<< بخش نخست نوشتار را از اینجا بخوانید
۴-۲- خاورمیانه: یکی از چالش های مهم جهان غرب، خصوصاً دولت آمریکا، با دولت ایران، به نقش ایران در حوادث منطقه ی خاورمیانه(خصوصاً عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین ) باز می گردد. آمریکا بدنبال کنترل انحصاری منطقه ی خاورمیانه است. آمریکا مدعی است در منطقه منافعی دارد، اما منافع مشروع ایران در منطقه را به رسمیت نمی شناسد. سیاست ها و اقدامات دولت ایران(خصوصاً سپاه پاسداران) دراین منطقه، ربطی به احمدی نژاد ندارد. پیشینه ی این نزاع، یا رقابت منطقه ای، به قدمت انقلاب است. کمترین هدف رهبری ایران، در دست گرفتن رهبری جهان اسلام و تبدیل ایران به قدرت بدون رقیب و مسلط منطقه است. طرح خاورمیانه ی بزرگ با اهداف زمامداران حاکم بر ایران تعارض دارد. مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در سال های اولیه جنگ تشکیل شد. تشکیل حزب الله هم پیشینه بلندی دارد. شیخ حسن نصرالله رسماً گفته است که چه پیش از رهبری و چه پس از رهبری آقای خامنه ای، همیشه مستقیماً با او در ارتباط بوده اند و وی حتی پس از انتصاب به مقام رهبری حاضر نگردید نماینده ای به جای خود به آنها معرفی نماید و تأکید کرده است که می خواهد شخصاً با حزب الله در ارتباط باشد. در لبنان، به وسیله ی حزب الله، اروپایی ها و آمریکایی ها گروگان گرفته می شدند، سپس ایران وارد معامله با جهان غرب می شد. به اروپایی ها گفته می شد، در برابر آزادی تروریست های بازداشت شده ی ایرانی(که پس از ترور مخالفان توسط پلیس بازداشت و زندانی شده بودند)، ایران هم گروگان های غربی را آزاد خواهد کرد. موارد بسیاری از این نوع معاملات در آن دوران صورت گرفت. آزادی گروگان های آمریکایی در برابر فروش سلاح های مورد نیاز برای جنگ با عراق، یکی از این موارد است. در ماجرای ایران- کنترا، یک هیأت آمریکایی به سرپرستی مک فارلین و یک اسرائیلی وارد تهران شد و به همراه خود بسیاری از سلاح های مورد نیاز ایران را آورد. ایران هم در مقابل دستور آزادی گروگان های آمریکایی را صادر کرد[۳۸]. در این کشاکش ها و درگیری ها، احمدی نژادی وجود نداشت، که کوچک ترین نقشی در تصمیم گیریها داشته باشد. در خصوص حوادث سالهای اخیر هم حسن روحانی به روشنی توضیح داده است که سیاست های ایران براساس چه تحلیلی، پیش از احمدی نژاد، تعیین شد. به گفته ی وی، تحلیل رهبران نظام این بود که اگر آمریکا در عراق موفق شود، به سراغ ایران خواهد آمد. لذا سیاست گذاران ایران تصمیم گرفتند که آمریکا را در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین گرفتار باتلاق کنند تا به سراغ ایران نیاید و حتی نتواند قعطنامه جدیدی علیه ایران به تصویب برساند. گرفتاری آمریکا در منطقه، باید به دست عوامل ایران باشد، تا آمریکا برای نجات از آن محتاج به معامله ی با ایران باشد. حسن روحانی می گوید: ” اگر آنها احساس کنند که بدون کمک ایران نمی توانند اوضاع منطقه، عراق و افغانستان و لبنان را حل کنند، ممکن است صدور قطعنامه منتفی شود یا به تاخیر بیفتد. اگر آمریکایی ها در عراق موفق می شدند، نه تنها برای ما، که برای همه کشورهای منطقه، خطرناک می شدند”[۳۹]. رهبری ایران براساس این تحلیل پیش رفت و در نهایت، پس از شکار برخی از چهره های موثر سپاه توسط سربازان آمریکایی، طرفین پشت میز مذاکره نشستند و معامله ای را صورت دادند. در برابر خاموش کردن مقتدا صدر و منتفی کردن ارسال اسلحه، نه تن از اسرای ایرانی آزاد شدند. پس از معامله، وزیر دفاع(رابرت گیتس) و جانشین فرمانده نیروهای ائتلاف تحت فرماندهی آمریکا در عراق( ژنرال جیمز سیمونز) اعلام کردند که ایران به تعهدات خود عمل کرده و از فرستادن سلاح جدید به عراق خود داری کرده است، بدینترتیب، میزان بمب گذاری ها و درگیری ها، و شمار تلفات انسانی کاهش یافته است[۴۰]. مذاکره ی با آمریکا، و معامله ای که صورت گرفته، اثبات کرد که بمب گذاری ها کار ایران بوده است. این سیاست، خوب یا بد، مضر یا مفید، عاقلانه یا بی خردانه، ربطی به احمدی نژاد ندارد. در دوره ی خاتمی هم این سیاست با جدیت تمام از سوی رهبر و نهادهای تحت امر وی پیگیری می شد.
آمریکا هم دقیقاً دریافته است که زمامداران ایران در مقابل طرح های آمریکا چه سیاست هایی اتخاذ کرده و چه اقداماتی انجام داده اند. بوش در سخنرانی اش در ابوظبی اعلام کرد: “ایران اکنون در صدر کشورهای حامی تروریسم قرار دارد و صدها میلیون دلار برای افراط گرایان در سراسر جهان می فرستد در حالی که مردم خودش با سرکوب و فشار اقتصادی روبرو هستند. ایران با حمایت مالی و نظامی از گروه های تروریستی چون حزب الله امیدهای صلح را در لبنان از بین می برد و همچنین با حمایت از گروه های تروریستی دیگری مانند حماس و جهاد اسلامی امیدهای صلح را در دیگر قسمت های منطقه نیز کم رنگ می کند. به طالبان در افغانستان و شبه نظامیان شیعه در عراق اسلحه می رساند و با موشک های بالستیک و اظهارات جنگ طلبانه همسایگان خود را تهدید می کند و بالاخره اینکه ایران در مقابل سازمان ملل متحد نافرمانی می کند و منطقه را با عدم شفافیت اش درخصوص برنامه ی هسته ای اش بی ثبات می کند. ایران امنیت ملت های دیگر را در همه جای جهان تهدید می کند. بنابر این آمریکا تعهدات امنیتی خود را با دوستانش در خلیج تقویت می کند و پیش از اینکه خیلی دیر شود، با دیگر دوستان در سایر نقاط جهان مقابل این خطر خواهد ایستاد”[۴۱]. بوش در سخنرانی سالانه ی خود در کنگره ی آمریکا گفت: ” پیام ما به مردم ایران روشن است. دعوایی با شما نداریم، به سنت ها و تاریخ شما احترام می گذاریم و در انتظار روزی هستیم که آزادی خود را به دست آورید. پیام ما به رهبران ایران هم روشن است. غنی سازی هسته ای را به شکل قابل تأئید تعلیق کنید بعد مذاکرات می تواند آغاز شود و برای پیوستن دوباره به جامعه ی جهانی مقاصد اتمی و اقدامات گذشته ی خود را روشن کنید و به سرکوب در داخل و حمایت از ترور در خارج پایان دهید. اما قبل از همه ی اینها بدانید آمریکا با کسانی که سربازان ما را تهدید می کنند مقابله خواهیم کرد. ما در کنار همپیمانان خود خواهیم ایستاد و از منافع حیاتی خود در خلیج فارس دفاع خواهیم کرد”[۴۲].
