و قرآن درباره‌ی افرادی حرف می‌زند که مردم با آنها آشنا بودند.</p>
<p>اما برخی از محققان این موارد را به کل قرآن تعمیم داده و بدین ترتیب وحی بودن قرآن را انکار می‌کنند. پیش فرض آنها این است که کل قرآن باید وحی منزل باشد. بنابراین انتقادات آنها به این نگاه سنتی برمی‌گردد. اما محققان باید بدانند که هیچ متنی از خلاء بیرون نمی‌آید.</p>
<p><strong>گنجی: بدین ترتیب اگر یک ملحد یا یک یهودی با مدارک مستند تاریخی نشان دهد برخی از سوره‌های مکی با تمام الفاظش یکی دو قرن پیش از پیامبر عیناً وجود داشته است، مساله‌ای برای ما ایجاد نمی‌شود.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> من به عنوان یک محقق هیچ مساله‌ای نخواهم داشت.</p>
<p><strong>گنجی: ممکن است یک محقق با قرآن پیش از پیامبر مشکل نداشته باشد، اما یک مسلمان مؤمن چطور؟ </strong></p>
<p>وقتی با نظرات مارکس یا کانت روبه رو می‌شویم، اینکه مارکس و کانت آن سخنان را از کجا آورده‌اند، شاید چندان اهمیتی نداشته باشد. مهم فهم متن است. معنای متن مطابق قواعد دانش هرمینوتیک. اما من به عنوان یک مسلمان به پیامبری باور دارم که مدعی است تمام سخنانش از سوی خدا به او وحی شده و حتی خودش یک کلمه بر آن نیفزوده است.</p>
<p>وحی یا الهام بودن قرآن، دلیل اصلی پذیرش سخنان پیامبر است. ما پیامبر را صادق می‌دانیم و حتی معتقدیم که پیامبر در دریافت و ابلاغ پیام خطا نکرده ‌است. اما اینک افرادی بیرون از دین ما به ما نشان می‌دهند که حداقل بخشی از این آیات پیش از پیامبر وجود داشته است. بخش دیگری را هم پس از پیامبر مسلمین بر کتاب افزوده‌اند و بخش‌هایی را هم احتمالاً از آن حذف کرده‌اند. این ادعا اگر تأیید شود، وثاقت تاریخی متن از بین خواهد رفت.</p>
<p><strong>زید:</strong> برای مومنان حتی کاغذ این کتاب هم مقدس است. اما برای من به عنوان یک محقق، این کتابی است که عده‌ای در ساختن‌اش مشارکت داشته‌اند. من شاهد دریافت هیچ کلمه‌ای توسط محمد از سوی خدا نبوده‌ام. من به عنوان یک مسلمان فقط شاهد گزارش محمد از مواجه او با خدا هستم. می‌توان مسلمان‌ها را متقاعد کرد که این کتاب محمد است.</p>
<p>دو سال پیش در شهر بیروت طی یک سخنرانی گفتم قرآن کلام محمد، بشری همچون خود ماست. کسی که مدعی شد از خدا وحی دریافت می‌کند و ما هم او را باور کردیم. اما ما فقط کلام محمد را در اختیار داریم و لذا با امر انسانی روبرو هستیم. بر خلاف انتظار، آنها مرا نکشتند.</p>
<p><strong>گنجی: تیس دال مدعی است که بخشی از اینها کلام پیامبر اسلام نیست. پیامبر این سخنان را از اعراب پیش از اسلام، مثلاً یهودیان و مسیحیان گرفته و اینک مسلمان‌ها مدعی‌اند که تمام آنها وحی خدا به پیامبر اسلام یا کلام نبی است. اگر این مدعا صحیح باشد، حداقل بخشی از متن وحی نبوده و پیش از پیامبر وجود داشته است.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> هر انسانی در یک فرهنگ، کلام و زبان خاص سخن می‌گوید. او چیزی را اختراع نمی‌کند. ما در یک فرهنگ و شرایط تاریخی خاص به دنیا می‌آییم و همه چیز را از یکدیگر وام می‌گیریم. بنابراین کلماتی رابه کار می‌بریم که پدران‌مان استفاده کرده‌اند. این که عباراتی در قرآن آمده که قبلا وجود داشته، تهدیدی برای عقیده‌ی مسلمان نیست. قرآن خود به این موضوع اذغان دارد که محمد پیام تازه‌ای نیاورده ‌است، بلکه پیام اوهمانی است که پیام‌آوران قبلی آورده بودند.</p>
<p><strong>گنجی: اگر شما کتابی بنویسید و نیمی از کتاب شما دقیقاً سخنان گادامر باشد و بعد مدعی شوید که اینها سخنان نصرابوحامد زید است، آیا دیگران این را از شما می‌پذیرند؟ </strong></p>
<p>آن‌وقت شما چگونه انتظار دارید از یک پیامبر بپذیرند که سخنان پیشینیان را به نام وحی خدای متشخص بر خودش، به دیگران ابلاغ کند. می‌دانید که امرالقیس سی سال پیش از تولد پیامبر گرامی اسلام فوت کرد. در اشعار او آیه‌های ۹۶ انبیا، ۱ ضحی، ۵۹ صافات، ۱ و ۲۹ و ۳۱ و ۴۶ قمر عینا وجود دارد.</p>
<p>شاید گردآورندگان بعدی این آیات را به قرآن کریم اضافه کرده باشند. پس مساله وثاقت تاریخی متن بسیار مهم است و باید نشان داد که ادعای امثال تیس دال نادرست است و اسنادی که او ارائه می‌کند معتبر نیست.</p>
<p><strong>زید:</strong> به جای تجزیه و تحلیل جزیی درباره‌ی‌ شباهت یک شاعر با قرآن، بهتر است شباهت شعر وسجع کهن عرب را با قرآن به طور کلی بررسی کنیم. این شباهت را به خصوص در سوره‌های مکی نمی‌توان انکار کرد.</p>
<p>بعضی از زبان شناسان عرب و مسلمان آثار قابل ملاحظه‌ای دراین باره ارائه داده‌اند، بنابراین این موضوع تازه‌ای نیست اما باید مراقب باشیم. ما داریم قرن هفتم را با قرن بیستم مقایسه می‌کنیم. محمد چیزی ننوشت، او فقط حرف زد. او سفرهای بسیاری به سوریه و یمن کرد و تجربه بسیاری داشت و بعد هم تجربه‌هایش را بیان می‌کرد.</p>
<p>چرا یک محقق باید توقع داشته باشد که پیامبر همه چیز را از صفر شروع کند؟ من تعجب می‌کنم وقتی می‌بینم ادعای وانزوبر تا این حد سر و صدا به راه انداخته است. در حالی که تحلیل فرهنگی همه چیز را روشن می‌کند.</p>
<p><strong>گنجی: پس شما ادعای تیس دال را می‌پذیرید، منتها می‌گویید نقل سخنان پیشینیان در قرآن طبیعی است و خدشه‌ای در وحی بودن قرآن وارد نمی‌آورد.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> من این نکته را می‌پذیرم که هیچ دانشی دفعتاً خلق نمی‌شود. فرهنگ قرن هفتم فقط شامل فرهنگ یهودی- مسیحی نبود در معنای متن توضیح داده‌ام که قرآن یک محصول فرهنگی است.</p>
<p>هر چیزی که اثبات شود برای من قابل قبول است. در قرآن بسیاری از مطالب داریم که از انجیل متی نقل شده است. مثلا دربار‌ه‌ی مریم. منظورم این است که این یک ادعا نیست، یک حقیقت است،همه‌ی داستان‌هایی که ازمعجزه موسی و عیسی است، داستان‌های انجیل است. منظورم این است که این یک تاریخ است.</p>
<p><strong>گنجی: شما درباره‌ی نحوه‌ی سخن گفتن خدا نکاتی مطرح کردید. اما مساله این است که اساساً سخن گفتن خدا (نسا، ۱۶۴- اعراف، ۱۴۳) چه معنایی دارد؟</strong></p>
<p>فقط خدای متشخص انسان‌وار می‌تواند کلماتی چون انسان ادا کند. اما اگر شما مانند ادیان شرقی یا وحدت وجودیان به خدای غیر متشخص قائل باشید، اساساً سخن گفتن خدا منتفی خواهد شد.</p>
<p><strong>زید:</strong> چرا خدا نمی‌تواند حرف بزند.</p>
<p><strong>گنجی: چون زبان امری تماماً انسانی است و فقط یک موجود متشخص انسان‌وار قادر به سخن گفتن است. متکلمان مسلمان از صدر اسلام تاکنون درباره‌ی کلام الله با یکدیگر جدل کرده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند راه‌حلی برای این مساله ارائه کنند که همه‌ی فیلسوفان را قانع نمایند. «اعتبار سازی» کار ذهن بشری است. خدا را باید از صفات بشری تنزیه کرد و گرنه گرفتار تشبیه و شرک خواهیم شد.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> من در اینجا موضع دین را اتخاذ می‌کنم. این تجربه پیامبر است. در تجربه‌اش چیزی را دیده و آن را وحی خدا نامیده است. یعنی خدا با اوسخن گفته از طریق رسول دیگری که او جبرییل نامیده می‌شود. البته الله در فرهنگ عرب جاهلی وجود داشته است. این تجربه دلایل بسیاری داشت.</p>
<p>آن تجربه رفته رفته بزرگ و تبدیل به یک نظام به نام اسلام شد. هر انسانی می‌تواند تجربه کند، اما تفسیر تجربه و خود تجربه دو چیز متفاوت است. مانند موسیقی، هنر و شعر. این تجربه‌ها می‌تواند در زبان و هنر باشد. تجربه‌ی پیامبر به یک الگو تبدیل شد، این الگو نظام اسلام شد و همه‌ی آن مردمان به این تجربه ایمان داشتند. این امر باید با یک قوه‌ی تخیل خیلی عمیق صورت پذیرد..</p>
<p><strong>گنجی: مطابق برهان صدیقین خدا وجود غیر متشخص است. مولوی هم خدا را بی‌چون و بی‌صورت می‌خواند.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> اما مردم خدا را به صورت انسان می‌بینند، چون انگاره‌های محدودی دارند. متکلمین اهل استدلال مانند معتزله وجود داشته‌اند که همه‌ی صفات بشری را که در قرآن برای خدا گفته شده بود، استعاری می‌دانستند، شامل سخن گفتن خدا.</p>
<p>آنها ادعا می‌کردند که خدا وسایلی مانند بشر برای سخن گفتن ندارد اما می‌تواند سخن را ایجاد کند به نحوی که بشر بتواند آن رابشنود، فلاسفه دوست دارند همه سیستم را عقلانی کنند و صوفیه می‌خواهند که شخص عشق بورزد و ارتباط برقرار کند. همان‌طور که ابن‌رشد می‌گوید، زبان دین برای هر شخص چه تحصیل‌کرده، چه تحصیل نکرده معنی‌دار است. بنابراین یک مفهوم چند معنایی است که تقلیل آن به این معنی یا آن معنی خطاست.</p>
<p><strong>گنجی: به مردم کاری نداریم. بازسازی تجربه‌ی دینی مهم است. پیامبر امر بی‌صورت را تجربه کرده ‌است&#8230;</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> این را از کجا می‌دانید؟ او چیزی در این باره گفت؟</p>
<p><strong>گنجی: این مدلی برای فهم تجربه‌ی دینی و تأسیس دین جدید است. تجربه‌ی امر بی صورت توسط نبی، صورت بخشی به تجربه‌ی دینی در قالب زبان و حول محورهای اعتقادی – اخلاقی – فقهی. </strong></p>
<p>اگر در چارچوب مقبول شما سخن بگویم، در گام اول الهام و در گام دوم لباس زبان به تن الهام کردن. الهام مواجهه با خدای غی متشخص است. بعد آن تجربه حضوری از طریق زبان با دیگران در میان گذارده می‌شود. تمام الفاظ از آن تجربه گراست. الفاظ گزارشی زبانی از تجربه بی‌زبان است. این مدل بیشتر با خدای غیرمتشخص سازگار است.</p>
<p><strong>زید:</strong> خدای غیرمتشخص در زبان متشخص می‌شود. وقتی به «او» اشاره می‌کنید، او یک شخص است. در تجربه‌ی دینی سه امر متمایز وجود دارند که باید آنها را از یکدیگر تفکیک کرد. اول تجربه‌ی پیامبر، دوم فرآورده و نتیجه‌ی تجربه، سوم فرآیندی که به این نتایج منتهی شد.</p>
<p>محمد نمی‌گوید هرچه گفته از خدا گرفته است. در مکه و مدینه گفت‌وگوهای زیادی بوده است. قرآن ماحصل این گفت‌وگوهاست. بدین ترتیب تمام آن متعلق به عالم بالانیست. بلکه متعلق به رابطه‌ی دیالکتیکی امر واقع و امر مطلق است. قرآن پر از «یسئلونک» است. یعنی شخصی سوال می‌کند. دیگری این سوال را می‌شنود و بدان پاسخ می‌گوید. وقتی کسی سوال می‌کند، محمد می‌شنود و پاسخ آن را ازعالم بالا می‌گیرد. این گفت‌وگوست.</p>
<p><strong>گنجی: تمام اینها مصداق به لسان قوم سخن گفتن است. قرآن می‌فرماید تمام پیامبران به لسان قوم سخن می‌گفتند (ابراهیم، ۴) پیامبر اسلام از یک تاریخ، زبان و فرهنگ خاص آمده است، بنابراین جزء یک بافت (context) خاص است. برای فهم سخنان او، باید بافتی را که در آن زاده شده شناخت. </strong></p>
<p>حنفا، پیروان یهودیت و مسیحیت به خدای متشخص انسان‌وار باور داشتند. پیامبر هم چون به لسان قوم سخن می‌گفت، تجربه‌ی خود را به صورت خدای متشخص انسان‌وار بیان می‌کرد. نه اینکه خدا، موجودی متشخص و انسان‌وار است. خدایی که نور آسمان‌ها و زمین است (نور، ۳۵) و مثل و مانندی ندارد (شوری، ۱۱) اول و آخر و ظاهر و باطن هستی است (حدید، ۳)؛ همچون آدمیان سخن نمی‌گوید، چون خدا انسان نیست.</p>
<p><strong>زید:</strong> تمام قرآن تجربه‌ی پیامبر نیست، تجربه‌ی جامعه هم هست. جامعه در قرآن حضوری چشمگیر دارد: از طریق پرسش‌ها، رد کردن‌ها و حمله کردن به محمد. ما فرآورده‌ی ‌این فرآیند را در اختیار داریم. مسلمانان می‌گویند همه‌ی این کتاب از جانب خدا نازل شده است. شما می‌خواستید بدانید من در این اواخر به چه نظرات تازه‌ای رسیده‌ام. به شما می‌گویم.</p>
<p>در کتاب «معنای متن» از قرآن به عنوان یک متن سخن می‌گویم. اینک بدان مفهوم بسیار انتقاد دارم. قرآن یک متن نیست. یک گفتمان است. و درست‌تر آن است که بگوییم گفتمان‌هاست. جمع آوری قرآن توسط عثمان این پیامد را داشت که مسلمانان مدعی شوند این یک کتاب است.</p>
<p>اگر می‌خواهید قرآن را بفهمید؛ آن را از اول به آخر نخوانید، بلکه به طور معکوس از آخر به اول بخوانید. چون سیر تاریخی تحول آن را نشان می‌دهد. پرسش‌هایی در یک جا وجود دارد و پاسخ آنها در جای دیگر.</p>
<p>تصور «قرآن چون متن» به مشکل دیگری منتهی خواهد شد. گمان می‌رود که این کتاب نویسنده دارد. مؤلف آن خداست و لذا نباید هیچ تناقضی در آن وجود داشته باشد، در حالی که قرآن پر از تناقض است. این تناقض‌ها را چگونه می‌توان حل کرد.</p>
<p>باید خود را از انگاره «قرآن چون متن» خلاص کرد و به «قرآن چون مجموعه گفتمان‌ها» نگریست. بدین ترتیب بسیاری از نقادی‌های تاریخی را می‌توان پذیرفت. در آن صورت می‌توان قبول کرد که هرچه در قرآن است، اصیل نیست. به عنوان مثال جزیه و جهاد و قطع دست حتماً قرآنی نیست. شیوه‌های قانونی قبل از اسلام بوده است.</p>
<p><strong>گنجی: به هر حال اینها احکام تصویبی مورد تأیید اسلام است.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> به لحاظ حقوقی اجرا می‌شود، اما تأیید نشده است. چیزهایی را که می‌بینید از دوره قبل از اسلام به قرآن وارد شده، می‌توانید بگویید اینها قرآنی نیستند.</p>
<p><strong>گنجی: یعنی قرآن فقط اینها را گزارش کرده ‌است و تأکیدی برای اجرای آنها ندارد؟</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> می‌خواهم بگویم که حدود به عنوان وسیله مقرر شده‌اند نه هدف؛ وسیله قابل تغییر است وقتی هدف بتواند از راهی کمتر سخت‌گیرانه حاصل شود. حدود دیگر هم در قرآن نیست؛ حد شراب در قرآن نیامده؛ فقها آن را مقرر کرده‌اند.</p>
<p><strong>گنجی: مثلا حد و تازیانه فقط در قرآن نقل شده، یا برای اجراست؟ وقتی قرآن می‌فرماید: الزانیه و الزانی فاجلد و اکل و احد منهما مائه جلده و لا تا خذکم بهمارافه فی دین الله ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طائفه من المومنین: زنان و مردان زنا کار را هر یک صد ضربه بزنید و اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، مبادا که در حکم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم گردید. و باید که به هنگام شکنجه کردن‌شان گروهی از مومنان حاضر باشند (نور، ۲) حکم قطع دست دزد (مائده، ۳۸) یا حکم محارب (مائده، ۳۳)، اینها نقل است یا جعل حکم است؟</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> برای جرم‌هایی خاص حد وجود دارد؛ دزدی، قتل، زنا. حدود وسایلی هستند که تغییر می‌کنند. اما هدف‌ها، ارزش‌های معنوی و اخلاقی اجتماعی که قرار است بوسیله‌ی این حدود حمایت شوند، چنین نیستند. قرآن نمی‌تواند کتاب قانونی تلقی شود که در آن، قواعد و مقررات عاری از کارکردهای اخلاقی و اجتماعی‌شان هستند. شما فکر می‌کنید قرآن انسانی است یا آسمانی؟</p>
<p><strong>گنجی: انسانی بودن قرآن نافی این مساله نیست که قرآن حدود و قصاص را تأیید کرده‌است.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> اگر به قرآن چون یک منبع فرهنگی نگریسته شود، می‌بینیم که در قرن هفتم میلادی هیچ راه دیگری برای تنبیه و مجازات وجود نداشته است. یعنی زندان وجود نداشت.</p>
<p><strong>گنجی: من مشکلی با این مدعا ندارم. ادعای من این است: قرآن مجازات‌ها را فقط گزارش و نقل نمی‌کند، بلکه آنها را جهت اجرا تأیید می‌کند.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> تأیید نیست. این احکام در این دستگاه جا گرفته و به عنوان فرمی برای تنبیه مطرح شده است. به معنی وضع دوباره آن نیست.</p>
<p><strong>گنجی: مثلا وقتی قرآن می‌فرماید: «و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بالعین و الانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفاره له و من لم یحکم بما انزل الله فا ولئک هم الظالمون» و در تورات بر آنان مقرر داشتیم که نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و هر زخمی را قصاصی است. و هر کس که از قصاص درگذرد، گناهش را کفاره‌ای خواهد بود. و هر که به آنچه خدا نازل کرده‌است حکم نکند، از ستمکاران است (مائده، ۴۵)، فقط یک واقعه تاریخی را برای ما گزارش نمی‌کند، بلکه امر به قصاص هم می‌کند (بقره، ۱۷۸).</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> بله اینها کارسازی شده است. حدود قرآنی متعلق به <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%82%D8%B1%D9%86">قرن</a> هفتم است و در آن زمان به شکل تنبیه به کار می‌رفته است. فقها در طول تاریخ تلاش کردند از طریق شرایط سختی که برای اجرای این قوانین می‌گذارند، اجرای آنها را غیر ممکن سازند. تلقی آنها این بود که این احکام خشن است و لذا سعی کردند آنها را انسانی و تلطیف کنند. اما بعدها سلفی‌گری و بنیادگرایی مانند انقلاب ایران دوباره به همان احکام می‌خواهند بازگردند.</p>
<p><strong>گنجی: فقهای ایران به طور جد خواهان اجرای حدود و قصاص‌اند و اصلاً یکی از دلایل نقلی آنها برای اثبات نقلی ولایت فقیه، تأکید بر اجرای حدود است. به گفته آنها احکام الله را نمی‌توان تعطیل کرد.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> آنها با هر نوع نقد تاریخی مخالفتند. در ایران محمد مجتهد شبستری یک فرد حوزوی است. از روش نقد تاریخی استفاده می‌کند. اما دیگران محافظه کارند. این هم جنگ دوره ما است.</p>
<p><strong>گنجی: شما تأکید کردید که قرآن پر از تناقض است.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> بله. اگر آن را به یک متن تقلیل بدهید. اما اگر شما آن را گفتمانی تلقی کنید که شنوندگان مختلف را در زمینه‌های مختلف در بحث‌ها، مناقشه‌ها، تقریرها، بازتقریرها مورد خطاب قرار می‌دهد، تناقضی در کار نخواهد بود بلکه با شقها و بدیل‌های مختلف مواجهیم.</p>
<p><strong>گنجی: قرآن می‌فرماید: افلایتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاکثیرا: آیا در <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86">قرآن</a> نمی‌اندیشند هر گاه از سوی دیگری جز خدا می‌بود در آن اختلافی بسیار می‌یافتند (نسا، ۸۲). آیا کسی تاکنون به طور جدی به ناسازگاری‌هایی که مخالفان ادعا دارند در قرآن یافته‌اند (مثلا در مسائلی چون جبر و اختیار، معاد جسمانی مادی و معاد روحانی، خدای متشخص و خدای غیرمتشخص، اصالت فرد و اصالت جمع) پرداخته و پاسخی برای آن ارائه کرده‌ است؟</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> بله، ناهمخوانی وجود دارد؛ وجود دارد اگر بخواهیم قرآن را تئوریزه کنیم. یعنی بخواهیم یک نظریه‌ی فلسفی یا کلامی کاملا منسجم مثلا «اختیار انسان»، در آن بیابیم. هر گفتمانی را باید براساس فوایدش زمینه‌مند کرد.</p>
<p>من روی این پروژه کار می‌کنم، کتاب کوچکی در این باره نوشته‌ام. در این نوشته درباره‌ی انتقال از انگاره «قرآن چون متن» به «قرآن چون گفتمان» توضیح داده‌ام. در آنجا مثالی آورده‌ام؛ مثال ازدواج مسلمانان با غیرمسلمان.</p>
<p>آیاتی وجود دارد که مرد مسلمان می‌تواند با زن غیرمسلمان ازدواج کند، اما از سوی دیگر آیاتی وجود دارد که این کار را غیرممکن می‌سازد. این دو را چگونه می‌توان با یکدیگر سازگار کرد. راه‌حل در فقه است. فقها درباره‌ی عام و خاص و ناسخ و منسوخ بحث می‌کنند.</p>
<p>متکلمان، از سوی دیگر برای حل آنچه به نظرشان تناقض می‌رسید، بر اصل هرمنوتیکی دیگری کار کردند، یعنی دوگانه‌ی محکم و متشابه. من بر روی این اصول هرمنوتیکی چه در فقه (ناسخ و منسوخ) چه در کلام (محکم و متشابه) کار کرده‌ام. من دریافته‌ام که اینها همه مبتنی است بر متن تلقی کردن قرآن.</p>
<p>من به این نتیجه رسیده‌ام که در قرآن نسخ وجود ندارد. همه چیز ذکر شده است. هیچ چیز دور انداخته نشده است. قرآن دغدغه‌ی مسائلی کلامی چون جبر و اختیار را ندارد.</p>
<p><strong>گنجی: در زمینه‌ی جبر و اختیار تعارض بسیاری وجود دارد. آیاتی دال بر جبر و آیات دیگری دال بر اختیار است.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> قرآن یک کتاب فلسفی نیست.</p>
<p><strong><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3">گنجی </a>: ولی آیات بسیاری درخصوص جبر و اختیار در قرآن وجود دارد.</strong></p>
<p><strong>زید:</strong> بله، آیات بسیاری درباره‌ی جبر و آیات بسیاری درباره‌ی اختیار وجود دارد. هر دو این موارد باید زمینه‌مند شوند وقتی چنین کاری کردید تناقصی پیدا نخواهید کرد زیرا مهم این است که مخاطب کیست و در چه زمینه‌ای گفته شده است.</p>
<p><strong>گنجی: همین‌طور درباره‌ی معاد جسمانی مادی و معاد روحانی. از پیامبر می‌پرسیدند وقتی ما مردیم و استخوان‌های‌مان پوسید و به خاک تبدیل شد، چه کسی دوباره این استخوان‌های پوسیده را زنده می‌کند. پاسخ داده شد همان‌که شما را در آغاز آفرید (یس، ۷۸ و ۷۹- نازعات، ۱۰ و ۱۱). </strong></p>
<p>اگر معاد، جسمانی مادی نیست، باید پاسخ داده می‌شد که در حیات پس از مرگ بدن مادی شما زنده نمی‌شود، بلکه معاد روحانی محض است یا به گفته‌ی ملاصدرا از جنس صور علمیه و خیالیه است. اما هر دو نوع آیات در قرآن وجود دارد.</p>
<p><strong>زید:</strong> بله، هر دو در قرآن وجود دارد. مشکل این است که متکلمان ازقرآن آنچه معاد جسمانی را تائید می‌کند؛ می‌گیرند و فلاسفه هم معاد جسمانی را انکار و بر معاد روحانی تاکید دارند. غزالی در تهافت الفلاسفه، فلاسفه را مرتد می‌داند. بعدا ابن رشد درتهافت التهافت به این مساله حمله می‌کند. در آنجا او می‌گوید این یکی ازموضوعات غامضی است که تکفیرش ممکن نیست.</p>
<p><em>به دلیل طولانی بودن مقاله و اشکال سایت در ارسال ، ادامه مقاله در قسمت نظرات قرار دارد :</em></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=383</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>گزاره های غلط و غیر عقلانی در اسلام</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=370</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=370#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 02:49:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ospeyman</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=370</guid>
		<description><![CDATA[ عموم دین‌داران برای اثبات گزاره‌ی «قرآن، کلام خدا است»، به صدق اخلاقی پیامبر استناد می‌کنند.
به تعبیر دیگر، می‌گویند پیامبر راستگو است،
پیامبر صادق گفته است که آیات قرآن کلام خدا است
و در مرحله‌ی بعد آیات بسیاری را به عنوان شاهد ذکر می‌کنند. آیا این شیوه ی استدلال موجه است؟
موارد زیر نه تنها نشان می‌دهد که از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-370"></span> عموم دین‌داران برای اثبات گزاره‌ی «قرآن، کلام خدا است»، به صدق اخلاقی پیامبر استناد می‌کنند.<br />
به تعبیر دیگر، می‌گویند پیامبر راستگو است،<br />
پیامبر صادق گفته است که آیات قرآن کلام خدا است<br />
و در مرحله‌ی بعد آیات بسیاری را به عنوان شاهد ذکر می‌کنند. آیا این شیوه ی استدلال موجه است؟<br />
موارد زیر نه تنها نشان می‌دهد که از صدق اخلاقی پیامبر، نمی‌توان صدق این گزاره‌ها را استنتاج کرد، بلکه نشان می‌دهد که کدام‌یک از این دو مدل رقیب (قرآن کلام خدا است، قرآن کلام پیامبر است) به نحو بهتری این داده‌ها را تبیین می‌کنند:<br />
<strong><br />
گزاره اول:</strong> پوست آلت تناسلی در آخرت علیه شخص، شهادت خواهد داد. پرسش: با چه <a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84">دلیل</a> یا دلایلی می‌توان اثبات یا تأیید کرد که در آخرت، پوست آلت تناسلی شخص علیه او شهادت خواهد داد؟<br />
آیا تصاویری که <a href="http://7tir.com/"><strong><font color="#4371a0">قرآن</font></strong></a> درباره‌ی حیات پس از مرگ ارائه کرده است، اخبار صادق است؟ دلیل صدق این مدعیات چیست؟ شهادت پوست بدن، یکی از مصادیق تعارض دین با علم و فلسفه است.<br />
لذا فیلسوفان صدرایی، مجازات‌های اخروی را تکوینی ( تجسم اعمال) می‌دانند، نه تشریعی و قراردادی تا به محاکمه و شهادت نیاز باشد. از سوی دیگر باید به این پرسش پاسخ گفت: پوست آلت تناسلی، یک موجود است یا دو موجود یا چند موجود؟ تا چیزی هویت شخصی (personal identity) واحد نداشته باشد، یعنی یک موجود حقیقی نباشد، علم و اراده و قدرت ندارد تا بتواند شهادت دهد.<br />
آیا پوست آلت تناسلی یک موجود واحد است؟ اگر وحدتش اثبات شود تازه شرط لازم شهادت دادن را خواهد داشت و نه شرط کافی را. اما همین شرط لازم، یعنی موجود واحد بودن، نیز قابل اثبات نیست. مخصوصاً بنابر مبنای خود این فیلسوفان که عالم ماده را عالم غیبوبت و بی‌خبری می‌دانند.<br />
خلود کافران در آتش جهنم، صریح قرآن است: اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون: اینان دوزخی‌اند و در آن جاودانه می‌مانند (بقره، ۲۵۷) و: من یقبل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها: و هر کس مومنی را عمداً بکشد، جزای او جهنم است که جاودانه در آن بماند (نسأ، ۹۳).<br />
با این‌همه، محی‌الدین عربی و صدرالدین قونوی به عذاب ابدی اعتقاد نداشتند۵/<br />
ملاصدرا، جاودانگی گناه‌کاران در آتش جهنم را انکار می‌کند، برای اینکه معتقد است آیات جاودانگی آتش، مربوط به فساد عقیده (انکار خدا، معاد، نبوت و…) است، نه فساد عمل۶/<br />
از سوی دیگر، ملاصدرا، عذاب جاودانه را با حسن و قبح عقلی و رحیم و خیر بودن خدا ناسازگار می‌داند۷/ او در جای دیگری می‌نویسد؛ آیاتی که در آن‌ها لفظ خلود آمده، مفید ظن است نه یقین، درحالی که دلایل عقلی مخالف آن‌ها مفید قطع است۸/<br />
صدرا ضمن پذیرش صراحت نصوص دینی بر خلود کافران در آتش جهنم، می‌گوید؛ عموم فقها، متکلمان و اجماع امت؛ براساس ظواهر آیات قرآن معتقد به جاودانگی عذاب کافران در آتش جهنم هستند. ولی صدرا نمی‌گوید چون پیامبر صادق این چنین گفته است، پس خلود در آتش درست است. صدرا، خلود در آتش را برخلاف عقل و شهود می‌یافت، لذا چاره‌ای جز تأویل آیات نداشت.<br />
وی می‌نویسد: «اما دلالت این نصوص و اجماع مورد ادعا، آن‌چنان قطعی نیست که با شهود صریح یا برهان روشن صحیح تعارض کند۹/» او برای اینکه تأویل خود را شرع پسند نماید می‌گوید؛ آتش برای آنان مثل در آتش رفتن حضرت ابراهیم است که از نظر دیگران درد و رنج و عذاب بود، ولی از نظر ابراهیم، ناز و نعمت بود.<br />
در عالم مسیحیت، جان هیک، خلود در جهنم را نامعقول و برخلاف خوش‌بینی کیهانی (cosmic optimism) ادیان می‌داند۱۰/<br />
پیش از این هم گفته‌ایم که حیات شخصی پس از مرگ، نیازمند دلیل است و نمی‌توان با استناد به راست‌گو بودن پیامبران، آن را اثبات کرد. درواقع پرسش‌های عقلی بی‌شماری وجود دارد که پذیرش حیات شخصی پس از مرگ را دشوار می‌کند.<br />
<strong><br />
گزاره دوم:</strong> «دعای مضطر، قطعاً اجابت خواهد شد»، امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء: کیست که دعای درمانده را چون بخواندش، اجابت می‌کند (نمل، ۶۲).<br />
روشن است که دعای هزاران مضطر (بیماران سرطانی، ایدزی، کودکان فقیری که به دلیل فقر جان می‌بازند، مردم مضطر عراق که بر اثر سیاست‌های نظامی‌گرایانه و عظمت‌طلبانه‌ی دولت آمریکا و ایران جان می‌بازند و…) اجابت نمی‌شود.<br />
آیا این مدعا صادق است؟ نمی‌توان گفت چون پیامبر راست گو است، پس این مدعا هم صادق است و دعای مضطرین، قطعاً اجابت می‌شود (قول آقای طباطبایی در تفسیر المیزان).<br />
<strong><br />
گزاره سوم:</strong> الا بذکرالله تطمئن القلوب: با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد (رعد، ۲۸). اگر کسی دائماً به یاد خدا باشد و دلش آرام نگیرد، آیا این گزاره ابطال خواهد شد یا مفسرین و دین‌داران، آیه را چنان تأویل خواهند کرد که با یاد خدا و عدم آرامش قلبی هم سازگار افتد؟<br />
از سوی دیگر، قرآن، یاد خدا را موجب ترس دل‌ها شمرده است: انما المومنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم: <a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86">مومنان</a> ، همان کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید، دل‌های‌شان ترسان شود (انفال، ۲).<br />
روشن است که آرامش با ترس <a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6">تعارض</a> دارد. مفسر مجبور است از طریق تأویل، این تعارض را رفع نماید. رفع تعارض از طریق تأویل یک مسأله است و اثبات صدق این مدعا، مسأله ای دیگر.<br />
<strong><br />
گزاره چهارم:</strong> ومن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا: و هرکس از یاد من اعراض کند، زندگیش تنگ شود (طه ، ۱۲۴). «ضنک» در زبان عربی به معنای فقر و فقیر است. اما تجربه بشری نشان می‌دهد که بسیاری از کسانی که از یاد خدا اعراض کرده اند، بسیار ثروتمند هستند.<br />
مفسران چاره‌ای جز تأویل آیه کریمه ندارند. هیچ مومن و مفسری با دیدن هزاران نمونه نقض و مبطل، مدعا را ابطال شده فرض نخواهد کرد، بلکه با تأویل آیه، از معنای ظاهری به معنای دیگری عبور خواهد کرد. تأویل این موارد، این مدعیات را از محتوا خالی می‌کند.<br />
از سوی دیگر قرآن می‌فرماید: «هرکس که کفر ورزد، اندکی بهرمندش گردانیم» (بقره، ۱۲۶).<br />
می‌توان گفت که این دو آیه‌ی شریفه، باهم ناسازگار هستند.<br />
<strong><br />
گزاره پنجم:</strong> خداوند تمام قوم ثمود را به دلیل آنکه یکی از آنان شتر حضرت صالح را می‌کشد، نابود کرده است ( قمر ۳۱-۲۷). حضرت علی (ع) در خطبه ۲۰۱ نهج‌البلاغه می‌فرماید؛ که قطعاً یکی از آنان، شتر را کشته است، ولی به دلیل سکوت همراه با رضایت، خدا همه‌ی آنان را نابود کرد.<br />
سوره شمس نیز پرتوی بر این داستان می افکند:<br />
… قوم ثمود با طغیانش انکار پیشه کرد. آن‌گاه که شقاوت پیشه‌ترین‌شان برپاخاست. حال آنکه پیامبر خدا به آنان گفته بود این شتر خداوند است، او و بهره آبش را رعایت کنید، سپس او را دروغ‌زن شمردند و آن [شتر] را پی کردند، آن‌گاه پروردگارشان آنان را به گناه‌شان، به یکسان نابود ساخت و از عاقبت کارش نترسید (شمس، ۱۵-۱۱).<br />
پیرامون این گزارش تاریخی نکات زیر قابل طرح است:<br />
یکم: این یک داستان حقیقی است یا داستانی نمادین برای تربیت آدمیان؟ علم تاریخ قادر به تأیید صحت وقوع این حادثه نیست.<br />
دوم: اگر این داستان، یک داستان واقعی باشد، آیا کشتن تمام مردم یک منطقه، برای جرمی که یکی از آن‌ها مرتکب شده، عقلایی و عادلانه است (تناسب کیفر و جرم )؟سوم: «شتر خداوند» چه معنایی دارد؟ مگر خدا به حیوان احتیاج دارد؟ اگر منظور تعلق وجودی (امکان فقری) موجودات به خداوند باشد، مگر چیزی در این عالم وجود دارد که مستقل از خدا باشد؟ از نظر مالکیت خداوند بر موجودات، آن شتر با دیگر موجودات هیچ تفاوتی ندارد.</p>
<p>چهارم: آیه‌ی آخر این سوره مبارکه ناظر بر «خدای متشخص انسان‌وار سلطانی» است: «ولایخاف عقبها: و از عاقبت کارش نترسد». طبری و شیخ طوسی می‌گویند؛ معنای آیه این است که خدا از نابود سازی آنان نترسید.<br />
آقای طباطبایی هم می‌گوید؛ خدا از مجازات قوم ثمود پروایی نکرد، چون برخلاف پادشاهان دنیوی، از آثار و پیامدهای عقابش آگاه است.<br />
کاربرد مفاهیم انسانی چون ترس، درباره‌ی خدای متشخص انسان‌وار سلطانی، بلااشکال است. ولی خدای فیلسوفان، تغییر حال (ترس، خشم، خشنودی، مکر، دشمنی، دوستی و…) نمی‌دهد.<br />
پنجم: دین‌داران ملتزم به حقوق بشر مدرن، این نوع آیات را نمادین فرض می‌کنند، نه حقیقت تاریخی. برای اینکه حتی اگر تمام مردم یک منطقه، شتری را کشته باشند، کیفر آن نابود کردن تمام آنان نیست.</p>
<p><strong>گزاره ششم:</strong> خداوند به دلیل مرتد شدن قوم یهود، دستور داد که پدر، مادر، زن، شوهر و فرزندان به جان هم بیفتند و با کارد، هم‌دیگر را بکشند (اعراف ۱۵۲-۱۵۰، طه ۸۹-۸۶، بقره، ۵۴). در این واقعه همان‌گونه که حضرت علی (ع) فرموده‌اند حدود هفتاد هزار نفر کشته شدند۱۱/<br />
آیا این گزاره‌ی تاریخی، آن‌گونه که در کتاب مقدس و قرآن آمده است، صحت دارد؟ اگر این داستان، یک داستان واقعی باشد؛ در آن صورت باید به این پرسش پاسخ داد که آیا قتل عام این همه انسان (حتی کودکان)، به دلیل ارتداد (گوساله پرستی)، عادلانه و عقلایی است؟<br />
نمادین – اسطوره‌ای فرض کردن قصص تاریخی قرآن، راهی است که بسیاری از این مسائل را حل می‌کند و فرد را از دایره دین‌داری هم خارج نمی‌کند.<br />
جان هیک، داستان‌های کتاب مقدس را اسطوره‌ای تلقی می‌کند. او گزارش کتاب مقدس درباره‌ی زندگی حضرت <a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD">مسیح</a> را هم اسطوره‌ای تلقی می‌کند. به نظر وی، این اسطوره‌ها مثل شعر خاطره انگیزی هستند که احساسات را بر می‌انگیزند، به قلب‌ها گرما می‌بخشند و آدمی را در محضر خدا حاضر می‌کنند۱۲/</p>
<p><strong>گزاره هفتم:</strong> پدر نداشتن عیسی مسیح، مدعایی است نیازمند دلیل.<br />
قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:<br />
«و در کتاب، از مریم یاد کن، آن‌گاه که از خاندان خویش، در گوشه‌ای شرقی کناره گرفت و از آنان پنهان شد. آن‌گاه روح خویش [جبرییل] را به سوی او فرستادیم که به صورت انسانی معتدل به دیده‌ی او در آمد. [مریم] گفت: من از تو اگر پرهیزکار باشی به خدای رحمان پناه می‌برم.<br />
گفت: من فرستاده‌ی پروردگارت هستم تا به تو پسری پاکیزه ببخشم. [مریم] گفت: چگونه مرا پسری باشد، و حال آن‌که هیچ بشری به من دست نزده است و من پلیدکار نبوده‌ام. گفت: همین است. پروردگارت فرموده است آن کار بر من آسان است، تا او را پدیده‌ی شگرفی برای مردم قرار دهیم و رحمتی از ما و کاری انجام یافتنی است.<br />
سپس [مریم] به او بادار شد و با او در جایی دور دست کناره گرفت. آن‌گاه درد زایمان او را به پناه تنه‌ی درخت خرمایی کشانید. گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و از یاد رفته و فراموش شده بودم.<br />
ناگاه از فرودست او ندا در داد؛ که اندوهگین مباش، پروردگارت از فرودست تو جویباری روان کرده است. و تنه‌ی درخت خرما را به سوی خود تکان بده تا بر تو رطب تازه چیده فرو ریزد. پس بخور و بیاشام و دیده روشن دار، آن‌گاه اگر انسانی دیدی بگو برای خداوند رحمان روزه [ی سکوت] گرفته‌ام و هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نمی‌گویم.<br />
سپس او [عیسی] را برداشت و به نزد قومش آورد. گفتند: ای مریم کار شگرفی پیش آوردی. ای خواهر هارون، نه پدرت مردی نابکار و نه مادرت پلید کار بود.<br />
آن‌گاه [مریم] به او [نوزاد] اشاره کرد. گفتند؛ چگونه با کودکی که در گهواره است، سخن بگوییم. [نوزاد به سخن در آمده و] گفت من بنده خداوندم که به من کتاب آسمانی داده است و مرا پیامبر گردانیده است» (مریم، ۳۰- ۱۶).<br />
مریم مانند دیگر زنان، حامله شد و فرزندی بدنیا می‌آورد. مطابق گزارش قرآن؛ جبرییل به امر خدا او را حامله کرد. مطابق گزارش مسیحیان، او فرزند خدا یا خود خدا است. در هر دو صورت، وی فاقد پدری زمینی است.<br />
جان هیک می‌پرسد: «آیا عیسی پسر خدا بود به این معنای ظاهری است که نیمی از کروموزوم‌های او از مریم و نیمی از خدا بود۱۳/»<br />
همان‌گونه که پیش از این گذشت، جان هیک این ادعا را (که عیسی فاقد پدر زمینی بوده است) باوری اسطوره‌ای و غیرواقعی می‌داند. از سوی دیگر، مطابق روایت قرآن؛ عیسی پس از ولادت با مردم سخن گفت و پیامبر بودن خود را به آن‌ها اعلام کرد.<br />
اگر چنین امری روی داده بود، باید منابع مستقل آن را نقل می‌کردند، اما حتی مسیحیان هم، چنین امری را گزارش نکرده‌اند، چه رسد به یهودیان. باید پرسید چرا مسیحیان این معجزه‌ی خارق‌العاده، که به سود اثبات حقانیت دین‌شان بود، را گزارش نکرده‌اند؟</p>
<p><strong>گزاره هشتم:</strong> اگر در وقت جماع، نام خدا ذکر نگردد، شیطان هم آلت تناسلی خود را داخل آلت تناسلی زن خواهد کرد. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «هر وقت و هر جا، اسم خداوند برده شود، شیطان دور می‌گردد و اگر در موقع جماع، اسم خدا برده نشود، شیطان نیز آلت تناسلی خود را داخل می‌کند، و در عین اینکه نطفه از یکی است، عمل از هر دو خواهد بود۱۴/»<br />
در راست‌گویی امام صادق (ع) شکی وجود ندارد. علامه طباطبایی هم این حدیث را به عنوان یک حدیث موثق در المیزان نقل کرده‌اند. اگر صحت صدور این حدیث تأیید شود، با استناد به راست‌گویی امام صادق نمی‌توان اثبات کرد که شیطان، آلت تناسلی‌اش را در آلت تناسلی زنانی می‌کند که در وقت هم‌بستری نام خدا را بر زبان نمی‌آورند.</p>
<p><strong>گزاره نهم:</strong> آدم از آب جهنده‌ای که از بین صلب و دنده‌های سینه (ترائب) بیرون می‌آید آفریده شده است: فلینظر الانسان مما خلق. خلق من ماء دافق یخرج من بین الصلب و الترائب: پس انسان، بنگرد که از چه آفریده شده است. ازآبی جهیده آفریده شده است. که از میانه‌ی پشت و سینه‌ها بیرون آید ( طارق، ۷-۵).<br />
علم تجربی امروز، جایی بین صلب و ترائب، که محل صدور آب جهنده باشد، را تأیید نمی‌کند. علامه طباطبایی در ذیل آیه می‌نویسد، منی از نقطه‌ی محصوری که بین استخوان‌های پشت و استخوان‌های سینه قرار دارد، خارج می‌شود. آقای طباطبایی مدعی است که مراغی – صاحب تفسیر مراغی – «توجیه دقیق و علمی» این امر را از بعضی از اطباء در تفسیر خود نقل کرده است. در این خصوص، آقای طباطبایی نیازی به تأویل آیه ندیده است.</p>
<p><strong>گزاره دهم:</strong> آیا داستان موسی و خضر، داستانی واقعی است یا داستانی نمادین و اسطوره‌ای؟<br />
مطابق روایت قرآن؛ خضر، کودکی که به سن بلوغ نرسیده است را به قتل می‌رساند: و رفتند تا به پسری رسیدند، او را کشت، موسی گفت: آیا جان پاکی را بی‌آنکه مرتکب قتلی شده باشد می‌کشی؟ مرتکب کاری زشت گردیدی… [خضر گفت] اما آن پسر، پدر و مادرش مومن بودند، ترسیدیم که آن دو را به عصیان و کفر دراندازد. خواستم تا در عوض او، پروردگارشان چیزی نصیب‌شان سازد به پاکی، بهتر از او و به مهربانی، نزدیک‌تر از او (کهف، ۷۴ و ۸۰ و ۸۱).<br />
این داستان اگر حقیقت داشته باشد، مشکلات عدیده ای پدید می‌آورد:<br />
یکم: ارتداد در قرآن به شدت نفی شده است، اما مجازات دنیوی برای آن در نظر گرفته نشده است. این آیه حاکی از آن است که به کفر کشاندن دیگران هم مجازاتش مرگ است. یعنی هیچ غیرمسلمانی نمی‌تواند عقاید کفرآمیز خود را در میان مسلمین نشر دهد. مجازات چنین امری مرگ است.<br />
دوم: این آیه مجازات برای جرمی که اتفاق نیفتاده است را مجاز می‌کند. به قول معروف، قصاص قبل از جنایت است.<br />
سوم: به صرف احتمال اینکه شاید آن پسر، در آینده والدین خود را به کفر بکشاند، او را به قتل رسانده است. آیا احتمال، مبنای مجازات مرگ است.<br />
البته هیچ سند تاریخی وقوع این واقعه را تأیید نمی‌کند، اما آقای طباطبایی آن را داستانی واقعی معرفی می‌کند. مفسر امروزی می‌تواند این داستان را نمادین و نه حقیقی تلقی کند.</p>
<p><strong>گزاره یازدهم:</strong> قرآن، حضرت مریم را خواهر هارون معرفی می‌کند: یا اخت هرون ماکان ابوک امرا سوء و ما کانت امک بغیا: ای خواهر هارون، نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاره (مریم، ۲۸).<br />
این مدعا، به دلایل ذیل با گزارش‌های تاریخی تعارض دارد:<br />
الف) هارون برادر حضرت موسی است (مومنون، ۴۵- فرقان، ۳۵ - شعرا، ۱۳ - قصص، ۳۴).<br />
ب) اگر مریم خواهر هارون باشد، خواهر موسی هم خواهد بود.<br />
ج) اگر مریم خواهر موسی باشد، حضرت موسی دایی حضرت عیسی خواهد بود.<br />
د) در حالی‌که می‌دانیم بین موسی و عیسی حداقل ۱۱۰۰ سال فاصله وجود دارد. به تعبیر دیگر، عدم صدق این گزاره‌ی تاریخی، روشن است.</p>
<p><strong>گزاره دوازدهم:</strong> قرآن در بحث تثلیث مدعی است که مسیحیان به اب، ابن و ام ( مریم ) اعتقاد دارند: و اذقال الله یا عیسی ابن مریم ءانت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله (مائده، ۱۶). درحالی که به گفته‌ی مسیحیان؛ هیچ یک از فرق مسیحی در طول تاریخ چنین اعتقادی نداشته و تثلیث یعنی اعتقاد به اب، ابن و روح القدس.<br />
عدم صدق این گزاره‌ی تاریخی روشن است. به تعبیر دیگر، گزاره‌های وحیانی نباید با یافته‌های انسانی تعارض داشته باشند. در مواردی که در این قسمت نقل شد، شاهد تعارض گزاره‌های وحیانی با یافته‌های انسانی بودیم.</p>
<p><strong>گزاره سیزدهم:</strong> دو داستان بسیار عجیب از حضرت سلیمان در قرآن نقل شده است:<br />
… آن‌گاه که به هنگام عصر، اسبان تیزرو را که ایستاده بودند به او عرضه کردند، گفت: من دوستی این اسبان را بر یاد پروردگارم بگزیدم تا آفتاب در پرده غروب پوشیده شد، آن اسبان را نزد من باز گردانید. به بریدن ساق‌ها و گردن‌شان آغاز کرد. ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی را افکندیم و او روی به خدا آورد. گفت: ای پروردگار من، مرا بیامرز و مرا ملکی عطا کن که پس از من، کسی سزاوار آن نباشد که تو بخشاینده‌ای.<br />
اگر این گزارش تاریخی یک گزارش واقعی باشد، باید به این پرسش پاسخ گفت که آیا بریدن ساق‌ها و گردن اسب‌های بی‌گناه، اخلاقاً مجاز است؟ نماز پیامبری به علت تماشای اسب‌ها قضا می‌شود، اسب‌ها در این میان چه گناهی مرتکب شده‌اند که باید مجازات شوند؟</p>
<p><strong>گزاره چهاردهم:</strong> مطابق روایت قرآن، هم‌جنس‌گرایی، عملی رایج در قوم لوط بوده است. آن‌ها به جای زنان با مردان شهوت می‌راندند. قرآن عمل آنها را فحشا می‌خواند (اعراف، ۸۱ و ۸۰- شعرا، ۱۶۶ و ۱۶۵- نمل، ۵۵-۵۴) قرآن هم‌چنین آن‌ها را متجاوز، جاهل و راهزن می‌خواند (عنکبوت، ۲۹).<br />
خداوند دو ملک برای مجازات (ویرانی شهرها) قوم لوط می‌فرستد. آن دو به نزد لوط می‌روند و او را از ماجرا آگاه می‌نمایند. می‌گویند: غیر خاندان تو (مگر زنش) همه نابود خواهند شد.<br />
مردم شهر که از آمدن آن دو مطلع شده‌اند به درب منزل لوط می‌آیند تا آن عمل را با میهمانان وی به زور انجام دهند. عملی عجیب و باورنکردنی در اینجا رخ می‌دهد. لوط به متجاوزان پیشنهاد می‌کند بجای آن دو، این عمل را با دو دخترش انجام دهند. این داستان در دو سوره قرآن به شرح زیر آمده است:<br />
… و قومش شتابان نزد او آمدند و آنان پیش از این مرتکب کارهای زشت می‌شدند. لوط گفت: ای قوم من، این‌ها دختران من هستند، برای شما پاکیزه‌ترند. از خدا بترسید و مرا در برابر میهمانانم خجل مکنید. آیا مرد خردمندی در میان شما نیست؟ گفتند: تو خود می‌دانی که ما را به دختران تو نیازی نیست و نیز می‌دانی که چه می‌خواهیم. لوط گفت: کاش در برابر شما قدرتی داشتم، یا می‌توانستم به مکانی امن پناه ببرم (هود، ۸۰-۷۸).<br />
… اهل شهر شادی‌کنان آمدند. گفت: اینان میهمانان من هستند، مرا رسوا مکنید. از خداوند بترسید و مرا شرمسار مسازید. گفتند: مگر تو را از مردم منع نکرده بودیم؟ گفت: اگر قصدی دارید، اینک دختران من هستند. به جان تو سوگند که آن‌ها در مستی خویش سرگشته بودند (حجر، ۷۲-۶۷).<br />
روایت کتاب مقدس از این واقعه، اطلاعات بیشتری در اختیار ما می‌نهد. مطابق گزارش کتاب مقدس، دختران لوط دارای همسر بودند (سفر پیدایش، ۱۹، آیه ۱۲ و ۱۴).<br />
اگر این روایت تاریخی، حقیقی (واقعی) باشد، این پرسش به طور طبیعی مطرح خواهد شد: آیا دختران (زنان شوهردار) خود را به متجاوزان لواط کار پیشنهاد کردن تا با آن‌ها عمل زنای محصنه انجام دهند، اخلاقاً مجاز است؟ و با تئوری عصمت شیعیان سازگار است؟</p>
<p>مطابق روایت کتاب مقدس، تنها لوط و دو دخترش نجات یافتند.<br />
پس از نجات و سکنی گرفتن:<br />
… دختر بزرگ به کوچک گفت: پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که برحسب عادت کل جهان، به ما درآید. بیا تا پدر را شراب بنوشانیم و با او هم‌بستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه‌داریم. پس در همان شب، پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمد و با پدر خویش هم خواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد.<br />
و واقع شد که روز دیگر به کوچک گفت: اینک که دوش با پدرم هم خواب شدم؛ امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی هم خواب شو تا نسلی از پدرخود نگاه‌داریم.<br />
آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک هم‌خواب وی شد و او از خوابیدن و از برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ، پسری زایید و او را موآب نام نهاد و تا امروز پدر موآبیان است و کوچک نیز پسری بزاد و او را ابن‌عمی نام نهاد. وی تا به حال پدر بنی‌عمو است (سفرپیدایش، ۱۹، آیه ۳۸-۳۱).<br />
آیا این گزارش تارخی، مطابق با واقع است؟ یا آن را باید نمادین فرض کرد؟</p>
<p><strong>گزاره پانزدهم:</strong> تنها راه سعادت اخروی اسلام است: و من یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الاخاسرین: هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است (آل عمران، ۸۵).<br />
آیا این گزاره‌ی انحصارگرانه که هدایت و سعادت را به مسلمان‌ها منحصر می‌کند، صادق است؟ صدق این گزاره را چگونه می‌توان اثبات کرد؟ انحصارگرایی (exclusivism)، خود را حق و سعادت‌مند و «دیگری» را باطل و زیان‌کار قلمداد می‌کند.<br />
انحصارگرایان «تفاوت» را برنمی‌تابند. کثرت گرایی (pluralism)، تمام ادیان را راه‌های گوناگون به سوی حقیقت و سعادت می‌داند. بنیادگرایان، تفسیری انحصارگرایانه از متن ارائه می‌کنند، ولی کثرت‌گرایان، تفسیری کثرت‌گرایانه از قرآن ارائه می‌کنند.<br />
تفسیر کثرت‌گرایانه، بدون تأویل و عدول از متن بدست نخواهد آمد. به تعبیر دیگر، کثرت‌گرایان مسلمان، انحصارگرایی را صادق نمی‌دانند.</p>
<p><strong>گزاره شانزدهم:</strong> دیدن خدا در حال راه رفتن؛ قوم موسی از وی درخواست کردند تا خدا را به آن‌ها نشان بدهد (نسأ، ۱۵۳). مفسران اشعری چون امام فخر رازی قائل به رویت خدا در آخرت هستند. آیه‌ی ۲۶ سوره یونس، یکی از مستندات اینها است.<br />
میبدی، حدیثی از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند که مطابق آن «حسنی» بهشت است و «زیاده» رویت خدا در آنجا است. امام فخر رازی در تفسیر این آیه، دلیل عقلی و نقلی می‌آورد که منظور، رویت خدا در آخرت است.<br />
اشاعره، خصوصاً به این دو آیه استناد می‌کنند: وجوه یومئذ ناصره و آیه‌ی الی ربها ناظره (قیامت). معتزله و شیعیان؛ رویت خدا در آخرت را نفی می‌کنند. متکلمان شیعه و معتزله با استناد به آیه‌ی: «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار: دیدگان، او را در نیابند و او دیدگان را دریابد» (انعام، ۱۰۳)، رویت خدا را به طور مطلق نفی می‌کنند.<br />
اما برخی از اشاعره با استناد به همین آیه هم دیدن خدا در قیامت را ممکن می‌دانند. ابن عباس می‌گفت: پیامبر، خدا را در شب معراج دیده است، ولی عایشه با استناد به همین آیه، نظر ابن عباس را رد می‌کرد و می‌گفت: آیه، دلالت بر نفی تام دارد.<br />
فخر رازی با نفی تقلید در استدلال، می‌گوید: این آیه نفی عموم یا سلب عموم است، نه عموم نفی یا عموم سلب. به نظر وی، آیه تصریح نکرده است که هیچ دیده‌ای، متعلق به هیچ‌کس، نه در دنیا و نه در آخرت، خدا را نمی‌بیند.</p>
<p>رویت خداوند در آخرت، ارتباطی هم با ملائکه دارد که باید به آن توجه کرد. قرآن، ملائکه را موجوداتی بال‌دار معرفی می‌کند: جاعل الملائکه رسلا اولی اجنحه مثنی و ثلث و ربع: فرشتگانی که دارای بال‌های دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه هستند (فاطر، ۱).<br />
این امر با عقل فلسفی فیلسوفان مسلمان که ملائکه را موجوداتی مجرد فرض می‌کنند، تعارض دارد. از این رو چاره‌ای جز تأویل آیه باقی نمی‌ماند. آقای طباطبایی در تفسیر آیه می‌نویسد: «وجود فرشتگان نیز مجهز به چیزی است که می‌توانند با آن کاری بکنند که پرندگان آن کار را با بال خود انجام می‌دهند.<br />
یعنی ملائکه هم مجهز به چیزی هستند که با آن از آسمان به زمین و از زمین به آسمان و نیز از جایی به جای دیگر که مأمور باشند می‌روند. قرآن نام آن چیز را جناح (بال) گذاشته است.<br />
و این نام‌گذاری مستلزم آن نیست که بگوییم ملائکه دو بال، نظیر بال پرندگان دارند که پوشیده از پر است، چون صرف اطلاق لفظ مستلزم آن جناح نیست. همچنانکه الفاظ دیگری نظیر جناح نیز مستلزم معانی معهود نمی‌باشد. مثلاً وقتی که عرش و لوح و قلم و امثال آن را درباره‌ی خدای تعالی اطلاق می‌کنیم، نمی‌گوییم عرش او و کرسی و لوح و قلمش نظیر کرسی و لوح و قلم ما است[۱۵].»<br />
در قیامت ملائکه ایستاده‌اند و هشت تن از آن‌ها، عرش خدا را حمل می‌کنند: والملک علی ارجائها و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمنیه: و فرشتگان برکناره‌ها ایستاده باشند، و عرش پروردگارت را در آن روز هشت تن بر فرازشان حمل می‌کنند (حاقه، ۱۷).</p>
<p>رویت خدا در آخرت چه ارتباطی با ملائکه دارد؟ قرآن می‌فرماید: «و جاء ربک والملک صفا صفا» (فجر، ۲۲). آمدن خدا و ملائکه، درحالی که ملائکه صف در صف هستند، چه معنایی دارد؟</p>
<p>اگر خدا موجودی مجسم نباشد، چگونه می‌تواند با ملائکه‌ی صف در صف بیاید؟<br />
به گفته‌ی آقای طباطبایی نسبت آمدن به خدا دادن از باب «مجاز عقلی» است. شاید مراد این است که در آن روز، نظام علی از کار می‌افتد و خداوند بدون هیچ واسطه، همه کاره است. اما این نظر هم با نظریه‌ی تجسم اعمال ناسازگار است. آیه‌ی دیگری هم از راه رفتن خداوند سخن گفته است: و قدمنا الی ما عملوا من عمل (فرقان، ۲۳).<br />
<strong>گزاره هفدهم:</strong> تعارض بسیاری از آیات کریمه‌ی قرآن (احکام قصاص، ارتداد، تازیانه، قطع دست، حکم محارب و غیره – حکم سنگسار و ارتداد در قرآن وجود ندارد، بلکه مبتنی بر سنت است – احکام نابرابری زنان و مردان، مسلمان و غیرمسلمان و &#8230;) با حقوق بشر کنونی امری مشهود است.</p>
<p>اگر کسی احکام اخلاقی را دارای صدق و کذب بداند (آرش نراقی چنین نظری دارد)، این احکام دیگر صادق نیستند. اگر کسی هم احکام اخلاقی و اعتباری را واجد صدق و کذب نداند (سروش، ملکیان و شبستری چنین نظری دارند)، این احکام دیگر کارآیی و تأثیر ندارند و به نتایج غیرقابل قبول منتهی می‌شوند. حال هر دو مدل رقیب باید تکلیف خود را با این احکام روشن کنند.</p>
<p>اگر قرآن، کلام خداوند باشد و احکام شریعت را خدای متشخص انسان‌وار جعل کرده باشد، باید به این پرسش پاسخ گفت: چرا خداوند احکامی جعل کرده است که پس از گذشت مدت کوتاهی غیرعقلانی، غیرعادلانه و غیراخلاقی تلقی شده‌اند؟</p>
<p>علامه طباطبایی، جوادی آملی و مصباح یزدی و &#8230; این احکام را هم‌چنان معتبر می‌دانند و حقوق بشر مدرن را <strong>غربی – لیبرالی</strong> دانسته و آن را رد می‌کنند.</p>
<p>به نظر این افراد؛ نمی‌توان و نباید <strong>احکام الله</strong> را در پای <strong>برساخته‌های محصول نفس شهوت‌ران بشر </strong>قربانی کرد. اما کار نواندیشی دینی دشوارتر است.</p>
<p>محسن کدیور که قرآن را سخن خدای متشخص تلقی می‌کند، معتقد است که این احکام، در زمان خود عادلانه، عاقلانه و اخلاقی بوده‌اند؛ اما به دلیل تعارض با حقوق بشر مدرن، باید تمام احکام غیرعبادی اسلام را موقتی (متعلق به صدر اسلام) فرض کرد و حقوق بشر کنونی را جای‌گزین آنها کرد.</p>
<p><strong>مشکل رویکرد <a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?cat=10">کدیور</a> این است که در هیچ آیه‌ای از آیات کریمه‌ی قرآن نیامده که این احکام موقتی و متعلق به صدر اسلام هستند، یا این احکام – مطابق اصول مردم قرن هفتم میلادی – اخلاقی هستند، ولی در دوران مدرنیته، غیراخلاقی تلقی خواهند شد. </strong></p>
<p><strong>نواندیشان دینی، به دلیل تعارض احکام قرآن با حقوق بشر مدرن، از احکام قرآن «عدول» می‌کنند. به گمان من، دست شستن از احکام معارض با حقوق بشر توسط نواندیشان دینی، عدول از احکام خدا است (خدایی که عالم مطلق است و بهتر از آدمیان کم دانش، به خیر و صلاح آنان آگاه است)، نه تفسیر وفادار به متن.</strong></p>
<p>قرآن به هیچ‌کس چنین مجوزی نداده است. این اصلی برون دینی (عقلی) است که می‌گوید هرچه با عقلانیت و عدالت مدرن تعارض دارد را باید کنار نهاد و موقتی فرض کرد. در هیچ جای دین، چنین حکمی وجود ندارد.</p>
<p><a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?cat=39">آرش نراقی</a> هم که قرآن را سخن خدا می‌داند ( به گفته‌ی نراقی، «آموزه‌های محوری دین، نه تنها معقول، بلکه صادق است» باید منتظر ماند تا نراقی صدق آموزه‌ی کلام خدا بودن قرآن را اثبات نماید)، در احکام اجتماعی آن، چنان رادیکال عمل می‌کند که برای بسیاری از نواندیشان دینی هم قابل قبول نمی‌باشد.</p>
<p>بازهم تأکید می‌کنیم، مطابق نظریه‌ی رایج و مسلط:</p>
<p>الف) خداوند، عالم مطلق و خیر مطلق است.</p>
<p>ب) قرآن، کلام خدای متشخص انسان‌وار دانای مطلقی است که خیر و صلاح آدمیان را بهتر از خود آن‌ها تشخیص می‌دهد.</p>
<p>ج) خداوند در هیچ جای سخن خود به آدمیان با دانش محدود و تابع شیطان و هوی و هوس اجازه نداده است تا احکام الله را تعطیل کنند و بجای آن حقوق بشر غربیان و فمینیسم را بنشانند.</p>
<p>قرآن، بارها به صراحت تمام اعلام کرده است که: حکم، تنها حکم خدا است، حقیقت رابیان می‌کند و او بهترین داوران است (انعام، ۵۷). حکم، جزحکم خدا نیست (یوسف، ۴۰ و ۶۷). و در آیات بسیاری به صراحت گفته شده است اینها حدود الله هستند و نباید از آن‌ها تجاوز کرد (بقره، ۱۸۷ و ۲۲۹ و ۲۳۰ - نسا، ۱۳ و ۱۴- طلاق، ۱).</p>
<p>پس چگونه برخی از نواندیشان دینی، عقل محدود و ناقص خود را (به تعبیر کانتی – پوپری – فوکویی یا بنا بر نظر سنت‌گرایان خودمان: عقل تابع شیطان و هوی و هوس) بر عقل مطلق الهی ترجیح داده و گمان می‌کنند که خیر و صلاح آدمیان را بهتر از عالم مطلق می‌دانند.</p>
<p>اما در مدل سروش، شبستری و ملکیان که قرآن را کلام نبی می‌دانند، تمام احکام را پیامبر گرامی اسلام، خود وضع کرده است. پیامبر، احکام اجتماعی اعراب جاهلی را با اندکی تغییر، امضاء کرده است.</p>
<p>این احکام، در سطح معرفت و معیشت اعراب و در حد قد و قامت آنان بوده است. عدول از این احکام، نه عدول از احکام الله، بلکه عدول از قوانین ساخته و پرداخته‌ی اعراب قرن هفتم میلادی است.</p>
<p>قوانین اعراب قرن هفتم را می‌توان کنار نهاد، اما <a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D8%A7%D9%85">احکام</a> خدای عالم مطلق را نمی‌توان به صرف تعارض با یافته‌های بشری – که دانش بسیار اندکی دارند – کنار نهاد.</p>
<p><strong>گزاره هجدهم:</strong> قرآن، سخن خداوند است. صدق ( انطباق با واقع ) این گزاره را نمی‌توان با استناد به صدق اخلاقی پیامبر اثبات کرد.</p>
<p>به این ترتیب ذکر آیات مختلف قرآن (مثلاً آیات تحدی: طور، ۳۴ و ۳۳ - اسری، ۸۸ - هود، ۱۳- یونس، ۳۸ - بقره، ۲۳)، به‌هیچ‌وجه این مدعا را اثبات نخواهد کرد. استناد به شهادت خدا (رعد، ۴۳) و ملائکه (نسأ، ۱۶۶) هم مثبت این مدعا نیست؛ برای اینکه شهادت خدا و ملائکه هم از زبان پیامبر نقل شده است و آدمیان، هیچ راه مستقلی ندارند تا شهادت خدا و ملائکه بر سخن خدا بودن قرآن را دریابند.</p>
<p>اگر کسی مدعی است که گزاره‌ی <strong>«قرآن سخن خدا است»</strong> یک گزاره‌ی صادق است؛ باید با شواهد و دلایل قانع کننده، این مدعا را اثبات کند. آقای طباطبایی می‌گوید: لوح و قلم و کرسی و عرش وقتی درباره‌ی خداوند به کار می‌روند، معنای معهود انسانی ندارند و باید تمام آنها را مجازی فرض کرد.<br />
آیا بر همین مبنا نمی‌توان گفت: سخن گفتن هم، وقتی درباره‌ی خدا به کار می‌رود معنای <a target="_blank" href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C">مجازی</a> دارد و نه معنای حقیقی؟<br />
<strong>اکبر گنجی ۲۳ شهریور ۸۷</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=370</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>وزن گروه های سیاسی - وزن تحریم گران</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=369</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=369#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 03:47:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ospeyman</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=369</guid>
		<description><![CDATA[تحریم کنندگان و شرکت کنندگان در انتخابات 
۱ – ارزیابی وضعیت فعلی : انتخابات مجلس هشتم با شرکت حدود ۴۶ درصد مردم برگزار شد.اگر در انتخابات هیچگونه تقلبی صورت نگرفته باشد(که بنابر ادعای اصلاح طلبان و همه مخالفان صورت گرفته است)، ۵۴درصد مردم آن انتخابات را تحریم کرده اند. انتخابات مجلس هشتم نشان داد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-369"></span><strong>تحریم کنندگان و شرکت کنندگان در انتخابات </strong></p>
<p><strong>۱ –</strong> <strong>ارزیابی وضعیت فعلی :</strong> انتخابات مجلس هشتم با شرکت حدود ۴۶ درصد مردم برگزار شد.اگر در انتخابات هیچگونه تقلبی صورت نگرفته باشد(که بنابر ادعای اصلاح طلبان و همه مخالفان صورت گرفته است)، ۵۴درصد مردم آن انتخابات را تحریم کرده اند. انتخابات مجلس هشتم نشان داد که مدعیات و ادله ی تحریم گران بیش از مدعیات و ادله ی دعوت کنندگان به شرکت در انتخابات پذیرش اجتماعی یافته است. شرکت کنندگان و تحریم کنندگان دو طیف یا دو جبهه متنوع را تشکیل می دهند.<br />
<span id="more-62"></span><br />
<strong>۱-۱-طیف شرکت کنندگان:</strong> رهبر،مراجع تقلید، تمام ارکان نظام(قوای سه گانه، ارتش، سپاه، بسیج و…) ، محافظه کاران(از جمله روحانیت مبارز تهران و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) ، اصلاح طلبان(از جمله مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین حوزه علمیه قم) ، نهضت آزادی و… مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردند. اگر این اصل پذیرفته شود که مردم به دعوت گروه ها و افراد مرجع در انتخابات شرکت می کنند، رأی ۴۶ درصدی باید میان همه ی اینها،از جمله مثلث <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C">هاشمی</a> و<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C" target="_blank"> خاتمی</a> و کروبی، توزیع شود. روشن است که بخشی از افراد بنابر تکلیف شرعی در انتخابات شرکت می کنند و در هر حال، حداقل ثابتی از آرا متعلق به محافظه کاران است. با توجه به انسداد سیاسی و عدم دسترسی به اطلاعات، تعیین دقیق اینکه چه میزان از این تعداد به دعوت اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کرده اند، بسیار دشوار است. با اینهمه، آرای منتخبین تا حدودی وضعیت گروه های شرکت کننده ی در انتخابات را نشان می دهد.اصلاح طلبان ممکن است بگویند نظام در انتخابات به شکل های گوناگون تقلب کرده و با تغییر آرا، اجازه نداده است کاندیداهای آنها به مجلس راه یابند. این مدعای درستی است، اما محل نزاع نیست. چرا که رژیم هرگونه تقلبی مرتکب شده باشد، تعداد کل شرکت کنندگان در انتخابات را کاهش نداده است. ادعای معقول تر این است که گفته شود، رژیم تعداد شرکت کنندگان را بیش از آنکه بوده اعلام کرده است. در هر صورت، به هیچ وجه نمی توان مدعی شد که بیش از نیمی از ۴۶درصد شرکت کنندگان به دعوت اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کرده باشند.</p>
<p>گروه های رادیکال دوم خردادی(جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) پس از اینکه شورای نگهبان صلاحیت حدود دو هزار تن از داوطلبان را رد کرد، سودای پیروزی را کنار نهادند. مسأله ی بعدی این بود که با یک اقلیت کوچک نمی توان برنامه ی اصلاح طلبانه ای را در مجلس به تصویب رساند. در آن شرایط این پرسش مهم روئید : به چه دلیلی باید در چنین انتخاباتی شرکت کرد؟ پاسخ این بود: باید در انتخابات شرکت کرد تا با فرستادن یک اقلیت مقتدر، مجلس را چند صدایی کرد. در همان زمان طی مقاله ای گفته شد که چنین سودایی برنیامدنی است[۱]. مجلس هشتم تشکیل شد و در همان ابتدای کار، اقلیت مقتدر اصلاح طلب به لاریجانی رأی داد تا به رأی دهندگان بفهماند چگونه و با چه روش هایی می خواهد نگذارد “<strong>مجلس یکدست و یک صدایی</strong>” شود. لاریجانی هم در همین ابتدای کار، از طرح گسترش اعدام ها حمایت کرد و مجلس یک فوریت “طرح اخلالگری در امنیت روانی جامعه” ،مورد حمایت لاریجانی و روح الله حسینیان، را با حضور اقلیت قدرتمند اصلاح طلب به تصویب رساند.زبان لاریجانی هم رفته رفته به زبان احمدی نژاد تبدیل می شود.</p>
<p><strong>۲-۱-</strong> <strong>طیف تحریم کنندگان:</strong> تحریمیون هم یک طیف بسیار متنوع و متفاوت را تشکیل می دهند:از گروه ها و افراد خارج کشوری گرفته تا گروه ها و افراد داخل کشور. برخلاف آنچه برخی جلوه می دهند، فقط ضد انقلابیون مستقر در خارج از کشور انتخابات را تحریم نکرده اند، بسیاری از گروه ها و افراد داخل کشور هم انتخابات را تحریم کردند. اتفاقا اگر اکثریت ایرانیان خارج کشور ملاک باشد(نه گروه های سیاسی)، خارج کشوری ها بیشتر با حاکمیت همراهی نشان می دهند. این امر علل و دلائل بسیاری دارد: آنان که در داخل کشور زندگی می کنند، در شرایط استیصال به سر می برند.استیصالی که ناشی از فقدان عزت نفس ،عدم احترام، تهیدستی و رفتار ددمنشانه و ستمگرانه ی زمامداران است. خارج کشوری ها،از طریق پیوند زدن خود با ایران موجود، در برابر غیری(غرب) که به ما به چشم بیگانه می نگرد،برای خود هویت سازی می کنند. همین امر(یعنی تعلق هویتی) موجب می شود تا از طریق کمک به منشأ هویت ساز در مقابل بیگانه ی نافی هویت ایستادگی شود. رفت و آمد بدون درد سر به ایران و ترس از اینکه مبادا عدم شرکت در انتخابات مشکل ساز شود، هم در تصمیم گیری افراد بسیار موثر است. اینها برخی از علل و دلائل تفاوت رفتار سیاسی خارج کشوری ها و داخل کشوری ها است.</p>
<p>نمی توان فقط با تحلیل جامعه شناختی عدم مشارکت مردم در انتخابات را تبیین کرد. دلائل روانشاختی هم در کار است. بسیاری از افراد با عدم شرکت در انتخابات، انتقام <strong>عزت نفس</strong> از دست رفته شان را می گیرند.آنان نمی خواهند موجودی له شده و خوار شده باشند.آنها خواهان <strong>احترام</strong> اند. آدمی وقتی احساس می کند عزت نفس اش را از دست داده است، دست به هرکاری می زند تا بلکه عزت نفس از دست رفته را بازیابد. “نه” گفتن به ستمگران، بخشی از فرایند بازتولید عزت نفس و اثبات استقلال “خود” است.</p>
<p>آنان که در ایران زندگی می کنند، به دلائل قابل فهم،به جای اعلام تحریم، می گویند در انتخابات شرکت نمی کنند. برخی از گروه ها و افراد یاد شده به شرح زیرند: دفتر تحکیم وحدت، ادوار تحکیم، ملی- مذهبی ها،جنبش مسلمانان مبارز، جبهه ملی ایران،اکثر زندانیان سیاسی، زنان فعال در جنبش زنان، عبدالله نوری، عباس عبدی، عباس امیر انتظام،قاسم شعله سعدی،ناصر زرافشان، شیرین عبادی، محسن کدیور، عزت الله سحابی، حبیب الله پیمان و غیره. نکته جالب توجه این است که برخی از چهره های موثر احزاب دوم خردادی هم در انتخابات شرکت نکردند، ولی بنابر دلائلی عدم شرکت خود را به اطلاع مردم نرساندند. سعید حجاریان یکی از آن افراد است که چند روز قبل از انتخابات طی مقاله ی “بت وارگی صندوق رای” ،با زبان خاص خود ، نشان داد که شرکت در آن انتخابات بی فایده است و خود در انتخابات شرکت نکرد[۲].</p>
<p>بحث بر سر اینکه کدام یک از گروه ها و افراد خارج کشوری یا داخل کشوری بیشترین تأثیر را در تحریم انتخابات داشته اند، بحثی بیهوده است. برای اینکه با هیچ ملاک و معیاری نمی توان میزان تأثیر گذاری گروه ها و افراد بر عدم شرکت مردم در انتخابات را معین کرد. تعیین اینکه کدام افراد یا گروه ها، به عنوان گروه مرجع سیاسی برای قهرکننده های با صندوق رآی عمل می کنند، امری ناممکن است، برای اینکه در شرایط موجود هیچ راهی برای تعیین میزان اعتبار اجتماعی و آتوریته افراد و گروه ها وجود ندارد.</p>
<p><strong>۲- واقعیت های ستبر:</strong> از جبر واقعیت نمی توان گریخت. سیاست برساخته ای بشری است ،ولی نمی توان از موضعی ایدئولوژیک چشم بر واقعیت بست. سیاست در واقعیت ساخته می شود. اصلاح طلبان بدون توجه خاص به دو واقعیت مهم ، راه به جایی نخواهند برد.</p>
<p><strong>۲-۱-واقعیت رأی محافظه کاران:</strong> فرایند مدرنیزاسیون ترکیب جامعه ی ایران را به شدت تغییر داده است. بخش گسترده ای از جمعیت ایران نوگرایند. ساختار جمعیتی جوان کشور و توسعه باسوادی هم به رشد اقشار نوگرا مدد رسانده است. در عین حال، بخش کمتری از مردم همچنان سنتی هستند و با <strong>اندیشه ی تجدد</strong> و <strong>نظام اجتماعی مدرن</strong> مخالفند. با توجه به وجود اقشار سنتی و نهادهای گسترده ی متعلق به آنان، حداقلی از آرای تثبت شده ی هر انتخاباتی از آن محافظه کاران است. این میزان در کلان شهر ها بین ۱۰ تا ۱۳ درصد کل واجدین شرایط است. با توجه به وضعیت مهره ها در صفحه شطرنج سیاسی ایران، سودای جذب آرای محافظه کاران را در سر پروراندن، خیال خامی بیش نیست.آنها گروه های مرجع خود را دارند و این گروه های مرجع به آنها می گویند در انتخابات به چه کسانی رأی دهید. نزدیکی به مواضع محافظه کاران گره ای از کار فروبسته ی ورود اصلاح طلبان به قدرت نمی گشاید. حتی اگر به فرض محال بتوان این آرا را جذب کرد، با این آرای اندک نمی توان به قدرت بازگشت.</p>
