بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
بهمن ۰۹

درس های تاریخ

مسعود بهنود نظر دهید

با گذشت سی سال از چاپ مقاله رشیدی مطلق که به نوشته آنتونی پارسونز فتیله انقلاب را آتش شد، سالی ‏آغاز می شود که هر روزش یادآور حوادثی است که سی سال قبل رخ داد و سرانجام به ۲۲ بهمن سال ۵۷ ‏رسید. بار دیگر آن بحث کهن شده آغاز می شود که مقصر که بود. یا لعنت به ‏روشنفکران. و آن سئوال مقدر چرا به اصلاحات تن ندادید و انقلاب را ممکن کردید.‏

در دو سوی ۲۲ بهمن، حکومت پادشاهی و هم حکومت اسلامی، اگر هیچ شباهت دیگر نداشته باشند در این ‏نکات شبیه به هم اند که به یک اندازه از “روشنفکر” نفرت داشته و دارند. هر دو هواداران آزادی را علت ناکامی ‏های کشور می دانند. از نظر دو نهادهای حقوق بشری جهان آلت دست قدرت های جهان اند. هر دو حکومت خود را در ‏حال مبارزه با قدرت های جهانی می دیدند و می بینند و به همین دلیل توقع دارند کسی از آزادی دم نزند. با خارجی ها ‏هیچ رفت و آمد نکند. هیچ کاری نکند که فرنگی از وی تحسین کند.‏

برخی از اعضای نسل جدید گمان دارند همه این ها از جمله خصلت های دوران فعلی است و تصور می کنند در ‏حکومت مدرن پادشاهی این ها معمول نبود. ولی چنین نیست. از قضا آن چه کار اهل تاریخ را دشوار می کند ‏همین است که هواداران جمهوری اسلامی، همه عیب های جهان را در حکومت پادشاهی سراغ می کنند اما ‏حال خود هیچ خبر ندارند. هواداران پادشاهی هم همه نقدها را به جمهوری اسلامی دارند اما در قامت ‏پادشاهی هیچ خطائی نمی بینند. حقیقت هیچ کدام از این ها نیست.‏

برای شناخت واقعی گوشه های مهم تاریخ نزدیک و معاصر، این بخت برای امروزیان هست که هم رسانه ‏های بزرگ و معتبر آرشیوهای مجهز دارند و هم دسترسی به اسناد وزارت های خارجه کشورهای بزرگ ‏دشوار نیست. به باورم همین کاری که سایت فارسی بی بی سی در انتشار بخش هائی از تحقیق مجید تفرشی ‏انجام داده، کمک بزرگی است به شناخت و خرد کردن تصوراتی صد در صدی مطلق زده. این ها بخش های ازاد شده اسناد وزارت خارجه بریتانیاست که بعد سی سال در اخیتار اهل تحقیق قرار گرفته است. سرکشی ‏به این اسناد حسن دیگری که دارد این است که نشان می دهد که قدرت های بزرگ صنعتی هم در گمانه زنی ‏مسائل سیاسی و اجتماعی خطا می کنند. آنتونی پارسونز دیپلومات چیره دست که شاه بدون حضور وی سخن ‏های سفیر آمریکا برایش اهمیتی نداشت، حتی سه ماه قبل از سقوط حکومت در گزارشی به لندن می نویسد ‏شاه محکم است و ارتش محکم پشت او ایستاده و هیچ خطری رژیم را تهدید نمی کند.

بی بی سی دستگاه ‏خبری بزرگی که در روزهای انقلاب تنها بنگاه سخن پراکنی بود که صدایش را مردم ایران می شنیدند، و در ‏منابع مختلف از قول هواداران سلطنت و شخص شاه متهم شده به هواداری از انقلابیون و ضدیت با شاه، و ‏دولت های آخر شاه سفیرانشان را در لندن زیر فشارها گذاشته بودند که از دولت بریتانیا بخواهد که جلو دهان ‏این برنامه فارسی را ببندند، خود حکایت دیگری دارد. این رادیو زمانی که این موقعیت برایش به وجود آمد ‏که اولین مصاحبه را با آیت الله خمینی انجام دهد که در نجف بود و حاضر شده بود به این کار، فرصت را از ‏دست داد. رییس انگلیسی وقت بخش فارسی بی بی سی چندان موضوع را با اهمیت ندید. و این مصاحبه انجام ‏نشد. و هرگز هیچ مصاحبه اختصاصی توسط بخش فارسی با رهبر انقلاب ممکن نشد. افتخار اولین مصاحبه ‏به لوموند و اریک رولو رسید. ‏