همانگونه که در سخنرانی شورای روابط خارجی آمریکا نشان دادم، هیچ طرح صلحی برای خاورمیانه وجود نداشته و ندارد که ایران امکان آن را داشته باشد که با آن مخالفت کند. وقتی سیاست رسمی دولت آمریکا برتری استراتژیک اسرائیل بر منطقه ی خاورمیانه است، و اسرائیل هم به هیچ وجه حاضر به پذیرش تشکیل دولت مستقل فلسطینی نیست، نه طرح صلحی می تواند وجود داشته باشد و نه امید به صلح. پس ادعای بوش که ایران امیدهای صلح در منطقه را از بین برده، نادرست است. باتلاق افغانستان و عراق را ایران به تنهایی برای آمریکا پدید نیاورد. حزب بعث عراق و القاعده و نظامیان پاکستان و پول حکام عربستان هم در ایجاد این باتلاق ها نقش اساسی داشته اند که در سخنان بوش هیچ اشاره ای به آنها نمی شود. بوش می گوید ما از منافع حیاتی خود در خلیج فارس دفاع خواهیم کرد. پرسش این است: چرا آمریکا از هزاران کیلومتر آن طرف تر در خلیج فارس دارای “منافع حیاتی” است، اما ایران در مرزهای آبی خود، منافع حیاتی ندارد؟
۵-۲- اسرائیل: اسرائیل یکی از قدرتمندترین و موثرترین سیاست گذاران جهان غرب در رابطه با منطقه ی خاورمیانه است. دولت اسرائیل عامل و محرک اصلی برخورد با ایران است. احمدی نژاد با بیان سخنان تحریک آمیز و خطرناک برای منافع ملی ایران، بهانه ی لازم را در اختیار دولت اسرائیل می نهد تا جهان را علیه ایران بسیج کند. نابودی اسرائیل و نفی هولوکاست دو شعار مهم احمدی نژاد بود که به زیان ایران تمام شد.
طراح شعار نابودی اسرائیل در دولت ایران، آقای خمینی بود، نه احمدی نژاد. نابودی اسرائیل، هدف رسمی سیاست خارجی ایران در سه دهه ی گذشته بوده است. آقای خمینی می گفت: “اسرائیل باید از صحنه ی روزگار محو شود”[۴۳]. در پیام روز قدس ۱۳۶۶ می نویسد: “ما در صدد خشکاندن ریشه های فساد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم”و در جای دیگری می گوید: “وقتی یک میلیارد جمعیت فریاد کرد اسرائیل نمی تواند از همان فریادها نترسد”.
هیتلر یهودیان را به سیل، میکروب، آلودگی و موجودی ناقل بیماری تشبیه می کرد. پیشوا خواهان پاک سازی این بیماری
مسری بود و تأکید می کرد که خطر تکثیر آلودگی وجود دارد. او یهودیها را از صحنه ی گیتی محو می کرد. دولت اسرائیل هم بسیاری از فلسطینیان را کشت و بسیاری از آنان را از سرزمین شان بیرون راند و آواره کردو همچنان آنان را از حق مسلم تشکیل دولت واقعاً مستقل فلسطینی محروم کرده است. منطقه به صلح نیاز دارد، صلح ممکن نخواهد شد مگر آنکه دو دولت مستقل اسرائیلی و فلسطینی، با حقوق برابر، تشکیل شود. اما آقای خمینی به چنین طرحی اعتقاد نداشت، او ضمن تفکیک یهودی ها از اسرائیل، دولت-ملت اسرائیل را به غده سرطانی تشبیه می کرد که باید از طریق جراحی نابود شود. می گفت: “اسرائیل غده ی سرطانی است و باید از بین برود”[۴۴]. هاشمی رفسنجانی هم در رابطه با موجودیت دولت اسرائیل، بارها سخنانی ایراد کرده که منتهی به جنجال بین المللی عیه ایران شده است. احمدی نژاد با حرارت تمام، شعارهای آقای خمینی در این زمینه را تکرار می کند. ضمن اینکه خاتمی یا اصلاح طلبان، تاکنون طرح دیگری، به جزء نابودی اسرائیل، که به صلح منتهی شود، ارائه نکرده اند. یک بار یکی از روزنامه های آمریکا سخنانی از خاتمی نقل کرد که به معنای پذیرش دو دولت فلسطینی و اسرائیلی بود، اما خاتمی به سرعت انتساب آن سخنان به خود را نفی کرد.