<p>نگاه نادرست به شکست های پیاپی ،باعث شده است که گناه شکست را به گردن تندروی تعدادی اندک و دوری از شعائر دینی بیندازند. عدول از مواضع پیشین و گفتن اینکه ما به سینه زنی و زنجیر زنی و تکایا عنایت چندانی نداشتیم و عدم توجه به شعائر دینی باعث شکست ما شد، بیش از آنکه ناظر به جهت گیری مردم باشد، معطوف به جلب رضایت رهبر و دیگر سردمداران اقتدارگراست. آقای خامنه ای بیش از یک دهه است که با پافشاری بسیار در صدد جا انداختن این دستور کار سیاسی است که مسأله اصلی نه گذار به دموکراسی (از طریق ساختن یک جامعه ی مدنی قدرتمند و گسترش حقوق بشر و آزادی) ، که حل مشکلات اقتصادی مردم مطابق با دیدگاه خاص وی است. اگر به مواضع کنونی گروه های دوم خردادی نگریسته شود، دیده خواهد شد که آنها نیز تمام تأکید خود را معطوف بر مشکلات اقتصادی کرده اند.اصلاح طلبان هرچقدر هم که با مواضع رهبر همراهی کنند، چیزی به دست نخواهند آورد و رهبر آنها را خودی تلقی نخواهد کرد، ولی چیز مهمی را از دست خواهند داد: ریزش اجتماعی نیرو. فرایند از دست دادن نیروهای اجتماعی محصول عدول دائمی از مواضع پیشین و کوشش مداوم جهت اثبات خودی بودن است.</p>
<p><strong>۲-۲- واقعیت اکثریت تحریم کننده:</strong> امروز وزنه ی تحریم گران آنچنان سنگین است که دیگر هیچ کس قادر به نفی این واقعیت عظیم نیست. اصلاح طلبان اگر به رأی احتیاج دارند، این رأی نه در انبان محافظه کاران، که در کیسه ی تحریم کنندگان است. اصلاح طلبان اگر می خواهند به یک وزنه ی قوی اجتماعی تبدیل شوند، باید نگاه خود را به تحریم گران بدوزند[۳]. تحریم کنندگان باید مجاب شوند که شرکت در انتخابات به سود فرایند گذار به دموکراسی است. چنین دلائلی تاکنون عرضه نشده است. اصلاح طلبان هیچ طرح و برنامه ای برای اصلاح وضعیت فعلی و گذار به دموکراسی ارائه نکرده اند. این امر علل و دلائل گوناگونی دارد. اما نمی توان در این میان یک نکته ی مهم را نادیده گرفت: در ساختار فعلی، امکان تحقق هیچ وعده و برنامه ای برای گذار به دموکراسی وجود ندارد.</p>
<p><strong>۳-توجیهات غیر مجاب کننده:</strong> این آرزوی دست نیافتنی ای است که گروه های دوم خردادی فکر کنند که می توانند پشت درهای بسته، با تعدادی افراد معین، تصمیم به شرکت در انتخابات بگیرند، کاندیدای خود را هم معین کنند، و بعد از دیگران بخواهند که در انتخابات شرکت و به کاندیدای آنها رأی دهند، چنین سودایی محقق نخواهد شد.نباید به مردم همچون پیاده های مسلوب الاختیار عرصه ی شطرنج سیاسی نگریست. اصلاح طلبان از سه شیوه برای مجاب کردن تحریم گران و مردم برای شرکت در انتخابات استفاده می کنند.</p>
<p><strong>۱-۳-خطر احمدی نژاد:</strong> در طول سه سال گذشته اصلاح طلبان به انحأ گوناگون تمام مسائل و مشکلات ایران را به احمدی نژاد فروکاسته اند. این شیوه ناکارآمد است .اگر از صبح تا شب خطر احمدی نژاد و نتایج اقداماتش ذکر شود، کسی مجاب به شرکت در انتخابات نخواهد شد. چون در نهایت تحریم کننده این پرسش را مطرح خواهد کرد: آیا احمدی نژاد عامل تمام مشکلات و مسائل است و با رفتن او همه مشکلات رفع و تمام مسائل حل خواهد شد؟ مگر می توان تمام مسائل و مشکلات یک نظام سیاسی را به یک فرد فروکاست؟ به عنوان مثال، رهبر در این ساختار چه کاره است و چقدر قدرت دارد؟ رهبری که جهانش پر از دشمن و توطئه است، چون ذهن او این توطئه ها و دشمنان را بر واقعیت تحمیل کرده است. مسآله ی ما احمدی نژاد نیست، احمدی نژاد جز بسیار کوچکی از مسأله ماست. احمدی نژاد هم نباشد، رهبر با افراد دیگری همین وضعیت را تدوام خواهد بخشید. مسأله این نیست که احمدی نژاد در اجلاس سراسری جامعه مدرسین <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87+%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%87+%D9%82%D9%85" target="_blank">حوزه علمیه قم </a>و در حضور فقهای بزرگ ایران اعلام می کند آمریکایی ها می خواستند او را در عراق بدزدند، درد این است که تمام علما این سخنان را می شنوند و آن را باور می کنند.کدام یک از علمای حاضر در آن جلسه در جایی مدعای احمدی نژاد را به پرسش گرفت؟ احمدی نژاد هر روز از ترور و ربایش خود سخن می گوید، اما رهبر هم قاطعانه از او حمایت می کند.</p>
<p><strong>۲-۳- حرکت حول خاتمی:</strong> بخشی از اصلاح طلبان گمان می کنند که با علم کردن خاتمی می توان در جامعه شور آفرید و جنبشی به راه انداخت و انتخابات را برد. این رویکرد در انتخابات مجلس هشتم شکست خورد، لیست یاران خاتمی که با دخالت مستقیم او تهیه شده بود، حرکتی نیافرید و اکثریت مردم تهران را مجاب به شرکت در انتخابات نکرد. تأکید بر اینکه اگر خاتمی در مقابل احمدی نژاد کاندیدا شود کار تمام است و او حتماً رئیس جمهور خواهد شد، تحریم گری را مجاب به شرکت در انتخابات نخواهد کرد. به عنوان نمونه، عباس عبدی،یکی از کسانی که در انتخابات شرکت نکرد، در گفت و گوی اخیرش با سعید حجاریان، شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آینده را بی فایده دانسته و از اصلاح طلبان دعوت کرده تا در انتخابات آینده شرکت نکرده و بجای آن به نقد خود و به بازسازی خود بپردازند[۴].به نظر عبدی اگر تمام گروه های اصلاح طلب بر سر خاتمی اجماع کنند و نظام هم اجازه دهد تا او در انتخابات شرکت کند، باز هم خاتمی رآی نخواهد آورد.از نظر عبدی حتی اگر خاتمی رئیس جمهور شود، توان اینکه تغییری در وضعیت ایجاد کند را ندارد. احمد زیدآبادی، یکی دیگر از کسانی است که در انتخابات شرکت نکرد. او کاندیداتوری خاتمی در انتخابات آینده را بی فایده خوانده و وی را،حتی اگر رأی بیاورد، مناسب برای این کار تشخیص نمی دهد[۵]. نباید گمان کرد که فقط عبدی و زیدآبادی چنین نظری دارند، دیگر تحریم گران، اگر نظر رادیکال تری نداشته باشند،حداقل با عبدی و زیدآبادی هم نظرند.</p>
<p><strong>۳-۳- طرح کاندیداتوری عبدالله نوری:</strong> برخی از اصلاح طلبان گفته اند که شاید با کاندیدا کردن عبدالله نوری بتوان تحریمیون را مجاب به شرکت در انتخابات کرد[۶]. این پیشنهاد چند مشکل اساسی دارد:</p>
<p>الف- عبدالله نوری ولایت فقیه را قبول ندارد و به صراحت تمام اعلام کرده است که قانون اساسی نیاز به اصلاح بنیادین دارد. قرار است او رئیس جمهور شود تا در چارچوب همین قانون اساسی با ولی فقیهی که قبول ندارد، و او هم عبدالله نوری را قبول ندارد، کار کند. علم کردن روحانی خوش فکر و توانا و استواری چون عبدالله نوری که خود شرکت در انتخابات را با وجود ساختار فعلی بی فایده می داند و به صراحت اعلام کرده است باید قانون اساسی اصلاح شود، مصداق آب در هاون کوبیدن است. با توجه به شرایط فعلی و ساختار سیاسی موجود، رد صلاحیت نوری حتمی است. پس هدف از کاندیداتوری نوری چیست؟ احتمالاً هدف دیگری مد نظر است. یعنی ، هدف از کاندیداتوری عبدالله نوری، “ایجاد هیجان عمومی” ، “وارد کردن شوک به جامعه”، استفاده از فرصت انتخابات برای طرح یک دیدگاه و سخنان رادیکال اعتراضی و … است ، نه رئیس جمهور شدن وی. هدف این است که پس از بیان سخنان رادیکال شوک آور و رد صلاحیت وی توسط شورای نگهبان، انتخابات رسما تحریم شود. اگر نظر گروه های دوم خردادی نادیده گرفته شود و گمان شود که عبدالله نوری می تواند شخصاٌ درباره ی مواضعی که باید اتخاذ کند تصمیم بگیرد، باز هم جای یک پرسش مهم وجود دارد: آیا عبدالله نوری حاضر است پرچمدار حرکت اعتراضی چند ماهه ای شود که برای شخص او هزینه های زیادی به دنبال دارد؟سکوت چندین ساله ی نوری مبنا و دلائلی دارد، چه امری موجب می شود که عبدالله نوری آن مبانی و دلائل را نادیده بگیرد؟ برخی از تحریم گران بدنبال مصدقی هستند که در برابر شاه(آقای خامنه ای) بایستد. آیا عبدالله نوری می خواهد نقش مصدق در برابر شاه را بازی کند؟</p>
<p>ب- آیا گروه ها و احزاب دوم خردادی حاضرند در پشت سر نوری وارد یک حرکت <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84">رادیکال</a> اعتراضی شوند؟ وقتی گروه های محافظه کار اصلاح طلب خاتمی را نمی پذیرند، آیا با پذیرش عبدالله نوری خطر درگیر شدن با رهبر را به جان می خرند؟ حسین مرعشی به روشنی اعلام کرده که خاتمی کاندیدای مناسبی نیست،”افراط گرای اصلاح طلب هم شانس کاندیداتوری ندارد، به لحاظ اینکه امکان عبور از شورای نگهبان را ندارد”، به همین دلیل حزب کارگزاران سازندگی به افرادی چون حسن روحانی، حسن جبیبی، ناطق نوری و ولایتی نظر دارد که می توانند ائتلافی گسترده از اصلاح طلبان و راست میانه در برابر احمدی نژاد ایجاد کنند[۷]. کارگزاران سازندگی نگاهش معطوف به ائتلاف با راست میانه است، نه چپ روی و دوری بیشتر از نظام و راست. از سوی دیگر، قرائن و شواهد حاکی از آن است که کروبی به احتمال زیاد این میدان را ترک نخواهد کرد. اگر او کاندیدا شود، حزب اعتماد ملی و چند حزب دیگر دوم خردادی به دنبال وی خواهند رفت.</p>
<p>ج- کاندیدای اصلی دو گروه رادیکال اصلاح طلب، یعنی مشارکت و مجاهدین انقلاب، خاتمی است[۸].اما این دو گروه بر اجماع و ائتلاف همه ی احزاب دوم خردادی پا فشاری می کنند. اینان، با شرکت در ائتلاف با احزاب دوم خردادی و پیروی از چهره هایی که تمام کوشش شان راضی کردن “مقام معظم رهبری” است، دست و پای خود را کاملاً بسته اند و امکان هرگونه تحولی را ناممکن کرده اند. احزاب و افرادی که اینان می خواهند با آنها ائتلاف تشکیل دهند، حتی اگر تمام کاندیداهای اصلاح طلب را رد صلاحیت و تمام اصلاح طلبان را هم بازداشت و زندانی کنند ، باز هم خواهند گفت که برای حفظ نظام در برابر توطئه های آمریکا باید در انتخابات شرکت کرد. در واقع تمام کوشش آن افراد و گروه ها مصروف این می گردد که دائماً به رهبر اثبات کنند که خودی هستند و با غیر خودیها مرزبندی مشخص دارند.جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پس از برگزاری انتخابات مجلس هشتم، طی دو بیانیه اعلام کردند با با لیست دادن در تهران مخالف بودند، ولی به خاطر حفظ ائتلاف و گردن نهادن به رأی جمعی آنان، از نظر خود عدول کرده اند.</p>
<p>د- اگر همه نکات پیش گفته مرتفع شود، اصلی ترین مسأله سر در خواهد آورد. به چه دلیل یا دلائلی قرار است تحریمیون را مجاب کرد که در انتخابات شرکت و پشت سر عبدالله نوری گرد آیند؟ آیا اگر عبدالله نوری رئیس جمهور شود، قادر است با وجود رهبر و شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و قوه قضائیه و مجلس هشتم و سپاه و بسیج و … در ساختار فعلی تحولی بنیادین به سوی دموکراسی ایجاد کند؟</p>
<p><strong>۴</strong>- <strong>نتیجه:</strong> تعداد تحریم کنندگان(شامل قهر کنندگان، سکوت کرده ها، شرکت نکرده ها و…)، از تعداد شرکت کنندگان(شامل اصلاح طلبان و محافظه کاران) بسیار بیشتر است. هیچ نیروی سیاسی دموکراتی نمی تواند چشمان خود را برروی این خیل عظیم ببندد و آنها را نادیده بگیرد. اصلاح طلبان می توانند با نادیده گرفتن تحریم گران، به راه خود ادامه دهند، در آن صورت تحریم گران هم به راه خود می روند و در انتخابات آینده بر تعداد تحریم کنندگان افزوده خواهد شد. باید گفت و گویی جدی میان اصلاح طلبان و تحریم کنندگان در عرصه ی عمومی آغاز شود.</p>
<p>روش هایی وجود دارد که نه تنها به معنای نادیده گرفتن است، بلکه تحریک کننده هم هست. تکرار این سخنان در دو انتخابات گذشته که: تحریم کنندگان عامل بر سر کار آمدن احمدی نژاد هستند، تحریم کنندگان مسئول وضعیت موجود هستند، تحریم کنندگان می خواهند با سربازان آمریکایی و حمله ی نظامی دموکراسی را به ایران وارد کنند، تحریم کنندگان از عمل خود پشیمان شده و فهیمده اند که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده اند،تحریم کنندگان در این انتخابات شرکت خواهند کرد و به اصلاح طلبان رآی خواهند داد، سودی به حال معتقدان به شرکت در انتخابات ندارد. کدام تحریم کننده ای پشیمان شده و نظر خود را پس گرفته است؟ کدام تحریم گری مدافع حمله ی نظامی آمریکا یا اسرائیل به ایران است؟ آیا استفاده از این روش ها به معنای افتادن به دام روش های غیر اخلاقی- امنیتی محافظه کاران نیست؟</p>
<p>یک عامل مهم و ظاهراً پنهان، میان تحریم گران و گروه های دوم خردادی معتقد به شرکت در انتخابات جدایی می افکند. تحریم گران نمی توانند در تحلیل های خود نقش عامل “<strong>منافع</strong>” را نادیده بگیرند. سران احزاب دوم خردادی طی سه دهه ی گذشته در قدرت سهیم بوده اند. مهم ترین راه کسب ثروت در ایران، اتصال به دولت است. بنابر این، نمی توان نقش عامل مهم منافع را در تأکید احزاب دوم خردادی مبنی بر شرکت در انتخابات نادیده گرفت. اگر تحریم کنندگان در انتخابات شرکت کنند، چون گزینه ی بدیلی وجود ندارد، مجبورند به کاندیدای اصلاح طلبان رأی دهند. بدینترتیب، اگر تحریم کنندگان در انتخابات شرکت کنند، منافع آن به گروه های دوم خردادی می رسد.آیا احزاب دوم خردادی می توانند انکار کنند که منافع قدرت و ثروت هیچ نقشی در آنهمه تأکید بر شرکت در انتخابات ندارد؟ مدعای ما این نیست که می توان نظر احزاب دوم خردادی مبنی بر شرکت در انتخابات را به منافع آنها فروکاست، بلکه ادعای ما این است که منافع(قدرت و ثروت) یکی از عوامل باور آنها به شرکت در انتخابات است.</p>
<p>اما از این سو،منافع(به معنای قدرت و ثروت، نه به معنای وسیع کلمه،یعنی: نیازها، تمناها، ترجیحات، آرزوها) ، در تصمیم گیری اکثر افراد تأثیری ندارد. بسیاری از تحریم کنندگان نه حزب و گروهی دارند، نه مشی زندگی شان نشان داده است که بدنبال مناصب سیاسی اند. تا آنجا که من می فهمم دو نوع خواست وجود دارد: در سطح فردی افراد خواهان عزت نفس، احترام،فردیت ،آزادی و حقوق اند و در سطح جمعی خواهان یک نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشرند. اگر دریافت من از ترجیحات مردم یا تحریم گران درست باشد، در آن صورت مسأله ی ما این خواهد بود: چه نوع نظام سیاسی بر ایران حاکم است و گذار از این نوع نظام سیاسی به یک نظام دموکراتیک چگونه امکان پذیر است؟ سخن گفتن در این زمینه باید براساس تجربه های بشری گذار به دموکراسی باشد، نه پنهان شدن در پشت سنگر “رژیم استثنایی ایران” و به دنبال راه های استثنایی رفتن و هیچ راهی را نیافتن.</p>
<p><strong>اکبر گنجی</strong></p>
<p><strong>پاورقی ها:</strong></p>
<p>۱-رجوع شود به:</p>
<p>اکبر گنجی، <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C+%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86+"><strong>صدای سلطان و صدای آزادی</strong></a>، <strong>گامی به سوی تحریم انتخابات</strong>، ۱۹ اسفند ۸۶. رادیو زمانه، روز آن لاین، گویا نیوز و غیره.</p>
<p>۲-سعید حجاریان، بت وارگی صندوق رای، روز آین لاین، ۲۳ اسفند ۸۶.حجاریان می گوید:” در عالمِ مقدّسات، می‌توان به ‏ضریحی متوسّل شد و بدان دخیل‎ ‎بست؛ امّا، در عالمِ عرفیّات، جایگزینیِ صندوقِ رأی با ضریح شرک‌آلود است‎ ‎و ‏می‌توان آن را، به اصطلاح، “بت‌پرستی سیاسی” نام نهاد… برای‎ ‎برون‌رفت از افسونِ صندوق، آن هم ‏صندوقی که کمابیش مشابهِ جعبه‌ی‎ ‎پاندوراست، باید به قدرت و نیرو مجهّز شد‎… نمی‌توان، مثلاً‎ ‎نزدیک انتخابات، با بسیجِ پوپولیستی گمان کرد که ‏می‌توان این کتل را رد‎ ‎کرد. ضرب المثل قدیمی‌ای داریم که می گوید: “جویِ پایِ کتل فایده‌ای‎ ‎ندارد”. در قدیم ‏بعضی چاپاردارها به قاطرهایی که بار یا مثلاً هودجی بر‏‎ ‎پشتشان بود، در پای کتل، جو می‌دادند که بخورند و آن ‏سربالایی را بالا‎ ‎بروند. امّا، اغلب، بی‌فایده بود و به آن‌ها می گفتند که شما باید این جو‎ ‎را از سال‌ها قبل، آهسته ‏آهسته، به قاطر می‌دادید تا امروز بتواند این کتل‎ ‎و گردنه را بالا برود‎”.</p>
<p>۳- محسن آرمین اصل مسأله را بخوبی دریافته است، ولی به گمان من در راه حل مسأله، یعنی چگونگی قانع کردن تحریم گران، راه درستی پیشنهاد نمی کند.او بدرستی تأکید دارد که “اقناع جامعه به شرکت فراگیر در انتخابات” مهمترین مسأله است، ولی گمان می کند که راه حل مسأله در “کاندیدایی است که حول وی دست به ائتلاف خواهند زد”. آرمین می نویسد: ” واقعیت آن است که نحوه عملکرد و رویکرد اصلاح طلبان به انتخابات برای بدنه اجتماعی طرفدار آنان که بخش اعظم جامعه را تشکیل می‌دهد حامل علائم و پیام‌های معنی داری برای جامعه است. بدنه اجتماعی اصلاح طلبان اگر در عملکرد ایشان عزم و جدیدت و قاطعیتی در حد پاسخ به حداقل‌های خود نبینند، چندان اشتیاقی به حضور در انتخابات از خود نشان نخواهند داد. اشتباه بزرگ اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم آن بود که این نکته مهم را از نظر دور داشتند و تصور کردند هر رفتار انتخاباتی ایشان و هر تصمیمی که در باره فهرست انتخاباتی اتخاذ کنند با حمایت بدنه اجتماعی طرفدار خود مواجه خواهند شد. از این رو به رغم رد صلاحیت گسترده و حذف بیش از نود درصد از کاندیداهای اصلاح طلب رده‌های اول و دوم و سوم در سراسر کشور و به ویژه در شهرهای بزرگ، آنان به فهرست‌های انتخاباتی شامل افراد باقیمانده در عرصه انتخابات اکتفا کردند و به حضور کسانی در فهرست انتخاباتی خود رضایت دادند که در بهترین ارزیابی‌ها طی سالهای گذشته در عرصه مبارزات اصلاح طلبانه جامعه از ایشان هیچ تلاش و تحرکی مشاهده در حافظه خود نداشت و آنان را به عنوان اصلاح طلب نمی‌شناخت. ارائه فهرست انتخاباتی سی نفره در تهران که حد اکثر کاندیداهای شناخته شده اصلاح طلب در آن از تعداد انگشتان یکدست تجاوز نمی‌کرد و نیز فهرست‌های انتخاباتی مشابه در دیگر شهرهای بزرگ کشور برای بدنه اجتماعی طرفدار اصلاح طلبان حامل این پیام بود که اصلاح طلبان پذیرای هر گونه محدودیت هستند که از ناحیه حاکمیت بر آنان تحمیل می‌شود و هیچ خط قرمزی را برای خود قائل نیستند. آنان از خود می‌پرسیدند اگر اصلاح طلبان در رقابت‌های انتخاباتی حاضر به پذیرش هرگونه تحمیلی هستند و از اعلام مواضع حداقلی طفره می روند و یا از هم اکنون که هنوز وارد مجلس نشده‌اند، حداقل های خود را به راحتی نادیده می‌گیرند و تن به هر محدودیتی می‌دهند، تا آنجا که حتی حاضرند به نفع رقیب تنها نقش هیزم را برای گرم کردن تنور انتخاباتی بازی کنند، اگر فرضاً موفق به تصاحب کرسی‌هایی نیز در مجلس شوند، چه تحولی ایجاد خواهند کرد و چه تأثیری بر سمت و سوی از پیش تعیین شده مجلس خواهند داشت؟ واقعیت این است که بدنه اجتماع اصلاح طلبان از نحوه حضور اصلاح طلبان هیچ نشانه‌ای مبنی بر عزم و اراده جدی در دفاع و پیگیری اهداف اعلامی خویش ندیدند.</p>
<p>به این ترتیب نحوه عملکرد انتخاباتی اصلاح طلبان و در رأس آن اعلام فهرست های انتخاباتی غیر قابل دفاع، به کمک حربه <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B1%D8%AF+%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C">رد صلاحیت‌</a> های گسترده آمد و به رغم زمینه‌های مساعد اجتماعی ناشی از مدیریت و عملکرد سوء جریان حاکم، کاهش شدید مشارکت را رقم زد”( محسن آرمین، درباره ضرورت ها و الزامات انتخاباتی اصلاح طلبان، اعتماد، ۱۶ تیرماه ۸۷).</p>
<p>۴- سایت نوروز، گفت و گوی عباس عبدی با سعید حجاریان، ۲۶ خرداد ۸۷.عبدی می گوید:” تنها راهبرد صبر، سکوت نسبی، بازسازی خود و قوام تشکیلاتی و نگاه انتقادی به گذشته و انتظار برای آنها باقی می ماند. انتظار به این دلیل مهم است که این شرایط مطلقا پایدار نیست. هدف صبر و سکوت و انتظار، انفعال نیست بلکه بازسازی اصلاح طلبان است. من اصلا معتقد نیستم که باید از ناطق حمایت کرد. شاید اشتراکاتی در دوره هایی وجود داشته باشد اما حمایت بی مفهوم است. اصلاح طلبان باید اعتماد و تشکیلات و نظم خود را در جامعه بازسازی کند و با عجله دویدن در میدان سیاست به نظر من جواب نمی دهد. فکر کنم که سعید هم با این پیشنهاد صبر و سکوت موافق است، فقط از او خواسته‌اند که نگوید!”.</p>
<p>عبدی در مقاله “اختلال در فضای مفهومی کنش”، ۹ تیر ۱۳۸۷، از زاویه ی دیگری بر نظر خود تأکید کرده است(رجوع شود به سایت آینده).</p>
<p>۵- احمد زیدآبادی، جناب خاتمی تردید را کنار بگذارد، روز آن لاین، ۳۰ خرداد ۸۷.</p>
<p>زید آبادی می نویسد:”گروه های اصلاح طلب با توجه به تجربه دو انتخابات گذشته نباید فراموش کنند که قهر کردگان با صندوق رآی از نظر کمی تأثیر گذارترین نیرو در انتخابات به شمار می روند و صرف اجماع ۱۸ گروه اصلاح طلب بر روی شخصی که هیجان و جنبش عمومی در سطح جامعه برنیانگیزد، دوم خرداد دیگری را رقم نخواهد زد”. به هر حال شخص مورد نظر، هر کس باشد، خاتمی نیست.</p>
<p>۶- سعید حجاریان در گفت و گو با عباس عبدی این ایده را مطرح کرد که یک راه این است که عبدالله نوری را اصلاح طلبان کاندیدا کنند تا تحریمیون را هم بتوان به سوی صندوق های رأی بازگرداند. اگرهم شورای نگهبان او را رد صلاحیت کرد، در آن صورت همه ی اصلاح طلبان می توانند از انتخابات کنار بکشند. یعنی آن را تحریم کنند.</p>
<p>پس از وی تاجرنیا بود که در گفت و گو با سایت ادوار نیوز اعلام کرد:”پیش بینی می شود حضور احتمالی نوری با ویژگی های تحول خواهی و تأثیر گذاری وی، بتواند فضای درونی اصلاحات را تغییر دهد”(ادوار نیوز، ۱۳ تیر ۸۷).</p>
<p>احمد زیدآبادی هم در گفت و گو با روزنامه اعتماد ضمن بیان دلائل مخالفت با کاندیداتوری خاتمی ، می گوید ، به یک چهره تازه نیاز است که :”اعلام حضور وی در انتخابات، یک <strong>هیجان عمومی</strong> هم ایجاد کند. در حال حاضر اصلاح طلبان نیازمند کاندیدایی هستند که نوعی <strong>شوک</strong> به فضای سیاسی و جامعه وارد کند”. به گمان وی، این شخص کسی جز عبدالله نوری نیست. اعتماد ملی، ۱۵ تیر ۸۷.</p>
<p>۷- گفت و گوی روزنامه اعتماد با حسین مرعشی، سخنگوی کارگزاران سازندگی ف ۱۳ تیرماه ۸۷.</p>
<p>مرعشی می گوید:”می خواهم بگویم آدم های میانه یی که می شود روی آنها تفاهم کرد چه کسانی هستند. از بین اصولگرایان قاعدتاً آقای ناطق نوری، آقای روحانی و آقای ولایتی می توانند مطرح باشند. از ناحیه ما هم دکتر حبیبی و مهندس موسوی می توانند مطرح شوند”. روشن است که مهندس موسوی و حسن حبیبی نمی آیند. پس محور اصلی بحث در سخن مرعشی این است که مثلا ناطق نوری کاندیدای مشترک باشد و دو شرط پذیرفته شود. اول: تضمین سلامت انتخابات. دوم: بردن بخشی از اصلاح طلبان به کابینه.</p>
<p>محمد عطریان ، یکی دیگر از اعضای کارگزاران سازندگی، در گفت و گو با روز آن لاین در خصوص احتمال کاندیداتوری عبدالله نوری می گوید:”چنین احتمالی را بعید می داند”(روز آن لاین، ۱۶ تیر ۸۷).</p>
<p>۸-محسن آرمین در مقاله پیش گفته، پس از کلی بحث درباره ی علل شکست قبلی و ضرورت پیروزی آینده، راهحل خود را ارائه می کند. می نویسد: “اکنون باید پرسید، ملاحظات و شرایط مذکور در کدامیک از شخصیت‌ها و چهره‌های اصلاح طلب متعین است؟ بدون شک در میان اصلاح طلبان چهره ها و شخصیت های محترمی را می‌توان یافت که هر یک واجد برخی از شرایط مذکور هستند، اما اگر با نگاهی ملی و فراتر از الزامات و منافع شخصی و گروهی به این سئوال بنگریم، یک پاسخ بیشتر نخواهیم یافت. این شرایط و ملاحظات بیش از هرکس در سید محمد خاتمی متعین است. <strong>به گمان من اصلاح طلبان اگر خواهان پیروزی در انتخابات آینده هستند و اگر به واقع قصد آن دارند که این انتخابات را به فرصتی برای تغییر و تحولی اساسی در کشور و نجات آن از وضعیت خطیر کنونی تبدیل کنند، نمی‌توانند به گزینه‌ای جز خاتمی فکر کنند</strong>“( محسن آرمین، درباره ضرورت ها و الزامات انتخاباتی اصلاح طلبان، اعتماد، ۱۶ تیرماه ۸۷). آرمین با بیان این نظر در صدد قانع کردن تحریمیون به شرکت درانتخابات است، اما درست همین بخش از سخنان وی به وسیله ی مسئولین روزنامه اعتماد سانسور شده و او مجبور می شود همان متن را درسایت امروز منتشر کند و تأکید کند که این متن سانسور نشده است و به خواننده دقیقاً بگوید که درست همین بخش است که سانسور شده است. وقتی وضع احزاب دوم خردادی این چنین است، آیا نوبت به قانع کردن تحریمیون فرا می رسد؟ حزب مشارکت هم اعلام کرده است که به کسی جز خاتمی فکر نمی کند.</p>
<p>به قلم اکبر گنجی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=369</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>هم‌جنس‌گرایی: اقلیتی ناحق؟ و فاقد حقوق!؟</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=365</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=365#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 13:59:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=365</guid>
		<description><![CDATA[
اکبر گنجی :
دین در جامعه‌ی مدرن چه نقشی دارد؟ برخی از خداناباوران، هیچ نقش مثبتی برای دین قائل نیستند و بر این باورند که تنها راه نجات بشریت، نابودی دین است. ولی اکثر جامعه‌شناسان این ایده را رد می‌کنند.
نابودی دین، نه ممکن است و نه مطلوب. اگر مسأله اصلی ما گذار به دموکراسی باشد، تعیین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-365"></span></p>
<p><strong>اکبر گنجی :</strong></p>
<p>دین در جامعه‌ی مدرن چه نقشی دارد؟ برخی از خداناباوران، هیچ نقش مثبتی برای دین قائل نیستند و بر این باورند که تنها راه نجات بشریت، نابودی دین است. ولی اکثر جامعه‌شناسان این ایده را رد می‌کنند.</p>
<p>نابودی دین، نه ممکن است و نه مطلوب. اگر مسأله اصلی ما گذار به دموکراسی باشد، تعیین جایگاه دین در جامعه‌ی دموکراتیک مدرن، امری بسیار مهم خواهد بود. اگر بتوان سه قلمرو دولت، عرصه‌ی عمومی و ساحت خصوصی را از یکدیگر تفکیک کرد، پرسش این است: حضور دین در کدام قلمرو نظام سیاسی را غیر دموکراتیک خواهد کرد؟ و حضور دین در کدام قلمرو یا قلمروها، با نظام دموکراتیک سازگار است؟</p>
<p>اگر سودای ناممکن نابودی دین فعلاً از دایره‌ی بحث کنار نهاده شود، در این‌که تفکیک نهاد دین از نهاد دولت شرط لازم نظام دموکراتیک است، ظاهراً اختلافی وجود ندارد. در این هم که حضور دین در حوزه‌ی خصوصی با نظام دموکراتیک منافاتی ندارد، ظاهرآ اختلافی وجود ندارد. حضور دین در حوزه‌ی عمومی، محل نزاع است.</p>
<p>برخی بدون استدلال و ارائه‌ی شواهد تجربی لازم، حضور دین در قلمرو عمومی را در تعارض با دموکراسی معرفی می‌کنند.</p>
<p>از این‌ها که بگذریم، در جمهوری اسلامی، دین در هر سه قلمرو حضور فعال دارد. هر کوششی در راستای گذار به دموکراسی و گسترش و رعایت حقوق بشر، ما را به دین مربوط می‌سازد. حقوق اقلیت‌های دینی، جنسی و قومی، یکی از مسائل بسیار مهم فلسفه سیاسی معاصر و ادبیات گذار به <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C" title="دموکراسی" target="_blank">دموکراسی </a>است. نوشتار حاضر، توجه خود را به حقوق اقلیت هم‌جنس‌گرا معطوف خواهد کرد.</p>
<p><strong>۱-طرح مسأله:</strong><br />
پدیده‌ها را از وجوه مختلف می‌توان با یکدیگر مقایسه کرد. آدمی برای بقأ، نیازمند مصرف روازنه‌ی میزان معینی کالری است. مقایسه‌ی کالری‌های مختلف (کربو هیدرات‌ها، چربی‌ها، پروتئین‌ها) با یکدیگر آن‌ها را به یک نوع تبدیل نمی‌کند و تفاوت‌های آن‌ها را از بین نمی‌برد.</p>
<p>فرض کنیم بدن یک فرد روزانه به ۱۸۰۰ کیلوکالری نیازمند است. آیا تأمین این میزان کالری از یک نوع متناسب با سلامتی است و بدن را دچار اختلال (بیماری) نمی‌کند؟ آیا این کالری باید به طور مساوی میان سه نوع تقسیم شود؟ یک‌صد گرم مواد قندی دارای ۴۰۰ کالری است؛ یک‌صد گرم پروتئین دارای حدود ۴۰۰ کالری است؛ ولی یک‌صد گرم چربی دارای ۹۰۰ کالری است.</p>
<p>مقایسه میزان کالری گوشت گوساله (از پروتئین‌ها) با کره (از چربی‌ها) و شیرینی (از قند‌ها) و نیاز بدن به این سه، تفاوت‌های آن‌ها را منتفی نمی‌سازد. به تعبیر ذات‌گرایان، این‌ها سه ماهیت مختلف‌اند؛ ولی از این جهت مشابه‌اند که هر سه دارای کالری هستند و می‌توانند نیاز آدمی را برآورده کنند.</p>
<p>پدیده هم‌جنس‌گرایی، ظاهراً غیر قابل فهم، استثنایی، متفاوت، غریب، بیماری و &#8230; است.حال این پدیده‌ی خاص را با چند پدیده‌ی دیگر مقایسه نمایید: تشیع، تسنن، بهاییت، یهودیت، انواع نحله‌های صوفیه و غیره.</p>
<p>این پدیده‌ها تفاوت‌های بسیاری با یکدیگر دارند. به عنوان مثال، تشیع و تسنن و یهودیت و بهاییت خود را دین می‌خوانند، در حالی که هم‌جنس‌گرایان و ناهم‌جنس‌گرایان، هم‌جنس‌گرایی را دین نمی‌خوانند. می‌توان هم‌جنس‌گرای مسیحی، یهودی، مسلمان (شیعه و سنی) و &#8230; داشت. مگر اخیراً کشیش‌های مسیحی با یکدیگر ازدواج نکردند؟</p>
<p>با این همه، وجوه اختلاف، نافی وجوه اشتراک نیست. هم‌جنس‌گرایی از چند منظر خاص با این پدیده‌ها وجوه تشابه دارد که می‌توان از آن منظر‌ها به مقایسه‌ی آن‌ها با یکدیگر پرداخت. برخی از وجوه تشابه به قرار زیر است:</p>
<p>۱.۱- اقلیت بودن:<br />
این ایده‌ها طرفدارانی دارند. طرفداران آن‌ها در دنیا، در مقایسه با دیگران، اقلیت محسوب می‌شوند. گفته می‌شود که کل اقلیت یهودیان در جهان از ۱۴ میلیون تن تجاوز نمی‌کند. شیعیان در کل جهان و در میان مسلمین یک اقلیت به شمار می‌روند. اهل تسنن در میان مسلمین اکثریت را تشکیل می‌دهند؛ ولی در برخی از کشورهای اسلامی، مثل ایران، در اقلیت به سر می‌برند.</p>
<p>هم‌جنس‌گرایان، نسبت به ناهم‌جنس‌گرایان، اقلیت به شمار می‌روند. پس یکی از وجوه تشابه این ایده‌ها، در اقلیت بودن پیروان آن‌هاست. اقلیت‌های یاد شده، از نظر در اقلیت بودن، با یکدیگر تفاوتی ندارند.</p>
<p>۲.۱- سبک زندگی بودن:<br />
آدمی از میان سبک‌های متفاوت زندگی، سبکی یا سبک‌هایی را بر می‌گزیند. هم‌جنس‌گرایی، همچون یهودیت و بهاییت و تسنن و تشیع، یک سبک متفاوت زندگی محسوب می‌شود. در نوشتار حاضر به اقلیت هم‌جنس‌گرا به عنوان یک سبک زندگی متفاوت نگریسته خواهد شد.</p>
<p>سبک زندگی محسوب کردن هم‌جنس‌گرایی، مخالفتی در پی نخواهد داشت. اما سبک زندگی محسوب کردن ادیان و مذاهب، شاید اعتراض‌برانگیز باشد. متکای این دیدگاه رویکرد ویتگنشتاین است که دین را به شیوه‌ی زیست (form of life) تحویل می‌کرد.</p>
<p>دین‌داری در این رویکرد متوقف بر پذیرش مدعیات ستبر متافیزیکی ادیان درباره‌ی جهان و انسان نیست. یک شیوه‌ی زندگی خاص، بعضی گزاره‌ها را برای کسانی که به آن نحو زندگی می‌کنند واضح و روشن می‌کند و بعضی گزاره‌ها را غیر قابل قبول.</p>
<p>۳.۱- باهماد بودن:<br />
هم‌جنس‌گرایی از آن نظر که یک باهماد (community) است، با دیگر باهمادها قابل مقایسه است. از نظر باهمادگرایان، فرد فقط با زیستن در بستر یک باهماد می‌تواند استعدادها، شیوه‌های زندگی و هویت خود را بیابد. فرد از طریق باهماد شکوفا می‌شود و قضایل اخلاقی را به دست می‌آورد.</p>
<p>در عین حال، افراد باید بتوانند داوطلبانه باهماد‌هایی (communities) تأسیس کنند و بر مبنای قواعد و سیاست‌هایی که خود ترجیح می‌دهند، آن را بگردانند. هیچ باهمادی حق ندارد در امور باهماد دیگر مداخله کند. قواعد پیوستن و خروج از باهماد باید دموکراتیک باشد. نمی‌توان گفت آزادی به باهماد ما بپیوندی، اما اگر بخواهی از باهماد ما خارج شوی، با مجازات مرگ روبه‌رو خواهی بود (ارتداد)</p>
<p>هیچ باهمادی مجاز نیست مردم را به زور وادار به پیوستن به باهماد خود کند. یکی از ملاک‌های داوری در خصوص باهماد‌های مختلف، تضمین آزادی ترک بدون مجازات باهماد، آزادی پیوستن به باهماد دیگری که به طرز دیگری اداره می‌شود و آزادی تأسیس باهمادی جدید به اتفاق کسانی که به فرد می‌پیوندند، است.</p>
<p>مقایسه این اقلیت‌ها، یا نحوه‌ی زیست‌ها، یا باهمادها، با یکدیگر، از چند منظر قابل توجه است:</p>
<p><strong>۲- تعداد:</strong><br />
اگر آن ادعا که معمولاً هفت درصد افراد جامعه را کسانی تشکیل می‌دهند که دارای گرایش‌های هم‌جنس‌خواهانه هستند، صادق باشد، اقلیت هم‌جنس‌گرا از نظر تعداد نسبت به بسیاری از دیگر اقلیت‌ها در وضعیت بهتری قرار دارد؛ ولی ظاهراً توافقی وجود دارد که کمتری و بیشتری عددی پیروان یک باور یا سبک زندگی، آن باور را به «باور حق» و «باور ناحق» تبدیل نمی‌نماید.</p>
<p>تعداد سنی‌ها از شیعیان بیشتر است؛ تعداد شیعیان از یهودیان بیشتر است؛ تعداد یهودیان از بهاییان بیشتر است. هر اقلیتی نسبت به اقلیت دیگری، اقلیت محسوب خواهد شد. بدین ترتیب اقلیت و اکثریت بودن، نه ملاک حق و باطل است و نه مبنای صاحب حقوق شدن یا فاقد حقوق شدن.</p>
<p>بر این مبنا، اکثریت خداباوران حق ندارند اقلیت خداناباوران را از حقوق بشر محروم کنند؛ اکثریت مسیحیان حق ندارند اقلیت یهودیان را از حقوق بشر محروم سازند؛ اکثریت ناهم‌جنس‌گرایان حق ندارند اقلیت هم‌جنس‌گرایان را از حقوق بشر محروم نمایند.</p>
<p>اگر قدمت تاریخی ملاک باشد، حتی بنا بر روایت متون مقدس دینی (ادیان ابراهیمی) پیشینه‌ی تاریخی هم‌جنس‌گرایی به پیش از یهودیت و مسیحیت و اسلام باز می‌گردد.</p>
<p><strong>۳- ماهیت:</strong><br />
هم‌جنس‌گرایی، ماهیتاً چه تفاوتی با دیگر سبک‌های زندگی دارد؟ اگر ذات‌گرا (essentialist) باشیم، برای هر نوع از انواع موجودات ذات ثابت در نظر خواهیم گرفت(۱). به نظر ارسطو هر نوعی از انواع موجودات دارای یک سلسله ویژگی‌های عینی مستقل از ادراکات و باور‌های آدمیان است که که آن نوع را می‌سازند. مجموع همه‌ی ویژگی‌هایی که یک نوع را همان نوعی که هست می‌نمایند، ذات نامیده می‌شود.</p>
<p>به گمان ارسطو هر شی‌ای دارای ذات ثابت و صفات قابل تغییر است. ارسطو این نظریه را به حوزه‌ی جواهر مادی محدود می‌کرد؛ نه برساخته‌های انسانی چون حکومت، دموکراسی، عدالت، آزادی و غیره.</p>
<p>ذات‌گرایی (essentialism) در جواهر مادی هم نظریه‌ی قابل دفاعی نیست؛ چه رسد به مفاهیم و برساخته‌های بشری. حکومت دارای ذات و اعراض نیست؛ دین هم ذات و اعراضی ندارد. بدین ترتیب هم‌جنس‌گرایی و دیگر سبک‌های زندگی، فاقد ذات و ماهیت‌اند. هم‌جنس‌گرایی ذاتی ندارد؛ تا با کشف ذات و ماهیت آن، تکلیفش را به خیال واهی روشن سازیم.</p>
<p>ویتگنشتاین به آدمیان نشان داد که در بیشتر موارد معنای یک واژه همان کاربرد (usage) آن است؛ معنا را از به کار بسته شدن واژه در زمینه‌های مختلف می‌توان آموخت. ابهام واژه‌ها ناشی از وجود معیارهای چند گانه در کاربرد آن است(۲).</p>
<p>جان هیک هم تأکید می‌کند که دین به یک ذات واحد قابل تعریف اشاره ندارد؛ بلکه ادیان «شباهت خانوادگی»family) resemblance) به تعبیر ویتگنشتاین، با یکدیگر دارند، به همان معنایی که او در مثال بازی به کار می‌برد.</p>
<p>دین مسیحیت شامل پرستش خدای متشخص انسان‌وار است؛ در حالی که بودیسم این طور نیست. آن‌ها از این جهت به یکدیگر شبیه‌اند که هر دو تفسیرهایی جامع درباره واقعیت عالی‌ترین چیزها و شیوه‌ی دست یافتن به آن پیشنهاد می‌کنند.</p>
<p>واژه‌ی دین معنایی جز آن‌چه کاربران زبان در جامعه‌ی زبانی به کار می‌برند، ندارد. البته آدمیان که خالق زبانند، نقش فعالانه‌ای در معنا بخشی به مخلوق خود دارند. اگر این دیدگاه صادق باشد، باید دید انسان‌ها چگونه واژه‌هایی چون یهودیت، بهاییت، تسنن، تشیع و هم‌جنس‌گرایی را به کار می‌برند؟</p>
<p>به تعبیر دیگر، «به اصطلاح یهودیت» یعنی آن‌چه دیگران «یهودیت»اش می‌نامند. به اصطلاح «تسنن» یعنی آن‌چه دیگران «تسنن»اش می‌نامند. «به اصطلاح تشیع» یعنی آن‌چه دیگران «تشیع»اش می‌نامند. «به اصطلاح <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AA" title="بهاییت" target="_blank">بهاییت</a>» یعنی آن‌چه دیگران «بهاییت»اش می‌نامند. «به اصطلاح هم‌جنس‌گرایی» یعنی آن‌چه دیگران «هم‌جنس‌گرایی»اش می‌نامند.</p>
<p><strong>۴- خود و دیگری:</strong><br />
واژه‌ی هم‌جنس‌گرایی کاربرد واحدی ندارد. دیگر واژه‌ها هم در چنبره‌ی همین وضع گرفتارند. پیروان هر یک از سبک‌های زندگی، شیوه‌ی زیست خود را به گونه‌ی خاصی به شمار می‌آورند؛ اما دیگران تلقی‌های دیگری از آن سبک زندگی ممکن است داشته باشند. نمونه‌های زیر، موید مدعای ما هستند:</p>
<p>۱.۴- خود شیعیان واژه‌ی تشیع را به معنایی خاص به کار می‌برند، ولی دیگران این واژه را به معنای متفاوتی به کار می‌برند. به عنوان مثال، سنی‌ها، تشیع را فرقه‌ای انحرافی، قائل به تحریف قرآن (حذف آیات مربوط به ائمه‌ی شیعیان از قرآن) سازنده‌ی امامی که وجود خارجی ندارد (امام مهدی) قائل به صفات پیامبرگونه (عصمت و علم غیب) برای امامان خود، ترجیح دهنده‌ی سخنان (احادیث) امامان خود بر آیات قرآن و غیره معرفی می‌کنند. دعای توسل از نظر اهل تسنن چگونه تلقی می‌شود؟</p>
<p>نکته‌ی جالب توجه این است که برخی از روشنفکران دینی، هم‌صدا با سنی‌ها، تشیع موجود را در این مواضع به نقد کشیده و تشیعی می‌سازند که به تسنن نزدیک‌تر است تا به تشیع تاریخی. اینان، ائمه را به عالمان باتقوا تبدیل می‌کنند؛ منکر وجود امام دوازدهم‌اند؛ زیارت‌نامه‌ها و بسیاری از دعاهای خاص شیعیان را مانیفست شیعیان غالی جلوه می‌دهند؛ تشیع را قرائتی ویژه از دعوت پیامبر اسلام معرفی می‌کنند که به پایان رسیده و در قالب‌های قشری و منجمد گرفتار آمده است.</p>
<p>ویتگنشتاین در پژوهش‌های فلسفی (بخش ۲، قسمت ۱۱) درباره «این گونه به نظر می‌رسد» سخن گفته است . بر آن مبنا می‌توان پرسید: مراسم عزاداری محرم، شامل سینه‌زنی و زنجیرزنی و قمه‌زنی، به چشم غیرشیعیان چگونه به نظر می‌رسد؟</p>
<p>کافی است فقط به گزارش میشل فوکو از دیدن این مراسم در ایران توجه کنیم تا دریابیم که نحوه زیست شیعیان چگونه به نظر یک فیلسوف هم‌جنس‌گرا می‌رسد؟ فوکو انقلاب ایران را به چشم یک فرصت و امکان می‌دید که موجب رشد هم‌جنس‌گرایی خواهد شد.</p>
<p>۲.۴- خود بهاییان واژه‌ی بهاییت را به معنای دین (دین مدرن صلح‌طلب و &#8230;) به کار می‌برند، ولی دیگران این واژه را به معنایی متفاوت به کار می‌برند. عموم شیعیان، بهاییت را نه دین یا نوعی دین‌داری، که یک فرقه‌ی سیاسی دست‌ساخت استعمار و صهیونیسم معرفی می‌کنند.</p>
<p>به عنوان مثال، آیت‌الله منتظری، خردادماه امسال اعلام کرده‌اند که هم‌چنان بهاییت را فرقه‌ای ضاله و منحرف به شمار می‌آورند و نظر پرسش‌کننده را هم تأیید کرده‌اند که بهاییت دست‌ساخته استعمار انگلیس است؛ بنیادش بر دروغ است و اگر معامله و معاشرت با آن‌ها موجب تقویت آنان شود، لازم است از آن اجتناب گردد۳/ ولی کاربرد واژه‌ی بهاییت در خارج از جهان اسلام بسیار متفاوت از کاربرد شیعیان است.(۳)</p>
<p>۳.۴-خود یهودیان واژه‌ی یهودی را به معنای قوم برگزیده‌ی خدا، قومی مظلوم و آواره که فقط هیتلر شش میلیون تن از آنان را در کوره‌های آدم‌سوزی نابود کرده است، معرفی می‌کنند،.</p>
<p>ولی دیگرانی وجود دارند که یهودی را به معنای جهودهای پول‌پرست سازمان‌یافته‌ی حاکم بر رسانه‌های جهان و تعیین‌کننده‌ی سیاست‌های دولت آمریکا به شمار می‌آورند که اگر در آمریکای قرن بیست و یکم هم کسی از آنان انتقاد نماید، به طرق گوناگون از عرصه‌ی عمومی حذف خواهد شد.</p>
<p>در تاریخ اروپا، مسیحیان، یهودیان را به عنوان قاتلان خدا و نان‌پزان با خون کودکان مسیحی به شمار می‌آوردند. با توجه به سرگذشت یهودیان در اروپا بود که هانا آرنت می‌پرسید یهودی بودن در آلمان به چه معناست؟</p>
<p>آرنت به عنوان یک مطرود آگاه (conscious pariah) میان نفرت از یهودیان و یهودستیزی تمایز قائل می‌شد. به گفته وی، نفرت از یهودیان، منشاء دینی دارد، ولی یهودستیزی محصول تفکیک یهودی و غیریهودی بر اساس نژادی است.</p>
<p>آرنت، یهودستیزی را محصول «تفسیری خاص از اصل و نسب یهودی افراد و نقش یهودیان در چهارچوب زندگی اجتماعی» معرفی می‌کند. به خوبی دیده می‌شود که به شمار آوردن توسط دیگران چه پیامدهایی در عمل برای یک اقلیت به دنبال دارد.</p>
<p>۴.۴- خود هم‌جنس‌گرایان واژه‌ی هم‌جنس‌گرایی را به معنایی خاص به کار می‌برند. هم‌جنس‌گرایی یک نحوه‌ی زیست است. هر کس دوست دارد (حق دارد) شریک زندگی خود را خود انتخاب کند. اگر چنین حقی به رسمیت شناخته شده باشد، افرادی خود را مجاز می‌دانند که شریک زندگی خود را از میان هم‌جنسان خود انتخاب کنند. به گمان آن‌ها، ناهم‌جنس‌گرایی اجباری با این حق تعارض دارد.</p>
<p>ارزش‌های مردسالارانه‌ی سنتی برای داغ ننگ زدن و سرکوب هم‌جنس‌گرایی به کار گرفته شده است. به عنوان مثال، هم‌جنس‌گرایی زنان بخشی از جنبش فمینیستی است که پس از متزلزل شدن پدرسالاری و زیر سؤال رفتن هنجارهای جنسی برای بخشی از آن جنبش که می‌خواستند هویت خود را در تمام ابعاد بروز دهند، پدید آمد.</p>
<p>مقصر دانستن مردان به عنوان عامل سلطه بر زنان، پیوند عاطفی و جنسی با این دشمنان <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C" title="تاریخی" target="_blank">تاریخی</a> سلطه‌گر را روز به روز برای زنان مشکل و مشکل‌تر کرد. در چنین بستری هم‌جنس‌گرایی زنانه رشد کرد. خود-ابرازگری و طغیان علیه اقتدار و نیندیشیدنی‌ها هم در گسترش هم‌جنس‌گرایی مؤثر بوده است.</p>
<p>به گمان اینان، یک شکل خاص از روابط جنسی را نظام سلطه‌ی مردسالارانه بر همه تحمیل کرده است. هم‌جنس‌گرایی در عین حال مبارزه با نظام سلطه‌ی مردسالارانه‌ای است که تاریخی سراسر ستم از خود به یادگار نهاده است.</p>
<p>ادیان ابراهیمی که در جهان کهن و در زمانه مردسالارانه ظهور کرده‌اند، تصویری تماماً مردسالارانه را باز می‌تابانند. اگر مردسالاری نظامی نادرست باشد، که هست، ناهم‌جنس‌گرایی اجباری نیز که یکی از ضروریات این نظام ستم‌گرانه است، باید با فروپاشی این نظام، از هم فرو بپاشد.</p>
<p>ولی دیگران واژه هم‌جنس‌گرایی را به معنایی متفاوت به کار برند. به عنوان مثال، فقیهان مسلمان و متأثر از آن‌ها عموم مسلمین، هم‌جنس‌گرایی را به عمل شنیع «لواط» تحویل می‌کنند و در نتیجه آنان را مستحق مرگ می‌دانند. عموم مفسران مسلمان هم‌جنس‌گرایی را عملی شنیع، فحشا، خلاف فطرت و طبیعت به شمار می‌آورند.</p>
<p>اگر از جهان اسلام بیرون بیاییم، در جوامع غربی واژه‌ی هم‌جنس‌گرایی به گونه‌ی دیگری به کار می‌رود. در مغرب‌زمین هم محافظه‌کاران این واژه را به گونه‌ای به کار می‌برند که طرد این اقلیت را ایجاب می‌کند.</p>
<p>به عنوان نمونه، در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸ یکی از ناظران محافظه‌کار شهر سان‌فرانسیسکو، دن وایت، که سابقاً پلیس بود و علیه تساهل با «منحرفان جنسی» فعالیت کرده بود، به سوی فرماندار جرج ماسکونی و ناظر شهر هاروی میلیک، رهبر هم‌جنس‌گرایان، شلیک کرد و آن‌ها را در دفاتر کار خود در فرمانداری به قتل رساند.</p>
<p>در همان سال پیشنهاد محافظه‌کاران درباره‌ی منع هم‌جنس‌گرایان از تدریس در مدارس دولتی به همه‌پرسی گذاشته شد. رأی دهندگان کالیفرنیا با اکثریت ۵۸ در صدی این پیشنهاد را رد کردند. در دهه‌ی ۹۰ میلادی ۱۰ درصد نیروی پلیس شهر سان‌فرانسیسکو را هم‌جنس‌گرایان زن و مرد تشکیل می‌دادند.</p>
<p>البته وضع ایالت کالیفرنیا و شمال شرق آمریکا (ورمانت، ماساچوست، نیویورک) با بقیه ایالت‌ها در این زمینه تفاوت چشم‌گیری دارد. ایالت ورمانت اولین ایالتی بود که حقوق مدنی و اجتماعی مترتب بر ازدواج را برای زوج‌های هم‌جنس‌گرا به رسمیت شناخت (دادگاه یکی از شهرهای ایالت ورمانت طی حکمی جرج بوش را جنایت‌کار جنگی اعلام کرد و اعلام نمود در صورت حضور وی در این شهر، او را بازداشت خواهد کرد.)</p>
<p>ماساچوست اولین ایالتی بود که ازدواج هم‌جنس‌گرایان را به رسمیت شناخت. با تمام مبارزه‌ای که هم‌جنس‌گرایان برای قانونی کردن ازدواج خود کرده‌اند، اکثریت کنگره آمریکا در جولای ۱۹۹۶، ناهم‌جنس‌گرایی را پیش‌شرط ازدواج قانونی اعلام کرد.</p>
<p>جرج بوش هم از سنا خواسته بود که با افزودن اصلاحیه‌ای به قانون اساسی آمریکا، ازدواج هم‌جنس‌گرایان در کلیه ایالت‌ها را ممنوع کند. با این‌که اکثریت سنا در آن زمان در دست محافظه‌کاران بود، ولی به علت این‌که افزودن اصلاحیه به آرای دو سوم سناتورها نیاز دارد، این مصوبه به تصویب نرسید.<br />
اخیراً با حکم دادگاه عالی ایالت کالیفرنیا، ممنوعیت ازدواج هم‌جنس‌گرایان در این ایالت لغو گردید. نومحافظه‌کاران آمریکایی در مواقع انتخابات، به حزب دموکرات از این جهت به شدت می‌تازند. در مقابل لیبرال‌ها همیشه از هم‌جنس‌گرایان، هم‌چون هر اقلیت دیگری، دفاع کرده‌اند.<br />
ازدواج هم‌جنس‌گرایان در اکثر کشورهای اروپایی قانونی است. در کشور کانادا هم ازدواج هم‌جنس‌گرایان قانونی است.<br />
<strong>۵- روشنفکری دینی و مسأله‌ی هم‌جنس‌گرایی:</strong><br />
برخی از چهره‌های شاخص روشنفکری دینی در برخی گفت و گوها، هم‌جنس‌گرایان را حیوان و عمل آنان را شنیع، پست و حیوانی خوانده‌اند. گفته‌اند که در یک جامعه‌ی دینی اخلاق اسلامی اجازه نمی‌دهد تا این عمل غیراخلاقی به همه‌پرسی گذارده شود.</p>
<p>البته جامعه‌ی علمی هرگز اجازه نمی‌دهد تا سخنان بلادلیل و اهانت‌آمیز در عرصه عمومی، شفاهی یا مکتوب، بیان گردد. بدین ترتیب روشنفکران دینی مخالف <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%87%D9%85%E2%80%8C%D8%AC%D9%86%D8%B3%E2%80%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C" title="هم جنس گرایی" target="_blank">هم‌جنس‌گرایی</a>، سکوت در برابر این مسأله را کم‌هزینه‌ترین استراتژی در مقابل این اقلیت می‌دانند.</p>
<p><a href="http://maghal.com/bank/?cat=10" title="مقالات محسن کدیور" target="_blank">محسن کدیور</a> از جمله روشنفکران دینی مخالف هم‌جنس‌گرایی است. اما کدیور شجاعانه نظر خود را بیان کرده و با عرضه تلقی خویش از هم‌جنس‌گرایی، این امکان را برای دیگران فراهم آورده است تا با وی وارد گفت و گوی انتقادی شوند و تلقی او از هم‌جنس‌گرایی را نقد کنند.</p>
<p>وی در رأی مکتوب خود، هم‌جنس‌گرایی را «غیرعقلانی» «غیرانسانی» و «انحراف از مسیر صحیح بشری» معرفی کرده و می‌گوید هم‌جنس‌گرایی جزو حقوق بشر نیست. به گفته‌ی وی، هم‌جنس‌گرایان اول باید برادری خود را اثبات نمایند (یعنی نشان دهند که هم‌جنس‌گرایی یکی از حقوق بشر است) بعد تقاضای ارث و میراث کنند و در باره‌ی تبعیض جنسی سخن بگویند.</p>
<p>به گفته‌ی وی، اسلام اشد مجازات را برای هم‌جنس‌گرایان در نظر گرفته و روشنفکران دینی در این زمینه مشابه اسلام سنتی فکر می‌کنند. به گفته او، مسلمان‌ها کوشش می‌کنند تا جوامع بشری این انحراف تأسف‌بار را ریشه‌کن کنند.</p>
<p>کدیور می‌نویسد: «اولاً ارتباط جنسی با جنس موافق (هم‌جنس‌بازی) در اعلامیه جهانی حقوق بشر و دو میثاق پیرو آن به رسمیت شناخته نشده است. تلاش هم‌جنس‌گرایان در شناخته شدن آن‌ها به عنوان یک اقلیت (اقلیت جنسی) در اسناد اصلی اجماعی بین‌المللی تا کنون به نتیجه نرسیده است. تا آن‌جا که من می‌دانم تنها جایی که به این امر اشاره شده، در یک سند فرعی پناهندگی افرادی است که به خاطر در پیش گرفتن این رویه در کشور خود در خطر مرگ قرار گرفته‌اند.</p>
<p>در برخی کشورهای اروپایی کوشش‌هایی برای به رسمیت شناخته شدن هم‌جنس‌گرایان و پذیرش خانواده متشکل از دو جنس موافق آغاز شده، اما نهایت موفقیت آن‌ها این بوده که روابط جنسی از حقوق شخصی است و در صورتی که با تراضی طرفین باشد، احدی حق مخالفت یا نادیده گرفتن آن را ندارد.</p>
<p>هم‌جنس‌گرایی در تمام جهان منتقدان بسیار جدی دارد چه در میان پیروان ادیان الهی (مسلمانان، مسیحیان و یهودیان) و چه در میان افراد عرفی غیردینی. به هر حال هم‌جنس‌بازی تا کنون فاقد پشتوانه اجماعی بین‌المللی به عنوان یکی از مصادیق حقوق بشر است.</p>
<p>ثانیاً: اصولاً هم‌جنس‌بازی یا هم‌جنس‌گرایی امری غیرعقلانی و غیرانسانی است و انحراف از مسیر صحیح بشری محسوب می‌شود. بی‌شک موافقان این رویه، سخن ما را باور ندارند؛ آن‌چنان‌که ما نیز در مدعیات و ادله‌ی هم‌جنس‌گرایان سخن موجهی نیافته‌ایم. در نهایت به لحاظ عقلانی از قبیل امور جدلی‌الطرفین می‌شود.</p>
<p>برای ورود در مصادیق حقوق بشر، مبنایی عقلانی و موجه لازم است. هم‌جنس‌گرایی تا کنون به لحاظ عقلانی از حقوق بشر شناخته نشده است. به قول مشهور، اول برادریت را اثبات کن؛ بعد ادعای میراث کن.</p>
<p>در شمرده شدن هم‌جنس‌گرایی در زمره‌ی حقوق بشر تردید جدی وجود دارد، با چنین تردیدی بحث از تبعیض درباره اقلیت‌های جنسی چه محلی از اعراب دارد؟</p>
<p>ثالثاً: ارتباط جنسی با هم‌جنس در همه‌ی ادیان ابراهیمی از جمله اسلام به شدت تقبیح و تحریم شده است. قرآن کریم با شدیدترین لحن ممکن این رویه را تحت عنوان رویه قوم لوط مذمت کرده است. علمای اسلام - اعم از اهل سنت و شیعه - در ممنوعیت شرعی و اشد مجازات هم‌جنس‌بازان هم‌داستان‌اند.</p>
<p>رضایت طرفین در فعلی که نهی مؤکد شرعی دارد، کارساز نیست. حرمت شرعی لواط و مساحقه و مجازات شدید مرتکبین آن‌ها از احکام ثابت و دائمی شرعی است. روشنفکری دینی در این مسأله که فاقد پشتوانه‌ی عقلانی است، با اسلام سنتی در حرمت شرعی و اصل مجازات (فارغ از نوع آن) برخوردی مشابه دارد.</p>
<p>البته تجسس در حریم خصوصی افراد ممنوع است. با صراحت می‌گویم مسلمانی مطلقا هم‌جنس‌گرایی را بر نمی‌تابد و از تمامی طرق موجه برای ریشه کن کردن این انحراف تأسف‌بار از جوامع انسانی کوشش می‌کند»</p>
<p>در این‌جا، پرسش‌ها و داوری و نقد خود را پیرامون تلقی محسن کدیور از هم‌جنس‌گرایی و بی‌حقوقی آنان مطرح می‌کنم. امیدوارم پاسخ کدیور نشان دهد که نقدهای من ناوارد، و برداشت‌های من نادرست بوده است. ملاحظات من به شرح زیر است:</p>
<p>الف- کدیور می‌گوید مجازات شدید هم‌جنس‌گرایان از احکام ثابت و دائمی شرعی است. ملاک و معیار تمایز احکام موقت از دائمی چیست تا بر اساس آن ملاک گفته شود مسأله‌ای جزو احکام دائمی اسلام است؟</p>
<p>تا آن‌جا که من به یاد می‌آورم، کدیور هر حکمی از اسلام را که با عقلانیت و عدالت مدرن تعارض داشته باشد، موقتی و متعلق به صدر اسلام به حساب می‌آورد. بدین ترتیب اگر عقلانیت و عدالت مدرن هم‌جنس‌گرایی را بپذیرند، بر مبنای ملاک کدیور، حکم فقهی اسلام درباره‌ی هم‌جنس‌گرایی ثابت و دائمی نخواهد بود.</p>
<p>ب- کدیور می‌گوید مسلمانی مطلقاً با هم‌جنس‌گرایی نمی‌سازد. ملاک و معیار مسلمانی چیست تا بر مبنای آن ملاک بفهیمم چه چیز با مسلمانی سازگار است و چه چیز ناسازگار؟</p>
<p>ج- آیا نظر قرآن در این زمینه‌ی خاص ناظر به «شاهدبازی» و «به زور به دیگران تجاوز کردن» بوده است (داستان قوم لوط که طی آن قوم او می‌خواستند به زور به دو فرشته نوجوان تجاوز کنند. مطابق روایات مندرج در تفاسیر، قوم لوط در راه‌های ورودی و خروجی شهر بیگانگان را گیر می‌انداخته و به زور به آن‌ها تجاوز می‌کرده‌اند) یا شامل دو انسان بالغی هم که آگاهانه، مختارانه و از سر رضایت دست به این عمل می‌زنند، می‌شود؟</p>
<p>د- کدیور می‌گوید روشنفکران دینی در این زمینه مشابه اسلام سنتی فکر می‌کنند. تا آن‌جا که من می‌دانم <a href="http://maghal.com/bank/?cat=39" title="مقالات آرش نراقی" target="_blank">آرش نراقی</a> به عنوان یکی از روشنفکران دینی، بر خلاف کدیور، هم‌جنس‌گرایی را امری طبیعی، عقلانی و اخلاقاً قابل دفاع می‌داند. آیا آرش نراقی روشنفکر دینی و مسلمان نیست؟</p>
<p>نراقی مانند کدیور، قرآن را کلام خدای متشخص انسان‌وار می‌داند. با این حال، هم‌جنس‌گرایی را ناسازگار با قرآن و اسلام نمی‌یابد. وی در مقاله‌ی مبسوط «درباره اقلیت‌های جنسی» (۲۵ نوامبر ۲۰۰۵) با استناد به ادبیات گسترده هم‌جنس‌گرایی، آن را پدیده‌ای طبیعی و اخلاقی معرفی کرد. پس از آن هم طی یک سخنرانی زیر عنوان «اسلام و مسأله اقلیت‌های جنسی» در دانشگاه کالیفرنیا‌ی لس‌آنجلس، پدیده هم‌جنس‌گرایی را ناسازگار با قرآن نیافت و کوشش او مصروف آن شد تا قرائتی سازگار با قرآن از هم‌جنس‌گرایی ارائه کند.</p>
<p>در میان روشنفکران دینی افراد دیگری هم وجود دارند که معتقدند حقوق بشر شامل هم‌جنس‌گرایان هم می‌شود و هم‌جنس‌گرایی تعارضی با دینداری ندارد؛ منتها به دلایل قابل فهم، نظر خود را بیان نمی‌دارند.</p>
<p>هـ- کدیور هم‌جنس‌گرایی را امری غیرعقلانی، غیرانسانی، انحراف از مسیر صحیح بشری و تأسف بار به شمار می‌آورد. اما هیچ دلیلی برای موجه کردن مدعای خود ارائه نمی‌کند.</p>
<p>پرسش این است: مسیر صحیح بشری چیست؟ مگر فقط یک راه صحیح وجود دارد که بشریت باید آن را طی کند؟ آیا نفی پلورالیسم و قبول انحصار گرایی معرفتی و اجتماعی لازمه‌ی منطقی این مدعا نیست؟</p>
<p>تا آن‌جا که من می‌فهمم، هر رفتاری که از آدمیان سر می‌زند (خوب و بد) عملی انسانی است؛ نه غیرانسانی یا حیوانی. انسان همان موجودی است که در تاریخ خود را محقق کرده (انسان واقعی مطابق تعاریف پسینی a posteriori) نه انسانی آرمانی که وجود خارجی ندارد (انسان خیالی مطابق تعاریف پیشینی a priori)</p>
<p>هم‌جنس‌گرایی همان قدر انسانی است که ناهم‌جنس‌گرایی. عدالت‌ورزی همان قدر انسانی است که ظلم و بیداد. با این تفاوت که عدالت از نظر اخلاقی فضیلت است و ظلم رذیلت.</p>
<p>اگر درست فهمیده باشم، احتمالاً منظور کدیور آن است که ناهم‌جنس‌گرایی فضیلت است و هم‌جنس‌گرایی رذیلت. اگر چنین باشد، این مدعا نیازمند دلیل است و با استناد به فقهی که اکثر احکام اجتماعی‌اش امروزه غیراخلاقی تلقی می‌شوند، نمی‌توان غیراخلاقی بودن هم‌جنس‌گرایی را اثبات کرد. داوری اخلاقی چه نمره‌ای به این فقه خواهد داد که بخواهد مبنای داوری در خصوص هم‌جنس‌گرایی قرار گیرد؟</p>
<p>و- اگر منظور از «مسیر صحیح انسانی» مسیر طبیعی و فطری باشد، در آن صورت می‌پرسیم: به فرض آن‌که با معیاری بتوان امور طبیعی را از امور غیر طبیعی تفکیک کرد، آیا هر جه طبیعی است خوب و اخلاقی است و هر چه غیرطبیعی است، بد و غیراخلاقی است؟</p>
<p>مغالطه طبیعی‌گرایان مورد حمله‌ی مور و هیوم عبرت‌آموز است. مور «طبیعی‌انگاری تصوری» را نقد و رد کرد و هیوم «طبیعی‌انگاری تصدیقی» را. مطابق نظر جرج ادوارد مور، هر کس خوبی را با محمول طبیعی یا ما بعد الطبیعی‌ای یکی بگیرد، مرتکب مغالطه‌ی طبیعی‌انگارانه (naturalistic fallacy) شده است؛ برای این‌که خوبی بر مبنای ویژگی‌های طبیعی و ما بعد الطبیعی تحلیل‌پذیر نیست(۴). مطابق رأی هیوم استنتاج احکام ناظر به ارزش (value) و احکام ناظر به تکلیف (obligation) از احکام ناظر به واقع (fact) از لحاظ منطقی، مجاز نیست.</p>
<p>اگر این نظر درست باشد، نمی‌توان ارزش‌ها و تکالیف اخلاقی را از امور واقع (ماورای طبیعی، طبیعی، انفسی) اخذ کرد و ارزش‌ها و تکالیف از سنخ امور مجعوله خواهند بود. اما اگر استنتاج گزاره‌های ارزشی (evaluative) و گزاره‌های تکلیفی (deontic) از گزاره‌های ناظر به واقع جایز باشد، ارزش‌ها و تکالیف اخلاقی از سنخ امور مکشوفه خواهند بود.</p>
<p>کدیور برای رد هم‌جنس‌گرایی باید چند نکته را اثبات کند:</p>
<p>یک- مجاز بودن استنتاج باید از است.</p>
<p>دو- غیرطبیعی بودن هم‌جنس‌گرایی.</p>
<p>ج- طبیعت و ماهیت و ذات ثابت داشتن آدمیان. اگر نوع آدمی دارای ذات ثابتی نباشد و آدمی در طول تاریخ دگرگون شده باشد، به تبع آن دگرگونی قواعد و احکام اخلاقی آدمیان هم دگرگونی می‌یابند و یافته‌اند.</p>
<p>و- به فرض آن‌که بتوان غیر طبیعی بودن هم‌جنس‌گرایی را اثبات کرد و به فرض آن‌که هر چه غیر طبیعی باشد، غیر اخلاقی هم خواهد بود، می‌پرسیم: آیا ازدواج خواهر و برادر غیرطبیعی‌تر از هم‌جنس‌گرایی نیست؟</p>
<p>اگر روایت ادیان ابراهیمی از آدم و حوا، داستانی حقیقی باشد، تمام انسان‌ها زنازاده خواهند بود. علامه طباطبایی داستان آدم و حوای قرآن را واقع‌گرایانه تفسیر می‌کرد، نه ناواقع‌گرایانه (نمادین و اسطوره‌ای.) این نوع تفسیر او را مجبور می‌کرد به این پرسش پاسخ گوید: آیا ازدواج فرزندان یک پدر و مادر، یعنی خواهران و برادران، خلاف طبیعت و فطرت و اخلاق نیست؟</p>
<p>طباطبایی این امر را غیرطبیعی، بر خلاف فطرت و غیراخلاقی نمی‌یابد. دلیل خلاف فطرت نبودن ازدواج خواهر و برادر، از نظر طباطبایی، تجربی است. یعنی چون تجربه نشان می‌دهد که انسان‌هایی این عمل را انجام داده و می‌دهند، پس خلاف فطرت و طبیعت آدمی نیست. طباطبایی سه شاهد برای مدعای خود ذکر می‌کند:</p>
<p>الف- در میان مجوسیان، قرن‌ها خواهر و برادر ازدواج می‌کرده‌اند.</p>
<p>ب- ازدواج خواهر و برادر در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق قانونی بوده است (معلوم نیست چگونه این ادعای کذب به تفسیر قرآن طباطبایی راه یافته است.)</p>
<p>ج- در اروپا و آمریکای متمدن، پدران و برادران با دوشیزگان هم‌بستر شده و پرده بکارت آن‌ها را بر می‌دارن(۵).</p>
<p>در واقع، طباطبایی در اخلاق، پیامدگراست. به گمان وی، <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC" title="ازدواج" target="_blank">ازدواج</a> و همبستری خواهر و برادر با هیچ مشکل فطری یا اخلاقی‌ای روبه‌رو نیست. تنها مسأله این است که امروزه که تعداد آدمیان بی‌شمار است، این عمل، فحشا به بار خواهد آورد. اگر هم‌بستری خواهر و برادر موجب فحشا نشود، بر اساس مبانی طباطبایی، غیراخلاقی نخواهد بود.</p>
<p>بر مبنای استدلال طباطبایی، هم‌جنس‌گرایی هم نباید خلاف فطرت و طبیعت باشد. چون تاریخ آن به قدمت آدمیان است و در اروپا و آمریکا به رسمیت شناخته شده و هم‌جنس‌گرایان بسیاری، اینک در جهان زندگی می‌کنند. به تعبیر دیگر، همین که عملی از آدمی سر می‌زند، حکایت از آن دارد که آن عمل، خلاف فطرت و طبیعت نیست.</p>
<p>ما مدعی نیستیم که طباطبایی گفته است هم‌جنس‌گرایی خلاف طبیعت نیست، ادعای ما این است که مبانی طباطبایی به چنین نتیجه‌ای ختم می‌گردد. وگرنه، طباطبایی، هم‌جنس‌گرایی را خلاف فطرت می‌داند(۶).</p>
<p>ز- ادعای متکلمان و فیلسوفان مسلمان این است: نحن ابناء الدلیل (من فرزند و پیرو دلیل هستم) و انما المتبع هو البرهان (فقط تابع برهانم.) مدعای فیلسوفان مسلمان و استدلالگرایی (rationalism) و بینه‌جویی (evidentialism) انسان مدرن مانع پذیرش احکام و فرامین بلادلیل می‌شود. بر این مبنا ما در مدعای محسن کدیور مناقشه کردیم.</p>
<p>اما اگر دلیل یا دلایلی دال بر غیراخلاقی بودن هم‌جنس‌گرایی ارائه شود، ما تابع دلیل خواهیم بود. چون و چرا کردن در باورهایی که تا کنون می‌پنداشتیم درست و بسامان بوده‌اند، اما در واقع نبوده‌اند، و ظنی و نامتقن یافتن آن‌چه تا کنون محکم و خالی از شبهه جلوه‌گر می‌شد، فرایندی انسانی است.<br />
رسوم و عرف‌های موروثی و مشترک فرهنگ جامعه را که عیوبشان نمایان شده است، باید موضوع بحث و گفت وگوی انتقادی قرار داد تا امکان زندگی اخلاقی‌تری فراهم گردد. نگرش ضد مرجعیت، به معنای رد ادعای افرادی که دعوی معرفتشان را فراتر از کند و کاو نقادانه می‌دانند، نگرشی عقلانی و اخلاقی است.</p>
<p><strong>پاورقی‌ها:</strong></p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>۱- به عنوان مثال، فمینیسم ذات‌گرا، قائل به تفاوت ذاتی زنان با مردان است. به گمان آن‌ها این تفاوت ناشی از زیست‌شناسی - تاریخ است و برتری اخلاقی - فرهنگی زن بودن به عنوان روش زندگی، بخشی از این تفاوت است. از نظر اینان، زنان با بازسازی هویتشان بر اساس خصوصیات زیستی و فرهنگی‌شان، می‌توانند خودشان باشند.<br />
دیگر فمینیست‌ها با تأکید بر این‌که جنسیت کالبد شناختی پدیده‌ای است که تماماً به طور اجتماعی برساخته می‌شود، تأکید می‌کنند که زن بودن یکی از مقوله‌های ساخته مردان است که مردسالاری را تثبیت می‌کند. تنها راه رهایی، جنس‌زدایی از جامعه است، نه ذاتی و ثابت فرض کردن برساخته‌های مردانه.</p>
<p>۲- ویتگنشتاین در قطعه‌ای مشهور، بحث شباهت خانوادگی و کاربرد واژه توسط آدمیان را با ذکر مثالی توضیح می‌دهد. می‌نویسد:<br />
«مثلاً اعمالی را در نظر بگیرید که آن‌ها را «بازی» می‌نامیم. منظور من بازی با تخته، بازی با ورق، بازی با توپ، بازی‌های المپیک و غیره است. چه چیزی میان همه‌ی آن‌ها مشترک است؟ - نگویید «باید چیز مشترکی وجود داشته باشد» یا آن‌ها «بازی» نامیده نخواهند شد - بلکه نگاه کنید و ببینید آیا میان همه‌ی آن‌ها چیز مشترکی وجود دارد یا نه. - زیرا اگر به آن‌ها نگاه کنید، چیزی نخواهید دید که میان همه مشترک باشد. تنها مشابهت‌ها و رابطه‌هایی وجود دارند. تکرار می‌کنم: فکر نکنید؛ بلکه نگاه کنید! - مثلاً به بازی‌های با تخته، با رابطه‌های گوناگون آن‌ها، نگاه کنید.</p>
<p>اینک به بازی‌های ورق نگاه کنید. در این‌جا تناظرهای بسیاری را با گروه اول می‌بینید؛ اما ویژگی‌های مشترک زیادی ناپدید، ویژگی‌های مشترک دیگری پدیدار می‌شوند.</p>
<p>هنگامی که به بازی‌های با توپ می‌پردازیم، بخشی از آن‌چه مشترک است حفظ می‌شود و بخشی ناپدید می‌گردد. - آیا همه‌ی آن‌ها «سرگرم‌کننده»اند؟ شطرنج را با دوزبازی دارای نشان‌های صفر و صلیب مقایسه کنید. یا آیا همواره برد و باخت، یا رقابت بین بازی‌کنندگان وجود دارد؟به بازی تک‌نفره فکر کنید.<span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"></span><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><br />
‏</p>
<p>در بازی با توپ برد و باخت وجود دارد. اما هنگامی که کودکی توپ خود را به دیوار می‌زند و آن را می‌گیرد جنبه‌ی برد و باخت ناپدید می‌شود. به نقش مهارت و اقبال توجه کنید؛ و به اختلاف میان مهارت در شطرنج و مهارت در تنیس بنگرید.</p>
<p>به بازی‌های دیگری می‌توان اندیشید که عنصر سرگرمی را دارند، اما فاقد ویژگی‌های دیگرند. و به همین سان می‌توان تعداد بسیار زیادی از بازی‌های دیگر را مورد توجه قرار داد و دید که چه مشابهت‌هایی پدیدار می‌شوند و چه مشابهت‌هایی ناپدید می‌گردند»</p>
<p>Ludwig Wittgenstein, Philosophical Inverstigations, trans. G.E.M. Anscombe (New York: Macmillan, 1953)</p>
<p>3- رجوع شود به سایت آیت‌الله منتظری، پاسخ به پرسش‌های سیاسی، مورخ ۱۱ / ۳ / ۸۷ و ۲۵ / ۳ / ۸۷</p>
<p>۴- به گمان مور واژه‌هایی چون زرد، لذت و خوب تعریف‌پذیر نیستند: «فرض کنید کسی بگوید «دارم لذت می‌برم» و فرض کنید این نه دروغ یا اشتباه، بلکه راست باشد. بسیار خوب؛ اگر این راست است، چه معنایی دارد؟ معنای آن این است که روان او، یک روان معین خاص، متمایز از همه‌ی روان‌های دیگر با علائم معین خاص، در این لحظه احساس معین خاصی به نام لذت دارد.</p>
<p>«لذت بردن» معنایی جز داشتن لذت ندارد؛ و هر چند ممکن است لذت ما بیشتر یا کمتر باشد، و حتی، در حال حاضر می‌توان پذیرفت از این یا آن نوع لذت برخوردار باشیم، با این همه تا آن‌جا که این لذت است که از آن برخوردارداریم، چه زیاد باشد و چه کم، چه از این نوع باشد و چه از آن نوع، آن‌چه از آن برخورداریم یک چیز معین، مطلقاً تعریف ناپذیر، است که در همه‌ی مراتب گوناگون خود و در همه‌ی انواع مختلف احتمالی یکی است. مثلاً در روان است؛ به وجود آورنده‌ی میل و خواهش است؛ ما از آن آگاهیم؛ و غیره و غیره.</p>
<p>می‌توانیم، به نظر من، روابط آن را با چیزهای دیگر توصیف کنیم، اما نمی‌توانیم آن را تعریف کنیم؛ و اگر کسی خواست لذت را به عنوان یک موضوع طبیعی دیگر ما تعریف کند: مثلاً اگر کسی گفت که لذت به معنای احساس (رنگ) سرخ است و از آن نتیجه گرفت که لذت یک رنگ است، ما حق خواهیم داشت به او بخندیم و نسبت به گفته‌های بعدی او درباره‌ی لذت بی‌اعتماد باشیم. این همان مغالطه‌ای است که من آن را مغالطه‌ی طبیعی‌گرایانه نامیده‌ام.</p>
<p>این که «لذت بردن» به معنای «داشتن احساس (رنگ) سرخ» نیست، مانع فهمیدن معنای آن نیست. برای ما کافی است که بداتنیم «لذت بردن» به معنای «داشتن احساس لذت» است، و با این که لذت مطلقاً تعریف‌ناپذیر است، با این که لذت، لذت است، نه چیز دیگر، با این همه در گفتن این که داریم لذت می‌بریم، هیچ مشکلی احساس نمی‌کنیم»</p>
<p>G. E. Moore, Principia Ethica (London: Cambridge University Press, 1903) , pp. 12-13.</p>
<p>5- طباطبایی در تفسیر آیه اول سوره بقره می‌نویسد: «از آیه شریفه بر می‌آید که نسل موجود از انسان منتهی به آدم و همسرش می‌شود و جز این دو نفر هیچ کس دیگری در انتشار این نسل دخالت نداشته است (نه حوری بهشتی و نه فردی از افراد جن و نه غیر آن دو) &#8230;</p>
<p>ازدواج در طبقه‌ی اولی، بعد از خلقت آدم و حوا، یعنی در فرزندان بلافصل آدم و همسرش بین برادران و خواهران بوده و دختران آدم با پسران او ازدواج کرده‌اند.</p>
<p>چون آن روز در تمام دنیا نسل بشر منحصر در همین فرزندان بلافصل آدم بوده، (در آن روز غیر از آنان، نه دخترانی یافت می‌شده است تا همسر پسران آدم شوند و نه پسری بود که همسر دخترانش گردند) بنابراین هیچ اشکالی هم ندارد (اگر چه در عصر ما خبری تعجب‌آور است و لیکن) از آن‌جایی که مسأله یک مسأله‌ی تشریعی است و تشریع هم تنها و تنها کار خدای تعالی است و لذا او می‌تواند یک عمل را در روزی حلال و روزی دیگر حرام کند» (<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87+%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C" target="_blank">علامه طباطبایی</a>، تفسیر المیزان، جلد ۴، صص ۲۱۷ - ۲۱۶)</p>