مقصود از این مقدمه اشاره به این واقعیت است که نسل امروز که اکثرشان زاده بعد از انقلابند، برای این که ‏اسیر ذهنیت های پیش ساخته نسل گذشته نشود، و بتواند واقعیت ها را از لای دستکاری ها و غرض ورزی ‏های دوران بیرون بکشد، سی امین سالگرد انقلاب را می توانند فرصتی شمارند. از کنار هم نهادن اسناد بی ‏تردید، تصویر واقعی تری به دست می آید که رسیدن به آن ها برای نسل شاهد گذشته مقدور نبود و نیست چرا که با ‏خواست ها و آرمان هایشان نمی خواند. نسل امروز این بخت دارد که در سال های اخیر و در مراکز ‏دانشگاهی، تاریخ بی دروغ و بی غرض معاصر شکل گرفته و یا از داخل مجادلات و مناظره ها به دست ‏آمدنی شده است.‏

به عنوان نمونه. یک گوشه از تاریخ برگزیده ام تا بر آن گذر کنم. آغاز سال ۱۳۵۴ ‏

این آغاز همان سالی است که گفته اند اوج موفقیت های رژیم پادشاهی بود. با فوران پول نفت، هم به شدت ‏احساس بزرگی به شاه دست داده بود، و هم ارتش و صنایع وسعت و قدرت گرفته، شهرها تغییر شکل داده ‏بودند. طبقه متوسط پولدارتر شده بود. تهران مرکز رجوع هزاران دلال غربی و مدیران بلندپایه و ‏سیاستمردانی بود که می خواستند شاه به عنوان تنها تصمیم گیرنده و کلید دار آن درآمد بزرگ، نگاه ‏مرحمتی به آن ها بکند. هر کس با شاه آشنائی داشت توسط شرکت های بزرگ صید شده بود که واسطه ‏معاملات شود. روسای جمهور و پادشاهان عالم مدام پشت خط تلفن و در صف انتظار سفر به تهران بودند. ‏بنادر مملو از کالا بود و دریاهای اطرافش شب ها روشن از چراغ صدها کشتی باری که در انتظار بارگیری ‏بودند. پاویون سلطنتی و دولت پرکار بود و به طور متوسط هر دو روز یک بار میهمان بلندپایه از جائی از جهان به تهران آمد. و همین زمان بود که ماجرای اروند رود حل شد و صدام حسین معاون ریاست جمهور عراق وساطت ‏بومدین را پذیرفت و دنبال شاه به راه افتاد و در الجزیره قراردادی را امضا کرد که شش سال بعد به تصور ‏انهدام ارتش شاه و نبودن شخص شاه آن را تحمیلی خواند و پاره کرد و جنگ هشت ساله آغاز شد. قرارداد ‏الجزایر پیروزی بزرگی بود برای شاه که بعد از پیروزی وی در جنگ با شرکت های فروشنده نفت و ‏کشورهای مصرف کننده، دومین پیروزی وی به حساب می آید که در عین حال باعث شد مشکلاتش با ‏شوروی و کشورهای سوسیالیستی هم حل شد و آن ها هم در زمره دوستان در آمدند. چه رسد به آمریکا که در ‏هشت سال قدرت محافظه کاران که همگی از دوستان و نزدیکان شاه بودند، عملا ایران بزرگ ترین پایگاه ‏خارجی آمریکا شده بود و نزدیک شصت هزار مستشار نظامی آن کشور در ایران بودند و امکاناتی که در ‏اختیار ارتش ایران گذاشته می شد مورد حسد همه همپیمانان آمریکا بود. سران خاورمیانه برای حل مشکلات ‏خود با واشنگتن از شاه کمک می گرفتند. یازده شاه برکنار شده از سراسر جهان حقوق بگیر دربار ایران ‏بودند و شش تایشان ساکن تهران. ‏

پانزده روز مانده به آغاز این سال، شاه به طور ناگهانی احزاب صوری را تعطیل، و اعلام یک حزب ‏واحد فراگیر کرد، و مملکت به صورت یک حزبی درآمد. در حالی که پیش از آن در کتابش به کشور های ‏کمونیستی تک حزبی ایراد گرفته بود که دیکتاتوری هستند و رعایت رقابت های سیاسی را نمی کنند و بدترین نوع ‏حکومت اند. اما اعلام تاسیس حزب رستاخیر و اجبار مردم به شرکت در آن، به سادگی نبود. روزی که شاه ‏سرمست از اضافه درآمد نفت و تملق های مدام خارجی و داخلی این تصمیم را اعلام داشت در ضمن گفت هر ‏کس نمی خواهد عضو این حزب شود، پاسپورت بگیرد و برود.‏