نفی هولوکاست، از سوی دولت ایران، ابتکار احمدی نژاد بود. واژه ی یونانی هولوکاست(Holocaust) به معنای همه سوزانی یا قربانی کردن همگان در آتش است. یهودیان به زبان عبری، هولوکاست را “شوآ”(Shoa) به معنای فاجعه می نامند. مطابق اسناد تاریخی، چند میلیون یهودی به دستور هیتلر، توسط نازی ها از پهنه ی گیتی محو شده اند. اهمیت نمادین این فاجعه نزد یهودیان، همطراز اهمیت فاجعه ی کربلا نزد شیعیان است. همانگونه که برای شیعیان قابل قبول نیست که رئیس جمهور اسرائیل فاجعه ی کربلا را دروغ ساخته ی شیعیان معرفی نماید، برای یهودیان هم قابل قبول نیست که رئیس جمهور ایران فاجعه ی هولوکاست را دروغ پردازی یهودیان معرفی کند. به گفته ی شیعیان، چهار ده قرن پیش، هفتاد و دو تن از اصحاب امام حسین در کربلا به دست یزیدیان در نبرد با شمشیر به قتل رسیدند. به گفته ی یهودیها، شصت و سه سال پیش، نازی ها شش میلیون یهودی بی سلاح را به دلیل یهودی بودن(در واقع به خاطر نفس انسان بودن، برای اینکه اگر آنها حاضر می شدند دین خود را تغییر دهند و تابع نازی ها شوند، باز هم تغییری در سرنوشت شان روی نمی داد) در کوره های آدم سوزی نابود کردند. مناقشه ی تاریخی در خصوص این دو فاجعه به وسیله ی محققان و مورخان یک چیز است، و انکار آنها توسط رئیس دولت دشمن با مذهبی رقیب چیزی دیگر[۴۵]. بیان این سخنان نسنجیده و نامربوط توسط احمدی نژاد، برای ایران در سطح جهانی زیان های بسیاری آفرید. یکی از آنها این بود که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۲۶ ژانویه ۲۰۰۷ با تصویب قعطنامه ای انکار کنندگان هولوکاست را محکوم و از تمام کشورهای عضو می خواهد تا انکار هولوکاست به عنوان یک واقعه تاریخی و هر نوع فعالیت مربوط به آن را بدون قید و شرط رد کنند. این قعطنامه، در واقع مصوبه ای علیه ایران بود. اما بعید است که احمدی نژاد بتواند بدون موافقت رهبر چنان سخنانی را به تکرار بر زبان آورد که پیامدهای زیانبار بسیاری برای ایران داشته است. رهبر جمهوری اسلامی اخیراً به صراحت اعلام کرد که سخنان تند احمدی نژاد تأثیری در افزایش دشمنی با ایران نداشته است. این تحلیل درست باشد یا نادرست، حاکی از آن است که سخنان تند احمدی نژاد در عرصه بین الملل مورد تأئید رهبر است، تا آن حد که پس از صدها نقد، رهبر به طور علنی از سخنان وی دفاع می کند. آقای خامنه ای می گوید: “می گویند: چرا جلب دشمنی آمریکا می کنید؟ مثلاً فرض کنید حالا رئیس جمهور تعبیر تندی می کند، ناگهان آقایان به اصطلاح عقلا می گویند این تعبیر تند بود، این دشمنی آمریکایی ها را جلب می کند، نه آقا! دشمنی آمریکایی ها تابع این الفاظ و تعبیرات نیست. دشمنی، دشمنی اصولی است. این دشمنی در زمانهای مختلف بوده. از اول انقلاب تا حالا دشمنی بوده- حالا بحث خطر حمله ی نظامی را یک جمله ای عرض خواهم کرد- حداقل در طول هجده سال اخیر، یعنی از بعد از پایان جنگ تحمیلی هشت ساله تا امروز، همیشه این خطر وجود داشته، یعنی همیشه ملت ایران تهدید می شده، که ممکن است اینها حمله ی نظامی بکنند، مال امروز نیست”[۴۶].
۳- صلح هابزی یا صلح کانتی: به نظر هابز انسانها به یکدیگر بدگمانند و بر سر کسب غرور و افتخار و ارج و قرب و شهرت با یکدیگر رقابت می کنند. اما این کالا ها در طبیعت کمیاب هستند. جنگ حاصل بد گمانی و بی اعتمادی بی پایان نسبت به هم و رقابت دائمی میانشان برای کسب فضای محدود، منابع کمیاب، قدرت و جلال و غرور و افتخار است. صلح میان انسانهای توطئه چین، فریب کار، دروغ گو، نقشه کش، دسیسه گر، ناراضی و عدم پایبند به قراردادها چگونه امکان پذیر است؟ به گمان هابز تنها راه صلح، خلق یک فرمانفرمای مخوف و قهار است که آدمیان را وادارد به توافقهایشان پایبند بمانند. تنها راه صلح، سپردن تمام اختیار و سرنوشتمان به دست فرمانفرمای دارای قدرت مطلقه می باشد. فرمانفرما، هیولای هولناک، اما به درد بخور می باشد. افراد حقوق شان را به فرمانفرمای مخوف وا می نهند تا به چیز بهتری(صلح) دست یابند. وظیفه ی عقل تشخیص بدیلی در میان بدیلهاست که بیش از همه به نفع ما باشد. عقل به آدمیان می آموزد که به دنبال منافع خود باشند. صلح و امنیت به نفع ماست. اما اگر افراد دریابند که زیر پانهادن توافق ها به نفع شخص آنهاست، و می توان قسر در رفت و گیر نیفتاد، تردید به خود راه نخواهند داد و زیر قول و قرار ها و قرادادها خواهند زد.
به گمان هابز اشکال حکومت دموکراتیک این است که انسانها را به افراد “برابر” تبدیل می کند. چون قدرت قاهر مسلطی در دموکراسی وجود ندارد که افراد برابر را اگر از توافقهایشان عدول کردند مجازات کند، افراد با یکدیگر می جنگند. اما در رژیم پادشاهی هیچ کس قدرتی برابر با سلطان ندارد. تنها چنین سلطان مخوفی می تواند میان آدمیان صلح(امنیت) برقرار نماید. دموکراسی یعنی جنگ میان انسانهای برابر، بدگمان. به گمان هابز میان فرمانفرما و اتباعش توافقی وجود ندارد. مردم میان خود توافق کرده اند که اختیارشان را به یک فرد قهار وابگذارند و از او تبعیت کنند، اما فرمانفرما هیچ الزام یا التزامی نسبت به هیچ توافقی ندارد. آقای خمینی هم در نظریه ولایت مطلقه ی فقیه می گفت: ” حکومت می تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است… به طور یک جانبه لغو کند”[۴۷]. به نظر هابز برابری افراد از یک سو و عدم وجود یک زور مسلط(فرمانفرما) از دیگر سو، دست به دست هم داده، افراد را وارد جنگ و منازعه می کند.
تجربه نظامهای دموکراتیک مبطل مدعای هابز است. مردم در دموکراسی ها فقط به دلیل توافقی که کرده اند به توافقشان پایبند باقی می مانند، حتی اگر زوری برای پایبندی به توافق وجود نداشته باشد. صلح و امنیت هابزی هم در قرن بیستم با حکومت های استالین، هیتلر، موسولینی، پل پوت و… آزمایش تاریخی خود را پس داد.
جنگ و صلح فقط مسأله ی فیلسوفی چون هابز نبود، مسأله ی کانت هم بود. کانت “صلح پایدار” را منوط به ایجاد نظام های جمهوری(دموکراسی) می کرد. به گمان وی، دموکراسی است که به صلح پایدار می انجامد.