<p>«اما این‌که چنین ازدواجی در اسلام حرام است و به طوری که حکایت شده، در سایر شرایع نیز حرام و ممنوع بوده، ضرری به این نظریه نمی‌زند. برای این‌که تحریم، حکمی است تشریعی که تابع مصالح و مفاسد است، نه حکمی تکوینی (نظیر مستی آوردن شراب) و غیر قابل تغییر و زمام تشریع هم به دست خدای سبحان است؛ او هر چه بخواهد و هر حکمی بخواهد می‌راند.</p>
<p>چه مانعی دارد که یک عمل را در روزی و روزگاری جایز و مباح کند و در روزگاری دیگر حرام نماید. در روزی که جز تجویزش چاره‌ای نیست تجویز کند و در روزگاری دیگر که ضرورت در کار نیست، تحریم کند. ازدواج خواهر و برادر را در روزگاری که تجویزش باعث شیوع فحشأ و جریحه‌دار شدن عفت عمومی نمی‌شود، تجویز کند و در روزگاری دیگر که باعث این محذور می‌شود، تحریم کند.</p>
<p>خواهی گفت که تجویز چنین ازدواجی هم مخالف با فطرت بشر و هم‌چنین مخالف با شرایع انبیا است که آن نیز طبق فطرت است &#8230; در پاسخ می‌گوییم: این سخن که ازدواج خواهر و برادر منافی با فطرت باشد درست نیست و فطرت چنین ازدواجی را صرفاً به خاطر این‌که ازدواج خواهر و برادر است، نفی نمی‌کند و از آن تنفر ندارد؛ بلکه اگر نفی می‌کند و اگر از آن تنفر دارد، برای این است که باعث شیوع فحشا و منکرات می‌شود و باعث می‌گردد غریزه‌ی عفت باطل گردد و عفت عمومی لکه‌دار شود.</p>
<p>پر واضح است که شیوع فحشأ به وسیله‌ی ازدواج خواهر و برادر، در زمانی است که جامعه‌ی گسترده‌ای از بشر وجود داشته باشد. اما در روزگاری که در تمامی روی زمین، غیر از چند پسر و دختر از یک پدر و مادر وجود ندارند و از سوی دیگر مشیت خدای تعالی تعلق گرفت که همین چند تن را زیاد کند و افرادی بسیار از آنان منشعب سازد، دیگر بر چنین ازدواجی منطبق و صادق نیست.</p>
<p>پس اگر انسان امروز از چنین تماس و چنین جماعی نفرت دارد، به خاطر علتی است که گفتیم؛ نه این‌که به حسب فطرت از آن متنفر باشد. به شهادت این‌که می‌بینیم مجوسیان در قرن‌های طولانی (به طوری که تاریخ ذکر می‌کند) ازدواج بین خواهر و برادر را مشروع می‌دانستند و از آن متنفر نبودند و هم‌اکنون به طور قانونی در روسیه (به طوری که نقل شده) و نیز به طور غیرقانونی، یعنی به عنوان زنا در اروپا انجام می‌شود.</p>
<p>یکی از عادات که در این ایام در ملل متمدن اروپا و آمریکا معمول است، این است که دوشیزگان قبل از ازدواج قانونی و قبل از رسیدن به حد بلوغ سنی، ازدواج بکارت خود را زایل می‌سازند و آماری که در این باره گرفته شده، به این نتیجه رسیده که بعضی از این افضاها از ناحیه‌ی پدران و برادران دوشیزگان صورت می‌گیرد.</p>
<p>بعضی‌ها گفته‌اند: این گونه ازدواج با قوانین طبیعی، یعنی قوانینی که قبل از پیدایش مجتمع صالح در بشر به منظور سعادتش در انسان‌ها جاری بوده، نمی‌سازد. زیرا اختلاط و انسی که در بین یک خانواده برقرار است، غریزه‌ی شهوت و عشق‌ورزی و میل غریزی را در بین خواهران و برادران باطل می‌کند و به قول مونتسکیو حقوقدان معروف در کتابش روح‌القواانین: «علاقه‌ی خواهر برادری غیر از علاقه‌ی شهوانی بین زن و مرد است»</p>
<p>لیکن این سخن درست نیست. اولاً: به همان دلیلی که خاطرنشان کردیم و ثانیاً: به فرض هم که قبول کنیم منحصر در موارد معمولی است، نه در جایی که ضرورت آن را ایجاب کند، یعنی قوانین وضعی طبیعی نتواند صلاح مجتمع را تأمین کند که در چنین صورتی چاره‌ای جز این نیست که قوانین غیرطبیعی مورد عمل قرار گیرد و اگر قرار باشد به طور کلی جز قوانین طبیعی پذیرفته نشود، باید بیشتر قوانین معمول دایر در زندگی امروز هم دور ریخته شود» (پیشین، صص۲۳۰ - ۲۲۹)</p>
<p>۶- طباطبایی در تفسیر آیه ۸۰ سوره اعراف، هم‌جنس‌گرایی را خلاف فطرت معرفی می‌کند. در ضمن در جای دیگری از تفسیر خود دلایل غیرفطری و غیرطبیعی بودن هم‌جنس‌گرایی را بر می‌شمارد. می‌گوید:</p>
<p>«آمیزش با هم‌جنس بر خلاف نظام خلقت و فطرت انسان است. اگر در خلقت انسان و انقسامش به دو قسم نر و ماده و نیز به جهازات و ادواتی که هر یک از این دو صنف مجهز به آن هستند و هم‌چنین به خلقت خاص هر یک دقت کنیم، جای هیچ تردید باقی نمی‌ماند که غرض صنع و ایجاد، از این صورت‌گری مختلف و از این غریزه شهوتی که آن هم مختلف است، در یک صنف از مقوله‌ی فعل و در دیگری از مقوله‌ی انفعال است. این است که دو صنف را با جمع کند و بدین وسیله عمل تناسل که حافظ بقأ نوع انسانی تا کنون بوده، انجام پذیرد.</p>
<p>پس یک فرد از انسان نر، که او را مرد می‌خوانیم، بدین جهت که مرد خلق شده است، برای یک فرد ماده از این نوع؛ نه برای یک فرد نر دیگر. و یک فرد از انسان ماده که او را زن می‌نامیم، برای این خلق شده؛ نه برای یک فرد ماده دیگر.</p>
<p>آن‌چه مرد را در خلقتش مرد کرده، برای زن خلق شده و آن‌چه که در زن است و در خلقت او را زن کرده، برای مرد است و این زوجیت طبیعی است، که صنع و ایجاد عالم میان مرد و زن یعنی نر و ماده آدمی برقرار کرده و این جنبنده را زوج کرده است.</p>
<p>از سوی دیگر اغراض و نتایجی که اجتماع و یا دین در نظر دارد این زوجیت را تحدید کرده و برایش مرزی ساخته به نام نکاح، که یک جفت‌گیری اجتماعی و اعتباری است. به این معنا که اجتماع میان دو فرد - نر و ماده - از انسان که با هم ازدواج کرده‌اند، نوعی اختصاص قائل شده که این اختصاص مسأله‌ی زوجیت طبیعی را تحدید می‌کند؛ یعنی به دیگران اجازه نمی‌دهد که در این ازدواج شرکت کنند.</p>
<p>پس فطرت انسانی و خلقت مخصوص به او، او را به سوی ازدواج با زنان هدایت می‌کند؛ نه ازدواج با مردان. و نیز زنان را به سوی ازدواج با مردان هدایت می‌کند، نه ازدواج با زنی مثل خود. و نیز فطرت انسانی حکم می‌کند که ازدواج مبنی بر اصل توالد و تناسل است؛ نه اشتراک در مطلق زندگی» (علامه طباطبایی، المیزان، جلد ۱۵، ص ۴۳۶)</p>
<p>طباطبایی می‌گوید آلت تناسلی مرد، مرد را مرد کرده است و این آلت تناسلی برای زن آفریده شده است. از سوی دیگر، آلت تناسلی زن، زن را زن کرده است و این آلت تناسلی برای مرد آفریده شده است. به گفته‌ی وی، شهوت‌رانی مرد از مقوله فعل است و شهوت‌رانی زن، از مقوله انفعال، یعنی مرد فاعل است و زن منفعل. از این مقدمات غیرمدلل نتیجه می‌گیرد که ناهم‌جنس‌گرایی طبیعی و فطری است و هم‌جنس‌گرایی غیرطبیعی و غیرفطری است.</p>
<p align="left">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" title="مقالات اکبر گنجی" target="_blank">مقالات  اکبر گنجی</a> &gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=365</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نکاتی پیرامون فتوای اخیر آیت‌الله منتظری - بخش دوم و پایانی</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=343</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=343#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 10:13:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=343</guid>
		<description><![CDATA[  حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن

&#60;&#60; بخش نخست مقاله را از اینجا بخوانید
اکبر گنجی :
۲- اهانت و سطح تحمل: مسلمان‌ها امروزه به حق از هجوم تبلیغاتی رسانه‌های غربی و اهانت‌های آن‌ها علیه بنیانگذاران آیین خود شکوه می‌کنند. در این فضای ناپذیرفتنی گفته می‌شود: اسلام دین خشونت، ترور و جنگ است. اسلام ضد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>  حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن</p>
<p><span id="more-343"></span></p>
<p><a href="http://maghal.com/bank/?p=339" title="نکاتی پیرامون فتوای اخیر آیت‌الله منتظری - بخش نخست" target="_blank">&lt;&lt; بخش نخست مقاله را از اینجا بخوانید</a></p>
<p><strong>اکبر گنجی :</strong></p>
<p><strong>۲- اهانت و سطح تحمل: </strong>مسلمان‌ها امروزه به حق از هجوم تبلیغاتی رسانه‌های غربی و اهانت‌های آن‌ها علیه بنیانگذاران آیین خود شکوه می‌کنند. در این فضای ناپذیرفتنی گفته می‌شود: اسلام دین خشونت، ترور و جنگ است. اسلام ضد دموکراسی‌، حقوق بشر‌، آزادی و زنان است. اسلام با «نظام اجتماعی ‌مدرن» و ‌«اندیشه‌ی تجدد» مخالف است، مسلمان‌ها دشمن علم و فرهنگ و تمدن‌اند، حجاب یعنی تحجر و بربریت، مرد‌های مسلمان دارای چند همسرند و غیره.</p>
<p>به تعبیر دیگر، دین اسلام به تروریسم و جنگ و خشونت فروکاسته می‌شود. مسلمان‌ها به این نوع سخنان واکنش نشان داده و علیه کشور‌هایی که رسانه‌های‌شان کاریکاتور علیه رهبران دینی‌شان منتشر می‌کنند، تظاهرات برپا می‌کنند و پرچم این کشور ها را به آتش می‌کشند.</p>
<p>در عین حال در رفتار و گفتار مسلمین، پارادوکسی وجود دارد که از سوی خودشان به‌طور کلی نادیده گرفته می‌شود.</p>
<p>مسلمان‌ها، متون مقدس یهودیان و مسیحیان را تحریف شده معرفی می‌کنند. ادیان شرقی را به‌طور کلی، دین به شمار نمی‌آورند. شیعیان نکاتی علیه سنی‌ها می‌گویند که قطعاً چیزی جز اهانت نیست. سنی‌ها هم همین عمل را تکرار می‌کنند. بهائیان همیشه به شدت سرکوب شده‌اند. اما نگاه و گفتاری بدتر از سرکوب هم وجود دارد. گفته می‌شود که «<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%AA" title="بهائیت" target="_blank">بهائیت</a>، ‌فرقه ضاله‌ی ‌دست پرورده‌ی <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85" title="صهیونیسم" target="_blank">صهیونیسم</a> است».</p>
<p>چگونه است که کوچک‌ترین انتقاد به مسلمان‌ها و افکارشان ‌اهانت تلقی می‌شود، ولی بزرگترین اهانت‌ها به بهائیان، بلا‌اشکال و برحق جلوه داده می‌شود؟ اهانت، اهانت است. نباید این‌گونه فکر کرد که «دیگران» مجاز نیستند به «ما» اهانت کنند، ولی «ما» مجاز و محق به اهانت به «دیگران» هستیم.</p>
<p>روحانیون و رسانه‌های عمومی ایران دائماً علیه بهائیان سخن می‌گویند، آیا آن‌ها ‌اجازه می‌دهند که همان سخنان را بهائیان درباره‌ی مسلمان‌ها بگویند؟۱</p>
<p>اگر یک بهایی، یکی از سخنانی را که شیعیان درباره باورهای آن‌ها در رسانه‌ها مطرح می‌کنند، در رسانه‌ای مطرح کند، حکمش مرگ خواهد بود.</p>
<p>۳- تقدم حق جان بر حقوق شهروندی‌: درست است که شهروند با حقوق سیاسی- اجتماعی‌اش شناخته می‌شود، اما شهروند صاحب حق‌، محصول یک ساختار اجتماعی خاص و یک فضای ذهنی خاص است. ساختاری که تفکیک حوزه خصوصی از حوزه عمومی در آن نهادینه شده‌، پیش شرط اجتماعی ظهور شهروند است.</p>
<p>جامعه‌ای که دولت‌اش در قلمرو خصوصی مردم ‌دخالت نمی‌کند و بسیاری از امور، از جمله دینداری و بی‌دینی‌، و تغییر دین، ‌خارج از قلمرو سیاست‌گذاری و تصمصم‌گیری و تصرف دولت است، صاحب شهروند می‌شود.</p>
<p>ابتدا باید پذیرفته شود که یک فرد حق دارد دیندار یا بی‌دین باشد، حق دارد دین خود را تغییر دهد و دین دیگری برگزیند و برای استفاده از این حق، به عنوان مرتد توسط دولت مجازات نخواهد شد.</p>
<p>این امر خارج از قلمرو اختیارات دولت است و این حق بر حقوق سیاسی تقدم دارد. پیروان دیگر ادیان، و هم دینان‌سابق فرد ‌هم حق ندارند به دلیل «انتخاب» جدید،‌ وی را تکفیر یا ترور کنند. حق امنیت جانی، بر حقوق سیاسی و اجتماعی تقدم دارد. ناحق هم حق حیات دارد. بهایی ابتدا باید مجاز باشد بهایی باشد، تا سپس امکان استفاده از حقوق شهروندی را داشته باشد.</p>
<p>۴-حضور در قلمرو عمومی: ‌حق «حضور در قلمرو عمومی»‌، پیامد منطقی حق حیات و حقوق شهروندی است. اگر بهائیان از حقوق شهروندی برخوردارند، باید بتوانند همچون دیگر شهروندان در عرصه عمومی، آزادانه، ‌نظرات و باورهای ‌خود را طرح (تبلیغ) و در گفت‌و گوی انتقادی با دیگران شرکت کنند.</p>
<p>در یک نظام دموکراتیک (مردم‌سالار) سه ‌امر را باید از یکدیگر تفکیک کرد :<br />
الف- جدایی نهاد دین از نهاد دولت (سکولاریزاسیون)‌، یکی از پیش شرط‌های نظام دموکراتیک است.</p>
<p>ب- دین (و دینداران) حق دارد در قلمرو عمومی حضور داشته باشد. حذف دین از عرصه عمومی‌، نه ممکن است، نه مطلوب، ‌نه ‌پیش شرط دموکراسی‌.<font color="#000099"><font size="1"><font face="Tahoma"> </font></font></font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3/" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">اکبر گنجی</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p>
<p>ج- بی‌طرفی دولت نسبت به تمام ادیان، یکی از لوازم سکولاریزاسیون و دولت دموکراتیک است. بنابر‌این، یک آیین (اسلام)، نمی‌تواند ‌به کمک ‌دولت، تمام قلمرو عمومی را در اختیار بگیرد و حضور در این ساحت ‌را برای دیگر آیین‌ها ناممکن سازد.</p>
<p>دفاع از حضور بهائیان در قلمرو عمومی، پیامد منطقی فتوای آیت‌الله منتظری است. برای این‌که آزادی عقیده و آزادی بیان، از جمله حقوق شهروندی‌اند. نمی‌توان به کسی گفت تو از ‌حقوق شهروندی برخورداری‌، اما مجاز به بیان‌ باورهای دینی‌ات ‌در قلمرو عمومی نیستی. حق اول، حق دوم را پدید می‌آورد.</p>
<p>مسلمین نباید از تبلیغ دیگر ادیان‌ در جوامع اسلامی هراس داشته باشند. آمریکا، دینی‌ترین جامعه‌ی مغرب زمین است. پیروان هر دینی در این کشور می‌توانند(مجازند) ‌دین خود را تبلیغ کنند. این امر مسآله و مشکلی برای مسیحیان پدید نیاورده است. اگر مسلمین، در اینجا شیعیان، به دین خود باور دارند، نباید از تبلیغ یهودیت و مسیحیت و بهائیت بهراسند.</p>
<p>اگر شیعیان به تحدی قرآن باور دارند و آن را جدی تلقی می‌کنند، باید همه را دعوت به محاجه‌ی با قرآن کنند ، نه این‌که کوچکترین انتقاد و پرسش را به نام اهانت به مقدسات، سب‌النبی و ارتداد سرکوب کنند.</p>
<p>نتیجه: شهروند صاحب حق، زندگی خود را آن‌گونه که خود تشخیص می‌دهد، سامان می‌بخشد. باورهایی را که خود درست می‌داند، انتخاب می‌کند. دیگران (دولت، دین، ایدئولوژی) موظفند انتخاب او را محترم بشمارند. باورهای آدمیان تا زمان کانت نقش بسیار مهمی در شخصیت او داشتند.</p>
<p>پرسش اصلی فلسفه این بود: آدمیان به چه ‌باور دارند و آیا آن‌چه بدان باور دارند حقیقت دارد و صادق است یا کاذب‌؟ کیرگگور این فرایند را تغییر داد و گفت‌: «تاکید بر این‌که آدمیان چه باوری دارند، نادرست است. برای این‌که اولاً با برهان یقینی نمی‌توان درست و نادرست بودن باورها را اثبات کرد، ثانیاً باور منتهی به چگونه زیستن نمی‌شود.</p>
<p>انتخاب‌گری آدمیان، مهم‌ترین خصوصیت آن‌هاست. آدمی با انتخاب آزاد تبدیل به آدمی می‌شود. دین، سپهر غیر‌عقلانی پارادوکسیکال است، ولی آدمی آن را انتخاب می‌کند. «ایمان همین پارادوکس است». به گمان او‌، در مسیحیت و دیگر ادیان، هیچ چیز عقلانی وجود ندارد. آدمی آزاد است تا از میان نظام‌های ارزشی مختلف و متعارض، دست به انتخاب بزند.</p>
<p>آدمی مسوول انتخاب‌های خویش است و «من» او در فرایند انتخاب شکل می‌گیرد و برساخته می‌شود. در این تغییر پارادایم، «انتخاب» جای «باور» را گرفت و دیگر نمی‌شد آدمی به خاطر باورهای نادرست و کاذبش قربانی کرد. شهروند انسانی است که با انتخاب‌هایش خود را خلق و می‌شناساند.</p>
<p>شهروند محصول فرایندی است که همه چیزش در حال مدنی شدن است: جامعه‌ی توده‌وار تک‌ساحتی (امت، قبیله و&#8230;)با برخی تحولات، مدنی می‌شود (جامعه‌ی مدنی)، اعتراض و شورش‌های مردمی به «نافرمانی مدنی» بدل خواهد شد، قهرمان پرستی جای خود را به «شجاعت مدنی» می‌سپارد، اخلاق قبیله‌ای خودی و غیر‌خودی‌ساز به فضائل مدنی تبدیل خواهد شد. ‌تحولاتی از این دست، دین را به قرار سابق باقی نمی‌گذارد. دین، مدنی می‌شود (دین مدنی) تا شهروند چشم عنایتی به آن داشته باشد. پذیرش حقوق شهروندی بهائیان، حکایت‌گر دینی است که در حال مدنی شدن است.۲</p>
<p>این نوشتار کوتاه با یک پرسش از حضرت آیت‌الله منتظری به اتمام می‌رسد. وقتی حضرت آیت‌الله از حقوق شهروندی بهائیان سخن می‌گویند، چه تصوری از «حقوق» و «شهروندی» در ذهن دارند؟ آیا شهروندان ‌را می‌توان به کافر (کافر حربی، کافر ذمی، کافر معاهد و&#8230;) و مومن تقسیم کرد؟ یا ورود به دوران شهروندی، وداع با مفاهیم فقهی در تقسیم‌بندی اعضای جامعه‌ی مدنی است؟</p>
<p>آیا می‌توان باورهای شهروندان را به «ضاله» و غیر ضاله تقسیم کرد؟ یا باید به باورهای شهروندان، وسبک های متنوع و متفاوت زندگی‌ آنها، احترام گذارد؟ پاسخ <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C" title="منتظری" target="_blank"> آیت‌الله منتظری</a>  به این‌گونه پرسش‌ها، راه‌گشای زندگی صلح‌آمیز خواهد بود.<br />
<strong>پاورقی‌ها:</strong><font color="#000099"><font size="1"><font face="Tahoma"> </font></font></font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p>
<p>۱- اخیراً یک «توده‌ای اسبق»،که پس از‌ «تواب» گردیدن‌، به «همکار وزارت اطلاعات» تبدیل شد، ‌پس از یک دهه ‌وارد پرونده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای شد تا دامن «مقام معظم رهبری» را از این پرونده پاک کند و نشان دهد که «رهبر فرزانه انقلاب» هیچ نقشی در قتل‌های زنجیره‌ای نداشته است و آنان که برای افشای نقش رهبر در این پرونده زندانی و ترور شدند، عده‌ای «ژورنالیست» بیش نبوده‌اند و «تواب اطلاعاتی»، که به‌دنبال دفاع از رهبر و پاک کردن اذهان از نقش وی در پروژه‌ی قتل عام درمانی است، محقق و پژوهشگری بی‌طرف است.</p>
<p>تواب اطلاعاتی می‌نویسد: «من بنیانگذار نامدارترین و موثرترین موسسه پژوهشی وزارت اطلاعات، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، بودم و بیش از یک دهه گرداننده آن. اندکی بعد، با دستور مقام معظم رهبری بازسازی مرکز اسناد آشفته بنیاد مستضعفان و جانبازان را نیز به دست گرفتم.»</p>
<p>امروز همگان مطلع‌اند که وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی، طی پروژه قتل‌عام درمانی، ده‌ها تن از روشنفکران و مخالفان سیاسی را به قتل رساندند. نیروهای فرنگی کار وزارت اطلاعات، شاپور بختیار را به فجیع‌ترین نحو ممکن به قتل رساندند، و ماجرای میکونوس را آفریدند.</p>
<p>ولی تواب اطلاعاتی، مسوولیت قتل بختیار و میکونوس را به گردن سرویس اطلاعاتی اسراییل می‌اندازد. چرا؟ دلیل نمی‌خواهد، رهبر معظم انقلاب فرمان داده است که این چنین وانمود کنید. بدین ترتیب نه تنها وزارت اطلاعات بی‌گناه جلوه داده می‌شود، بلکه نقش مستقیم رهبر معظم انقلاب در ترورها هم انکار خواهد شد. این تاریخ‌نویسی پژوهشگرانه نیست، این جعل تاریخ مطابق میل سلطان خودکامه است. می‌نویسد: «من در همان زمان که شاپور بختیار به قتل رسید قتل او را، بر اساس تحلیل، به سرویس اطلاعاتی اسرائیل منتسب کردم؛ در زمان حادثه میکونوس نیز چنین تحلیلی عرضه کردم، و در حوادث مشابه. شادم که امروزه می‌دانم در مساله قتل شاپور بختیار موضع رهبری انقلاب نیز چنین بوده است.»</p>
<p>آدمی آزاد است راه و زندگی خود را انتخاب کند، حتی اگر انتخاب او، خدمت به خودکامگان باشد. اما تحریف واقعیات و اهانت به دیگرامن به نام پژوهش تاریخی، چیز دیگری است‌. تواب اطلاعاتی، در نزاع با همکار سابق‌اش، به‌جای آن‌که بگوید روح‌الله حسینیان، قاضی وزرات اطلاعات، سرکوبگر، و دارای ارتباط وثیق با آمران و عاملان قتل‌های زنجیره ای است‌، به مسوولین جمهوری اسلامی هشدار می‌دهد که به احتمال زیاد پدر یا پدر بزرگ روح الله حسینیان بهایی بوده‌اند.</p>
<p>یعنی قتل و جنایت و سرکوب مجاز است، ولی اگر ‌پدر یا پدر بزرگ فرد بهایی باشد، جرم و جنایت است. بهایی بودن ‌از ‌کشتن دگراندیشان مهم‌تر است. روح‌الله حسینیان اگر خودش هم بهایی بود هیچ اشکالی نداشت، بر‌ای این‌که تازه دین او، دین انتخابی می‌شد. دین همه ما، از جمله فقها و روحانیت، دین والدین است.</p>
<p>فقها مسلمانند، چون والدین شان مسلمان بوده است. اگر والدینشان مسیحی بود، آن‌ها هم مسیحی بودند و با همین مشی فعلی از مسیحیت دفاع می‌کردند و حکم تکفیر مسلمین را صادر می‌کردند&#8230; کدام فقیه تمام ادیان را مطالعه کرده، پس از آن مسلمانی را انتخاب کرده است؟ هر کس به دین والدین خویش است.</p>
<p>فقهای ما از دیگر ادیان (کلام و عرفان وفلسفه و‌&#8230;) شناخت و اطلاع چندانی ندارند. دین حق و مطلق حقیقت نزد آنان حاضر است، دیگر چه نیازی به مطالعه‌ی دیگر ادیان وجود دارد؟ باز هم تاکید می‌کنم، مشکل روح الله حسینیان بهایی‌زاده بودن وی نیست، مشکل و مساله‌ی ما این است که او با یک باند اطلاعاتی‌- امنیتی جنایتکار (محسنی اژه‌ای، مصطفی پورمحمدی، رازینی، مصباح یزدی، سعید امامی و&#8230;) چند دهه است که دگراندیشان را ‌سرکوب و ترور می‌کنند.</p>
<p>تواب اطلاعاتی می‌نویسد که بنیانگذار موثرترین موسسه تحقیقاتی وزارت اطلاعات بوده است. اما توضیح نمی‌دهد که تاثیر پژوهشکده ی وزارت اطلاعات در سرکوب مخالفان رژیم چه بوده است؟</p>
<p>رسم توابین این است که از حرب‌اللهی های سابق هم حزب‌الهی تر شده، به جان این و آن می‌افتند که چه کسی مسلمان و چه کسی نامسلمان است؟ به این موارد توجه کنید و ببینید بیماری «بهایی‌زدگی» چه می‌کند:</p>
<p>الف-خاندان روح الله حسینیان بهایی بوده‌اند. ب-‌<a href="http://maghal.com/bank/?cat=6" title="مقالات احمد زید آبادی" target="_blank"> احمد زید‌آبادی</a> در روستایی به‌ دنیا آمده ‌که سکنه قابل توجه بهایی داشته است. این نوع نقد بهترین نقدی است که بر اندیشه‌های یک تن می‌توان وارد آورد. یعنی همین که محل تولد و زندگی یک روشنفکر را برملا‌ کنید و نشان دهید که چه کسانی در آن منطقه زندگی می‌کرده‌اند، تکلیف اندیشه‌های آن روشنفکر روشن خواهد شد.</p>
<p>آیا اگر کسی در محله‌ای به دنیا آمده باشد که برخی از ساکنین آن محله فاحشه باشند، اندیشه‌های او از جنس فحشا خواهد بود؟ ج- هیچ کس در دشمنی آقای خامنه‌ای با آیت‌الله منتظری تردید ندارد.‌ تواب اطلاعاتی، برای خدمت به سلطان، سعی می‌کند آیت‌الله منتظری را فردی ساده‌لوح و بازیچه‌ی دست اطرافیان معرفی کند.</p>
<p>می‌نویسد ‌فتوای آیت‌الله منتظری در خصوص حقوق شهروندی بهائیان را ‌اطرافیان‌شان به ایشان القا کرده اند و این امر اثبات می‌کند که ایشان ‌«ساده»‌اند. روحانیت امروز اگر فخری داشته باشد، آن فخر و نگین کسی جز آیت‌الله منتظری نیست. این روحانیت، اگر نابودگر و برباد‌دهی داشته باشد، آن‌هم کسی جز آقای خامنه‌ای نیست که تواب اطلاعاتی در خدمت اوست.</p>
<p>تواب اطلاعاتی، از آقای خامنه‌ای به عنوان «رهبر انقلاب» یاد می‌کند. یک پژوهشگر تاریخ اگر نمی‌خواهد در نقش خادم سلطان ظاهر شود، باید به این پرسش پاسخ دهد که مگر یک انقلاب چند رهبر دارد یا می‌تواند داشته باشد؟ آیا چون استالین بعد از مرگ لنین، زمامداری اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق را بر عهده گرفت، ‌‌کسی او را «رهبر انقلاب اکتبر» می‌نامد؟ به همین ترتیب، آیا چون آقای خامنه‌ای بعد از وفات آقای <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C" title="خمینی" target="_blank">خمینی </a> زمامداری جمهوری اسلامی را بر عهده گرفت‌، یک پژوهشگر تاریخ‌ حق دارد ‌او را «رهبر انقلاب» ‌بنامد؟ رهبر انقلاب ۵۷ آقای خمینی بود. اگر در میان روحانیون به‌دنبال کسانی باشیم که در دوران انقلاب، نقش موثری ایفا کرده‌اند، بدون تردید نام آقای خامنه‌ای جزو ده نفر اول نخواهد بود. خدمت به سلطان خودکامه و تخریب مخالفان او‌، بخشی از فرایند خودی‌سازی ‌یک تواب است.</p>
<p>۲- تمام فتاوی آیت‌الله صانعی در چند سال اخیر، از منظر نوشتار حاضر، محصول فرایند مدنی‌سازی دین است. عمده‌ی مقاومت‌ها در برابر نواندیشی‌های آیت‌الله صانعی از سوی کسانی صورت می‌گیرد که هنوز از جامعه‌ی گله‌وار مبتنی بر رابطه‌ی ‌گوسفند و شبان بیرون نیامده‌اند.</p>
<p>آیت‌الله صانعی با اقتفای به فقهای پیشین که اجرای حدود در عصر غیبت را حرام می‌دانستند، در اجرای حدود توسط جمهوری اسلامی خدشه‌ی جدی وارد می‌کند.این مشی را با مشی سید‌محمد خاتمی می‌توان مقایسه کرد. او وقتی در دانشگاه هاروارد با این پرسش روبرو می‌شود که چرا جمهوری اسلامی از مجازات سنگسار که یکی از مصادیق بارز خشونت است استفاده می‌کند؟ پاسخ می‌دهد: خشونت به اعمال غیر‌قانونی اطلاق می‌شود، چیزی که قانونی است‌، خشونت محسوب نمی‌شود. سنگسار، در ایران امری قانونی است، پس خشونت نیست.</p>
<p>به این ترتیب از نظر خاتمی، تعزیر متهمان به حکم قاضی برای اعتراف‌گیری شکنجه محسوب نمی‌شود، برای این‌که قوانین جمهوری اسلامی ایران ‌قضات را مجاز می‌دارد ‌تا از تعزیر استفاده کنند. بنابر این هیچیک از متهمان سیاسی دهه‌ی شصت در زندان‌ها شکنجه نشده‌اند. همه‌ی آن‌ها با حکم قضات برای اعتراف تعزیر شده‌اند.</p>
<p align="left">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" title="مقالات اکبر گنجی" target="_blank">مقالات اکبر گنجی</a> &gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=343</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نکاتی پیرامون فتوای اخیر آیت‌الله منتظری - بخش نخست</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=339</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=339#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 12:26:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maghal.com/bank/?p=339</guid>
		<description><![CDATA[ حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن

اکبر گنجی :فتوای اخیر آیت‌الله منتظری در‌باره حقوق شهروندی بهاییان، در فضای ذهنی ‌فقهای شیعی، یک گام به پیش محسوب می‌شود. ایشان می‌فرمایند: «فرقه‌ی بهاییت، چون دارای کتاب آسمانی همچون یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان نیستند، در قانون اساسی جزو اقلیت‌های مذهبی شمرده نشده‌اند. ولی از آن جهت که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن</p>
<p><span id="more-339"></span></p>
<p><strong>اکبر گنجی :</strong>فتوای اخیر<a href="http://maghal.com/bank/?s=%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C" title="منتظری" target="_blank"> آیت‌الله منتظری</a> در‌باره حقوق شهروندی بهاییان، در فضای ذهنی ‌فقهای شیعی، یک گام به پیش محسوب می‌شود. ایشان می‌فرمایند: «فرقه‌ی بهاییت، چون دارای کتاب آسمانی همچون یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان نیستند، در قانون اساسی جزو اقلیت‌های مذهبی شمرده نشده‌اند. ولی از آن جهت که اهل این کشور هستند حق آب و گل دارند، و از <strong>حقوق شهروندی</strong> برخوردار می‌باشند، همچنین باید از رافت اسلامی که مورد تاکید قرآن و اولیای دین است بهره‌مند باشند.»<br />
‌این فتوا یک بار دیگر فرصت‌ لازم برای نقد نگرش و رفتار ایرانیان، مراجع تقلید‌، فقها، روحانیون، روشنفکران دینی ‌و دولت جمهوری اسلامی با بهاییان را به آزادی‌خواهان و حق‌مداران می‌دهد. همین فتوا، به خودی خود، از مظالم تأسف‌باری حکایت می‌کند (محرومیت از تحصیل، محرومیت از مشاغل دولتی، محرومیت از برگزاری مراسم دینی، حبس و زندان، فشار جهت توبه، قتل. دو نمونه زیر قابل توجه است. یک- جمال‌زاده در کتاب <strong>سر و ته یک کرباس</strong> می‌گوید در ایام کودکی وقتی در بازار اصفهان رد می‌شدیم، یک دفعه می دیدیم که فریاد‌ می‌زنند: بابی- بابی‌. بعد یک ظرف نفت بر سر طرف می‌ریختند و او را آتش می‌زدند. دو- سر‌ِ خانم سالخورده‌ای را که خواهر یکی از روشنفکران بنام کشور است، در ابتدای انقلاب به بهانه‌ی بهایی بودن، از بدنش جدا کردند.)<br />
‌اگر نگاه نادرست و غیر عقلانی‌، و رفتار غیر‌اخلاقی و غیر‌انسانی‌ وجود نداشت، نه صدور چنین فتوایی ضرورت می‌یافت،‌ نه ‌صدور این فتوا از سوی اعلم و افقه فقهای شیعه، شجاعانه تلقی می‌شد. شجاعانه بودن فتوای آیت‌الله منتظری به چشم کسی می‌آید که از فضای فکری مراجع تقلید شیعیان مطلع باشد.<br />
مراجع تقلید، بهاییت را فرقه ضاله‌ای که باید نابود شود، معرفی می‌کنند. به عنوان نمونه، آقای خمینی در یکی از موارد، در‌باره آن‌ها می‌نویسد: «یک گرفتاری بسیار بزرگی که خطر عظیم بنیان‌کن در پیش دارد، العیاذ بالله تعالی، قضیه نفوذ <strong>فرقه ضاله بهاییت</strong> است که در غالب تشکیلات، علی المحکی و المعروف، نفوذ دارند و روز به روز دامنه‌دارتر می‌شود و من نمی‌دانم عاقبت کار این‌ها به کجا ختم می‌شود و من احتمال می‌دهم آن‌ها به همین زودی شروع به کار کند، به طور علن و با غفلت مسلمین ایجاد فتنه و خطر عظیم نمایند. پیام‌های شدیدی اینجانب به اولیای امور در این امر دادم و از طرف آنها انکار بلیغ شده است، لکن اطمینان نمی‌شود پیدا کرد.<br />
حقیر در فکر هستم که بلکه به‌طوری بتوانیم از توسعه نفوذ آن‌ها بکاهیم.»۱<br />
فتوای آیت‌الله منتظری شجاعانه است، اگر به مکتوبات جریان روشنفکری دینی نگریسته شود. اگر برخوردهای سرکوبگرانه‌ی رژیم جمهوری اسلامی با بهاییان را بتوان نادیده گرفت، اگر نگاه حوزه‌های دینی شیعی به بهاییان را بتوان نادیده گرفت، سکوت معنادار بسیاری از روشنفکران دینی نسبت به بهاییان را نمی‌توان نادیده گرفت.<br />
روشنفکران دینی در خصوص حقوق بشر بسیار سخن گفته و می‌گویند. ولی در خصوص یکی از مهم‌ترین موارد نقض حقوق بشر در ایران سکوت اختیار کرده‌اند. اعتراض به ستم‌هایی که به بهاییان می‌شود و دفاع از حقوق اساسی آن‌ها، وظیفه‌ی روشنفکری دینی است.‌۲<br />
در حاشیه‌ی ‌فتوای نماد مقاومت و مبارزه و پاکی، به عنوان یک مسلمان شیعه ( شیعه‌ی غیر‌غالی کثرت‌گرا)، چند نکته را بیان می‌دارم:<br />
<strong>۱- فرقه ضاله بهائیت:</strong> انحصارگرا آیین خود را حقیقت مطلق، هدایت و سعادت می‌داند و دیگر آیین‌ها را باطل، گمراهی و شقاوت به شمار می‌آورد. انحصارگرایان معتقدند که رستگاری‌، رهایی، کمال، یا هر چیز دیگر که هدف نهایی دین تلقی می‌شود، منحصراً در دین آنها وجود دارد و تنها از طریق دین آنها به دست می آید. چون انحصارگرایان تمام ادیان چنین رویکردی دارند، وقتی همه ی انحصارگرایان در نظر گرفته شوند، تمام ادیان‌، باطل و گمراهی و شقاوت محسوب خواهند شد. از موضع انحصارگرایی، بهائیت همان‌قدر «فرقه‌ی ضاله» است که دیگر ادیان.<br />
یعنی وقتی انحصارگرایان بهائیت را فرقه‌ی ضاله معرفی می‌کنند، بهائیان انحصارگرا هم متهم‌کنندگان را فرقه‌ی ضاله به شمار می‌آورند. این حکم ‌در خصوص مسیحیان، یهودیان و مسلمان‌ها (شیعه و سنی) هم صادق است. هر مسلمانی وقتی می‌خواهد بهائیان را متهم به ضلالت کند، بهتر است پیش از آن این کلام کیر‌گگور را با صدای بلند به اطلاع همگان برساند:<br />
«من مسیحی [در این‌جا دیندار] نیستم، و بدبختانه می‌توانم آشکار کنم که دیگران هم مسیحی [دیندار] نیستند- در واقع آشکار کنم که حتی از من هم کمتر مسیحی [دیندار] هستند. علتش این است که آن‌ها خیال می‌کنند مسیحی [دیندار] هستند، یا به دروغ می‌گویند مسیحی[دیندار] هستند&#8230; من خودم را مسیحی [دیندار] نمی‌خوانم (تا آرمان مسیحی بودن[دیندار بودن] را لکه دار نکنم)، اما می‌توانم آشکار کنم که دیگران اصلاً مسیحی [دیندار] نیستند.»۳<br />
البته متواضعانه و عقلانی‌تر از سخن کیر گگور این است که هر کس ‌خود را بی‌دین‌تر از دیگران و هدایت نایافته تر از دیگران بخواند تا فضای صلح، گفت و گو و آموختن از یکدیگر باز شود. بهایی همانقدر انسان است، که مسلمان. اثبات عقلی باورهای دینی یهودیان، مسیحیان، ‌مسلمان‌ها، بهائیان و‌&#8230; اگر محال نباشد، بسیار دشوار است.<br />
از این جهت، تفاوت چندانی بین ادیان و مذاهب مختلف وجود ندارد. ضمن آن‌که بی‌دلیلی،‌ فرد‌، گروه یا آئینی را مستحق اهانت و سرکوب نمی‌کند. چه چیز جز خود خواهی اجازه می‌دهد که خود و هم‌کیشان خود را هدایت یافته و بهشتی، و دیگری را گمراه و جهنمی بخوانیم؟ چگونه و با چه روشی می‌توان اثبات کرد که ما برحقیم (تمام باورهای ‌ما حقیقت مسلم است) و دیگری، مثلاً بهائیان، باطل است (یعنی باورهایشان کذب محض است)؟<br />
ذکر یک نکته بسیار مهم است. نوشتار حاضر از دو زاویه‌ی خاص (به شرح زیر) به مساله‌ی <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%AA" title="بهائیت" target="_blank">بهائیت</a> نمی‌نگرد، بلکه از یک منظر ویژه وارد این مساله شده است:<font color="#000099"><font size="1"><font face="Tahoma"> </font></font></font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://maghal.com/bank/?cat=3/" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">اکبر گنجی</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><br />
۱-۱- ‌ما وارد نزاع‌های تاریخی در خصوص پیدایش ادیان و مذاهب و فرق مختلف و نقش قدرت‌های سیاسی در تولید و تثبیت آن‌ها نمی‌شویم. برای این‌که: الف- همه‌ی ادیان و مذاهب و فرق چنین اتهام‌هایی به یکدیگر وارد می‌آورند‌، ب- یک آیین پرستش و نظام باور را نمی‌توان به توطئه‌ی گروهی توطئه‌گر فروکاست.<br />
مگر سنی‌های سلفی‌ شیعه را ساخته ی یهودیان- عبدالله ابن سبأ- نمی‌دانند؟ و مگر علامه عسگری در دوجلد کتاب، به این شبهه پاسخ نگفته است؟ مگر روزنامه القبس کویت به‌تازگی ‌اعلام نکرده است که: ۷۰ درصد شیعیان ایرانی نمی‌توانند قرآن را خوب بخوانند، ۹۰ درصد ایرانیان هم ‌معانی قرآن را نمی‌فهمند؟۴<br />
‌شیعه‌ای که از طرف اکثریت مسلمین‌ با اتهام دست ساخته‌ی یهودی بودن و قرآن ناشناسی روبروست، بهائیت را دست ساخته‌ی استعمار و <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85" title="صهیونیسم" target="_blank">صهیونیسم</a> معرفی می‌کند. آقای خامنه‌ای اخیراً در یک سخنرانی در اشاره به بهائیت می‌گوید: «سازمان هایی که اسمش دین است، باطنش سازمان سیاسی است»۵/<br />
بهائیان برعکس مسلمین که دین خود را سیاسی‌ترین دین معرفی می‌کنند (دیانت ما عین سیاست ماست)، دین خود را غیر‌سیاسی معرفی می‌کنند. اگر سیاسی بودن یک آیین، عیب آن آیین باشد، مسلمان‌ها نباید اسلام را دین سیاسی بنامند. ولی روشن است که منظور ‌آقای خامنه‌ای از سیاسی بودن باطن بهائیت، این است که بهائیت چیزی جز برساخته‌ای استعماری- صهیونیستی‌ نیست.<br />
۲-۱- ما وارد این بحث کلامی هم نمی‌شویم که چه کسی (دینی) بر حق و چه کسی (دینی) ناحق است؟ یهودیان دین خود را برحق و بقیه‌ی ادیان را باطل تلقی می‌کنند. این حکم درباره‌ی مسیحیان و مسلمان‌ها و‌&#8230; هم صادق است. تاکنون هیچ دین و آئینی نتوانسته است حقانیت خویش و بطلان بقیه را با برهان اثبات کند. در پایان کار حق و ناحق روشن خواهد شد.<br />
فقط انسان انحصار‌گراست که دین ‌خود را برحق و دین دیگران را ناحق <strong>به‌شمار</strong> می‌آورد. اما انسان کثرت‌گرا، با فهم این واقعیت که ‌بحث های کلامی برای غلبه‌ی یک دین بر ادیان دیگر به نتیجه نرسیده و پیروان ادیان مختلف هر چه دلیل و استدلال داشته‌اند علیه یکدیگر بکار برده اند و نتیجه‌ای حاصل نگردیده (تکافوی ادله)؛ برای هر دینی حظی از حقیقت قائل است و تمام ادیان و مذاهب و فرق را راه‌های متفاوت ‌به سوی خدا و سعادت <strong>به‌شمار</strong> می‌آورد. از منظر کثرت‌گرایی دینی، مدعیات ادیان، توصیف کما‌بیش دقیق یک حقیقت واحدند.<font color="#000099"><font size="1"><font face="Tahoma"> </font></font></font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><br />
هیچ‌یکدام از مراجع تقلید و فقهای ما، پلورالیست نبوده‌اند و نیستند. برخی از آنان حداکثر تا شمول‌گرایی جلو آمده ‌و شمول‌گرایی‌شان فقط شامل یهودیت و مسیحیت می‌شود۶<br />
اما حتی فقهای شمول‌گرا هم برای بهائیت هیچ حظی از حقیقت و سعادت و هدایت قائل نیستند. از نظر آنان‌، بهائیت کذب محض است و اصلاً دین به شمار نمی‌رود.<br />
به عنوان نمونه، آیت‌الله منتظری یهودیان و مسیحیان را کافر ذمی و بهائیان را کافر معاهد به شمار می‌آورند. می فرمایند: «این فرقه جزو کفار محسوب می‌شوند، اما کافر حربی نیستند و کافر ذمی هم نیستند. چون کتاب آسمانی‌شان نه تورات است، نه انجیل است و نه زبور. ‌اما (بهائیان) کافر معاهد یا مستأمنند، به این معنی که در امان و عهد حاکمیت اسلامی‌اند و مادامی که فعالیتی علیه حاکمیت اسلامی انجام ندهند، از حقوق شهروندی برخوردارند. چون به هر حال حق آب و گل دارند، مالیات می پردازند و غیره.»<br />
فتوای آقای <a href="http://maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C" title="خمینی" target="_blank">خمینی </a>را پیش از این از نظر گذراندیم. فتوای‌ آیت‌الله بروجردی درباره بهائیان به قرار زیر است: «لازم است مسلمین با این فرقه معاشرت، مخالطه و معامله را ترک کنند، فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند.» فتوای‌ آیت‌الله گلپایگانی به قرار ذیل است: «مخالطه با این طایفه ضالّه مضلّه حرام است.»<br />
همان‌گونه که مشاهده شد، مسلمان‌های انحصارگرا، بهائیت را آئینی ناحق بشمار می‌آورند، همان‌طور که ‌بهائیان اسلام را شریعت منسوخ و ناحق به شمار می‌آورند. اگر مباحث پایان ناپذیر و توافق ناکردنی‌ کلامی – فلسفی نادیده گرفته شود ، تنها چیزی که باقی خواهد ماند، تفاوت چند میلیونی تعداد پیروان تشیع و بهائیت‌ است.<br />
گمان نمی‌کنم شیعیان، اقلیت و اکثریت بودن را مبنای حق و باطل بودن به شمار آورند. برای این‌که شیعیان در مقابل اکثریت سنیان‌، اقلیتی بیش نیستند. مسلمین هم در مقابل مسیحیان اقلیت محسوب می‌شوند.<br />
‌بدین ترتیب، انحصار‌گرایان هم اگر خواهان زندگی صلح‌آمیز باشند‌، چاره‌ای جز پذیرش «حق ناحق بودن» ندارند. به تعبیر دیگر، ‌می‌توان خود را حق و دیگری را باطل‌ به شمار آورد و در عین حال برای زندگی صلح‌آمیز، ‌دیگری باطل (ناحق) را تحمل کرد.<br />
۳-۱- مسأله‌ی ما، دفاع از حقوق همه‌ی آدمیان به عنوان انسان است. به فرض آن‌که اثبات شود آیینی ناحق است، از موضع حقوق بشر، «ناحق بودن» خود یک حق است. حتی اگر اثبات شود آئینی ناحق است، فعال حقوق بشر، از حق نا‌حق بودن هم دفاع خواهد کرد.<br />
بدین ترتیب، ما بدون آن‌که خود را درگیر مباحث تاریخی- کلامی کنیم، از حقوق پیروان تمام ادیان، و بهائیان، دفاع می‌کنیم. داوری در خصوص صدق و کذب باورهای بهائیان، کار فیلسوفان و متکلمان است، داوری در خصوص تاریخچه‌ی تکوین بهائیت کار مورخان است، اما دفاع از حقوق شهروندی بهائیان، وظیفه‌ی همه ی آدمیان است.</p>
<p><strong>پاورقی:</strong></p>
<p><strong>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</strong><br />
۱- منبع : http://tabnak.ir/pages/?cid=694<br />
2- در سال ۲۰۰۶ یکی از ‌روشنفکران سرشناس، در یکی از سخنرانی‌های من حضور داشت. دوستی با تاکید بر بهایی بودن فرد یاد شده، اعتراض شدید خود و برخی دیگر از دوستان را به من‌ اعلام کرد. به او گفتم هیچ‌کس شرکت‌کنندگانِ پای سخنرانی‌های عمومی را انتخاب نمی‌کند. این توضیح او ‌را قانع نساخت. اضافه کردم که فرد مورد نظر شما، بهایی نیست، بلکه دین‌ستیز است و با همه‌ی ادیان سر ستیز دارد. برداشت من این بود که پس از این توضیح مساله‌ی آن دوست حل شد. یعنی خداناباوران از بهائیان قابل تحمل‌ترند.<br />
یک استاد ایرانی در یکی از دانشگاه‌های بنام آمریکا اشتغال دارد. محافل سیاسی و اقتصادی ایران با این استاد روابط گرمی‌ دارند. بسیاری تردید ندارند ‌که ‌او ‌بهایی است، اما آن‌ها که با وی در ارتباط‌اند، می‌گویند وی بی‌دین است. بدین ترتیب مسأله حل می‌شود. ارتباط با بی‌دین، موجه و ارتباط با بهایی، ناموجه است.<br />
اگر به نشریات و سایت هایی ‌که متعلق به جریان روشنفکری دینی است نگریسته شود، در آن‌ها مقالات افرادی که در گذشته چریک فدایی خلق (اقلیت و اکثریت)، توده‌ای و&#8230; بوده‌اند و اینک هم خداناباورند، منتشر می‌شود، با چپ‌های خدا ناباور مصاحبه می‌شود. ولی هیچگاه یک مقاله از یک بهایی در این نشریات و سایت‌ها دیده نمی‌شود. روشنفکری دینی که این گام مثبت را برداشته است، اگر واقعاً به پلورالیسم اعتقاد دارد، باید بهائیان را هم شامل ‌این نوع رواداری کند.<br />
۳- سوزان لی اندرسون، فلسفه کیرگگور، ترجمه خشایار دیهیمی، طرح نو، ص۳۸.<br />
۴- فردانیوز</p>
<p>۵- ۱۴/۲/۱۳۸۷ شیراز.</p>
<p>آقای خمینی به طور مکرر بهائیان را اسرائیلی خوانده است. می گوید: «اگر دولت ایران رابطه خود را با کشور اسرائیل قطع کند‌؛ آن وقت روحانیت ایران یک‌صدا بر تحریکات کشور‌ها‌&#8230; علیه حکومت شیعه ایران قیام خواهند نمود&#8230; کسانی که به نام تجدد‌؛ روحانیت را ضعیف می‌کنند ،توسعه فساد را دامن می زنند. ما با &#8220;‌اسرائیل‌&#8221; و &#8221; بهائی‌ها‌&#8221; نظر مخالف داریم و تا روزی که مسوولین امر‌؛ دست از حمایت این دو طبقه برندارند؛ ما به مخالفت با آن‌ها ادامه می‌دهیم» (‌صحیفه نور ج۱-ص۷۷).<br />
«وای براین مملکت‌؛ وای براین هیا‌ت حاکمه‌! وای بر این دنیا‌! وای بر ما! وای بر این علمای ساکت‌! وای بر این نجف ساکت‌! این قم ساکت است. این تهران ساکت است‌. این مشهد ساکت‌! این سکوت مرگبار اسباب این می‌شود که زیر چکمه‌های اسراییل‌؛ به دست همین بهائی‌ها‌؛ این مملکت ما ؛ این نوامیس ما ؛ پایمال شود‌‌&#8230; اگر همه علمای اسلام یک مطلبی را بگویند‌؛ حالا که خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر یهود است و حزب یهود- که همین حزب بهائیت است‌- این خطر که حالا نزدیک شده‌؛ اگر آقایان‌؛ علمای اعلام‌؛ خطبا‌؛ طلاب‌؛ همه با هم همصدا بگویند که آقا ما نمی خواهیم که یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند» (‌صحیفه نور- ج۱-ص ۲۱۳ و ۲۱۶). «دین شما مردم مسلمان در معرض مخاطره و هجوم قرار گرفته است. دولت شما می‌خواهد به دست بهایی‌ها و اسرائیلی‌ها شما را از بین ببرد. بدانید که دولت شما به دو هزار بهایی، هر یک پانصد دلار کرایه داده که به لندن بروند، جمع شوند و علیه قرآن و پیغمبر شما تصمیم بگیرند» (‌صحیفه نور، ج ۱‌، ص ۲۷۷).<br />
۶- انحصارگرایی (exclusivism)، شمول‌گرایی (inclusivism) و کثرت‌گرایی (pluralism) سه رویکرد مختلف نسبت به تنوع ادیان‌اند که نجات‌بخشی و حقیقت‌مندی ادیان مختلف را تبیین می‌کنند.</p>
<p align="left"><a href="http://maghal.com/bank/?p=343" title="نکاتی پیرامون فتوای اخیر آیت‌الله منتظری - بخش دوم و پایانی" target="_blank">بخش دوم و پایانی مقاله را از اینجا بخوانید</a> &gt;&gt;</p>
<p align="left">سایر <a href="http://maghal.com/bank/?cat=3" title="مقالات اکبر گنجی" target="_blank">مقالات اکبر گنجی</a> &gt;&gt;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=339</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>روشنفکری فقیهانه</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=193</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=193#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Mar 2008 09:31:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=193</guid>
		<description><![CDATA[
مسأله: فردی مدعی است که خدا با او سخن گفته است و به او مأموریت داده تا پیام  او را به اطلاع مردم برساند. همین ‏فرد ادعا دارد که &#8220;کلام خدا&#8221; از طریق یک واسطه  به اطلاع او رسیده است. ‏
پرسش: آیا این ادعا قابل اثبات است؟ ‏
پاسخ: روشن است که با هیچ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-193"></span></p>
<p>مسأله: فردی مدعی است که خدا با او سخن گفته است و به او مأموریت داده تا پیام  او را به اطلاع مردم برساند. همین ‏فرد ادعا دارد که &#8220;کلام خدا&#8221; از طریق یک واسطه  به اطلاع او رسیده است. ‏</p>
<p>پرسش: آیا این ادعا قابل اثبات است؟ ‏</p>
<p>پاسخ: روشن است که با هیچ دلیل و برهانی نمی توان این ادعا را اثبات کرد(به  تعبیر فیلسوفان مسلمان، نبوت خاصه ‏قابل اثبات نیست، برای اینکه بر امر خاص نمی  توان اقامه ی برهان کرد). دینداران در طول<a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE" title="تاریخ" target="_blank"> تاریخ</a> حتی یک دلیل برای ‏اثبات این ادعا  که خدا با شخص خاصی سخن گفته است، ارائه نکرده اند. به تعبیر دیگر، کسی جز خود شخص  واجد ‏تجربه، امکان و حق ندارد که مدعی شود خدا با آن شخص خاص سخن گفته است. برای  اینکه جز خود آن شخص هیچ ‏کس دیگری نمی تواند(امکان ندارد) از وقوع آن رویداد با  خبر شود. استناد به سخن خود آن شخص، برای موجه کردن ‏ادعایش در خصوص سخن گفتن خدا  با او، موجه نیست. معقول کردن این مدعا، نیازمند اثبات چند پیش فرض است: ‏</p>
<p>الف- اثبات وجود خدا. ‏<br />
ب- اتبات اینکه خدا موجودی متشخص و انسانوار است، تا  سخن گفتن او معقول باشد. برای اینکه اگر خدا موجودی غیر ‏متشخص باشد، سخن گفتن خدا  معنا نخواهد داشت. ‏<br />
ج- اثبات اینکه ارتباط خدا و آدمیان، ارتباط گفت و  شنودی(دیالوگی) است. ‏</p>
<p>اثبات این قضایا اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است. مومنان برای هیچیک از این  مدعیات براهین معتبری ارائه نکرده ‏اند که مورد تصدیق همه ی عقلا قرار گیرد[۱].  راسل و پوپر دو تن از فیلسوفان تحلیلی قرن بیستم اند که خداناباور ‏بودند. کانت یکی  از عقلای بزرگ جهان است. او با اینکه از راه اخلاق وجود خدا را می پذیرفت، اما تمام  براهین اثبات ‏صانع را بی اعتبار تلقی می کرد. تاریخ بشری نشان می دهد که خدا  باوران و خداناباوران به تکافوی ادله رسیده اند و ‏هیچیک توانایی قانع کردن دیگری  را ندارد. ‏</p>
<p>به فرض آنکه وجود خدا با براهین معتبر اثبات شده باشد، ولی خدا باوران تصور واحد  و یکسانی از چیستی خدا ندارند. ‏بسیاری از مومنان اوصاف و افعال انسانی به خدا نسبت  می دهند. اما به نظر برخی از خداباوران، خدا &#8220;بکلی دیگر&#8221;و ‏بیان ناپذیر  ‏‎(ineffable)‎‏ است و تشبیه او با آدمیان ناپذیرفتنی است( به تعیر قرآن: لیس کمثله  شی، شوری، ۱۱ – علی بن ‏ابی طالب هم معتقد بود که کمال توحید نفی صفات از خداوند  است، نهج البلاغه، خطبه اول). به نظر پل تیلیش، خداوند ‏موجودی &#8220;متعالی&#8221; یا &#8220;به کلی  دیگر&#8221; است. خداوند &#8220;ورای&#8221; همه ی صفات انسانی است و با محمولهای زبان ما قابل ‏توصیف  نیست. به نظر او، اگر درباره خداوند به همان نحو سخن بگوییم که درباره مخلوقات سخن  می گوییم به ورطه ‏تشبه ‏‎(anthropomorphism) ‎فرو خواهیم افتاد. جملاتی از  قبیل&#8221;یهوه با پیامبران سخن گفت&#8221; و &#8220;خداوند شبان من ‏است&#8221; نمادین هستند. همه ی  اوصاف، نسبت ها و فعالیت هایی که به خداوند نسبت داده می شود، نمادین  ‏‎(symbolic)‎‏ ‏هستند. ‏</p>
<p>حتی اگر اثبات وجود خدای متشخص انسانوار امکان پذیر باشد، اثبات عقلی سخن گفتن  خدا با &#8220;یک شخص خاص&#8221; محال ‏است. اینک نوبت آن است که نگاهی دقیق تر به اصل مدعا  بیندازیم. بنابر ادعای مسیحیان، خداوند در شخص عیسی ‏مسیح تبدیل به بشر شد(اصل تجسد  ‏‎(The Incarnation، به نظر آنها، عیسی در عین حال کاملاً خدا بود. بگمان ‏فیلسوفان  و متکلمان مسیحی، آموزه ی تجسد معقول است و لاجرم آنها معقولیت اعتقاد به خدا بودن  مسیح را تصدیق می ‏کنند. بدینترتیب، سخن گفتن مسیح همانا سخن گفتن خداست. بنابر  روایت قرآن، خداوند در وادی طور و طوی بدون ‏حجاب و واسطه با موسی سخن گفته  است(نسأ، ۱۶۴ – قصص، ۳۰). مطابق روایت قرآن، سخن گفتن خدا با حضرت ‏محمد، با واسطه  بوده است. جبرئیل سخنان خدا را به پیامبر منتقل کرده است(بقره، ۹۷ – نحل، ۱۰۲). اما  جبرئیل کیست ‏و دارای چه سرشتی است؟‏<br />
مطابق روایت قرآن، اولین ملاقات پیامبر با  جبرئیل در غار حرا پس از مراقبه ای طولانی رخ داد. جبرئیل در هیبتی ‏عظیم و شکوهمند  بر او ظاهر می گردد و کتابی پیچیده در حریر به حضرت عرضه می دارد و می گوید بخوان.  جبرئیل ‏کلام الهی را بر وی نازل می کند. در سوره نجم داستان مواجهه پیامبر با  جبرئیل نقل شده است. پیامبر در حالی که در ‏کنار درخت سدر ایستاده بود، جبرئیل را  مشاهده کرد. درخت سدر تنها درخت قابل رشد در منطقه عربستان بود. پیامبر ‏وقتی در  غار حرا می نشست، درختان سدر در مقابلشان بود. مطابق روایت قرآن پیامبر جبرئیل را  دید که در کنار آخرین ‏درخت ایستاده بود. مطابق احادیث، جبرئیل به صورت جوان  خوشرویی به نام دحیه کلبی بر حضرت ظاهر می شده است ‏‏: و لقد رائه انزله اخری سدره  المنتهی: او را دیگر بار باز هم بدید، نزد سدره المنتهی(نجم، ۱۳ و ۱۴). مفسرین چون  ‏جبرئیل را موجودی غیر مادی می دانند، آیه را تأویل کرده و مدعی شده اند که جبرئیل  یکی از عقول مجرده است و سدره ‏المنتهی را هم یکی از عوالم علوی فرض کرده اند. به  گفته علامه طباطبایی، منتهی، منتهای آسمانهاست(المیزان، ج ۱۹، ‏ص ۴۹). در سوره مریم  هم آمده است که جبرئیل به صورت انسان بر مریم ظاهر شد(مریم، ۱۷ و ۱۸). مطابق روایت  ‏قرآن، جبرئیل موجودی است که در صورت انسانی قابل مشاهده است و با افرادی خاص وارد  گفت و گو می شود. پس ‏تمام ادعای پیامبر اسلام این است که جبرئیل کلام خدا را به  اطلاع او رسانده است. ‏</p>
<p>‏۱- پروژه عقلانی کردن معتقدات دینی قادر به اثبات آموزه های دینی نیست. معقول  سازی معتقدات، حداکثر کاری است ‏که فیلسوفان و متکلمان انجام می دهند. به تعبیر  دیگر، معقول سازی آموزه های دینی، صورتی از &#8220;استنتاج بهترین ‏تبیین&#8221; ‏‎(Inference  to the best explanation)‎‏ است. داده های فراوانی وجود دارند که نیازمند تبیین  است. مدل های ‏مختلفی برای تبیین داده ها ارائه می شود. هر مدلی که در میان تبیین  های بدیل، بهترین تبیین موجود از آن داده ها را به ‏دست دهد، از منظر معرفت شناسانه  بر تبیین های رقیب رجحان خواهد داشت. به عنوان نمونه، هر مدلی از خدا باید داده  ‏هایی چون وجود شر در عالم، مسأله ی جبر و اختیار، غیبت خدا از جهان و&#8230; را هم  تبیین نماید. از این رو باید دید ‏کدامیک از دو مدل رقیب خدای متشخص انسانوار و  خدای غیر متشخص، این گونه داده ها را بهتر تبیین می کنند. برای ‏معقول سازی وحی هم  چندین مدل رقیب وجود دارد که باید قدرت تبیین کنندگی هر یک از آنها مد نظر قرار  گیرد. ‏</p>
<p>‏۲- مفسران متون مقدس دینی، آموزه های متون مقدس را که با عقل (علم و فلسفه و&#8230;  ) تعارض داشته باشند، تأویل می ‏کنند. موارد زیر قابل ذکر است: ‏</p>
<p>دست های خدا گشاده است(مائده، ۶۴). دست خدا بالای دستها یشان است(فتح، ۱۰). خدا  آدم را با دو دست خود ‏آفرید(ص، ۷۵). رنگ خدا بهترین رنگ است(بقره، ۱۳۸). خدا  تیراندازی کرده و کافران را کشته است(انفال، ۱۷). ‏مفسران تمام این موارد را تأویل  می کنند. برای اینکه با عقل فلسفی که می گوید خدا موجودی مادی نیست، تعارض ‏دارند.  از همین قبیل است این نوع آیات: خدا را چرت و خواب فرا نمی گیرد(بقره، ۲۵۵). فراموش  کار نیست(طه، ۵۲ – ‏مریم، ۶۴). خرید و فروش می کند(توبه، ۱۱۱). قرض الحسنه می گیرد  و بهره می دهد(حدید، ۱۱و ۱۸). ‏</p>
<p>مطابق متافیزیک فیلسوفان مسلمان، خدا صرف الوجود است، هیچ جنبه ی امکانی – فقری  در او یافت نمی شود، ‏حرکت، خروج از قوه به فعل است. حرکت در موجوداتی امکانپذیر  است که از همه جهت &#8220;بالفعل&#8221;نیستند. خدا فعلیت ‏محض است. لذا تغییر حال نمی دهد.  مفسران فیلسوف مشرب، آیاتی که حاکی از تغییر حال خداست را، برای رفع ‏تعارض، تأویل  کرده اند. مانند: خشمگین کردن خدا و به واکنش واداشتن او(احزاب، ۵۷ – و آیات بسیار  دیگر)، دشمن ‏داشتن خدا(بقره، ۹۸)، مکر ورزیدن خدا(آل عمران، ۵۴- اعراف، ۹۹- یونس،  ۲۱)، فریب کار بودن خدا(نسأ، ۱۴۲)، ‏حیله ورزی خدا(طارق، ۱۵و ۱۶)، رعب افکنی خدا(آل  عمران، ۱۵۱- انفال، ۱۲- احزاب، ۲۶)، گمراه سازی انسانها ‏توسط خدا(نسأ، ۱۴۳- انعام،  ۳۹و ۱۲۵)، انتقام گرفتن خدا(مائده، ۹۵-اعراف، ۱۳۶- دخان، ۱۶- زخرف، ۵۵). ‏</p>
<p>متدولوژی تفسیری مفسران چنین است که ابتدا در مباحث برون دینی اصلی را می  پذیرند، آنگاه آیاتی که با آن اصل ‏تعارض داشته باشد را تأویل می کنند. آیات قرآنی  که خدا را موجودی مادی-جسمانی معرفی می کنند، محدود به موارد یاد ‏شده نمی باشد،  موارد بسیار دیگری هم وجود دارد که مفسران را وادار به تأویل کرده است. به عنوان  نمونه: ‏<br />
الرحمن علی العرش استوی: خدا روی تخت نشسته است ( طه، ۵). ‏<br />
و تری  الملئکه حافین من حول العرش: و فرشتگان را می بینی که گرد عرش خدا حلقه زده  اند(زمر، ۷۵). ‏</p>
<p>در اینجا خدا موجود متشخصی است که بر روی تختی نشسته که فرشتگان به دورش حلقه  زده اند. در زبان عربی به ‏تختی که آدمی روی آن می نشیند، عرش می گویند. در زبان  عربی عرش به معنای عوالم فوق طبیعت به کار نرفته است، ‏اما فیلسوفان مسلمان برای  رهایی از جسمیت یافتن خدا، ادعا کرده اند که عرش به معنای عوالم دیگر است و بر همین  ‏اساس عالم کرسی، عالم لوح، عالم قلم و&#8230; ساخته اند. علامه طباطبایی در این زمینه  می نویسد: &#8220;عرش همانطوری که ‏مقام تدبیر عام عالم است و جمیع موجودات را در جوف خود  جای داده همچنین مقام علم نیز هست، و چون چنین است ‏قبل از وجود این عالم در حین  وجود آن و پس از رجوع مخلوقات به سوی پروردگار نیز محفوظ هست&#8221;[۲]. در قرآن ‏آمده  است: ‏<br />
و هم الذی خلق السموات و الارض فی سته ایام و کان عرشه علی الماء: اوست  که آسمان و زمین را در شش روز آفرید و ‏عرش او بر روی آب بود(هود، ۷). ‏</p>
<p>مطابق نظر علامه طباطبایی : &#8220;بر آب بودن عرش کنایه است از اینکه مالکیت خدای  تعالی در آن روز مستقر بر این آب ‏بود که گفتیم ماده حیات و زندگی است، چون عرش و  تخت سلطنت هر پادشاهی عبارت است از محل ظهور سلطنت ‏او&#8221;[۳]. درست است که بسیاری از  مفسران خدای متشخص انسانوار سلطانی را پذیرفته اند، اما چون او را موجودی غیر ‏مادی  می دانستند، مجبور شده اند بسیاری از آیات قرآن را تأویل کنند. ‏</p>
<p>به عنوان مثالی دیگر، قرآن قلب را به عنوان یکی از ابزارهای شناخت معرفی می  کند(حج، ۴۶- انعام، ۲۵- اعراف، ‏‏۱۷۹- توبه، ۸۷ و ۹۳- نحل، ۲۲- اسرا، ۳۶ و ۴۶ –  محمد، ۲۴). علامه طباطبایی و دکتر بهشتی از این معنا دفاع ‏کرده اند. برخلاف نظر  گذشتگان، علم امروز به این معنا قائل نیست. قرآن علم به قیامت، زمان نزول باران و  ذکور و ‏اناث بودن فرزند در رحم مادر را از علوم اختصاصی خداوند معرفی می  کند(لقمان، ۳۴). طبری در جامع البیان، طوسی ‏در التبیان فی تفسیر القرآن، فخر رازی  در مفاتیح الغیب و طبرسی در مجمع البیان، آیه را همین گونه معنا کرده اند. ‏علامه  طباطبایی هم در المیزان از همین معنا دفاع کرده است[۴]. اما دانش هوا شناسی و علم  پزشکی کنونی زمان بارش ‏باران و جنسیت نوزاد در رحم مادر را دارا هستند. یکی دیگر  از موارد تعارض علم و دین، راندن ابرها به وسیله ی ‏فرشتگان است. قرآن می گوید:  فالزاجرات زجرا: سوگند به آن فرشتگان که ابرها را می رانند(صافات، ۲). در پاره ای  ‏از روایات آمده است که &#8220;رعد&#8221; فرشته ای است که ابرها را می راند: &#8220;احمد بن حنبل و  ترمذی روایتی از ابن عباس نقل ‏کرده اند که نسائی نیز آن را صحیح دانسته است. ابن  عباس می گوید: یهود نزد پیامبر(ص) آمدند و گفتند: به ما بگو رعد ‏چیست؟ فرمود: یکی  از فرشتگان الهی و مأمور ابرهاست. تازیانه ای از آتش در دست دارد که با آن ابرها را  به جایی می ‏راند که خداوند امر کند. پرسیدند: پس این صدایی که می شنویم چیست؟  فرمود: صدای همان فرشته است. ابن مردویه ار ‏عمربن نجاد اشعری روایت کرده است که  پیامبر فرمود : رعد فرشته ای است که ابرها را می راند و برق چشم فرشته ای ‏است که  روفیل نام دارد. همو از جابربن عبدالله روایت کرده است که پیامبر(ص) فرمود: فرشته  ای بر ابر گماشته اند که ‏اطراف آن را جمع می کند و بلندی هایش را استوار می سازد.  تازیانه ای در دست دارد که چون بلند کند برق می زند، ‏چون ابرها را باز راند، رعد  به گوش می رسد و چون بر آن ها زند، صاعقه می گردد&#8221;[۵]. در تمام این موارد چاره ای  ‏جز تأویل وجود ندارد. ‏</p>
<p>مفسران در صورت تعارض وحی با عقل و علم، به شیوه دیگری هم متوسل شده اند. ادعا  این است که این موارد، مصداق ‏به لسان قوم سخن گفتن است. به عنوان نمونه، علم و عقل  امروزین وجود موجودی به نام جن را تأئید نمی کنند. از اینرو ‏برخی مدعی شده اند که  آیات قرآن در خصوص جن، مصداق به لسان قوم سخن گفتن است. به گمان بهالدین خرمشاهی  ‏لسان قوم بازتاب آگاهانه و عامدانه فرهنگ زمانه در قرآن است: &#8221; راقم این سطور بر  آن است که فرهنگ یعنی آداب و ‏عادات و عقاید و معارف و رسوم و مناسبات و جهان بینی  مردمان عصر نزول قرآن(و طبعاً مقادیری از فرهنگ یا شبه ‏فرهنگ جاهلیت) عالماً و  عامداً به صلاحدید صاحب قرآن، خداوند سبحان، در کلام الله قرآن راه داده شده است،  نه اینکه ‏قهراً و طبعاً راه یافته است&#8221;[۶]. ‏</p>
<p>وی در توضیح نظر خود می نویسد: &#8220;خداوند صاحب قرآن به همانگونه که قطعه یا قطاعی  از زبان مردم عربسان سده ‏هفتم میلادی، یعنی زبانی با زمان و مکان و تاریخ و  جغرافیای معین و معلوم برای بیان وحی خود استفاده برده است، به ‏همانگونه قطعه یا  قطاعی هم از کل فرهنگ آن عصر برگرفته است، تا بر مبنای آن بتوان نامتناهی را در  متناهی بازگفت ‏و دریا را در برکه انعکاس داد، لذا اگر در قرآن کریم هیئت بطلمیوسی  یا طب جالینوسی منعکس باشد، نباید انکار کرد و ‏اگر پیشرفت علم، هیئت بطلمیوسی یا  طب جالینوسی را ابطال کند نباید نتیجه گرفت که احکامی از قرآن را ابطال کرده ‏است،  زیرا قرآن فرهنگ زمانه را باز یافته است، نه لزوماً و در همه ی موارد، حقایق ازلی و  ابدی را&#8221;[۷]. ‏</p>
<p>‏ از نظر آقای خرمشاهی، یکی از مصادیق تعارض علم و دین، و بازتاب فرهنگ زمانه در  قرآن، وجود موجودی به نام ‏جن در قرآن است: &#8220;در قرآن کریم هم سخن از وجود جن می رود  و سوره ای به نام جن و در شرح ایمان آوردن بعضی ‏از آنها و در استماع مجذوبانه آنان  از آیات قرآن هست(سوره جن= سوره هفتاد و دوم)، حال آنکه بعید است علم یا عالم  ‏امروز قایل به وجود جن باشد&#8221;[۸]، &#8221; چون جن و پری در ادبیات قوم عرب از رواج کاملی  برخوردار بوده، که قرآن ‏کریم سوره ای به نام جن آورده و در شرح حال ایمان آوردن  بعضی از آنها و استماع مجذوبانه آنان، آیاتی را نازل ‏کرده&#8221;[۹]. ‏</p>
<p>اگر موجودی به نام جن وجود نداشته باشد و قرآن صرفاً فرهنگ زمانه را بازتاب داده  باشد، موجودی به نام شیطان هم ‏وجود نخواهد داشت، برای اینکه شیطان یکی از جنیان  است: ‏</p>
<p>و اذ قلنا للملئکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه :  و آنگاه که به فرشتگان گفتیم که آدم را ‏سجده کنید، همه جز ابلیس که از جن بود و از  فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند(کهف، ۵۰). به اضافه رحمن، ‏‏۱۴ و ۱۵- ص ۷۵و  ۷۶/ ‏</p>
<p>شیطان نقش عظیمی در جهان هستی دارد. شیطان آدمیان را وادار به بدی و فحشا می کند  و به حرام می اندازد(بقره، ‏‏۱۶۹-۱۶۸). شیطان به صورت انسان بر مشرکان قریش ظاهر شد  و آنها را فریفت که من امان دهنده به شما هستم ولی ‏در میانه ی جنگ گریخت(انفال،  ۴۸- حشر، ۱۶). در قیامت با جهنمیان گفت و گو می کند و به آنها می گوید که چگونه  ‏آنها را فریب داده است(قصص، ۶۳- ابراهیم، ۲۲- بقره، ۱۶۷و۱۶۶). ایوب را بسیار رنج  داد و از سه سو باران بلا بر ‏سر ایوب ریخت: مال و خانواده و اندامش و در نهایت از  طریق همسرش(ص، ۴۱). در خواندن وحی تمام پیامبران ‏اخلال کرده است(حج، ۵۲). قدرت  شیطان آنقدر زیاد است که می گوید قصد دارد به دست آدمیان خلقت خداوند را ‏دگرگون  کند(نسأ، ۱۱۹). اگر شیطان وجود نداشته باشد، آنهمه نقش و کارکردی که قرآن برای وی  در هستی و جامعه ‏بشری در نظر گرفته چه می شود؟‏</p>
<p>اگر متدولوژی تفسیری معتبری وجود دارد که بر مبنای آن مفسر مجاز است آیاتی که با  عقل و علم تعارض دارند را ‏تأویل کند، دیگر جایی برای اعتراض به دیگر مفسرانی که در  مواقع بروز تعارض از این متدلوژی برای رفع تعارض ‏استفاده می کنند باقی نخواهد  ماند. متدولوژی همه یا هیچ است. اگر کار کند، در همه جا کار می کندو اگر ناکارا  باشد، در ‏همه ی موارد ناکاراست. جسمیت داشتن خدا با یافته های عقل فلسفی مسلمین  تعارض دارد. تغییر حال خدا هم با یافته های ‏عقل فلسفی مسلمین تعارض دارد. &#8220;سخن  گفتن خدا&#8221; مثل &#8220;دست داشتن خدا&#8221;، &#8220;رنگ داشتن خدا&#8221;، &#8220;برتخت نشستن خدا&#8221;، ‏‏&#8221;خشمگین شدن  خدا&#8221;و &#8220;توطئه گری خدا&#8221;ست. اگر خدا دست ورنگ ندارد و بر تخت نمی نشیند، سخن هم نمی  گوید. یعنی ‏خداوند با بیرون راندن هوا از میان طنابهای صوتی &#8220;سخن&#8221; نمی گوید. اگر  خدا موجودی غیر متشخص باشد، وحی را ‏کلام خدا قلمداد کردن، بی معنا خواهد شد.  معمولاً گفته می شود خدا سخن می گوید، اما به نحوی متفاوت از ما. سخن ‏گفتن خدا با  سخن گفتن آدمیان تفاوت ماهوی دارد. اگر اینطور است، ممکن است خدا دارای جسم هم  باشد، منتها جسمی ‏ماهیتاً متفاوت از جسم آدمیان. اینکه فردی مدعی شود من عینیت یا  اتحاد تام با همه ی موجودات یا با واقعیتی متعالی را ‏تجربه کردم و در &#8220;همه&#8221; به  نحوی مستغرق شدم که جدایی فاعل شناسایی از متعلق شناسایی محو شد و میان خود و حق  ‏تغایری ندیدم، یک حرف است، و اینکه فرد مدعی شود خداوند به من فرمان داده تا کلیه  کسانی که فلان کار را می کنند، ‏سنگسار کنیم، همه ی افرادی که فلان کار را انجام می  دهند، در حضور مومنین تازیانه بزنیم، دست همه ی کسانی که ‏اقدام به فلان کار کرده  اند را قطع کنیم، دست و پای کسانی را که فلان کار را کرده اند، به طور معکوس قطع  کنیم و&#8230;، ‏یک حرف دیگر. این تجربه دوم را چگونه باید فهمید؟ اگر متدلوژیی وجود  دارد که اجازه می دهد وقتی همان فرد از جن ‏و شیطان سخن می گوید، سخن اش را مصداق  به لسان قوم سخن گفتن محسوب کنیم، آیا همان متدلوژی اجازه نمی دهد که ‏تمام این  موارد(یعنی سخن گفتن خدا با وی و جعل قوانین) را هم مصداق به لسان قوم سخن گفتن  محسوب کنیم و بگوئیم ‏در واقع شارع خود پیامبر است و این احکام هم حکم خود اوست،  منتها چون به لسان قوم سخن می گفته، سخن و حکم ‏خود را، سخن و حکم خدا معرفی کرده  است. ‏</p>
<p>‏۳- کلام خدا را چگونه می توان فهمید و معقول کرد؟ برای تبیین پدیده ی وحی حداقل  چند مدل رقیب وجود دارد. ‏</p>
<p>الف- باور رسمی این است که قرآن با تمام الفاظش سخن خداست که از طریق جبرئیل به  پیامبر تحویل داده شده و پیامبر ‏هم عیناً آن را به اطلاع مردم رسانده است. ‏<br />
ب-  مدل دوم مدعی است که محتوای قرآن به وسیله جبرئیل به پیامبر الهام شده است، ولی  تمام الفاظ قرآن از آن پیامبر ‏است(مدل نصر ابوحامد زید در کتاب مفهوم نص).  ون<br />
ج- مدل سوم مدعی است که تمام قرآن سخن پیامبر است، اما چون شخصیت او شخصیت  خدایی است، سخن او سخن خدا ‏تلقی می شود(مدل سروش). ‏<br />
د- مدل چهارم قرآن را  محصول نگاه موحدانه پیامبر به عالم می داند. نبوت و وحی به معنای موحدانه نگریستن  به عالم و ‏آدم است و دستاوردهای پیامبر(فرآورده های وحی)، مدعیات صدق و کذب بردار  نیستند. لذا تمام قرآن کلام پیامبر ‏است(مدل محمد مجتهد شبستری). ‏<br />
ه- قرآن  محصول فهم و دریافت پیامبر از هستی است(مصطفی ملکیان). ‏</p>
<p>به گمان من با استفاده ی از نظریه فریتیوف شووان ‏‎(Frithjof Schuon)‎در خصوص  ساحات چهارگانه ی آدمی می ‏توان مدل سروش را توضیح داد. بر این مبنا،، پیامبر، از  طریق درون بینی، از ساحت اول(بدن که جنبه سطحی و روئین ‏اوست) و دوم(ذهنmind ‎‏ که  همان سیاله ی آگاهی است) و سوم(نفسsoul ‎‏ که فاعل آگاهی است ) وجود خویش می ‏گذرد  و وارد ساحت چهارم وجودی خویش(روح ‏spirit‏ ساحت عدم تفرد است)می شود. در این ساحت،  انسان حصار ‏فردیت را در هم می شکند و با خدا یکی می شود. روح فاقد تشخص و تفرد  است. روح ساحتی است که با خدای غیر ‏متشخص وحدت و عینیت دارد. روح و خدای فراشخصی  از یکدیگر تمابزی ندارند. روح به تعبیر هندوان، همان آتمن ‏‎(Atman)‎ی است که  برهمن‏‎(Brahman)‎‏ است، همان ساحتی از انسان است که، به تعبیر بودائیان، بودا-  سرشت است، ‏همان است که حسین بن منصور حلاج در اشاره به آن می گوید: انا الحق. خود  واقعی و حقیقی آدمی همان روح اوست که ‏با خدا یکی است. سخن گفتن با ساحت چهارم  وجودی خویش، سخن گفتن با خدا نام می گیرد. وحی، مطابق این تلقی، ‏‏&#8221;حدیث نفس&#8221; است.  برخی از احادیث را می توان در جهت تحکیم این مدل به کار گرفت. مانند: &#8220;من عرف نفسه  عرف ‏ربه: کسی که خود را بشناسد پروردگارش را می شناسد&#8221; و &#8220;عجبت لمن یجهل نفسه کیف  یعرف ربه : در شگفتم که کسی ‏که خود را نمی شناسد چگونه پروردگار خود را می تواند  شناخت&#8221;. ‏</p>
<p>این کلام صریح سروش موید مدعای ماست: &#8220;[مولوی] روح القدس را از مراتب وجود صد  توی آدمی می شناسد و می ‏شناساند و آدمی را چون دریایی عمیق می بیند که لایه ها  دارد، و لایه یی در گوش لایه دیگر راز می گوید و این را عین ‏رازگویی روح القدس می  شمارد. و حتی گفت و گو با دیگری در خواب را سخن خود با خود می داند و از این را  پنجره ‏ای به روی درک مکانیزم وحی و الهام می گشاید. گویی در تلقی وحی تلاطمی و  جوششی در شخصیت پیامبر رخ می ‏دهد و خود برتر پیامبر با خود فروتر او سخن می گوید و  البته همه اینها به اذن الله و به عین الله صورت می گیرد که او ‏همه جا حاضر و به  همه چیز محیط است&#8221;. ‏</p>
<p>به نظر <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4" title="سروش" target="_blank">سروش</a>، متافیزیک بعد و فراق متکای نظریه ای است که قرآن را کلام خدا می  داند، ولی متافیزیک قرب و ‏وصال متکای نظریه ای است که قرآن را کلام محمد می داند.  در اولی، خدای متشخص انسانوار جدای از عالم، خطیب ‏است و پیامبر بلند گو، اما در  دومی خدای فراشخصی عین جهان و پیامبر است و سخن گفتن خدا معنایی جز این ندارد ‏‏&#8221;که  پیامبر سخن بگوید و سخنش سخن خدا شمرده شود&#8230; خدایی که بحر وجود خود را در کوزه  کوچک شخصیتی به نام ‏محمد بن عبد الله(ص) می ریزد و لذا همه چیز یکسره محمدی می  شود&#8221;. این کلمات یاد آور نظریه وحدت وجود عرفای ‏مسلمان است. خدای برهان صدیقین  ملاصدرا هم خدای غیر متشخصی است که غیر از او چیزی وجود ندارد. سروش می ‏نویسد:  ‏</p>
<p>‏&#8221;اگر من گفته ام در پدیده وحی &#8220;درون و برون پیامبر&#8221; تفاوتی ندارند از این روست.  خدایی که موحدان راستین می ‏شناسند، در برون و درون پیامبر به یک اندازه حاضر است و  چه فرقی می کند که بگوئیم وحی خدا از بیرون به او می ‏رسد یا از درون و جبرئیل از  برون فرا می رسد یا از درون؟ مگر خدا بیرون پیامبر است و مگر پیامبر دور از خداست؟  ‏نمی دانم چرا قرب حق با عبد و اندکاک ممکن در واجب فراموش شده و تصویر سلطان و پیک  و رعیت به جای آنها ‏نشسته است&#8221;. ‏</p>
<p>‏۴- آیا این نوع سخنان، که بازسازی سخنان و مدعیات عرفا و فلاسفه ی مسلمان است و  در مقابل خدا شناسی فقیهان و ‏متکلمین قرار می گیرد، دین ستیزانه و ارتدادآمیز است.  دو سنت تاریخی ستبر در برابر یکدیگر قرار گرفته اند: یکی ‏سنت فقیهان و متکلمین  ودیگری سنت عرفا و فلاسفه. در اولی خدا سلطان جهان است، اما در دومی عین جهان و  تمام ‏هستی است. با اولی می توان رابطه ای شخصی برقرار کرد، اما در دومی هیچ تمایزی  میان شخص و خدا وجود ندارد و ‏شخص خود را از احدیت غیر متشخص غیر قابل تمیز می  بیند. ‏</p>
<p>به فرض آنکه تکفیر در دنیای جدید(دوران مدرن) معنا و کارکرد داشته باشد و حافظ  دیانت باشد. تکفیر کار فقیه است، نه ‏روشنفکر. حادثه ای تاریخی و عبرت آموز را  یادآور می شوم تا روشنفکری ای که جامه فقاهت بر تن می کند را به کار ‏آید. ‏</p>
<p>در عصر مشروطه افراد بسیاری به دلیل اقدامات تقی زاده به دوتن از مراجع تقلید،  آیت الله شیخ عبدالله مازندرانی و ‏محمد کاظم خراسانی، نامه نوشته و خواهان حکم  تکفیر او شدند. آن دو تن طی حکمی صریحاً بر&#8221;ضدیت مسلک سید ‏حسن تقی زاده&#8230; با  اسلامیت مملکت و قوانین شریعت مقدسه&#8221; انگشت می نهند و می نویسند &#8220;لذا از عضویت مجلس  ‏مقدس ملی&#8230; خارج و قانوناً و شرعاً منعزل است &#8220;. علاوه ی بر اخراج از مجلس،  خواهان تبعید وی می شوند: &#8220;و ‏تبعیدش از مملکت ایران فوراً لازم و اندک مسامحه و  تهاون حرام و دشمنی با صاحب شریعت(ع)&#8221; است. پس از ترور ‏سید عبدالله بهبهانی و متهم  شدن تقی زاده به دست داشتن در قتل بهبهانی، عده ای با پخش حکم آیات یاد شده، آن را  حکم ‏‏&#8221;تکفیر&#8221; جلوه دادند. تقی زاده در دست داشتن در دو قتل سیاسی، یا اطلاع داشتن  از مقدمات این قتل ها، متهم بود و است. ‏در حالی که تقی زاده هنوز در تبریز بود و  ایران را ترک نکرده بود، فضای سیاسی پس از ترور بهبهانی کاملاً به زیان ‏وی بود،  حاجی محمد علی بادامچی و حاجی میرزا ابوالحسن انگجی از آیت الله شیخ عبدالله  مازندرانی و محمد کاظم ‏خراسانی استفتا می کنند که آیا حکمی که درباره ی تقی زاده  صادر کرده اید، حکم به تکفیر بوده است؟ ان دو پاسخ می ‏دهند که حکم آنها حکم تکفیر  نبوده است. آیت الله خراسانی تصریح می کند که : &#8220;نسبت تکفیر بی اصل است. فقط حکم به  ‏عدم جواز مداخله در امور نوعیه ی مملکت و عدم لیاقت عضویت مجلس محترم ملی و لزوم  خروجش بوده، لاغیر&#8221;. ‏<br />
مازندرانی هم می نویسد حکم او حکم تکفیر نبوده است بلکه  حکم&#8221;به فساد مسلک سیاسی و منافات مسلکش با اسلامیت ‏مملکت&#8221; بوده است، &#8220;این هم نه  مطلبی بود که به گفتن یا نوشتن یکی دو نفر باشد، بلکه اشخاصی که&#8230; به ماها نوشتند  از ‏اعضای صحیحه مجلس و غیر هم کسانی هستند که ملت خواهی&#8230; و مسلمانی آنها قطعی&#8230;  [و] مسلم است&#8230; خلافهای ‏صادر از او [تقی زاده] کاشف از فساد مسلک است و همه با  سند [است] و اساس دارد. قطعاً و محققاً اصل انجمن سری ‏طهران را یا خودش منعقد کرده  یا رکن عمده است&#8221;. ‏</p>
<p>در دوران مشروطه، برخی از روشنفکران لائیک و لامذهب معتقد بودند در مبارزه ی  سیاسی باید از نفوذ روحانیت در ‏میان توده های مردم، برای رسیدن به مقصود، استفاده  کرد.، پس از صدور حکم تحریم تنباکو و موفقیت این حکم، میرزا ‏آقا خان کرمانی و  میرزا ملکم خان طی نامه ای به میرزای شیرازی از او خواستند که به پیروزی ای که در  لغو امتیاز ‏تنباکو نصیب او و ملت شده است، قانع نشود و &#8220;امور را تا نقطه ی آخر  اصلاح&#8221; کند، یعنی به کار سلطنت ناصرالدین ‏شاه خاتمه دهد. در این نامه از او  خواستند که: &#8220;دستگاه ظلم و معاونت ظلم و اطاعت ظالم را&#8230; تکفیر نمایند&#8221; و در توجیه  ‏این امر نوشتند که &#8221; احیای دین و دولت اسلام موقوف یک فتوای ربانی است&#8221;[۱۰].  روشنفکر لامذهب برای مبارزه با ‏استبداد می خواست از ابزار تکفیر استفاده کند. ملکم  در توضیحی راجع به نخستین فعالیتهایش برای شاعر و سیاح ‏انگلیسی، ویلفرد بلانت،  اقرار می کند که تنها می خواسته است بر اصلاحات مادی خود جامه ای بپوشاند که برای  مردم ‏قابل فهم و پذیرش باشد، و آن جامه ی مذهب بود[۱۱]. شاید اسفاده ی از حربه ی  تکفیر علیه استبداد را بتوان به نحوی ‏توجیه کرد، اما استفاده ی از حربه ی تکفیر  علیه خرد ورزی آزادانه به هیچ وجه توجیه شدنی نیست. ‏</p>
<p>جلال آل احمد یکی از روشنفکران بنام و تأثیر گذار دهه ی چهل و پنجاه است. نگاه  او به روحانیت و شریعت، مشابه نگاه ‏ملکم متأخر است. آل احمد هم در مبارزه با شاه  به روحانیت محتاج بود. از روشنفکران به شدت تمام انتقاد می کرد و ‏روحانیت را تنها  امید در برابر غرب زدگی قلمداد می کرد. جلال آل احمد می گفت روحانیت &#8221; آخرین سنگر  دفاع در ‏مقابل غرب زدگی &#8221; است و &#8221; گوهر گرانبهایی &#8221; برای مبارزه با ظالمان و  فاسقان در اختیار دارد[۱۲]. وحدت با ‏روحانیت را تنها راه مبارزه با استبداد و  استعمار قلمداد می کرد. می گفت: &#8221; همه ی حکام زمان به اعتقاد شیعه غاصبند و ‏به این  ترتیب شیعه هیچ الزامی یا اجباری در اطاعت از حکومت ندارد&#8230; روحانیت تشیع، امر  حکومت و دخالت در ‏سیاست را امری دور از صلاحیت ذاتی خود نمی داند&#8221;[۱۳]. همه چیز را  به مبارزه سیاسی فرو می کاست و در وقت ‏مقتضی فتوای تکفیرهم صادر می کرد. می نویسد:  &#8220;حوزه ی عرفان و تصوف در سراسر تاریخ اسلامی ایران تا اوایل ‏صفویه، حوزه ی ارتداد  و روشنفکری است&#8230; همه ی عرفا و صوفیان بزرگ نوعی چون و چرا کنندگان بوده اند در  قبال ‏سلطه ی تحجر فقهای قشری، و سرنسپارندگان بوده اند به مراجع قدرت شرع، اما در  مقابل مراجع قدرت عرف، اغلب ‏ایشان ساکت بوده اند، و فوراً بپرسیم که آیا روشنفکران  معاصر همان راه عرفا را نمی روند؟&#8230; سراسر اسرار التوحید، ‏در عین حال که کوچکترین  معارضه ای با حکومتها ندارد، پر است از اشارات زندقه آمیز شخص بوسعید ابی الخیر در  ‏تسهیل و امهال مذهبی و&#8230; آیا چنین نمی نماید که عرفای بزرگ ایرانی از طرفی اولین  فراموش کنندگان قدرت حکومتها ‏یند یا رضایت دهندگان به آن&#8221;[۱۴]. ‏</p>
<p>اینکه تقی زاده متهم به ترور یک مجتهد و یکی از مهمترین رهبران مشروطه بوده، باز  هم مراجع تقلید حاضر نمی شوند ‏حکم به تکفیر او دهند. این نحوه ی واکنش مراجعی است  که اگر حکم تکفیر صادر کنند، به وظیفه ی فقهی خود عمل ‏کرده اند. اما مگر روشنفکر  هم فقیه است که حکم ارتداد و کفر صادر می کند؟ سروش مسلمانی است که برمبنای سنت  ‏عرفانی- فلسفی مسلمین سخن می گوید. این سنت ابن عربی، حلاج، مولوی و صدرالمتألهین  و&#8230; را در انبان دارد. امروز ‏دیگر فقیهان هم نمی توانند به تکفیر اینان حکم دهند،  چه رسد به روشنفکران. آیا در تاریخ روشنفکری ایران هیچ ‏روشنفکری علیه روشنفکر  دیگری چنین احکامی صادر کرده است: ‏</p>
<p>بدنبال انتشار گفت و گوی عبدالکریم سروش درباره &#8220;کلام محمد&#8221;، بهاالدین خرمشاهی  طی مقاله ای زیر عنوان &#8221; پاسخی ‏به قرآن ستیژان&#8221;، نوشت که سروش دو عقیده ی ضروری  اسلامی، یعنی &#8220;حقانیت و وحیانیت قرآن کریم و به همراه آن ‏نبوت پیامبراسلام&#8221;، را  انکار کرده است. به گفته ی وی، سروش &#8221; اساس و اصول اعتقادی اسلامی&#8230; را خدشه دار  ‏ساخته&#8221; است. تأویل سروش &#8220;حقانیت و وحیانیت کل قرآن را به نحوی غیر مجاز&#8230; انکار  می کند&#8221;. خرمشاهی تا آنجا ‏پیش می رود که سروش را به قرآن نشناسی، ارتداد، بی  ایمانی و بی علمی متهم می کند : &#8221; این گروه اندک شمار ‏تجددگرایان قرآن نشناس و  خارق اجماع، حتی به قیمت آلوده شدن به ارتداد(برگشت/خارج شدن از اسلام)این تأویلات  ‏بنیان کن را که مشکل افزاست نه مشکل گشا، برهم بافته اند&#8230; شما (تجددگرایان) نه  علم دارید، نه ایمان(یعنی ایمان بر ‏وفق ارتدکسی اسلامی)&#8221;. از سوی دیگر، مجید مجیدی  هم طی سخنانی اعلام کرد: &#8220;اندیشه ورزان دنیا طلب شاعر و ‏نادانش می خوانند و چون  جاهلیت پیشین قرآن را &#8220;اساطیر الاولین&#8221; می دانند&#8230; انزجار خود را از آنچه به  اصطلاح ‏روشنفکر گفته است اعلام می کنم و از همه ی آنان که در مقابل این جفای بی  نظیر سکوت کرده اند، گله مندم&#8230; اگر آن ‏روز که روشنفکران مذهبی عصمت و علم غیب  ائمه را زیر سئوال بردند و نفی کردند یا مسلمات تاریخی چون غدیر و ‏شهادت حضرت  زهرا(س) را افسانه خواندند یا مانند همین قلم منحرف زیارت جامعه کبیره را &#8220;مرامنامه  شیعه غالی&#8221; ‏برشمردند سکوت نمی کردیم، امروز جسارت را به مرحله پیامبر و قرآن نمی  رساندند تا علناً پیامبر را فردی عامی و ‏همسنگ افراد جاهلی بدانند و قرآن، کلام  الهی را، محصول بشری بخوانند&#8230; کسی که ادعای مولوی شناسی می کند و ‏برای او بیش از  معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مرادش کافر است&#8221;. ‏</p>
<p>ارتداد و تکفیر جز مهمی از سنت فقهی بوده است. اما اینک با این خطر روبرو هستیم  که سنت روشنفکری ما نیز با ‏تکفیر و ارتداد پیوند یابد و &#8220;روشنفکری فقیهانه&#8221; پا به  عرصه ی هستی بگذارد. ایران به اندازه ی کافی فقیه برای تکفیر ‏در اختیار دارد، مشکل  ما کمبود &#8220;روشنفکر حوزه عمومی&#8221; است تا با آرای نو، گفت و گوی انتقادی مستدل، ارائه  ی ‏مدل های بدیل و رقیب، یک قلمرو عمومی رها از سلطه ی ایدئولوژی و دولت و سرمایه  پدید آورد. اگر نگران حفظ دین ‏هستیم، باید بدانیم که صاحب این دین وعده داده است  که دینش را برای همیشه حفظ خواهد کرد. اما اگر نگران ایمان ‏دیندارانیم و بر این  باوریم که آدمیان می توانند با سخنان و اعمال خود باعث زوال دینداری دینداران شوند،  منصفانه از ‏خود بپرسیم در ایران امروز سخنان و اعمال چه کسانی باعث دین گریزی و  دین ستیزی شده است؟ سخنان نواندیشانی ‏چون عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و  مصطفی ملکیان که قرائتی اخلاقی- معنوی- عرفانی از دین ارائه می ‏کنند؟ یا سخنان و  اعمال آنان که قرائتی فاشیستی- توتالیتر از دین ارائه می کنند[۱۵]؟ سخن را با کلام  عمیق محی الدین ‏عربی پایان می برم: ‏</p>
<p>‏&#8221;بدان که رعایت شفقت بر بندگان خدا سزاوارتر است از غیرت در راه خدا. داوود می  خواست که بیت المقدس را بسازد. ‏آن را چند بار ساخت و هر بار ویران شد. به خداوند  شکایت کرد. خداوند به او وحی نمود که خانه ی من به دست کسی ‏که خونریزی کرده برپا  نمی شود. داوود در جواب گفت مگر خون ریزی ما در راه تو نبود؟ خداوند فرمود بلی، ولی  مگر ‏آنان بندگان من نبودند؟&#8230; غرض از این حکایت این است که باید عالم انسان را  پاس داشت و برپا داشتنش بهتر از ویران ‏کردن آن است&#8221;[۱۶]. ‏</p>
<p>پاورقی ها: <a name="other200"></a><span lang="AR-SA"></span><a href="http://www.maghal.com//" target="_blank" title="مقاله و مقالات سیاسی"><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: #000099">مقاله و مقالات</span></a><o:p></o:p><br />
<font><a name="other200"></a></font>‏‎&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;‎<br />
‏۱- ممکن است گفته شود عقلانیت به معنای نشان  دادن صدق اعتقاد به نحوی که جمیع عقلا را قانع نماید، محال است و ‏نمی توان صدق یک  نظام اعتقادات دینی را چنان معلوم کرد که همه ی عقلا قانع شوند. در این صورت  &#8220;اثبات&#8221;، ‏‏&#8221;وابسته به شخص&#8221; خواهد شد، یعنی یک استدلال ممکن است به نظر شخصی امری  را کاملاً اثبات کند، اما همان ‏استدلال نتواند برای دیگری چیزی را اثبات کند.  قائلین به عقلانیت انتقادی وعده نمی دهند که بتوانند صحت یک رأی ‏خاص و کذب سایر  آرا را قاطعانه اثبات کنند. اینان هیچ تضمین عقلی محرزی مبنی بر صحت دیدگاه خود در  اختیار ‏ندارند. بر همین مبنا، قائلین به عقلانیت انتقادی به شدت خود را محتاج  دیدگاههای رقیب و طرفدارانشان می دانند. ‏</p>
<p>عقلانیت حداکثری پیش فرض سنت فلسفی مسلمین است. دین خود را دین حق خواندن و دیگر  ادیان را ناحق یا ناکامل ‏خواندن، متکی بر عقلانیت حداکثری است. اگر پیروان این سنت  به عقلانیت حداکثری باور دارند، باید دلائلی برای صدق ‏باور به خدا، سخن گفتن خدا  با یک شخص خاص و غیره ارائه کنند که جمیع عقلا را قانع کند. اما اگر چنین دلائلی  وجود ‏ندارد، که ندارد، پس جا برای نظریه های رقیب گشوده خواهد شد. یک نظریه قرآن  را کلام خدا می داند، ولی نظریه ‏دیگر، قرآن را کلام محمد(ص) می داند. طرفداران هر  یک از این نظریات باید دلائل خود را عرضه بدارند، ولی در ‏عین حال باید متوجه باشند  که نزاع به هیچ وجه فیصله نخواهد یافت. برای اینکه استدلالی وجود ندارد که جمیع  عقلا را ‏قانع سازد. ‏</p>
<p>بحث حاضر در چارچوب سنت مسلمانها صورت می گیرد. برخی از نواندیشان دینی پدیده ی  وحی را در چارچوب آرای ‏الوین پلنتنجا و ویلیام آلستون بازسازی کرده اند(رجوع شود  به رساله دین شناخت<a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=39" title="آرش نراقی" target="_blank"> آرش نراقی</a>، طرح نو، که در آن وی ‏وحی را نوعی تجربه ادراکی می  داند که واجد وجهی تفسیری و عاطفی نیز هست. او در بازسازی این نظریه از آرای  ‏آلستون، جان هیک و ردولف آتو بهره برده است). پلنتینجا &#8220;خدا وجود دارد&#8221; را جزو  اعتقادات پایه می داند و معتقد است ‏دینداران لازم نیست برای موجه کردن آن حجت یا  برهانی اقامه کنند. برمبنای نظریه او، هرکسی می تواند اعتقادات خود ‏را اعتقادی  واقعاً پایه به شمار آورد. آلستون هم تجربه ی خداوند را ادراک خداوند می داند و  ساختار این ادراک را بر ‏الگوی ساختار ادراک حسی بازسازی می کند. اگر خدا با شخص  خاصی سخن گفته باشد، این نظریه مدلی برای فهم این ‏پدیده در اختیار ما می گذارد.  اما از این مدل بر نمی آید که خدا حتماً با شخص خاصی سخن گفته است. کما اینکه  آلستون ‏نگفته است که خدا با پیامبر اسلام سخن گفته است. ‏</p>
<p>‏۲- علامه طباطبایی، المیزان، جلد ۱۰، صص ۲۲۵-۲۲۴/ ‏<br />
‏۳-علامه طباطبایی،  المیزان، جلد ۸، ص ۱۹۸/ ‏<br />
‏۴- علامه طباطبایی، المیزان، جلد ۱۶، ص ۳۵۶//  ‏<br />
‏۵- سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۴، ص ۲۶۴/ ‏<br />
‏۶- بهاالدین خرمشاهی،  قرآن و بازتاب فرهنگ زمانه، مجله بینات، شماره ۵، ۱۳۷۴، ص۹۱‏<br />
‏۷- پیشین، ص  ۹۵‏<br />
‏۸- پیشین، ص۹۵‏<br />
‏۹- پیشین<br />
‏۱۰- متن نامه به شرح زیر است: ‏<br />
حجت  الاسلام، ملاذالمسلمین، نایب الائمه المعصومین آقای میرزا محمد حسن شیرازی سلمه  الله تعالی<br />
ما عموم اهل ایران که مهجور از وطن عزیز، در مملک عثمانی متفرق  هستیم&#8230; ]معتقدیم که]بحکم هر قانون شرعی و ‏عقلی بر ذمه ی علمای دین واجب است که  بلاتأخیر یک مجلس کبرای ملی ترتیب بدهند و موافق اصول شرع مقدس، ‏حقوق ملت و شرایط  بقای دولت را آنطوری که باید مقرر و مستحکم بسازند&#8230; شکی نیست که علمای اسلام  کاملاً قادر ‏هستند که در ظرف چند روز این دستگاه ظلم را در نظر عامه ی مسلمین  بطوری مورد لعن و به نحوی محل نفرت عام ‏بسازند که دیگر هیچ بی دین جرئت نکند نزدیک  چنان دستگاه منفور برود. از برای علماء عصر چه افتخاری بالاتر از ‏این که بدون خیچ  خونریزی، فقط به قوت کلام حق، این دولت اسلام را از چنگ این جانوران ملت خور، خلاص  و آئین ‏عدل الهی را مجدداً اسباب سعادت امم روی زمین بسازند&#8230;. از همت ایشان توقع  ما فقط این است که از بالای منابر ‏اسلام، دستگاه ظلم و معاونت و اطاعت ظلم را  جهراً و صراحتاً لعن و تکفیر نمایند. انهدام بنیان ظلم و شکست جمیع ‏زنجیره های  اسارت و احیأ دین و دولت اسلام، موقوف به این یک فتوای ربانی است. پس ای قبله ی  امم. ای ملاذ ‏مسلمین. ای محیی ملت، ای آفتاب آسمان شریعت، در اعلام این فتوای عدل  الهی چه تأمل دارید؟&#8230; روح اسلام منتظر ‏ندای چنان فتوای حیاتبخش و ما عموم آدمیان  ایران به ایمان پاک و به قوت باطن اسلام، مهیای اجرای هر امر آن عرش ‏انوار هدایت،  هستیم&#8221;(قانون، شماره بیستم، صص ۱و۲و۳). ‏</p>
<p>‏۱۱- باید توجه داشت که ملکم متأخر(دوران قانون) با ملکم متقدم(ملکم جوان) تفاوت  های بسیار دارد. ملکم متأخر ‏تئوریسن حکومت فقهی است. می نویسد: &#8221; کدام احمق گفته  است که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ ‏نمائیم. حرف جمیع ارباب  ترقی این است که احکام دین ما همان اصول ترقی است که کل انبیأ متفقاً به دنیا اعلام  فرموده ‏اند و دیگران اسباب این همه قدرت خود ساخته اند&#8221;(روزنامه قانون، به کوشش  هما ناطق، امیر کبیر). &#8220;در دنیا هیچ نظم ‏و حکمتی نمی بینم که مبادی آن یا در قرآن  یا در اقوال ائمه یا در آن دریای معرفت اسلام که ما احادیث می گوئیم و حدود ‏و وسعت  آن خارج از تصور شماست به طور صریح معین نشده باشد&#8221;(قانون، شماره ۳۶، صص۴-۳). &#8220;سایر  دول قانون ‏اعظم خود را از اصول اسلام اخذ کرده اند&#8221;(قانون، شماره ۵، ص۲). &#8220;آن  قوانین و آن اصولی که خدا و پیغمبر و حکما ‏به علمای اسلام یاد داده اند، همه را  خیلی صحیح و کافی می دانیم&#8221;(قانون، شماره۶، ص۱). &#8220;اسلام یعنی مجمع قوانین ‏الهی و  آدمیت یعنی اجرای آن قوانین&#8221;(قانون، شماره ۱۰). &#8220;آرزوی ما فقط این است که روسای دین  و فضلا جمع بشوند ‏و قوانین شریعت خدا را به تدابیر شایسته مجرا بدارند&#8221;(شماره ۷، ص  ۲). &#8220;سبب همه این مصائب ایران از عدم اجرای ‏قوانین شریعت خدا است و استخلاص این  ملک ممکن نخواهد بود مگر با اجرای احکام الهی&#8230; پرسیدیم که احکام شریعت ‏خدا را از  کدام خزانه ی غیب بخواهیم و اجرای آن احکام را به کرامت چه تدبیر در این ملک مقرر  نمائیم؟ به یک زبان ‏الهام نشان این طور فرمودند: اکمل تدابیر و منبع جمیع فیوض  هستی در خرانه ی شریعت اسلام است. ترقی بنی آدم در ‏هر نقطه عالم که ظهور بکند،  لامحاله از پرتو معرفت اسلام است&#8221;(شماره ۹، ص۱). &#8220;در هر ولایتی که هستید مجتهد ‏شهر  یا امام محله را امین خود قرار بدهید&#8221;(شماره ۱۱، صص۲و۴). &#8220;رئیس روحانی ملت باید  بالاتر از شاه باشد&#8230; چرا ‏باید امام شرعی امت خدا، فایق بر جمیع امرای عرفی  نباشد&#8221;(شماره بیست و نهم، ص۳). &#8220;موافق دین ما کل معرف عالم ‏در قرآن مجید جمع است.  اگر مسلمان هستید باید لامحاله محکوم علم علمای اسلام باشید&#8230; فضلای ملت جمع می  شوند و ‏موافق یک قانون شرعی از میان اولیأ اسلام، اعلم و افضل و اعدل را رئیس قرار  می دهند&#8221;(شماره بیست و نهم، ‏صص۴-۳). ملکم در پی ایجاد دولت شرعی به ریاست مجتهدین  بود و می گفت&#8221;امام شرعی امت&#8221; باید بالاتر از هر شاه ‏و &#8220;فائق بر جمیع امرأ عرفی&#8221;  باشد. اگر تمام این نوشته ها را دوز و کلک و استفاده ابزاری برای رسیدن به مقصد  بدانیم، ‏با آخرین مصاحبه ی او با یک نشریه انگلیسی زبان در سال ۱۸۹۶ چه باید کرد  که در آنجا به صراحت می گوید: &#8220;ما ‏پذیرای تنظیمات و اصلاحات غربی و تمدن مسیحی  نیستیم. همه چیز باید اسلامی باشد&#8221;. رجوع شود به: ‏<br />
H. R. Haweis: Talk With A  Persian Stateman. The Contempoary Review. No. 367. July 1896. ‎P. 76‎‏. ‏</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=193</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>صدای سلطان و صدای آزادی</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=188</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=188#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 Mar 2008 07:30:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=188</guid>
		<description><![CDATA[
اصلاح طلبان طرفدار شرکت در انتخابات بر سر یک نکته اجماع دارند: اصلاح طلبان در  مجلس هشتم حداکثر به عنوان ‏یک اقلیت حضور خواهند داشت، برای اینکه سلطان پیشاپیش  دوسوم مجلس آینده را از آن خود کرده و خیالش آسوده است ‏که &#8220;مجلس سلطانی&#8221; دیگری در  اختیار خواهد داشت. با توجه به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-188"></span></p>
<p>اصلاح طلبان طرفدار شرکت در انتخابات بر سر یک نکته اجماع دارند: اصلاح طلبان در  مجلس هشتم حداکثر به عنوان ‏یک اقلیت حضور خواهند داشت، برای اینکه سلطان پیشاپیش  دوسوم مجلس آینده را از آن خود کرده و خیالش آسوده است ‏که &#8220;مجلس سلطانی&#8221; دیگری در  اختیار خواهد داشت. با توجه به این واقعیت تلخ، این پرسش نیاز به پاسخ دارد:  مدافعان ‏آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، برابری و اصلاحات مسالمت آمیز، به چه دلیل یا  دلائلی باید در انتخابات شرکت کنند و ‏مردم را هم به شرکت در انتخابات دعوت نمایند؟  آیا شرکت در انتخابات برای فرستادن عده ای به مجلس است تا یک اقلیت ‏در برابر<a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%AA" title="اکثریت" target="_blank">  اکثریت</a> مجلس آینده تشکیل دهند؟ این اقلیت قرار است چه کند که برای فرستادن آنها به  مجلس مردم باید در &#8220;شبه ‏انتخابات تقلبی سلطانی&#8221; شرکت کنند؟ نکات زیر راهی است برای  پاسخگویی به این پرسش:‏</p>
<p>‏۱-‏‎ ‎مجلس دو وظیفه ی مهم بر دوش دارد.اول قانون گذاری. دوم نظارت بر دیگر  قوا. اقلیت اصلاح طلب مجلس آینده ‏امکانی برای عملی کردن این دو وظیفه ی قانونی  ندارد. ‏</p>
<p>‏۲-‏‎ ‎وقتی یک حزب یا یک فرد داوطلب نمایندگی مجلس می شود، برنامه ای را به  مردم ارائه می کند و به آنها می گوید اگر ‏به ما رأی دهید، این برنامه را تصویب و  عملی خواهیم کرد. اصلاح طلبان هیچ برنامه ای برای مجلس آینده به مردم ارائه ‏نکرده  اند و هیچ وعده ی عملی مشخصی هم به مردم نداده اند. فرض کنیم سیاست و فرهنگ و  اجتماع و علم و آموزش از ‏نظر مردم فاقد اهمیت باشند و آنها فقط به مسائل اقتصادی  بیندیشند و رفع مشکلات اقتصادی مسأله ی اصلی آنها باشد. آیا ‏کاندیداهای فعلی اصلاح  طلبان می توانند به مردم وعده دهند اگر به ما رأی دهید و ما به مجلس راه یابیم :  تورم را کنترل و ‏کاهش خواهیم داد، بیکاری فزاینده را کنترل و سالانه فلان درصد شغل  ایجاد خواهیم کرد، با فقر و نابرابری شدید موجود ‏از طریق تصویب این برنامه ها  مبارزه خواهیم کرد، قدرت مطلقه ی دولت را با خارج کردن نفت از چنگ اش و سپردن ‏آن  به مردم، کاهش خواهیم داد، حجم نقدینگی را فلان درصد کاهش خواهیم داد و غیره.  نمایندگان اصلاح طلب برنامه ای ‏برای این مشکلات ندارند، یا اگر هم داشته باشند، به  مردم ارائه نکرده اند. دلیل امر روشن است : امکان تصویب هیچ ‏برنامه ای توسط اصلاح  طلبان در مجلس وجود ندارد، هیچ وعده ای را نمی توان عملی کرد.‏</p>
<p>‏۳-‏‎ ‎اصلاح طلبان گفته اند می خواهند &#8220;یک اقلیت قدرتمند و موثر&#8221; در مجلس هشتم  داشته باشند. اقلیت اصلاح طلب مجلس ‏سلطانی هفتم نه قدرتمند بود و نه موثر. تغییر  چه متغیرهایی باعث شده است که اقلیت اصلاح طلب مجلس هشتم به &#8220;یک ‏اقلیت قدرتمند و  موثر&#8221; تبدیل شود؟ آیا کاندیداهای اصلاح طلبی که قرار است به مجلس آینده راه یابند،  از جهت خاصی بر ‏نمایندگان اصلاح طلب مجلس هفتم برتری دارند؟ ‏</p>
<p>‏۴-‏‎ ‎در پرتو مقدمات یاد شده باید به یک پرسش پاسخ گفت: مردم به چه دلیل یا  دلایلی باید در &#8220;شبه انتخابات تقلبی سلطانی&#8221; ‏شرکت کنند؟ به نظر برخی از اصلاح  طلبان، باید از مجلس به عنوان یک &#8220;تریبون&#8221; برای طرح نظرات اصلاح طلبان ‏استفاده  کرد. رادیکال ترین گروه اصلاح طلب برای توجیه شرکت مردم در انتخابات گفته است :  باید در انتخابات شرکت ‏کرد تا برخلاف خواست اقتدارگرایان(یعنی خواست سلطان)،  &#8220;مجلسی یکدست و یک صدا&#8221; شکل نگیرد. ورود نمایندگان ‏اصلاح طلب به مجلس، مجلس را چند  صدایی خواهد کرد. فرض کنیم مجلس تریبون طرح نظرات اصلاح طلبان باشد. ‏فرض کنیم مردم  باید به عده ای رأی دهند تا به مجلس رفته و نظرات اصلاح طلبان را از تریبون مجلس به  اطلاع همگان ‏برسانند. اما عملی کردن این خواست متکی بر دو پیش شرط است:‏</p>
<p>الف- وجود برنامه های مدون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، قضایی، نظامی اصلاح  طلبانه.‏<br />
ب- وجود نمایندگانی که حاضر باشند در مجلس به عنوان صدایی در برابر  صدای سلطان عمل کنند. یعنی باید نمایندگانی ‏آگاه و شجاع وجود داشته باشد که حاضر  باشند این پروژه را دنبال کنند. آری اگر نمایندگان اصلاح طلب و شجاعی وجود ‏داشته  باشند که حاضر باشند در مقابل صدای سلطان صدایی حق طلبانه بر آورند، مجلس چند صدایی  خواهد شد. آیا چنین ‏افرادی در میان کاندیداهای اصلاح طلبان وجود دارند؟ <font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><br />
‏</p>
<p>نگاهی به لیست اصلاح طلبان در سراسر کشور ما را با پاسخ منفی روبرو می کند. کافی  است دوستان از میان کاندیداهای ‏اصلاح طلب فقط چند تن را به مردم معرفی کنند که در  طول سه دهه ی گذشته به سرکوب جامعه مدنی، زندانی کردن ‏آزادیخواهان، اعدام ها و  تجاوزات دولت اعتراض کرده باشند. کدامیک از اینان حتی یک بار به زندانی کردن ها  اعتراض ‏کرده باشد. اعتراض به سرکوب های دهه ی ۶۰ و اعدام ناجوانمردانه ی چند هزار  زندانی در تابستان ۶۷ پیش کش، چرا ‏به بازداشت زنان، معلمان، کارگران، دانشجویان،  اقلیت های مذهبی، اقلیت های قومی و غیره در دوران پس از اصلاحات ‏اعتراض نکرده اند  و نمی کنند؟ کدامیک از اینان در سه دهه ی گذشته از آزادی و دموکراسی و حقوق بشر  دفاع کرده ‏است؟ آیا افرادی که هیچگاه چنین نکرده اند، پس از رفتن به مجلس چنین  خواهند کرد؟ کدامیک از اینان جرات و شجاعت ‏آن را خواهد داشت که از تریبون مجلس حکم  <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B1" title="سنگسار" target="_blank">سنگسار</a> را به دلیل &#8220;وهن دین&#8221; و &#8220;تعارض با حقوق بشر&#8221; رد کند و خواهان ‏لغو آن از  قانون مجازات اسلامی شود؟ تازه این به شرطی است که واقعاً اینان با این نوع مجازات  مخالف باشند و آن را ‏موجب وهن دین و نقض حقوق بشر بدانند. کدامیک از اینان شجاعت  آن را دارد که در مقابل گنجاندن حکم ارتداد در قانون ‏مجازات اسلامی بایستد و  بگوید: &#8220;این حکم شاید به دلائل سیاسی در صدر اسلام توجیه پذیر بوده است، اما مطابق  معیارهای ‏بشر کنونی این حکم، حکمی غیر اخلاقی، غیر عقلانی، غیر انسانی، غیر  عادلانه و ناقض حقوق بشر است.امروز، ایمان ‏متکی به عقلانیت و اخلاق حافظ دیانت  است، نه درفش سلطانی&#8221;. شجاعت چیزی نیست که پس از رفتن به مجلس به ‏نمایندگان اصلاح  طلب تزریق شود. زندگی و گذشته افراد نشان می دهد که شجاع و اهل مبارزه هستند یا نه.  کدامیک از ‏اینان هم اکنون حاضراست به زندانی شدن غیر قانونی منصور اسانلو، احسان  منصوری، احمد قصابان، مجید توکلی، و&#8230; ‏رسماً اعتراض کند؟</p>
<p>از سوی دیگر، آیا تک تک فعالین سیاسی ایران بیش از تمام نمایندگان اصلاح طلب  مجلس هفتم علیه &#8220;<a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=3" title="دولت احمدی و مجلس سلطانی" target="_blank">دولت احمدی و ‏مجلس سلطانی</a>&#8221; سخن نگفته اند و صدای خود را به گوش  دیگران نرسانده اند؟ سایت <a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=4" title="عیلس عبدی" target="_blank">عباس عبدی</a> را با مجموعه سخنان ‏تمام اقلیت اصلاح طلب مجلس  هفتم مقایسه کنید، این مدعا تثبیت خواهد شد. از عصاره ی تمام کاندیداهای اصلاح طلب  یک ‏<a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=11" title="عیسی سحر خیز" target="_blank">عیسی سحر خیز</a> بیرون نمی آید تا مجلس هشتم را &#8220;چند صدایی&#8221; کند. صدای دانشجویان  معترض دانشگاه شیراز را با ‏صدای آن کاندیدای اصلاح طلبان در تهران مقایسه کنید که  وقتی در دانشگاه مورد اعتراض دانشجویان قرار می گیرد که ‏برای تأئید صلاحیت توبه  نامه نوشته ای، پاسخ می دهد :من نوشته ام همیشه به ولایت مطلقه فقیه اعتقاد نظری و  التزام ‏عملی داشته ام و خواهم داشت، اینکه توبه نامه نیست. این تازه وضع تهران است  که نمایندگانش همیشه نقشی تعیین کننده در ‏سیاست های مجلس داشته اندو چشم نمایندگان  شهرستانی به آنها دوخته است.‏</p>
<p>‏۵-‏‎ ‎فرض کنیم نمایندگان شجاعی وجود دارند که حاضرند در مجلس آینده صدایی را  در برابر صدای خودکامه گان بلند کنند ‏تا به گوش سلطان برسد و سلطان چاره ای جز  شنیدن این صدا و گفت و گو با صدای جامعه ای که تک صدایی نیست ‏نداشته باشد. اما  بازهم سلطان این صدا را نادیده خواهد گرفت، همانطور که &#8220;صدای ۲۲میلیون نفر&#8221;ی را که  طی دو دوره ‏انتخابات به خاتمی رأی دادند، نادیده گرفت. نه خاتمی توانای رساندن  چنان صدایی بود و نه سلطان حاضر به شنیدن آن. ‏صدایی که هیچ پیامد عملی ای از آن  بروز نمی کرد. تردیدی وجود ندارد که اکثریت مردم ایران به دلائل مختلف از نظام  ‏سیاسی ناراضی اند و خواهان تحول و دگرگونی مسالمت آمیزاند. اما در نظام سلطانی،  صدای فرد یا افرادی که فقط &#8220;یک ‏رأی کاغذی&#8221; را پشتوانه ی خود داشته باشند، توسط  سلطان شنیده نخواهد شد. این صدا وقتی شنیده خواهد شد، که متشکل ‏شود، سامان بیابد،  توان بسیج اجتماعی داشته باشد، و در صورت لزوم از طریق نافرمانی مدنی خود را به رخ  کشد. پایگاه ‏اجتماعی داشتن چیزی جز این نیست. در این صورت صدای مخالفان شنیده  خواهد شد و سلطان مجبور خواهد شد تا در ‏پشت میز با این صدا وارد مذاکره و چانه زنی  شود. میز مذاکره محصول پایگاه اجتماعی متکی به بسیج اجتماعی است. ‏دیدارهای فعلی  سران اصلاح طلب با سلطان (به گفته همان سران: &#8220;مقام معظم رهبری و رهبر فرزانه  انقلاب&#8221;)، نه مذاکره، ‏که خواهش و تمناست، نه دادن و گرفتن، که بیعت و اعلام دائمی  اعتقاد نظری به ولایت مطلقه فقیه و التزام عملی به آن ‏است. امری که همیشه از سوی  رهبر مشکوک تلقی خواهد شد و سلطان دوباره از آنها خواهد خواست تا برای اثبات  ‏وفاداری، با غیر خودیها (یعنی اصلاح طلبان واقعی) مرزبندی کنند و آنان دائماً چنین  می کنند.‏</p>
<p>نتیجه: شرکت در انتخابات و فرستادن کاندیداهای فعلی اصلاح طلبان به مجلس، مانع  تشکیل &#8220;مجلسی یکدست و یک صدا&#8221; ‏نخواهد شد. &#8220;تحریم انتخابات شبه تقلبی سلطانی&#8221;،  صدایی است در برابر صدای سلطان که بدنبال شرکت گسترده ی مردم ‏در فریضه جهاد دشمن  کوب خویش است. به جای بیعت با سلطان، باید به سلطان گفت: &#8220;نه&#8221;.‏</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=188</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>‏ به کام سلطان، به زیان دموکراسی</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=187</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=187#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Mar 2008 09:24:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=187</guid>
		<description><![CDATA[
آقای خامنه ای به انتخابات ۲۴ اسفند مجلس چگونه می نگرد و چه اهدافی را دنبال می  کند؟‏‎ ‎آیا این انتخابات فرصت دیگری ‏است برای آقای خامنه ای تا اهداف و ترجیحات  خود را عملی نماید و از بقیه در راستای اهداف خود استفاده کند ؟ یا مدافعان  ‏دموکراسی و حقوق بشر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-187"></span></p>
<p>آقای <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87+%D8%A7%DB%8C" title="خامنه ای" target="_blank">خامنه ای</a> به انتخابات ۲۴ اسفند مجلس چگونه می نگرد و چه اهدافی را دنبال می  کند؟‏‎ ‎آیا این انتخابات فرصت دیگری ‏است برای آقای خامنه ای تا اهداف و ترجیحات  خود را عملی نماید و از بقیه در راستای اهداف خود استفاده کند ؟ یا مدافعان  ‏دموکراسی و حقوق بشر هم می توانند از این انتخابات برای پیشبرد اهداف و ترجیحات  خویش استفاده کنند؟رهبر در سه ماه ‏گذشته طی چندین سخنرانی در خصوص انتخابات، مقاصد  خود را بیان کرده است:‏</p>
<p>‏&#8221;همیشه سعی کرده اند انتخابات های ما را کم فروغ کنند تا مردم اطراف عرصه ی  انتخابات را خالی کنند، به صندوق های ‏رآی اعتنایی نکنند، دشمن همیشه این را خواسته  است و مردم عزیز ما، آن طوری که من نگاه می کنم به تاریخ مجلس ‏شورای اسلامی و  انتخابات ها، می بینم درست نقطه ی مقابل آنچه دشمن می خواسته، عمل کرده اند&#8221;(۱۵دی  ماه ۸۶).‏</p>
<p>‏&#8221;حمایت آمریکا از هر دسته ای در ایران یک ننگ است&#8230; هم مردم و هم آن دسته ای  که رئیس جمهور آمریکا از آن اعلام ‏حمایت کرده است باید فکر کنند که چرا آمریکا می  خواهد از آن دسته حمایت کند و آن دسته چه نقصی داشته که آمریکا را ‏به فکر حمایت از  آن انداخته است&#8221;(۱۹ دی ماه ۸۶).‏</p>
<p>‏&#8221;من اصرارم در همه ی انتخابات ها بر حضور است. باید آمد سر صندوق رأی، به کوری  چشم دشمن بایستی رأی داد. ‏دشمن می خواهد که ملت انتخابات نداشته باشد&#8230; وقت  انتخابات هم که می شود- شاید یادتان باشد- غالباً قبل از انتخابات یک ‏حرفی می زنند  که معنایش این است که مردم در انتخابات شرکت نکنند، کارهایی می کنند، تلاش می کنند،  گاهی به وسیله ‏آدمهای غافل و فریب خورده، گاهی به وسیله ی آدمهای وابسته، کارهایی  می کنند که بلکه مردم را از شرکت در این مراسم ‏عظیم باز بدارند، که انتخابات یکی  از این مراسم بسیار عظیم است. من توصیه ام به مردم&#8230; این است که بیایند وارد این  ‏میدان شوند، صندوق های رآی را پر رونق کنند&#8230; این مجاهدت است، این جهاد است، این  زحمت پیش خدای متعال اجر ‏دارد، بروند رأی بدهند&#8221; (۲۹بهمن ماه ۸۶).‏</p>
<p>‏&#8221;اگر هر دوره ای از این دوره های انتخابات را شما ملاحظه کنید، تحلیل کنید،  خواهید دید در هر کدام از این انتخابات های ‏ما&#8230; در هر برهه ای سعی گردانندگان  تبلیغات خصمانه ی استکبار جهانی بر این بوده است که حضور مردم را کمرنگ ‏کنند،  انگیزه ی مردم را کم کنند، همت آنها را، امید آنها را نسبت به انتخابات از بین  ببرند یا کمرنگ کنند&#8230; در مقابل چشم ‏مردم دنیا چه کار می توانند بکنند؟ ناچارند  یا بگویند آزادی نیست یا بگویند مردم شرکت نکردند، یا اگر بتوانند انتخابات را  ‏تعطیل کنند، کما اینکه در یک برهه ای همت آنها به وسیله ی بعضی از عناصر فریب  خورده این بود که انتخابات را بکلی ‏تعطیل کنند، که اصلاً انتخابات انجام نگیرد،  ولی به فضل خدا نتوانستند این کار را بکنند، اما همتشان این بود، این اهمیت  ‏انتخابات را نشان می دهد. آنچه در انتخابات بسیار مهم است، حضور عمومی مردم است،  همه باید در انتخابات شرکت ‏کنند&#8230; انتخابات یک فریضه است، همه باید شرکت کنند،  همه باید خود را موظف بدانند برای اینکه در انتخابات شرکت ‏کنند&#8230; انتخابات در  کشور ما در مقایسه با انتخابات هایی که ما می بینیم در دنیا دارد انجام می گیرد و  خبرش را داریم، جزو ‏سالمترین هاست، انتخابات خوبی است&#8230; آنچه که اصل است، حضور در  انتخابات است، باید همه در انتخابات شرکت کنند، ‏این یک وظیفه ی عمومی  است&#8221;(۱۹بهمن۸۶).‏</p>
<p>‏&#8221;انتخابات در پیش است، این انتخابات خیلی مهم است&#8230; من می بینم متأسفانه در  اظهارات بعضی ها مرتب تکیه می کنند، ‏آقا، تقلب نشود، آقا، تقلب نشود، آقا، دستبرد  نشود، چه تقلبی؟ قریب به سی سال است که دستگاههای مجری این مملکت ‏دارند انتخابات  را انجام می دهند با سلامت کامل. بعضی ها حتی شرم نکردند، گفتند ناظرین بین المللی  بیایند نظارت کنند بر ‏این انتخابات، بیگانه ها، دشمن ها که با اصل انتخابات و با  اصل ملت ایران مخالفند، با هر چیزی که به نفع ایران است ‏مخالفند، اینها بیایند  بشوند قاضی. این، بزرگترین جسارت به ملت ایران است&#8221;(۱۹بهمن ۸۶). ‏</p>
<p>احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، پس از عملی کردن خواست رهبر و حذف دوهزار تن از  کاندیدها، وارد گام بعدی اجرای ‏خواست <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86" title="سلطان" target="_blank">سلطان </a>شد و به مردم گفت: &#8220;رفتن به پای صندوق  های رأی در انتخابات، کاری می کند که با هیچ قدرتی نمی توان ‏انجام داد و دشمن کوب  است و آن ها را نابود می سازد و مسئولان و خدمتگزاران نظام را دلگرم می کند و به  آنها شجاعت ‏ایستادگی در برابر دشمنان نظام می دهد&#8230; حضور حداکثری مردم در  انتخابات به دشمنان می فهماند که با چه کسانی سر و ‏کار دارند&#8230; انتخابات اهمیت  بسیار بالایی دارد و سرنوشت مردم در چهار سال آینده را مشخص می کند و حضور گسترده  ‏مردم در انتخابات نشان عظمت، شکوه، اقتدار و مردم سالاری دینی واقعی است. حضور در  انتخابات نشان می دهد مردم ما ‏ایستاده و حاضر در صحنه اند و مشکلات را تحمل می  کنند و هر چه آرا بیشتر باشد، موفقیت های نظام بیشتر خواهد شد و ‏قلب دشمنان را می  شکافند و آن ها ناامید می شوند&#8221;(۱۱ اسفند۸۶).‏</p>
<p>انتخابات از نظر آقای خامنه ای میدان جنگ است. جنگی که در یک سوی آن نیروهای  خودی تحت رهبری سلطان قرار ‏دارند و در سوی دیگرش، دشمن (آمریکا)، قرار گرفته که می  خواهد مزدوران خود را به پیروزی برساند. به نظر وی، ‏مجلس ششم در خط آمریکا بود.  نمایندگان آمریکایی آن مجلس می خواستند از طریق تحصن مانع برگزاری انتخابات مجلس  ‏هفتم شوند. اما با تدبیر رهبر، &#8220;گردن کلفت&#8221; های آمریکایی مجلس ششم از گردونه  انتخابات حذف، و مجلس سلطانی هفتم ‏شکل گرفت.جنگ بعدی جنگ انتخابات مجلس هشتم است.  بنابر ادعای سلطان، بوش با حمایت صریح از اصلاح طلبان باز ‏هم به جنگ جمهوری اسلامی  آمده است. به همین دلیل رهبر به سرعت حمله ی تبلیغاتی خود را آغاز کرد و حمایت بوش  ‏از اصلاح طلبان را از ننگ بدتر دانست. البته روشن است که بوش از اصلاح طلبان حمایت  نکرده و اگر هم می خواست ‏کسانی را به عنوان نفوذی وارد عرصه سیاسی ایران کند، آنها  را به طور علنی معرفی نمی کرد تا به عنوان جاسوس شکار ‏شوند. حمایت بوش از یک فرد  یا گروه در ایران، همانند حمایت احمدی نژاد از یک فرد یا گروه در آمریکاست. مردم دو  ‏کشور به تأئید رئیس جمهور دولت دشمن، تقریباً نگاه واحدی دارند. اما آقای خامنه ای  برای حذف اصلاح طلبان به این ‏دروغ نیاز داشت. از اینرو این دروغ را در دیدار با  خبرگان رهبری دوباره تکرار کرد و گفت: برای انتخابات مجلس ‏هشتم، دشمن(آمریکا):&#8221; به  صراحت اعلام کرده است که باید فشار به ایران را افزایش داد تا در انتخابات مهم  آینده، میانه ‏روها یا همان افرادی که به اصول و نظام جمهوری اسلامی معتقد نیستند  بر سر کار بیایند&#8221;(۷ اسفند ۸۶). به دنبال فضا ‏سازی رهبر، &#8220;تک تیراندازان قابل&#8221;  سلطان، یعنی بازجویان روزنامه ی کیهان، به میدان آمدند و فضای سنگین تبلیغاتی ‏علیه  اصلاح طلبان به راه انداختند که آنها آمریکایی و براندازند. در یکی از این موارد  حسین شریعتمداری از سوی رهبر ‏اعلام کرد: &#8220;مجلس ششم همخوان و همخون انقلاب نبوده و  این مجلس نه اصلاح طلب بلکه براندازبود&#8221;(رسالت، ۲ اسفند ‏‏۸۶). در پرتو این فضای  تبلیغاتی، شورای نگهبان توانست تمام دشمنان آمریکایی(کاندیداهای رقیب) را یکجا حذف  کند. <span lang="AR-SA"><a href="http://www.maghal.com//" target="_blank" title="مقاله و مقالات سیاسی"><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: #000099">مقاله و مقالات</span></a><o:p></o:p></span> ‏‏<br />
آقای خامنه ای که بدون استفاده از مفهوم &#8220;دشمن&#8221; قادر به سخنرانی نیست و  دشمن مفهوم مرکزی گفتمان اوست، شرکت در ‏انتخابات را هم جهاد علیه دشمن قلمداد کرده  است. فرمانده کل قوا فرمان جهاد را صادر کرده است. جهاد تازه او، شرکت ‏یکپارچه ی  همه ی مردم در انتخابات ۲۴ اسفند است. از نظر نتیجه، خیال سلطان کاملاً راحت است،  چون به وسیله شورای ‏نگهبان پیشاپیش شمار زیادی از دشمنان را از میدان جنگ حذف کرده  و حداقل دو سوم مجلس آینده را از هم اکنون به وی ‏تقدیم کرده است. سلطان که در  جهادی بدون جنگ پیروز شده است، برای مشروعیت بخشیدن به این جنگ نامشروع، به ‏حضور  گسترده ی مردم نیاز دارد. اما چرا سلطان به رآی مردم نیاز دارد؟</p>
<p>یکی از ویژگی های دوران جدید فراگیر شدن ایده ی دموکراسی و حقوق بشر است. این  آرمانها آنچنان جهانشمول شده اند ‏که حتی سرکوبگرترین رژیم های غیر دموکراتیک هم  مجبورند ظواهر دموکراتیک را رعایت کرده و خود را مردم سالار ‏و مدافع حقوق بشر  بنامند. خودکامه گان نهادهای دموکراتیک را از محتوا خالی کرده و از این صورت های  بدون محتوا ‏برای اهداف سرکوبگرانه ی خود استفاده می کنند. آقای خامنه ای هم برای  مشروع نشان دادن رفتارهای سرکوبگرانه ی ‏رژیمش به رأی مردم محتاج است. او که  انتخابات را شیوه ای مسالمت آمیز برای داوری درباره ی سیاست ها و کارنامه ی  ‏زمامداران سیاسی و مشارکت مردم در قدرت نمی داند، بلکه آن را صحنه ی جنگ آمریکا و  مزدورانش علیه زمامداری ‏خودش تلقی می کند، برای همین جنگ نامشروع هم به رأی مردم  محتاج است. او به رأی بالای مردم نیاز دارد تا ادامه ی ‏زمامداریش را موجه نشان  دهد. او نه تنها به مشروعیت صوری رژیم سلطانی می اندیشد، بلکه بدنبال موجه کردن &#8220;<a href="http://www.maghal.com/bank/?p=150" title="دولت احمدی و مجلس سلطانی" target="_blank">  دولت ‏احمدی و مجلس سلطانی</a>&#8221; است. از اینرو، مشارکت گسترده ی مردم در انتخابات، برای  سلطان منافع عدیده ای به همراه ‏خواهد داشت، اما با حکم جهاد رهبر به میدان جنگ  رفتن، چه منافعی برای آزادیخواهان دموکرات دارد؟ و چه کمکی به ‏فرایند گذار به  دموکراسی می کند؟‏</p>
<p>‏&#8221;عدم مشروعیت بخشی&#8221; به زمامدار خودکامه و &#8220;عدم همکاری&#8221; با سرکوبگران، از جمله  اصول مهم فرایندهای گذار به ‏دموکراسی است. نه اینکه از طریق شرکت در &#8220;شبه انتخابات  تقلبی سلطان&#8221; و بیعت با او، در حذف مخالفان همکاری کرده ‏و با رأی خویش زمامداری  او، و دولت احمدی و مجلس سلطانی آینده، را مشروعیت بخشیم.‏</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=187</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی سلطان ـ بخش دوم</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=166</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=166#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Feb 2008 14:56:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=166</guid>
		<description><![CDATA[
‏
&#60;&#60; بخش نخست نوشتار را از اینجا بخوانید 

‏۴-۲- خاورمیانه: یکی از چالش های مهم جهان غرب، خصوصاً دولت آمریکا، با دولت ایران، به نقش ایران در حوادث ‏منطقه ی خاورمیانه(خصوصاً عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین ) باز می گردد. آمریکا بدنبال کنترل انحصاری منطقه ی ‏خاورمیانه است. آمریکا مدعی است در منطقه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-166"></span></p>
<p><span lang="AR-SA">‏</span></p>
<p><a href="http://www.maghal.com/bank/?p=165" title="بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی سلطان ـ بخش اول" target="_blank">&lt;&lt; بخش نخست نوشتار را از اینجا بخوانید </a></p>
<p><span lang="AR-SA"><br />
‏۴-۲- خاورمیانه: یکی از چالش های مهم جهان غرب، خصوصاً دولت آمریکا، با دولت ایران، به نقش ایران در حوادث ‏منطقه ی خاورمیانه(خصوصاً عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین ) باز می گردد. آمریکا بدنبال کنترل انحصاری منطقه ی ‏خاورمیانه است. آمریکا مدعی است در منطقه منافعی دارد، اما منافع مشروع ایران در منطقه را به رسمیت نمی شناسد. ‏سیاست ها و اقدامات دولت ایران(خصوصاً سپاه پاسداران) دراین منطقه، ربطی به احمدی نژاد ندارد. پیشینه ی این نزاع، ‏یا رقابت منطقه ای، به قدمت انقلاب است. کمترین هدف رهبری ایران، در دست گرفتن رهبری جهان اسلام و تبدیل ایران ‏به قدرت بدون رقیب و مسلط منطقه است. طرح خاورمیانه ی بزرگ با اهداف زمامداران حاکم بر ایران تعارض دارد. ‏مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در سال های اولیه جنگ تشکیل شد. تشکیل حزب الله هم پیشینه بلندی دارد. شیخ حسن ‏نصرالله رسماً گفته است که چه پیش از رهبری و چه پس از رهبری آقای خامنه ای، همیشه مستقیماً با او در ارتباط بوده اند ‏و وی حتی پس از انتصاب به مقام رهبری حاضر نگردید نماینده ای به جای خود به آنها معرفی نماید و تأکید کرده است که ‏می خواهد شخصاً با حزب الله در ارتباط باشد. در لبنان، به وسیله ی حزب الله، اروپایی ها و آمریکایی ها گروگان گرفته ‏می شدند، سپس ایران وارد معامله با جهان غرب می شد. به اروپایی ها گفته می شد، در برابر آزادی تروریست های ‏بازداشت شده ی ایرانی(که پس از ترور مخالفان توسط پلیس بازداشت و زندانی شده بودند)، ایران هم گروگان های غربی ‏را آزاد خواهد کرد. موارد بسیاری از این نوع معاملات در آن دوران صورت گرفت. آزادی گروگان های آمریکایی در ‏برابر فروش سلاح های مورد نیاز برای جنگ با عراق، یکی از این موارد است. در ماجرای ایران- کنترا، یک هیأت ‏آمریکایی به سرپرستی مک فارلین و یک اسرائیلی وارد تهران شد و به همراه خود بسیاری از سلاح های مورد نیاز ایران ‏را آورد. ایران هم در مقابل دستور آزادی گروگان های آمریکایی را صادر کرد[۳۸]. در این کشاکش ها و درگیری ها، ‏احمدی نژادی وجود نداشت، که کوچک ترین نقشی در تصمیم گیریها داشته باشد. در خصوص حوادث سالهای اخیر هم ‏حسن روحانی به روشنی توضیح داده است که سیاست های ایران براساس چه تحلیلی، پیش از احمدی نژاد، تعیین شد. به ‏گفته ی وی، تحلیل رهبران نظام این بود که اگر آمریکا در عراق موفق شود، به سراغ ایران خواهد آمد. لذا سیاست گذاران ‏ایران تصمیم گرفتند که آمریکا را در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین گرفتار باتلاق کنند تا به سراغ ایران نیاید و حتی ‏نتواند قعطنامه جدیدی علیه ایران به تصویب برساند. گرفتاری آمریکا در منطقه، باید به دست عوامل ایران باشد، تا آمریکا ‏برای نجات از آن محتاج به معامله ی با ایران باشد. حسن روحانی می گوید: &#8221; اگر آنها احساس کنند که بدون کمک ایران ‏نمی توانند اوضاع منطقه، عراق و افغانستان و لبنان را حل کنند، ممکن است صدور قطعنامه منتفی شود یا به تاخیر بیفتد. ‏اگر آمریکایی ها در عراق موفق می شدند، نه تنها برای ما، که برای همه کشورهای منطقه، خطرناک می شدند&#8221;[۳۹]. ‏رهبری ایران براساس این تحلیل پیش رفت و در نهایت، پس از شکار برخی از چهره های موثر سپاه توسط سربازان ‏آمریکایی، طرفین پشت میز مذاکره نشستند و معامله ای را صورت دادند. در برابر خاموش کردن مقتدا صدر و منتفی ‏کردن ارسال اسلحه، نه تن از اسرای ایرانی آزاد شدند. پس از معامله، وزیر دفاع(رابرت گیتس) و جانشین فرمانده ‏نیروهای ائتلاف تحت فرماندهی آمریکا در عراق( ژنرال جیمز سیمونز) اعلام کردند که ایران به تعهدات خود عمل کرده و ‏از فرستادن سلاح جدید به عراق خود داری کرده است، بدینترتیب، میزان بمب گذاری ها و درگیری ها، و شمار تلفات ‏انسانی کاهش یافته است[۴۰]. مذاکره ی با آمریکا، و معامله ای که صورت گرفته، اثبات کرد که بمب گذاری ها کار ایران ‏بوده است. این سیاست، خوب یا بد، مضر یا مفید، عاقلانه یا بی خردانه، ربطی به احمدی نژاد ندارد. در دوره ی خاتمی هم ‏این سیاست با جدیت تمام از سوی رهبر و نهادهای تحت امر وی پیگیری می شد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">آمریکا هم دقیقاً دریافته است که زمامداران ایران در مقابل طرح های آمریکا چه سیاست هایی اتخاذ کرده و چه اقداماتی ‏انجام داده اند. بوش در سخنرانی اش در ابوظبی اعلام کرد: &#8220;ایران اکنون در صدر کشورهای حامی تروریسم قرار دارد و ‏صدها میلیون دلار برای افراط گرایان در سراسر جهان می فرستد در حالی که مردم خودش با سرکوب و فشار اقتصادی ‏روبرو هستند. ایران با حمایت مالی و نظامی از گروه های تروریستی چون حزب الله امیدهای صلح را در لبنان از بین می ‏برد و همچنین با حمایت از گروه های تروریستی دیگری مانند حماس و جهاد اسلامی امیدهای صلح را در دیگر قسمت ‏های منطقه نیز کم رنگ می کند. به طالبان در افغانستان و شبه نظامیان شیعه در عراق اسلحه می رساند و با موشک های ‏بالستیک و اظهارات جنگ طلبانه همسایگان خود را تهدید می کند و بالاخره اینکه ایران در مقابل سازمان ملل متحد ‏نافرمانی می کند و منطقه را با عدم شفافیت اش درخصوص برنامه ی هسته ای اش بی ثبات می کند. ایران امنیت ملت ‏های دیگر را در همه جای جهان تهدید می کند. بنابر این آمریکا تعهدات امنیتی خود را با دوستانش در خلیج تقویت می کند ‏و پیش از اینکه خیلی دیر شود، با دیگر دوستان در سایر نقاط جهان مقابل این خطر خواهد ایستاد&#8221;[۴۱]. بوش در سخنرانی ‏سالانه ی خود در کنگره ی آمریکا گفت: &#8221; پیام ما به مردم ایران روشن است. دعوایی با شما نداریم، به سنت ها و تاریخ ‏شما احترام می گذاریم و در انتظار روزی هستیم که آزادی خود را به دست آورید. پیام ما به رهبران ایران هم روشن است. ‏غنی سازی هسته ای را به شکل قابل تأئید تعلیق کنید بعد مذاکرات می تواند آغاز شود و برای پیوستن دوباره به جامعه ی ‏جهانی مقاصد اتمی و اقدامات گذشته ی خود را روشن کنید و به سرکوب در داخل و حمایت از ترور در خارج پایان دهید. ‏اما قبل از همه ی اینها بدانید آمریکا با کسانی که سربازان ما را تهدید می کنند مقابله خواهیم کرد. ما در کنار همپیمانان ‏خود خواهیم ایستاد و از منافع حیاتی خود در خلیج فارس دفاع خواهیم کرد&#8221;[۴۲]. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">همانگونه که در سخنرانی شورای روابط خارجی آمریکا نشان دادم، هیچ طرح صلحی برای خاورمیانه وجود نداشته و ‏ندارد که ایران امکان آن را داشته باشد که با آن مخالفت کند. وقتی سیاست رسمی دولت آمریکا برتری استراتژیک اسرائیل ‏بر منطقه ی خاورمیانه است، و اسرائیل هم به هیچ وجه حاضر به پذیرش تشکیل دولت مستقل فلسطینی نیست، نه طرح ‏صلحی می تواند وجود داشته باشد و نه امید به صلح. پس ادعای بوش که ایران امیدهای صلح در منطقه را از بین برده، ‏نادرست است. باتلاق افغانستان و عراق را ایران به تنهایی برای آمریکا پدید نیاورد. حزب بعث عراق و القاعده و نظامیان ‏پاکستان و پول حکام عربستان هم در ایجاد این باتلاق ها نقش اساسی داشته اند که در سخنان بوش هیچ اشاره ای به آنها نمی ‏شود. بوش می گوید ما از منافع حیاتی خود در خلیج فارس دفاع خواهیم کرد. پرسش این است: چرا آمریکا از هزاران ‏کیلومتر آن طرف تر در خلیج فارس دارای &#8220;منافع حیاتی&#8221; است، اما ایران در مرزهای آبی خود، منافع حیاتی ندارد؟ ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">‏۵-۲- اسرائیل: اسرائیل یکی از قدرتمندترین و موثرترین سیاست گذاران جهان غرب در رابطه با منطقه ی خاورمیانه ‏است. دولت اسرائیل عامل و محرک اصلی برخورد با ایران است. احمدی نژاد با بیان سخنان تحریک آمیز و خطرناک ‏برای منافع ملی ایران، بهانه ی لازم را در اختیار دولت اسرائیل می نهد تا جهان را علیه ایران بسیج کند. نابودی اسرائیل و ‏نفی هولوکاست دو شعار مهم احمدی نژاد بود که به زیان ایران تمام شد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">‏ طراح شعار نابودی اسرائیل در دولت ایران، آقای خمینی بود، نه احمدی نژاد. نابودی اسرائیل، هدف رسمی سیاست ‏خارجی ایران در سه دهه ی گذشته بوده است. آقای خمینی می گفت: &#8220;اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود&#8221;[۴۳]. ‏در پیام روز قدس ۱۳۶۶ می نویسد: &#8220;ما در صدد خشکاندن ریشه های فساد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان ‏هستیم&#8221;و در جای دیگری می گوید: &#8220;وقتی یک میلیارد جمعیت فریاد کرد اسرائیل نمی تواند از همان فریادها نترسد&#8221;. ‏<br />
‏ هیتلر یهودیان را به سیل، میکروب، آلودگی و موجودی ناقل بیماری تشبیه می کرد. پیشوا خواهان پاک سازی این بیماری ‏<br />
مسری بود و تأکید می کرد که خطر تکثیر آلودگی وجود دارد. او یهودیها را از صحنه ی گیتی محو می کرد. دولت اسرائیل ‏هم بسیاری از فلسطینیان را کشت و بسیاری از آنان را از سرزمین شان بیرون راند و آواره کردو همچنان آنان را از حق ‏مسلم تشکیل دولت واقعاً مستقل فلسطینی محروم کرده است. منطقه به صلح نیاز دارد، صلح ممکن نخواهد شد مگر آنکه دو ‏دولت مستقل اسرائیلی و فلسطینی، با حقوق برابر، تشکیل شود. اما آقای خمینی به چنین طرحی اعتقاد نداشت، او ضمن ‏تفکیک یهودی ها از اسرائیل، دولت-ملت اسرائیل را به غده سرطانی تشبیه می کرد که باید از طریق جراحی نابود شود. ‏می گفت: &#8220;اسرائیل غده ی سرطانی است و باید از بین برود&#8221;[۴۴]. هاشمی رفسنجانی هم در رابطه با موجودیت دولت ‏اسرائیل، بارها سخنانی ایراد کرده که منتهی به جنجال بین المللی عیه ایران شده است. احمدی نژاد با حرارت تمام، ‏شعارهای آقای خمینی در این زمینه را تکرار می کند. ضمن اینکه خاتمی یا اصلاح طلبان، تاکنون طرح دیگری، به جزء ‏نابودی اسرائیل، که به صلح منتهی شود، ارائه نکرده اند. یک بار یکی از روزنامه های آمریکا سخنانی از خاتمی نقل کرد ‏که به معنای پذیرش دو دولت فلسطینی و اسرائیلی بود، اما خاتمی به سرعت انتساب آن سخنان به خود را نفی کرد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">نفی هولوکاست، از سوی دولت ایران، ابتکار احمدی نژاد بود. واژه ی یونانی هولوکاست‏</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="rtl"></span><span lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>(<a href="http://www.maghal.com/bank//?s=Holocaust" target="_blank"><span dir="ltr" style="font-family: Georgia" lang="EN-US">Holocaust</span></a><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span>)</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="rtl"></span><span lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>‏ به معنای همه ‏سوزانی یا قربانی کردن همگان در آتش است. یهودیان به زبان عبری، هولوکاست را &#8220;شوآ&#8221;‏</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia">(<span class="SpellE">Shoa</span>)</span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span dir="rtl"></span><span lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>‏ به معنای فاجعه می ‏نامند. مطابق اسناد تاریخی، چند میلیون یهودی به دستور هیتلر، توسط نازی ها از پهنه ی گیتی محو شده اند. اهمیت نمادین ‏این فاجعه نزد یهودیان، همطراز اهمیت فاجعه ی کربلا نزد شیعیان است. همانگونه که برای شیعیان قابل قبول نیست که ‏رئیس جمهور اسرائیل فاجعه ی کربلا را دروغ ساخته ی شیعیان معرفی نماید، برای یهودیان هم قابل قبول نیست که رئیس ‏جمهور ایران فاجعه ی هولوکاست را دروغ پردازی یهودیان معرفی کند. به گفته ی شیعیان، چهار ده قرن پیش، هفتاد و دو ‏تن از اصحاب امام حسین در کربلا به دست یزیدیان در نبرد با شمشیر به قتل رسیدند. به گفته ی یهودیها، شصت و سه سال ‏پیش، نازی ها شش میلیون یهودی بی سلاح را به دلیل یهودی بودن(در واقع به خاطر نفس انسان بودن، برای اینکه اگر آنها ‏حاضر می شدند دین خود را تغییر دهند و تابع نازی ها شوند، باز هم تغییری در سرنوشت شان روی نمی داد) در کوره ‏های آدم سوزی نابود کردند. مناقشه ی تاریخی در خصوص این دو فاجعه به وسیله ی محققان و مورخان یک چیز است، و ‏انکار آنها توسط رئیس دولت دشمن با مذهبی رقیب چیزی دیگر[۴۵]. بیان این سخنان نسنجیده و نامربوط توسط احمدی ‏نژاد، برای ایران در سطح جهانی زیان های بسیاری آفرید. یکی از آنها این بود که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۲۶ ‏ژانویه ۲۰۰۷ با تصویب قعطنامه ای انکار کنندگان<a href="http://www.maghal.com/bank//?s=%D9%87%D9%88%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA" target="_blank" title="هولوکاست"> هولوکاست </a>را محکوم و از تمام کشورهای عضو می خواهد تا انکار ‏هولوکاست به عنوان یک واقعه تاریخی و هر نوع فعالیت مربوط به آن را بدون قید و شرط رد کنند. این قعطنامه، در واقع ‏مصوبه ای علیه ایران بود. اما بعید است که احمدی نژاد بتواند بدون موافقت رهبر چنان سخنانی را به تکرار بر زبان آورد ‏که پیامدهای زیانبار بسیاری برای ایران داشته است. رهبر جمهوری اسلامی اخیراً به صراحت اعلام کرد که سخنان تند ‏احمدی نژاد تأثیری در افزایش دشمنی با ایران نداشته است. این تحلیل درست باشد یا نادرست، حاکی از آن است که سخنان ‏تند احمدی نژاد در عرصه بین الملل مورد تأئید رهبر است، تا آن حد که پس از صدها نقد، رهبر به طور علنی از سخنان ‏وی دفاع می کند. آقای خامنه ای می گوید: &#8220;می گویند: چرا جلب دشمنی آمریکا می کنید؟ مثلاً فرض کنید حالا رئیس ‏جمهور تعبیر تندی می کند، ناگهان آقایان به اصطلاح عقلا می گویند این تعبیر تند بود، این دشمنی آمریکایی ها را جلب می ‏کند، نه آقا! دشمنی آمریکایی ها تابع این الفاظ و تعبیرات نیست. دشمنی، دشمنی اصولی است. این دشمنی در زمانهای ‏مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنی بوده- حالا بحث خطر حمله ی نظامی را یک جمله ای عرض خواهم کرد- حداقل ‏در طول هجده سال اخیر، یعنی از بعد از پایان جنگ تحمیلی هشت ساله تا امروز، همیشه این خطر وجود داشته، یعنی ‏همیشه ملت ایران تهدید می شده، که ممکن است اینها حمله ی نظامی بکنند، مال امروز نیست&#8221;[۴۶]. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">‏۳- صلح هابزی یا صلح کانتی: به نظر هابز انسانها به یکدیگر بدگمانند و بر سر کسب غرور و افتخار و ارج و قرب و ‏شهرت با یکدیگر رقابت می کنند. اما این کالا ها در طبیعت کمیاب هستند. جنگ حاصل بد گمانی و بی اعتمادی بی پایان ‏نسبت به هم و رقابت دائمی میانشان برای کسب فضای محدود، منابع کمیاب، قدرت و جلال و غرور و افتخار است. صلح ‏میان انسانهای توطئه چین، فریب کار، دروغ گو، نقشه کش، دسیسه گر، ناراضی و عدم پایبند به قراردادها چگونه امکان ‏پذیر است؟ به گمان هابز تنها راه صلح، خلق یک فرمانفرمای مخوف و قهار است که آدمیان را وادارد به توافقهایشان پایبند ‏بمانند. تنها راه صلح، سپردن تمام اختیار و سرنوشتمان به دست فرمانفرمای دارای قدرت مطلقه می باشد. فرمانفرما، ‏هیولای هولناک، اما به درد بخور می باشد. افراد حقوق شان را به فرمانفرمای مخوف وا می نهند تا به چیز بهتری(صلح) ‏دست یابند. وظیفه ی عقل تشخیص بدیلی در میان بدیلهاست که بیش از همه به نفع ما باشد. عقل به آدمیان می آموزد که به ‏دنبال منافع خود باشند. صلح و امنیت به نفع ماست. اما اگر افراد دریابند که زیر پانهادن توافق ها به نفع شخص آنهاست، و ‏می توان قسر در رفت و گیر نیفتاد، تردید به خود راه نخواهند داد و زیر قول و قرار ها و قرادادها خواهند زد. ‏<br />
به گمان هابز اشکال حکومت دموکراتیک این است که انسانها را به افراد &#8220;برابر&#8221; تبدیل می کند. چون قدرت قاهر مسلطی ‏در دموکراسی وجود ندارد که افراد برابر را اگر از توافقهایشان عدول کردند مجازات کند، افراد با یکدیگر می جنگند. اما ‏در رژیم پادشاهی هیچ کس قدرتی برابر با سلطان ندارد. تنها چنین سلطان مخوفی می تواند میان آدمیان صلح(امنیت) ‏برقرار نماید. دموکراسی یعنی جنگ میان انسانهای برابر، بدگمان. به گمان هابز میان فرمانفرما و اتباعش توافقی وجود ‏ندارد. مردم میان خود توافق کرده اند که اختیارشان را به یک فرد قهار وابگذارند و از او تبعیت کنند، اما فرمانفرما هیچ ‏الزام یا التزامی نسبت به هیچ توافقی ندارد. آقای خمینی هم در نظریه ولایت مطلقه ی فقیه می گفت: &#8221; حکومت می تواند ‏قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است&#8230; به طور یک جانبه لغو کند&#8221;[۴۷]. به نظر هابز برابری افراد از یک ‏سو و عدم وجود یک زور مسلط(فرمانفرما) از دیگر سو، دست به دست هم داده، افراد را وارد جنگ و منازعه می کند. ‏<br />
تجربه نظامهای دموکراتیک مبطل مدعای هابز است. مردم در دموکراسی ها فقط به دلیل توافقی که کرده اند به توافقشان ‏پایبند باقی می مانند، حتی اگر زوری برای پایبندی به توافق وجود نداشته باشد. صلح و امنیت هابزی هم در قرن بیستم با ‏حکومت های استالین، هیتلر، موسولینی، پل پوت و&#8230; آزمایش تاریخی خود را پس داد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">جنگ و صلح فقط مسأله ی فیلسوفی چون هابز نبود، مسأله ی کانت هم بود. کانت &#8220;صلح پایدار&#8221; را منوط به ایجاد نظام های ‏جمهوری(دموکراسی) می کرد. به گمان وی، دموکراسی است که به صلح پایدار می انجامد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia">۴</span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span dir="rtl"></span><span lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>‏- دستور کار سیاسی: دموکراتها و آزادیخواهان، در طرح مسائل اساسی جامعه، نباید خود را اسیر و تابع رهبری نظام ‏سیاسی کنند. اینکه دستور کار را چه کسی معین کند، بسیار مهم است. آقای خامنه ای با موفقیت تمام توانسته است تعیین ‏دستور کار سیاسی را در انحصار خویش در آورد. در گذشته، نقد ولی فقیه، یکی از مهمترین دستورهای کار سیاسی بود. ‏اما خامنه ای دستور کار سیاسی را تغییر داد. دستور کار سیاسی وی این است: گام اول: همه مشکلات و مسائل کشور را ‏باید ناشی از توطئه های دولت آمریکا و عوامل داخلی اش نشان داد. برای حل هر مشکل و مسأله ای به آمریکا فحش ‏دهید. این داروی شفا بخش تمام دردهاست. گام دوم: مخالفان(دگراندیشان و دگرباشان) و اصلاح طلبان تندرو و افراطی ‏باید به عنوان عامل اصلی مشکلات معرفی شوند. گام سوم، اگر پس از طی این دو مرحله هنوز کسانی باقی مانده باشند که ‏بدنبال مقصر می گردند و اگر قرار است زمامداران مطابق با اختیارات قانونی و مسئولیت هایشان پاسخگو باشند و نقش ‏مسئولین کشور در خرابی ها روشن و مقصر اصلی شناسایی شود، هیچ کس حق ندارد به هیچ وجه پای رهبر را به میان ‏آورد، در این صورت، تمام تقصیرها را به گردن احمدی نژاد انداختن اشکالی ندارد. سلطان در این صورت حاضر است ‏از یکی از مهرهایش، به عنوان سپر و سیبل استفاده کند. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">اصلاح طلبان این دستور کار را کاملاً پذیرفته اند. آقای خامنه ای آنها را &#8220;در خدمت دشمن&#8221;، &#8220;مایه ی ننگ&#8221; و &#8220;عناصر ‏فریب خورده&#8221; می خواند که تلاش داشتند برنامه آمریکا را عملی کرده و انتخابات مجلس هفتم را برگزار نکنند[۴۸]. تمام ‏تلاش اصلاح طلبان آن است که بگویند ما در خدمت آمریکا نیستیم، ما با آمریکا مخالف هستیم، آمریکا هم با ما مخالف ‏است. این یعنی، بازی در زمینی که رهبر تعیین کرده و تمام قواعد آن را هم از پیش معین کرده است. هر چه اصلاح طلبان ‏وابستگی خود به آمریکا را تکذیب می کنند، رهبر از طریق کیهان( تک تیراندازان قابل خود) به آنها می گوید که اسناد ‏مستند وابستگی شما به آمریکا در دست است. اتهام دیگری که آقای خامنه ای از طریق نهادهایی چون شورای نگهبان به ‏اصلاح طلبان وارد می کند، اتهام بی دینی است. اصلاح طلبان، به جای عوض کردن بازی، در چنبره ی بازی جدید او ‏گرفتار شده و در حال اثبات دینداری خویش اند. در حالی که وقتی یکی از نواندیشان دینی با چنین اتهامی مواجه شد، به ‏صراحت تمام اعلام کرد: &#8220;من به اسلام <a href="http://www.maghal.com/bank//?cat=5" target="_blank" title="مصباح">مصباح یزدی</a> کافرم&#8221;. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">در پرتو دستور کار سیاسی آقای خامنه ای، جنگ قدرت در جمهوری اسلامی را هم باید به گونه ای تحلیل کرد که موجب ‏سردرگمی تحلیلی نشود. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">اولا: جنگ قدرت(پنهانی یا علنی) در تمام رژیم های غیر دموکراتیک وجود داشته و دارد. جنگ قدرت در میان زمامداران ‏کرملین پس از مرگ لنین و اعدام تمام اعضای دفتر سیاسی حزب بوسیله ی استالین به منظور انحصار کامل قدرت، جنگ ‏بعدی قدرت میان رهبران روسیه در آستانه ی مرگ استالین و چگونگی بر سر کار آمدن خروشچف و سپس برکناری وی ‏از قدرت، یک نمونه از صدها جنگ قدرت در نظام های غیر دموکراتیک است. نمونه ی ارائه شده متعلق به یک نظام ‏توتالیتر است، یعنی جایی که جامعه ی مدنی به طور کامل سرکوب شده بود. وقتی نظام توتالیتر گرفتار چنین وضعی است، ‏تکلیف دیگر نظام های غیر دموکراتیک روشن است. ‏<br />
ثانیاً: زمامداران نظام های غیر دموکراتیک، انسانهای پاک و معصومی نیستند که منافع اقتصادی و سیاسی کوچکترین نقشی ‏در زندگی آنها نداشته باشد. تصاحب قدرت و ثروت بیشتر، مسأله ی اصلی آنهاست. این هدف در ساختار غیر شفاف به ‏جنگ قدرت تبدیل می شود. فراموش نباید کرد که در ایران، به دلیل اقتصاد دولتی- نفتی، افراد از طریق دولت پولدار شده و ‏یک شبه به ثروت های هنگفت دست می یابند. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">ثالثاً: یکی از خصوصیات رهبران خودکامه این است که به همه بدبین اند. تمام فکر و ذکر آنها &#8220;دشمن&#8221; است. ابتدأ یک ‏دشمن اصلی خارجی می تراشند، سپس در گام بعد، برای این دشمن اصلی در کشور خود، &#8220;پایگاه&#8221;، &#8220;نفوذی&#8221;، &#8220;عوامل&#8221;و ‏‏&#8221;فریب خورده&#8221; جعل می کنند. به عنوان نمونه به ایران خودمان بنگرید. از نظر آقای خامنه ای، دشمن اصلی آمریکاست. ‏مطبوعات پایگاه دشمن اند. روشنفکران و مخالفان عوامل دشمن اند که &#8220;شبیخون فرهنگی دشمن&#8221; را گسترش می دهند( در ‏پروژه ی قتل های زنجیره ای، تعدادی از عوامل دشمن به سزای اعمال خود رسیدند). نفوذی های دشمن در دوره اصلاحات ‏در قوه مجریه و مقننه و شوراهای شهر نفوذ کرده بودند و اینک هم رئیس دولت دشمن(جرج بوش) با حمایت از اصلاح ‏طلبان می خواهد نفوذی های خود را به مجلس نفوذ دهد. فریب خوردگان افراد ساده لوحی هستند که سخنان دشمن را تکرار ‏می کنند یا سخنانی بر زبان می رانند که به نفع دشمن تمام می شود. دشمن می خواهد این نکته را القأ کند که انتخابات ایران ‏فرمایشی و غیر آزاد است. گروهی فریب خورده عیناً همین سخن دشمن را تکرار می کنند. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">علاوه ی بر اینها، رهبر خودکامه، به زیر دستان خود هم بدبین است. از کجا معلوم که برخی از اینها در فکر کنار زدن او ‏نباشند؟ بدینترتیب، دیکتاتورها از اینکه زیر دستان تابع شان علیه یکدیگر باشند و تنها بر سر او توافق داشته باشند، چندان ‏ناراضی نیستند و بعضاً به این نوع اختلافات میان دیگران دامن می زنند تا از خطر اقدام جمعی آنان علیه خود در امان ‏بمانند. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">نزاع قدرت در سه دهه ی گذشته به طور مداوم در جمهوری اسلامی وجود داشته است، اما این نزاع ها دستاوردی برای ‏دموکراسی به همراه نداشته است. نزاع بر سر انحصار قدرت و ثروت است، نه بر سر آزادی و دموکراسی و حقوق بشر. ‏اختلاف میان <a href="http://www.maghal.com/bank//?cat=30" target="_blank" title="قالیباف">قالیباف </a>و احمدی نژاد، اختلاف میان لاریجانی و احمدی نژاد، اختلاف میان حدادعادل و احمدی نژاد، اختلاف ‏میان محسن رضایی و احمدی نژاد، و غیره، اختلافی است بر سر سهم بیشتر از قدرت و نتایج در دست داشتن آن. همه ی ‏اینها برای حل اختلاف به آقای خامنه ای مراجعه می کنند، پس از صدور حکم یا اظهار نظر روشن خامنه ای به عنوان ‏فصل الخطاب، مسأله موقتاً حل خواهد شد تا دوباره در مسأله ای دیگر میان مریدان نزاعی درگیرد. هر فرصتی، ولو ‏محدود، هر شکافی در میان بالایی ها، ولو در میان باندهای مختلف یک رژیم، امکان فعالیت اجتماعی و سیاسی در پائین را ‏تسهیل می کند. بدینترتیب، مخالفان باید از این فرصت ها برای بسیج اجتماعی و تشکل یابی استفاده کنند. اما عدم توجه به ‏سایر اشکال تشکل یابی و نهادسازی و صرفاً به انتظار یا امید این اختلافات یا جنگ قدرت نشستن، سودی به حال پروژه ی ‏دموکراسی خواهی ندارد. بدینترتیب، اگر شکاف ها و نزاع های بالایی ها فضایی برای تنفس پائینی ها فراهم می آورد، نباید ‏به وحدت و انسجام آنها کمک کرد. کاندیداتوری اصلاح طلبان برای مجلس آینده، باعث می شود که بنیادگرایان(اصول ‏گرایان) بهر نحو ممکن به اجماع دست یابند. برای اینکه نمی خواهند رقیب اصلی(فریب خوردگان دشمن که از مجلس ششم ‏به دشمن چراغ سبز نشان می دادند و به تعبیر محمد رضا باهنر از سر لطف و کرامت نظام به حیات خود ادامه می دهند) ‏به مجلس راه یابد. سخنان سرلشکر جعفری فرمانده سپاه پاسداران در جمع بسیجیان در مخالفت با اصلاح طلبان و حمایت ‏آشکار از وحدت و انسجام اصوا گرایان برای تسخیر مجلس آینده به همین دلیل صورت گرفته است [۴۹]. اما اگر هیچ ‏اصلاح طلبی داوطلب نمایندگی مجلس نباشد و اصلاح طلبان همین بیست الی سی کرسی باقی مانده را هم به بنیادگرایان ‏ببخشند، شکاف ها و نزاع های اینان افزایش خواهد یافت و اگر این شکاف ها عمیق تر شود، امکان تنفس برای مخالفان ‏فراهم می شود. ‏<br />
به باور من، مسأله ی اصلی ما &#8220;گذار به دموکراسی&#8221; است. از اینرو، من از این منظر به ساختار سیاسی ایران و مسائل و ‏مشکلات آن می نگرم. &#8220;داده ها&#8221; ی فراوانی وجود دارد که بدون ارتباط با یکدیگر شاید واجد معنا نباشند. این داده ها را باید ‏در پناه یک مدل به صورت بهترین تبیین درآورد. تمام تبیین های بدیل، برای حل مسأله و توضیح داده ها هستند. تعیین ‏این که نظام جمهوری اسلامی مصداق کدامیک از اشکال رژیم های دیکتاتوری است؟، اولین گام گذار به دموکراسی می ‏باشد. برای اینکه راههای گذار به دموکراسی متفاوت است و &#8220;نوع رژیم&#8221; ارتباط وثیقی با نحوه ی گذار به دموکراسی دارد. ‏به گمان من، رژیم جمهوری اسلامی نظام فاشیستی و توتالیتر یا دیکتاتوری نظامی نیست، بلکه رژیم سلطانی است. نظریه ‏ی سلطانی ماکس وبر بوسیله ی جامعه شناسان بعدی بسط و تحول بسیار یافته است که در تحلیل نظام سیاسی ایران بسیار ‏کاراست. ‏<br />
‏ پروژه ی دموکراتیزاسیون در برابر پروژه ی سلطانیزاسیون قرار دارد. با زدن سلطان و کنار نهادن وی، لزوماً ‏دموکراسی محقق نخواهد شد. کنار نهادن نظام سلطانی شرط کافی نظام دموکراتیک نمی باشد، اما کنار نهادن نظام سلطانی ‏شرط لازم فرایند دموکراتیزاسیون است. در واقع دو مسأله را باید از یکدیگر تفکیک کرد. اول، چگونگی ساختن نظام ‏دموکراتیک. دوم، تعارض بنیادین نظام سلطانی با نظام دموکراتیک. نظام سلطانی دموکراتیک، مفهومی پارادوکسیکال ‏است. بدین ترتیب، تغییر ماهیت سلطانی نظام، بخشی از فرایند گذار به دموکراسی است. فروکاستن همه ی امور به دولت، ‏به آموزه ای باز می گردد که نه تنها راهگشا نیست، بلکه ما را همچنان گرفتار استبداد نگاه می دارد. سیطره ی &#8220;آموزه ی ‏لنینیستی دولت&#8221; بر اذهان، همچنان مسأله و مشکل اساسی همه ی فعالین سیاسی است. همه ی ما همچنان لنینیست هستیم. ‏نباید از یاد برد که کنار نهادن آموزه ی لنینی دولت، شرط لازم گذار به دموکراسی است[۵۰]. ‏<a href="http://www.maghal.com//" target="_blank" title="مقاله و مقالات سیاسی"><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: #000099">مقاله و مقالات</span></a><o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">پاورقی ها: ‏<br />
‏۳۸- رجوع شود به سایت هاشمی رفسنجانی، مواضع و دیدگاه ها، ایران و آمریکا، ماجرای مک فارلین، ۵ مهر ۱۳۷۸ و ‏سوء نیت آمریکا، ۱۷ مهر ۱۳۸۱‏<br />
‏۳۹- حسن روحانی، خبرگزاری مهر، ۳/۷/۱۳۸۶‏<br />
‏۴۰- سایت بی. بی. سی، ۲۴ آبان ۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۴۱- سخنرانی جرج بوش در ابوظبی، به نقل از سایت بی بی سی، ۱۸ ژانویه ۲۰۰۸/ ‏<br />
‏۴۲- سخنرانی سالانه جرج بوش در کنگره ی آمریکا، به نقل از سایت بی. بی. سی، ۲۹ ژانویه ۲۰۰۸/ ‏<br />
‏۴۳- روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۱۷، ص ۱۴‏<br />
‏۴۴- روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۱۲، ص ۲۷۶ ‏<br />
‏۴۵- اریک هابسبام، مارکسیست یهودی زاده، و منتقد جدی دولت اسرائیل، می پرسد: &#8221; آیا رعب و وحشت اردوگاه های ‏کار اجباری با فهمیدن این که تاریخدانی پی برده که نه شش میلیون یهودی (برآوردی سرسری و تقریباً مبالغه آمیز) که فقط ‏پنج یا چهار میلیون نفر قتل و عام شده اند، کمتر می شود؟&#8221;(اریک هابسبام، عصر نهایت ها، تاریخ جهان ۱۹۹۱-۱۹۱۴، ‏ترجمه ی حسن مرتضوی، نشر آگه، ص ۶۶). ‏<br />
‏۴۶- سخنرانی رهبری در جمع دانشجویان دانشگاههای استان یزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶، پایگاه اطلاع رسانی رهبری<br />
‏۴۷- روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۲۰، ص ۱۷۰/ ‏<br />
‏۴۸- - به عنوان نمونه مراجعه شود به سخنرانی آقای خامنه ای برای نیروی هوایی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۴۹- سایت امروز، ۲۰ بهمن ۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۵۰- در یکی از سلسله مقالات &#8220;گفتمان انقلاب ۵۷&#8243; که به انقلاب فرهنگی اختصاص دارد، آموزه ی لنینیستی دولت را ‏طرح و نقد کرده ام که به زودی منتشر خواهد شد.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span dir="ltr"><o:p><br />
</o:p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=166</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی سلطان ـ بخش اول</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=165</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=165#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Feb 2008 14:52:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=165</guid>
		<description><![CDATA[
بررسی و تحلیل نظام سیاسی ایران نشان داد که روش های حکمرانی در این نظام چگونه است. مدعای احمدی نژادی دیدن ‏عرصه ی سیاسی ایران را در حوزه ی سیاست داخلی طرح و نقد کردیم. اینک نوبت آن است که آن برساخته را در حوزه ‏ی سیاست خارجی طرح و بررسی کنیم. ‏
‏۲- سیاست خارجی: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-165"></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA"><a href="http://www.maghal.com/bank//?p=150" target="_blank" title="دولت احمدی و مجلس سلطانی">بررسی و تحلیل نظام سیاسی ایران</a> نشان داد که روش های حکمرانی در این نظام چگونه است. مدعای احمدی نژادی دیدن ‏عرصه ی سیاسی ایران را در حوزه ی سیاست داخلی طرح و نقد کردیم. اینک نوبت آن است که آن برساخته را در حوزه ‏ی سیاست خارجی طرح و بررسی کنیم. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">‏۲- سیاست خارجی: عمده ترین و اصلی ترین انتقاد بر احمدی نژاد، در زمینه ی سیاست خارجی است. گفته می شود که وی ‏با اتخاذ سیاست های نادرست و بیان سخنان نسنجیده و نابخردانه، ایران را در مقابل جهان غرب قرار داده و کشور را با ‏خطر حمله ی نظامی(آمریکا، اسرائیل) مواجه کرده است. رویارویی جهان غرب با دولت ایران و احتمال حمله ی نظامی به ‏کشور، واقعیتی انکار ناپذیر است. اما نکته ی قابل مناقشه، سهم احمدی نژاد در این واقعیت است. سید محمد صدر در ‏سخنرانی در حضور سید محمد خاتمی می گوید: &#8220;احمدی نژاد شخصاً تصمیم می گیرد و سپس اجرا می کند. همانگونه که ‏در تمام بخشها ی دولت کارشناسان نقشی ندارند، در سیاست خارجی هم واقعآً اینگونه است. یعنی رئیس جمهوری سیاست ‏ها را شخصاً ابلاغ می کند و در نهایت اجرا می شوند&#8221;[۲۱]. این مدعا با واقعیت انطباق ندارد. اگر قرار باشد در ساختار ‏سیاسی ایران شخصی به عنوان مسئول این وضعیت خطرناک به مردم معرفی شود، بیش از همه آقای خامنه ای(فرمانده کل ‏قوا) سزاوار پذیرش این مسئولیت است، نه احمدی نژاد. حتی می توان به طور مستند نشان داد که برخی دیگر از ‏زمامدارانی که طی سه دهه ی گذشته جز ارکان نظام سیاسی بوده اند، بسیار بیش از احمدی نژاد در پیدایش این وضعیت ‏موثر بوده اند. مدعای خود را طی چند مورد مشخص تثبت خواهم کرد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">‏۱-۲- سیاست های کلی نظام: سیاست های کلی نظام، خصوصاً سیاست خارجی دولت، به وسیله ی رهبر تعیین می شود. ‏محمد رضا شاه پهلوی هم سیاست خارجی را در کنترل و انحصار خود نگاه می داشت. این نکته رااصلاح طلبان هم مورد ‏تأئید قرار داده اند. به عنوان نمونه، صادق خرازی سفیر سابق ایران در فرانسه و مشاور سید محمد خاتمی، طی مصاحبه ‏ای با مجله نیوزویک در پاسخ به این پرسش که: &#8220;یکی از مشکلا‌ت خارجی‌ها این است که آنها نمی‌دانند چه کسی ایران را ‏اداره می‌کند و با چه کسی باید صحبت کنند. وزیر خارجه؟رئیس‌جمهور؟ سیاستمدارهای عملگرا مثل‌ هاشمی رفسنجانی ‏رئیس‌جمهور پیشین؟ و یا رهبر آیت‌ا&#8230; خامنه‌ای؟&#8221; اعلام کرد: &#8220;حکومت ایران تصمیم‌های سیاست خارجی‌ای که رهبر اتخاذ ‏کرده است را اجرا می‌کند. آمریکایی‌ها نباید تلا‌ش کنند تا بر رهبر پیش‌دستی و با سایر افراد در حکومت صحبت کنند. ‏صحبت با حکومت ایران یعنی صحبت با رهبر. وی از هر کلمه‌ای که در مذاکرات رد و بدل می‌شود اطلا‌ع دارد. سیاست ‏داخلی ایران ممکن است غیر‌متمرکز باشد، اما سیاست خارجی به شدت متمرکز است. آمریکایی‌ها نباید گمان کنند که ‏می‌توانند از دسته بندی های داخلی به سود خود استفاده کنند&#8221;[۲۲]. نطق های خاتمی و احمدی نژاد در مجامع بین المللی از ‏مدتها قبل باید به تأئید رهبر رسانده شود. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">‏۲-۲- آمریکا: نزاع و رویارویی دولت ایران و دولت آمریکا امر تازه ای نمی باشد. سوابق این پرونده به روابط ایران و ‏آمریکا در دوران شاه(نقش آمریکا در کودتا علیه محمد مصدق) باز می گردد. اشغال سفارت آمریکا به وسیله ی دانشجویان ‏پیرو خط امام(که احمدی نژاد به دلائل خاص خود با آن مخالف بود) و تأئید قوی آقای خمینی از این عمل، نشان می دهد که ‏انقلابیون چه تصوری از دولت آمریکا و سفارت آن در تهران(لانه ی جاسوسی) داشتند. کودتای نوژه توطئه ی آمریکا تلقی ‏شد. بدون تردید از ابتدای پیروزی انقلاب، دولت آمریکا همواره در صدد مقابله ی با رژیم برآمده از انقلاب بوده است. بنابر ‏ادعای زمامداران ایران، دولت آمریکا یکی از عاملان اصلی تحریک صدام حسین برای حمله ی به ایران بود. هشت سال ‏جنگ با عراق، نزدیک نیم میلیون کشته و یک هزار میلیارد دلار خسارت مادی برای ایران به ارمغان آورد. پس از فتح ‏خرمشهر، پیشنهاد اعراب برای صلح در برابر پرداخت خسارت، به وسیله ی زمامداران حاکم بر ایران رد شد. برای اینکه، ‏می خواستند در عراق با سرنگونی صدام، حکومت اسلامی تشکیل دهند. برای اینکه آقای خمینی شعار سر می داد: &#8220;جنگ ‏جنگ تا رفع فتنه از عالم&#8221;، &#8220;راه قدس از کربلا می گذرد&#8221;. حتی شانزده روز پیش از پذیرش <a href="http://www.maghal.com/bank//?s=%D9%82%D8%B9%D8%B7%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87" target="_blank" title="قطعنامه">قعطنامه</a> ی ۵۹۸، در تاریخ ‏‏۱۳/۴/۱۳۶۷ آقای خمینی خطاب به مسئولین نظام، خواهان جنگ تمام عیار علیه آمریکا و صدام شده و تردید در ادامه ی ‏جنگ را خیانت به پیامبر اسلام تلقی می کند. می گوید: &#8220;مسئولین نظام باید تمامی هم خود را در خدمت جنگ صرف کنند. ‏این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسائلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم. باید همه برای جنگی ‏تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسائل ‏جنگ، خیانت به رسول الله صلی علیه و آله و سلم است&#8221;[۲۳]. وقتی تمامی منابع انسانی و مادی نابود شد و شکست پدیدار ‏گشت، آقای خمینی حمله ی به هواپیمای مسافربری ایران به وسیله ناوگان جنگی آمریکا را علامت و اخطار جدی تلقی کرد ‏و در تاریخ ۲۹/۴/۱۳۶۷ جام زهر را سر کشید ( رجوع شود به نامه غیر علنی آقای خمینی در باره پذیرش قعطنامه ۵۹۸ ‏شورای امنیت که توسط هاشمی رفسنجانی انتشار یافت و خصوصاً سخنرانی دوساعته هاشمی رفسنجانی برای مسولین ‏نظام، پس از قرائت نامه آقای خمینی. سخنرانی بسیار مهم هاشمی رفسنجانی به عنوان مسئول جنگ تاکنون منتشر نشده ‏است. متن کامل این سخنان نشان می دهد که جنگ در چه شرایطی پایان یافت). بهزاد نبوی که در آن زمان در ستاد ‏فرماندهی کل قوا فعالیت می کرد، می گوید اگر قراداد ۵۹۸ را آقای خمینی نپذیرفته بود، انقلاب نابود و خوزستان از دست ‏رفته بود. می گوید: &#8220;مگر امام نگفت اگر جنگ ۳۰ سال طول بکشد ما تا آخر ایستاده ایم. پس چرا چنین کرد؟ در نامه یی ‏که بعد از پذیرش آتش بس نوشتند مستدل و قوی و واضح علت تصمیم خود را مطرح کردند و همه قبول کردند که اساس ‏انقلاب و نظام در خطر است و خطر اشغال خوزستان وجود دارد، من که در ستاد فرماندهی کل قوا بودم به شما می گویم آن ‏زمان اگر قطعنامه را نمی پذیرفتیم، این خطر وجود داشت که تمام خوزستان از دست ایران خارج شود&#8221;[۲۴]. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">پس از پایان جنگ و درگذشت آقای خمینی، تصمیم گرفته شد روابط ایران با جهان غرب (در دوران ریاست جمهوری ‏هاشمی رفسنجانی ) بهبود یابد، اما ترورهای سیستماتیک مخالفان رژیم در کشورهای اروپایی(خصوصاً کشف موشک در ‏کشتی حامل خیار شور در بلژیک و ماجرای میکونوس و فرا خوانی تمام سفرای کشورهای اروپایی) و برخی دیگر از ‏مسائل(خصوصاً ماجرای الخبر)، در پایان سال ۱۳۷۵ ایران را با خطر حمله نظامی آمریکا مواجه کرد. به گمان بسیاری ‏از اصلاح طلبان، واقعه دوم خرداد ۷۶ ایران را از خطر حمله نجات داد(برخی از اصلاح طلبان به نقل از سران عربستان ‏گفته اند که قرار بود در سال ۱۳۷۵ آمریکا ایران را مورد حمله ی نظامی قرار دهد). تمام ترورهای خارج از کشور در ‏دوران ریاست جمهوری خامنه ای و هاشمی رفسنجانی صورت گرفت. بدینترتیب معلوم نیست که خطر جنگ در پایان ‏دوران ریاست جمهوری هاشمی کمتر از دوران احمدی نژاد بوده است. در روز ۲۵ ژوئن سال ۱۹۹۶ یا ۱۳۷۵ در اثر ‏انفجار یک کامیون بمب گذاری شده در پایگاه نیروهای آمریکایی در الخبر عربستان، ۱۹ سرباز آمریکایی کشته و حدود ‏‏۴۰۰ تن زخمی شدند. اف. بی. آی بر این نظر بود که این عملیات کار ایران بوده است. ویلیام پری وزیر دفاع کلینتون، ‏اخیراً طی یک سخنرانی در شورای روابط خارجی آمریکا اعلام داشت، به دنبال حادثه ی الخبر، پنتاگون طرحی برای ‏حمله به پایگاههای نظامی ایران(از جمله پایگاههای هوایی و دریایی) آماده کرده بود، اما شواهد ارائه شده نتوانست رئیس ‏جمهور را قانع نماید که انفجار کار ایران بوده است، وگرنه، حمله قطعی بود[۲۵]. عربستان سعودی، به دلائل مختلف، ‏شواهد چندانی در اختیار آمریکا نگذارد و مظنونان حادثه را هم به آمریکا تحویل نداد. این امر موجب شد که آمریکا، ‏عربستان را متهم نماید که برای رهایی حامیان تروریست ها، اقدام به این عمل کرده است. در ۲۱ ژوئن سال ۲۰۰۱، جان ‏اش کرافت، دادستان کل آمریکا، در کیفرخواستی که برای این پرونده ارائه کرد، رسماً دولت ایران را به دخالت در آن ‏بمب گذاری متهم نمود. حسن روحانی هم در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ اعلام کرد که آمریکا بعد حادثه ی الخبر می خواست به ایران ‏حمله کند که ما با تدبیر مانع آن شدیم. با توجه به مجموعه اقدامات یاد شده، دولت کلینتون سیاست مهار دو جانبه را برای ‏مقابله ی با ایران وضع کرد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">حسن روحانی طی یک سخنرانی برای نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی سوابق این رویارویی را به خوبی توضیح ‏داده است. نکات یاد شده نشان می دهد که احمدی نژاد را به عنوان مسئول رویارویی فعلی معرفی کردن، ادعایی کاذب ‏است. حسن روحانی می گوید: &#8220;در زمان کلینتون سیاست مهار دو گانه به تصویب رسید که علیه ایران و عراق بود. شش ‏هدف در این برنامه نسبت به ایران پیگیری می شد. اول، اعمال تحریم اقتصادی، که به دنبال این بودند که از طریق آمریکا ‏و کشورهای متحد و دوست آمریکا فشار اقتصادی علیه ج. ا. ا. طراحی و عمل شود. در آمریکا از شخص کلینتون آغاز شد ‏در ماجرای &#8220;کونوکو&#8221; که با فرمان رئیس جمهوری آمریکا این قرارداد لغو شد و به دنبالش کنگره وارد عمل شد و طرح ‏معروف &#8220;داماتو&#8221; را تصویب کرد تا فشار علیه ج. ا. ا. در بخش اقتصادی به ویژه انرژی انجام شود و هیچ کشور و دولتی ‏نتواند در زمینه نفت و گاز در ایران سرمایه گذاری کند. دوم جلوگیری از اعتبارات خارجی بود. و شما می دانید که فشار ‏وام و اعتبار خارجی مشکلاتی را هم در سالهای بعد برای ما به وجود آورد. و حتی کشورهایی مثل ژاپن و اروپایی ها که ‏می خواستند اعتباراتی را در اختیار ما قرار بدهند، آمریکاییها به شدت جلوی آنها را می گرفتند. سوم جلوگیری از دسترسی ‏ایران به تکنولوژی های حساس و فناوریهای پیشرفته بود. چهارم جلوگیری از دسیابی ایران به سلاح مدرن و تقویت بنیه ‏دفاعی بود. پنجم جلوگیری از استفاده از انرژی هسته ای حتی صلح آمیز بود. شما می دانیدکه در هر ملاقاتی که مقامات ‏آمریکا در زمان کلینتون با روسیه داشتند، یکی از موضوعات اساسی موضوع نیروگاه بوشهر بود و این را به صورت ‏علنی هم اظهار می کردند. در زمینه تسلیحات هم به روسیه فشار می آوردند که توافق معرف &#8220;گور- چرنومردین&#8221; که بین ‏نخست وزیر روسیه و معاون رئیس جمهور آمریکا انجام شد، ارسال هرگونه تسلیحات پیشرفته را به ایران ممنوع می کرد. ‏ششم جنگ روانی و تبلیغاتی علیه ج. ا. ا. بود. این شش محور که در سیاست مهار دوگانه طراحی شده بود، همه آنها را ‏اجرا کردند. اگر یادتان باشد کلینتون در اولین اجلاس گروه هفت، (که فعلاً شده گروه هشت) که می خواست در جلسه ‏شرکت کند، گفت هدف اصلی ما در این اجلاس، فشار به ج. ا. ا. از طریق تحریم و به ویژه جلوگیری از ارسال سلاحهای ‏مدرن به ایران است. کلینتون قبل از سفر برای این اجلاس در مصاحبه صریحاً اعلام کرد که ما از اینکه ایران در پی ‏دستیابی به سلاح کشتار جمعی است نگران هستیم. یعنی اتهامات و فشارها از هر سمت به ج. ا. ا. آغاز شد. مارتین ‏ایندایک مشاور سابق امنیتی اعلام کرد که یکی از اهداف مهم ما این است که اعتبارات صادراتی در کشورهای اروپایی و ‏ژاپن به ایران کاهش یابد و این برای ما اهمیت ویژه ای دارد. البرایت وزیر خارجه آمریکا گفت: همه فشار ما به بانک ‏جهانی این است که هیچگونه وامی در اختیار ج. ا. ا. گذاشته نشود. اظهارات وارن کریستوفر را به یاد دارید که چه ‏اظهارات تندی علیه ایران ایراد می کردو همیشه در سخنرانی های خود می گفت که ایران به دنبال سلاح های کشتار جمعی ‏است. در بحث انرژی اظهاراتی که از طرف مقامات آمریکایی انجام می گرفت، داماتو قبل از اینکه طرح خود را علیه ‏ایران مطرح کند می گوید، نفت و گاز رگ حیاتی ایران است و ما باید این رگ حیاتی را قطع کنیم. در زمینه جنگ روانی ‏و تبلیغاتی هم شما می دانید که در این جنگ محور آمریکا علیه ایران بحث سلاحهای کشتار جمعی، تروریزم و حقوق بشر ‏بود که همواره مطرح می کرد. کلینتون در نامه ای به کنگره، اعلام کرد که به سه دلیل عمده ایران باید مورد تحریم قرار ‏بگیرد: فعالیتهای تروریستی ایران، حمایت ایران از تروریزم بین الملل، به ویژه در خاورمیانه، و سوم تلاش ایران برای ‏دستیابی به سلاح کشتار جمعی. اینها اتهاماتی بود که در نامه کلینتون مطرح شد. بعد هم در همه سخنرانی های مهم خود، ‏مثل سخنرانی در ماه ژانویه، روسای جمهوری آمریکا در کنگره ایراد می کند تحت عنوان &#8220;وضعیت کشور&#8221;، همواره از ‏ایران به عنوان دشمن بزرگ و اینکه نباید بگذاریم ایران به سلاح و فن آوری مدرن دست پیدا کند، تأکید می کرد. البته در ‏کنار ایران در چند سخنرانی، کره شمالی را هم نام برد. اصل برنامه ی فشار بین المللی علیه ج. ا. ا. از دوران کلینتون ‏آغاز شد و یکی از عمده ترین بهانه های آنها هم این بود که ج. ا. ا. در پی سلاحهای کشتار جمعی و منجمله سلاح هسته ای ‏است&#8221;[۲۶]. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">پس از دوم خرداد ۷۶ و پیروزی اصلاح طلبان، شرایط برای مذاکره ی با آمریکا و گفت و گو پیرامون مسائل مورد ‏اختلاف دو کشور، بسیار مساعد شده بود. اما اراده و توان این کار وجود نداشت. بهزاد نبوی که معتقد است رابطه ی با ‏آمریکا در شرایط کنونی به نفع منافع ملی ایران است، در این خصوص می گوید: &#8220;در زمان آقای خاتمی و سال های اول ‏دوره ی اصلاحات شرایط برای مذاکره ی با آمریکا بسیار مساعدتر بود. زمانی که خاتمی سال ۲۰۰۱ به عنوان سال گفت و ‏گوی تمدنها در مجمع عمومی سازمان ملل حضور پیدا کرد و آقای کلینتون برای یک دیدار نیم ساعته با آقای خاتمی اصرار ‏فراوان داشت، شرایط برای مذاکره دو کشور مساعد تر بود&#8221;[۲۷]. وقتی کلینتون برای دست دادن با خاتمی به سراغ او ‏رفت، خاتمی آنقدر در دستشویی ایستاد تا او بدنبال دیگر کارهایش برود. گویی در این زمان آقای <a href="http://www.maghal.com/bank//?s=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87+%D8%A7%DB%8C" target="_blank" title="خامنه ای">خامنه ای</a> نیازی به مذاکره ‏ی با آمریکا احساس نمی کرد. ‏<br />
تا قبل از حمله آمریکا به عراق، مردم عادی ایران، احساس نمی کردند که کشور با خطر حمله ی فوری نظامی آمریکا به ‏کشور روبروست. دولت ایران در مورد افغانستان همکاری موثری با آمریکا کرد و به شکل گیری دولت فعلی در کنفرانس ‏بن کمک اساسی کرد. پس از حمله آمریکا به عراق، صادق خرازی، پس از هماهنگی با آقای خامنه ای، نامه ای بدون ‏امضأ(طرح مخفی ۲۰۰۳) به سفارت سویس در تهران تحویل داد. در این نامه امکان شناسایی اسرائیل از طریق پذیرش ‏طرح ملک عبدالله، مهار سازمان های رادیکال منطقه، طرح امنیت منطقه ای در خلیج فارس و&#8230; پیشنهاد شده بود. اما دولت ‏بوش، سرمست از پیروزی در عراق، طرح ایران را نادیده گرفت و بوش سخنرانی محور شرارت را ایراد کرد. شرایط ‏تغییر کرده بود و این بار دولت آمریکا خود را در موضع قدرت احساس می کرد. برداشت همه ی بخش های رژیم ایران- ‏از جمله خاتمی و اصلاح طلبان- پس از آن سخنرانی این بود که بعد از عراق نوبت ایران است. بنابر این خاتمی مسأله ی ‏معروف &#8220;انتخاب بین استبداد داخلی و حمله خارجی&#8221; و استعمار خارجی را مطرح کرد که نتایج سیاسی داخلی اش را روشن ‏است. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">خطر حمله نظامی آمریکا به ایران در دوران خاتمی هم بسیار زیاد بود. حسن روحانی به روشنی توضیح داده است که چه ‏امری موجب شد تا در دوران خاتمی تعلیق غنی سازی پذیرفته شود: &#8220;آنها که امروز قضاوت می کنند، بظاهر فراموش ‏کرده اند که فضای سال ۸۲ چگونه بود. سال ۸۲ زمانی بود که آمریکا بر <a href="http://www.maghal.com/bank//?s=%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86" target="_blank" title="افغانستان">افغانستان</a> و <a href="http://www.maghal.com/bank//?s=%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82" target="_blank" title="عراق">عراق</a> پیروز شده و در اندیشه ی ‏حمله به ایران بود. ناگهان با کشف مسأله ی نظنز و سپس آلودگی سطح بالا به وسیله ی آژانس، سر و صدای زیادی ایجاد ‏شد، تمام تلاش این بود که پرونده ما را به شورای امنیت بفرستند و بلافاصله تحریم و سپس حمله را شروع کنند. تمام ‏اقتصاد کشور قفل و نفس ها در سینه ها حبس شده بود. آن زمان، تمام دنیا از آمریکا و اسرائیل گرفته تا تمام کشورهای ‏اروپایی، همه ما را به فعالیت مخفیانه برای ساخت بمب اتمی متهم می کردند. در آن شرایط، ما تهدیدات را رفع کردیم و ‏پرونده را از پشت در شورای امنیت به شورای حکام باز گرداندیم. راه رفع این تهدیدات و اتهامات هم از طریق اجرای ‏موقت پروتکل بود&#8221;[۲۸]. پس خطر حمله ی نظامی آمریکا به ایران در دوره ی خاتمی هم بسیار بالا بود، و اگر رئیس ‏جمهور را مقصر اصلی بدانیم، رئیس جمهور آن دوره خاتمی بود نه احمدی نژاد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">در خصوص مذاکره ی با آمریکا به قصد حل مسائل فی مابین، هیچ اقدام جدی ای در دوران هاشمی و خاتمی صورت ‏نگرفت. هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی، که هر دو میانه رو و مدافع تنش زدایی با غرب و آمریکا تلقی می شوند، ‏توان و جرئت &#8220;مذاکره رسمی و اعلام شده&#8221; با دولت آمریکا را نداشتند. اما، در دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد، ‏مذاکره ی رسمی با دولت آمریکا آغاز شد و سطح آن هم قرار است ارتقا یابد. احمدی نژاد برای مذاکره ی با جرج بوش هم ‏آمادگی دارد، مسأله این است که بوش حاضر به مذاکره ی با او نیست. مهم نیست که احمدی نژاد مذاکره را &#8220;مناظره&#8221; و ‏خامنه ای مذاکره را &#8220;تفهیم اتهام&#8221; می نامد، مهم این است که مذاکره ی با آمریکا توسط دولت احمدی نژاد انجام شد. احمدی ‏نژاد در این خصوص می گوید: &#8220;مذاکره ابزار است نه هدف&#8230; مذاکره با آمریکا در ارتباط با عراق و به درخواست ‏مسئولان و مردم عراقی صورت گرفت، این مذاکرات به این معنا نیست که موضع ما نسبت به آمریکا تغییر کرده ‏است&#8221;[۲۹]. دلیل عدم مذاکره ی هاشمی و خاتمی و مذاکره ی احمدی نژاد روشن است. در اسرائیل حزب کارگر نمی ‏توانست با فلسطینیان مذاکره و به آنها امتیاز دهد، این کار به سرعت از سوی راست های افراطی، خیانت و وطن فروشی ‏تلقی می شد. اما آریل شارون به راحتی می توانست با فلسطینیان مذاکره و به آنها امتیاز دهد. در ایران هم هاشمی و خاتمی ‏از ترس اتهاماتی که از سوی محافظه کاران(اصول گرایان) علیه آنها مطرح می شد، حاضر به مذاکره ی با آمریکا نبودند، ‏مگر آنکه خامنه ای رسماً از این اقدام دفاع نماید. خامنه ای هم هرگز اجازه ی چنان کاری را به این دو نداد. اما احمدی ‏نژاد، انقلابی و اصول گرایی است مقبول خامنه ای. رهبر جمهوری اسلامی اخیراً در این خصوص اعلام کرد: &#8220;قطع ‏رابطه با آمریکا از سیاستهای اساسی ماست. البته ما هیچگاه نگفته ایم این رابطه تا ابد قطع خواهد بود، بلکه شرایط دولت ‏آمریکا به گونه ای است که ایجاد این رابطه اکنون به ضرر ملت است و طبعاً آن را دنبال نمی کنیم&#8230; آن روزی که رابطه ‏ی با آمریکا مفید باشد، اول کسی که بگوید رابطه ایجاد بکنید، خود بنده هستم &#8220;[۳۰]. بدین ترتیب خامنه ای نشان می دهد ‏که تصمیم گیری در خصوص مذاکره و رابطه ی با آمریکا در انحصار وی است و کسی بدون اذن او کاری نخواهد کرد. از ‏این رو جلسه ی مشترک منوچهر متکی و هاشمی ثمره با زلمای خلیل زاد در داوس، با مجوز رهبر صورت گرفته است. ‏اعزام حداد عادل و ناطق نوری به مصر و ملاقات آن دو با حسنی مبارک به فاصله ی یک روز، نیز، کار خامنه ای بود. ‏حداد عادل پس از این دیدار به خبرنگاران گفت: &#8220;آقای مبارک گفت هیچگونه فشاری از سوی آمریکا را قبول نمی کند و ‏موضع گیری وی بر اساس منافع مصر است&#8221;. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">در خصوص خطر حمله ی نظامی به ایران، نباید نقش محرک دولت اسرائیل و لابی اش در آمریکا را نادیده گرفت. در دو ‏سال گذشته، سخنان احمدی نژاد این امکان را برای اسرائیلیان فراهم آورد که فشار زیادی برای حمله ی نظامی به ایران ‏وارد آورند. یکی از علل انتشار گزارش شانزده سازمان اطلاعاتی � امنیتی آمریکا، نگرانی بخشی از حاکمیت سیاسی ‏آمریکا بود که جلوی فشارهای دولت اسرائیل گرفته شود و مبادا تصمیم غلطی در اثر این فشارها اتخاذ گردد. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">‏۲- سیاست هسته ای: الگوی فاوستی توسعه، بر طرحهای بزرگ و غول آسا تأکید دارد و با بوق و کرنا و جشن و هلهله ‏آغاز می شود. این نوع توسعه محصول راه ها و روش های پاک و تمیز نیست. جهان توسعه یافته فاوستی با دست های ‏پاک ساخته نمی شود. انسانهای زیادی قربانی عظمت طلبی فاوستی می شوند. فاوست به شیوه های مدرن جنایت و شر می ‏آفریند: یعنی غیر مستقیم، غیر شخصی، باهمکاری و وساطت سازمانهای پیچیده و مقاماتی که وظیفه یا نقش نهادی خویش ‏را ایفا می کنند. اراده ی خود شیفته ی معطوف به قدرت او را به اجرای سیاست تملک و غصب می کشاند. توسعه گر ‏فاوستی به تکبر ناشی از قدرت تن می سپارد. توسعه گر شبه فاوستی پرمدعا، بدنبال اجرای طرح ها و برنامه هایی است ‏که بیرحمی و عظمت طلبی فاوست را در خود تجسم می بخشند. این شکل از توسعه در هیئت تکثیر و رشد مقامات دولتی و ‏عوامل و نهادهای غول آسایی ظاهر گشته است که وظیفه ی آنها سازماندهی طرحهای عظیم است. فاوست نماهای جهان ‏سوم براساس جاه طلبی جنون آمیز سیاستهایی تدوین کرده اند که بر درد و رنج مردم افزوده و آنها را قربانی عظمت طلبی ‏خود کرده اند، اما برمبنای این سیاست ها ثروت و قدرت خود را توسعه داده اند. پرتاب موشک فضایی و پروژه ی اتمی ‏کردن ایران محصول عظمت طلبی اتمی <a href="http://www.maghal.com/bank//?s=%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86" target="_blank" title="سلطان">سلطان </a>است که گمان می برد بدینوسیله به قدرت جهانی زوال ناپذیر تبدیل می ‏شود. غرور و تکبر و خودشیفتگی آنچنان سلطان را اسیر کرده است، که گمان می کند توان تغییر موازنه ی قوا در کل ‏منطقه را دارد. سیاست های عظمت طلبانه ی سلطان در سطح منطقه و جهانی، در طول دوران زمامداریش، ایران و ‏ساکنانش را با خطرات بزرگی رویارو کرده و انسانهای بی شماری در دیگر کشورها، بدون آنکه بدانند یا بخواهند، قربانی ‏این سیاست ها شده اند. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">سیاست هسته ای، مطابق میل و اراده ی رهبر پیش می رود. حسن روحانی بارها به صراحت تمام اعلام کرده است که تمام ‏سیاست های هسته ای را از گذشته تا امروز، رهبر تعیین کرده است. حسن روحانی به نمایندگان ادوار مجلس شورای ‏اسلامی در خصوص پیشینه ی پروژه ی هسته ای می گوید: &#8220;برنامه هسته‌ای فعلی ما برای اینکه ما به چرخه سوخت ‏دسترسی پیدا کنیم از آخرین سال دولت مهندس موسوی آغاز شد و ادامه یافت. در دوران هشت سال ریاست جمهوری ‏هاشمی رفسنجانی، تجهیزات و تکنولوژی لازم وارد کشور شد و در هشت سال بعد، این فناوری بومی شد، که در داخل ‏شروع به ساخت کردیم. سانتریفیوژها را در زمان آقای هاشمی رفسنجانی وارد کشور کردیم اما ساخت این سانتریفیوژ با ‏مهندسی معکوس عمدتاً در زمان آقای خاتمی شروع و اجرا شد&#8221;[۳۱]. وی در خصوص نحوه ی تصمیم گیری درباره ی ‏سیاست های هسته ای می گوید: &#8221; بسیار روشن است استراتژی مسایل هسته ای در اختیار یک تیم نیست و هم اکنون هم این ‏گونه است. استراتژی در اختیار سران نظام است. مقام معظم رهبری در دیدار اعضای مجلس خبرگان در سال گذشته ‏فرمودند که ما به طور جمعی در این خصوص تصمیم گرفته ایم. ما نیز هیچ اقدامی جز با موافقت کتبی انجام نداده ‏ایم&#8221;[۳۲]. چندی پیش حسن روحانی به آلمان سفر و با مقامات اروپایی به گفت و گو نشست. این اقدام با اعتراض احمدی ‏نژاد روبرو شد که مدعی بود روحانی خودسرانه به اروپا سفر و با مقامات غربی مذاکره کرده است. حسن روحانی طی ‏یک مصاحبه به سخنان وی واکنش نشان داد و گفت: &#8220;من در ۱۸ سال گذشته هیچ سفری را بدون اطلاع و هماهنگی با مقام ‏معظم رهبری نرفته ام. این هماهنگی ها در موارد مهم بی واسطه و گاهی نیز از طریق واسطه ها انجام شده است و همواره ‏از رهنمودها و ملاحظات ایشان در تنظیم سفرها بهره برده ام. در مورد سفر اخیر نیز شایعه نارضایتی ایشان از این سفر ‏دروغ و یک اقدام و نسبت غیر پسندیده بود&#8230; فناوری هسته ای یک دستاورد ملی و نتیجه زحمات مسوولان نظام در ۲۰ ‏سال گذشته است. منصفانه این است که دستاوردهای ملی را مصادره نکنیم. از ابتدا یعنی در سال ۱۳۶۶ که ما اولین گام ‏عملی را برداشتیم، تا همین الان من در بطن موضوع هسته ای بوده ام. اما اگر نقدی بر حرفها هست، باید بخاطر مصلحت ‏کشور و نظام، سکوت کنیم&#8221;[۳۳]. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p dir="rtl" style="text-align: right; line-height: 15.6pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA">آقای خامنه ای در اواخر دوران ریاست جمهوری خاتمی دستور داد که تعلیق غنی سازی پایان یابد و خاتمی هم به فرمان او ‏گردن نهاد. رهبر جمهوری اسلامی اخیراً طی یک سخنرانی به صراحت تمام این خیر را تأئید کرد و گفت: &#8221; امروز هر ‏کس به ما بگوید آقا این تعلیق موقت بکنید، ما می گوئیم تعلیق موقت را که یک بار کردیم، دو سال، دو سال تعلیق موقت ‏کردیم. فایده اش چه شد؟ اول گفتند موقت تعلیق کنید، تعلیق داوطلبانه بکنید، ما هم به خیال موقت و به خیال داوطلبانه، تعلیق ‏کردیم، بعد هر وقت اسم از برداشتن تعلیق آمد یک قرشمال بازی در سطح دنیا درست کردند- در سطح مطبوعات و رسانه ‏ها و محافل سیاسی � وای، داد، داد، ایران می خواهد تعلیق را بشکند! تعلیق شد یک امر مقدس که ایران اصلاً حق ندارد ‏نزدیکش برود!ما این را تجربه کردیم، دیگر، تجربه ی جدیدی نیست. آخرش هم گفتند: این تعلیق موقت کافی نیست، اصلاً ‏باید بکلی بساط اتمی را جمع کنید. همین اروپایی ها که می گفتند شش ماه تعلیق کنید، وقتی این کار را کردیم، گفتند بایستی ‏جمع کنید! این فرایند عقب نشینی، این فایده را برای ما داشت، هم برای خود ما تجربه شد، هم برای افکار عمومی دنیا ‏تجربه شد. لیکن عقب نشینی بود دیگر، عقب نشینی کردند. من همان وقت هم در جلسه ی مسئولین- که از تلویزیون پخش ‏شد- گفتم اگر چنانچه بخواهید به این روند مطالبه پی در پی ادامه بدهید، بنده خودم وارد میدان می شوم، همین کار را هم ‏کردم. بنده گفتم که بایستی این روند عقب نشینی متوقف شود و تبدیل بشود به روند پیشروی، و اولین قدمش هم باید در همان ‏دولتی انجام بگیرد که این عقب نشینی در آن دولت انجام گرفته بود، و همین کار هم شد. در زمان دولت قبل، اولین قدم به ‏سمت پیشرفت برداشته شد، تصمیم گرفته شد که کارخانه ی یو. سی. اف اصفهان راه اندازی شود، و راه اندازی هم ‏شد&#8221;[۳۴]. ‏<o:p></o:p></span></p>
<p>  <span lang="AR-SA">‏ احمدی نژاد هم کاری جز عمل به فرامین رهبر در این زمینه انجام نداده است. رهبر برای عملی کردن مقاصدش، فردی با ‏جربزه و جسور را پیدا کرده است. احمدی نژاد برای چندمین بار این نکته را به مخالفان خود گوشزد می کند: &#8220;خیلی‌ها ‏می‌خواستند القاء کنند که میان رئیس‌جمهور و رهبری در موضوع هسته‌ای اختلاف نظر است و در این زمینه خیلی طرح‌ها ‏را اجرا کردند اما وقتی ما در کنار ایشان می‌نشستیم و به طرح‌های آنها نگاه می‌کردیم فقط به نادانی‌شان می‌خندیدیم&#8221;[۳۵]. ‏در پرونده هسته ای، اصلاح طلبان تأکید می کنند که اگر تعلیق غنی سازی پذیرفته شود، مهمترین بهانه ی حمله ی نظامی ‏از بین خواهد رفت. اما حسن روحانی در سخنرانی برای نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی گفته است که در واقع ‏پذیرش تعلیق در دوران خاتمی فریبی بیش نبوده و دولت ایران در عمل از این فرصت استفاده کرده و به کار خود ادامه داده ‏است. حسن روحانی در ۳۰ آبان ۱۳۸۶ در یک سخنرانی به صراحت اعلام کرد: &#8220;درست است که ما تعلیق را پذیرفتیم، ‏اما نه برای تعطیل بلکه برای تکمیل. ما در مدتی که تعلیق کردیم،. غرب می خواست ما تعلیق کنیم تا در سایه آن ‏سانتریفیوزها را ساختیم، نیروگاه اراک را ساختیم و در کل هر چه را ناقص بود در سایه تعلیق، تکمیل کردیم تعطیل شویم، ‏اما ما تعلیق کردیم تا فناوری ها را تکمیل کنیم. هم توانستیم از خطر عبور کنیم و هم نیروی خود را تکمیل کنیم&#8221;[۳۶]. پس ‏پذیرش تعلیق برای ممانعت از حمله نظامی به ایران و تکمیل مخفیانه ی پروژه ی هسته ای بوده است. تکمیل مخفیانه ی ‏پروژه ی هسته ای اقدامی خطرناک بود که می توانست احتمال حمله ی نظامی به ایران را افزایش دهد. این اقدام در دوران ‏خاتمی صورت گرفت، نه دوران احمدی نژاد. حسن روحانی می گوید: &#8220;ما وقتی تعلیق را پذیرفتیم اصلاً ‏</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia">uf6</span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span dir="rtl"></span><span lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>‏ در اختیار ‏نداشتیم که بخواهیم آن را غنی سازی کنیم. ما تعلیق داوطلبانه و موقت را به این دلیل پذیرفتیم که با تعلیق موقت یک بخش و ‏آرام کردن فضای بین المللی، بقیه زیر ساخت های هسته ای کشور را تکمیل کنیم. خب، ما، در همین فضا، اصفهان را کامل ‏و ‏</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia">uF6</span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span dir="rtl"></span><span lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>‏ را تولید کردیم. ما در آن مقطع تازه داشتیم اصفهان را می ساختیم. در فضای تعلیق بود که اصفهان کامل و تأسیسات ‏آب سنگین اراک ساخته شد. در همین فضای تعلیق، نطنز را کامل کردیم. نطنز که از اول آماده نبود که ما بیائیم و در آن ‏‏۳۰۰۰<a href="http://www.maghal.com/bank//?s=%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C%D9%88%DA%98" target="_blank" title="سانریفیوژ"> سانتریفیوژ</a> نصب کنیم. مگر ما در آن مقطع چند عدد سانتریفیوژ داشتیم؟ کسانی که در ریز داستان هستند، می دانند ‏تعلیق ما وابسته و بر مبنای توان فنی ما بود. من خودم چند نوبت در دیدار با مسئولان فنی تأکید کردم که هر زمان شما ‏آمادگی غنی سازی داشتید، اعلام کنید تا ما تعلیق را بشکنیم&#8221;[۳۷]. پس تمام کارهای اساسی به دستور رهبر، به طور غیر ‏علنی، در دوران خاتمی صورت گرفته است. تنها تفاوت در این است که در دوران احمدی نژاد، تقاضای تعلیق غنی سازی ‏غربیان پذیرفته نشده است. اگر اصلاح طلبان هم بر سر کار بودند و تعلیق غنی سازی پذیرفته نمی شد، بازهم پرونده ایران ‏به شورای امنیت می رفت. حسن روحانی در مصاحبه با جام جم همین نکته را تأئید کرده است: &#8220;‏</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia" lang="AR-SA"> </span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span lang="AR-SA">این مساله درست است که ‏تعلیق در دولت هشتم شکسته شد و باز این مساله درست است که</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia" lang="AR-SA"> </span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span lang="AR-SA">ما در دولت هشتم احتمال می‌دادیم که روزی به شورای ‏امنیت برویم و این احتمال منتفی</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia" lang="AR-SA"> </span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span lang="AR-SA">نبود&#8230; اینکه شکسته شدن تعلیق می‌ توانست رفتن پرونده ما به شورای امنیت را</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span>‎</span><span dir="ltr" style="font-family: Georgia" lang="AR-SA"> </span><span dir="ltr" lang="AR-SA">‎</span><span lang="AR-SA">تسریع ‏کند، صحیح است&#8221;.</span><span lang="AR-SA"> ‏<a href="http://www.maghal.com//" target="_blank" title="مقاله و مقالات سیاسی"><span style="font-size: 7.5pt; font-family: Tahoma; color: #000099">مقاله و مقالات</span></a><o:p></o:p></span></p>
<p><span lang="AR-SA">پاورقی ها: ‏<br />
‏۲۱- سید محمد صدر، واقعیت های سیاست خارجی دولت نهم. ‏<br />
‏۲۲- روزنامه اعتماد ملی، ۲۱ آبان ۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۲۳- روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۲۰، ص ۲۲۳/ ‏<br />
‏۲۴- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن ۱۳۸۶‏<br />
‏۲۵- سایت بازتاب، ۱۸ خرداد۱۳۸۶ به نقل از روزنامه الری العام کویت<br />
‏۲۶- سایت مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۲۱/۲/۱۳۸۵/ ‏<br />
‏۲۷- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن ۱۳۸۶/ وی در همین مصاحبه می گوید: &#8221; در شرایط کنونی ما طرفدار برقراری رابطه با ‏امریکا هستیم چون معتقدیم این تصمیم به سود منافع و امنیت ملی و در جهت رفع خطرها و ضرر و زیان ها از سر کشور ‏و نظام است&#8221;. ‏<br />
‏۲۸- جام جم، ۲۰ آذر ۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۲۹- کیهان، ۲۲/۸/۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۳۰- سخنرانی رهبری در جمع دانشجویان دانشگاههای استان یزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶، پایگاه اطلاع رسانی رهبری<br />
‏۳۱- سایت مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۲۱/۲/۱۳۸۵‏<br />
‏۳۲- سایت گویا، ۴ مرداد ۱۳۸۶، اصل مصاحبه با خبرگزاری دانشجویان ایران صورت گرفته است. ‏<br />
‏۳۳- <a href="http://www.7tir.com/" target="_blank" title="هفت تیر">خبرگزاری</a> مهر، ۳/۷/۱۳۸۶/ حتی اسدالله بادامچیان هم به صراحت گفته است که تمام اقدامات حسن روحانی با تأئید ‏رهبر بوده است. بادامچیان می گوید: �آقای روحانی در بحث هسته‌ای از حیثیت خود گذشته و اقداماتی که انجام داده با تایید ‏رهبری بوده است. اگر روحانی فرد سازشکاری بود، یقینا جامعتین وی را در فهرست خود نمی‌گذاشتند�. ۸ آذر ۱۳۸۵/ ‏<br />
‏۳۴- سخنرانی رهبری در جمع دانشجویان دانشگاههای استان یزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶، پایگاه اطلاع رسانی رهبری<br />
‏۳۵- کیهان، ۲۲/۸/۱۳۸۶‏<br />
‏۳۶- اعتماد، ۱/۹/۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۳۷- جام جم، ۲۰ آذر ۱۳۸۶</span></p>
<p><a href="http://www.maghal.com/bank/?p=166" title="بیرحمی و عظمت‌طلبی شبه فاوستی سلطان ـ بخش دوم" target="_blank">بخش دوم  نوشتار را از اینجا بخوانید &gt;&gt;</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=165</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دولت احمدی و مجلس سلطانی</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=150</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=150#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Feb 2008 08:46:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=150</guid>
		<description><![CDATA[
پس از روشن شدن میزان قدرت و اختیار رهبر در نظام حقوقی و رژیم حقیقی [رجوع شود به مقاله دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون] مدعای مهم دیگری را طرح و در خصوص اعتبار آن داوری خواهیم کرد. این برساخته، محصول کوشش دسته جمعی تعداد بسیاری از فعالین سیاسی ، با مواضع کاملاً متفاوت، است. مطابق این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-150"></span></p>
<p>پس از روشن شدن میزان قدرت و اختیار رهبر در نظام حقوقی و رژیم حقیقی <a href="http://www.maghal.com/bank/?p=145" title="اکبر گنجی: دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون" target="_blank">[رجوع شود به مقاله </a><a href="http://www.maghal.com/bank/?p=145" title="اکبر گنجی: دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون" target="_blank">دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون]</a><a href="http://www.maghal.com/bank/?p=145" title="اکبر گنجی: دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون" target="_blank"> </a>مدعای مهم دیگری را طرح و در خصوص اعتبار آن داوری خواهیم کرد. این برساخته، محصول کوشش دسته جمعی تعداد بسیاری از فعالین سیاسی ، با مواضع کاملاً متفاوت، است. مطابق این برساخته: &#8220;دوران احمدی نژاد سیاه ترین دوران جمهوری اسلامی ایران است،احمدی نژاد کشور را در معرض حمله ی نظامی قرار داده است،یعنی خطر حمله ی نظامی در دوره وی بیش از هر زمان دیگری ایران را تهدید می کند، احمدی نژاد ایران را در برابر جهان غرب قرار داده است ،از نظر سرکوب سیاسی اجتماعی،احمدی نژاد بدترین دوره را بر ایران حاکم کرده است. احمدی نژاد مصیبت عظمای جمهوری اسلامی ایران است&#8221;.</p>
<p>این برساخته  تا چه اندازه با واقعیت نظام سیاسی ایران منطبق است؟<br />
۱- سیاست داخلی: روشن است که بین هاشمی رفسنحانی و خاتمی و احمدی نژاد از نظر شخصیتی و رفتاری تفاوت های بسیاری وجود دارد و خاتمی و کابینه اش از جهات عدیده بر احمدی نژاد و کابینه اش برتری دارد. اما سخن بر سر تفاوت های شخصیتی و رفتاری افراد نیست، سخن بر سر محدوده ی اختیارات و قدرت افراد در نظام سیاسی است. قصد ما دفاع از احمدی نژاد و تأئید اقدامات نسجیده ی وی نیست. برعکس، ما می کوشیم نشان دهیم که سهم احمدی نژاد از این وضعیت نگران کننده و رو به سراشیبی چقدر است؟ آیا با آمدن احمدی نژاد یک دگرگونی اساسی نسبت به سه دهه ی گذشته اتفاق افتاده و او فجایعی آفریده که در کارنامه ی رژیم جمهوری اسلامی سابقه نداشته است؟</p>
<p>در تحلیل سیاسی، در عین اذعان به وجود امور ثابتی چون قانون اساسی و رهبری سلطانی، به تفاوت های دوران های مختلف پرداخته خواهد شد. به تعبیر دیگر، باید دید که در شرایط خاص زمانی از ترکیب علل خاص چه نتایج متفاوتی به دست آمده است؟ یعنی با اینکه قانون اساسی و رهبری ثابت بوده اند، اما نتیجه ی عمل سیاسی کنشگران و برآیند نهایی در دوران هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد &#8220;متفاوت&#8221; بوده است. این تفاوت ها به معنای &#8220;تغییر رژیم&#8221; یا &#8220;دموکراتیزه شدن رژیم&#8221; نبوده است، اما رابطه دولت و جامعه ی مدنی(موازنه ی قوا بین دولت و جامعه) در این سه دوره تفاوت هایی داشته است. حتی رهبر هم از میان این سه دوره ، یکی را بیشتر باب میل خود دانسته و لذا بیشتر آن را تأئید کرده و دوره ی دیگری را نمی پسندد و لذا رویکرد کاملاً انتقادی به آن دوران دارد. مجلس ششم مجلس مطیع اراده ی رهبر نبود،لذا آقای خامنه ای می گفت: &#8221; صدای عمومی مجلس ششم مخالف بسیاری از مصالح نظام است&#8221;. رهبر آن صدای عمومی را تندرو و آمریکایی خواند که از داخل خیمه ی انقلاب چراغ سبز به اردوگاه دشمن می دادند. اما مجلس هفتم ،مجلس مطیع رهبر و مورد تأئید رهبر است. از منظری دیگر، شدت سرکوب سیاسی در این سه دوره متفاوت بوده است. برخی بر این گمانند که شدت سرکوب سیاسی ، نشانه ی وحشت حکومت از برهم خوردن موازنه ی قوا میان دولت و جامعه است. وقتی جامعه قدرت بیشتری می یابد، دولت سرکوب خود را افزایش می دهد. اما وقتی قدرت جامعه را از آن گرفت، شدت سرکوب را کاهش خواهد داد. پس می توان پرسید: دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد چه تفاوت ماهوی با دوران ریاست جمهوری خامنه ای(به اضافه ی نخست وزیری مهندس موسوی) ، هاشمی رفسنجانی و خاتمی دارد؟ دوران چهار رئیس جمهور را با شاخص های مختلف می توان مقایسه کرد.</p>
<p>شاخص اول: برگزاری انتخابات آزاد: انتخابات رقابتی منصفانه ی آزاد یکی از شاخص های جوامع دموکراتیک است. آنچه در جمهوری اسلامی برگزار می گردد، &#8220;شبه انتخابات تقلبی&#8221; است. مخالفان حق شرکت در انتخابات را ندارند، برای اینکه داوطلبان باید به طور مکتوب بنویسند که به قانون اساسی ، اسلام ، اصل ولایت مطلقه فقیه، آقای خمینی و خامنه ای اعتقاد نظری و التزام عملی دارند و شورای نگهبان هم صدق گفته ی آنها را احراز کند. وزارت کشور مجری انتخابات است، ولی قدرت اصلی در دست شورای نگهبان است. در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی شورای نگهبان صلاحیت بسیاری از چپ های مجلس سوم را برای مجلس چهارم تأئید نکرد. در زمان ریاست جمهوری خاتمی شورای نگهبان صلاحیت حدود سه هزار و پانصد تن از کاندیداهای مجلس هفتم را رد کرد. دولت خاتمی انتخاباتی برگزارکرد(انتخابات مجلس هفتم) که معاون پیشین وزارت کشور اصلاحات(مصطفی تاج زاده ) آن را &#8220;کودتای پارلمانی&#8221; خوانده است[۷]. انتخابات ریاست جمهوری هم که توسط دولت خاتمی برگزار شد، تا آن حد متقلبانه بود که صدای کروبی و هاشمی رفسنجانی را هم در آورد و هاشمی مسأله را به خدا واگذار کرد تا روز قیامت حق او را بستاند و کروبی در اعتراض از مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفأ کرد. در انتخابات مجلس هفتم صلاحیت حدود ۳۵۰۰ تن از ۸۱۷۲ داوطلب رد شد. در انتخابات مجلس هشتم، تاکنون هیأت های اجرایی صلاحیت ۳۱ درصد کاندیدا ها) ۲۲۰۰نفر از ۷۲۰۰کاندیدا )را رد کرده اند. میزان دیگر تخلفات انتخاباتی، از جمله تقلب، در این انتخابات را بعداً می توان با دوره های قبلی مقایسه کرد. در انتخابات مجلس هفتم خاتمی و اصلاح طلبان مدعی بودند که تکلیف ۱۹۰ کرسی مجلس از پیش تعیین شده است، و در خصوص انتخابات مجلس هشتم مدعی هستند که،به غیر از حوزه ی تهران، فقط در ۲۳ کرسی امکان رقابت وجود دارد. خاتمی در خصوص انتخابات مجلس هشتم گفته است که: &#8221; امکان رقابت منتفی شده است&#8221;. عارف معاون اول او از شرکت در انتخابات انصراف داد. ملاقات خاتمی و هاشمی رفسنجانی با رهبر هم دستاوردی نداشت. آقای <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87+%D8%A7%DB%8C" title="خامنه ای" target="_blank">خامنه ای</a> طالب &#8220;مجلس سلطانی&#8221; است. او بر این گمان است که سر و صدای یکی- دو ماهه را باید تحمل کند تا برای چهار سال خیالش راحت باشد.</p>
<p>ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند / <a href="http://www.maghal.com" title="مقاله و مقالات سیاسی و جامعه شناسی" target="_blank">دولت احمدی و مجلس سلطانی</a></p>
<p>این نکته را نباید از یاد برد که میزان رد صلاحیت ها و فرمایشی بودن انتخابات به میزان گستردگی بسیج اجتماعی و سیاسی( موازنه ی قوای دولت و جامعه ی مدنی یا دولت و<a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%A7%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86" title="اپوزیسیون" target="_blank"> اپوزیسیون</a>) بستگی دارد، نه &#8220;چانه زنی با بالا&#8221; بدون بسیج اجتماعی. وقتی قدرت بسیج کنندگی وجود نداشته باشد، در مذاکره هم سلطان چیزی به مطالبه کننده نخواهد داد. از انتخابات به عنوان وسیله ای مهم در جهت تغییر موازنه ی قوا- ولو به شکل محدود- باید استفاده کرد. اگر یک جنبش وسیع و فراگیر اجتماعی وجود داشته باشد،برگزاری &#8220;انتخابات رقابتی آزاد منجر به انتقال قدرت&#8221;، مهم ترین موضوع مذاکره با زمامداران خواهد بود.</p>
<p>شاخص دوم: سرکوب سیاسی: دهه ی اول انقلاب از نظر سرکوب سیاسی بدترین دوران جمهوری اسلامی ایران است. در این دوران زندانیان سیاسی به طور سیستماتیک و گسترده شکنجه می شدند. در زمان ریاست جمهوری خامنه ای ، به دستور آقای خمینی، چند هزار زندانی سیاسی را در تابستان ۱۳۶۷ قتل و عام کردند. در زمان هاشمی رفسنجانی وزارت اطلاعات در داخل و خارج از کشور مخالفان را ترور می کرد. شکنجه زندانیان در دوران هاشمی(وزارت اطلاعات فلاحیان)به شدت تمام ادامه داشت. در آغاز کار خاتمی وزارت اطلاعات چند تن از مخالفان را به طرز فجیعی به قتل رساند. احمدی نژاد نه جز آمران قتل های زنجیره ای بود، نه جز مجریان آن. &#8220;عالیجناب عالیجنابان خاکستری پوش&#8221; که با فرمان او پروژه قتل عام درمانی به راه افتاد، همچنان تشکیلات خود را حفظ کرده و از امثال احمدی نژاد برای رسیدن به مقصود استفاده می کند.</p>
<p>به دلیل پیشرفت تدریجی ایده ی دموکراسی و حقوق بشر، انجام جنایت بسیار دشوارتر از پیش شده است. افشای علنی برخی از جنایات رژیم(اعدام زندانیان در تابستان ۶۷ و پروژه ی قتل های زنجیره ای) و بحث درباره ی این جنایات در دوره ی اصلاحات، کار جنایت کاران را بسیار دشوار کرده است. فشار اجتماعی ای که به دوم خرداد ۷۶ منتهی شد،ترس ها را فروریخت و اقتدارگرایان را برای مدتی به کما برد. نیروهای اجتماعی از این فرصت به نحو احسن برای افشای برخی از جنایات رژیم استفاده کردند.</p>
<p>در دوران احمدی نژاد شاهد انتقاد صریح از رهبر هم بوده ایم. افرادی چون<a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=6" title="احمد زیدآبادی" target="_blank"> احمد زیدآبادی</a>، احمد قابل، <a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=11" title="عیسی سحرخیز" target="_blank">عیسی سحر خیز</a>، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و&#8230; ، با نوشتن نامه های سرگشاده یا نوشتن مقاله ، از رهبر انتقاد کرده اند. همین موارد انگشت شمار نشان می دهد که امکان انتقاد از رهبر وجود دارد، اگر منتقدان حاضر به پذیرش هزینه های احتمالی باشند.<br />
شاخص سوم: وضعیت زندانها: وضعیت زندانها در جمهوری اسلامی بسیار ناگوار است و حقوق زندانیان به نحو تأسف باری همواره نقض می شود(به عنوان نمونه در سال جاری دکتر <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7+%D8%A8%D9%86%DB%8C+%D8%B9%D8%A7%D9%85%D8%B1%DB%8C" title="زهرا بینی عامری" target="_blank">زهرا بنی عامری</a> در بازداشت گاه همدان و ابراهیم لطف الهی در بازداشتگاه سندج به قتل رسیده اند)، اما اگر دهه سوم انقلاب را با دهه ی اول و دوم مقایسه کنیم، وضعیت زندانها بهبود پیدا کرده است. کافی است وضعیت زندانیان سیاسی دهه سوم را با زندانیان سیاسی دو دهه ی گذشته مقایسه نمائیم تا مدعا تأئید شود. بهبود وضعیت زندانها ربطی به روسای جمهور ندارد، سازمان زندانها زیر نظر قوه ی قضائیه است. بازجویان پرونده های مهم، کارشان را با بیت رهبری هماهنگ می کنند، نه جای دیگر.</p>
<p>شاخص چهارم: سرکوب اجتماعی: طرح &#8220;ارتقای امنیت اجتماعی&#8221; یکی از پروژهای سرکوب اجتماعی رژیم است. از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون، رژیم از طریق کاربرد زور، پوشش مردم را مطابق با الگوی مطلوب خود می کند. تابستان هر سال، اجرای طرح اوج می گیرد. اولاً: در همان ابتدای انقلاب با اعمال به شدت قهر آمیز همه ی زنان را باحجاب کردند. ثانیاً: هیچ کس نمی تواند مدعی شود که بدترین دوره ی برخورد با پوشش زنان ، دوره ی احمدی نژاد است. ثالثاً: جمهوری اسلامی در اعمال قهر آمیز الگوی پوشش خود شکست خورده و نسل جوان کشور از سبک هایی از زندگی پیروی می کنند که مطلقا مقبول رژیم نیست.</p>
<p>شاخص پنجم: سیاست های پوپولیستی: سیاست های زمامداران جمهوری اسلامی در طول سه دهه ی گذشته کاملا پوپولیستی بوده است. قبل از انقلاب گفته می شد، آمریکا و خاندان شاه پول نفت را بالا می کشند. به مردم وعده داده می شد که پس از انقلاب پول نفت را میان آنان توزیع خواهند کرد. پس از پیروزی انقلاب، گرچه پول نفت درب منازل نرفت ، اما سیاست های اقتصادی تماماً پوپولیستی بود. این سیاست هیچگاه کنار گذاشته نشده است، بلکه با شدت و ضعف همواره تعقیب شده است. قیمت بسیار نازل انرژی در ایران، ناشی از سیاست های پوپولیستی است. احمدی نژاد، شعارهای اول انقلاب را الگوی خود قرار داده است. طرح پنجاه هزار تومانی مهدی کروبی یکی دیگر از مصادیق سیاست های پوپولیستی است. احمدی نژاد سیاست های پوپولیستی را تشدید کرد. اعطای وام ازدواج، و اشتغال و طرح های کوچک، وام های ارزان مسکن و&#8230; برخی از این مواردند که به طور همزمان به اجرا در آمدند. آثار تورمی وام های کوتاه مدت مسکن امروز کاملاً مشهود است.</p>
<p>پوپولیسم زبانی، بخش مهمی از پوپولیسم احمدی نژاد است. احمدی نژاد از زبان کوچه و بازار استفاده می کند. این زبان هر آفتی که برای عرصه سیاسی داشته ، یک نکته غیر قابل انکار است. صراحت احمدی نژاد در انتقاد از مخالفان سیاسی اش ، مخالفان را هم به صراحت وادار کرده است. به نحوی که حجم حملات گزنده به شخص احمدی نژاد در طول دو سال اخیر، نسبت به روسای جمهور قبلی بسیار قابل توجه است. انتقاداتی که مخالفان احمدی نژاد از او می کنند و تعابیری که در باره او به کار می برند، مخالفان خاتمی در دوره ی او با وی نکردند. مخالفان خاتمی و اصلاحات، با برافراشتن بیرق دفاع از دین به مقابله با اصلاحات برخاستند. &#8220;دشمن امام زمان&#8221;، &#8221; دشمن امام حسین&#8221; و&#8230; و اعلام کفن پوشیدن مراجع تقلید به دلیل یک مقاله ۲ صفحه ای در یک نشریه دانشجویی یکصد و پنجاه نسخه ای،برخی از اتهامات آن دوران علیه اصلاح طلبان بود. اگر اصلاح طلبان به بی دینی متهم می شدند، احمدی نژاد به &#8220;دینداری خرافه آمیز&#8221; و سحر وجادو متهم می شود. حتی کسانی تا آنجا پیش رفته اند که بلا دلیل وی را دیوانه می خوانند.</p>
<p>چند نمونه ی زیر نشان می دهد که زبان احمدی نژاد، زبانی متناسب با خود و در مقابل خود، آفریده است. احمدی نژاد با زبانی تند رد صلاحیت شدگان برای انتخابات مجلس هشتم را سرزنش کرد. استفاده از این زبان این امکان را برای محسن آرمین فراهم آورد که با همان زبان با او به مقابله برخیزد. آرمین می گوید: &#8220;اگر قرار شود به افراد فاقد صلاحیت به سبب هزینه ای که بر کشور تحمیل می کنند توصیه شود که از کاندیداتوری صرف نظر کنند قطعاً شخص احمدی نژاد از نخستین کسانی خواهد بود که بنابر این توصیه و با توجه به هزینه های گزافی که در بخش های مختلف سیاسی ، دیپلماتیک، اقتصادی و&#8230; بر کشور تحمیل کرده است باید از حضور در انتخابات منع شود&#8221;. آرمین در ادامه، ضمن تأکید بر &#8220;فضاحت مدیریت سرمای اخیر&#8221; به وسیله دولت، اقدام دولت احمدی نژاد را &#8220;رسوا&#8221; و سخنان شخص احمدی نژاد را &#8220;از نظر تندی، افراط و همچنین منطق و استدلال از سنخ ادبیات کیهانی به شمار&#8221; می آورد[۸]. سید محمد صدر معاون وزارت خارجه در دوران خاتمی درباره ی احمدی نژاد می گوید: &#8221; اولین ویژگی سیاست خارجی آقای احمدی نژاد نگاه غیر علمی و توهم آلود به سیاست خارجی همراه با خودشیفتگی(نارسیسیزم) است. این ویژگی ، ویژگی ای است که فرد خویش را محور جهان می بیند&#8230; اینکه رئیس جمهور کشور برای رئیس یک کشور دیگر نامه بنویسد و طرف مقابل نیز پاسخ آن را ندهد و بگوید که این نامه اصلاً ارزش جواب دادن ندارد، خیلی اهانت آمیز است&#8230; ویژگی دوم سیاست خارجی آقای احمدی نژاد&#8230; ناشی از جهل مرکب می باشد، یعنی اینکه نمی داند که نمی داند و در نتیجه از کسی هم نمی پرسد&#8230; احمدی نژاد به انجام سفر نیاز دارد&#8230; احمدی نژاد در سازمان ملل پای صحبتهای بوش که به اعتقاد من نادان ترین رئیس جمهوری آمریکاست، می نشیند در حالی که او اعتنایی به سخنرانی وی نمی کند&#8230; ویژگی دیگر، طرح مطالب خلاف واقع است&#8221;[۹]. عبدالله رمضان زاده ،سخنگوی دولت خاتمی، درباره احمدی نژاد می گوید: &#8221; من متأسفم که آقای رئیس جمهور این چنین کلمات بی پایه ای به زبان می آورد&#8221;[۱۰]. حسین مرعشی درباره ی احمدی نژاد می گوید: &#8220;شما رئیس جمهوری را می بینید که در سال سوم ریاست جمهوری همانند دوران تبلیغات ریاست جمهوری سخنرانی های داغ انتقادی می کند و از وجود مافیاهای مختلف در نفت و گاز و اخیراً هم در قطع گاز ترکمنستان خبر می دهد و من و شما که محکوم به تحمل حاکمیت ایشان هستیم هم می گوییم بارک الله چه رئیس جمهور خوب و دلسوزی&#8230; من سالهاست به این نتیجه رسیده ام که رمز پایداری حکومت افراد نالایق در اداره پاره ای از امور کشور و نیز عدم بهبود امور، همین اخلاق فرصت طلبانه مسئولان و شرم و حیای مردم است&#8221;[۱۱]. مرعشی میلیون ها نامه ی نوشته شده به احمدی نژاد را ناشی از نداری مردم و پول دادن او به آنها می داند. می گوید وقتی احمدی نژاد: &#8220;یک آقایی است که اگر نامه به او بدهی ، چیزی در پاکت می گذارد و پس می دهد در این صورت چه کسی نمی نویسد&#8230; رئیس دولتی که می خواهد تورم را پائین بیاورد باید بی انضباطی مالی خود را اصلاح کند&#8221;[۱۲]. <a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=22" title="مصطفی تاج زاده" target="_blank">مصطفی تاج زاده </a>هم می گوید، سخنان احمدی نژاد نشان می دهد: &#8220;دولت نهم نه تنها در زمینه اجرایی و اقتصادی بیکفایت است و روز به روز بر دامنه گرانی و تورم افزوده و مردم را در تنگناهای گوناگون قرار داده است، بلکه در زمینه رقابت انتخاباتی با منتقدان خود هم تنگنظر است و هم ناصادق&#8230; آقای پورمحمدی نیز به دروغ می گوید بیشتر رد صلاحیتشدگان اصولگرا هستند&#8230; آقای احمدی نژاد ما را سرزنش می کند که چرا ثبت نام کرده اید. حال آنکه سرزنش متوجه کسانی است که به شعور و اصالت ملت ایران توهین و حقوق ایرانیان را نقض می کنند. از آزادی سخن می گویند و استبداد می ورزند&#8221;[۱۳]. عبدالله رمضان زاده می گوید: &#8220;در سیاست خارجی مهم این است که ماجراجو نباشیم&#8230; سیاست خارجی دولت نهم ماجراجویانه است&#8230; هیچ دولتی همانند دولت احمدی نژاد اشتیاق برای رابطه برقرار کردن با آمریکا ندارد&#8230; این اشتیاق زاید الوصف مسئولان برای ارتباط برقرار کردن با آمریکا ، عاملی در جهت این است که آمریکایی ها هر طور که می خواهند با ایران بازی کنند&#8230; دولت نهم صلاحیت هیچ مذاکره ای را در عرصه ی خارجی ندارد و برای همین نیز مسأله از جای دیگر هدایت می شود و برای مذاکره با مصر، حداد عادل و ناطق نوری می روند و برای مذاکره با فرانسه ولایتی انتخاب می شود و به اعتقاد من مذاکرات خارجی باید از خارج از دولت کنترل شود که این کار در حال حاضر انجام می شود&#8221;[۱۴]. نمونه های ارائه شده ، سخنان اصلاح طلبان است. اما اگر به سخنانی که دیگران، مثلاً دانشجویان، درباره ی احمدی نژاد گفته اند توجه شود، پوپولسیم زبانی با شدتی بسیار بیشتر مشاهده خواهد شد.</p>
<p>شاخص ششم: اعتراض اجتماعی: دوران احمدی نژاد نه تنها دوران فاشیسم نیست، بلکه بیش از حتی دوران خاتمی شاهد رشد گروه های اجتماعی معترض هستیم که از طریق هویت یابی به دنبال علایق و مطالبات و ترجیحات خود هستند. برای اولین بار زنان فعال، دانشجویان، معلمان، کارگران، اقلیت های قومی و مذهبی در حال تشکل یابی اند. دانشجویان طی دو سال اخیر، از همه ی گروه های اجتماعی فعال تر و سیاسی تر بوده اند. به همین دلیل، بیشترین هزینه را آنان پرداخته اند. در اثر کوشش مداوم آنها، دولت احمدی نژاد مجبور شد رئیس دانشگاه تهران و رئیس کوی دانشگاه تهران را برکنار کند. حتی اگر هدف دولت از این تغییرات ، افزایش سرکوب باشد، خود این هدف حکایت از آن دارد که روسای قبلی قادر به کنترل دانشجویان نبوده اند و فعالیتی وجود دارد که باید کنترل و سرکوب شود. سرکوب کارگران به دلیل آگاهی صنفی آنان است که بخوبی دریافته اند که بدون اتحادیه ی مستقل کارگری نمی توانند از منافع و مطالبات خود دفاع کنند و اتحادیه مستقل کارگری هم محصول نافرمانی مدنی است ، نه بذل و بخشش سلطان که با قدرتمند شدن جامعه به شدت مخالف است.<br />
البته می توان رشد این نوع فعالیت ها را محصول شکست اصلاحات تلقی کرد و فعالینش را محصول تحولات فکری دوران اصلاحات و ارتباط یابی های آن دوران به شمار آورد. دوره اصلاحات فرصتی فراهم آورد تا کادرهای جنبش های اجتماعی نوپای امروز در آن فرصت مهارت های اجتماعی و سیاسی پیدا کنند. برخی از کادرهای امروز این جنبش ها ، کسانی هستند که در دوره اصلاحات و بخصوص در روزنامه ها ، کار سیاسی یاد گرفتند و ارتباطات اجتماعی برقرار کردند.</p>
<p>شاخص هفتم: توانایی و جسارت و عرضه: برخی بر این باورند که احمدی نژاد برخلاف نظر خامنه ای، افرادی چون علی لاریجانی، عبدالله ذالقدر،نقدی و&#8230; را از کار برکنار کرده و با فردی چون قالیباف برخوردهای تندی داشته است. فرض کنیم که این مدعا تماماً صحت داشته باشد، در این صورت چه چیز اثبات خواهد شد؟ آیا این پرسش به ذهن خطور نخواهد کرد که پس چرا خاتمی دری نجف آبادی را وزیر اطلاعات کرد؟ چرا افراد مورد تأئید رهبر را مسئول پیگیری قتل های زنجیره ای کرد؟ چرا خاتمی جسارت ایستادن در برابر درخواست های غیر قانونی رهبری را نداشت؟</p>
<p>شاخص هشتم: شورای عالی امنیت ملی: رئیس جمهور، رئیس شورای عالی امنیت ملی است. ولی ترکیب این شورا به گونه ای است که کاملاً در دست رهبری است، ضمن آنکه مصوبات آن پس از تأئید رهبر قابل اجراست. این شورا به نام امنیت ملی، به طور مداوم به &#8220;سانسور رسانه ها&#8221; می پردازد. این نوع اقدامات در زمان هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد صورت گرفته است. می توان با مقایسه موارد ابلاغ شده دریافت که در دوره ی احمدی نژاد این امر تا چه حد افزایش یافته است. یک نمونه آن نامه ی نمایندگان مجلس ششم به آقای خامنه ای است که با دستور خاتمی، به عنوان رئیس شورای امنیت ملی ، مطبوعات از انتشار آن ممنوع شدند. خاتمی به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی دستور می دهد که نامه ی نمایندگان ، در مجلس هم قرائت نشود. کروبی در این خصوص می گوید: &#8220;روز شنبه بود که به جلسه شورای عالی امنیت ملی رفته بودیم احساس کردم که وضع مطلوبی حاکم نیست و بخش مهمی از اعضأ بویژه نیروهای مسلح از اوضاع ناراحت هستند. در همان حال دیدم که یکی از فرماندهان نظامی آنجا در حال توزیع نامه است&#8230; به هر حال در جلسه شورای عالی امنیت ملی ، دیدم آقای خاتمی بسیار برافروخته شد و نامه ای به رئیس دفترش که برادرش بود ، نوشت و گفت به روزنامه ها اعلام کنید نامه را منتشر نکنند، بعد هم آقای ربیعی را فرستادیم که حتماً تاکید شود ، روزنامه ها آن را منتشر نکنند. همان جا آقای خاتمی با توجه به حساسیت مجلس گفت: در مجلس هم نخوانند. من آمدم خودم بر کارم تکیه کردم ، بنا نداشتم از کسی هزینه کنم و هزینه هم نکردم، همان شب یک فرد مهم و حساس به من تلفن کرد و گفت: اگر این نامه در مجلس خوانده شود رادیو مجلس قطع می شود، من هم به آنها گفتم شما نباید رادیو را قطع کنید زیرا رادیو مجلس در اختیار رئیس مجلس است و با دستور رئیس قطع می شود ولی من جلوی این قضیه را می گیرم و حتی اگر لازم باشد می گویم که رادیو را قطع کنند&#8221;[۱۵]. آقای خامنه ای با اینکه برای حبس طولانی آیت الله منتظری به هیچ مصوبه ای نیاز نداشت، آیت الله منتظری را با مصوبه ی شورای عالی امنیت ملی سالها در منزلش زندانی کرد. اخیراً رحمان فضلی قائم مقام علی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی، نحوه ی تصمیم گیری در شورای عالی امنیت ملی را بازگو کرده است. می گوید: &#8221; مکانیسم تصمیم گیری در شورای عالی امنیت ملی به گونه ای است که امکان وقوع چنین مسله ای[اختلاف نظر] اساساً نیست چون فرماندهی و تصمیم گیری در شورای عالی امنیت ملی در موضوعات کلان و اصولی نهایتاً توسط مقام معظم رهبری اتخاذ می شود و تصمیم ایشان برای همه لازم الاجرا است&#8230; تصمیمات با مقام معظم رهبری است و دولت مجری آن است&#8221;[۱۶].</p>
<p>در دوره ی احمدی نژاد، شورای عالی امنیت ملی سانسور مطبوعات را افزایش داد. برخی از نمونه ها به قرار زیر است: ممنوعیت بحث های منتقدانه در خصوص مسائل هسته ای، ممنوعیت بحث در خصوص ناآرامی های کردستان و<a href="http://www.ospeyman.org/" title="اهواز" target="_blank"> اهواز</a> و زاهدان، ممنوعیت بحث در خصوص ناآرامی های ناشی از کوپنی کردن بنزین و غیره. نکته ی جالب توجه دیگر این است که &#8220;هیأت نظارت بر مطبوعات&#8221; برای توقیف ماهنامه ی زنان به مصوبه ی نشست ۲۹۸ به تاریخ ۲۸ آبان ۱۳۷۹ شورای عالی امنیت ملی استناد کرده است. براساس قانون مطبوعات: &#8220;مصوبات شورای عالی امنیت ملی برای مطبوعات لازم الاجرا است و در صورت تخلف ، دادگاه می تواند نشریه را موقتاً تا دو ماه توقیف و پرونده را خارج از نوبت رسیدگی نماید&#8221;.</p>
<p>شاخص نهم: حضور نظامیان در عرصه ی سیاسی: یکی از شاخص های بسیار مهم در ساختار سیاسی ایران، حضور و دخالت نظامیان در مسائل سیاسی و فعالیت های اقتصادی است. آقای خمینی به شدت مخالف دخالت نظامیان( یعنی سپاه) در امور سیاسی بود و لذا در موارد عدیده مخالفت علنی خود را به شدت تمام اعلام داشت[۱۷]. پس از فوت آقای خمینی و انتصاب آقای خامنه ای به رهبری، این راهبرد تغییر کرد. دلیل این امر تا حدود زیادی روشن است. آقای خمینی یکی از مراجع مسلم تقلید بود، این امر پایگاه مهمی در حوزه های دینی و توده های دیندار برای وی فراهم می آورد. آقای خمینی رهبر انقلاب و شخصیتی کاریزماتیک بود. او برای زمامداری سیاسی به ورود نظامیان به عرصه ی سیاست و اقتصاد نیازی نداشت. اما آقای خامنه ای فاقد همه ی اینها بود. حتی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم حاضر نبود وی را به عنوان یکی از مراجع تقلید به مردم معرفی کند. سپاه پاسداران پس از محاصره اجلاس جامعه ی مدرسین موفق به دریافت گواهی مرجعیت آقای خامنه ای از آنان شد. آقای خامنه ای نه رهبر انقلاب بود، و نه شخصیتی کاریزماتیک دارد. از این رو ،استفاده از نظامیان، برای یک رهبر غیر دموکراتیک، تنها راه پیش روست.</p>
<p>آقای خامنه ای از ابتدای به کارهای نظامی- امنیتی علاقه داشت. وقتی دکتر چمران در کابینه بازرگان وزیر دفاع شد، او هم زمان معاون وزیر دفاع و نماینده ی آقای خمینی در وزارت دفاع بود. در ستاد مشترک ارتش مستقر شد. ری شهری را به عنوان رئیس دادگاه ارتش معرفی کرد. در جریان کودتای نوژه از نزدیک مسائل را تعقیب می کرد. در زمان تشکیل وزارت اطلاعات، اقای خامنه ای در مقام ریاست جمهوری، با این استدلال که برای رئیس جمهور چیزی باقی نمانده، می گفت سازمان اطلاعاتی نظام باید زیر نظر رئیس جمهور باشد. وقتی به عنوان رهبر از سوی مجلس خبرگان انتخاب شد، در اولین دیدار اعضای هیأت دولت با وی، &#8220;نظریه رعب&#8221; خود را با آنها در میان می گذارد. براساس تلقی آقای خامنه ای از قرآن و تاریخ اسلام، یک اقلیت فداکار با ارعاب و ترور توانست اکثریت خاموش را دور خود گرد آورد و بر آنها حکومت کند. آقای خامنه ای به اعضای کابینه ی مهندس موسوی گفت: &#8220;حکومت باید متکی بر یک جمع فداکار باشد. اکثریت مردم در حکومت خاموشند. یک جمع فداکار می تواند از طریق ایجاد رعب حکومت را پایدار نگاه دارد&#8221;. در همان جلسه عطاءالله مهاجرانی با استناد به آیه ۱۵۱ آل عمران( سنقلی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما اشرکوا بالله مالم ینزل به سلطاناً) از وی پرسیده بود که قرآن می گوید رعب در دل کافران موثر است. بسیاری از آنها که امروز مسأله دارند از مومنانند، و در مقابل رعب می ایستند. اما رژیم سلطانی ای که آقای خامنه ای تداوم بخشید، بنایش بر این قرار گرفت که از نیروهای خقیه برای ایجاد رعب به منظور تثبیت و تداوم نظام استفاده کند. ترور دگراندیشان در داخل و خارج از کشور،براساس نظریه رعب، در دستور کار قرار گرفت. برای بسیاری از مردم این پرسش مطرح بود که چرا نیروهای وزارت اطلاعات برخی از مخالفان را با کارد سلاخی کرده اند؟ پاسخ روشن است: هدف اصلی ایجاد رعب در دل دگراندیشان و دگرباشان بود. گفتمان آقای خامنه ای ، گفتمان نظامی- امنیتی است.</p>
<p>آقای خامنه ای رفته رفته پای سپاهیان را به سیاست و اقتصاد ایران گشود و هر چه زمان پیش رفت، این حضور و دخالت بیشتر و پر رنگ تر شد. انتصاب سپاهیان به ریاست صدا و سیما یکی از مصادیق این پروژه بود. هریک از فرماندهان نظامی که بخواهد در یک پست سیاسی مشغول به کار شود، باید اجازه ی رهبر جلب شود. در هفتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی، تعداد بیشتری از نظامیان به مجلس راه یافتند. پس از آنهم در انتخابات شوراهای شهر تعداد دیگری از آنها وارد شوراهای شهر شدند. تا این مرحله احمدی نژاد نقشی ندارد. پس از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری، این روند، تشدید شد. در حوزه ی اقتصاد، از آغاز زمامداری خامنه ای، نه تنها امتیازهای بسیاری به نظامیان داده شد، بلکه رفته رفته پروژه های اقتصادی کلان به سپاه واگذر شد.</p>
<p>در انتخابات دوم خرداد ۷۶ عبدالله ذالقدر به طور جدی برای پیروز ی ناطق نوری فعالیت می کرد. دخالت فرماندهان سپاه و بسیج در مسائل سیاسی ،برای نابودی اصلاحات، در دوران اصلاحات افزایش یافت. در هر مسأله ای آنها در مقابل اصلاح طلبان قرار می گرفتند. یک نمونه ی آن طرح های دوگانه خاتمی به مجلس بود. کروبی یکی از این موارد را توضیح داده است: &#8220;برای سخنرانی به کنگره ی سراسری سپاه که هر ساله برگزار می شود&#8230; رفتم&#8230; بعد آمدیم در جلسه ای که فرماندهان ارشد حضور داشتند، یکی از فرماندهان با سابقه و معروف، به غیر از فرمانده کل سپاه، رو کرد و گفت: ماجرای این نظارت استصوابی چه می شود، گفتم، هنوز قانون به ما نرسیده ، وقتی آمد ، ببینیم چه کار می کنیم؟ او بلافاصله سوال دوم را طرح کرد و پرسید شما در باره نظارت استصوابی چه می کنید؟ گفتم نظر من این است که کاری کنیم که بتوانیم در این کشور زندگی کنیم ، هم در وزارت کشور در شورای نگهبان و هر کس هر کاری خواست نتواند انجام دهد. اسم چهار نفر را بردم،دو نفر از وزارت کشور، دونفر از شورای نگهبان. وقتی این را گفتم ، یک روحانی سرشناس حاضر در جلسه،از عدالت شورای نگهبان صحبت کرد و به ستایش اعضای شورا پرداخت،من هم گفتم قبول دارم،شورای نگهبان عادل است، عدالت دارد اما سوال دارم اگر مثلاً دو نفر از اعضای شورای نگهبان تغییر کنند و دو تا از مراجع محترم تقلید مانند آیت الله صانعی و آیت الله موسوی اردبیلی بیایند، شما این حرف ها را می زنید؟ یک دفعه آن فرمانده عزیز که سوال کرده بود،گفت: اگر اینها بیایندما باید به بنگلادش برویم. من هم گفتم این طرفی ها هم می گویند اگر این آقایان اینطور عمل کنند ما هم باید به افغانستان برویم&#8221;[۱۸]. همانطور که دیده می شود ، فرماندهان سپاه، خود را محق می دانند که از رئیس مجلس در خصوص اصلاح قانون انتخابات توضیح بخواهند و اجازه ندهند نظارت استصوابی لغو شود.</p>
<p>در خصوص حضور نظامیان در عرصه ی سیاسی، دو مسأله باید مورد رسیدگی قرار گیرد. اول: نوع و شکل روابط نظامیان با رهبر. برخی بر این گمانند که سپاهیان یک نیروی مطیع محض رهبری نیستند، آنها رفته رفته به یک جریان مستقل قدرتمند تبدیل شده اند که حتی قادرند در مقابل رهبر ایستاده ،در برخی از موارد خواست خود را به او تحمیل کنند و در موارد دیگری، فرامین او را نادیده بگیرند. در مقابل ، تحلیل دیگر، رابطه ی آقای خامنه ای با سپاه را همانند رابطه ی شاه با ارتش و ساواک به تصویر می کشد. اینان، اگر حمایت رهبر را نداشته باشند، به سرعت محو می شوند. افرادی چون محسن رضایی و رحیم صفوی و قالیباف، پس از رفتن از سپاه، به هر چه دست یافته اند، رهبر به آنها داده است. دوم: بررسی شدت حضور اینان در عرصه ی سیاسی در سه دوره ریاست جمهوری گذشته است. در اینجا به برخی از موارد گسترش حضور نظامیان در عرصه ی سیاست و اقتصاد در دوره ی احمدی نژاد اشاره خواهد شد:<br />
در دوره ی احمدی نژاد بودجه ی نظامی ایران، نسبت به دوره ی خاتمی، دو برابر شد.</p>
<p>تعداد افراد نظامی حاضر در مجلس، کابینه، استانداران، معاونین وزرا، شهرداری ها و شورا های شهر بسیار رشد کرده است. بیشتر نیروهای معرفی شده توسط احمدی نژاد دارای سوابق نظامی ، اطلاعاتی و دادستانی هستند.</p>
<p>حضور نهادهای نظامی در فعالیت های اقتصادی افزایش چشمگیر پیدا کرده و رسمیت یافته است. واگذاری قراردادهای نفتی به سپاه پاسداران ، یک نمونه از این گونه فعالیتهاست. نمونه ی دیگر، &#8220;حل و فصل&#8221; اختلافاتی است که در مورد فعالیت های غیر قانونی این نهادها وجود داشته و به آنها جنبه ی رسمی و قانونی بخشیده است. کل نوار شمال تهران در ارتفاعات البرز در دهه های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ به زیر شهرک های مسکونی، آپارتمان سازی و غیره رفت. سازنده ی تمام این پروژه ها نیروهای نظامی و انتظامی (سپاه، ارتش، نیروی انتظامی) بوده اند. شهرداری ها تادوره ی احمدی نژاد از صدور پایان کار ساختمانی به این ساخت و سازها خود داری کردند و این امر امکان رسمیت یافتن و دریافت سند قانونی برای این واحدها را ناممکن می کرد. در دوره ی احمدی نژاد شهرداری برای تمام این واحد ها پایان کار صادر کرد و در برابر آن، از ماشین آلات این نهادها در پروژه های شهرداری ها استفاده کرد. دریافت &#8220;پایان کار&#8221; و رسمیت یافتن این تأسیسات ارزش آنها را به شدت بالا برد ، آنها را از خدمات کامل شهری و حمل و نقل بهرمند ساخت و باعث جا به جا شدن مقادیر عظیم سرمایه شد.</p>
<p>دستیابی بیشتر این نهاد ها به اعتبارات بانکی و وام های ارزان. یکی از مشکلات نظام بانکی &#8220;بدهی های معوقه&#8221; است. بخش بزرگی از مشتریان بد حساب و دارای &#8220;بدهی معوقه&#8221; شرکت های اقماری نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی هستند.</p>
<p>آخرین مورد ثروتمند کردن نظامیان، &#8220;طرح تشکیل سازمان بسیج سازندگی&#8221; جدیدترین مصوبه ی مجلس است که پروژه های اقتصادی را به بسیج واگذار کرد. این طرح به شدت تبعیض آمیز،دستگاه بورکراسی دولت را بزرگتر و بخش خصوصی را منتفی می سازد[۱۹].</p>
<p>سرلشکر پاسدار،حسن فیروزآبادی،رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، در صبگاه ۱۲ بهمن آن ستاد، خطاب به نیروهای مسلح گفت: &#8220;امریکا به عدهای مرعوب و فریفته غرب امید بسته است؛ آنها که نامه نوشتند تا با بوش بسازند و به رهبری نوشتند تا با بوش بسازد و در مجلس تحصن کردند و در دانشگاهی که ۵۰ سال مظهر مبارزه با امریکاست و هنوز خون شهیدان مبارزه با استکبار در آن میجوشد نفوذ کردند و به نفع امریکا شعار دادند که ملت ایران باید اینها را بشناسند. مبادا آنها که امریکا به آنان دل بسته بتوانند به کرسیهای مجلس شورای اسلامی دست یابند و باز آن کنند که کردند&#8230; جز این نیست که این جناحها و اشخاص مورد حمایت بوش، منافع امریکا را تأمین میکنند و بوش منافع خود را از طرف آنها تأمین شده میبیند. مگر ملت ایران یک بار طعم این ننگ را نچشیده است&#8221;[۲۰]. اگر اتهام های بلا دلیل نادیده گرفته شود، دخالت رئیس ستاد نیروهای مسلح در امری تماما سیاسی را نمی توان نادیده گرفت.</p>
<p>مورد دیگر، انتصاب علیرضا افشار به عنوان رئیس ستاد انتخابات کشور می باشد. مطابق نص صریح قانون انتخابات، حضور نیروهای نظامی در هیچ یک از مراحل انتخابات به عنوان مسئول برگزاری انتخابات مجاز نمی باشد. از سوی دیگر تعداد زیادی از نظامیان در هیأت های اجرایی و هیأت های نظارت استانی حضور دارند.</p>
<p>مقایسه ی وضعیت سیاسی دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد با وضعیت سیاسی روسای جمهوری قبلی نمایانگر یک روند رو به پیش است. آقای خامنه ای نه شخصیتی کاریزماتیک است، نه پایگاهی در سنت دارد، نه از مشروعیت قانونی- عقلایی(دموکراتیک) بهره مند است. &#8220;سلطان نفتی- امنیتی&#8221; ، با اتکای به دلارهای نفتی، از جامعه ی مدنی بی نیاز است و با اتکای به دستگاه های نظامی- امنیتی ، براساس ارعاب، حکمرانی می کند. سلطان به وسیله نیروهای غیبی حکومت نمی کند، سهل است ، غیبی ترین نیروهایش ،یعنی سربازان گمنام امام زمان ، نیروهای وزارت اطلاعات اند. چه رسد به سپاه و بسیج که نیروهای کاملاً مشهودند. فرایند وارد کردن نظامیان به عرصه سیاست بسیار خطرناک است. آوردن آنها کاری ساده است، اما بیرون راندن آنها به سادگی آوردنشان نیست. در این چارچوب، اگر به بالا(عرصه ی سیاسی) نگریسته شود،سلطان توانسته است قوای سه گانه را یکدست کند. اما اگر به پائین (جامعه ی مدنی) نگریسته شود، ناامیدی از تحولات بالا به بسیاری از اقشار اجتماعی فهمانده است که تنها راه دستیابی به ترجیحات و منافع، قدرتمند شدن از طریق متشکل شدن حول علائق و مطالبات خاص است. این نقطه ی امید دموکراسی خواهی را باید پررنگ کرد.</p>
<p>پاورقی: <font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><br />
۷- مصطفی تاج زاده می نویسد: &#8220;غیر آزاد و غیر عادلانه بر گزار کردن انتخابات و قلع و قمع داوطلبان در انتخابات که نمونه بارز آن کودتای پارلمانی در انتخابات مجلس هفتم بود و نیز مقابله با منتخبان ملت در هر نهاد انتخابی&#8221;. ماهنامه آئین، شماره<br />
تاج زاده در اول بهمن ۸۶ طی مصاحبه ای با سایت نوروز، اقدامات جناح مقابل در رد صلاحیت گسترده ی اصلاح طلبان را &#8220;کودتای مخملی&#8221; نامید که در صد د است تا &#8220;مجلس فرمایشی&#8221; ضعیف تر از مجلس هفتم ،که خود محصول &#8220;کودتای پارلمانی&#8221; است ، تشکیل دهد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ، پس از رد صلاحیت ۲۲۰۰تن از داوطلبان، طی اطلاعیه ای اعلام کرد که &#8220;مراکز قدرت و بازیگران اصلی&#8221; به دنبال &#8220;برگزاری انتخاباتی نمایشی و تشکیل مجلسی گوش بفرمان و مطیع&#8221; هستند. به گفته ی مصطفی تاج زاده،: &#8221; رد صلاحیتهای غیرقانونی و فله ای هیاتهای اجرایی که پیرو ارسال متن سخنرانی اخیر مقام رهبری به آنان توسط وزارت کشور صورت گرفت، ناشی از تصمیم کانون قدرت است و همان مرکزی که به هیاتهای اجرایی ابلاغ کرد که چه کسانی باید حذف شوند، به هیاتهای مرکزی نظارت نیز همان پیام را ابلاغ خواهد کرد و دیگر جای هیچگونه خوشبینی و توجیه باقی نخواهد گذاشت و به این ترتیب به جهانیان اعلام خواهد کرد انتخابات آزاد، عادلانه و سالم در جمهوری اسلامی ایران سرابی بیش نیست و قرار است جمهوری اسلامی به صورت تکحزبی و مطلقه اداره شود و حزب پادگانی جای همه احزاب قانونی کشور را بگیرد، یا هیأتهای نظارت بر انتخابات با اصلاح اقدام غیرقانونی هیأتهای اجرایی، امکان برگزاری انتخابات آزاد و سالم و رقابتی را فراهم خواهند کرد&#8230; بارها گفتهام مادام که دادگاه آقای جنتی تشکیل نشود، ایرانیان شاهد برگزاری انتخابات آزاد و سالم نخواهند بود&#8230; وی در خاتمه اصولگرایان را نصیحت کرد که از سرگذشت پیشینیان درس بگیرند و از انجام کودتای دوم پارلمانی خودداری کنندو اجازه دهند ملت رشید ایران خود در صندوقهای رأی تصمیم بگیرد چه کسانی صلاحیت ورود به مجلس را دارند&#8221;( مصطفی تاج زاده، گفت و گو با سایت بهارستان، رجوع شود به سایت امروز، ۱۰ بهمن ۱۳۸۶). مجمع روحانیون مبارز اعلام کرده است که تکلیف دو سوم نمایندگان مجلس آینده از پیش روشن شده است. موسوی لاری هم گفته است که تکلیف ۱۷۰ کرسی مجلس از قبل روشن شده است. در مجلس آینده اصلاح طلبان فقط به عنوان یک اقلیت قدرتمند می توانند حضور بهم رسانند تا از تک صدایی شدن ممانعت به عمل آورند.<br />
۸- رجوع شود به مصاحبه محسن آرمین، سایت نوروز، ۶ بهمن ۱۳۸۶/<br />
۹- سید محمد صدر،واقعیت های سیاست خارجی دولت نهم، نوزدهمین احلاس موسسه باران با حضور سید محمد  خاتمی، سایت نوروز<br />
۱۰- سایت امروز، ۱/۸/۱۳۸۶/<br />
۱۱- حسین مرعشی، سایت نواندیش، ۳ بهمن ۱۳۸۶//<br />
۱۲- روزنامه اعتماد ملی، ۹ بهمن ۱۳۸۶//<br />
۱۳- گفت و گو با سایت بهارستان، رجوع شود به سایت امروز، ۱۰ بهمن ۱۳۸۶//<br />
۱۴- مصاحبه با سایت بهارستان ایران، ۱۶ بهمن ۱۳۸۶/<br />
۱۵- روزنامه اعتماد ملی، ۲۵ دیماه ۱۳۸۶، ص ۱۰/<br />
۱۶- مصاحبه با خبرگزاری مهر، ۱۶ بهمن ۱۳۸۶/<br />
۱۷- به عنوان نمونه به دو مورد زیر می توان استناد کرد. آقای خمینی در وصیت نامه اش می نویسد: «وصیت اکید من به قواى مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبههها است به آن عمل نمایند؛ و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگه دارند. در این صورت مىتوانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظیفه شرعى و میهنى آنان است که اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملى انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که ـ بىاشکال به تباهى کشیده مىشوند ـ و یا در بازیهاى سیاسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شوراى رهبرى است که با قاطعیت از این امر جلوگیرى نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.<br />
آقای خمینی در پیام ۲۹ فروردین ۱۳۶۱ خطاب به تمامی نیروهای نظامی مینویسد: «از امور مهمى که باید تمام نیروهاى مسلح از آن پیروى کنند و اغماض از آن به هیچوجه نمىتوان کرد و باز هم تذکر دادهام، آن است که هیچیک از افراد نیروهاى مسلح، چه ردههاى بالا یا پایین در حزب و گروهى با هر اسم و عنوان نباید وارد شوند، هرچند آن حزب و گروه صددر صد اسلامى و به جمهورى اسلامى وفادار باشند. و هر کس در یک حزب و گروه وارد شد باید از ارتش و سپاه و سایر قواى انتظامى و نظامى و قواى مسلح خارج شود. و فرماندهان و مسئولان موظف هستند که هر کس در یکى از احزاب یا گروههاى سیاسى یا دینى وارد شد به او تذکر دهند که از حزب و یا گروهها و یا سازمان خارج شود، و اگر تخلف کرد او را از ارتش یا دیگر قواى مسلح اخراج کنند، و همه افراد موظفاند چنین اشخاصى را به فرماندهان معرفى نمایند. و باید توجه داشته باشند که ورود قواى مسلح در احزاب و گروهها و سازمانها، پایه قواى مسلح را متزلزل خواهد کرد و غفلت از این امر موجب پیگرد خواهد بود. ».<br />
۱۸- روزنامه اعتماد ملی ، ۲۵ دیماه ۱۳۸۶، ص ۱۰/<br />
۱۹- رجوع شود به نطق پیش از دستور بیژن شهباز خوانی ، زیر عنوان &#8220;خداحافظی بخش خصوصی ، روزنانه اعتماد ملی   ۶ بهمن ۱۳۸۶/<br />
۲۰- سایت نوروز، ۱۳ بهمن ۱۳۸۶</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=150</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دموکراتیزاسیون در برابر سلطانیزاسیون</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=145</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=145#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 05 Feb 2008 07:58:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=145</guid>
		<description><![CDATA[
در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی، بسیاری از نگاه ها به انتخابات آینده معطوف شده است. در این ارتباط، پرسش ‏های بسیاری ذهن ها را به خود مشغول کرده است. نوستالژی گذشته آنچنان تأثیرگذار است که برخی را به طرح این مدعا ‏کشانده که: اگر در انتخابات گذشته ی ریاست جمهوری به جای احمدی نژاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-145"></span></p>
<p>در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی، بسیاری از نگاه ها به انتخابات آینده معطوف شده است. در این ارتباط، پرسش ‏های بسیاری ذهن ها را به خود مشغول کرده است. نوستالژی گذشته آنچنان تأثیرگذار است که برخی را به طرح این مدعا ‏کشانده که: اگر در انتخابات گذشته ی ریاست جمهوری به جای احمدی نژاد یکی از اصلاح طلبان انتخاب شده بود، اینک ‏کشور تا این حد گرفتار سیه روزی و در معرض سقوط به نیستی نبود.دوران پیشا احمدی نژاد، همان چیزی بود که می ‏خواستیم و در اثر بلاهت تحریم کنندگان انتخابات از دست رفت. در اینجا دو مدعا وجود دارد، یکی آنکه، اصلاح طلبان ‏قدرت را از دست دادند، چون کسانی انتخابات ریاست جمهوری را<a href="http://www.top.balatar.com/?cat=14" title="تحریم دات کام" target="_blank"> تحریم </a>کردند(فروکاستن شکست اصلاح طلبان به تحریم ‏انتخابات)[۱]، و دیگری آنکه، احمدی نژاد عامل تمام سیه روزی هاست(تحویل همه ی قدرت ها به قدرت احمدی نژاد). ‏بحث و گفت و گو در خصوص انتخابات آینده، بسیار مهم است، اما تا آن حد که من می فهمم، نیاز به بحثی مقدماتی در ‏خصوص نقش و وزن احمدی نژاد در نظام سیاسی ایران دارد، که در اتخاذ تصمیم در خصوص انتخابات بسیار تأثیر گذار ‏است.‏</p>
<p>تصویری که به وسیله ی بسیاری از فعالین سیاسی ایرانی از ساختار سیاسی ایران ارائه می شود، تصویری ایدئولوژیک( ‏شعور کاذب در معنای مارکسی کلمه) است. مطابق این تصویر، اولاً :&#8221;شرایط فعلی بدترین وضعیت ایران در نیم قرن اخیر ‏است&#8221;[۲]، ثانیاً: احمدی نژاد عامل و منشأ این وضعیت (تمام سیاهی ها، فساد ها، بدبختی ها، تبعیض ها، ناروایی ها، حبس ‏ها، دهان بستن ها، نزاع ها و کشاندن ایران به ورطه نیستی و نابودی و جنگ) است. از دل این تصویر وارونه، یک راه ‏حل روشن برای حل همه ی مسائل زاده می شود: یک ائتلاف وسیع نجات بخش از تمام جناح ها( اصول گرایان و اصلاح ‏طلبان و&#8230;) باید تشکیل شود تا با طرد احمدی نژاد کشور را از مغاک نیستی نجات دهد[۳]. این تصویر کاذب(غیر منطبق ‏با واقع)، تا حدودی باعث فریب رسانه ها و سیاستمداران غربی هم شده است.این تحلیل نادرست است، برای اینکه &#8220;سلطان&#8221; ‏در این تحلیل مطلقاً حضور ندارد. وقتی تیمی برنده یا بازنده می شود، نمی توان با حذف مربی و بدون تعیین میزان نقش او ‏، شکست و پیروزی تیم را تحلیل کرد.اگر فیلمی خوب از کار در آید، کارگردان نقش مهمی در ساخت آن داشته، و اگر هم ‏بد در آید باز هم کارگردان نقش مهمی در آن داشته است.تحلیل، ارزیابی و نقد دوران پیش از انقلاب، با حذف شاه، اگر هم ‏شدنی باشد، به تحلیل و داوری نادرست منتهی خواهد شد. در تحلیل های ارائه شده در دو سال گذشته از وضعیت نابسامان ‏کنونی ایران، سلطان(آقای خامنه ای) در صحنه حضور ندارد.اگر تنها تحلیل درست تحلیل ساختاری باشد، در آن صورت ‏تمام مشکلات و مسائل ساختاری را به گردن کارگزاری ( ‏agent‏) چون احمدی نژاد انداختن چه اعتباری دارد؟ اما اگر ‏بدون توجه به نقش عاملان و کارگزاران نمی توان به تحلیل درست نائل شد( بر اساس فردگرایی هستی شناختی، در دنیای ‏خارج، جز افراد چیز دیگری &#8220;وجود&#8221; ندارد و هویت های جمعی و ساختاری صرفاً برساخته های بشری برای تبیین و ‏تحلیل اند، برای اینکه نمی توان علم جامعه شناسی را به علم روان شناسی تحویل کرد)، در آن صورت، مطابق رژیم ‏حقوقی(قانون اساسی)، قدرت اصلی در دست رهبر و نهادهای تحت امر اوست، و مطابق<a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85" title="رژیم" target="_blank"> رژیم </a>حقیقی، قدرت رهبر بسیار ‏بیش از قدرتی است که رژیم حقوقی به او داده است.در میان زمامداران فعلی جمهوری اسلامی، تنها خامنه ای و هاشمی ‏رفسنجانی همیشه در قدرت بوده و نقش کلیدی داشته اند.پس از آنها هم آنقدر نام وجود دارد که شاید نتوان نام احمدی نژاد را ‏در میان یکصدتن چهره های اصلی نظام در سه دهه ی گذشته قرار داد. روشن است که محدوده ی بحث فعلی، تحلیل نظام ‏سیاسی و میزان نقش زمامداران مختلف در آن است، نه چگونگی ساختن رژیمی دموکراتیک، که بحثی از بنیاد متفاوت ‏است.‏</p>
<p>از سوی دیگر، تمام مسائل و مشکلات را به گردن احمدی نژاد انداختن این پیامد ناخواسته ی منفی را به دنبال دارد که اگر ‏مردم این تحلیل را بپذیرند، انتظار خواهند داشت که با رفتن احمدی نژاد تمام مسائل و مشکلات حل و رفع شوند.اما روشن ‏است که با رفتن احمدی نژاد بسیاری از مسائل و مشکلات کشور و نظام سیاسی حل و رفع نخواهند شد.آنچه به طور فشرده ‏در بالا آمد نیاز به شرحی دارد که در پی خواهد آمد.‏<br />
‏۱- نه تنها بر اساس رژیم حقوقی ( اصل پنجاه و سوم قانون اساسی)، قوای سه گانه تحت امر <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%8A%D8%AA+%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82%D9%87+%D9%81%D9%82%D9%8A%D9%87+" title="ولایت مطلقه فقیه" target="_blank">ولایت مطلقه فقیه </a>قرار دارد، ‏بلکه بر اساس رژیم حقیقی، تمام ارکان قدرت تحت سلطه ی آقای خامنه ای قرارگرفته است. بیشترین قدرت در نظام ‏سیاسی ایران در اختیار رهبر است. قدرت واقعی خامنه ای و نهاد های تحت امر وی به حدی است که خاتمی در دوران ‏ریاست جمهوری اش، به صراحت اعلام کرد که رئیس جمهور تا سطح تدارکاتچی تنزل کرده است. اگر احمدی نژاد ‏قدرتمند احساس می شود، دلیل آن حمایت بی دریغ رهبر از وی و حلقه به گوشی اوست. کار او عمل به منویات رهبر ‏است.احمدی نژاد فردی با عرضه، برای پیگیری مقاصد رهبر است. دفاع بی دریغ آقای خامنه ای از وی، به هیچ وجه قابل ‏مقایسه با دفاع از هاشمی رفسنجانی و خاتمی نیست. وقتی هاشمی رفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان انتخاب گردید و ‏خبرگان به حضور رهبر شرفیاب شدند، خامنه ای به جای تبریک به هاشمی یا دفاع از وی، به دفاع از احمدی نژاد ‏پرداخت.‏</p>
<p>مهدی کروبی رئیس مجلس ششم اخیراً طی یک مصاحبه ی مطبوعاتی به خوبی توضیح داده است که محل نزاع با مجلس ‏ششم این بود که آقای خامنه ای مجلس تابع می خواست. کروبی می گوید آقا نگران بود که مجلس اهل اطاعت نباشد، ولی ‏من به او اطمینان دادم که مجلس اهل اطاعت است. وقتی اصلاح قانون مطبوعات در دستور کار مجلس ششم قرار گرفت، ‏حجازی از بیت با کروبی تماس گرفته و نارضایتی رهبر را اعلام می دارد. اما نمایندگان به کار خود ادامه می دهند.کروبی ‏می گوید: &#8220;اخبار این ماجرا به مقام معظم رهبری می رسد، از دفترشان تماس می گیرند پیامی برای من و نفر دوم مجلس ‏می آورند، پیام دوستانه بود، در آن این بود که شما می خواهید قانون مطبوعات را اصلاح کنید، خوب اجازه دهید مجلس ‏یک مقدار جلو برود&#8230;بعد آمدند دو فوریت را به یک فوریت تبدیل کردند و با دفتر رهبری تماس گرفتند و گفتند تعدیل کرده ‏ایم و اصلاح شده است.از دفتر گفتند که آقا خواسته فعلاً طرح مطرح نشود، اما آقایان آمدند طرح را در مجلس مطرح کردند ‏و فوریت آن مطرح و بررسی شد، رفته رفته ماجرا وارد فاز دیگری شد، کم کم با خبر شدیم، مقام معظم رهبری یک نامه ‏ای برای مجلس نوشته اند، ما نمی خواستیم به آنجا برسد، از آقای هاشمی در یک جلسه پرسیدم ایشان گفت بله، نبایست نامه ‏ای نوشته شود. یک بار خدمت مقام معظم رهبری رفتم و در این مورد صحبت کردم، سابقه مصوبه را دادم و در باره ی ‏طرح صحبت کردم و بعد گفتم نامه نیاید به نظر ما بهتر است، ایشان احساس کرده بودند که مجلس نمی خواهد اطاعت کند، ‏توضیح دادم که این طور نیست، مجلس اهل اطاعت است. از نکات تلخ این بود همان روز که با مقام معظم رهبری ملاقات ‏داشتیم هم طرح تصویب شد و هم نامه ای به قوه قضائیه نوشته شد که نکات تندی داشت&#8230; طرح آمد تو دست دستور، آقای ‏حجازی از دفتر رهبری خبر داد که اول وقت نامه ای از مقام معظم رهبری می آید، ما صبح در هیات رئیسه بودیم که نامه ‏رسید، نامه را یکی از آقایان خواند، در نامه آمده بود که به صراحت نوشته شود این طرح نه مصلحت است و نه مشروع که ‏در دستور کار قرار گیرد و طرح را از دستور کار خارج کنیم، پس طرح را از دستور کار خارج کردیم&#8221;[۴].‏</p>
<p>‏ رژیم ایران دیکتاتوری نظامی نیست، بلکه رژیم سلطانی است.حتی اگر کسانی این رژیم را از سنخ رژیم های فاشیستی و ‏کمونیستی توتالیتر بدانند، در رژیم های توتالیتر رهبر خدایی می کند. برخی، صحنه ی سیاسی ایران را چنان تحلیل می کنند ‏که گویی احمدی نژاد جانشین خامنه ای شده و زمام مملکت در دست گرفته و کشور را فاشیستی کرده یا خواهد کرد.اما نه <a href="http://www.maghal.com" title="مقاله و مقالات فارسی سیاسی اجتماعی" target="_blank">‏نظام جمهوری اسلامی</a>، نظام فاشیستی و توتالیتر است، ونه ساختن نظام فاشیستی و توتالیتر دیگر امکان پذیر است. این نظام ‏توتالیتر نیست، برای اینکه: ‏</p>
<p>یک- نظام<a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%AA%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%84%D9%8A%D8%AA%D8%B1" title="توتالیتر" target="_blank"> توتالیتر</a> و فاشیستی با سرکوب کامل جامعه ی مدنی، جامعه ی تک صدایی و تک ساحتی می سازد. جامعه ی ‏ایران تک صدایی نیست و صداهای مخالف بسیاری از آن به کوش جهانیان می رسد. طرح سرکوب کامل جامعه ی مدنی، ‏طرحی شکست خورده است. صدای زندانیان سیاسی – عقیدتی این رژیم به گوش جهانیان می رسد و رهبر رژیم مجبور می ‏شود در نماز جمعه ی تهران رسماً <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D9%82%D8%AA%D9%84+%D9%87%D8%A7%D9%8A+%D8%B2%D9%86%D8%AC%D9%8A%D8%B1%D9%87+%D8%A7%D9%8A" title="قتل های زنجیره ای" target="_blank">قتل های زنجیره ای</a> رژیم را به گردن عناصر خود سر وزارت اطلاعات بیندازد. در ‏کدام جامعه ی توتالیتر و فاشیستی، مخالفانش از داخل کشور، همه روزه با رادیو و تلویزیون های دشمنانش(رادیو فردا، ‏تلویزیون آمریکا، رادیو فرانسه، رادیو بی.بی. سی، آلمان و&#8230;) مصاحبه می کردند و از طریق رسانه های دشمن، برای ‏مردم در بند خویش پیام می فرستادند؟‏</p>
<p>دو- در نظام های فاشیستی و توتالیتر، یک حزب واحد فراگیر به رهبری پیشوا وجود دارد که سازماندهی کل جامعه در ‏دست آن است. ایران فاقد چنین حزبی است. در ایران دهها حزب وجود دارد که به معنای واقعی کلمه حزب نیستند، ولی به ‏هر حال، وجود همین شبه احزاب نشان می دهد که نظام سیاسی فاشیستی و توتالیتر نیست. رهبر هم برخی از همین احزاب ‏را مزدور و مورد حمایت آمریکا می خواند.‏</p>
<p>سه - در جوامع فاشیستی و توتالیتر، فقط یک ایدئولوژی واحد وجود دارد که حزب یک تفسیر واحد رسمی از آن ارائه می ‏کند و همه موظفند آن را بپذیرند.در نظام توتالیتر شوروی، جز مارکسیسم و تفسیر رسمی حزب بلشویک از آن، چیز ‏دیگری وجود نداشت. اما در ایران، اولا: لیبرالیسم و سوسیالیسم و فمینیسم و&#8230; به عنوان ایدئولوژی های رقیب و بدیل ‏ایدئولوژی حاکم رسماً تبلیغ و ترویج می شوند. کتاب هایی( با مجوز رسمی وزارت ارشاد، و با کاغذ و فیلم و زینک ‏دولتی) که ایدئولوژی های رقیب و بدیل را نشر می دهند، متنوع تر و پر خواننده تر از کتاب های ایدئولوژی حاکم است. ‏بسیاری از افراد رسماً و به طور علنی خود را لیبرال و سوسیالیست و فمینیست و&#8230; می نامند.ثانیاً: نه تنها بنیادگرایان حاکم ‏تلقی واحدی از اسلام ندارند، بلکه در ایران به طور همزمان، سه نوع اسلام بنیادگرایانه، سنت گرایانه و تجدد گرایانه وجود ‏دارد که در حال رقابت اند. به تعبیر درست تر، با اینکه زمامداران حاکم مدافع و مبلغ اسلام بنیادگرایانه اند، با این همه ‏شمار زیادی از دینداران، با قرائت های سنت گرایانه و مدرنیستی از اسلام رو آورده اند.‏</p>
<p>‏ روشن است که در میان زمامداران جمهوری اسلامی، هم آدم های فاشیست وجود دارد، هم قرائت فاشیستی از دین. اما ‏وجود آدم های فاشیست و قرائت فاشیستی از دین، به &#8220;نظام فاشیستی&#8221; نینجامیده و نخواهد انجامید.میان &#8220;خواستن&#8221; و ‏‏&#8221;توانستن&#8221; فاصله ی بسیار وجود دارد. جهان واقع چنان نیست که هر کس هر خواستی را بتواند محقق کند. اپوزیسیون ‏ایران سه دهه است که &#8220;می خواهد&#8221; جمهوری اسلامی را سرنگون کند، اما &#8220;نتوانسته&#8221; است خواست خود را محقق کند. ‏بوش &#8220;می خواست&#8221; در عراق و افغانستان و خاورمیانه کارهایی صورت دهد، اما &#8220;نتوانست&#8221; و خواست پیروزی به خواست ‏عدم شکست مبدل شده است.تحلیل سیاسی ناظر به واقعیت است، نه نیت و خاص این و آن.افغانستان و عراق مطابق خواست ‏آمریکا پیش نرفت. تعیین نوع رژیم ایران، ربطی به نیات و مقاصد بنیادگران حاکم ندارد، بلکه به واقعیت نظام موجود ‏نگریسته و براساس معیارهای شناخته شده ی جامعه شناسی سیاسی نوع دیکتاتوری آن معین خواهد شد. جامعه ی کنونی ‏ایران، جامعه ای نیست که نظامی توتالیتر و فاشیستی بر آن حاکم باشد. در عین حال اگر کسی بتواند اثبات کند که نظام ‏جمهوری اسلامی یک نظام فاشیستی و توتالیتر است، در آن صورت سخن گفتن از قدرت احمدی نژاد به طورکلی منتفی ‏خواهد شد، چون رهبر، در رژیم های توتالیتر، خدای مجسم زمینی است.. ‏</p>
<p>‏۲- شورای نگهبان( که تمام فقهای آن بوسیله ی رهبر منصوب می شوند)، یکی از مهمترین ارکان مبارزه با مردم سالاری ‏در نظام سلطانی است.هر گونه تحول سیاسی قانونی در بالا، منوط به اصلاح قوانین و ورود افراد دموکرات به حوزه ی ‏دولت است.شورای نگهبان هر دو مسیر را مسدود کرده است. رد صلاحیت کاندیداهای اصلاح طلب با شورای نگهبان ‏است، نه رئیس جمهور.هر فردی را که رهبر بخواهد، شورای نگهبان رد صلاحیت می کند(تعبیر فتنه گران درباره ی خط ‏امامی های مجلس سوم و تعبیر گردن گلفت ها در باره ی اصلاح طلبان مجلس ششم از آقای خامنه ای بود، نه احمدی نژاد) ‏و هر کس را که او فرمان دهد، تأئید صلاحیت خواهد کرد(مانند تأئید صلاحیت دکتر معین برای انتخابات ریاست جمهوری ‏گذشته). آقای خامنه ای به خاتمی گفته بود صلاحیت هفت الی هشت تن از نمایندگان مجلس ششم رد خواهد شد، اما در عمل ‏به وعده ی خود عمل نکرد و دستور داد گردن کلفت ها را از مجلس بیرون برانند. بهزاد نبوی در این خصوص می گوید: ‏‏&#8221;در دوره ی هفتم به آقایان خاتمی و کروبی اعلام شده بود که هفت الی هشت نفر از مجلس ششم رد صلاحیت خواهند شد و ‏با بقیه کسی کاری ندارد، ولی در عمل بیش از ۳۵۰۰ نفر رد صلاحیت شدند که در بین آنها بیش از ۸۰ نماینده مجلس ششم ‏بود&#8221;[۵].در خصوص انتخابات مجلس هشتم نیز، آقای خامنه ای از مدتها قبل دستور داده است که صلاحیت کلیه ی تحصن ‏کنندگان در مجلس ششم رد شود.در خصوص بقیه اصلاح طلبان هم اخیراً طی یک سخنرانی عمومی اعلام کرد: &#8220;در خدمت ‏دشمن هستند و اعلام حمایت رئیس جمهور آمریکا مایه ی ننگ آنان است&#8221;.‏</p>
<p>از سوی دیگر، اگر افراد نسبتاً مستقلی از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و به مجلس راه یابند و قوانینی در مجلس به ‏تصویب رسانند که منتهی به تحول یا اصلاح شود، آن قوانین، از سوی شورای نگهبان منصوب رهبر رد خواهد شد.قوانین ‏مصوب یک مجلس صددر صد اصلاح طلب را هم شورای نگهبان رد خواهد کرد، نه احمدی نژاد.همگان به یاد دارند که ‏شورای نگهبان به مجلس ششم حتی اجازه نداد بودجه صدا و سیما را کاهش دهد.خزعلی هم در همان دوره اعلام کرد اگر ‏‏۶۰ میلیون ایرانی به چیزی صحه بگذارند، اما ۴ تن از اعضای فقهای شورای نگهبان آن را رد کنند، کار تمام است. ‏</p>
<p>‏۳- از زمانی که آقای خامنه ای توسط مجلس خبرگان به رهبری منصوب شد(شهادت هاشمی رفسنجانی به نفع وی از زبان ‏آقای خمینی، در این انتصاب نقش مهمی ایفا کرد)، وی تمام احکام انتصابی خود را به زمان خاصی محدود کرد. در رژیم ‏های دیکتاتوری، رهبر خودکامه نمی گذارد هیچ فردی در نهاد یا تشکیلاتی خاص برای مدت طولانی مستقر و برای خود ‏دارو دسته مستقل تشکیل دهد. همه چیز باید در خدمت رهبر و اراده ی او باشد.عدم اعتماد و بدبینی به همگان، به ترس از ‏همگان تبدیل می شود. هر کس هر چه دارد از سلطان دارد. اگر از چشم سلطان بیفتد، به هیچ تبدیل می شود. مهدوی کنی و ‏ناطق نوری، دو تن از روحانیون اصول گرایند که زمانی از نفوذ بسیار برخوردار بودند، اما اینک حاشیه نشینی را تجربه ‏می کنند. فرماندهان نظامی(ارتش، سپاه، بسیج)-انتظامی( نیروی انتظامی) نسبت به دیگر مناصب از حساسیت بیشتری ‏برخوردارند. از این رو، آقای خامنه ای طی سالهای زمامداریش، به طور مرتب و در زمان های معین و نامعین آنها را ‏تغییر داده و می دهد تا کسی خدای ناکرده فکر بدی به ذهنش خطور نکند. ‏</p>
<p>‏۴- عجیب تر از همه این است که دشمنی با احمدی نژاد آنچنان پرده بر چشمان برخی افکنده است که هر یک از اصول ‏گرایان که از پست خود کنار می روند یا کنار گذاشته می شوند، به چهرهای مطلوب و محبوب و عاقل تبدیل می شوند. وقتی ‏علی لاریجانی می رود، عده ای فغان سر می دهند که فرد عاقل و مصلحت گرایی چون لاریجانی را برکنار کردند. و از یاد ‏می برند که لاریجانی در صدا و سیما با برنامه هایی چون &#8220;هویت&#8221; چه بر سر دگراندیشان آورد و پس از دوم خرداد ۷۶ با ‏برنامه های صدا و سیما با اصلاحات و اصلاح طلبان چها کرد(برنامه &#8220;چراغ&#8221; و &#8220;فیلم کنفرانس برلین&#8221; دو نمونه از دهها ‏اقدام او بود). وقتی رحیم صفوی تغییر می کند، ناله ها به هوا می رود که جعفری بسیار خطرناک است و رحیم صفوی که ‏در دوره ی اصلاحات(به گفته ی خودش) آب به سوراخ مارها می ریخت، به چهره ای موجه تبدیل می شود. <a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=30" title="محمد باقر قالیباف" target="_blank">قالیباف</a> فرمانده ‏پیشین نیروی انتظامی که در دوره ی فرماندهی اش با بسیاری از دگراندیشان بدترین برخوردها صورت گرفت، مقبول ‏اصلاح طلبان قرار می گیرد و به فردی عاقل و توانا تبدیل می شود [۶]. به نماینده ی رهبر در استان خراسان(طبسی) ‏بنگرید تا فرایند بازسازی چهره ی محافظه کاران را نزد اصلاح طلبان مشاهده نمائید.مسأله این است: در نظام سلطانی هر ‏که هر چه دارد، از رهبر دارد. اگر همین امروز رهبر احمدی نژاد را برکنار و خانه نشین کند، او به هیچ تبدیل خواهد شد ‏و اتفاقی هم نخواهد افتاد.مسأله این نیست که او چنین کاری نخواهد کرد، مسأله این است که او توان و اختیار چنین کاری را ‏دارد(آقای خمینی همین کار را با بنی صدر انجام داد). برای خامنه ای، احمدی نژاد با سعید امامی، سعید مرتضوی، <a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=9" title="حسین شریعتمداری" target="_blank">حسین ‏شریعتمداری</a>، نقدی، رحیم صفوی، علی فلاحیان، ذالقدر، محسنی اژه ای، مصطفی پور محمدی، علی لاریجانی، روح الله ‏حسینیان و&#8230; فرقی ندارد.همه ی اینان مجری فرامین وی اند. برخی از این افراد قطعاً ارج و قرب بیشتری نزد خامنه ای ‏دارند. تردید نباید کرد که افرادی چون قالیباف و<a href="http://www.maghal.com/bank/?cat=37" title="محسن رضایی" target="_blank"> محسن رضایی </a>در هر مسأله ای اگر رهبر نظر روشنی داشته باشد، دنباله ‏رو نظر رهبر خواهند بود.‏</p>
<p>‏۵- قوه قضائیه و نیروهای نظامی و انتظامی: سپاه و بسیج و<a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D9%86%D9%8A%D8%B1%D9%88%D9%8A+%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%85%D9%8A" title="نیروی انتظامی" target="_blank"> نیروی انتظامی</a> تحت امر رهبرند و قوه مجریه هیچ کنترلی بر ‏آنها ندارد. قوه ی قضائیه هم مستقل از قوه ی مجریه است. در دوران اصلاحات و پس از آن این قوه بیشترین نقش را در ‏سرکوب سیاسی داشته است. به عنوان نمونه، سعید مرتضوی که در دستگاه قضایی مشغول به کار است، سالهاست که بی ‏امان حکم بازداشت مخالفان را صادر و آنها را زندانی می کند. محسنی اژه ای طی سالهای گذشته از طریق دادگاه روحانیت ‏و دادگاه کارکنان دولت، مخالفان را بازداشت و زندانی کرده است. دادگاه انقلاب یکی دیگر از ابزارهای سرکوب سیاسی ‏است. اقدامات مداوم قوه قضائیه را به گردن احمدی نژاد انداختن نادرست است.قوه قضائیه در دوران اصلاحات با تشکیل ‏پرونده علیه نمایندگان مجلس سوم و محاکمه مداوم نمایندگان، نقش مهمی در شکست اصلاحات ایفأ کرد.توقیف روزنامه ها ‏و محاکمه و زندانی کردن روزنامه نگاران هم به وسیله قوه قضائیه صورت گرفت. در خصوص قوه ی مجریه هم باید به ‏یک نکته توجه کرد. آقای خامنه ای از ابتدا تاکنون همیشه در تعیین وزرای همه روسای جمهور نقش اساسی داشته است. ‏به عنوان نمونه، هاشمی رفسنجانی وزرای ارشاد(میر سلیم)، کشور(علی محمد بشارتی)، اطلاعات(فلاحیان)، آموزش ‏عالی(هاشمی گلپایگانی) و امورخارجه(ولایتی) را به خامنه ای واگذار کرد. در شب انتخابات هشتمین دوره ی ریاست ‏جمهوری که هاشمی رفسنجانی با احمدی نژاد در حال رقابت بود، هاشمی در سه مصاحبه مختلف اعلام کرد اگر رئیس ‏جمهور شود، وزرای خود را با مشورت رهبری برخواهد گزید.رهبری همیشه به چند وزارت خانه (اطلاعات، خارجه، ‏کشور، ارشاد، آموزش عالی)عنایت خاص دارد. دخالت رهبر در کار وزرأ به وظایف قانونی آنها محدود نمی باشد. به ‏عنوان نمونه، عبدالله نوری به عنوان وزیر کشور دولت خاتمی در سفر به یکی از استانها، می رود تا در یکی از مساجد ‏اهل سنت سخنرانی کند. در حالیکه وی سوار بر جیپ در بیابان در حال رفتن به مقصد می باشد، از بیت رهبری آقای ‏حجازی با بی سیم با وی تماس می گیرد و به وی می گوید که آقا فرموده اند شما در آن مسجد سخنرانی نکنید.عبدالله نوری ‏دلیل امر را جویا می شود، حجازی می گوید به مصلحت نیست.نوری می گوید به نظر من این سخنرانی به مصلحت است، ‏من سخنرانی می کنم و بعد دلیل آن را در تهران به آقا می گویم. روشن است که پس از این نوع نافرمانی ها چه بر سر ‏عبدالله نوری آمد.آقای خامنه ای در اولین دیدار کابینه ی خاتمی با وی(پس از کسب رای اعتماد از مجلس)، خطاب به وزرأ ‏می گوید: &#8220;آقای مهاجرانی را خود من انتخاب کردم. آقای خاتمی یکی از علما را برای وزارت ارشاد انتخاب کرده بود، ‏آقای خاتمی می گوید آقای مهاجرانی هم یکی از علماست. آقای خامنه ای می گوید بله، اما شما آقای موسوی لاری را برای ‏وزارت ارشاد انتخاب کرده بودید&#8221;. از سوی دیگر، هنوز چند صباحی از کار کابینه ی خاتمی نگذشته بود که فشار بیت ‏رهبری به وزیر ارشاد برای برکناری <a href="http://www.maghal.com/bank/?s=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF+%D8%A8%D9%88%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%8A+" title="احمد بورقانی" target="_blank">احمد بورقانی </a>آغاز می شود. آقای خامنه ای می دانست چه کسی را باید بزند.عطالله ‏مهاجرانی پس از درگذشت احمد بورقانی با زبان سربسته همین ماجرا را توضیح داد و نوشت: &#8220;اصلاً از عمر مدیریت او ‏کمتر از دو ماه گذشته بود، که علای استعلا فرمان داد تا بورقانی دچار جر شود و برود&#8230; احمد در جلسه ی تودیعش گفت : ‏عمر مدیریت من مثل عمر چریک بود، متوسط عمر چریک سه تا شش ماه است. من هم در پاسخش گفتم که: الان بیست ‏سال از پیروزی انقلاب گذشته و عرصه فرهنگ عرصه چریک بازی نیست&#8230; احمد گفته نمی بایست عبارت مدیریت ‏چریکی را به کار ببرد. گفتم من هم بهتر بود چریک بازی نمی گفتم. گاهی باید برای بستن در دهان کدخدا نکته ای گفت&#8230;&#8221;. ‏اما کدخدای ما سلطانی است که گویی در ملک خویش تصرف می کند. مورد دیگر، برگزاری همایش&#8221; بیست سال ادبیات ‏داستانی&#8221; به وسیله وزارت ارشاد بود. برخی از داستان نویسان آقای خامنه ای را تحریک کرده بودند که وزارت ارشاد می ‏خواهد به کسانی چون سیمین بهبهانی و هوشنگ گلشیری جایزه بدهد. در آن زمان شایعه بود که مهاجرانی پس از ملاقات و ‏مذاکره با آقای خامنه ای و توضیح مفصل، کل بیست تن (از جمله سیمین دانشور، محمود دولت آبادی و&#8230;) را به تأئید وی ‏می رساند، تا بتواند آن همایش را برگزار کند. ‏</p>
<p>‏۶- قدرت تخریبی نظام حقیقی قدرت: آقای خامنه ای ابزارهای بسیار دیگری هم در اختیار دارد که در نظام حقوقی وجود ‏ندارد، اما وی از طریق آنها هم قدرت خود را بسط می دهد و با مخالفان برخورد می کند. مساجد سراسر کشور در کنترل ‏اوست. تمام ائمه ی جمعه ی سراسر کشور را او منصوب می کند و هر هفته از مرکز به آنها دیکته می شود که در خطبه ‏های جمعه چه باید بگویند. روزنامه های اقتدارگرایان، به رهبری روزنامه ی کیهان، سردمدار تخریب تمام مخالفان ‏اند.کیهان نشینان &#8220;تک تیراندازان&#8221; رهبرند. یک بار سعید امامی به گروهی از روشنفکران گفته بود، شما باید خطوط قرمز ‏نظام را در نظر بگیرید.آنها از وی پرسیده بودند، ما از کجا بفهیم که سیاست های نظام چیست؟ سیعد امامی به آنها گفته بود، ‏سرمقاله های روزنامه کیهان را بخوانید، آنها مواضع نظام و رهبری است.‏</p>
<p>به یاد داریم که جناح راست برای مقابله با اصلاح طلبان، انجمن روزنامه نگاران مسلمان را به راه انداخت. در دیدار ‏اعضای این انجمن با آقای خامنه ای، او به آنها می گوید: &#8220;من از همه ی شما تشکر می کنم. شما کسانی هستید که در خط ‏مقدم جبهه ی علیه تهاجم فرهنگی غرب از مرزهای اسلام دفاع می کنید.همه ی شما مسلسل در دست دارید. اما یک تشکر ‏ویژه هم از روزنامه کیهان دارم. کیهان نه تنها مسلسل به دست دارد، بلکه تک تیرانداز قابلی هم هست&#8221;.‏</p>
<p>تمام مخالفانی که روزنامه کیهان را می خوانند، برای دریافت مواضع رهبر از صفحه ی دوم آن روزنامه است. سازمان ‏مجاهدین انقلاب اسلامی درنامه ی مورخ ۲۷/۱۰/۸۶ به رهبری بر روی همین نکته انگشت نهاده است: &#8220;در حالی که ‏هنوز دو ماه به زمان رقابت انتخابی باقی مانده، شاهد موج گسترده و سازمان یافته ای از تخریب و افترأ و اهانت علیه ‏اصلاح طلبان هستیم. تأسف بارتر این که در رأس این حرکت، روزنامه کیهان به مدیریت نماینده حضرتعالی و تریبون نماز ‏جمعه تهران قرار دارند.در این حملات تخریبی تلاش می‌شود اصلاح طلبان وابسته و مزدور و عامل آمریکا معرفی ‏شوند&#8230;در موج جدید&#8230;اصلاح‌طلبان همگی مزدور و توطئه‌گر و برانداز و خائن و اصلاح‌طلبی ما هیتاً تفکری دشمن ساخته ‏معرفی می‌شود&#8230; تأسف‌بارتر این که پرچمداران این حرکت، محورهای تبلیغاتی خود را به سخنان اخیر حضرتعالی مستند ‏می‌کنند&#8230;این بد اخلاقی نه از سوی احزاب و تشکل‌های سیاسی بلکه از سوی نهادهای وابسته به حاکمیت و به ویژه روزنامة ‏تحت مدیریت نمایندة حضرتعالی صورت می‌گیرد&#8230;. فعالیت و پرچمداری منابر جمعه و رسانة ملی و به ویژه روزنامة ‏کیهان که به وسیله نماینده حضرتعالی اداره می‌شود در تخریب اصلاح طلبا ن[بارز است]&#8230;نهادها و مؤسساتی نظیر ‏روزنامة‌ کیهان در جامعه به انعکاس مواضع بیت رهبری مشهورند&#8221;.‏</p>
<p>تمام این مقدمات برای بیان یک اصل مهم بود : هر گونه تحلیلی از وضعیت کشور که فاقد نقش رهبر در مسائل کشور ‏باشد، تحلیلی نادرست و بی اعتبار است. نادیده گرفتن قدرت اصلی و ذکر نکردن نقش کسی که بیشترین قدرت را در نظام ‏حقوقی و حقیقی دارد، هر علت یا انگیزه ای داشته باشد، تحلیل را غیر واقعی و استراتژی سیاسی را بی محتوا و بی اثر ‏خواهد کرد.‏</p>
<p>‎<strong>‎پا ورقی:</strong> <font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات     </font></font></font></font></font></font></font></a> </font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font> <strong>‏‎</strong>‎</p>
<p>‏۱- تا آنجا که من می فهمم، شکست اصلاح طلبان و پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، معلول دلایل بسیار ‏است.برخی از آن دلایل به قرار زیرند: ۱- نارضایتی آنان که در دوم خرداد ۷۶ (انتخابات ریاست جمهوری)و بهمن ۷۸ ‏‏(انتخابات مجلس ششم) و انتخابات اولین دوره ی شوراها به اصلاح طلبان رأی دادند، از عملکرد اصلاح طلبان. خوش بین ‏ها، اصلاح طلبان را &#8220;بی عرضه&#8221; می خواندند، ولی بدبین ها، اصلاح طلبان را &#8220;خائن&#8221; می نامیدند که با &#8220;بالا&#8221; سازش کرده ‏اند. نزاع های بی حاصل اعضای شورای شهر اول تهران را هم بر اینها باید افزود. علاوه براینها، برخی از افراد به جای ‏پیشبرد پروژه ی دموکراسی خواهی، با استفاده از فرصت موجود، از طریق دولت به ثروت های باد آورده دست یافتند. ۲- ‏تحریم انتخابات بوسیله ی عده ای از چهره های سرشناس.در خصوص اهمیت نقش این عامل، چند نکته قابل ذکر است.اولاً: ‏همیشه درصد مهمی از مردم در انتخابات شرکت نمی کنند.ثانیاً: معلوم نیست بقیه ی افرادی که در انتخابات شرکت نکردند، ‏به دلیل آنکه عده ای خاص انتخابات را تحریم کردند، در انتخابات شرکت نکرده باشند.ثالثاً: روند شکست اصلاح طلبان، ‏پیش از آن، از انتخابات شوراهای شهر و مجلس هفتم شروع شده بود.کافی است به آرای مصطفی تاج زاده که در آزادترین ‏انتخابات ایران(انتخابات شوراهای دوم که دولت خاتمی بدون نظارت شورای نگهبان برگزار کرد) بالاترین ارای اصلاح ‏طلبان را اخذ کرد، ولی به شوراها راه نیافت، توجه شود. همچنین آرای بسیار پائین نهضت آزادی و ملی – مذهبی ها در ‏این انتخابات هم حکایت از آن دارد که علت اصلی شکست، تحریم انتخابات نبود.۳- عدم اجماع اصلاح طلبان بر روی یک ‏کاندیدا.با وجود دو علت اول و دوم، اگر تمام گروه های اصلاح طلب بر روی یک فرد(کروبی یا معین) اجماع می کردند، ‏احتمال پیروزی آنها بسیار افزایش می یافت.۴- دخالت سازمان یافته ی سپاه و بسیج در انتخابات.۵- سرمایه گذاری بر ‏روی هاشمی رفسنجانی.درست یا نادرست، اکثریت جامعه، هاشمی را نماد گذشته و بسیاری دیگر از چیزها تلقی می کند. ‏هر کس در مقابل هاشمی قرار می گرفت، پیروز انتخابات بود.۶- تقلب در انتخابات.۷- شعارهای پوپولیستی احمدی نژاد و ‏وعده ی آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم.۸- فضای میلیتاریستی ای که دولت آمریکا بر منطقه حاکم کرد. حمله ی ‏نظامی آمریکا به عراق، موجب رشد بنیادگرایی در منطقه شد. سیمای جمهوری اسلامی شبانه روز تصاویر دلخراش عراق ‏را به نمایش می گذارد و بنیادگرایان، همچون امروز، دولت بوش را پشتیبان اصلاح طلبان جلوه می دادند.هیچ کس در ‏ایران طالب این نیست که ایران به سرنوشت عراق گرفتار شود.‏<br />
‏۲- سخنرانی عبدالله رمضان زاده در روز ۱۶ آذر ۱۳۸۶ در دانشگاه چمران، ‏<br />
‏۳- غلامحسین کرباسچی، دبیرکل کارگزاران سازندگی، گفته است:&#8221;ما حاضر به ائتلاف با هر شخصی و هر گروهی هستیم ‏تا هر طور شده احمدی نژاد را در انتخابات شکست دهیم&#8221;. روزنامه اعتماد ملی، اول بهمن ۱۳۸۶/‏<br />
‏۴- روزنامه اعتماد ملی، سه شنبه ۲۵ دیماه ۱۳۸۶، ص ۱۰/‏<br />
‏۵- روزنامه اعتماد، ۴ بهمن۱۳۸۶/ ‏<br />
‏۶- یک نمونه ی جالب دیگر از اقدامات آقای قالیباف در دوران ریاست نیروی انتظامی، اعلام نظر درخصوص بی اعتقادی ‏پاره ای از داوطلبان مجلس هفتم بود، که بر اساس این اظهار نظر ها صلاحیت پاره ای از آنان رد شد. سایت امروز به نقل ‏از یک مقام آگاه می نویسد:&#8221; ماجرا از این قرار است که در زمان برگزاری انتخابات مجلس هفتم، نیروی انتظامی در پاسخ ‏استعلام‌ها درباره برخی نامزدها نکاتی را مطرح می‌کرد که هیچ ارتباطی با وظیفه قانونی نیروی انتظامی نداشت. به عنوان ‏مثال این نیرو که براساس قانون فقط باید گزارش احراز هویت و سوء پیشینه نامزدها راارائه می داد، در استعلام برخی ‏افراد اعلام می‌کرد که گفته می‌شود نامبرده به ولایت فقیه التزام ندارد. وی افزود: حجت‌الاسلام و المسلمین موسوی لاری ‏وزیر کشور در آن هنگام ضمن دستور حذف این گزارش‌ها به شدت به آقای قالیباف فرمانده وقت نیروی انتظامی اعتراض ‏کرد و قالیباف قول داد تا در ارائه گزارش‌ها تجدیدنظر کند. اما به رغم قول مساعد قالیباف، نیروی انتظامی در واپسین ‏لحظات مهلت قانونی استعلام‌ها باز هم حجم انبوهی از چنین گزارش‌هایی را به هیأت‌های نظارت ارسال کرد که ظاهراً ‏مبنای برخی تصمیم‌گیری‌ها نیز قرار گرفت&#8221;(سایت امروز، ۱۳ بهمن ۱۳۸۶).</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=145</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جمهوری اسلامی: نظام سلطانی یا فاشسیستی؟</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=100</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=100#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Jan 2008 11:39:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=100</guid>
		<description><![CDATA[
انتشار گزینشی بخش‌هایی از گفت و گوی من با هموطنان ایرانی در دانشگاه تورنتو، واکنش عاطفی برخی از ناقدان محترم را برانگیخت. در آن گفت و گو، ادعاهای زیر از سوی من مطرح شد. بسیار مفید است که منتقدان محترم، با نقد مستدل، نشان دهند کدامیک از این مدعیات نادرست است تا آنها را اصلاح [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-100"></span></p>
<p>انتشار گزینشی بخش‌هایی از گفت و گوی من با هموطنان ایرانی در دانشگاه تورنتو، واکنش عاطفی برخی از ناقدان محترم را برانگیخت. در آن گفت و گو، ادعاهای زیر از سوی من مطرح شد. بسیار مفید است که منتقدان محترم، با نقد مستدل، نشان دهند کدامیک از این مدعیات نادرست است تا آنها را اصلاح کنم:</p>
<p>۱: رژیم حاکم بر ایران ، یک رژیم غیر دموکراتیک و ناقضِ حقوق بشر است.</p>
<p>۲:رژیم‌های غیر دموکراتیک چند نوع‌اند:<br />
۱-۲- دیکتاتوری‌های نظامی.</p>
<p>۲-۲- دیکتاتوری‌های فاشیستی و توتالیتر.</p>
<p>۳-۲- دیکتاتوری‌های سلطانی.</p>
<p>۳: رژیم جمهوری اسلامی، نه نظام فاشیستی و توتالیتر است، نه دیکتاتوری نظامی، بلکه رژیمی سلطانی است. رژیم سلطانی شاه، فقط حوزه‌ی سیاست را سرکوب می‌کرد، اما رژیم سلطانی جمهوری اسلامی علاوه بر حوزه‌ی سیاست حوزه‌ی اجتماعی را هم سرکوب می‌کند.</p>
<p>۱-۳- برخی از زمامداران حاکم بر ایران، فاشیست‌اند و روایت‌شان از دین هم روایت فاشیستی است. اما ایجاد نظام فاشیستی دیگر محال است. نه اینکه سودای ایجاد &#8220;نظام فاشیستی&#8221; وجود نداشته یا ندارد، انقلاب ارتباطات، ساختن جامعه‌ی تک‌صدایی و تک‌ساحتی را ناممکن کرده است.</p>
<p>۲-۳- حتی اگر رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم فاشیستی باشد، باز هم یک &#8220;رژیم ارتجاعی&#8221; نیست، چون فاشیسم، پدیده‌ای مدرن است و در جوامع مدرن (آلمان و ایتالیا و اسپانیا) ظهور کرده است.</p>
<p>۴:جمهوری اسلامی، رژیمی ارتجاعی نیست. جمهوری اسلامی یک رژیم بنیاد‌گراست و بنیادگرایی، پدیده‌ای مدرن است. بنیاد گرایی در دوران مدرن، در واکنش به فرایند سریع مدرنیزاسیون، پدید می‌آید. ارتجاعی نامیدن جمهوری اسلامی نادرست است.</p>
<p>۱-۴- بنیادگرایان، عموماً افرادی تحصیل کرده‌اند. بسیاری از رهبران حماس در بهترین دانشگاه‌های آمریکا تحصیل کرده‌اند. بمب‌گذاران یازده سپتامبر، مهندسانی بودند که استفاده‌ی از تکنولوژی مدرن را به خوبی در مراکز علمی غرب آموخته بودند. اکثر بنیاد‌گرایان، مهندس و پزشک هستند. ایمن الظواهری، نظریه‌پرداز القاعده یک پزشک مصری است. دکتر بلال عبدالله و مهندس کفیل احمد که با اتومبیل جیپ حامل مواد آتش‌زا به فرودگاه بین المللی گلاسکو در اسکاتلند حمله بردند، کار خود را از سال ۲۰۰۵ در شهرک دانشگاهی کمبریج آغاز کردند. دکتر محمد حنیف یکی دیگر از اعضای پژشکان جهادی، در بریتانیا و استرالیا مشغول به کار بود.</p>
<p>۲-۴- بنیادگرایان علاقه‌ی زیادی به &#8220;علوم تجربی طبیعی&#8221; و &#8220;تکنولوژی مدرن&#8221; دارند. &#8220;عظمت‌طلبی اتمی&#8221; رهبر جمهوری اسلامی را هم در همین چارچوب می‌توان تحلیل کرد. خرید و ساخت سلاح‌های موشکی پیشرفته، با ارتجاع سازگار نیست. اگر در سه دهه‌ی گذشته جهان غرب فروش تکنولوژی مدرن را به ایران ممنوع نکرده بود، اینان هر چه بیشتر و بیشتر تکنولوژی مدرن را به ایران وارد می‌کردند. کما اینکه اینک جامعه ایران را پر از جدیدترین گوشی‌های همراه، کامپیوتر، فکس، ماشینِ سواری و &#8230; کرده‌اند. تکنولوژی مدرن، برساخته‌ای خنثی نیست. زندگی با این تکنولوژی، پیامدهای فرهنگی- معرفتی بسیاری دارد. معماری کنونی ایران، چه ارتباطی به سنت (بازگشت به گذشته) دارد؟ خانه‌های شهر لندن را که دارای قدمت چند صد ساله‌اند، با خانه‌های شهر تهران مقایسه کنید که پس از دو تا سه دهه تماماً تخریب و به مدرن‌ترین شکل ممکن از نو ساخته می‌شوند.</p>
<p>۳-۴- رشد علم در ایران‌: به نوشته‌ی مجله ساینس‌: &#8220;بودجه علمی به طور پیوسته از حدود ۲/۰ درصد از تولید ناخالص ملی در سال ۱۹۹۹ به حدود ۵۶/۰ درصد در امسال (۲۰۰۵) در حال افزایش بوده است&#8230; خروجی‌های علم از سال ۱۹۹۳ در حال جهش بوده است. در سال ۲۰۰۳ محققان داخل ایران ۳۲۷۷ مقاله ی علمی‌، ۳۰ برابر سال ۱۹۸۵‌، در مجلات علمی منتشر کرده‌اند که این میزان، ایران را در جایگاهی جلوتر از پاکستان و در کنار مصر قرار می‌دهد. از سال۲۰۰۰ میزان همکاری‌های بین‌المللی در رشته‌های شیمی، مهندسی و فیزیک ۳ برابر شده است . [۱]</p>
<p>نشریه‌ی نیچر هم می‌نویسد: &#8220;درصد انتشار مقالات علمی توسط دانشمندان ایرانی در نشریات بین‌المللی طی یک دهه‌ی گذشته چهار برابر شده است. هر چند این رقم هنوز پایین است‌، اما ضریب تاثیر‌گذاری مقالات علمی ایرانیان نیز افزایش یافته است. اما بخش اعظم این بهبود از شمار کوچکی از محققان سرچشمه می گیرد[۲] در سال ۱۹۹۰ ایران بعد از اسراییل بیشترین تولیدات علمی را در خاورمیانه داشته است. بر اساس آمار institute for scientific information در سال ۲۰۰۵ حدود ۴۰۰۰ مقاله ی علمی از ایران منتشر شده است ، در حالیکه در سال ۱۹۹۵ این رقم حدود ۵۰۰ مقاله بوده است[۳]</p>
<p>۴-۴- اگر چه نظام حقوقی، تبعیض جنسی ناروایی برقرار کرده است، اما بر اساس شاخص‌های گوناگون، زنان در سه دهه‌ی گذشته در ایران بسیار پیشرفت کرده‌اند. در سال ۱۳۵۵‌، ۲/۱۱ درصد زنان شاغل بودند (یعنی ۴۶۰۰۰۰نفر از ۴۱۱۲۶۳۶شاغل کشور)، اما در سال ۱۳۸۵، ۱/۱۲ درصد زنان شاغل هستند (یعنی ۲۷۸۲۰۰ نفر از ۲۰۴۶۰۰۰۰شاغل کل کشور). طول عمر متوسط زنان به ۸/۷۱ سال افزایش پیدا کرده است. ۸/۷۶ درصد زنان ایران باسوداند (مصر ۴/۵۹). ۶/۳۸‌درصد زنان ایران در فعالیت‌های اقتصادی مشارکت دارند (ترکیه ۷/۲۷‌، مصر‌۱/۲۰). تعداد دختران دانشجو بیش از پسران دانشجوست. با همه‌ی اینها، وضعیت زنان در ایران، با وضعیت زنان در جوامع توسعه یافته، فاصله ی بسیار دارد. زنان ایران درگیر مبارزه‌ی بی‌امان برای برابری تمام عیارند.<font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات     </font></font></font></font></font></font></font></a> </font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p>
<p>۵-۴- پوشش (حجاب) زنان، مساله‌ای است مربوط به زنان و تصمیم شخصی آنها. زنان ایران در انتخاب سطح و نوع پوشش آزاد نیستند، این یکی از نشانه‌های غیر دموکراتیک بودن نظام سیاسی است. دولت دموکراتیک، همچون جمهوری اسلامی‌، به زور مردم را با حجاب، یا همچون رضا‌شاه، بی‌حجاب نمی‌کند. از سخنان برخی ناقدان محترم این طور استنباط می‌شود که گویی حجاب، علامت ارتجاع است. به گمان من حجاب را نمی‌توان به ارتجاع تحویل کرد. اگر این حکم صادق باشد، در آن صورت‌، هر زنی، در هر جای دنیا، آگاهانه و آزادانه، حجاب فقهی را انتخاب کرده باشد،‌ مرتجع خواهد بود. امروز در نیویورک‌، در محله‌ی یهودیان، زنان یهودی با‌حجابند و کسی آنان را مرتجع نمی‌آمد. تمام مساله این است که دولت نباید در این خصوص که متعلق به حوزه‌ی خصوصی است، دخالت کرده و پوشش خاصی را به دیگران تحمیل کند.</p>
<p>۶-۴- بازگشت به دوران ماقبلِ مدرن، ناممکن است. حتی اگر کسی بخواهد، نمی‌تواند یک جامعه کنونی را به گذشته، مثلاً دوران صدر اسلام، باز گرداند. دولت، یک پدیده‌ی متعلق به دوران مدرن است. ایدئولوژی‌، یک پدیده‌ی متعلق به دنیای مدرن است. بنیادگرایان برای حکومت در دوران جدید، دین را به ایدئولوژی تبدیل کرده‌اند. انقلاب هم یک پدیده‌ی مدرن است. &#8220;انقلاب اسلامی&#8221;، &#8220;دولت اسلامی&#8221;‌، &#8220;ایدئولوژی اسلامی&#8221;‌، &#8220;دانشگاه اسلامی&#8221;‌، &#8220;مجلس شورای اسلامی&#8221; ، &#8220;بانک‌های اسلامی&#8221;‌، و دهها پدیده‌ی مدرن دیگر که فقط یک پسوند اسلامی بر خود افزوده‌اند، اما هیچیک به دورانِ ماقبل مدرن تعلق ندارند.</p>
<p>۵:سطح مدرنیزاسیون ایران، خصوصاً از نظر فکری و فرهنگی، از تمام کشورهای عربی خاورمیانه بالاتر است. &#8220;تحمل&#8221; جامعه‌ی دینی ایران، بسیار بیش از جامعه‌ی دینی عربی خاورمیانه است. آرای دین‌شناسانه‌ی روشنفکری دینی ایران، کاملاً دگراندیشانه (برخلاف باورهای دینی عموم مسلمین)است‌. با این حال، این آرا در ایران منتشر می‌شود. جامعه‌ی دینی مصر و کویت و سودان، نواندیشانی چون نصر حامد ابوزید و خالد ابوالفضل و عبدالهی النعیم را تحمل نکرد، اما جامعه ی دینی ایران، نه تنها عبدالکریم سروش‌، مصطفی ملکیان، محمد مجتهد شبستری و &#8230; را براحتی تحمل می‌کند، بلکه آرای اینان‌، پذیرش بسیار دارد.</p>
<p>کتابهای این افراد با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتشار یافته است. از سوی دیگر، ترجمه‌ی آثار مدرن به فارسی، طی سه دهه‌ی گذشته رشد چشمگیری داشته است. آثار دکارت، کانت‌، هگل، مارکس، هایدگر، نیچه، فروید، دورکهایم، وبر، هابرماس، رورتی، چارلز تیلور، دریدا، پوپر، هایک، گیدنز، و دهها متفکر مدرن و پست مدرن و فمینیست و غیره به فارسی ترجمه شده و می‌شود. سیمای جمهوری اسلامی تمام فیلم های هالیودی ضدِ آمریکایی را به نمایش در می‌آورد تا نشان دهد آمریکا در چه وضعی قرار دارد.<br />
۱-۵- ترکیه از نظر سطح مدرنیزاسیون از ایران جلوتر است. از نظرِ سطحِ آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نیز از ایران بسیار جلوتر است. اگر ایران در وضعیت ترکیه قرار داشت، بسیار مطلوب بود‌. برای اینکه در آن صورت می‌توانستیم خود را با رقبای اتحادیه اروپا مقایسه کرده و تمام سعی خود را مصروف رسیدن به دیگر اعضای اتحادیه اروپا قرار دهیم.</p>
<p>۲-۵- اگر در هر یک از کشورهای عربی منطقه‌ی خاورمیانه‌، انتخابات کاملاً آزاد و رقابتی و منصفانه برگزار شود، بنیادگرایان پیروز انتخابات آزاد خواهند بود. یکی از دلایل این امر آن است که تنها بدیل حکومت‌های استبدادی سکولار فاسد مورد حمایت آمریکا، بنیادگرایانند که از طریق انواع و اقسام خیریه‌ها در میان توده‌های محروم برای خود پایگاه درست کرده‌اند. این نظام‌ها فاقد بدیل دموکراتند. درایران پس از سه دهه حکومت استبدادیِ فاسدِ بنیادگرایان، تنها بدیل نظام موجود، نیروهای دموکرات مدافع آزادی و حقوق بشر هستند. لذا اگر در ایران یک انتخابات کاملاً آزاد با شرکت تمام مخالفان برگزار شود، نیروهای دموکرات در آن انتخابات پیروز خواهند شد.</p>
<p>۳-۵- وجود پیش‌ شرط‌های اجتماعی دموکراسی (شهرنشینی، رشد باسوادی و تحصیلات عالیه، رشدِ طبقه متوسط، اجماع نخبگان بر سر دموکراسی و آزادی و حقوق بشر، وجود یک طبقه روشنفکری قوی و&#8230;) در ایران، علت پیروزی دموکراتها در یک انتخابات آزاد است. بدین ترتیب اگر رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم ارتجاعی است که جامعه را به قرون وسطی عقب رانده است، دموکراتیک شدن چنین جامعه‌ای سودای محال خواهد بود. دشمنی با جمهوری اسلامی نباید به انکار واقعیات اجتماعی منتهی شود.</p>
<p>۴-۵- دینداران در هر دورانی، دین خود را با سطح معرفت و معیشت آن دوران متناسب می‌کنند. ما در دوران تجدد (مدرنیته) و نظام اجتماعی مدرن زندگی می‌کنیم. دینداران هم دین خود را با چنین دنیایی سازگار می‌کنند. نواندیشان دینی، تلاش می‌کنند تا از نظر معرفتی، دینی سازگار با دوران مدرن بسازند. اما بنیادگرایان حاکم بر ایران، به مقتضای قدرت، اسیر پراگماتیسم شده و عملاً مجبور شده‌اند که احکام معارض با دوران مدرن را رفته رفته کنار بگذارند.</p>
<p>آقای خمینی می‌گفت حکومت بر تمام احکام اولیه اسلام تقدم دارد و نظام سیاسی، اگر مصلحت تشخیص دهد، می‌تواند هر حکم شرعی را تعطیل و کنار بگذارد. در ماجرای شطرنج هم آقای خمینی در دهه‌ی اول انقلاب خطاب به یکی از فقهای سرشناس نوشت، بر مبنای دستگاه نظری شما، باید به دوران چادر نشینی و قبایلی بازگشت و تمام تمدن جدید را نابود کرد، اما ما در دوران جدید زندگی می کنیم و باید احکام فقهی را با دنیای جدید سازگار کرد. سازگاری دین با دنیای جدید در نظام اندیشگی آقای خمینی، از طریق &#8220;تابع مصلحت‌سنجیِ قدرت سیاسی شدن&#8221; به دست می‌آید.</p>
<p>او دولت را دینی نکرد، بلکه دین را دولتی کرد. بنیادگرایان حاکم بر ایران، زندگی ایرانیان را به زندگی &#8220;منونایت‌های کانادا&#8221; یا &#8220;آمیش‌های آمریکا&#8221; تبدیل‌نکردند.</p>
<p>۵-۵- فرایند &#8220;مدرنیزاسیون اقتدارگرایانه&#8221; پهلوی و جمهوری اسلامی، مسایل بی‌شماری برای جامعه‌ی ایران آفریده است. شکاف طبقاتی همچنان وجود دارد. شاخص نابرابری (ضریب جینی) در حال حاضر حدود ۴۲/۰ است. اگر به فرایند سه دهه‌ی گذشته نگریسته شود، تفاوت چندانی مشاهده نمی‌شود.</p>
<p>مساله این است که در ذهن برخی دو قطبی مدرن‌- ارتجاع به دو قطبی خوب- بد فروکاسته می‌شود. از اینرو تاکید بر اینکه جمهوری اسلامی فرایند &#8220;مدرنیزاسیون آمرانه&#8221; را همچنان ادامه داده است، به معنای این است که این رژیم ، رژیمی خوب(دموکرات؟) است. در حالیکه این رژیم، رژیمی خودکامه و سرکوبگر است که می‌خواهد کشور را از بالا آباد کند.</p>
<p>۶-۵- ایران دارای &#8220;ساختار جمعیتی جوان&#8221; است. حدود هفتاد درصد جمعیت کشور زیر ۳۰ ساله‌اند. بیست و نه سال از انقلاب ۵۷ گذشته است. این نسلی است که در جمهوری اسلامی به دنیا آمده‌، در آنجا به مدرسه و دبیرستان و دانشگاه رفته و زیر سیطره‌ی تبلیغات یک سویه‌ی ایدئولوژیک رژیم قرار داشته است. اما نه تنها گذشته‌گرا (مرتجع) نیست، بلکه به شدت طالب زندگی مدرن است . سبک‌های زندگی عجیب و غریبی که در میان این نسل رایج است، هیچ نشانی از گذشته‌ی دور ندارد. هیچ آتوریته‌ای (دین، سنت، اخلاق، ایدئولوژی، دولت‌، پدر و مادر) را به رسمیت نمی‌شناسند. اگر مدرن بودن، آنگونه که مارکس در مانیفست کمونیست به تصویر کشیده‌،‌ به معنای &#8220;تغییر مداوم&#8221;، &#8220;نفی مستمر&#8221;، &#8220;عدم یقین و تلاطم پایان‌ناپذیر&#8221;، &#8220;منسوخ شدن تمامی روابط تازه شکل یافته&#8221;، &#8220;از دست رفتن هاله‌ی تقدس&#8221;، &#8220;دنیوی شدن تمام مقدسات&#8221;، &#8220;نابودی جذبه‌های ملکوتی&#8221;، &#8220;به حاشیه رفتن عقاید کهنه و محترم&#8221; و &#8220;سود عریان&#8221; باشد، این نسل به شدت مدرن است.</p>
<p>اینها خصوصیات نسلی است که بنیادگرایان در ایران ساخته‌اند.به تعبیر درست‌تر، اینها &#8220;پیامدهای ناخواسته&#8221;‌ی مجموعه اقدامات آنان بوده است. داوری ارزشی در این خصوص‌، ربطی به مدعای ما ندارد. این دستاورد، ارتجاع نام نمی‌گیرد، این بخشی از تجربه‌ی مدرنیته است.</p>
<p>۶:انسان آزادیخواه و دموکرات نباید در مبارزه‌ی سیاسی دروغ بگوید. هر کس از راه دروغ به قدرت برسد‌، &#8220;حکومت دروغ&#8221; تاسیس خواهد کرد.</p>
<p>۱-۶- در زمان شاه، مبارزان به دروغ در تمام دنیا تبلیغ می‌کردند که شاه یکصد هزار زندانی سیاسی دارد و چند هزار زندانی سیاسی را به قتل رسانده است.</p>
<p>۲-۶- رژیم جمهوری اسلامی، مخالفان سیاسی و عقیدتی را زندانی و حقوق آنها را نقض می‌کند. زندانیان در دهه‌ی شصت، در بدترین وضعیت قرار داشتند. وضعیت زندانهای امروز ایران نسبت به دهه‌ی شصت بسیار تغییر کرده است. رشد اندیشه دموکراسی و آرمان حقوق بشر، به علاوه‌ی مبارزه‌ی غیر‌خشونت آمیز مخالفان، تاثیر بسیاری در این تحول داشته است.</p>
<p>۳-۶- رژیم بنیادگرای حاکم بر ایران، به دلیل نقض حقوق اساسی مردم ایران، محکوم است. اما برای محکومیت این رژیم، نباید دروغ گفت و تحولات ساختاری ایران را منکر شد.</p>
<p>می‌توان چهره‌ای کاملاً قرون وسطایی از زنان ایران به تصویر کشید. اما این تصویر ایدئولوژیک (شعور کاذب)، نه تنها هیچ سودی به حال فرایندِ گذار ایران به دموکراسی ندارد، بلکه اهانت به تمام زنانی است که آگاهانه در حال مبارزه برای آزادی و برابری و دموکراسی‌اند.</p>
<p>تورنتو ۳ بهمن۱۳۸۶</p>
<p>پاورقی:<br />
[۱] اصل مقاله را در<a href="http://www.aftab-magazine.com/articles/2006033.html" title="مقاله و مقالات فارسی سیاسی اجتماعی"> اینجا</a> بخوانید.</p>
<p>[۲] برای اصل مقاله رجوع شود به<a href="http://www.aftab.ir/news/2005/may/25/c3c1117018552.php" title="مقاله و مقالات فارسی سیاسی اجتماعی"> اینجا </a>و<a href="http://64.233.167.104/search?q=cache:7brl_a0qBscJ:www.daily.ir/2005/05/321/+%D9%86%DB%8C%DA%86%D8%B1&amp;hl=en&amp;ct=clnk&amp;cd=32&amp;gl=ca&amp;client=firefox-a" title="مقاله و مقالات فارسی سیاسی اجتماعی"> اینجا</a>.</p>
<p>[۳] رجوع شود به : Nature 442, 719 - 720 (2006</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=100</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مرزهای خون آلود و معیارهای دوگانه ی ضد حقوق بشری</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=28</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=28#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 08:26:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=28</guid>
		<description><![CDATA[متن سخنرانی اکبر گنجی در مراسم اهدای جایزه ی جان همفری


خانم ها ،آقایان، مسؤولان محترم بنیاد حقوق و دموکراسی
‏
مایه افتخار است  که جایزه ای را دریافت می کنم که به نام جان همفری نگارنده پیش نویس اعلامیه جهانی  حقوق ‏بشر نام گذاری شده است. از شما سپاسگزارم که مرا به عنوان یک ایرانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span>متن سخنرانی اکبر گنجی در مراسم اهدای جایزه ی جان همفری<br />
</span></p>
<p><span id="more-28"></span></p>
<p>خانم ها ،آقایان، مسؤولان محترم بنیاد حقوق و دموکراسی<br />
‏<br />
مایه افتخار است  که جایزه ای را دریافت می کنم که به نام جان همفری نگارنده پیش نویس اعلامیه جهانی  حقوق ‏بشر نام گذاری شده است. از شما سپاسگزارم که مرا به عنوان یک ایرانی شایسته  دریافت این جایزه مهم تشخیص داده اید. ‏برای ما بسیار مغتنم است که جامعه جهانی  نسبت به درد و رنج مردم ایران و مبارزاتشان با یک دولت خودکامه سرکوبگر ‏و بنیادگرا  ابراز همدلی می کند. آرمانی که الهام بخش جان همفری، حقوق دان برجسته کانادایی، و  سایر فعالان حقوق بشر ‏بوده است این است که انسانها به صرف انسان بودن و صرفنظر از  رنگ، نژاد، مذهب، جنسیت، و محلّ جغرافیایی که در ‏آن زیست می کنند از حقوقی اساسی و  سلب ناشدنی برخوردارند. آرمان حقوق بشر، عدالت، و برابری انسانها همواره ‏برای من  نیز الهام بخش بوده است، و فعالیتهای سیاسی من یکسره به شوق تحقق این آرمانهای  انسانی صورت گرفته است. ‏مبنای فعالیتها و اقدامات سیاسی و اجتماعی من هرگز ضدیت با  دولتی خاص، یا حمایت از یک دولت در برابر دولتهای ‏دیگر نبوده است. آرمان الهام بخش  فعالیتهای سیاسی و اجتماعی من همواره این بوده است که انسانها جملگی بتوانند از  ‏حقوق برابر در برخورداری از امنیت، آزادی، صلح، و زندگی شرافتمندانه بهره مند  شوند.<br />
‏<br />
مایه خوشوقتی است که رفته رفته این باور که انسانها در عین  تفاوتهای نژادی، دینی، جنسی، قومی، زبانی، ملّی، ‏منطقه ای، در گوهر انسانیت شریک  اند، و درد و رنج یهودیان، مسیحیان، مسلمانان، بوداییان، هندوها و خداناباوران همه  ‏به یک اندازه دل آزار و ناخواستنی است، به باوری فراگیر و جهانشمول تبدیل می شود.  این تحوّل هم از تکامل عقلانی ما ‏حکایت می کند و هم از تکامل اخلاقی ما. نباید  فراموش کرد که بزرگترین شکست رژیمهای سرکوبگر، شکست اخلاقی ‏آنها نزد مردم خود، و  جامعه مدنی جهانی است. تجلیل از آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر به معنای اعلام  شکست اخلاقی ‏رژیمهای خودکامه و نشانه فقدان مشروعیت آنها در چشم جامعه جهانی است.<br />
‏<br />
به گمان من یکی از مهمترین بنیانهای اخلاقی حقوق بشر این است که انسانها  در ذات خود ارزشمند هستند و هرگز ‏نباید به ایشان به چشم ابزاری صرف برای برآوردن  نیازها و خواسته های دیگران نگریست. یکی از تراژدیهای تاریخ ‏انسانی این است که  ارزش ذاتی انسان واقعی و گوشت و خون دار به آسانی نادیده گرفته می شود و آدمیان در  پای آرمانهای ‏مبهم و مشکوک یا آیین ها و ایدئولوژیها قربانی می شوند. ادیان و  ایدئولوژیها باید در خدمت انسانها باشند، نه انسانها در ‏خدمت آنها. آیین ها و  ایدئولوژیها در اصل برای کاستن از درد و رنج انسانها بوده اند، اما به مرور زمان  جای خادم و ‏مخدوم تغییر کرده است، و رفته رفته به بهانه ی پاسداری از این برساخته  ها، انسانهای واقعی قربانی شده اند. بسیاری از ‏رهبران سیاسی جهان نیز انسانهای  واقعی را قربانی ایدئولوژیهای موهوم و ناکجاآبادی خود کرده اند. برای مثال، رهبر  ‏جمهوری اسلامی ایران، مردم را به ابرازی صرف برای دستیابی به رهبری جهان اسلام،  عظمت طلبی اتمی، و تحقق ‏باورهای بنیادگرایانه اش تبدیل کرده است‎.‎‏ بنیادگرایان  یهودی، مسیحی، و مسلمان هم زمین را به جهنم تبدیل می کنند تا ‏خود به بهشت بروند. .  مرزهای ملّی کشورها هم از جمله امور اعتباری بوده است که میلیونها انسان در طول  تاریخ قربانی ‏آن شده اند. انسان واقعی و گوشت و خون دار چندان عزیز و ارزشمند است  که مرزهای جغرافیایی و مقوله حاکمیت ملّی ‏هم نمی تواند بهانه ای برای نقض حقوق  اساسی او باشد. تمامی مرزهای دینی ، ایدئولوژیک و سرزمینی از جان آدمیان مایه  ‏گرفته و به شدت خون آلودند. ما هرگز نباید این اصل مهم را از یاد ببریم که تمام  این آیینها، ایدئولوژیها، قراردادها، و از ‏جمله دموکراسی، برای آن است که نهایتاً  انسانها بتوانند آزادانه و به صلاحدید خود زندگی کنند، نه آنکه زندگی یگانه و  ‏تکرارناشدنی شان قربانی آرمانهای مبهم یا مقاصد و بلندپروازیهای زمامداران  پدرسالار شود.<br />
‏<br />
اصل راهنمای‎(regulative principle)‎‏ اندیشه، زندگی و عمل  سیاسی و اجتماعی من احترام به آزادی و اصل ‏برابری شهروندان است، و به گمان من  عدالت نیز فرزند آزادی و به رسمیت شناختن برابری شهروندان است. این اصل ‏راهنماست  که مرا به مخالفت و مبارزه با تبعیض و ستمگری الزام می کند. مخالفت و مبارزه ی من  با رژیم حاکم بر ایران ‏را باید در چارچوب همین باور و اصل راهنما ملاحظه کرد. اما  اصل آزادی و برابری اصل راهنمای موضعگیریها و ‏رفتارهای ما در صحنه بین المللی نیز  هست. اقتضای آن اصل فقط مبارزه و مخالفت با رژیم ایران نیست، بلکه لازمه آن ‏مخالفت  و مبارزه با تمام اشکال تبعیض نامنصفانه، و نقض حقوق انسانها در جوامع دیگر، از  جمله مخالفت با جنگ و ‏اشغال سرزمینهای دیگران در هر نقطه دنیا، و نیز مخالفت با  آپارتاید و آواره کردن مردم از سرزمین شان هم هست. کسی ‏که صادقانه پروای حقوق بشر،  آزادی و عدالت را دارد نباید از معیارهای دوگانه پیروی کند. نقض حقوق بشر فقط در  ‏مرزهای ایران و توسط رژیم حاکم بر ایران بد نیست، در هرکجای دنیا هم که حقوق  انسانها نقض می شود، کاری ناپسند و ‏در خور ملامت انجام می پذیرد.<br />
‏<br />
من  امیدوارم که دولتهای غربی با مسأله حقوق بشر بر مبنای معیارهای دوگانه عمل نکنند.  من دموکراسی های ‏غرب را بهترین گزینه واقعی از میان اشکال واقعاً موجود حکومت و  نحوه سازمان دهی قدرت می دانم. اما به عنوان یک ‏فعال حقوق بشر از دولتهای غربی  متوقعم که از معیارهای دوگانه پیروی نکنند. معیارهای دوگانه برتری اخلاقی ‏دموکراسی  های واقعاً موجود را از میان می برد، و به حاکمان خودکامه در سراسر جهان از جمله  منطقه ی خاورمیانه و ‏نیز ایران این امکان را می دهد که بتوانند در مبارزه تبلیغاتی  علیه نیروهای دموکرات خود را در وضعیت بهتری قرار ‏دهند. چگونه می توان حاکمان  خودکامه را به رعایت حقوق بشر الزام کرد وقتی که حقوق بشر توسط قدرتهای مسلط ‏جهانی  نقض می شود؟ آزادیخواهان جوامع پیرامونی چگونه می توانند از دیکتاتورهای مسلط بر  کشورشان توقع داشته ‏باشند که قواعد دموکراتیک را رعایت کنند وقتی که ارزشهای  دموکراتیک توسط رهبران جوامع دموکراتیک نادیده گرفته ‏می شود؟ دولتهای غربی نقض  گسترده حقوق بشر و دموکراسی را توسط متحدان خود نادیده می گیرند، اما نقض حقوق ‏بشر  توسط دشمنان خود را با حساسیت و گاه بزرگنمایی تعقیب می کنند. سیاست دفاع از حکومت  های استبدادی منطقه ی ‏خاورمیانه به دلیل اتحاد آنها با دولت های غربی اقدام  نادرستی است که نتایج زیانبار آن را امروز آشکارا مشاهده می کنیم. ‏یکی از پیامدهای  فاجعه بار این سیاست نادرست این است که‏‎ ‎‏ در بعضی کشورها بنیادگرایان به تنها  گزینه ی بدیل دولت ‏های منطقه تبدیل شده اند و حتی در یک انتخابات کاملاً آزاد بر  رقبای سکولار خود پیروز می شوند و دولت هایی به مراتب ‏فاسد تر و خودکامه تر را  بنیان می نهند که علاوه بر حوزه سیاسی، تمام ساحات اجتماعی را سرکوب خواهد کرد.‏<br />
ما نباید فراموش کنیم که در جهانی کاملاً به هم پیوسته زندگی می کنیم، و آنچه  در گوشه ای از این جهان رخ می ‏دهد مستقیم یا غیر مستقیم سایر نقاط جهان را نیز تحت  تأثیر خود قرار می دهد. بنابراین، یکی از عواملی که پیشرفت ‏دموکراسی را، برای  مثال، در ایران به مخاطره می اندازد، برخورد دوگانه دموکراسیهای غربی با مسأله نقض  حقوق بشر ‏است. اما این تنها چیزی نیست که در عرصه جهانی مانع گسترش دموکراسی در  کشورهای پیرامونی از جمله ایران می ‏شود. یکی از مهمترین عواملی که در جهان به هم  پیوسته امروزین مانع گسترش دموکراسی و رعایت حقوق بشر است، ‏بی عدالتی دامن گستری  است که در جهان وجود دارد. گسترش صلح و دموکراسی در گرو تحقق عدالت در رابطه میان  ‏ملّت- دولتها و نیز در روابط بین الملل است. مقتضای عدالت در سطح ملّی این است که  آزادیهای پایه، یعنی آزادیهای ‏سیاسی (مانند حقّ رأی دادن، و حقّ اشغال مناصب  عمومی)، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی وجدان، آزادی اجتماعات، ‏آزادیهای شخصی  (مانند آزادی از سرکوب روانی و تعرض جسمانی)، حقّ تملک شخصی، و آزادی از بازداشت  ‏خودسرانه، به طور برابر میان همه افراد جامعه جامعه توزیع شود. برابری فرصتها از  جمله ارکان عدالت است. بر این ‏مبنا، فرصت احراز مناصب و مشاغل امتیازآفرین اقتصادی  و اجتماعی باید به روی همگان گشوده باشد. منابع ثروت، ‏قدرت، اطلاعات، و منزلت باید  به طور مساوی میان تمام آحاد جامعه توزیع شود مگر آنکه توزیع نابرابر آنها گروههایی  را ‏که کم نصیب تر هستند در موقعیتی بهتر قرار دهد. بنابراین، در سطح ملّی ساختار  پایه جامعه باید به نحوی سامان یابد که ‏منابع کمیاب، یعنی قدرت، ثروت، معرفت، و  منزلت، در جهت کاستن از درد و رنج محرومترین اقشار اجتماعی به کار ‏گرفته شود. اما  این اصل تبعیض مثبت را باید در سطح روابط بین الملل و به نفع کشورهای جنوب نیز حاکم  کرد.<br />
‏<br />
این درست است که منطقه خاورمیانه به دموکراسی و صلح نیازمند است.  اما انسانی که با فقر و گرسنگی دست و ‏پنجه نرم می کند و درحال مرگ است تا چه حدّ  می تواند دموکراسی و حقوق بشر را جدّی بگیرد، و در راه تحقق آنها ‏بکوشد؟ انسانی که  در نهایت فقر و فلاکت زندگی می کند، این قبیل مفاهیم را تزیینی و دستمایه دعواهای  بی حاصل ‏روشنفکرانه تلقی خواهد کرد. جامعه ای که در آن فقر و بی سوادی یا کم سوادی  غوغا می کند محصولی جز دیکتاتوری به ‏بار نخواهد آورد. فقرزدایی و گسترش سواد به  تمام اقشار اجتماعی بخش مهمی از فرایند گذار به دموکراسی است. البته ‏این درست است  که یکی از مهمترین عوامل فقر و گرسنگی در کشورهای پیرامونی سوء مدیریت حاکمان بومی  است. اما ‏این نکته را هم نباید فراموش کرد که دولتهای غربی در غالب موارد از طریق  حمایت مستقیم یا غیر مستقیم از این حاکمان ‏نالایق در پیدایش فقر و فلاکت در آن  جوامع نقش مؤثری ایفا کرده اند، و لذا تاحدّ قابل ملاحظه ای در پیدایش آن وضعیت  ‏ناگوار مسؤول هستند.‏<br />
اما علاوه بر همه این موارد، امروز مسأله دیگری هم وجود  دارد که جنبش دفاع از حقوق بشر و دموکراسی ‏خواهی را در ایران بشدّت به مخاطره  انداخته است. آن مسأله به موضوع سلاحهای اتمی مربوط است. من شخصاً با تسلیح ‏ایران  به سلاحهای اتمی مخالفم. اما چون در این مخالفت خود از معیارهای دوگانه پیروی نمی  کنم، با مسابقه تسلیحاتی، ‏گسترش سلاحهای اتمی، و تحمیل سیاستهای یکجانبه با اتکای  به قدرت ناشی از تهدیدات هسته ای، به طور مطلق و در هر ‏گوشه دنیا که رخ می دهد  مخالفت دارم. برای برقراری ثبات و امنیت در منطقه خاورمیانه باید به مسابقه  تسلیحاتی در این ‏منطقه خاتمه داد، و برای ایجاد خاورمیانه ای عاری از سلاحهای هسته  ای، میکروبی، و شیمیایی کوشید. پایبندی کامل به ‏معاهده ان.پی.تی. نقطه آغاز خوبی  برای تمام کشورهای جهان است برای آنکه از پدید آمدن قدرتهای هسته ای جدید ‏جلوگیری  کنند و نیز سلاحهای هسته ای موجود را از میان ببرند.<br />
‏<br />
اما خطر جنگ که  اکنون به بهانه احتمال دستیابی ایران به سلاحهای اتمی بر ایران سایه افکنده است،  نهایتاً به ‏زیان جریانات طرفدار دموکراسی و حقوق بشر در ایران می انجامد. دولت  ایران هر انتقادی را که از سوی مخالفانش ‏ابراز می شود &#8220;خیانت&#8221;، &#8220;براندازی نرم&#8221;، و  &#8220;انقلاب مخملی&#8221; قلمداد می کند. در شرایطی که جامعه جهانی خطر حمله ‏نظامی به ایران  را احتمالی جدّی ارزیابی می کند، بنیادگرایان جمهوری اسلامی با دست گشوده تری می  توانند قدرت را در ‏قبضه خود بگیرند، و به بهانه خطر &#8220;دشمن&#8221; جامعه مدنی نوپای ایران  را سرکوب نمایند. جنبش دموکراسی خواهی ایران، ‏در وضعیت امنیتی – اضطراری ، در  شرایطی که خطر جنگ هر لحظه می تواند به واقعیت تبدیل شود، در شرایط کاملاً ‏دو قطبی  سیاسی که حکومت می کوشد همه مخالفان خود را &#8220;مزدور دولت آمریکا&#8221; معرفی کند، به شدت  آسیب خواهد دید. ‏در چنین شرایطی، مدافعان حقوق بشر و فعالان جامعه مدنی خود را در  موقعیت ناخواسته ای می یابند که آنها را ناگزیر می ‏کند میان حکومت خودکامه و  بنیادگرای حاکم بر ایران و وضعیتی نظیر آنچه در عراق می گذرد یکی را برگزینند.  کوبیدن ‏بر طبل جنگ، حتی در حدّ یک سناریوی روی میز، لاجرم چنان دوراهی ای را بر  مردم ایران، از جمله فعالان جامعه ‏مدنی، مدافعان دموکراسی، و آزادیخواهان، تحمیل  خواهد کرد. و از قضا این دقیقاً خواست و آرزوی زمامداران بنیادگرای ‏حاکم بر ایران  است که از آن سوی دیگر مدام بر طبل جنگ می کوبند. از این روست که به گمان من باید  حمله نظامی به ‏ایران را تحت هر عنوان و بهانه ای محکوم کرد. آزادیخواهان و  دموکراسی خواهان ایرانی از دولت کانادا انتظار دارند که ‏تصمیم عاقلانه و شجاعانه ی  عدم ورود به جنگ عراق را،با در دست گرفتن پرچم مخالفت با حمله ی نظامی به ایران  تکرار کند و ‏نشان دهد که با ویرانی زیرساخت های یک کشور و کشتار زنان و کودکانش  نمی توان به صلح و دموکراسی دست یافت. در عین ‏حال، ما با هرگونه تحریمی هم که بر  درد و رنج مردم بی گناه ایران بیفزاید مخالف هستیم. نباید به جای مجازات زمامداران  ‏بنیادگرای حاکم بر ایران، مردم ایران مجازات شوند. در عوض می توان کیفرخواستی علیه  تمام زمامداران حاکم بر ایران ‏که در شکنجه، ترور، و قتل عام دگراندیشان و دگرباشان  دست داشته اند، تشکیل داد، و آنها را در اوّلین فرصت ممکن ‏بازداشت کرد و در  دادگاهی بین المللی به جرم جنایت سازمان یافته علیه بشریت محاکمه نمود. جامعه جهانی  باید به دولت ‏های سرکوبگر برای رعایت حقوق بشر و گذار به دموکراسی فشار وارد آورد،  اما این فشار، مجموعه ای از تشویق ها و ‏تنبیه هاست. بسته پیشنهادی اتحادیه اروپا  به دولت ترکیه ، آنقدر می ارزید که دولت آن کشور برای عضویت در اتحادیه ‏اروپا، چند  هزار قانون خود را تغییر داد، مجازات اعدام را لغو کرد، و به شهروندان ترکیه این حق  را داد اگر در دادگاهی ‏در ترکیه محکوم شدند، از دادگاه اروپا درخواست تجدید نظر در  حکم صادره را بنماید. سرمایه گذاری گسترده در ایران، ‏ارسال تکنولوژی پیشرفته به  ایران ، در نظر گرفتن منافع منطقه ای ایران و پذیرش نقش فعال ایران در جامعه جهانی،  می ‏تواند بخشی از بسته پیشنهادی برای رعایت حقوق بشر و گذار به دموکراسی باشد. از  سوی دیگر اگر حاکمان ایران به ‏رعایت حقوق بشر و روند دموکراتیک کردن ایران تن  ندادند می توان مجازاتهای متعددی را برای ایشان درنظر گرفت.<font><font face="Tahoma" size="3"> </font></font><a title="other200" name="other200"></a><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><br />
‏<br />
حکومت ایران،  حکومت اقلیتی است که اراده خود را بر اکثریت جامعه ایران، از جمله جوانان، زنان، و  کارگران ‏به زور تحمیل می کند. این حکومت حقوق دموکراتیک مردم ، تنوع سلیقه ها و  عقاید دینی و سیاسی و سبک های زندگی ‏را نادیده می گیرد و عقاید ، سلیقه ها و  رفتارهای متفاوت با الگوی مورد تجویز خود را سرکوب می کند. این حکومت ‏مخالفان  سیاسی خود را که حامی برابری همه شهروندان (صرف نظر از مذهب، قومیت، جنسیت، وعقیده  سیاسی) و ‏خواهان آزادی بیان و عقیده و حذف امتیازات ویژه حاکمان و اقلیت اندک  طرفدار حکومت هستند، سرکوب می کند. این ‏حکومت حقوق برابر زنان در عرصه های سیاسی و  اقتصادی و حقوقی و حق برخورداری برابر از قدرت تصمیم گیری ‏در امور خانواده را  نادیده می گیرد. حکومت بنیادگرای حاکم بر ایران نوعی آپارتاید سیاسی را به نام حقّ  نظارت ‏استصوابی توسط شورای نگهبان منتخب رهبر جمهوری اسلامی اعمال می کند. این  منتخبان رهبری هم قدرت سیاسی را ‏حق ویژه و مادام العمر همان رهبر می دانند. حکومت  ایران مخالفان سیاسی و عقیدتی خود را خودسرانه بازداشت می کند، ‏به مدت نامحدود در  بازداشت نگاه می دارد و آنها را از حق دسترسی به وکیل و ملاقات با خانواده های خود  محروم می ‏کند. بسیاری از بازداشت شدگان در سلول های انفرادی نگهداری می شوند، و  مورد آزار جسمی و روحی قرار می گیرند تا ‏علیه عقاید و دوستان خود و نیز سایر  فعالان سیاسی مخالف حکومت &#8220;اعتراف&#8221; کنند. بر این فهرست می توان از جمله ‏نقض حقوق  اقلیت های قومی، دینی ، و جنسی را نیز افزود.دخالت بشر دوستانه ی بین المللی باید  تقویت جامعه و مردم ‏ایران را در برابر این اعمال سرکوبگرانه مد نظر قرار دهد تا  نگرانی درباره تغییر موازنه ی قوای نظامی به ضرر این یا ‏آن قدرت منطقه ای یا جهانی  در خاورمیانه. ایران قدرتمند دموکراتیک، موازنه ی قوا را به نفع دموکراسی در کل  ‏خاورمیانه تغییر خواهد داد.مجازات ایران، برای تأمین برتری نظامی و استراتژیک دولت  اسرائیل در منطقه، بر شکاف ‏جهان اسلام و جهان غرب خواهد افزود و موجب گسترش  بنیادگرایی در منطقه خواهد شد.اما مجازات شدید رژیم ‏بنیادگرای حاکم بر ایران،  زمانی که زنان مدافع برابری حقوقی را به زندان می اندازد، یا کارگران را به خاطر  تشکیل ‏اتحادیه ی مستقل کارگری مجازات می کند، یا دانشجویان را با نیروهای نظامی و  شبه نظامی سرکوب و در زندانها شکنجه ‏می کند ،یا در شبه انتخابات غیر رقابتی و غیر  آزادش هم صلاحیت هزاران رقیب اصلاح طلب را رد می کند، به گسترش ‏دموکراسی و حقوق  بشر در ایران یاری می رساند. ایران کلید منطقه است، دموکراتیزاسیون ایران،  دموکراتیزاسیون منطقه ‏را به دنبال خواهد آورد.<br />
‏<br />
حمایت از دموکراسی و حقوق  بشر در ایران وظیفه اخلاقی دولت ها و نهادهای جامعه مدنی در کشورهای غربی ‏است. من  از حمایت اخلاقی- معنوی ای که نهادهای مطبوعاتی، سازمانها و نهادهای مدافع حقوق  بشر، و نمایندگان مردم در ‏همه سطوح سیاسی در کشورهای غربی (خصوصاً نهادهای مدافع  حقوق بشر کانادایی) از جنبش دموکراسی خواهی در ‏ایران ابراز داشته اند به سهم خود  تقدیر و تشکر می کنم. بزرگترین قوّت دمکراسی، نیروی الهام بخش و برتری اخلاقی آن  ‏است. از مؤسسه حقوق و دمکراسی و همه کسانی که به پایدار ماندن این نیروی الهام بخش  و این قدرت برتر اخلاقی یاری ‏می رسانند از صمیم قلب تشکر می کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=28</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>اسلام فاشیستی و ایران هیتلری</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=26</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=26#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 08:15:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=26</guid>
		<description><![CDATA[
برای جلوگیری از جنگ جهانی سوم ، جامعه جهانی باید به طور یکپارچه به مقابله ی با  ایران برخیزد
(جرج بوش ۱۷ اکتبر ۲۰۰۷)
به نظر می رسد که پاره ای از  رهبران سیاسی جهان در صددند که ایران را در موقعیت و منزلت آلمان هیتلری و ایتالیای  موسولینی قرار دهند. برای مثال، ادعا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-26"></span></p>
<p>برای جلوگیری از جنگ جهانی سوم ، جامعه جهانی باید به طور یکپارچه به مقابله ی با  ایران برخیزد<br />
(جرج بوش ۱۷ اکتبر ۲۰۰۷)</p>
<p>به نظر می رسد که پاره ای از  رهبران سیاسی جهان در صددند که ایران را در موقعیت و منزلت آلمان هیتلری و ایتالیای  موسولینی قرار دهند. برای مثال، ادعا می شود که دولت ایران همانند دولت هیتلر درصدد  نابودی یهودیان است. این ادعا را به سخنان سخیف و نابخردانه احمدی نژاد رئیس جمهوری  ایران مبنی بر نفی تراژدی وحشتناک هولوکاست مستند می کنند. بوش در تاریخ ۱۷ اکتبر  سال جاری باز هم بر مبنای سخنان نابخردانه احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران اعلام می  کند که دولت ایران در صدد نابودی اسرئیل است. گویی جهان دوباره با شبح فاشیسم روبرو  می شود، اما این بار از نوع &#8220;اسلامی&#8221; آن. بوش در تاریخ ۷ و ۱۰ اگوست ۲۰۰۶ صریحاً از  &#8220;فاشیسم اسلامی&#8221; سخن گفت. از سوی دیگر، تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلستان، در  تاریخ ۱۸ اکتبر سال جاری، در سخنرانی ای در نیویورک خطر فاشیسم را گوشزد می کند و  در این فضا از دولت ایران نام می برد. وی می گوید: &#8220;جهان با شرایطی مشابه &#8220;ظهور  فاشیسم در دهه ۱۹۲۰&#8243; روبرو است، نباید به فشارها برای عقب نشینی تن داد&#8230;  ایدئولوژی افراطی اسلامی در حال حاضر یک دولت دارد: ایران. دولتی که آماده حمایت و  پشتیبانی مالی از تروریسم برای بی ثبات کردن کشورهایی است که مردم آنها دوست دارند  در صلح و آرامش زندگی کنند .حتی در حال حاضر و حتی در میان خود ما گرایشی وجود دارد  که فکر می کند آنها این طور شده اند چون ما تحریکشان کرده ایم و اگر آنها را به حال  خودشان بگذاریم، آنها هم کاری به کار ما نخواهند داشت.من فکر می کنم که این طرز فکر  اشتباه است. آنها خیال ندارند ما را به حال خودمان بگذارند.&#8221; وزیر دفاع فرانسه هم  اعلام کرده است که آن کشور مدارکی دال بر نظامی بودن پروژه ی هسته ای ایران در  اختیار دارد.</p>
<p>حساسیت نسبت به ظهور گرایشهای به اصطلاح فاشیستی در جوامع  اسلامی البته پدیده تازه ای نیست. من خود ۲۱ سال پیش با انتشار مقاله ای در ایران  تاکید کردم که اکنون کسانی در ایران می کوشند تلقی ای فاشیستی از ولایت فقیه عرضه  کنند و آن را مبنای عمل سیاسی دولت جمهوری اسلامی قرار دهند. ده سال پیش نیز در ضمن  سخنرانی ای در یکی از دانشگاههای ایران ویژگیهای تلقی فاشیستی از اسلام را برشمردم  و به سهم خود کوشیدم خطرات این جریان ویرانگر را به جامعه فرهیخته ایرانی گوشزد  کنم. البته دادگاه انقلاب اسلامی مرا به دلیل ایراد آن سخنرانی بازداشت و به یک سال  زندان محکوم نمود. اما توجه عمومی تا حدّ زیادی نسبت به این خطر جلب شده بود.<font><font face="Tahoma" size="3"> </font></font><a title="other200" name="other200"></a><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p>
<p>اما میان سخنان بوش و بلر و آنچه من درباره گرایشهای فاشیستی در ایران بیان می  داشتم تفاوتهای مهمی وجود دارد. به گمان من تشبیه ایران کنونی به آلمان فاشیستی  دوران هیتلر یکسره نادرست و گمراه کننده است. نخست آنکه وضعیت قوای سیاسی، اقتصادی،  نظامی، تکنولوژیک، و علمی جهان امروز با آنچه در نیمه نخست قرن بیستم جاری بود  شباهتی ندارد: ایران از قدرت و موقعیت آلمان آن دوران بی بهره است، و دولتهای غربی  هم بسی توانمند تر از دولتهای رقیب آلمان نازی در آن روزگارند. آلمان با تکیه بر  توانمندی های نظامی چشمگیرش درصدد سلطه بر جهان و تسخیر خاک کشورهای دیگر و نابودی  انسانها بود. دولت ایران حتّی اگر چنان سودای محالی را نیز در سر بپروراند مطلقاَ  توان علمی و عملی چنان کاری را ندارد. ایران حتّی در خوش بینانه ترین پیش بینی ها،  ۵ تا ۸ سال با ساختن یک بمب اتمی فاصله دارد، در حالی که دولت اسرائیل در حال حاضر  در حدود ۲۰۰ بمب اتمی در اختیار دارد. عظمت طلبی اتمی رهبر جمهوری اسلامی نخست  معطوف به حفظ بقای رژیم حاکم بر ایران، و در مرحله بعدی تبدیل نمودن ایران به قدرتی  منطقه ای است که پرچم رهبری جهان اسلام را در دست دارد. نظام سیاسی ایران یک نظام  فاشیستی توتالیتر نیست. البته بنیادگرایان حاکم برایران همواره مشتاق و علاقه مند  به استقرار نظامی توتالیتر در ایران بوده اند، اما در جهان امروز، و با توجه به  انقلاب عظیمی که در صحنه ارتباطات رخ داده است، این کار، یعنی تأسیس یک نظام  توتالیتر(نظام متمرکز و فراگیری که نه تنها کنترل فیزیکی تمام عیاری را بر مردم خود  اعمال می کند، بلکه با انحصار تبلیغات و آموزش عملاً موفق می شود ارزش هایش را از  آن مردم کند. شست و شوی مغزی مردم و الوهیت بخشیدن به رهبر بخش مهمی از کارکرد یک  نظام توتالیتر است. بنیادگریان می خواستند و می خواهند چنین نظامی درست کنند، ولی  شکست خوردند، چون کنترل و دگرگونی اندیشه جامعه ممکن نشد و فضای فکری جامعه خارج از  کنترل دولت قرار دارد)ناممکن به نظر می رسد.<br />
دومین تفاوت این است که یهود ستیزی  در آلمان آن دوران ،بیماریی بود که همه را فرا گرفته بود.یهودی نماد سرمایه  دار/دلال مالی منفور، منادیان رقابت، خارجی ها و غریبه ها تلقی می شد که به طور  ناعادلانه همه چیز را در چنبره ی خود داشتند. اعتقاد بر این بود که عیسی مسیح را  یهودیان کشته اند.یهودیان بچه های مسیحی را قربانی می کنند. چون به یهودی به چشم  &#8220;شر&#8221;نگریسته می شد، فقط با محو کردن یهودیان از دنیا امکان رهایی از این شر وجود  داشت.بیماری یهود ستیزی در ایران وجود ندارد. هم اکنون حدود ۲۵ هزار یهودی در ایران  زندگی می کنند.<br />
اما در اینجا پرسش مهمتری وجود دارد که به گمان من در خور توجه  ویژه است: آیا بواقع این اسلام است که در برابر غرب قرار گرفته و در صدد نابود کردن  تمدن غربی است؟ کسانی که مدعی اند این اسلام است که در برابر جهان غرب صف آرایی  کرده است، غالباً به انواع عملیات تروریستی، استشهادی، و خشونت باری استناد می کنند  که کمابیش در گوشه و کنار دنیا تحت نام اسلام انجام می پذیرد. اما این افراد فراموش  می کنند که عامل این ستیزگریهای خشونت بار &#8220;اسلام&#8221; نیست، بلکه پاره ای افراد هستند  که خود را &#8220;مسلمان&#8221; می دانند. بسیاری از مسلمانان خشونت را ابزار مناسبی برای تأمین  و تحقق اهداف و مقاصد خود نمی دانند. فراموش نکنیم که درک مسلمانان از متون مقدس  اسلام (یعنی قرآن و سنت معتبر) یکسان نیست. ما دست کم سه نوع تفسیر اساسی از منابع  معتبر اسلامی داریم: تفسیر مدرن، سنتی، و بنیادگرایانه. قرائتهای مدرن از اسلام به  کلی توسل به خشونت را مردود می دانند. قرائت سنت گرایانه از اسلام نیز هیچ نسبتی با  خشونت ورزی ندارد. تنها قرائت بنیادگرایانه از اسلام است که توجیه گر و مبلغ خشونت  است. حتّی تمام بنیادگرایان هم به خشونت متوسل نمی شوند، و آن دسته از آنها که  خشونت را ابزار موّجهی برای پیشبرد اهداف خود می دانند، ضرورتاً اهداف دینی را  تعقیب نمی کنند. در عین حال نباید فراموش کرد که ایده &#8220;خشونت مقدّس&#8221; به بنیادگرایان  مسلمان اختصاص ندارد. بنیادگرایان تمام مذاهب هوادار این آموزه هستند و به پیروان  خود تلقین می کنند که مخالفان را بکشید که به بهشت خواهید رفت. با بنیادگرایی در  تمام اشکال آن (اعم از یهودی، مسیحی، اسلامی، هندویی، و غیره) باید مبارزه و مقابله  کرد. در عین حال، در مقام مبارزه با موج بنیادگرایی نباید از ریشه های اجتماعی،  سیاسی، و اقتصادی این پدیده در سطح محلی، منطقه ای، و بین المللی غفلت ورزید. ظهور  و گسترش پدیده تروریسم و بنیادگرایی معلول عوامل ساختاری متعددی است که شناخت و  ریشه یابی آنها محتاج پژوهش و تحلیل جامعه شناسانه دقیق و کارشناسانه است. برای  مثال، صلح عادلانه میان اسرائیل و فلسطین، دست برداشتن از تحقیر ادیان و  پیروانشان،دست کشیدن از اعمالی که این احساس را در مسلمانان ایجاد می کند که مورد  تهاجم غرب قرار گرفته اند ، از میان بردن شرایط استیصال و نومیدی محض، و غیره می  تواند از جمله پیش شرطهای مبارزه با بنیادگرایی و تروریسم باشد.<br />
برای ما  ایرانیان، طرح مسأله &#8220;قرائت فاشیستی از دین&#8221; و هشدارباش نسبت به جنبش فاشیستی در  ایران (و نه وجود نظام فاشیستی و توتالیتر) موجب می شود که حساسیت جامعه ایرانی  نسبت به خطر اقلیتی سازمان یافته در ساختار سیاسی حکومت ایران جلب شود، و این  هوشیاری به گذار جامعه ایران به دموکراسی یاری برساند. اما طرح مسأله &#8220;فاشیسم  اسلامی&#8221; از سوی بوش و بلر را باید نوعی آماده سازی ذهنیت جهانی برای حمله نظامی به  ایران تلقی کرد.در دهه ی ۱۹۳۰ این عبارت ورد زبان مردم بود:&#8221; فاشیسم یعنی جنگ&#8221;.  بسیج تمام نیروها بر ضد دشمن مشترک(ایران)، در پرتو مفهوم اسلام فاشیستی و ایران  هیتلری صورت می پذیرد. مقابله ی با جنبش فاشیستی ضروری است، ولی با قرائت دموکراتیک  از اسلام می توان به مقابله ی با آنان رفت. حمله ی نظامی موجب تقویت بنیاد گرایان  فاشیست مشرب و تضعیف مسلمانان دموکرات سکولار خواهد شد.</p>
<p>سرچشمه: نیوزویک  بین المللی ، ۱۹ نوامبر۲۰۰۷</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=26</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>حکم تاریکخانه ای باقی</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=25</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=25#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 08:02:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=25</guid>
		<description><![CDATA[
درگذشته وقتی  فردی بازداشت می گردید، سر و صدای زیادی به پا می خواست، مستندات قانونی بازداشت  موقت ارائه می ‏شد. در حین بازداشت، اعتراضات ادامه می یافت. سپس در مرحله محاکمه  اعتراض می شد که محاکمه باید علنی و با ‏حضور هیأت منصفه برگزار شود. اگر محاکمه  علنی صورت می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-25"></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="FA">درگذشته وقتی  فردی بازداشت می گردید، سر و صدای زیادی به پا می خواست، مستندات قانونی بازداشت  موقت ارائه می ‏شد. در حین بازداشت، اعتراضات ادامه می یافت. سپس در مرحله محاکمه  اعتراض می شد که محاکمه باید علنی و با ‏حضور هیأت منصفه برگزار شود. اگر محاکمه  علنی صورت می گرفت، جامعه تا حدودی در جریان دفاعیات متهم قرار ‏می گرفت و در می  یافت که فرد بی گناهی را به دلایل سیاسی محاکمه می کنند. زمامداران رژیم، در چند  سال گذشته، با ‏اتخاذ روشی تازه، اعتراضات پیشین را منتفی کرده اند. متهم را به  دادگاه جهت بازپرسی فرا می خوانند. خیر خواهان ‏فرمان می دهند که خبری در این خصوص  منتشر نکنید و سر و صدا به راه نیندازید، مسأله در همین مرحله حل می شود. ‏در  ادامه، متهم در دادگاه غیر علنی محاکمه می شود. باز هم دوستان و خیرخواهان تأکید می  کنند که مسأله ی مهمی نیست، ‏در دادگاه شرکت کنید، سر و صدا راه نیندازید، با چراغ  خاموش حرکت کنید، مسأله حل خواهد شد. سپس دادگاه با حکمی ‏غیر عادلانه متهم بی گناه  را محکوم می کند. باز هم خیرخواهان دستور می دهند کاری نباید کرد، مسأله را نباید  مطبوعاتی ‏کرد. این حکم دادگاه بدوی است. اگر شلوغ نکنید، دادگاه تجدید نظر حکم را  می شکند.چند ماهی در خاموشی می ‏گذرد.دادگاه تجدید نظر حکم را تأئید و آن را قطعی  می کند. در این مرحله خیرخواهان می فرمایند، شما باید مدتی سکوت ‏پیشه نمایی،  وگرنه، شعبه ی اجرای احکام دادسرا، حکم قطعی را اجراء خواهد کرد و کاری هم از کسی  بر نمی آید.‏</span><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p> </o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="FA">دهها  تن از فعالین سیاسی(زنان، معلمان، کارگران، دانشجویان و…) هم اکنون دارای حکم قطعی  هستند که به همین صورت ‏صادر شده است. این روش نسبتاً جدیدی است که رژیم آگاهانه  برای خاموش کردن مخالفان در پیش گرفته است. اگر ‏محکوم به حکم قطعی خاموشی در پیش  نگیرد و ناسازگاری با سیاست ها و رویه های دولت از خود بروز دهد، با حکم ‏قطعی  پیشین روانه زندان خواهد شد. ‏</span><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p> </o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="FA">آقای  عمادالدین باقی به دادگاه فرخوانده و بازداشت شد. بسیاری اعتراض می کنند که چرا وی  را بازداشت کرده اید؟ روابط ‏عمومی دادسرای تهران اطلاعیه رسمی صادر کرده و پاسخ می  دهد که: “عمادالدین باقی به جرم تبلیغ علیه نظام و فعالیت ‏به نفع گروه های مخالف  نظام به موجب دادنامه ۵۳۲/۸۲/۶ - ۱/۹/۸۲ صادره از شعبه ششم دادگاه انقلاب به یک سال  ‏حبس تعزیری محکوم… که طی دادنامه شماره ۳۲۷/۸۳/۶ - ۱۲/۷/۸۳ دادگاه تعلیق اجرای  مجازات را ملغی…وبه این ‏ترتیب حکم محکومیت عمادالدین باقی به تحمل یک سال حبس  تعزیری قطعی می گردد. بنا به مراتب فوق مشارالیه هم ‏اکنون در حال گذراندن مدت  محکومیت قطعی خود است”. دادگستری در ادامه بیانیه خود روشن می سازد که باقی در  ‏پرونده دیگری”به جرم تبلیغ علیه نظام و فعالیت تبلیغی به نفع گروه های مخالف نظام  و اجتماع و تبانی به منظور انجام ‏جرایم بر ضد امنیت کشور از طریق سفر به کشور دوبی  و شرکت در کارگاه آموزشی که در واقع کارگاه ضدامنیتی و ‏آموزش براندازی بوده است  بنا به دادنامه شماره ۱۴۳/۸۶/۶ - ۸/۳/۸۶ صادره از دادگاه انقلاب تهران… به تحمل سه  سال ‏حبس تعزیری محکوم گردیده است”.که این حکم در مرحله ی تجدید نظر قرار دارد.  باقی پرونده دیگری دارد که در آن ‏متهم به “افشای اسرار محرمانه و اطلاعات طبقه  بندی شده” است. این پرونده در مرحله ی بازپرسی است.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><a href="http://www.maghal.com" title="مقاله و مقالات سیاسی"><font><font face="Tahoma" size="3"> </font></font></a><a title="other200" name="other200"></a><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font><a href="http://www.maghal.com" title="مقاله و مقالات سیاسی"> </a></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma" lang="FA">‏</span><span dir="ltr" style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p> </o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="FA">شمشیر برنده  و بی رحمی بر سر باقی برافراشته اند. یعنی اگر کوتاه نیاید، به اتهام مشارکت در  “کارگاه ضد امنیتی و ‏آموزش براندازی”، سه سال حبس قطعی نصیب وی خواهد شد. اتهام در  دست بررسی وی(افشای اسرار طبقه بندی شده ‏نظام ) ، یک جرم امنیتی است که مجازات  سنگینی به دنبال دارد و این حتی خطرناکتر از حکم پیشین است که در مرحله ‏تجدید نظر  قرار دارد. روشن است که عمادالدین باقی هیچ جرمی، جزء دفاع از حقوق بشر( حقوق بی  پناهان و ‏زندانیان)مرتکب نشده است. او با تفکیک فعالیت سیاسی از فعالیت حقوق بشری،  پیشه ی دوم را برگزید و در صدد بود که ‏این تمایز را پاس دارد[۱].تنها جرم وی، دفاع  از بی پناهان در چاچوب قوانین جمهوری اسلامی است. اما چه باید کرد با ‏رژیمی که  فعالیت تماماً قانونی شهروندانش را هم “براندازی نرم” می خواند و دفاع قانونی از  محکومان را “افشای اسرار ‏طبقه بندی شده نظام” تلقی می کند؟ فعالین سیاسی و  مخالفان، باید از تمام ظرفیت های قانونی نظام برای دفاع از حقوق بشر ‏و پیشبرد  دموکراسی استفاده نمایند، اما بازداشت باقی نشان می دهد که ظرفیت های این نظام چه  اندازه است.باقی بدون ‏سر و صدا از حقوق متهمان دفاع می کرد. او می خواست تا از  طریق مذاکره و چانه زنی با مقامات قضایی، شرایط ‏زندانیان را بهبود بخشد. حالا روشن  شده است که کار وی براندازی و افشای اسرار طبقه بندی شده نظام بوده است. باقی  ‏میزانی است که با آن می توان “میزان تحمل نظام سیاسی” را سنجید. ‏</span><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p> </o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="FA">در  این شرایط نباید وی را تنها گذارد. او سی و دو ماه حبس با افتخار را در کارنامه خود  به یادگار دارد. از این زمستان ‏سیاه هم سربلند بیرون خواهد آمد. در تمام زندگی در  حال مبارزه بوده است. یکی از دلنشین ترین فعالیت های وی، دفاع ‏جانانه ی وی از آیت  الله منتظری، در ایام سیاهی بود که ایشان را از قائم مقامی رهبری برکنار و در بیت  شان زندانی کرده ‏بودند. در آن روزگار که حتی بر زبان آوردن نام آیت الله منتظری  مشکل آفرین بود، باقی صمیمانه و شجاعانه از ایشان ‏دفاع و دروغ های دستگاه ظلم را  افشاء می کرد. همه ی ما اخلاقاً وظیفه داریم که از وی و خانواده ی زجر کشیده اش که  ‏سالهای دشواری را پشت سر نهاده و می نهند، دفاع کنیم. تبدیل مسائل هسته ای به  مسأله ی اصلی چالش سیاسی از سوی ‏دولت ایران و آمریکا، نباید موجب نادیده گرفتن  مسأله ی نقض حقوق بشر در ایران شود. از این خبر دردناک و ‏وحشتناک نباید به سادگی  گذشت که دختری را در همدان به تاریکخانه ی (اداره ) امر به معروف و نهی از منکر می  برند ‏و پس از دو روز جنازه ی وی را به خانواده اش تحویل می دهند. هیچ چیز مقدس تر  از جان آدمیان با پوست و گوشت و ‏استخوان نیست. دین خادم آدمی است، نه آدمی خادم  دین. نمی توان جان آدمی را فدای امر به معروف و نهی از منکر کرد.‏</span><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p> </o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="FA">پانوشت:‏</span><span dir="ltr" style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span><span style="font-size: 10pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span>‏۱-‏ عمادالدین باقی، آشوبیدن فعال سیاسی و  فعال حقوق بشر، روزنامه شرق، ۱/۵/۱۳۸۵‏<o:p></o:p></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=25</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ورجاوند و مساله ایران</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=23</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=23#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 07:53:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=23</guid>
		<description><![CDATA[
پرویز ورجاوند از میان ما رفت. آزاده ای ایراندوست. تمام زندگی اش مبارزه در راه  آزادی و عدالت و حفظ تمامیت ارضی ایران بود. سربلندی ایرانیان آرزویش بود. درراه  این آرزوهای بزرگ زندان رژیم شاه و رژیم جمهوری اسلامی را از سر گذرانید. یک بار که  از زندان به مرخصی آمده بودم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-23"></span></p>
<p>پرویز ورجاوند از میان ما رفت. آزاده ای ایراندوست. تمام زندگی اش مبارزه در راه  آزادی و عدالت و حفظ تمامیت ارضی ایران بود. سربلندی ایرانیان آرزویش بود. درراه  این آرزوهای بزرگ زندان رژیم شاه و رژیم جمهوری اسلامی را از سر گذرانید. یک بار که  از زندان به مرخصی آمده بودم، به منزل ما آمد. دوستان دیگری هم آنجا حضور داشتند.  نگران توطئه های خارجی و سیاست های نادرست دولت ایران بود. می گفت به شدت نگران  تجزیه ایران است. در آنجا بحثی در گرفت درباره اینکه زندگی مردم یک کشور در کنار  یکدیگر مبتنی بر چه نوع عقد و قراردادی است. آیا لغو و فسخ قرارداد به صورت مسالمت  آمیز عملی مشروع است؟ وقتی زن و شوهری نتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، راهی  برای فسخ عقد وجود دارد. آیا اگر مردم یک منطقه از یک کشور زندگی در کنار مردم دیگر  مناطق کشور را غیر قابل تحمل تشخیص دادند می توانند به روشی مسالمت آمیز راه جدایی  در پیش بگیرند؟ یکی از حاضران در آن جمع می گفت که اگر مردم آن منطقه در یک همه  پرسی به جدایی رأی دادند، این عمل مشروع و مقبول است. دیگری می گفت که در همه پرسی  باید کلّ مردم کشور شرکت کنند، و اگر مردم دیگر مناطق هم به جدایی آن منطقه رأی  دادند، جدایی مشروع خواهد بود. شخص محترم دیگری می گفت که در هر شرایطی حفظ تمامیت  ارضی ایران بر هر چیز دیگری، از جمله دموکراسی، اولویت دارد، و در مقابل امپریالیسم  باید با استبداد همراهی کرد تا تمامیت ارضی ایران حفظ شود، و اینک که آمریکا به  دنبال تجزیه ایران است، باید مسأله دموکراسی و حقوق بشر را به تعویق انداخت، تا  آمریکا با سوء استفاده از آن ایران را مورد حمله نظامی قرار ندهد و طرح های تجزیه  طلبانه خود را به اجرای نگذارد. اما مرحوم ورجاوند هیچیک از نظرات ارائه شده در آن  جلسه را نپذیرفت. می گفت که ما به لحاظ تاریخی هیچگاه با چنین مسأله ای مواجه نبوده  ایم، حکومت فعلی بسیار به مردم ایران ظلم و جفا کرده است، اما عدالت و آزادی از همه  مردم ایران دریغ داشته شده است؛ تجزیه، راه حل این مشکل نیست، باید مشکلات کلّ کشور  را حل کرد. به اعتقاد او برخی دولتهای خارجی با تحریک برخی عوامل داخلی به این  مسأله دامن می زنند، و باید نگران توطئه های خارجی و عملکرد نادرست دولت بود. اگر  این ملاحظات منظور شود ما با مشکل جدایی خواهی روبرو نخواهیم بود.</p>
<p>ورجاوند  تا پایان عمر افتخار آمیزش به این مسائل می اندیشید و برای آنها چاره اندیشی می  کرد. همه ما دوستدار ایرانیم و با سیاست های نظامی گرانه دولت آمریکا مخالف هستیم و  می دانیم که سیاست های نظامی-امنیتی امریکا در ارتباط با ایران در نیم قرن گذشته،  همیشه به زیان دموکراسی و حقوق بشر در ایران تمام شده است. حفظ تمامیت ارضی ایران  برای همه ما مهم است. اما کسانی که مانند ورجاورند دل در گرو سرفرازی و استقلال  ایران زمین دارند باید اندیشناکانه و از سرخیرخواهی از خود و دیگران بپرسند که آیا  یک دولت خودکامه که بدون توجه به منافع ملّی ایرانیان با سیاستهای عظمت طلبانه اتمی  اش تن به ماجراجویی های خطرخیز و بی ثمر می دهد، می تواند به شایستگی از تمامیت  ارضی این کشور حراست کند؟ آیا یک دولت غیر دموکراتیک که سودای رهبری جهان اسلام را  در سر می پروراند و برای این سودا از دست زدن به هیچ اقدام تحریک آمیز در منطقه  پروا ندارد، می تواند ایران را از خطر دشمنانی که در گوشه و کنار کمین کرده اند و  چنگ و دندان نشان می دهند برهاند؟ آیا این سیاستهای ماجراجویانه نهایتاً به اجماع  جهانی علیه ایران نمی انجامد، و ایران را گام به گام به شرایط عراق پیش از حمله  نظامی آمریکا سوق نمی دهد؟ ورجاوند در اندیشه ایران بود. و از همین رو دلسوزانه و  از سرنگرانی به این پرسش ها می اندیشید. او می خواست ذهن و نظر ما را نیز به تأمل  در این مسائل معطوف دارد. مبارزانی مانند ورجاوند که سالهای بلند عمر خود را  صادقانه و بی هیچ چشمداشتی صرف استعلا و عزّت این مرزوبوم کرده اند، عصاره حکمت  عملی ما در عرصه مبارزات سیاسی و اجتماعی اند، و حساسیت های آنها در کوران تجربه  های سالیان بلند پرورده و آبدیده شده است، و از این رو باید دغدغه ها و نگرانی های  آنها را بسیار جدّی گرفت. بنابراین، وقتی که این بزرگان پرسشی در پیش روی ما می  نهند و از ما توجه و تأمل در آن باره را می طلبند، شرط خردمندی آن است که هشدارباش  آنها را جدّی بگیریم، و به سهم خود بکوشیم برای آن پرسشها پاسخی در خور بیابیم.  جدّی گرفتن دغدغه ها و نگرانیهای این بزرگان بهترین شیوه حرمت نهادن به آنها و  پاسداشت راهی است که در دفاع از این مرزوبوم پیموده اند. فراموش نکنیم که عراق پس  از آنکه شورای امنیت ۱۰قعطنامه علیه آن به تصویب رسانید، مورد حمله نظامی قرار  گرفت. تحریم های اقتصادی عراق را پیشتر از پای در آورده بود و جامعه عراق را کاملا  از درون فروپاشانده بود. امروز اگر نیروهای خارجی عراق را ترک کنند، این کشور در  اثر جنگهای داخلی تجزیه خواهد شد. به همین دلیل است که آمریکاییان واسرائیلی ها از  سر رضایت تحریم های علیه ایران را کارساز می دانند، و با تمام قوا می کوشند که  قطعنامه های بیشتری علیه ایران به تصویب برسانند و بر شدّت آن تحریمها بیفزایند.</p>
<p><font><font face="Tahoma" size="3"> </font></font><a title="other200" name="other200"></a><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><font><a href="http://www.maghal.com//" title="مقاله و مقالات سیاسی" target="_blank"><font><font><font><font><font color="#000000" face="Tahoma" size="2"><font color="#000099"><font size="1">مقاله و مقالات</font></font></font></font></font></font></font></a></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p>
<p>برای مقابله با این تهدید هیچ راهی وجود ندارد جز آنکه جامعه مدنی را هرچه  بیشتر از طریق متشکل کردن علایق، ترجیحات و منافع گروههای اجتماعی گوناگون قدرتمند  کنیم. از منظر لنین مسائل جامعه جز از طریق دولت قابل حل نیست، بنابراین، تمام همّ  و غم را باید معطوف به تصرف دولت کرد. اما این تلقی لنینی از دولت و نحوه مواجهه با  معضلات یک جامعه در عمل به شکست انجامیده است. در غیاب یک جامعه قدرتمند ، تصاحب  دولت، نهایتاً به شکل گیری یک دولت اقتدارگرا می انجامد. متأسفانه این دیدگاه لنینی  امروزه در جامعه ما و حتّی در میان گروههای اصلاح طلب رایج شده است. این افراد تمام  هدف خود را تصاحب دولت قرار داده اند. این دیدگاه لنینی به دولت را باید کنار نهاد.  یک جامعه قدرتمند وسازمان یافته می تواند دولت را به کنترل در آورد، و از طریق آن  علایق، منافع و ترجیحات واقعی خود را دنبال کند. دولتی که از دل یک جامعه مدنی  قدرتمند برمی آید واقعاً محصول ظرفیت های داخلی جامعه خواهد بود و منافع ملی را  دنبال خواهد کرد، نه آنکه از سر بدمستی سوداهای عظمت طلبانه ناممکن را در  سربپروراند، و با اتکای به ثروتهای باد آورده نفتی تن به ماجراجوییهایی بدهند که  نهایتاً منافع دولت اسرائیل را تأمین می کند، نه منافع ملّی مردم ایران را.</p>
<p>به باور من ورجاوند نیز همچون دیگر مردان و زنان مبارز و آزادیخواه و حق  جوی این مرزوبوم چنین اهدافی را دنبال می کرد. او همواره می کوشید که از طریق  فعالیتهای حزبی ، گروههای مختلف مردم را سازماندهی و بسیج کند. البته این نکته هم  که احزاب موجود تا چه حد امکان، توان، و اراده متشکل کردن مردم را دارند، مسأله  ورجاوند نیز بود. دموکراسی یعنی قدرتمند کردن جامعه و کاستن از قدرت بهیموتی و  لویاتانی دولت.</p>
<p>روانش شاد باد که همواره در اندیشه پاسداری از ایران زمین و  سر بلندی ایرانیان بود.</p>
<p>اکبر گنجی<br />
۲۴خرداد ۱۳۸۶</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=23</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>متن سخنرانی در شورای روابط خارجی آمریکا</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=22</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=22#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 07:53:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=22</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=22</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ملاحظاتی پیرامون سر کوب زنان</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=21</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=21#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 07:46:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=21</guid>
		<description><![CDATA[
مقابله جمهوری اسلامی با زنان را چگونه باید معنا کرد و دریافت؟ زنان خواهان برابری  و رفع تبعیض، در دادگاه ها به حبس های سنگین محکوم می شوند. در اماکن عمومی سراسر  کشور، رژیم به جان زنان افتاده و می خواهد از طریق ارعاب و بازداشت، آنها را مجبور  به رعایت پوشش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-21"></span></p>
<p>مقابله جمهوری اسلامی با زنان را چگونه باید معنا کرد و دریافت؟ زنان خواهان برابری  و رفع تبعیض، در دادگاه ها به حبس های سنگین محکوم می شوند. در اماکن عمومی سراسر  کشور، رژیم به جان زنان افتاده و می خواهد از طریق ارعاب و بازداشت، آنها را مجبور  به رعایت پوشش فقهی کند. پرسش این است: چرا جمهوری اسلامی به جنگ زنان رفته است؟  پاسخ روشن است: چون مسأله زنان با نظریه ولایت فقیه و تداوم زمامداری فقها ربط  مستقیم دارد و بدون آپارتاید جنسیتی، ولایت فقیه معنا ندارد، لذا رژیم به رویارویی  زنان رفته است[i].</p>
<p>می دانیم که نظریه ولایت فقیه فاقد دلیل عقلی است،  مستندات نقلی این نظریه هم کاملاً مخدوش است و لذا اکثر فقها در طول تاریخ بدان  باور نداشته اند. پس چرا زمام سیاسی ایران در دست فقهاست؟ کدام دلیل فرمانروایی  آنان را توجیه می کند؟مطابق تلقی قائلان به نظریه ولایت فقیه، فقیه ولایت دارد، چون  عالم به فقه است. فقه برنامه زندگی از تولد تا مرگ است. فقه را باید اجرا کرد تا  آدمیان سعادت دنیا و عقبی را به دست آورند. اجرای فقه نیازمند دو امر است: اول عالم  آگاه به فقه (فقیه)، دوم تشکیل حکومت و سپردن زمام امور به دست فقیه تا شریعت را  پیاده کند. فقها یک طبقه ممتازند. آنها چیزی دارند که دیگران ندارند. فقه تمام چیزی  است که آنها را به یک طبقه ممتاز با حقوق ویژه و انحصاری تبدیل می کند.</p>
<p>بدین ترتیب برای نظامی که مبتنی بر ولایت فقیه است، فقهی بودن نظام و اجرای  شریعت توسط دولت، تنها ملاک، میزان و معیار اسلامی بودن دولت است. اما پر واضح است  که اجرای فقه دولت و جامعه را دینی نمی کند. برای اینکه در یک جامعه ملحد یا غیر  دیندار هم دولت می تواند احکام فقهی را اجرا نماید، ولی آن جامعه ملحد با عمل به  فقه، دینی نمی شود. اما فعلاً این اشکال را نایده گرفته و مدعای فقها را می پذیریم  که جامعه ای که احکام شریعت در آن پیاده شود، یک جامعه اسلامی است. ببینیم فقها در  طول ۲۸ سال گذشته چه عملکردی در این زمینه داشته اند؟<br />
<a href="http://www.maghal.com" title="مقاله و مقالات سیاسی">مقاله و مقالات</a><br />
۱- حکم قطع دست دزد  (قرآن: سوره مائده، آیه ۳۸) اجرا نمی شود. ۲- حکم قطع معکوس دست و پای محارب  (مائده، ۳۳) اجرا نمی شود. ۳- حکم قصاص چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش  در برابر گوش و دندان در برابر دندان (مائده ۴۵) اجرا نمی شود. ۴- حکم رجم اجرا نمی  شود. ۵- حکم مرتد اجرا نمی شود. ۷ – حکم جهاد ابتدایی اجرا نمی شود. ۸- حکم جزیه  (توبه، ۲۹) اجرا نمی شود. سوره توبه آخرین سوره نازل شده بر پیامبر اسلام است. در  آیه ۲۹ این سوره نحوه مواجهه با یهودیان و مسیحیان به صراحت تمام روشن شده است. اما  جمهوری اسلامی حد اقل و حد اکثر این حکم را نا دیده گرفته است.۹- حکم تازیانه زدن  در حضور گروهی از مومنان (نور،۲) اجرا نمی شود. در دوران اصلاحات قوه قضاییه در یک  سال این حکم را در میادین اصلی شهر اجرا کرد تا حکم شرع جاری شود. اما پس از اعتراض  داخلی و جهانی این حکم را تعطیل کرد. ۱۰- حکم ربا (بقره، ۲۷۹) اجرا نمی شود. قرآن  تندترین تعبیر را درباره ربا بکار برده و آن را به مثابه محاربه با خدا و پیامبر  تلقی کرده است. اما نظام بانکی جمهوری اسلامی نظام ربوی است و حتی از سرمایه دارانه  ترین نظام سرمایه داری جهان هم بیشتر بهره می دهد و بهره می گیرد. در آمریکا هر شخص  شاغلی می تواند از نظام بانکی جهت خرید مسکن وام ۶ درصدی بگیرد. بانک ها به سپرده  بلند مدت اشخاص چیزی حدود ۵/۵ درصد بهره می دهند. در این نظام هر شاغلی می تواند  خانه دار شود. اما در جمهوری اسلامی اکثر شاغلین با بهره های بسیار بالا هم نمی  توانند صاحب خانه شوند. چرا بهره پایین بانکی نظام سرمایه داری ربا و حرام است اما  بهره بالای نظام بانکی جمهوری اسلامی حلال است؟ آیا دلیل این امر به کارگیری حیله  های شرعی در احکام الله نیست؟ آیا به همین دلیل نبود که آقای مصباح یزدی نظام بانکی  ایران را ربوی ترین نظام جهان اعلام کرد؟ ۱۱- حجت الاسلام و المسلمین محسن قرآئتی  رئیس ستاد نماز کشور می گوید: &#8220;در قرآن ۳۲ آیه در مورد واجب بودن زکات وجود دارد،  پس چرا باید در نظام جمهوری اسلامی زکات فراموش شود. شکم های ما پر شده از لقمه های  حرام، چرا که نانی که می خوریم، زکات گندمش پرداخت نشده است. با گذشت ۲۸ سال از  انقلاب اسلامی اقامه نماز ضعیف، زکات مرده و قرآن مهجور است&#8221;.[ii]12- احکام برده  داری اجرا نمی شود. وقتی ملوانان انگلیسی بازداشت شدند، حکم مخصوص زنان اسیر (نساء،  ۲۴)، درباره زن شوهردار ملوان انگلیسی اجرا نشد.</p>
<p>وقتی احکام شریعت تعطیل  است و حکومت فقهی نیست، چه چیز دولت ایران را دینی (اسلامی) می کند و باعث تداوم  حکومت فقها می شود؟ هیچ. تنها یک چیز باقی مانده که دال بر اسلامی بودن نظام است:  حجاب زنان. ژریم جمهوری اسلامی به زور زنان را با حجاب نگاه می دارد تا هم کشور  اسلامی تلقی شود و هم دلیلی برای حکومت ولی فقیه وجود داشته باشد.</p>
<p>رژیم  جمهوری اسلامی احکام برده داری را اجرا نمی کند. اما در آن روزها که برده داری عرف  زمانه بود، روزی برده ها را جهت فروش به بازار مسلمین آورده بودند. دختر حاکم &#8220;طی&#8221;  در میان اسراء بود. او کاملاً عریان بود. پیامبر اسلام وقتی این صحنه را مشاهده  کرد، عبای خود را به روی او انداخت تا از عریانی درآید. اقبال لاهوری پس از ذکر این  داستان، به وضعیت فلاکتبار مسلمین در دوران کنونی اشاره کرده و می گوید:</p>