در این زمان مدت کوتاهی بود که در زندان تهران برای سیاسیون گیرنده تلویزیونی گذاشته بودند تا زندانیان که ‏برخی از آن ها هنوز حاضرند اخبار را نگاه کنند. از شاهد موثق جان به در برده نقل است که روزی که این ‏صحنه از تلویزیون پخش شد بیژن جزنی رهبر فکری سازمان فدائیان خلق و برجسته ترین چهره فعال به ‏بندافتاده مخالف رژیم در آن زمان، بعد از دیدن آن صحنه آهسته گفت “ما را می کشند. این نوع تصمیم گیری ‏های از بالا و از موضع قدرت،از آن جاست که شاه با قدرت های جهانی ساخته. در این وضعیت منقدی ندارد ‏و ما را تحمل نمی کند.”مقاله و مقالات ‏

سال ۱۳۵۴ آغاز شد، شاه و خانواده و میهمانان خارجی گرانقدرش در کیش بودند، که روز ۲۴ فرودین ‏روزنامه اطلاعات گزارشی درباره حزب رستاخیز چاپ کرد که در آن خبرنگار از یکی از معاونان حزب ‏رستاخیز پرسیده بود رابطه این حزب با دولت چه می شود. شاه با خواندن این بخش از روزنامه عصبانی شده ‏و بنا به نوشته اسدالله علم ، وزیر دربارش را احضار می کند و می گوید” همین حالا که مرخص شدی به ‏روزنامه کیهان به مصباح زاده تلفن کن که مردکه، این حرف ها چیست که می نویسی. راجع به حزب، هر ‏کس هر غلطی می کند می نویسید؟ منجمله یکی پرسیده چرا در اساسنامه حزب تکلیف دولت روشن تعیین ‏نشده. شما هم چاپ کرده اید. به آن ها تفهیم کن که تکلیف تعیین دولت و عزل و نصب وزیران با شخص ‏پادشاه است، و شاه ریاست فائقه بر قوه مجریه دارد. دیگر این ها فضولی است. روزنامه از خودش توضیح ‏بدهد” علم بر این نوشته اضافه کرده “مرخص شدم فوری در این زمینه اقدام کردم. معلوم شد بدبخت کیهان ‏نیست و اطلاعات است و به هر حال آن ها این را تصحیح کردند”‏

گفتنی است که قانون اساسی مشروطه سلطنتی،شاه را فردی بدون مسوولیت می شناخت که حق در امور قوای ‏دیگر را نداشت و برای تصریح در قانون اساسی نوشته شده بود. شاه آن قدر به عمل غیرقانونی خود ادامه داد ‏که دیگر باید می گفت صدای انقلاب شما را شنیدم و شنید.‏

اما در همان روز دوشنبه ۲۵ فروردین گفتگوهای دیگری هم بین شاه و محرم او می گذرد. از جمله زنده ‏شدن یاد پانزده خرداد ۴۲ . اسدالله علم که آن موقع نخست وزیر بود، آغاز می کند “صبح پانزده خرداد هم که ‏اول با تلفن از من سئوال فرمودید حالا که انقلاب شده چه می خواهی بکنی، من عرض کردم توپ و تفنگ در ‏دست من است… مادرشان را پاره می کنم. از ته دل خندیدید و فرمودید من موافقم و پشت تو هستم. اگر کمی ‏تزلزل در اعلیحضرت بود من چه غلطی می توانستم بکنم. همه چیز بر باد رفته بود. فرمودند بلی همان ‏آخوندهای شپشو ما را می خوردند و تو نمی دانی که [عبدالله] انتظام و [حسین] علا با چه وضعی پیش من ‏آمدند. سر من داد زدند که بس است بس است، آدم کشی بس است، دولت را بیندازید و با آخوندها کنار بیائید. ‏بعد که من حرف آن ها را شنیدم آن ها را از اتاق بیرون کردم و تو را خواستم و آن دستورات را دادم. درست ‏روز هجده خرداد بود که شاهنشاه مرا به کاخ سعدآباد احضار فرمودند و این اوامر را فرمودند و من تمام آن ‏سه روز را از دفترم خارج نشده بودم و به سعدآباد هم با زره پوش رفتم چون هنوز شهر متشنج بود. فرمودند ‏خوب به خاطر دارم. عرض کردم پس برای علیاحضرت [در مقام نایب السطنه] هم یک آموزش لازم است. ‏فرمودند فایده ندارد. اولا ایشان زن هستند و بعد هم خیلی ساده هستند. عرض کردم پس برای والاحضرت ‏همایونی [ولیعهد] باید فکری بفرمائید. فرمودند خودم باید به او بیشتر برسم و درسش بدهم . عرض کردم از ‏لحاظ کشور لازم است این کار ها بشود.”‏