۴- دستور کار سیاسی: دموکراتها و آزادیخواهان، در طرح مسائل اساسی جامعه، نباید خود را اسیر و تابع رهبری نظام سیاسی کنند. اینکه دستور کار را چه کسی معین کند، بسیار مهم است. آقای خامنه ای با موفقیت تمام توانسته است تعیین دستور کار سیاسی را در انحصار خویش در آورد. در گذشته، نقد ولی فقیه، یکی از مهمترین دستورهای کار سیاسی بود. اما خامنه ای دستور کار سیاسی را تغییر داد. دستور کار سیاسی وی این است: گام اول: همه مشکلات و مسائل کشور را باید ناشی از توطئه های دولت آمریکا و عوامل داخلی اش نشان داد. برای حل هر مشکل و مسأله ای به آمریکا فحش دهید. این داروی شفا بخش تمام دردهاست. گام دوم: مخالفان(دگراندیشان و دگرباشان) و اصلاح طلبان تندرو و افراطی باید به عنوان عامل اصلی مشکلات معرفی شوند. گام سوم، اگر پس از طی این دو مرحله هنوز کسانی باقی مانده باشند که بدنبال مقصر می گردند و اگر قرار است زمامداران مطابق با اختیارات قانونی و مسئولیت هایشان پاسخگو باشند و نقش مسئولین کشور در خرابی ها روشن و مقصر اصلی شناسایی شود، هیچ کس حق ندارد به هیچ وجه پای رهبر را به میان آورد، در این صورت، تمام تقصیرها را به گردن احمدی نژاد انداختن اشکالی ندارد. سلطان در این صورت حاضر است از یکی از مهرهایش، به عنوان سپر و سیبل استفاده کند.
اصلاح طلبان این دستور کار را کاملاً پذیرفته اند. آقای خامنه ای آنها را “در خدمت دشمن”، “مایه ی ننگ” و “عناصر فریب خورده” می خواند که تلاش داشتند برنامه آمریکا را عملی کرده و انتخابات مجلس هفتم را برگزار نکنند[۴۸]. تمام تلاش اصلاح طلبان آن است که بگویند ما در خدمت آمریکا نیستیم، ما با آمریکا مخالف هستیم، آمریکا هم با ما مخالف است. این یعنی، بازی در زمینی که رهبر تعیین کرده و تمام قواعد آن را هم از پیش معین کرده است. هر چه اصلاح طلبان وابستگی خود به آمریکا را تکذیب می کنند، رهبر از طریق کیهان( تک تیراندازان قابل خود) به آنها می گوید که اسناد مستند وابستگی شما به آمریکا در دست است. اتهام دیگری که آقای خامنه ای از طریق نهادهایی چون شورای نگهبان به اصلاح طلبان وارد می کند، اتهام بی دینی است. اصلاح طلبان، به جای عوض کردن بازی، در چنبره ی بازی جدید او گرفتار شده و در حال اثبات دینداری خویش اند. در حالی که وقتی یکی از نواندیشان دینی با چنین اتهامی مواجه شد، به صراحت تمام اعلام کرد: “من به اسلام مصباح یزدی کافرم”.
در پرتو دستور کار سیاسی آقای خامنه ای، جنگ قدرت در جمهوری اسلامی را هم باید به گونه ای تحلیل کرد که موجب سردرگمی تحلیلی نشود.
اولا: جنگ قدرت(پنهانی یا علنی) در تمام رژیم های غیر دموکراتیک وجود داشته و دارد. جنگ قدرت در میان زمامداران کرملین پس از مرگ لنین و اعدام تمام اعضای دفتر سیاسی حزب بوسیله ی استالین به منظور انحصار کامل قدرت، جنگ بعدی قدرت میان رهبران روسیه در آستانه ی مرگ استالین و چگونگی بر سر کار آمدن خروشچف و سپس برکناری وی از قدرت، یک نمونه از صدها جنگ قدرت در نظام های غیر دموکراتیک است. نمونه ی ارائه شده متعلق به یک نظام توتالیتر است، یعنی جایی که جامعه ی مدنی به طور کامل سرکوب شده بود. وقتی نظام توتالیتر گرفتار چنین وضعی است، تکلیف دیگر نظام های غیر دموکراتیک روشن است.
ثانیاً: زمامداران نظام های غیر دموکراتیک، انسانهای پاک و معصومی نیستند که منافع اقتصادی و سیاسی کوچکترین نقشی در زندگی آنها نداشته باشد. تصاحب قدرت و ثروت بیشتر، مسأله ی اصلی آنهاست. این هدف در ساختار غیر شفاف به جنگ قدرت تبدیل می شود. فراموش نباید کرد که در ایران، به دلیل اقتصاد دولتی- نفتی، افراد از طریق دولت پولدار شده و یک شبه به ثروت های هنگفت دست می یابند.
ثالثاً: یکی از خصوصیات رهبران خودکامه این است که به همه بدبین اند. تمام فکر و ذکر آنها “دشمن” است. ابتدأ یک دشمن اصلی خارجی می تراشند، سپس در گام بعد، برای این دشمن اصلی در کشور خود، “پایگاه”، “نفوذی”، “عوامل”و ”فریب خورده” جعل می کنند. به عنوان نمونه به ایران خودمان بنگرید. از نظر آقای خامنه ای، دشمن اصلی آمریکاست. مطبوعات پایگاه دشمن اند. روشنفکران و مخالفان عوامل دشمن اند که “شبیخون فرهنگی دشمن” را گسترش می دهند( در پروژه ی قتل های زنجیره ای، تعدادی از عوامل دشمن به سزای اعمال خود رسیدند). نفوذی های دشمن در دوره اصلاحات در قوه مجریه و مقننه و شوراهای شهر نفوذ کرده بودند و اینک هم رئیس دولت دشمن(جرج بوش) با حمایت از اصلاح طلبان می خواهد نفوذی های خود را به مجلس نفوذ دهد. فریب خوردگان افراد ساده لوحی هستند که سخنان دشمن را تکرار می کنند یا سخنانی بر زبان می رانند که به نفع دشمن تمام می شود. دشمن می خواهد این نکته را القأ کند که انتخابات ایران فرمایشی و غیر آزاد است. گروهی فریب خورده عیناً همین سخن دشمن را تکرار می کنند.
علاوه ی بر اینها، رهبر خودکامه، به زیر دستان خود هم بدبین است. از کجا معلوم که برخی از اینها در فکر کنار زدن او نباشند؟ بدینترتیب، دیکتاتورها از اینکه زیر دستان تابع شان علیه یکدیگر باشند و تنها بر سر او توافق داشته باشند، چندان ناراضی نیستند و بعضاً به این نوع اختلافات میان دیگران دامن می زنند تا از خطر اقدام جمعی آنان علیه خود در امان بمانند.
نزاع قدرت در سه دهه ی گذشته به طور مداوم در جمهوری اسلامی وجود داشته است، اما این نزاع ها دستاوردی برای دموکراسی به همراه نداشته است. نزاع بر سر انحصار قدرت و ثروت است، نه بر سر آزادی و دموکراسی و حقوق بشر. اختلاف میان قالیباف و احمدی نژاد، اختلاف میان لاریجانی و احمدی نژاد، اختلاف میان حدادعادل و احمدی نژاد، اختلاف میان محسن رضایی و احمدی نژاد، و غیره، اختلافی است بر سر سهم بیشتر از قدرت و نتایج در دست داشتن آن. همه ی اینها برای حل اختلاف به آقای خامنه ای مراجعه می کنند، پس از صدور حکم یا اظهار نظر روشن خامنه ای به عنوان فصل الخطاب، مسأله موقتاً حل خواهد شد تا دوباره در مسأله ای دیگر میان مریدان نزاعی درگیرد. هر فرصتی، ولو محدود، هر شکافی در میان بالایی ها، ولو در میان باندهای مختلف یک رژیم، امکان فعالیت اجتماعی و سیاسی در پائین را تسهیل می کند. بدینترتیب، مخالفان باید از این فرصت ها برای بسیج اجتماعی و تشکل یابی استفاده کنند. اما عدم توجه به سایر اشکال تشکل یابی و نهادسازی و صرفاً به انتظار یا امید این اختلافات یا جنگ قدرت نشستن، سودی به حال پروژه ی دموکراسی خواهی ندارد. بدینترتیب، اگر شکاف ها و نزاع های بالایی ها فضایی برای تنفس پائینی ها فراهم می آورد، نباید به وحدت و انسجام آنها کمک کرد. کاندیداتوری اصلاح طلبان برای مجلس آینده، باعث می شود که بنیادگرایان(اصول گرایان) بهر نحو ممکن به اجماع دست یابند. برای اینکه نمی خواهند رقیب اصلی(فریب خوردگان دشمن که از مجلس ششم به دشمن چراغ سبز نشان می دادند و به تعبیر محمد رضا باهنر از سر لطف و کرامت نظام به حیات خود ادامه می دهند) به مجلس راه یابد. سخنان سرلشکر جعفری فرمانده سپاه پاسداران در جمع بسیجیان در مخالفت با اصلاح طلبان و حمایت آشکار از وحدت و انسجام اصوا گرایان برای تسخیر مجلس آینده به همین دلیل صورت گرفته است [۴۹]. اما اگر هیچ اصلاح طلبی داوطلب نمایندگی مجلس نباشد و اصلاح طلبان همین بیست الی سی کرسی باقی مانده را هم به بنیادگرایان ببخشند، شکاف ها و نزاع های اینان افزایش خواهد یافت و اگر این شکاف ها عمیق تر شود، امکان تنفس برای مخالفان فراهم می شود.
به باور من، مسأله ی اصلی ما “گذار به دموکراسی” است. از اینرو، من از این منظر به ساختار سیاسی ایران و مسائل و مشکلات آن می نگرم. “داده ها” ی فراوانی وجود دارد که بدون ارتباط با یکدیگر شاید واجد معنا نباشند. این داده ها را باید در پناه یک مدل به صورت بهترین تبیین درآورد. تمام تبیین های بدیل، برای حل مسأله و توضیح داده ها هستند. تعیین این که نظام جمهوری اسلامی مصداق کدامیک از اشکال رژیم های دیکتاتوری است؟، اولین گام گذار به دموکراسی می باشد. برای اینکه راههای گذار به دموکراسی متفاوت است و “نوع رژیم” ارتباط وثیقی با نحوه ی گذار به دموکراسی دارد. به گمان من، رژیم جمهوری اسلامی نظام فاشیستی و توتالیتر یا دیکتاتوری نظامی نیست، بلکه رژیم سلطانی است. نظریه ی سلطانی ماکس وبر بوسیله ی جامعه شناسان بعدی بسط و تحول بسیار یافته است که در تحلیل نظام سیاسی ایران بسیار کاراست.
پروژه ی دموکراتیزاسیون در برابر پروژه ی سلطانیزاسیون قرار دارد. با زدن سلطان و کنار نهادن وی، لزوماً دموکراسی محقق نخواهد شد. کنار نهادن نظام سلطانی شرط کافی نظام دموکراتیک نمی باشد، اما کنار نهادن نظام سلطانی شرط لازم فرایند دموکراتیزاسیون است. در واقع دو مسأله را باید از یکدیگر تفکیک کرد. اول، چگونگی ساختن نظام دموکراتیک. دوم، تعارض بنیادین نظام سلطانی با نظام دموکراتیک. نظام سلطانی دموکراتیک، مفهومی پارادوکسیکال است. بدین ترتیب، تغییر ماهیت سلطانی نظام، بخشی از فرایند گذار به دموکراسی است. فروکاستن همه ی امور به دولت، به آموزه ای باز می گردد که نه تنها راهگشا نیست، بلکه ما را همچنان گرفتار استبداد نگاه می دارد. سیطره ی “آموزه ی لنینیستی دولت” بر اذهان، همچنان مسأله و مشکل اساسی همه ی فعالین سیاسی است. همه ی ما همچنان لنینیست هستیم. نباید از یاد برد که کنار نهادن آموزه ی لنینی دولت، شرط لازم گذار به دموکراسی است[۵۰]. مقاله و مقالات
پاورقی ها:
۳۸- رجوع شود به سایت هاشمی رفسنجانی، مواضع و دیدگاه ها، ایران و آمریکا، ماجرای مک فارلین، ۵ مهر ۱۳۷۸ و سوء نیت آمریکا، ۱۷ مهر ۱۳۸۱
۳۹- حسن روحانی، خبرگزاری مهر، ۳/۷/۱۳۸۶
۴۰- سایت بی. بی. سی، ۲۴ آبان ۱۳۸۶/
۴۱- سخنرانی جرج بوش در ابوظبی، به نقل از سایت بی بی سی، ۱۸ ژانویه ۲۰۰۸/
۴۲- سخنرانی سالانه جرج بوش در کنگره ی آمریکا، به نقل از سایت بی. بی. سی، ۲۹ ژانویه ۲۰۰۸/
۴۳- روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۱۷، ص ۱۴
۴۴- روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۱۲، ص ۲۷۶
۴۵- اریک هابسبام، مارکسیست یهودی زاده، و منتقد جدی دولت اسرائیل، می پرسد: ” آیا رعب و وحشت اردوگاه های کار اجباری با فهمیدن این که تاریخدانی پی برده که نه شش میلیون یهودی (برآوردی سرسری و تقریباً مبالغه آمیز) که فقط پنج یا چهار میلیون نفر قتل و عام شده اند، کمتر می شود؟”(اریک هابسبام، عصر نهایت ها، تاریخ جهان ۱۹۹۱-۱۹۱۴، ترجمه ی حسن مرتضوی، نشر آگه، ص ۶۶).
۴۶- سخنرانی رهبری در جمع دانشجویان دانشگاههای استان یزد، ۱۳/۱۰ ۱۳۸۶، پایگاه اطلاع رسانی رهبری
۴۷- روح الله خمینی، صحیفه نور، جلد ۲۰، ص ۱۷۰/
۴۸- - به عنوان نمونه مراجعه شود به سخنرانی آقای خامنه ای برای نیروی هوایی در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۸۶/
۴۹- سایت امروز، ۲۰ بهمن ۱۳۸۶/
۵۰- در یکی از سلسله مقالات “گفتمان انقلاب ۵۷″ که به انقلاب فرهنگی اختصاص دارد، آموزه ی لنینیستی دولت را طرح و نقد کرده ام که به زودی منتشر خواهد شد.

پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۹ ب.ظ
(آب آگاهی خوری “قو”"قو”کنی)
در سرای آدمی داری سه من
چون تو پنهان کرده ای خود را زمن
آن من اول، غرایز پرور است
در پی گرما و سرما و شر است
چون غرایز گشنه شد، ننگ آورد
بهر سیری، دم به دم ، جنگ آورد
چون تو ارضا یش کنی شادی کند
با همه نامردمان بازی کند
آنکه با تو زنده گردد این من است
خواب و خوراکش بقای این تن است
این بقای تن در آن من جاری است
عاقبت جایش سرای فانی است
چون من اول از این وادی جهید
دم به دم جاری شد و” تن ها ” تنید
خورد و خوراکش ” تن اغیار” بود
عاقبت” تن” را به آن اغیار سود
این من اول ز ” تن ها” زنده بود
تن” به ” تن ها ” داد و اینسان مرده بود
هان پسر بینی که این من” تن ” خورد
هر که در این من بماند سر خورد
هر که سیری را در این من پرورد
چون گرسنه ماند، او را ” تن ” خورد
هان من دوم چو در من بر دمید
ذهن و عقلت گشت و بر بامت پرید
آن من اول ،من دون و دنی ست
وین من دوم ،من ما و منی ست
این من دوم نگه بر خویش کرد
خوب و بدها را بدید دل ریش کرد
اسب روحت را چو زین کرد و نشست
بام عالم را پرید و جمله گشت
باید و ناید، به این من چون رسید
در روانت خلق و خوی من دمید
این من با خلق و خو، اخلاق ماست
وارث ترس و گنه ، وجدان ماست
هان ،من سیم ، فرامن گشته است
پادشاه من ، در این تن ، گشته است
هم صفایت می دهد ، هم خلق و خو
گر تو عاشق گشته ای ، دانی تو او
آن من اول ،من جسم و تن است
وان من دوم ، به عقلت گلشن است
این من سیم ،من قلب و دل است
روح و جان آدمی را محمل است
این من سیم ، من شیدایی است
نزد من های دگر ، رسوایی است
هر منی دیگر که در من سر زند
گر که این من را ببیند پر زند
یک دم ار با این من ات ،خلوت کنی
کی توانی دم به دم “من”"من”کنی
چون که بی من گشته ای، صافی شوی
خویش را شویی و آگاهی شوی
آب آگاهی خوری ، ” قو”"قو” کنی
دم به دم” هو” سر کشی” هو”" هو” کنی
ناصر طاهری بشرویه….روشنا
سروش عشق و آگاهی
پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۹ ب.ظ
قرآن آیات شیطانی نیست
قرآن الهام و شعر نیست
بنام جانان که موسی را لوح ، عیسی را کلمه و محمد را قلم شد. موسی لوح را دید ، تورات آ ورد. عیسی کلمه را دید ، انجیل آورد . محمد قلم را دید، قرآ ن آورد. هر سه آگاهی محض شدند وحقیقت را مکتوب کردند. قلب آ نها آنچه را دید تکذیب نکرد.آنها به وادی ایمن وارد شده بودند و رصد می شدند، تا مبادا از آن خارج شوند که رضا مندی، حق است.
به قلمها بگویید بنویسند.به چشمها و گوشها بگویید ببینند وبشنوند. به قلبها بگویید قوسین بگشایند . نفخه ای (د می) در راه است.نزدیک و نزدیکتر می شود. به سدره المنتهای ناسوت وجودت که برسد، این بار لحظه ای می ایستد (در همین ایستادن, عقل جبروتی ودیگر ملائک از توان می افتند) ودر حالی که شیاطین انس و جن رانده شده اند فرود می آید، قلبت قو سین می گشاید، دیدار او را شهادت می دهد و در همان دم همه جوارح ات او را می بینند. خروج از ملک به ملکوت را به عین الیقین می بینی. آ رام و با قلبی ساکن (مطمئنه) و فارغ از جبروت عقلت (جبرئیل باز مانده است ، سر پنهان شهود برای تو همین فارغ شدگی از جبرئیل است) در جنت الماوی به اسم” هو” ، صفت “آ گاهی” ، فعلیت محض “عشق ” ، کلام ” بسم الله الرحمن الرحیم” و ندای “اقراء بسم ربک الذی خلق” متعین میشوی(نبوت). صورت باطنی ایمان بر تو ظاهر می شود و شهادت می دهی(دیداری قلبی). این صورت و معشوق نورانی به صفت آگاهی وایمان قلبی، همه جا و همه دم با تو همراه می شود.این همان کتاب محفوظ ومکنون است که جامع است ، قدیم و ام الکتاب است .هر دم بین تو و قلبت حادث می شود ، تحویل تو می گردد. قلب مطمئنه آ نچه را می بیند تکذیب نمی کند.
تعجب نکن . تمام دریافتهای پنج حس بیرونی را نیز بشدت وضعف وبه کیفیت های مختلف در قلب و ضربان قلب مشاهده کرده ای. این نوع دیدار را یکبار دیگر نیز تجریه کرده ای .آن لحظه که لطیفی بنام عشق را تجربه می نمودی. عشق همان لطیف آگاهی است که قبلا ، نفس نا آگاه تو ( که در بند وگرفتار عادات ذهنی بود ) آنرا دیده است. در دم ، از فاعلیت نفس اماره وعادات ذهنی نا آگاهانه ( که همان فعالیت نرونهای آ ینه ای مغز است و همان شیاطین جنی و بی صورت است که همنشین ما انسانها شده اند ) و نیز ازهمراهی شیا طین انسی، تکویناً تبری می جویی و تسلیم نفس مطمئنه می شوی ، اینست آگاهی محض وتکوینی و وحیانی که وحی از امور خدا وتکوینی”کن فیکون” است ، اینست مسلمانی که همه ادیان، اسلام است(این تسلیم نیز تکوینی است .که زمین وآسمان نیز تسلیم هستند در صراط مستقیم ، صراطی که بر آن نعمت جاری است) و این است تسبیح زمین و آ سمان.
برای اولین بار آرام و مطمئن خود را متعیین به صفتی (صفت آگاهی) غیر فانی و باقی می بینی .اشک آگاهی از چشمانت جاری می شود.ملکوت عشق را می بینی.این همه دیدن ، قلبی ،ایمانی، یقینی ، نورانیست (آگاهی محض است و وحیانی است) عقلی ، نظر ی، ذهنی ، الهامی ، شعری و فانی نیست ( آ نچنان نیست که عقل لحظه ای تایید ولحظه ای تکذ یب کند) حالا دیگر فعلیت تو عشق ورزی آگاهانه است .عقل قدسی شده تو انتخاب احسن دیگری ندارد و راضی و مطمئن است.عالم وآدم را مشغول عشق ورزی می بینی .این لطیفه را فقط عقل قدسی شده تو (روح القدس - جبرئیل امین) بر جوارح و ادراکاتت با خوشنودی و رضایتمندی وارد می کند و این همه تو هستی.
برای اولین بار به عین الیقین ا ز حال خودت آ گاه هستی و بر حالات بعدی خود ت انتظار وشهودی آگاهانه داری. در حالی که گلی هستی در بوستان آ فرینش ، خود ر ا عطر لطیف وجانانه ای می بینی که از مکان وزمان ودنیای محدود و حدید گل مُلکی ، به لا مکان ولا زمان و دین و حقیقت ملکو تی ، رایحه تکوین می یابی (مالک یوم الدین را شهادت می دهی) که این همه خودت هستی. شرحه صدر بر قلب تو تکوین شده است. انبساط قلبی پیدا کرده ای ، خود را سبک بال و لطیف می یابی . اکنون همه ادراکات و قوای تو ، همان ملائک وجودت ، جنود آگاهی و نورهستندد. که در خدمت جبرئیل عقلت می باشند واین همه قوای قدسی در هیبت روح القدسی شدید القوا ، می آ موزند تو را آ نچه نمی دانی. آموختنی از سر حضور و شهود به مدد شدید القوا ( نفس مطمئنه) که خودت هستی ،این است آن فراوانی و کوثری که به توعطا شده است ، اینست چراغ علاءالدین وغول مطیع تو،که ا ین هردو خودت هستی ،اینست قالیچه حضرت سلیمان، که سلیمان و قالیچه خودت هستی، و اینست لوح ، کلمه و کتاب ،که این همه خودت هستی.(در ادامه بیان خواهم کرد) .
اینجا خود را بر عرش اعلی می بینی (عرش همان فرش است که به مدد شدید القوا تور و حجاب از رخ آن برداشته ای) همه فرشیان را نظاره می کنی ،جسمت را می بینی، که به صورت تکه های نان میخورند وجانت را ،که بصورت جامهای شراب مینوشند. درعرش ، .زمین وآسمان (ملک و ملکوت) را تسبیح گو و به عشق ورزی مشغول می بینی . هر فعلی را که از نعمت آن بیشتر آگاهی داری برایت عاشقانه تر ، جانانه تر وآرام جان افزا تر است . فا عل آگاه تسبیح دل و دلدار می کند. عشق آگاهانه عشق تکوینی است. عشق تکوین شده لوح ، کلمه وکتاب است. آگاهی محض است . عشق که تکوین یابد ،همه عادات ذهنی ما را می رباید و عقل را قدسی می کند. گویی چون نیست شدی ،عشق هست میشود و تو به عشق هست می شوی و تو عشق می شوی و اینجا عشق تکوین شده است. آری این همه خودت هستی که ” کن فیکون” شده ای.
حوریان و غلامان لوء لو ء صفت را (متعین به مروارید آگاهی) می بینی که عشق می ورزند و جام های شراب طهور(عشق آگاهانه) را دست بدست می کنند و می نوشند. اینجا دیگر شیاطین بالفضول انس وجن، همان عادات شبیه سازی شده ذهنی و وهمی (شیطانی) و همان تحریک پذیری نرونهای آینه ای ، بر آنها نفوذی و ورودی ندارد.اگر چه قبلا از ابواب ادراکات بر همه آنها وارد می شد، ولی اکنون نور و شهاب آگاهی شیاطین بالفضول را می رباید و می راند.
آ ری اینجا وادی حق الیقین است .حق را به یقین می بینی . یکباردیگر او را، نا آگاهانه ، دیدی و عشق نا آ گاهانه بر تومتجلی شد. در حالی که شیا طین بالفضول انس و جن ، مانع از نزول حقیقت عشق ، بر تو می شدند.
لیکن این بار ، به مدد شدید القوا ، متعین به صفت آگاهی شده ای ،عشق فعلییت محض تو شده است. این بارعشق با کلمه”بسم الله الرحمن الرحیم” بر تو متجلی شده است. بنام الله (هو)، قابل “الرحمن” و فاعل ” الرحیم” شده ای. شیا طین بالفضول انس وجن دیگر مارج های آتشی بیش نیستند . که در مقا بل “هو” ی تو مخلو قیتی ندارند و ربوده و رانده میشوند( اینست عصای مو سایی و نفس مسیحایی) که این همه تو هستی.
آری اینجا سدره المنتها است. اینجا همه شاخ وبرگهای وجودت،همه جوارح ات به آن که میرسند اسم وصفت خود را ترک می کنند و به فعلییت محض تبدیل می شوند. از عرض و فرع به اصل می رسند. اینجا نز دیک جنت الماوی است.همانجا که اگر وارد شدی وشاهد شدی در باز گشت به جوارح ات ، وارد باغهای بهشت می شوی که نهر های حیات در بستر آن جاری اند. گویی از زمین به آ سمان ، از ظلمت به روشنایی ، از ملک به ملکوت ، از فرش به عرش و از عالم شاهد به عالم غایب وارد شده ای. به دیدار غیب شهادت می دهی. در حالی که یقین داری خواب و فراموشی تو را فرا نگرفته است. اینجا سکینه قلبی دار ی و به مقام رضا و رضایتمندی رسیده ای ، آ گاهی محض شده ای . اتحادی عاشقانه و آ گاهانه با خود یافته ای. نفس تو و نفس رب تو یکی شده است. ناظر و منظور خودت شده ای . به لایموت و ازلی و ابدی بودن خودت شهادت می دهی. لاهوت تو با ناسوت تو به لذ ات روحانی و عشق ورزیهای آسمانی و ملکوتی می پردازد.
از تولد و مرگ رها شده ای ،”لم یلد و لم یولد” شده ای.همه صفات و قوای تو کامل شده است .خود را متجلی به صفات حق می بینی.
عیسای نجات یافته و نجات دهنده شده ای.جسم زمخت خود را به اشکال مختلف و کثیر درعالم ملک و کثرت می بینی که همان نان عیسایی است و دست به دست می کنند و به همه می رسد . جان لطیف خود را می بینی که در جام های مسیحایی عشق و آگاهی ، در میان همه مخلوقات میچرخد و می نو شند.
آری اینجا مسیح تو هستی. از نفخه روح القدس وهم آغوشی و اتحاد روحانی و ملکوتی “مریم عشق” و “فاعل آگاهی” تکوین یافته ای .
اینجا اتحادی با جان اشیاء داری،هر لحظه با یکی از آیات هستی، به عشق ورزی آگاهانه می پر دازی و زبان حال آنها می شوی. سلطان ملک و ملکوت شده ای .الهه زمین و آسمان شده ای. هر لحظه بصورت فرشته ای نجات بخش با یکی از آیات ملک به نجوا مشغول می شوی.