<p>در  مصافی پیش آن گردون سریر/ دختر سردار طی آمد اسیر</p>
<p>پای در زنجیر و هم بی  پرده بود / گردن از شرم و حیا خم کرده بود</p>
<p>دخترک را چون نبی بی پرده دید/  چادر خود پیش روی او کشید</p>
<p>ما از آن خاتون طی عریان تریم/ پیش اقوام جهان بی  چادریم[iii]</p>
<p>امروز جمهوری اسلامی عریان و بی چادر است. چون مطابق ملاک  فقها، کشور اسلامی نیست. چون هیچ دلیلی برای بقاء و تداوم حکومت فقاهتی وجود ندارد.  چون زور و خشونت عریان است که بقاء حکومت فقها را امکانپذیر کرده است. هیچ دلیل و  منطقی برای پوشش رعب و وحشت و سرکوب عریان وجود ندارد. از اینرو زنان را می پوشانند  تا اسلامیت خود را به نمایش بگذارند. تمام مساله به همین سادگی است.[iv]</p>
<p>آزاد نهادن زنان در پوشش، بخشی از آزادی زنان است. زنان باید آزاد باشند در  بی حجابی یا باحجابی. دولت به هیچ وجه حق ندارد نوع خاصی از پوشش را به نام دین به  زنان تحمیل نماید. فرض کنیم دولت ایران، دولت دینی است. فرض کنیم اجرای شریعت وظیفه  دولت باشد. در نظام اخلاقی- حقوقی- مجازاتی قرآن حجاب چه جایگاهی دارد. حجاب مهمتر  است یا ربا؟ چرا محاربه نظام بانکی کشور با خدا و پیامبر مهم نیست اما عدول از حکم  حجاب مهم است؟ حجاب مهمتر است یا نماز؟ نماز ماهیتاً امری تماماً عبادی – روحانی  است. رابطه محتاج و مشتاق، عاشق و معشوق، عابد و معبود. نماز ستون دین است. دیالوگ  من – توست. ارتباط وجودی و قلبی است. اما همین امر، از نظر قرآن، یک کارکرد اجتماعی  مهم دارد. نماز فحشا و منکر را از بین می برد (عنکبوت، ۴۵). اگر دولت مدعی اجرای  شریعت و مبارزه با فحشا و منکراست، چرا نماز را اجباری نمی کند؟ چرا برای تک تک  شهروندان یک مأمور نظامی – انتظامی – امنیتی نمی گذارد تا همه را مجبور کنند نماز  بخوانند. این امر امکان پذیر نیست. اما حتی اگر شدنی هم بود نقض غرض بود. نماز  زوری، نماز نیست، هیچ است. مانند مجبور کردن کمونیست ها در زندان به نماز خواندن و  روزه گرفتن که هیچ فایده ای نداشت. ولی حجاب نه تنها از نظر عبادی مهم نیست یا اگر  هم مهم باشد، به هیچ وجه قابل قیاس با نماز و روزه نمی باشد، بلکه از نظر اجتماعی  هم قرآن برای آن فایده ای ذکر نکرده است (احزاب ۵۳ و ۵۹ و ۶۰- نور۳۰ و ۳۱ - ۵۹ تا  ۶۱). بسیاری از احکام، مجازات های اخروی ابدی دارند، اما قرآن برای بی حجابی مجازات  اخروی هم ذکر نکرده است. غیبت به منزله خوردن گوشت برادر مرده است (حجرات،۱۲). چرا  دولت غیبت کردن را جرم اعلام نمی کند و سربازان گمنام امام زمان را مأمور مبارزه با  غیبت کنندگان نمی کند؟ غیبت مهم تر است یا بی حجابی؟[v]</p>
<p>چرا در رژیم شاه که  پوشش آزاد بود، زنان و دختران به حجاب گرایش داشتند، اما در جمهوری اسلامی که حجاب  اجباری است پس از ۲۸ سال کاربرد خشونت، رژیم کاملا در اهداف خود شکست خورده و حتی  به وسیله قوه قهریه هم نمی تواند الگوی پوشش خود را به زنان بقبولاند. چرا در رژیم  شاهنشاهی دختران به مدارس دولتی می رفتند و مسلمان بیرون می آمدند، اما امروز هیچ  کدام از زمامداران جمهوری اسلامی حاضر نیستند فرزندان خودشان را به مدارس دولتی  بفرستند. چرا قبل از انقلاب دختران و زنان از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کردند و  مشکلی وجود نداشت، اما حکومت مشکلاتی به بار آورده که حتی از طریق جداسازی خانم ها  و آقایان در وسایل نقلیه عمومی هم قابل حل نیست. چرا زمامداران جمهوری اسلامی نمی  گذارند همسر و فرزندانشان از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند. چرا در غرب زنان و  دختران بطور افراطی ارایش نمی کنند اما در ایران زنان و دختران به طور باور نکردنی  آرایش می کنند؟</p>
<p>زنان چه می خواهند؟ زنان به امنیت اجتماعی نیاز دارند، اما  ندارند. می خواهند به آنها به چشم سوژه جنسی نگاه نشود. اما جمهوری اسلامی زنان را  به سوژه جنسی تقلیل داده است. با نگاه ها زنان را می خورند و می درند. مساله زنان  مساله آزادی و برابری است. آنها نمی خواهند به دلیل جنسیت شان در حق آنها تبعیض  صورت گیرد و از حقوق مسلم شان محروم شوند. نباید علایق و مطالبات آنها را به یک یا  دو مطالبه خاص تقلیل داد. آنها با همه قوانین تبعیض آمیز مخالف اند. چرا در مقابل  این مطالبه بر حق مقاومت می شود. آیا دلیل این رویکرد تعهد به شریعت اسلام است.  پاسخ منفی است. حتی آقای خمینی اعتقاد به خدا و نبوت را برای مسلمانی کافی می دانست  و به صراحت می گفت اگر کسی به این دو اصل اعتقاد داشته باشد &#8220;ولی به خاطر شبهاتی به  احکام اسلامی اعتقادی نداشته باشد این فرد مسلمان است.&#8221; به گفته او هر کس نماز و حج  را امروز واحب نداند، باز هم مسلمان است. آیا قشری گری باعث نمی شود تا احکام غیر  عبادی را از احکام عبادی مهمتر بدانید. آقای خمینی می نویسد: &#8220;آنچه در حقیقت اسلام  معتبر است و پذیرنده آن مسلمان محسوب می شود عبارت است از اصل وجود خدا و یگانگی  او، نبوت و احتمالاً اعتقاد به آخرت. بقیه قواعد عبارتند از احکام اسلام که دخالتی  در اصل اعتقاد به اسلام ندارند. حتی اگر کسی به اصول فوق معتقد باشد ولی به خاطر  شبهاتی به احکام اسلامی اعتقادی نداشته باشد، این فرد مسلمان است. به شرطی که عدم  اعتقاد به احکام منجر به انکار نبوت نشود، نمی شود کسی هیچ یک از احکام اسلامی را  قبول نداشته باشد معذالک معتقد به نبوت باشد. پس اگر بدانیم کسی اصول دین را  پذیرفته و احتمالاً قبول دارد که پیامبر احکامی داشته ولی در وجوب نماز یا حج تردید  داشته باشد و گمان کند نماز و حج در اوایل اسلام واجب بوده ولی در زمان های اخیر  واجب نیستند، اهل دین چنین فردی را نامسلمان نمی شمارند بلکه دلایل کافی برای  مسلمان بودن چنین شخصی وجود دارد که طبق مفاد آن دلایل هر کسی شهادتین را بگوید  مسلمان است.&#8221;[vi]</p>
<p>اکثر زنان که خواهان حقوق برابرند، مسلمانند. قبول دارند  که احکام فقهی در صدر اسلام در جامعه عربستان اجرا می شده و واجب بوده است. اما بر  خلاف فقها شک دارند که این احکام برای همه زمان ها و همه مکان ها هستند. پیش فرض  بلا دلیل فقها آن است که احکام فقهی برای همه زمان ها و همه مکان ها هستند، مگر  آنکه استثنائاً عکس اش ثابت شود. پیش فرض نو اندیشان دینی این است که این احکام  موقتی و متعلق به جامعه صدر اسلام است، مگر آنکه استثناً عکس اش ثابت شود. این  احکام در جوامع ساده گذشته مشکلی را رفع می کرده اند، اما امروزه مشکلی را رفع نمی  کنند ولی آدمیان را نسبت به اسلام بدبین می کنند.</p>
<p>مگر نماز جمعه واجب نیست  (جمعه، ۹-۱۱). چرا شیعیان ۱۳۰۰ سال آن را تعطیل کردند و در مقابل انتقادهای بر حق  برادران اهل تسنن پاسخی در خور نداشتند. مگر امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست،  چرا شیعیان در عصر غیبت، به دلیل خطراتی که به دنبال داشت، آن را تعطیل اعلام  کردند. انتقادات شدید امام محمد غزالی در کتاب امر به معروف احیاء العلوم را فراموش  کرده اید: &#8220;عجب آن است که روافض بر این شرط چیز دیگری هم افزوده اند و آن اینکه تا  امام معصوم که امام حق است خروج نکند امر به معروف جایز نیست. اینان پست تر از آنند  که با ایشان گفت و گو شود و جوابشان این است که وقتی برای مطالبه حقوق جانی و مالی  خود به دیوان قضا مراجعه می کنند بدانان بگویند که نصرت شما امر به معروف است و  گرفتن حق تان از دست ظالمان نهی از منکر است و شما که حقوق تان را مطالبه می کنید  نیز کاری نیکو انجام می دهید. اما اکنون زمان نهی از ستم و طلب حق نیست چرا که امام  حق هنوز خروج نکرده است.&#8221;[vii]</p>
<p>مگر آقای خمینی به صراحت نگفت: &#8220;حکومت از  احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است، حاکم  می تواند &#8230; هر امری را چه عبادی و یا غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام  است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند.&#8221;[viii] شما سال ها حج را تعطیل کردید.  امروز کلیه احکام فقهی که به نابرابری زنان با مردان می انجامد، &#8220;مخالف مصالح اسلام  است&#8221;. آنها را می توان و باید تعطیل کرد. چون از نماز و روزه و حج مهمتر نیستند.  وقتی آقای خمینی چنان نظراتی ابراز داشت، شورای نگهبان طی نامه ای به ایشان تأکید  کرد با این نظرات تمام احکام اولیه اسلام تعطیل خواهند شد. آقای خمینی در پاسخ  نوشت: &#8220;آنچه گفته شده که شایع است مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات  از بین خواهد رفت صریحاً عرض می کنم که فرضاً چنین باشد این از اختیارات حکومت است  و بالاتر از آن هم مسائلی است که مزاحمت نمی کنم&#8221;.[ix] وقتی &#8220;از بین رفتن&#8221; احکام  فقهی اشکال ندارد، چرا حجاب و احکام مربوط به زنان تا این حد مهم است.</p>
<p>چون  این نظام لخت و عریان است. به پوششی نیاز دارد تا فرمانروایی فقها را مشروع کند.  اما چنان پوششی وجود ندارد. ارعاب و سرکوب و خشونت عریان را نمی توان با پوشش  اجباری زنان مشروع کرد. ۲۸ سال این روش ها را آزمایش کردید، اما پروژه فقهی کردن  جامعه کاملاً شکست خورد. می پندارید نیمی از جمعیت کشور (زنان) هم مثل چند  روشنفکرند که از طریق ترور و زندان، در ظاهر، می توان آنها را مطیع کرد. زنان زیر  بار ظواهر شما نمی روند. سبک زندگی آنان، سبک زندگی خاصی که شما می پسندید نیست. می  خواستید آنها را در خانه حبس کنید، می گفتید اگر زنان به بیماری صعب العلاج دچار  شدند، هزینه درمان آنها با شوهر نیست. گام به گام عقب نشستید و مجبورید در بقیه  احکام هم عقب بنشینید.</p>
<p>هر رژیمی دارای یک ایدئولوژی مشروعیت بخش است.  ایدئولوژی فرمانروایی دولت (زمامداران) را توجیه می کند و بر حق نشان می دهد. اسلام  فقاهتی ایدئولوژی مشروعیت بخش دولت ایران است. اما اکنون دولت به دلایل زیر با  بحران مشروعیت روبروست:</p>
<p>الف: عدول فقها از احکام شریعت و تعطیل کردن  مهمترین احکام فقهی.</p>
<p>ب : پیدایش قرائت تجددگرایانه از اسلام به وسیله  روشنفکران دینی در مقابل اسلام بنیادگرایانه حاکم.</p>
<p>ج : جهانی شدن دموکراسی  و حقوق بشر به عنوان ارزش های مشروعیت بخش به نظام های سیاسی که دیگر ایدئولوژی ها  توان رقابت با آن را ندارند.</p>
<p>د : رویگردانی اقشار مختلف اجتماعی از  ایدئولوژی مشروعیت بخش نظام. همانطور که نشان دادیم، فقها خود از احکام فقهی عدول  کرده اند، تنها چیزی که باقی مانده، احکام فقهی تبعیض آمیز متعلق به زنان است. اینک  زنان در مقابل این قوانین ایستاده و آنها را نفی می کنند. اما نفی آنها را نباید  عملی دین ستیزانه قلمداد کرد. ایستادگی آنها را، با اتکاء به نظر آقای خمینی یا از  آن مهمتر، قرائت و روایت نواندیشان دینی از اسلام، می توان عملی دین دارانه تلقی  کرد. ایستادگی حکومت هم به دلیل دفاع از دیانت نیست. دولت ایستاده است چون تنها  دلیلی که ولایت و زعامت فقها را توجیه می کند، اجرای احکام فقهی است و تنها احکامی  که باقی مانده، احکامی است که آزادی زنان را نفی و برابری آنها را نمی پذیرد. پس،  اساساً دعوا بر سر دینداری و بی دینی نیست. نزاع بر سر دمکراسی و دیکتاتوری است.  چون برابری بنیاد مشترک دمکراسی و حقوق بشر است. هر کس بابرابری زنان و مردان،  مومنان و غیر مومنان، فقها و غیر فقهاو &#8230; مخالف باشد، مخالف دمکراسی و حقوق بشر  است. و هرکس در هر حوزه ای برای برابری مبارزه کند، بداند یا نداند، پیامد آگاهانه  و ناآگاهانه مبارزه او، گسترش دمکراسی و حقوق بشر است.</p>
<p>یکی از شعار های  محوری فمینیست ها این بود و این است که امر شخصی هم امر سیاسی است ( personal is  political). این گزاره توصیفی و ارزشی، در ایران قطعاً صادق است. در مقام توصیف  (descriptive)بر این نکته تأکید می نهیم که اکثر احکام تبعیض جنسیتی متعلق به حوزه  خصوصی است. اما بدون این احکام ولایت فقیه نمی تواند وجود و تداوم داشته باشد و در  مقام توصیه و هنجار(Normative) بر این نکته تأکید می نهیم که رهایی زنان نه تنها  برای آنها آزادی و برابری می آورد، بلکه از طریق بلا دلیل کردن ولایت فقیه، برای  ایران هم آزادی و برابری و دمکراسی و حقوق بشر می آورد. پس هر چند زنان به دنبال  براندازی و انقلاب مخملی نیستند، اما امر شخصی و خصوصی آنها امروز به مهم ترین  مسأله چالش سیاسی تبدیل شده است. امام محمد غزالی قرن ها پیش تأکید کرد که ولایت  فقیه، ولایت بر اجسام و ابدان است، نه ولایت بر قلوب. اگر غزالی امروز در میان ما  می زیست می گفت ولایت فقیه ولایت بر اجسام زنان است، این ولایت را بر دارید، ولایت  فقیه پایان می یابد.[x]</p>
<p>اقبال لاهوری در ادامه داستان دختر حاکم طی می  گوید:</p>
<p>روز محشر اعتبار ماست او/ در جهان هم پرده دار ماست او</p>
<p>اگر  می خواهیم پیامبر اسلام پرده دار ما در این جهان باشد، باید بدانیم که هدف ارسال  انبیاء بسط قسط و عدالت بود(حدید، ۲۵ ) نه اجرای احکام، یا با حجاب کردن اجباری  زنان. آیات (شورا، ۱۵- نسا،۱۳۵ و ۳– مائده، ۸ – انعام، ۱۵۲ – بقره، ۲۸۲ – مائده، ۹۵  و ۱۰۶ – طلاق،۲ – نسا، ۵۸ – نحل، ۷۶ و ۹۰ – حجرات، ۹) برخی از نمونه های تاکید  اسلام بر عدالت است. تبعیض جنسی، برده داری، پدرسالاری و مرد سالاری با تلقی آدمیان  ماقبل مدرن از عدالت تعارض پیدا نمی کرد.[xi] اما مطابق تلقی انسان مدرن از عدالت،  همه آدمیان مستقل از نژاد، طبقه، مذهب، جنسیت و &#8230; برابرند. اگر پیامبر اسلام  امروز ظهور می کرد، مسلماً از برابری حقوقی تمام ابناء بشر دفاع می کرد. دمکراسی  عادلانه ترین نظام سیاسی است که آدمیان بر ساخته اند. این نظام رفته رفته کامل تر و  کامل تر می شود. طی قرن بیستم برده ها، سیاهان و زنان رفته رفته وارد این نظام  شدند. برابری صوری – حقوقی اولین مرتبه برابری است. برابری فرصت ها، برابری منابع و  &#8230; این فرایند را تکمیل می کند. برای حل مسائل و رفع مشکلات زنان، نه تنها باید  برابری زنان با مردان را پذیرفت، بلکه باید نظام تبعیض مثبت به نفع آنان وضع کرد تا  فاصله عظیم موجود به تدریج محو شود. عدالت جزو مستقلات عقلیه است. عدالت بر دین در  دو مقام تقدم دارد. اول- عدالت ملاک پذیرش یا رد دین است. دوم – عدالت مبنای فهم  دین است. پس دین باید عادلانه و عقلایی باشد. احکام غیر عبادی برای رفع مشکلات عملی  اند. عقلا در جهان گذشته برای حل مشکلات راه حل هایی ابداع کرده اند. آن راه ها  امروزه هیچ مشکلی را رفع نمی کند. عقلای امروز راه های جدیدی برای رفع مشکلات ارائه  کرده اند. از یاد نبریم: شارع تابع عرف عقلا است، نه عرف عقلا تابع شارع . راولز به  عنوان یکی از عقلای عالم جدید که به دنبال سازگاری عدالت و آزادی بود به صراحت  تأکید می کرد که هرتلقی ای از عدالت باید تقدم را به آزادی بدهد. اعلامیه جهانی  حقوق بشر و کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان دستاورد عقلای جهان مدرن است.  اینها باید جایگزین عرف عقلای قرن هفتم میلادی شود.</p>
<p>راه حل مساله را در کجا  باید جستجو کرد؟ معلوم است که زنان و مردان در هیچ جامعه ای کاملاً عریان نیستند.  عرف و قانون حداقلی از پوشش را پذیرفته است. اما این حداقل محصول تجربه بلند تاریخی  در شرایط آزاد است. در ایران مردم به نظام سیاسی اعتماد ندارند. می دانند که اخلاق  و دیانت شعاری بیش نیست. همه چیز قدرت و دین فروشی است. ناسازگاری در نظر و عمل  حکومت، باعث گردید، تا مردم ادعای حساسیت حکومت به گناهان را نپذیرند. در نظام  دمکراتیک اعتماد دو سویه حلال مشکلات است. نظام سیاسی خود کامه نمی تواند به تنهایی  درباره تن پوش شهروندان تصمیم بگیرد و آن را از طریق زور به همگان تحمیل کند. باید  کار پوشش را به خود زنان و مردان سپرد تا آنها از طریق گفت و گو بر سر رعایت حداقل  هایی اجماع کنند.</p>
<p>کارزار رژیم جمهوری اسلامی در تحمیل نوع پوشش مورد نظر  خود بر زنان، پاسداری از سنت ها یا بازگشت به سنت ها، و اساساً اقدامی &#8220;سنتی&#8221; نیست.  آنچه جمهوری اسلامی می کند، اتفاقاً مشابه اقدام های دولت هایی است که در دوره مدرن  قوای قهریه دولت را برای آفرینش &#8220;انسان طراز مکتب&#8221; و در این جا &#8220;زن طراز مکتب&#8221; به  کار گرفته اند. این اقدام ها در جوامع مسلمان از دوره بعد از انقلاب بلشویکی در  آسیای مرکزی آغاز شد، در جمهوری ترکیه به اوج رسید و توسط دیکتاتوری شبه مدرن رضا  شاه مورد تقلید قرار گرفت.</p>
<p>اقدامات گسترده برای کشف حجاب در  ازبکستان و بخش هایی از تاجیکستان (موسوم به هجوم) در ۱۹۲۷ به اوج خود رسید و در  روز بین المللی زن، تحت فرمان بخش زنان حزب کمونیست، هزاران زن روسری و لباس های  سنتی خود را در میدان های عمومی برخی شهرها در آتش انداختند. آزاد سازی زنان از  طریق کاربرد دستگاه های اجبار دولت و مجموعه اصلاحات حقوقی که &#8220;از بالا&#8221; به اجرا  درآمد در جمهوری های آسیای مرکزی هیچ گاه به نتایج مطلوب خود نرسید. مطالعه بسیار  ارزشمند داگلاس نورتروپ در مورد ازبکستان نشان داده است که این هجوم نتوانست  مناسبات قدرت میان زنان و مردان را به نفع زنان تغییر اساسی دهد و به گونه ای  پارادوکسیکال، تمایل به حجاب را به عنوان &#8220;نماد هویت قومی و ملی&#8221; ازبک ها و وسیله  مقاومت در برابر حکومت شوروی افزایش داد.[xii] سیاست تحمیل و اجبار جمهوری اسلامی  هم دقیقاً به همین شکل عمل کرده و نتیجه عکس داده است.</p>
<p>در ترکیه نیز آفرینش  &#8220;زن طراز تمدن&#8221; بخشی از پروژه دولت سازی و ملت سازی اقتدارگرایانه بود. آتاتورک می  گفت: &#8220;در جاهایی زنانی را دیده ام که تکه ای پارچه یا حوله یا چیزی مثل آن را روی  سرشان می اندازند تا صورت شان را پنهان کنند و وقتی که مردی از راه می گذرد رو بر  می گردانند و خود را کنار می کشند. معنی ومقصود این کارها چیست؟ آقایان! آیا مادران  و دختران ملتی متمدن می توانند به چنین رفتار غریبی متوسل شوند و به این وضع دوران  توحش (barbarous) درآیند؟ این منظره ای است که ملت را مایه تمسخر می کند، این معضل  باید بلافاصله درمان شود.[xiii]&#8221; یک فرد تا چه حد باید نخوت و تکبر داشته باشد که  نیمی از مردم کشورش را متوحش بخواند. هشتاد سال لائیسیته متکی بر ارتش نتوانست معضل  را بلافاصله حل کند و زنان ترکیه را از &#8220;توحش&#8221; درآورد. این معضل همچنان لاینحل باقی  مانده است. ارتش ترکیه در مه ۲۰۰۷ میلادی پارلمان این کشور را تهدید کرد که به هیچ  وجه اجازه نمی دهد که فردی رئیس جمهور کشور شود که همسرش دارای حجاب اسلامی است.  اسلام گرایان ترکیه به جدایی نهاد دولت از نهاد دین قائل اند، به دنبال اجرای احکام  شریعت نیستند، تمامی قوانین حقوق بشری و دموکراتیک مورد تایید اتحادیه اروپا را طی  سالهای در دست داشتن دولت و پارلمان به تصویب رساندند، اما ارتش و کمالیست های  ترکیه، حجاب همسران آنها را تحمل نمی کنند.[xiv] زنان مالک بدن خود نیستند، آنها  باید بدن خود را مطابق فرامین ارتش کمالیستی تزئین و عرضه کنند. در اینجا بدن به  فرآورده قدرت فروکاسته می شود.</p>
<p>دولت اقتدارگرای شبه مدرن در ایران دوره رضا  شاه، برای درمان این &#8220;معضل&#8221;، سیاست کشف اجباری حجاب را در پیش گرفت. نخبگان  پدرسالار و اقتدارگرا که نسخه همه دردهای بشر را در جیب ایدئولوژی های خود داشته  اند همیشه از بالا تصمیم گرفته اند زنانی را که هنوز حق رأی ندارند و کسی هم نظر  آنان را در مورد آنچه قرار است اجرا شود، نپرسیده است &#8220;آزاد&#8221; کنند و به آنها برابری  &#8220;اعطا&#8221; کنند. تندروان جمهوری اسلامی هم به مدد دستگاه های اجبار دولت نفتی و به  شیوه خود، دست اندرکار &#8220;ارتقاء مقام و منزلت زن&#8221; شده اند و امروز نتایج نسخه های  رهایی بخش شان را می بینند و از تاریخ عبرت نمی گیرند و باز هم به اجبار و ارعاب  متوسل می شوند.</p>
<p>مساله زن چنان که در دوره شکل گیری و تحول دولت های  اقتدارگرای شبه مدرن توسط حکومت گران تعریف شده بخشی از گفتار قدرت و پروژه های  دولت سازی و ملت سازی از بالا بوده است. چندان مهم نیست که &#8220;غیر&#8221; در این پروژه های  هویت سازی اسلام، سنت، یا غرب بوده باشد. هویت این دولت ها در عرصه سیاسی و بدون  ارتباط انداموار با اقشار و منافع و علائق اجتماعی بومی ساخته شده است. آفرینش &#8220;زن  طراز مکتب&#8221; – چه مکتب کمونیسم بکشویکی، چه سکولاریسم اقتدارگرای کمالیستی یا رضا  شاهی و چه اسلام ایدئولوژیک و سیاسی و بنیادگرا – در همه این موارد بخشی از پروژه  دولت سازی نخبگان اقتدارگرا بوده است. در تمام این پروژه ها، دولت های مرد سالار،  بین &#8220;زن خوب&#8221; و &#8220;زن بد&#8221; تمایز قائل می شوند. تحلیل گر ناقد به خوبی می تواند  مناسبات قدرت – جنسیت را در پس این ساختارها مشاهده نماید.</p>
<p>آزادی زنان  زمانی تحقق می یابد که کثرت هویت های اجتماعی زنان به رسمیت شناخته شود ودولت – هر  دولتی – دست از تحمیل هنجارهای مورد قبول نخبگان حاکم به زنان و آفرینش &#8220;زن طراز  مکتب&#8221; بردارد. کمالیستهای ترکیه زنان باحجاب را متوحش قلمداد می کنند، و  بنیادگرایان ایران هم زنان بی حجاب و بدحجاب را متوحش قلمداد می کنند. اما مگر توحش  غیر از این است که دولتی با زور اسلحه شهروندانش را به راهی براند که نمی خواهند،  لباسی بر تن آنها کند که نمی پسندند. خود آئینی انسان ها را باید پذیرفت. از زنان  نباید به عنوان وسیله و ابزار برای رسیدن به غایات دولت ها و ایدئولوژی ها استفاده  کرد. آزادی و برابری را باید پذیرفت تا همه افراد بتوانند مطابق تلقی خودشان از خیر  و خوبی، زندگی شان را سامان دهند. انسان مدرن فردی است که خود را به عنوان یک  اثرهنری خلق می کند. هر اثر هنری، اثری متفاوت از دیگر آثار است. دموکراسی یعنی به  رسمیت شناختن تفاوت، دگرباشی و دگراندیشی.</p>
<p>اکبر گنجی، کالیفرنیا، ۱۴می ۲۰۰۷</p>
<p>یادداشتها:</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>[i] . هیچ پدیده ای را نمی توان معلول یک علت دانست. سرکوب همزمان قشر های  مختلف اجتماعی و رادیکالیزه کردن فضای عمومی را می توان در چار چوب های دیگری  نگریست، تحلیل کرد و اهداف دیگری هم برای آنها در نظر گرفت. همزمانی سرکوب زنان،  معلمان، دانشجویان، کارگران با بازداشت چهره های سرشناس، همزمان با بحران هسته ای؛  بخشی از اقدامات نظامی است که بحران آفرین است و از بحران تغذیه می کند.</p>
<p>[ii] . سایت بازتاب، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۶/</p>
<p>[iii] . کلیات اشعار اقبال  لاهوری، انتشارات کتابخانه سنائی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰، ص ۱۶/</p>
<p>[iv] . ارتقا مقام  آمران اعدام های دهه ۶۰، اعدام های تابستان ۶۷ و قتل های زنجیره ای، و سپردن مناصب  کلیدی به آنها، مصداق دیگری از عریانی و بی چادری رژیم است.</p>
<p>[v] . ما در  اینجا در خصوص حدود و ثغور حجاب شرعی هیچ سخنی ابراز نداشتیم و فرض را بر این  گذاشتیم که آنچه امروزه فقها در این خصوص می گویند صحیح است، وگرنه بسیاری از  مفسران معتقدند که آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور دلالتی بر وجوب ندارند. ضمن اینکه سر و  گردن خارج از حدود حجاب است. مرحوم آیت الله محقق داماد به صراحت گفته است که آیه  ۵۹ سوره احزاب دلالتی بر پوشش سر و گردن ندارد. حجاب برای زنان مسلمان غیر ایرانی  بیشتر نقش و کارکرد هویتی دارد. اسلام سیاسی و ایدئولوژیک، اسلامی هویتی است و  دغدغه حقیقت را ندارد. در اسلام سیاسی تمام تأکید بر تفاوت مسلمان و غیر مسلمان  است. اما در گام بعد از تفاوت فرهنگی و حق متفاوت بودن، تفاوت حقوق را استنتاج می  کنند و بدین وسیله زنان را از تمامی حقوق محروم می دارند. می گویند فرهنگ ما با  فرهنگ شما تفاوت دارد و بخشی از متفاوت بودن ما به این باز می گردد که از نظر ما  زنان مزرعه مردان اند (بقره، ۲۲۳)، ارث زنان نصف ارث مردان است (نساء، ۱۱ )، چون  زنان با مردان تفاوت جسمی – ذهنی دارند، حق قضاوت و زعامت و ریاست ندارند، مرد ها  در برخی موارد مجاز اند زنان را کتک بزنند (نساء، ۳۴) و غیره. اگر تنوع فرهنگی  (multiculturalism) را می پذیرد، بگذارید در کشوری چون کانادا، مسلمان ها در با  همآد(community) خودشان احکام فقهی روابط زنان و مردان را به اجرا بگذارند. اینان  تمام احکام بازمانده پیش از اسلام را، احکام ابدی خدا تلقی می کنند. اما به گفته  مرحوم آیت الله مهدی حائری یزدی: &#8220;احکام باب معاملات همه امضایی اند و تأسیسی  نیستند، بلکه هر آنچه عرف عقلا ابداع و به نحوه ای عمل می کنند، همان را هم فقه  تأیید و امضاء می کند&#8230; یعنی شارع تابع عرف عقلا است، نه عرف عقلا تابع  شارع&#8221;.(کیان۴۶ صفحه ۳). عقلای جهان مدرن احکام فقهی مربوط به زنان را نمی پذیرند،  اما اسلام سیاسی مروج آنهاست.</p>
<p>مسلمان های مقیم کانادا خواهان اجرای احکام  فقهی ارتداد، محاربه، ربا و&#8230; نیستند، آنها فقط خواهان اجرای احکام فقهی زناشویی  اند که منجر به تبعیض جنسی می شود. حجاب فقهی مسلمان ها در کانادا آزاد است، اما  این برای آنها کفایت نمی کند. در سفری که به کانادا داشتم، بسیاری از مردان ایرانی  از قوانین کانادا شکایت می کردند و آنها را زن سالارانه تلقی می کردند. همه آنها از  بانک های کانادا وام می گیرند، بهره می دهند، تا صاحب خانه شوند و لحظه ای شک به  خود راه نمی دهند که ممکن است عمل آنها مصداق ربا و محاربه با خدا و پیغمبر باشد.  با کمونیست های ایرانی که مطابق قواعد فقهی مرتداند و گرفتار آتش ابدی جهنم، روابط  صمیمی دارند و بر خلاف حکم قرآنی عدم دوستی با یهود و نصاری (مائده، ۵۱) با آنها  دوستی می ورزند، اما فقط نگران مسأله زنان اند.</p>
<p>[vi] . روح الله  خمینی، کتاب الطهاره، ج ۳، ص ۳۲۷ – ۳۲۸/</p>
<p>[vii] . امام محمد غزالی، احیا  العلوم، کتاب امربه معروف، ج ۲، ص</p>
<p>[viii] . روح الله خمینی، صحیفه نور، ج  ۲۰، ص ۱۷۰/</p>
<p>[ix] . - روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۲۰، صفحه ۱۷۱</p>
<p>[x] . بحث بر سر ایدئولوژی توجیه گر بقای رژیم است، نه اینکه به صرف بحران  مشروعیت و زوال ایدئولوژی مشروعیت بخش، نظام ولایت فقیه مضمحل شود. بحران مشروعیت،  بحران کارآمدی، بحران در همبستگی نخبگان سیاسی حاکم و بحران استیلاء در دولت به  اضافه چندین فرآیند دیگر در سطح جامعه مدنی، در مجموع منجر به گذار به دمکراسی می  شود.نمی توان گذار را به یک عامل یا یک جنبش خاص فروکاست. در جامعه، ما با کنش معنی  دار فاعل آگاه روبروه هستیم. معنی داری کنش، به اهداف و انگیزه ها و قواعد مقبول  فاعل باز می گیردد. مطابق دیدگاه ماکس وبر، باید از طریق همدلی (Empathy) اهداف و  علایق و انگیزهای کنشگر را در یافت، تا به تبیین (explanation) رسید. اما پس از فهم  رفتار، نوبت به مقام تبیین می رسد. یکی از پرسش های مهم فلسفه علوم اجتماعی این  است: آیا تحلیل ناظر(Observer) از کنش عاملان باید مطابق با تحلیل بازیگر(agent) از  فعل خود باشد. طبیعی است که تحلیل ناظر می تواند با تحلیل بازیگر متفاوت باشد.  مطابق نظر رابرت مرتون و کارل پوپر، وظیفه جامعه شناسی بررسی پیامد های نا خواسته  رفتار جمعی آدمیان است.</p>
<p>طی یک سخنرانی در دانشگاه نیو اسکول شهر نیوریورک  در باره عاملان و حاملان جنبش دمکراسی خواهی ایران، به زنان، معلمان، کارگران،  دانشجویان و &#8230; اشاره و فعالیت های آنها را توصیف و تحلیل کردم. یکی از اساتید  بنام جامعه شناسی پرسید این ها فعالیت های صنفی است، نه فعالیت سیاسی برای گذار به  دمکراسی، بین مطالبات این جنبش ها و جنبش دمکراسی خواهی چگونه ارتباط بر قرار می  کنید؟ ضمن پاسخ، ارتباط این نوع جنبش ها با جنبش دمکراسی خواهی را بر شمردم. در  یاداشت حاضر نیز ارتباط جنبش زنان با سیاست و فرایند گذار به دمکراسی بر ملا شده  است. بسیاری از زنان فعال، کار خود را سیاسی نمی دانند و یا سعی می نمایند آن را  غیر سیاسی قلمداد کنند. اما لزومی ندارد که تحلیل ناظر با بازیگر یکی باشد. مگر می  توان با فرودستی و سرکوب شدگی زنان مخالف بود و خواستار تغییر ساختارهای نابرابر  شد، و آن را کنشی غیرسیاسی قلمداد کرد؟ از این رو به نظر من جنبش زنان نقش بسیار  مهمی در فرایند گذار به دمکراسی ایفا می کند، اگر به پیآمد های آگاهانه و خواسته و  نا آگاهانه و نا خواسته آن توجه شود. برخی از اصلاح طلبان &#8220;جنبش مستقل زنان&#8221; را  برای دمکراسی خواهی در ایران مضر می دانند. به اعتقاد آنها جامعه ایران فرهنگی  “ناموسی” دارد و فقط در شرایط دمکراتیک می توان جنبش مستقل زنان داشت. به نظر اینان  زنان فقط باید” در چار چوب حرکت اصلاحی و عمومی کشور” فعالیت کنند “و از فرصت های  انتخاباتی استفاده کنند”؛ نه به صورت یک جنبش مستقل, چون &#8220;مخالفان قدرتمند دموکراسی  به جنبش های برابری طلب برچسب برانداز زده می شود و هزینه های سنگینی را برای  فمنسیت های آزادیخواه و برابری طلب تحمیل می کند&#8221;. در آمریکا زنان از سال ۱۹۱۲ تا  سال ۱۹۲۰ جنبشی وسیع برای حق رأی براه انداختند. در ابتدا تعداد آنها انگشت شمار  بود، ولی رفته رفته اکثر زنان به آنها پیوستند. اکثریت مردها در طی آن دوران در  مقابل زنان ایستادند اما زنان پس از مبارزه ای طولانی و هزینه های زیاد به حق رأی  دست یافتند. جنبش های فمنیستی در اولین موج خود می خواستند دولتها را وادار کنند تا  انان را به عنوان &#8220;شهروند&#8221; به رسمیت بشناسند. اگرآنها در آن جامعه مرد سالار می  ایستادند، شاید تا ابد به حق رأی هم دست نمی یافتند. در همه جا، زنان با به راه  انداختن جنبش های مستقل به حقوق خود دست یافتند. این بر خلاف مروت است که زنان برای  برابری هزینه بپردازند، اما برخی به جای حمایت و پشتیبانی، آنها را تضعیف نمایند و  تنها بدیلی که مقابل آنها می نهند این است که در انتخابات شرکت کنید و به اصلاح  طلبان رأی دهید.</p>
<p>[xi] . در تمام جهان در دوران ماقبل مدرن چنان دیدگاهی  حاکم بود. به عنوان نمونه ارسطو زنان و برده ها را قادر به تعقل درست در باره جهان  نمی دانست. او از این مقدمه نتیجه می گرفت که پس زنان و برده ها بایستی فرو دست و  تابع کنترل دیگران باشند. به نظر وی احساسات و عواطف زنان دائماً تعقل آنان را نقض  می کند و نمی گذارد تعقل غلبه و حاکمیت بیابد. زنان نیاز دارند تحت حاکمیت کسانی  باشند که طبیعت شان چنان است که عقل شان مستمراً حاکم است: &#8220;باز، میان مرد و زن،  مرد بنا بر طبیعت فرا دست و حاکم است، و زن فرو دست و تابع&#8221;. البته ارسطو بین زنان  و برده ها فرق قائل می شود. به گمان او بردگان نا توان از اندیشیدنند اما زنان نا  توان از اندیشیدن مؤثر اند.</p>
<p>[xii] . Douglas Nor throp (2004),  Veiled Empire: Gender and Power in Stalinist Central Asia, Ithaca: Cornell  University Press, 2004.</p>
<p>[xiii] . Matt cherry (2002), “when a Muslim  Nation Embraces Secularism,” the Humanist, May – June 2002, p. 22.</p>
<p>.[xiv] اتحادیه اروپا در سال ۱۹۹۹ مجموعه ای از اصلاحات اقتصادی، سیاسی،  حقوق بشری را به عنوان پیش شرط عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا مطرح کرد. از ان سال  تا کنون در ترکیه تحولات بسیاری صورت گرفته است. در اوت سال ۲۰۰۲ لوایحی مبنی بر  لغو مجازات اعدام ، صدور اجازه تدریس به زبانهای بومی ، و تاسیس رادیو و تلویزیون  خصوصی و غیره تصویب شد که خاویار سولانا ان را اقدامی شجاعانه و دموکراتیک نامید.  حزب ملی گرای حرکت ملی با اعتراض شدید این قوانین را زیرپا گذاشتن حقوق خانواده های  سی هزار قربانی جنگ با P.K.K عنوان کرد. چندی بعد پارلمان ترکیه با تصویب &#8221; قانون  عفو مخالفین دولت&#8221; سومین سری از لوایح معطوف به همگرایی با اتحادیه اروپایی را به  اجرا گذاشت. تعقیب فرایند دموکراتیزه کردن ترکیه نشان می دهد که چه کسانی آن را پیش  می برند و چه کسانی در مقابل آن ایستاده اند. اسلام مسلمانان ترکیه با اسلامی که  نواندیشان دینی ایران ارائه می کنند تفاوت دارد, چه رسد به اسلام اصلاح طلبان که  قانون اساسی جمهوری اسلامی را پذیرفته و در چهارچوب آن فعالیت می کنند.</p>
<p>ترکیه برای عضویت در اتحادیه اروپا باید تمام قوانینش را با هشتاد هزار  صفحه قوانین اتحادیه اروپا سازگار کند. اسلام گرایان در این زمینه هیچ مشکلی  ندارند. اما مسئله اروپائیان با ترکیه مسئله قبرس است. مسئله قبرس هم چیزی است که  کمالیست ها و پان ترکیست های ترکیه بر سر آن ایستاده اند. این مسئله ربطی به اسلام  و یا اسلام گرایان ترکیه ندارد. مسئله دیگر اتحادیه اروپا ، پذیرش نسل کشی ارامنه  در سال۱۹۱۵ توسط دولت ترکیه است. در این خصوص هم کمالیست ها زیر بار نمی روند ، چون  پای کمال آتاتورک درمیان است.</p>
<p>مسئله ما ، دموکراسی و حقوق بشر است. این که  افراد چه باوری دارند ، چه می خورند و چه می پوشند، مسئله ای مربوط به شخص آنها است  ، نه دولت. اگر با حجاب کردن مردم از طریق اجبار دولت عملی غیر دموکراتیک است ، بی  حجاب کردن مردم از طریق احبار دولت ( وراه ندادن زنان محجبه به مکان های عمومی) نیز  عملی غبر دموکراتیک است. هشت سال پیش کمالیست های ترکیه خانم مروه کاواکچی را به  دلیل حجابش از پارلمان اخراج کردند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=21</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دین و حقوق بشر</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=20</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=20#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 07:44:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=20</guid>
		<description><![CDATA[متن سخنرانی در دانشگاه جرج تاون

وقتی که  درباره‌ی &#8220;حقوق بشر&#8221; گفت‌وگو می‌شود گاه منظور همان حق‌هایی است که در اعلامیه‌ی  جهانی حقوق بشر ذکر شده‌اند و در سال ۱۹۴۸ به امضای ۴۸ کشور رسید و از آن پس  کشورهای دیگر نیز، یکی پس از دیگری، آن را امضاء کردند، و گاه منظور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>متن سخنرانی در دانشگاه جرج تاون</p>
<p><span id="more-20"></span><br />
وقتی که  درباره‌ی &#8220;حقوق بشر&#8221; گفت‌وگو می‌شود گاه منظور همان حق‌هایی است که در اعلامیه‌ی  جهانی حقوق بشر ذکر شده‌اند و در سال ۱۹۴۸ به امضای ۴۸ کشور رسید و از آن پس  کشورهای دیگر نیز، یکی پس از دیگری، آن را امضاء کردند، و گاه منظور مجموعه‌ی حقوقی  است که برای انسان‌ها قائلیم، خواه مصادیق آن بیشتر یا کمتر یا برابر با همان  مصادیقی باشد که در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر آمده است. من، در این گفتار، با حقوق  بشر به معنای دوم سروکار دارم.</p>
<p>اول. پرسش هایی درباره حقوق بشر: درباره‌ی  حقوق بشر، به همین معنایی که با آن سروکار داریم، سئوالات فلسفی بسیار مهمی قابل  طرح‌اند، از جمله اینکه:<br />
۱) حقوق بشر با حقوق طبیعی (natural rights) چه ربط و  نسبتی دارد؟ آیا حقوق بشر همان حقوق طبیعی است یا نه؛ و در صورتی که این دو عین هم  نیستند دایره‌ی کدامیک فراخ‌تر و دایره‌ی کدامیک تنگ‌تر است و کدامیک از آنها در دل  دیگری جای می‌گیرد؟<br />
۲) آیا حقوق بشر جهانشمول (universal) داریم، یعنی حقوقی که  فرازمان، فرامکان، و فراتر از هرگونه اوضاع و احوال خاص باشند و شامل حال هر  انسانی، بلااستثناء بشوند؟<br />
۳) حقوق بشر جهانشمول، اگر وجود دارند، کدامند؟ یعنی  این مفهوم دارای چه مصادیقی است؟<br />
۴) حقوق بشر جهانشمول را چگونه می‌توان تبیین  کرد؟ به عبارت دیگر، چرا انسان‌ها دارای این حقوق‌اند؟ چه ویژگی یا ویژگی‌هایی در  همه‌ی انسان‌ها هست که سبب می‌شود که انسان‌ها دارای این حقوق شوند؟<br />
۵) آیا  حقوق بشر همه با هم سازگار و هماهنگ‌اند یا امکان تعارض میان این حقوق وجود دارد،  به طوری که اگر بخواهیم یکی از آنها را دریافت کنیم از دریافت حق دیگری محروم  بمانیم؟<br />
۶) آیا حقوق بشر اصلند و تکالیف بشر فرع بر آنهایند یا، بالعکس، تکالیف  بشر اصلند و حقوق بشر متفرع بر آنها می‌شوند؟ به تعبیر دیگر، حقوق بشر متقدمند و  تکالیف بشر مؤخّر یا تقدم از آنِ تکالیف بشر است و حقوق بشر متأخّر بر تکالیف  بشراند؟<br />
۷) حقوق بشر با اخلاق چه ربط و نسبتی دارند؟ آیا حقوق بشر از اخلاق  استنتاج می‌شوند یا اخلاق قابل استخراج از حقوق است؟<br />
 <img src='http://maghal.com/bank/wp-includes/images/smilies/icon_cool.gif' alt='8)' class='wp-smiley' /> حقوق بشر چه ارتباطی با  نیازهای بشر دارد؟<br />
۹) حقوق بشر جهانشمول با کثرت‌گرایی فرهنگی (cultural  pluralism) چگونه سازگاری می‌تواند داشت؟<br />
۱۰) آیا حقوق بشر حقوق افراد بشری است  یا جوامع، نهادها، و سازمان‌ها نیز حقوقی دارند؟</p>
<p>دوم. ملاحظاتی درباره دین:  و وقتی که سخن از ارتباط حقوق بشر و دین می‌رود، در باب دین نیز به چند مسأله‌ی  بسیار مهم توجه باید کرد، از جمله:<br />
۱) تقریباً همه‌ی ادیان در دورانی ظهور  کرده‌اند که ما آن را دوران پیشامدرن (premodern) و دوران سنت می‌نامیم (و حال آنکه  مفهوم حقوق بشر مفهومی مدرن (modern) است).<br />
۲) ادیان بزرگ جهان، در عین اینکه  آموزه‌های مشترک و همانند دارند، اختلاف‌ها و ناهمانندی‌هایی نیز دارند (و می‌شود  پیش‌بینی کرد که این موارد افتراق و ناهمانندی در تلقی‌شان از حقوق بشر نیز تأثیر  داشته باشد)<br />
۳) پیروان یک دین واحد نیز از دین خود تلقی و برداشت واحدی ندارند.  لااقل سه نوع برداشت بنیادگرایانه (fundamentalistic)، سنتگرایانه  (traditionalistic) و تجددگرایانه (modernistic) در درون هر دینی قابل تصور است.<br />
۴) در عین حال، پیروان هر دین، هر تلقی‌ای که از دین خود داشته باشند،  نمی‌توانند از پاره ای از آموزه‌های خود دست بردارند و بنابراین، انعطاف‌پذیری آنان  از حدی فراتر نمی رود، اگرچه این حد بسته به نوع تلقی ای که از دین دارند (یعنی  بسته به آنکه بنیادگرا باشند یا سنتگرا یا تجددگرا) می تواند بسیار متفاوت باشد.<br />
۵) ادیان، علاوه بر حقوقی (و تکالیفی) که برای بشر قائلند برای خدا یا عالم  بالا یا امور مقدس یا امر مطلق یا&#8230; نیز حقوقی غیرقابل انفکاک قائلند و این حقوق  را حاکم بر حقوق بشر می‌دانند، اگرچه در چند و چون حقوق الاهی کمابیش تفاوت‌هایی با  هم دارند.<br />
۶) همه‌ی ادیان، با اختلاف مراتب، بر کرامت انسان تأکید دارند.</p>
<p><a href="http://www.maghal.com" title="مقاله و مقالات سیاسی">مقاله و مقالات</a></p>
<p>سوم. نگاه عملگرایانه معطوف به کاهش درد و رنج آدمیان: من معتقدم که به  هیچیک از ده سؤال فلسفی مهمی که در ابتدا طرح کردم جواب قانع‌کننده‌ و خدشه‌ناپذیری  نمی‌توان داد. یعنی مبانی نظری قاطع و چون و چراناپذیری وجود ندارند که براساس آنها  بتوان حقوق بشر را از حیث نظری (theoretical) و معرفتی (epistemic) توجیه کرد. به  هر یک از آن ده سؤال بیش از یک جواب می‌توان داد و برای هر یک از آن جواب‌ها هم  می‌توان استدلال یا استدلالهایی آورد ولی هیچیک از آن استدلالات چنان قوی و قاطع  نیست که مدعای خود را بر کرسی بنشاند و مدعیات مخالف را به کلی از میدان به در کند.  از این رو، من به هیچیک از آن سؤالات نمی‌پردازم، بلکه می کوشم نشان دهم که ما باید  بنا به دلایل عملگرایانه (pragmatistic)، هم تفسیری از حقوق بشر داشته باشیم که دین  را، به طور کلی، انکار نکند و هم تفسیری از دین داشته باشیم که حقوق بشر را، به طور  کلی، نفی ننماید. به عبارت دیگر، به اعتقاد من اگر بخواهیم از درد و رنج انسانها  بکاهیم چاره ای نداریم جز آنکه همچون فیلسوفان پراگماتیست امریکایی‌ نظیر ویلیام  جیمز (William James) و جان دیویی (John Dewey) تفسیری عملگرایانه از دین به دست  دهیم که حقوق بشر را بپذیرد و نیز موازین حقوق بشر را چنان بفهمیم که دین را به طور  کلی طرد و نفی و حذف نکند. این رویکرد نفیاً و اثباتاً به مبانی نظری توجیه‌گرانه  حقوق بشر و نیز به مبانی نظری اثبات کننده‌ی حقانیت دین، به طور کلی، هیچ کاری  ندارد. من فقط به کاستن از درد و رنج‌های بشر می‌اندیشم و سخنم این است که برای  آنکه از درد و رنج‌های بشربکاهیم لاجرم باید تفسیر خاصی از دین و تفسیر خاصی از  حقوق بشر به دست دهیم.<br />
چهارم. نیاز دین به حقوق بشر: تفسیر ما از دین نباید  نافی حقوق بشر باشد. چرا که:<br />
۱) تجربه، اعم از تجربه‌ی نوع بشر در طول تاریخ و  تجربه‌ی فرد بشری در طول عمر خود، نشان داده است که برخورداری از این حقوق شرط لازم  (هرچند، نه کافی) داشتن یک زندگی سالم و لذتبخش است. هم تجربه‌ی مثبت، یعنی تجربه‌ی  کسانی که از این حقوق برخوردار بوده‌اند، و هم تجربه‌ی منفی، یعنی تجربه‌ی کسانی که  از این حقوق محروم مانده‌اند، نشانگر آن است که بدون این حقوق زندگی مطلوب ما  آدمیان امکان تحقق ندارد. دین نمی‌تواند به چیزی که حداقل شرط لازم برای یک زندگی  مطلوب، لذتبخش و سالم است روی خوش نشان ندهد و آن را طرد و نفی کند.<br />
۲) در  سلسله مراتب نیازهای آدمی (مثلاً در هرم نیازهای ابراهام مزلو، روانشناس امریکایی  (۱۹۷۰-۱۹۰۸))، همیشه حقوق بشر تأمین‌کننده‌ی آن دسته از نیازهایی بوده است که در  سلسله مراتب نیازها جزو نیازهای پایین‌تر و طبعاً بسیار نیرومندترند (مثل نیازهای  جسمانی و فیزیولوژیک و نیازهای مربوط به ایمنی و امنیت خاطر) و دین تأمین‌کننده‌ی  آن دسته از نیازهایی است که جزو نیازهای بالاتر و به تبع متأخرترند (مثل نیاز به  خود-شکوفایی). از این رو، حقوق بشر، خواه حقوق بشر اقتصادی ـ اجتماعی، و خواه حقوق  بشر سیاسی ـ بین‌المللی بر دین تقدم دارند، یعنی تا نیازهایی که حقوق بشر ضامن  تأمین آنهاست برآورده نشوند نیازهایی که دین ناظر به آنها است پدید نمی‌آیند.  بنابراین، دین نمی‌تواند به حقوق بشر بی‌توجهی کند، چرا که با این کار مانع از آن  می شود که نیازهای عالی‌تر بشر که او را نیازمند به دین می کند شکوفا شود.<br />
۳)  حقوق بشر تنها ملاک و میزانی است که همه‌ی انسان‌ها، علی‌رغم تنوع و اختلاف فراوانی  که قلمرو دین دارند، در مورد آن توافق نظر دارند. عدم توجه به حقوق بشر به معنای  محروم کردن انسان‌ها از تنها چیزی است که می‌تواند جلوی اعمال ظلم و ستم بر آنان را  بگیرد. دین که به کرامت ذاتی انسان‌ها تأکید می‌ورزد نمی‌تواند یگانه محکمه‌ای را  که در آن می‌توان از تضییع حقوق انسانی و هتک حرمت آدمیان جلوگیری کرد. تعطیل چنین  محکمه و دادگاهی به قیمت نفی کرامت انسانها تمام می‌شود.</p>
<p>پنجم. نیاز حقوق  بشر به دین: تفسیر ما از حقوق بشر نباید نافی دین باشد، زیرا:<br />
۱) این ادیان  هستند که بسیاری از احساسات و عواطف موافق حقوق بشر و مخالف نقض حقوق بشر را در  پیروان خود می‌پرورانند. ادیان و مذاهب با تأکید بلیغی که بر عدالت، عشق، و شفقت  نسبت به انسان‌ها دارند در آدمیان احساسات و عواطف ارزشمندی نسبت به همنوعان خود (و  حتی نسبت به حیوانات و گیاهان) پدید می‌آورند و از این حیث می‌توانند بهترین ضامن و  تأمین‌کننده‌ی رعایت حقوق بشر باشند. در اکثریت قریب به اتفاق ادیان و مذاهب  متدینان و مؤمنان نگاه مثبتی به رعایت حقوق بشر دارند. از این رو، نفی و طرد دین به  معنای از میان برداشتن بخش عظیمی از احساسات و عواطفی است که به کارِ حقوق بشر  می‌آید.<br />
۲) ادیان و مذاهب یکی از موجه‌ترین و مقبول‌ترین تبیین‌ها را برای حقوق  بشر ارائه می‌کنند. البته در جهان سکولار چه بسا هر انسانی صرفاً از آن حیث که به  گونه زیست شناختی انسان متعلق است واجد حقوق بشر است. اما، در عین حال، ادیان و  مذاهب می‌توانند همین حقوق بشر را براساس دیگری تبیین کنند و انسان‌ها را از آن حیث  هم که به اعتقاد ایشان مخلوق خالق واحدی هستند و در پیشگاه او با هم برابرند و به  یکسان مورد عطوفت او قرار دارند صاحب حقوق واحد و مشترکی بدانند. با توجه به اینکه  غالب انسان‌های روی زمین به دینی از ادیان اعتقاد و التزام دارند، چرا این پشتوانه‌  نظری را از حقوق بشر بگیریم؟<br />
۳) اگر حقوق بشر به دین بی‌اعتنایی ورزد، بسیاری  از دین باوران به آن بدگمان خواهند شد. دلیل آنکه حکومت‌های دینی ناقض حقوق بشر  مدام از خاستگاه‌های غیردینی و بلکه ضددینی حقوق بشر دم می‌زنند این است که  می‌خواهند مردم دین باور را نسبت به حقوق بشر و مدافعان آن بدگمان کنند و از این  راه از میزان مخالفتهایی که با رفتارهای ناقض حقوق بشر آنها می شود بکاهند. مدافعان  حقوق بشر نباید اجازه دهند که دفاع از حقوق بشر دفاع از پدیده ای غیردینی یا ضددینی  تلقی شود. این کار موجب می شود که افراد و نهادهایی که با ظاهری دینی و مقدس مآبانه  به نقض حقوق بشر اقدام می کنند، دست خود را گشوده تر ببینند.</p>
<p>ششم. چه  قرائتی از دین با حقوق بشر سازگار است؟<br />
به نظر می رسد که قرائتی از دین با حقوق  بشر سازگار است که شرایط زیر را داشته باشد:<br />
الف- بپذیرد که آنچه در قران (و  احادیث) آمده است ثبت و ضبط یک فرآیند (process) است. اگر قبول کنیم که محتویات  قرآن (و احادیث) تصویرگر و گزارش کننده یک فرآیند است دو نتیجه حاصل می شود:<br />
۱-  فقراتی از قرآن برای حل مسائل و مشکلات موضعی (local) در مقطع خاصی از تاریخ و  جغرافیا بوده است ، نه برای حل مسائل ازلی و ابدی و جهانشمول (universal). مقتضای  این سخن آن است که آن فقرات قرآن فقط به کار زمان و مکان خاصی یا هر شرایطی که  عیناً شبیه آن زمان و مکان خاص است می آید. بسیاری از تضادهایی که میان قرائتهای  بنیادگرایانه و حتی سنتگرایانه از دین از یک سو و حقوق بشر از سوی دیگر وجود دارد  این است که این قرائتها دست به تعمیم نابجا زده اند و گمان کرده اند که همه احکام  قرآن همه جایی، و همیشگی و جهانشمول است، و در نتیجه به خطا احکام مقطعی و موضعی را  به همه زمانها و از جمله زمان حاضر، تسری داده اند. حاصل این کار پیدایش احکام  وجدان ستیز و عقل ستیزی است که با حقوق بشر امروزین سازگاری ندارد.<br />
۲- با تأمل  در احکام مذکور در قرآن، می توان بدون جهتگیری (bias) نامطلوب و پیشداوری گمان زد  که اگر فرآیندی که احکام قرآن در آن پدید آمده اند ادامه می یافت و به روزگار ما می  رسید احکام قرآن چه تطور و تحوّلی یافت. اجتهاد زنده و پویا، اگر معنایی داشته  باشد، جز همین نیست.</p>
<p>فقط احکام عقل نظری اند که اگر صدق داشته باشند صدق  ازلی و ابدی دارند، و اگر کذب داشته باشند کذب ازلی و ابدی خواهند داشت. &#8220;سقراط  استاد افلاطون است&#8221; صدق ازلی و ابدی دارد و &#8220;افلاطون استاد سقراط است&#8221; کذب ازلی و  ابدی دارد. اما احکام عقل عملی اولاً- صدق و کذب ندارند، بلکه کارآمدی و ناکارآمدی  دارند، و ثانیاً- کارآمدی و ناکارآمدی شان ازلی و ابدی نیست، بلکه موقت است، زیرا  احکام عقل عملی برای رفع مشکلات صادر می شوند و هر مشکلی، در واقع، مشکل یک وضع  (situation) و حال خاص، در یک بافت خاص (context) است و وقتی که آن وضع و حال و  بافت از میان برخیرد حکم عقل عملی کارآمدی خود را از دست خواهد داد. &#8220;این غذا را  بخور&#8221; یا &#8220;آستین دست را بالا بزن&#8221; یا &#8220;ساکت باش&#8221; همه احکام عقل عملی اند و هر کدام  در وضع و حال و بافت خاصی کارآمد است و در سایر شرایط کارآمدی ندارد.</p>
<p>ب –  همچنین قرائتی از دین که با حقوق بشر سازگار است باید بپذیرد که اسلام، و اساساً هر  دینی، به مراتب بیش از آنکه به اعمال ظاهری اهمیت بدهد دغدغه باطن و درون را دارد و  بنابراین تفسیر درست از قرآن (و روایات) تفسیر عرفانی (یا به تعبیر بهتر، سیر و  سلوکی) است، نه تفسیر فقهی. در تفسیر فقهی، همه اهتمام ها معطوف به این است که  اعمال ظاهری و بدنی چگونه باشد یا نباشد تا با ضوابط و معیارهای شریعت سازگارافتند.  گویا تمام هویت انسان و ارزش آن هویت در اعمال جسمانی و درست و نادرست این اعمال  منحصر است. و حال آنکه پیامبر اسلام یگانه هدف بعثت خود را تتمیم مکارم خلق و خوی  انسان ها دانسته است (انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) (میدانیم که در زبان عربی  کلاسیک، &#8220;اخلاق&#8221; جمع &#8220;خلق&#8221; و به معنای character روانشناختی است، یعنی منش درونی  انسانی). بنابراین، برخلاف رأی فقها و فقه زدگان، نباید برای صورت و ظاهر اعمال  ارزش و اهمیت و ثبات قائل شد، بلکه باید بر وفق مشرب عارفان و اهل سیر و سلوک، هر  عملی را بر مبنای میزان تأثیر مثبتی که بر منش دورنی انسان دارد ارزیابی کرد. تا  وقتی که عمل بدنی و ظاهری، به تتمیم مکارم اخلاقی یاری می رساند باید به آن ادامه  داد، و وقتی که این یاری از میان برخاست جمود بر آن عمل خلاف خرد و نقض غرض است.  جمود بر اعمال ظاهری به ثبات احکام می انجامد و ثبات احکام، حقوق بشری امروزین را  نقض می کند.<br />
رجوع منصفانه به قرآن نیز نشان می دهد که از منظر قرآنی باطن انسان  به مراتب مهمتر از ظاهر اعمال اوست. به این نمونه های قرآنی که اندکی از بسیارند  توجه کنید: نماز را به پای دار، زیرا نماز از زشتی و ناپاکی باز می دارد و یاد خدا  از نماز هم بزرگتر است(عنکبوت،۴۵) (نماز که عملی ظاهری است برای خاطر دوری از زشتی  و ناپاکی مورد امر واقع می شود، و از آن مهمتر یاد خدا، که امری درونی و باطنی است،  از نماز مهمتر تلقی می شود)، به این جهت روزه بر شما واجب شده است که امید می رود  پرواپیشه شوید(بقره، ۱۸۳)؛ هرگز گوشت ها و خون های قربانی ها به خدا نمی رسد اما  پرواپیشگی شما به ساحت او می رسد(حج،۳۷)؛ تا شما را بیازماید که کدامتان کار بهتر  می کنید(هود، ۷) ( نه کار بیشتر که به کمیت مربوط می شود و ظاهرگرایانه است). قرآن  حتی به کمیت انفاق هیچ اهمیتی نمی دهد (که مقتضای نگرش ظاهرگرایانه اهمیت دادن به  آن است)، بلکه اهمیت انفاق را به این می داند که از چیزهایی که دوست می داریم انفاق  کنیم تا تطهیر درونی شده باشیم؛ به نیکی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید  ببخشید(آل عمران،۹۲)</p>
<p>ج – قرائتی از دین که با حقوق بشر سازگار است باید  بپذیرد که اسلام اعمال ظاهری را نیز به دو دسته بزرگ تقسیم می کند: اعمال شعائری و  مناسکی (ritual) و اعمال اخلاقی (moral). و از این میان به دسته دوم اهمیت بسیار  بیشتری می دهد. حدود و قصاص و دیات که بیشترین مخالفت و تضاد را با حقوق بشر  امروزین دارند از اعمال شعائری و مناسکی اند. اگر اعمال و مناسک را در بستر اخلاقی  مناسب قرار دهیم خواهیم دید که بسیار تلطیف می شوند. اما هروقت که صورت خشونت آمیز  به خود می گیرند باید حکم کنیم که از بستر اخلاقی خود جدا شده اند.برای مثال، درست  است که قصاص عملی خشونت آمیز است و قرآن آن را جائز دانسته است، اما در عین حال،  قرآن صریحاً تذکر می دهد که اگر عفو کنید (و قصاص نکنید) بهتر است. اگر کسی اعمال  اخلاقی، مانند عفو و بخشایش، را در قرآن بجد بگیرد،در عین آنکه ممکن است که خود را  صاحب حق قصاص بداند، اما از اعمال این حق صرف نظر می کند: آشتی بهتراست(نساء،۱۲۸/  در مورد امور خانوادگی). در آیات بقره،۲۳۷ و نساء،۱۴۹ و تغابن، ۱۴ تأکید می شود که  از ظلم هایی که دیگران در حق شما کرده اند صرف نظر کنید و در گذرید.</p>
<p>هفتم.  چه مؤلفه هایی از اسلام به حقوق بشر کمک می کنند؟<br />
قبل از جوابگویی به این سوال،  توجه به ۳ نکته اهمیت بسیار دارد:<br />
الف- بسیاری از مؤلفه هایی که در اسلام به  حقوق بشر کمک می کنند اختصاص به اسلام ندارند و در سایر ادیان و مذاهب نیز وجود  دارند. اگر سخن را به مؤلفه هایی که به اسلام اختصاص دارند منحصر کنیم چیز چندانی  پیدا نخواهیم کرد. البته چون این مؤلفه ها علاوه بر ادیان دیگر، در اسلام نیز یافت  می شود، می توان آنها را به اسلام نیز نسبت داد.<br />
ب- بسیاری از مؤلفه هایی که به  تحقق و تضمین حقوق بشر کمک می کنند در اصل از دل ادیان و مذهب برآمده اند، اما  امروزه چندان در فرهنگ جدید جذب و حل شده اند که بسیاری افراد ریشه های دینی آنها  را از یاد برده اند. مثلاً مفهوم &#8220;برادری همه انسان ها&#8221; که در انقلاب فرانسه نقش  مهمی ایفا کرد در اصل مفهومی دینی است: اگر انسان ها را فرزندان خدای واحدی ندانیم  چگونه می توانیم آنها را با یکدیگر برادر( و خواهر) بدانیم؟<br />
ج – همچنین اسلام  (و بسیاری از ادیان دیگر) عناصری وجود دارد که به تحقق و تضمین حقوق بشر یاری مؤثری  می رساند. مایلم در اینجا به فهرست کوتاهی از این قبیل عناصر مساعد با حقوق بشر به  دست دهم:<br />
۱- اسلام بر عدالت تأکید بسیار دارد: آیات شوری،۱۵؛ نساء،۳ و ۱۳۵؛  مائده،۸؛ انعام،۱۵۲؛ بقره، ۲۸۲؛ مائده ،۹۵ و ۱۰۶؛ طلاق،۲؛ نساء ۵۸:نحل،۷۶ و ۹۰؛  هجرات،۹ تأکید اسلام بر عدالت را نشان می دهند.<br />
۲- اسلام بر رحمت تأکید بسیار  دارد: اولاً- اسلام بر &#8220;رحمت الهی&#8221; بسیار تأکید می ورزد، و قرآن به مؤمنان می آموزد  که خدا رحمت را بر خود واجب ساخته است (انعام،۱۲ و ۵۴). در مهمترین ذکراسلامی یعنی  &#8220;بسم الله الرحمن الرحیم&#8221; دو صفتی که بلافاصله پس از ذکر نام الله برای خداوند  برشمرده می شود &#8220;رحمن&#8221; و &#8220;رحیم&#8221; است. در بیش از ۳۲۰ موضع قرآن خدا به این صفت متصف  شده است. از سوی دیگر غایت حیات اسلامی تخلق به اخلاق الله یا تشبّه بالله است.  یعنی مسلمان باید بکوشد تا حدّ امکان خلق و خوی الهی بپذیرد. بنابراین، صاحب رحمت  شدن از جمله غایات مهم زندگی معنوی یک مسلمان است. روشن است که انسان صاحب رحمت  حقوق همنوعان خود را با وسواس پاس می دارد.<br />
۳- در اسلام تنها چیزی که مایه  برتری یک انسان برانسان دیگراست فضیلت تقوا است. البته صاحب تقوا شدن نیز آدمی را  نزد خداوند گرامی تر می کند(ان اکرمکم عندالله اتقیکم)، نه آنکه پاره ای امتیازات  حقوقی برای او فراهم آورد. این امر می تواند به نوعی برابری گرایی (egalitarianism)  حقوقی بینجامد.<br />
۴- اسلام بر رعایت قراردادها تأکید دارد، و هیچ گونه تخطی از  پیمان را برنمی تابد.<br />
۵- اسلام هرگز به چیزی بیش از معامله به مثل رضا نمی دهد.  اگر کسی به دیگری ظلمی کرد آن دیگری هرگز حق ندارد سر سوزنی بیش از ظلمی که به او  شده است مقابله کند. تازه در تعالیم اسلامی بدون استثنا عفو و بخشش بهتر از انتقام  و تقاص جویی دانسته شده است.<br />
۶- اسلام بر مسوولیت فردی تأکید دارد و بنابراین  مطلقاً اجازه نمی دهد که کسی را به خاطر جنایتی که دیگری مرتکب شده است، مجازات  کنند. در اسلام، هر کسی فقط کیفر کاری را می بییند که خود مرتکب شده است.<br />
۷-  اسلام شدیداً با تروریسم مخالفت است. پیامبر اسلام فرموده است: لافتک فی الاسلام  (در اسلام ترور جایی ندارد).<br />
۸- اسلام به هیچ وجه اجازه کشتن غیر نظامیان را  نمی دهد.</p>
<p>واشنگتن، دانشگاه جورج تاون، پنج شنبه ۱۵ مارچ ۲۰۰۷</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=20</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بیم های ۱۳۸۶</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=19</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=19#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 07:39:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=19</guid>
		<description><![CDATA[
سال ۱۳۸۶ در حالی آغاز شد که خطر های عمده ای ایران را تهدید می کند. مأموران  خودخوانده الهی، بر درد و رنج مردم ایران می افزایند و آنها را با خطر نابودی مواجه  می سازند. جورج بوش مدعی است از سوی خدا مأموریت یافت تا با حمله نظامی به عراق و  [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="more-19"></span></p>
<p>سال ۱۳۸۶ در حالی آغاز شد که خطر های عمده ای ایران را تهدید می کند. مأموران  خودخوانده الهی، بر درد و رنج مردم ایران می افزایند و آنها را با خطر نابودی مواجه  می سازند. جورج بوش مدعی است از سوی خدا مأموریت یافت تا با حمله نظامی به عراق و  سرنگونی دولت صدام حسین دموکراسی را در خاورمیانه بزرگ گسترش و منطقه را از محور  شرارت پاک سازد. زمامداران جمهوری اسلامی ایران که مدعی مشروعیت الهی اند ، چفیه به  گردن ، به دنبال بازتولید عاشورایی دیگرند تا با معکوس کردن تاریخ ، جهان را از شرّ  شیطان بزرگ رهایی بخشند.<br />
آمریکا، کشورهای اروپایی و دول غربی نگران ایرانی  هستند که به قدرت منطقه ای تبدیل می شود. نقض حقوق بشر در ایران، هیچ گاه مسأله  اساسی و بحران برانگیز غرب با ایران نبوده است. اما در عین حال، زمامداران ایران با  جهان غرب بر سر چهار مسأله حساس انرژی هسته ای ، تروریسم ، صلح اعراب و اسرائیل و  حقوق بشر در حال نزاعند. پیش فرض آنها این است که هدف اصلی آمریکا سرنگونی نظام  جمهوری اسلامی ایران است. تنها امید رهبران ایران ، بسیج مردم و ایجاد اجماع ملی  حول محور &#8220;حق مسلم&#8221; انرژی هسته ای است. به همین دلیل رهبری ایران مدعی می شود که  انرژی هسته ای از ملی شدن صنعت نفت مهم تر است.<br />
اما نگاه تاریخی به پرونده  انرژی هسته ای نشان می دهد که دولت بوش گام به گام پیش رفته است و رژیم جمهوری  اسلامی گام به گام ایران را به پرتگاه نزدیک کرده است.<br />
در آغاز امریکا به  تنهایی ادعاهایی را علیه نیات هسته ای ایران مطرح کرد. در آن مرحله تمام توجه ایران  معطوف به ایجاد شکاف میان اروپا و آمریکا بود. در گام دوم آمریکا ، اروپا را با خود  همراه و هم جهت کرد. در گام سوم آمریکا به دنبال محکومیت ایران در آژانس بین المللی  انرژی اتمی بود. ایران در این مرحله به غیر متعهد ها امید بست. اما ، آژانس به  خواست آمریکا تن داد و یکصدا با برنامه های ایران مخالفت کرد. در گام چهارم آمریکا  به دنبال ارسال پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل بود. ایران امیدوار بود که  چین و روسیه با ارجاع پرونده به شورای امنیت مخالفت کنند. اما پرونده به شورای  امنیت رفت و بیانیه رئیس شورای امنیت در تاریخ ۹/۰۱/۱۳۸۵( ۲۹ مارس ۲۰۰۶) علیه ایران  صادر شد. در گام پنجم آمریکا به دنبال صدور قطعنامه شورای امنیت علیه ایران بود.  ایران به حق وتوی روسیه و چین و مخالفت دیگر کشور ها امید بسته بود. اما شورای  امنیت قطعنامه شورای ۱۶۹۶ را در تاریخ ۱۱/۰۴/۱۳۸۵(۳۱ ژوئیه ۲۰۰۶) ، قطعنامه شماره  ۱۷۳۷ در تاریخ ۰۳/۱۰/۱۳۸۵ (۲۱ دسامبر ۲۰۰۶) و قطعنامه شماره ۱۷۴۷ را در تاریخ  ۰۴/۰۱/۱۳۸۶ (۲۴ مارس ۲۰۰۷) (و این مورد اخیر را با اجماع تمام اعضاء) به تصویب  رساند. گام ششم آمریکا تصویب چندین قطعنامه دیگر با امید عدم پذیرش آنها توسط  زمامداران جمهوری اسلامی است تا اجماع جهانی دیگری علیه ایران به عنوان &#8220;کشور یاغی&#8221;  شکل گیرد.رهبران جمهوری اسلامی بر این گمانند که آمریکا توان و امکان حمله نظامی به  ایران را ندارد و رژیم می تواند تحریم های اقتصادی را تاب آورد. این فرایند، چه  پیامدهایی می تواند به دنبال داشته باشد؟<br />
۱/ ایران با عراق، لیبی و کره شمالی  تفاوت های بسیاری دارد. تشدید تحریم ها و تعمیم آنها به حوزه اقتصاد، ممکن است صدمه  چندانی به دولت ایران وارد نیاورد، اما جامعه ایران را از درون متلاشی خواهد کرد.  لیبی کشوری کوچک، بدوی، تحت کنترل، و قابل سرکوب است. کره شمالی دارای دولتی  توتالیتر است و با جهان خارج ارتباط چندانی ندارد. عراق از طریق سازماندهی گسترده  سرکوب شده بود، اما سالها تحریم اقتصادی، جامعه را از پای درآورد، و حمله نظامی به  جامعه متلاشی شده امکان داد تا واقعیتهای خود را برملا سازد.<br />
دولت ایران با  درآمدهای هنگفت نفتی هم توان پاسخگویی مطالبات افتصادی معلمان، کارگران، پرستاران،  بازنشستگان و &#8230; را ندارد، چه رسد به شرایطی که تحریم ها اثرات خود را بر ملا  سازد. درحالی که مطابق برخی گزارش های رسمی یک خانواده چهارنفره باید حداقل ماهیانه  چهارصد هزار تومان درآمد داشته باشد تا در شهر های بزرگ به زیر خط فقر سقوط نکند،  دولت حداقل حقوق کارگران رادر سال ۱۳۸۶ مبلغ ۱۸۳ هزار تومان تصویب کرده است.<br />
۲-  اگر تحریم ها نتیجه نداشته باشد، اگر رژیم ایران همچنان قطعنامه های شورای امنیت را  &#8220;کاغذ پاره&#8221; قلمداد کند و فعالیت های هسته ای خود را گسترش دهد و دولت های غربی به  این نتیجه برسند و یا به غلط تصور کنند که رژیم ایران به سوی تولید بمب اتمی گام بر  می دارد، در آن صورت به احتمال فراوان مراکز هسته ای و تاسیسات زیر بنایی ایران را  بمباران و نابود خواهند کرد.<br />
بمباران ایران ، صرفنظر از هر پیامدی که می تواند  برای منطقه و جهان غرب داشته باشد، به یک نتیجه مسلم می انجامد: زیر ساخت های ایران  نابود خواهد شد و با تضعیف قدرت مرکزی احتمال حرکت های تجزیه طلبانه افزایش خواهد  یافت، و این خود چیزی جز جنگ و کشتار در پی نخواهد داشت.<br />
۳- گزارش های گروه های  حقوق بشری مستقل درباره عراق از یک روند وحشتناک حکایت دارند. به گفته ناظران خارجی  ، در سال ۲۰۰۳ بلا فاصله بعد از سقوط صدام مردم عراق با یکدیگر مهربان بودند. اما  در سال ۲۰۰۷ همه از یکدیگر می ترسند و افراد با یکدیگر گفتگو نمی کنند. از بین رفتن  همبستگی اجتماعی و علایقی که مردم را به یکدیگر پیوند می دهد، بخشی از پیامد های  حمله نظامی به عراق است. بازسازی اعتماد عمومی سالها و بلکه دهه ها به طول خواهد  انجامید. در جوامع در حال جنگ، چشم انداز آینده بسیار تیره و مبهم می شود. در جوامع  غربی افراد از یک سال پیش برای تعطیلات تابستانی و زمستانی خود برنامه ریزی می  کنند. اما در جوامع در حال جنگ که زمان به امروز و فردا محدود می شود، هیچکس نمی  داند که فردا چه پیش خواهد آمد. در این شرایط کار سازنده و آینده نگری رخت بر خواهد  بست. آدمیان به موجوداتی تبدیل می شوند که فقط به &#8220;بقاء&#8221; می اندیشند. یکی از بیمهای  اصلی این است که قرائن نشان می دهد که گویی ایران به سوی چنین وضعی پیش می رود.</p>
<p><a href="http://www.maghal.com" title="مقاله و مقالات سیاسی">مقاله و مقالات</a><br />
۴- گسست نسل ها ، یکی از مهمترین خطراتی است که ایران را تهدید می کند. نسل  عدالت خواه، استقلال طلب، آزاد یخواه ،ایدئولوگ، یوتوپیایی ، انقلابی، ضد غرب،  آوانگارد و غیر دموکرات دهه پنجاه شکست خورد و به جای بهشت ، چیزی نزدیک تر به جهنم  آفرید. نسل جوان وقتی به این نسل شکست خورده می نگرد آنها را عامل اصلی وضعیت فعلی  تلقی می کند، گذشته را چراغ راه آینده نمی داند و فکر می کند نسل پیشین چیزی برای  آموختن در انبان ندارد. بخشی از این نسل هیچ مرجعیتی را در هیچ حوزه ای ( سیاست،  اخلاق، دین، فرهنگ، اقتصاد و&#8230;) به رسمیت نمی شناسند و می خواهند همه چیز را از  صفر آغاز کنند. این رویکرد پیامدهای نامطلوبی به دنبال دارد. تداوم و استمرار  تاریخی نسلها را باید حفظ کرد. نسل گذشته باید تجربه خود (آرمان ها، خطاها، شکست  ها،عبرت ها و&#8230;) را ، مثلا از طریق خاطره نویسی، به نسل بعد منتقل کند. هیچ تاریخی  از صفر، و بدون اتکا به سنت نقد شده شروع نمی شود و امکان تداوم ندارد. آشتی ملّی  نیاز مبرم و فوری ما است. خود- انتقادی همگانی تمامی گروه ها، و گفتگو درباره مسائل  تلخ گذشته، بخش مهمّی از آشتی ملّی است. از تجربه های بشری باید استفاده کرد، اما  فراموشی تاریخی و چشم امید به معجزه گران خارجی بستن، گره از کار فرو بسته ما نمی  گشاید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maghal.com/bank/?feed=rss2&amp;p=19</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>متن سخنرانی اکبر گنجی در پارلمان اروپا</title>
		<link>http://maghal.com/bank/?p=18</link>
		<comments>http://maghal.com/bank/?p=18#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2007 07:36:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد ظاهری</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اکبر گنجی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.maghal.com/bank/?p=18</guid>
		<description><![CDATA[
(۱) حضور در جمع نمایندگان مردم اروپا برای من مایه افتخار است. تلاش دیرپای  مردم اروپا در دفاع از آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر همواره برای روشنفکران و  فرهیختگان کشورهای مختلف جهان الهام بخش و ستایش انگیز بوده است. این افتخار نصیب  اروپا شده است که آزادی و حقوق بشر، و دستاوردهای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<br />
<b>Fatal error</b>:  Maximum execution time of 10 seconds exceeded in <b>/home/maghal/domains/maghal.com/public_html/bank/wp-includes/formatting.php</b> on line <b>1103</b><br />