و دو روز بعد از این گفتگوها و تنها چهل و پنج روز بعد از تاسیس حزب رستاخیز که جزنی را به آن گمانه ‏زنی رسانده بود، سی زندانی سیاسی را از بقیه همبندان جدا کردند به بهانه ای. شب بیست و نهم فروردین بود ‏که نیمه شبان صدای گلوله در اوین می پیچد. بیژن جزنی به همراه هشت زندانی دیگر(کاظم ذوالانوار، و ‏مصطفی جوان خوشدل از اعضای مجاهدین خلق، و حسن ضیا ظریفی،عباس سورکی،محمد‎ ‎چوپان زاده،سعید ‏کلانتری،عزیز سرمدی واحمد جلیل افشار از چریک های فدائی خلق) را بازجویان و شکنجه گران مست به ‏تپه بالای اوین بردند و شروع کردند به تیرباران آن ها‎ به همین سادگی گمانه زنی جزنی درست در آمد آن هم بعد حدود یک ماه و نیم. خاطرات علم در صبح آن شبی که این حادثه رخ داد و نمی توانست بدون اجازه شاه بوده باشد، هیچ نشانه ای از واقعه ای ندارد جز شرح این که شام ملکه مادر بریتانیا میهمان دربار بود. صبح چهار سفیر شرفیاب شدند. “شاهنشاه سرحال بودند از بارندگی های اصفهان و کرمان .. بعد از ظهر را گردش می رویم. من هم بعد از ظهر را با دوستم گذراندم . خوب بود… سر شام مطلب مهمی نیود. الا این که امشب ملکه اوقاتش تلخ بودند و تمام مطلب را با بدبینی و کسالت می دیدند. ناگزیر بودم برنامه سفر آمریکا را عرایضی بکنم. و احمقانه فکر کردم سر شام هر دو تشریف دارند مطالب را بیان دارم. باعث اوقات تلخی بین اعلیحضرتین شدم. غصه خوردم و سرم درد گرفت. به این جهت به منزل برگشتم . شنا کردم که بتوانم بخوابم” ‎

و اگر برای عبرت حاضران و ناظران بخواهیم این نوشته را کمی دیگر ادامه دهیم و دورینیمان را کمی ‏بچرخانیم، باید به یاد آورد که دو سال بعد از این روزها، اسدالله علم گرفتار سرطانی بدخیم شده و مرده بود. شاه ‏جای علم را به رقیب او داد که علم از وی متنفر بود، یعنی امیرعباس هویدا. و شاه این نخست وزیر سیزده ساله را ‏که دوران دولتش خوش ترین دوران پادشاهی وی بود، وقتی اولین نشانه های انقلاب ظاهر شد، همراه گروهی دیگر از دولتمردان آن سال ها به زندان ‏انداخت، تا شاید اعتراض های مردم را به آن ها متوجه کند. که نشد. آن ها گناه بزرگشان این بود که فرامین وی را اجرا کرده و نگفته بودند که دخالت شاه در کار ‏حکومت قانونی نیست. هو جز این نیست سزای کسانی که تملق گوی قدرت می شوند، هویدا در همان زندان بود که انقلاب شد و وی خود را تسلیم انقلابیون کرد و در حالی ‏که دولت بازرگان مشغول تدارک محاکمه عادلانه اش بود، با خودسری صادق خلخالی اعدام شد.‏