خود را می بینی که از چاه بلا و گرفتاری و بخل و حسد وطمع برادران همنوع ات نجات یافته ای و یوسف ملک تو هستی.
آبها را می بینی که همه نا پاکی ها را می شویند و همه آتش ها را خاموش می کنند همه زشتی ها را زیبا و همه مرده ها را زنده.
خودت را می بینی که موسی شده ای و دیگر غم ظلم و ستم فرعونیان نداری و قوی و مطمئن در مقابل لشگر عظیم ظلم و بیدادگری توان ایستادن داری و لشکریان ظلم و ستم را دنبال خود تا آبهای نیل می کشانی و آ تش ظلم و فتنه آنان را در آبهای نیل خاموش می کنی.
انسانها و جانوران را می بینی که گرفتار جهل و فساد شده اند وبه لهو و لعب مشغولند. برخی از آنها که آگاه ترند نجات می یابند و به ملکوت نزدیکتر می شوند. آنها را در کشتی پیامبران می بینی .کشتی نوح می سازی و طو فان نوح بپا می کنی .
دراینجا همه رنگها بی رنگی است. همه جمال ها جلال اند.همه اسم ها کلمه،همه صفات آگاهی وهمه افعال عشق اند که خداوند کلمه است ،عشق است، آگاهی ونور است در همه اشیاء. همه اشیاء او هستند(که یکی هست و هیچ نیست جز او) و همه او هستیم ، از او هستیم ، و به او بر می گردیم. او اول است، آ خر است، ظاهر است ، با طن است و این همه تو هستی . خود را بشناس او را می شناسی.
اینجا هر شیئی ملک و ملکو تش را در کنار هم و بدون کوچکترین فاصله ای از هم شهادت می دهد. هر ملکوتی مالک و سلطان ملک خویش است و خویش را به رصد و قضاوت می نشیند و می نشاند.
لحظه رودررو شدن بهشت و جهنم است. متوجه می شوی آ ن عادل رحمان و رحیم خودت هستی، حاکم و محکوم و دانای حکم خودت هستی .” مالک یوم الدین “خودت هستی .
هر انسانی با نامه اعمال خویش در مقابل ملکوت خود که نفس مطمئنه است حکم می شود. اکنون لحظه حسابرسی نفس مطمئنه از نفس اماره است ، یک نفس کل بیشتر موجود نیست که اکنون مطمئنه است و از اماره بودن قبلی خود آگاه است و از همه اعمال ونیات جوارح خود آگاه است و خود نامه اعمال خود را می خواند، خواندنی ازسر دانستن . در اینجا قاضی و متهم یکی است و این همه را جوارح ات شهادت می دهند . که این محکمه و این حاکم و حکم آن ، همه تکوینی اند. پاداش آن نیز تکوینی است یا مرده ای قبل از اینکه بمیرانند تو را و به ملکوت ، خود آ گاه ، وارد می شوی و وعده بهشت را حق مییابی و یا به ، خود نا آگاه، بر می گردی و وارد ملک می شوی ،ملکی می شوی . آنگاه می میرانند تو را و همدم مارجهای آتش و شیا طین انس و جن می شوی تا نجاتی دیگر، که تو از او هستی و به او باز می گردی.
قصه های ملکی حدیث نفس اماره است و قصه های ملکوتی حدیث نفس مطمئنه . قصه های ملکی حدیث غصه های اسارت در ملک و همراهی با شیا طین انس وجن است و قصه های ملکوتی حدیث رهایی از ملک و برائت از این شیاطین. آنجا حدیث خواستن است . اینجا حدیث شدن است. قصه های ملکی را، آنکه اسیر غم وخسران عادات ذهنی و شیاطین وجن های موهوم است باور می کند و قصه های ملکوتی را آ نکه از غم و هجران نجات یافته و صفاتش بر او تجلی یافته باور دارد. آن حدیث زلف یار است و این حدیث جام باده . آن حدیث کو چه و بازار است و این حدیت هفت آسمان . آنجا حدیث گناه کبیره و صغیره و حرام و حلال و جنگ هفتاد و دو ملت است ،اینجا حدیث حوریان و غلامان و میوه های پاک و شراب طهور . آنجا می شنوی و می خوانی و می گویی . اینجا می بینی و شهادت می دهی. آنجا قال است، اینجا حال است. آنجا تو حق را می جویی، اینجا حق تورا می جوید .
اگر این مارجها ی آتش را که مخلوق نیستند خاموش کنی و تنت راهیزم این شیاطین انس و جن نکنی ،موت قبل از موت می کنی این ملک را ملکوت، این جهنم را بهشت می یا بی .
در ملکوت گردش کن و اسرار را ببین خود را بشناس و خدا را بشنا س و بعد خود قیامت بپا کن و حکم بده وسپس پیامبر ت را بفرست تا خبر دهد که این همه خودت هستی . عاشق حقیقت را به صبر توصیه می کنم .برای کشف حقیقت به حق بیندیش و از حقیقت بگو و از حقیقت بنویس نه از حامل حقیقت که چون تویی بیش نیست ، که خود را شناخته است که حقیقت را شناخته است.
والسلام.
ناصر طاهری بشرویه…(روشنا)
۹/ ۵/۱۳۸۷
جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۳۴ ق.ظ
جناب گنجی
اگر چه بی اهمیت تر از آن هستی که پاسخت را کسی بدهد. اما تو و استادت حاج فرج دباغ در زیر دُمب آمریکا چه میکنید؟!
رفته ای به پیروی از نیچه در روده بزرگ کثیف ترین نظامی که در عالم هستی تا کنون بوجود آمده است نشسته ای و سر خود را از زیر دمب آن بیرون آورده ای و همراه با فعل و انفعالات شکم بزرگ و جهانخوار این ابر قدرت رذل سرو صداهایی هم آهنگ با آنچه از آن بیرون می آید در می اوری و ادعاهای سخیف بر ضد ملتی میکنی که فداکارانش در زیر کثیف ترین شکنجه های صدام این ولیده اربابانت، حسرت یک آخ را بر دل آن بی اصالت گذاشتند.
شما سست عنصر ترین سست عنصرها هستی. شما یک استفراغ عفن و چرک یک زخم میباشید. شما بی حیثیتی بی شرافت و وطن فروش و خائن هستی که برای یک گرین کارت صد هزار معلق زده ای و برای یک حقوق ماهانه دلاری صد هزار لایه شرافت خود را فروخته ای.
یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۲ ب.ظ
«اوباما» او با ماست
آگهی مجدّد استخدام
توجّه ! توجّه!
فوری! فوری!
استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
شرایط استخدام شوندگان
۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
افراد زیر در اولویّت میباشند:
۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
چغندر الدوله اکبر گنجی
بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
حقوق و مزایا
به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.
یونیتد استیت آو آمریکا
واشنگتن دی سی
کاخ سفید
دفتر مرکزی حزب خران
« واحد خر یابی»