اما پیش از این که کار بدین جا بکشد. وقتی از هر سوی شهر صدای الله اکبر بلند بود، سفیران آمریکا و ‏بریتانیا هم چاره ساز نبودند، افسری که کارتر فرستاد هم مانند کرومیت روزولت منجی نشد و سوپرمنی نبود که ‏برای نجات سلطنت آمده باشد، شاه دست به دامن همان ها شد که پانزده خرداد با ناسزا از اتاق بیرونشان کرده بود. دکتر ‏علی امینی، عبدالله انتظام، علی دشتی، جلال تهرانی، امیرتیمور کلالی، دکتر صدیقی و همه آن ها که چهارده سال قبل وی را به مماشات در مقابل مردم فراخوانده و بعد هم مغضوب شده بودند. سالخوردگان در این دیدار ها دیدند که شاه که از ‏فشارهای روانی و بیماری به شدت لاغر شده بود، همان ابتدا می گفت گذشته را فراموش کنید خطا کردیم ‏حالا چکار باید کرد. امینی و انتظام و تهرانی در گفتگوهائی که در همین زمان با مهندس بازرگان و آیت الله ‏مطهری برقرار کرده بودند، با کمک فلسفی واعظ می کوشیدند راهی بیابند. اما در همان زمان روزی مهندس ‏بازرگان از آنان پرسید شما که اینک دلتان به درد آمده است با اطمینان می توانید بگوئید که اگر بحران بگذرد ‏اوضاع گذشته تکرار نخواهد شد، اول از همه سید جلال تهرانی [ که به ریاست شورای سلطنت منصوب شد] ‏به حرف آمد و گفت اصلا و ابدا، من هیچ تعهدی نمی کنم.‏

‏ وقتی خبر این رفت و آمدها به نوفل لوشاتو رسید آیت الله خمینی در یک سخنرانی گفت مردم کارشان از این ‏حرف ها گذشته، دیگر امکان آشتی با این آدم وجود ندارد. در این شرایط اگر آقای امینی هم با این ها باشد از ‏چشم مردم می افتد.[نقل به مضمون] دکتر امینی فردای روزی که معلوم گشت سید جلال تهرانی هم در نوفل ‏لوشاتو بعد ملاقاتی با رهبر انقلاب استعفا داده است، پاسپورت سیاسی گرفت و رفت. در حالی که از همان ‏پانزده خرداد تمام سالخوردگان مانند وی مورد غضب قرار گرفته گذرنامه های سیاسی و حتی حقوقشان ‏را از دست داده بودند، خاطرات اسدلله علم نشان می دهد که در روز پانزده خرداد شاه حتی دستور زندانی ‏کردن این سالخوردگان با تجربه را داده بود و علم به عنوان نخست وزیر “استدعا کردم که از تقصیراتشان ‏بگذرند”. ‏

تاریخ قصه نیست. غرور، فاصله افتادن بین قدرت و مردم، و فریب خوردن صاحبان قدرت که ابراز احساسات مردم را نشانه محکم بودن جای خود می بینند. و از همین جا به این نتیجه می رسند که می توان مخالف را به بند کشید و کشت امری مدام ‏بوده است. و از همین روست که گفته اند تاریخ تکرار می شود.‏

‏ این بازگوئی زمانی اتفاق می افتد که بحث انتخابات مجلس درگیرست. بیشتر روزنامه های رقیب دولت ‏تعطیلند. گروهی که خود را به بالاترین راس قدرت منتسب می کنند، اصرار دارند که جز خودشان کسی را به ‏مجلس و دولت راه ندهند. یک گروه مانند آقای خاتمی اصرار دارند که هر چه آزادتر و بدون دخالت تر ‏برگزار کردن انتخابات به نفع نظام است، نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان با تندترین کلمات و تعابیر ‏کسانی مانند خاتمی، و هاشمی رفسنجانی را که خود سی سال نگهبان همین درگاه بوده است فرصت طلبانی ‏صفت می دهد که مردم را نمی شناسند. یعنی به شما مربوط نیست، ما خودمان نفع نظام خودمان را خوب می دانیم. ‏

ارسال به بالاترين

۲ پاسخ به “درس های تاریخ”

  1. ابوالفضل گفت:
    شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۷ ق.ظ

    خوب بود مثل همیشه
    متشکرم جناب آقای بهنود

  2. دفتر مرکزی حزب خران « واحد خر یابی» گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۰ ب.ظ

    «اوباما» او با ماست
    آگهی مجدّد استخدام
    توجّه ! توجّه!
    فوری! فوری!

    استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
    حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
    شرایط استخدام شوندگان
    ۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
    ۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
    ۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
    ۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
    ۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
    افراد زیر در اولویّت میباشند:
    ۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
    ۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
    محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
    دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
    چغندر الدوله اکبر گنجی
    بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
    عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
    ۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
    ۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
    ۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
    حقوق و مزایا
    به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
    به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
    ۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
    ۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
    ۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
    ۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.

    یونیتد استیت آو آمریکا
    واشنگتن دی سی
    کاخ سفید
    دفتر مرکزی حزب خران
    « واحد خر یابی»

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر