بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
آذر ۲۰

جبهه سوّم

اکبر گنجی نظر دهید

‌متن سخنرانی آقای اکبر گنجی در جمع هنرمندان هالیوود در آمریکا

خاورمیانه زادگاه بزرگترین ادیان غربی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام بوده است. در طول قرنها مهمترین صدایی که در این منطقه از میانه دریا، از فراز کوه یا از دل صحرا به گوش می رسید صدای رسای پیامبرانی بود که پیام خدایی متشخص را برای بشریت باز می گفت. مهمترین شعله ای که در این منطقه زبانه می کشید، شعله مقدسی بود که روشنایی می بخشید اما نمی سوزاند. صدای پیامبران خاورمیانه و آن شعله ای که نخست بر موسی آشکار شد، بخش مهمی از تاریخ اخلاق و معنویت بشر بوده است. اما امروز صدایی که از خاورمیانه به گوش می رسد، صدای آسمانی پیامبران نیست، صدای انفجار بمب و فریاد انسانهای بیگناه است، و شعله هایی که در آن زبانه می کشد، دیگر روشنایی نمی بخشد اما سخت می سوزاند.
(۱)
خاورمیانه امروز قربانی دولتهای منطقه ای خودکامه، بنیادگرایان دینی، و دخالتهای ناسنجیده دولتهای خارجی است. و در این میانه گویی صدای بنیادگرایان خشونت گرا در منطقه و هواداران نظامی گری در بیرون منطقه هر صدای دیگری را تحت الشعاع قرار داده است. اما حقیقت این است که نه در منطقه خاورمیانه بنیادگرایی زبان غالب مردم است و نه در بیرون از منطقه نظامی گری بهترین راه حل بحرانهای آن منطقه تلقی می شود. در هیاهوی بنیادگرایان و هواداران نظامی گری خط سوّمی هم وجود دارد که مخالف بنیادگرایی و نظامی گری، هر دو، است. رسالت من این است که این صدای سوّم را به گوش جهانیان برسانم. این صدای سوّم صدای صلح، آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، و عشق به انسانیت است. این صدا از یک سو با بنیادگرایی یهودی، مسیحی، و اسلامی مخالف است، و از سوی دیگر، سیاستهای خارجی دولت آمریکا و همپیمانان آن را در منطقه خاورمیانه غیرواقع بینانه و غیر راه گشا می بیند. هم بنیادگرایان اسلامی مانند طالبان، القاعده، حزب الله، و جمهوری اسلامی، و هم بنیادگرایان یهودی دراسرائیل و هم بنیادگرایان مسیحی در سیاست خارجی دولت آمریکا طالب جنگ هستند و کلید مشکلات منطقه را در اعمال زور و خشونت می جویند. اما حقیقت این است که خشونت هرگز به حلّ مشکلی نمی انجامد. خشونت به خشونت بیشتر دامن می زند،و نفرت نهایتاً نفرت بیشتر می آفریند.
پیام ما صلح طلبی است، و قلب صلح طلبی ما دموکراسی خواهی است. به اعتقاد من بحران خاورمیانه دو ریشه اصلی دارد: یکی مسأله فلسطین و اسرائیل است، و دیگری فقدان دموکراسی در آن منطقه.
تا آنجا که به مسأله فلسطین و اسرائیل مربوط است، همه طرفین باید حق داشتن کشور و دولت مستقل را هم برای مردم اسرائیل و هم برای مردم فلسطین، هر دو، به رسمیت بشناسند. یهودیان حق دارند که کشور مستقل خود را داشته باشند. شعار نابودی اسرائیل شعاری نابخردانه و اخلاقاً نامقبول است. مردم فلسطین هم به همان اندازه حق حیات و حق بهره مندی از کشور و دولتی مستقل را دارند. امروزه تلقی عمومی در خاورمیانه این است که کشورهای غربی حق مردم فلسطین را در داشتن دولتی مستقل و زندگی ای توأم با حرمت و کرامت به رسمیت نمی شناسند. به گمان ایشان دولتهای غربی نه فقط برای رفع بی عدالتی نسبت به مردم فلسطین اقدام مثبتی نمی کنند، بلکه به شیوه های مختلف در تضییع حقوق انسانی آنها شریک اند. به اعتقاد آنها، خصوصاً سیاست خارجی دولت آمریکا در حمایت یکجانبه از اسرائیل شکل گرفته است. امروز هم که دولت اسرائیل به عنوان مقابله با گروه حزب الله کشور لبنان و مردم بیگناه آن را آماج حملات ویرانگر و بیرحمانه قرار می دهد، حمایت یکجانبه و بی قید و شرط آمریکا از اسرائیل بیشتر به تقویت و رشد بنیادگرایان می انجامد. این احساس عمیق بی عدالتی از جمله مهمترین عواملی است که به رشد بنیادگرایی اسلامی در منطقه خاورمیانه کمک کرده است. و مادام که این زخم در آن منطقه تازه و دردناک باشد، زمینه های رشد بنیادگرایی در منطقه باقی خواهد ماند. متأسفانه امروزه هر انتخابات آزادی که در کشورهای اسلامی برگزار شود، بنیادگرایان اسلامی پیروز آن انتخابات خواهند بود. ( البته در این میان ایران یک استثناء است. اگر امروز در ایران انتخاباتی آزاد برگزار شود این نیروهای لیبرال، دموکرات، و صلح طلب هستند که به پیروزی خواهند رسید. ) بنابراین، یکی از مهمترین راههای مقابله با بنیادگرایی اسلامی در منطقه خاورمیانه حلّ عادلانه مسأله فلسطین است. و برای این کار باید گفت و گو جایگزین اسلحه شود.
فقدان دولتهای دموکراتیک در منطقه نیز از جمله مهمترین عوامل نابسامانی و بی ثباتی در منطقه خاورمیانه است. تجربه بشری به ما آموخته است که دموکراسی بهترین شیوه مدیریت یک جامعه، و مهمترین پیش شرط توسعه است. برای حلّ مشکلات یک جامعه در گام نخست تمام افراد جامعه باید بتوانند آزادانه درباره آن مشکلات بحث و اظهار نظر کنند، و در گام دوّم باید بتوانند آزادانه برای حلّ آن مشکلات راههایی پیشنهاد کنند. آزادی بیان و آزادی نقد در عرصه عمومی از مهمترین پیش شرطهای فهم و حلّ مشکلات یک جامعه است، و این آزادیها فقط در سایه دموکراسی تأمین می شود. دموکراسی عرصه ای آزاد و امن فراهم می کند تا مردم بتوانند درباره مسائل مربوط به زندگی جمعی خود به طور جمعی بیندیشند، و به طور جمعی تصمیم گیری کنند. به گمان من امروزه دموکراسی بیش از هر چیز یک ضرورت است: امروزه دیگر نمی توان یک جامعه را به نحو غیردموکراتیک به طور موفق اداره کرد.
اما دولتهای غیردموکراتیک از حیث دیگری هم ناکارآمدند. در این نوع حکومتها، حاکمان به سرعت فاسد می شوند. خصوصاً در منطقه خاورمیانه ثروتهای بادآورده ناشی از درآمدهای نفتی بسرعت حاکمان را از مردم بی نیاز و مستقل می کند، و به آنها اجازه می دهد که مستقل از خواست و نیازهای واقعی مردم کشورشان، برای تحکیم منافع و قدرت خود به بلندپروازیهای جاه طلبانه خویش میدان دهند.
وجود دولتهای غیردموکراتیک در منطقه معلول دو عامل بوده است: یکی فقر و توسعه نایافتگی کشورهای منطقه؛ و دیگری، حمایت مستمر دولتهای غربی از حکومتهای خودکامه و غیردموکراتیک در منطقه. مایه خوشنودی است که سرانجام پرزیدنت بوش و آقای تونی بلر از سر تأسف اذعان کردند که در طول قرن گذشته دولتهای غربی از حامیان اصلی رژیمهای استبدادی در منطقه خاورمیانه بوده اند، و بسیاری از آن دولتها با حمایت دولتهای غربی به قدرت رسیدند. تأکید ایشان مبنی بر آنکه منطقه خاورمیانه نیازمند دموکراسی است نیز تأکیدی درست و برحق است. آن اعتراف و این تأکید را می توان نشانه ای از حسن نیت دولتهای غربی دانست. اما امیدوارم دولتهای غربی برای جبران خطاهای گذشته خود خطاهای تازه ای مرتکب نشوند. تحکیم و حمایت از دولتهای خودکامه و غیردموکراتیک کار خطایی بود، اما برقراری دموکراسی با نیروی نظامی نیز به همان اندازه خطا و زیانبار است.
(۲)

بنابراین، تا اینجا ادعای من این است که راه صلح از دموکراسی می گذرد. اما برای تحقق بخشیدن به دموکراسی نمی توان به نیروهای نظامی متوسل شد. دموکراسی کالایی صادراتی نیست. یعنی نمی توان آن را از بیرون یک جامعه بر آن تحمیل کرد. البته حمایت معنوی دولتها ومردم مغرب زمین از جنبش دموکراسی خواهی در منطقه خاورمیانه بدون شک اقدامی بسیار مؤثر و بجا خواهد بود. و ما به حمایت معنوی تمامی هواداران آزادی و دموکراسی در سراسر دنیا نیازمند هستیم و هر دستی را که به دوستی به سوی ما دراز شود به گرمی می فشاریم. اما تأسیس و برقراری دموکراسی وظیفه خود ماست نه دیگران.
البته با حمله نظامی می توان یک انتخابات آزاد و منصفانه برقرار کرد. اما اگر پیش شرطهای دموکراسی در یک جامعه حاضر و موجود نباشد، انتخابات آزاد به پیروزی مخالفان انتخابات آزاد می انجامد. برای مثال، همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، امروز در بسیاری از کشورهای اسلامی، انتخابات آزاد و منصفانه به پیروزی بنیادگرایانی می انجامد که از اساس با دموکراسی، آزادی، و حقوق بشر مخالفند. اما پیش شرطهای دموکراسی را نمی توان با قدرت نظامی فراهم آورد.
مایلم مختصری در این باره توضیح دهم.
(۱) یکی از پیش شرطهای دموکراسی، “شهرنشینی” است. مردم طبقات متوسط شهری مهمترین حاملان و مدافعان دموکراسی هستند. در جامعه ای که ساختار بدوی و قبیلگی دارد، نمی توان امیدی به تحقق دموکراسی داشت. با نیروی نظامی نمی توان مردم را شهرنشین کرد، یا طبقه متوسط شهری به وجود آورد.
(۲) پیش شرط دیگر دموکراسی، “اقتصاد بازار” است. البته اقتصاد بازار لزوماً به دموکراسی نمی انجامد، اما هر کجا که دموکراسی وجود داشته باشد، حتماً پیشتر اقتصاد بازار هم وجود داشته است. با حمله نظامی نمی توان اقتصاد بازار ایجاد کرد.
(۳) پیش شرط دیگر دموکراسی این است که درآمد سرانه کشور از حدّ معینی پایین تر نباشد. امروزه در منطقه خاورمیانه درآمد سرانه پایین تر از آن حدّ است. با حمله نظامی نمی توان درآمد سرانه ایجاد کرد.
(۴) روح دموکراسی به رسمیت شناختن تفاوتها، و رواداری نسبت به کسانی است که با من متفاوت اند. اگر در جامعه ای فرهنگ تحمل و رواداری وجود نداشته باشد، آن را نمی توان با حمله نظامی ایجاد کرد. برعکس، حمله نظامی افراد جامعه را پرخاشگر و کم تحمل نسبت به دیگران می کند، و از تفاوتها دست مایه ای برای اختلاف، خشونت و کینه کشی می سازد.
(۵) دموکراسی بر تفکیک میان حوزه عمومی و خصوصی استوار است. این تفکیک را هم نمی توان با حمله نظامی ایجاد کرد.
(۶) دموکراسی، یعنی تفکیک دولت از جامعه مدنی. در منطقه خاورمیانه جامعه مدنی وجود ندارد، یا بسیار ضعیف و شکننده است. دولتهای منطقه دولتهای نفتی هستند. این دولتها متکی به مالیاتهایی که از مردم گرفته می شود، نیستند، و بنابراین، خود را پاسخگوی به مردم نمی دانند. در این نوع جوامع مردم مواجب بگیر و وابسته به دولت اند، نه برعکس. اگر ثروتهای بادآورده نفتی نبود، بخشهای خصوصی در عرصه اقتصاد مجال رشد می یافت، و بخش خصوصی می توانست جامعه ای مدنی و مستقل از دولت را شکل دهد. با حمله نظامی نمی توان جامعه مدنی ایجاد کرد.

مقاله و مقالات
(۷) لازمه دموکراسی تفکیک نهاد دین از نهاد دولت است. در منطقه خاورمیانه دین حضوری بسیار جدّی در عرصه عمومی دارد. نظریه پردازان سکولاریزم، همچون پیتر برگر، مدعی بودند که عمر دین به پایان رسیده است، و جهان کاملاً سکولار شده است. اما رفته رفته آشکار شد که این تحلیل درست نبوده است. دین رفته رفته حمله خود را آغاز کرد. و بنیادگرایی دینی اعم از یهودی، مسیحی، و اسلامی، در قالب واکنشی خشونت آمیز نسبت به مدرنیته، بسرعت در سراسر دنیا گسترش یافت. در پارلمان اسرائیل بنیادگرایان یهودی حضور قوی و فعال دارند، دولت پرزیدنت بوش هم به طور گسترده از احساسات دینی مردم آمریکا برای مقاصد سیاسی خود بهره می جوید، و حتی از شروع دوباره جنگهای صلیبی سخن می گوید. بنیادگرایان اسلامی هم برندگان غالب انتخابات آزاد در منطقه خاورمیانه هستند. برای برقراری دموکراسی در منطقه خاورمیانه باید نهاد دین از نهاد دولت تفکیک شود، بنیادگرایان طرد و منزوی شوند. و در مقابل آموزه های بنیادگرایانه از “دین در حیطه صلح” دفاع شود. هیچ یک از این کارها را با حمله نظامی نمی توان انجام داد.
(۸) و سرانجام آنکه فرهنگ دموکراتیک بر نظام سیاسی دموکراتیک مقدم است. به تعبیر دقیقتر، نخبگان یک جامعه باید به این نتیجه برسند که دموکراسی بهترین و مؤثرترین راه حلّ مشکلات و بحرانهای جامعه آنهاست، و خود نیز در نظر و عمل دموکرات باشند. این انسانهای دموکرات هستند که دموکراسی را می آفرینند. با حمله نظامی نمی توان انسان دموکرات آفرید.
ممکن است در اینجا این پرسش مطرح شود که پس دولتهای غربی، خصوصاً دولت آمریکا، چگونه می توانند به پیشبرد دموکراسی در منطقه خاورمیانه کمک کنند. تا آنجا که به مسأله دموکراسی در منطقه به طور کلّی مربوط است، به گمان من دولت آمریکا می تواند از دو طریق به جنبش دموکراسی خواهی در خاورمیانه یاری برساند:
اوّل آنکه، آمریکا باید با مسأله اسرائیل و فلسطین به نحوی عادلانه و منصفانه برخورد کند، و از جمله از تشکیل یک دولت کاملاً مستقل فلسطینی حمایت نماید، تا تمام فلسطینیان آواره جهان بتوانند به کشور مستقل خود بازگردند. حمایت یکجانبه از اسرائیل نهایتاً به تشدید بدگمانی مسلمانان وتقویت بنیادگرایان اسلامی می انجامد.
دوّم آنکه، آمریکا می تواند به جای آنکه صدها میلیارد دلار صرف عملیات نظامی در خاورمیانه کند، آن سرمایه ها را صرف کاهش دادن شکاف میان شمال و جنوب در آن منطقه نماید. فقر، بیکاری، و بیسوادی از مهمترین عواملی است که مانع رشد دموکراسی در منطقه می شود. کاهش فقر، و رشد علمی و فرهنگی مردم خاورمیانه مایه انزوای بنیادگرایان، و پیشرفت جنبش دموکراسی خواهی می شود. اما سرمایه گذاریهای فرهنگی- علمی مطلقاً نباید جنبه ایدئولژیک و تبلیغاتی داشته باشد. فعالیتهای تبلیغی- تبشیری بسرعت واکنش منفی در میان مردم برمی انگیزد، و به نتایج معکوس می انجامد.
تا آنجا که به مسأله ایران مربوط است، به گمان من از جمله اقدامات عملی مهمی که دولت آمریکا می تواند در حمایت از جنبش دموکراسی خواهی ایران انجام دهد این است که سختگیریهای ناموجهی را که برای رفت و آمد ایرانیان، خصوصاً دانشجویان و روشنفکران ایرانی، وضع شده است، لغو نماید. آمار نشان می دهد که جامعه ایرانیان آمریکا از جمله فرهیخته ترین مهاجران در این کشور هستند، و نرخ جرائم در میان آنها به مراتب کمتر از سایر مهاجران است. رفت و آمد آزاد دانشجویان ایرانی به دانشگاههای آمریکا می تواند در رشد علمی و فرهنگی جامعه ایرانی، و به تبع جنبش دموکراسی خواهی در ایران بسیار مؤثر افتد. مخالفت دولت آمریکا با دولت ایران نباید منجر به آن شود که آمریکا مردم ایران را تحت فشار قرار دهد.
در عین حال، دولت آمریکا برای حلّ مشکلات خود با دولت ایران، از جمله حلّ مسأله انرژی هسته ای، باید مستقیماً وارد مذاکره ای علنی و شفاف با دولت ایران شود. در این مذاکرات نباید تجربه دولت آمریکا با دولت لیبی تکرار شود، یعنی مذاکرات میان دو دولت هرگز نباید به توافقهای پنهانی ای منجر شود که به منافع ملّی ایرانیان، و جنبش دموکراسی خواهی در ایران آسیب برساند.
ما حمله نظامی آمریکا به ایران را اقدامی نادرست، و ویرانگر می دانیم؛ زیرا علاوه برآنکه زیر بناهای اقتصادی کشور را یکسره ویران می کند، در عین حال، به جنبش دموکراسی خواهی ایران ضربات جبران ناپذیری وارد می آورد.
(۳)
اما مایلم در اینجا چند نکته دیگر هم درباره ایران بیفزایم:
در ایران یک جنبش گسترده دموکراسی خواهی وجود دارد. این مهمترین وجه تمایز جامعه ایرانی از سایر کشورهای منطقه است. اما این جنبش از دو مشکل اساسی رنج می برد:
مشکل اوّل این است که این جنبش فاقد تشکیلات و سازمان است. بنابراین، صدای آن در هیاهوی تبلیغات بنیادگرایان حکومتی گم می شود.
مشکل دوّم این است که این جنبش فاقد رهبری واحد است. در نتیجه گروههای مختلف دموکراسی خواه به آسانی نمی توانند نیروهای خود را با یکدیگر همسو کنند، و آن را مطابق برنامه ای مشترک و واحد به پیش برند.
دولت جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت خودکامه سلطانی باید برود، و دولتی دموکراتیک جایگزین آن شود. اما انجام این کار برعهده ما ایرانیان است، نه دیگران. ما ایرانیان باید خود از طریق مبارزه، نافرمانی مدنی و شجاعت مدنی دموکراسی را در ایران تحقق بخشیم. البته این بدان معنا نیست که دیگران نمی توانند ما را در این راه دشوار یاری کنند.
برای مثال، به گمان من دولت آمریکا هم می تواند به سهم خود به پیشبرد جنبش دموکراسی خواهی در منطقه، و از جمله ایران کمکهای ارزشمندی بکند. برای مثال،
ما باید این جنبش را متشکل کنیم و صدای آن را به گوش جهانیان برسانیم. متأسفانه رژیم جمهوری اسلامی سانسور بسیار شدیدی را در داخل کشور اعمال می کند، و بجدّ می کوشد رابطه میان روشنفکران و مردم، و نیز جهان خارج و داخل را بشدّت محدود کند. به گمان من هنرمندان، متفکران، و روشنفکران پیشرو جهان بهترین یاران ما در این راه دشوارند. حمایت اخلاقی و معنوی گروه های مترقی دنیا آسیب پذیریهای جنبش دموکراسی خواهی ما ایرانیان را بسیار کم می کند. من به عنوان عضو کوچکی از آن مجموعه بزرگ معتقدم که شما می توانید از چند راه مهم به ما یاری برسانید:
اوّل آنکه، ما سخت محتاج آنیم که از طریق رسانه های جهانی صدای خود را به گوش مردم ایران و جهان برسانیم، و اجازه ندهیم که رژیم جمهوری اسلامی مجاری ارتباط ما با مردم ایران و جهان را قطع کند، و نیروهای مترقی و دموکراسی خواه ایران را منزوی و خاموش کند.
دوّم آنکه، جهان باید مسأله نقض حقوق بشر را در ایران جدّی بگیرد، و هنرمندان، روشنفکران و متفکران پیشرو، و نیز نهادهای مدنی جهان موارد نقض آشکار و سیستماتیک حقوق بشر در ایران را بشدّت محکوم کنند. مردم ما نگران اند که مبادا منافع اقتصادی دولتهای جهان، و نیز زد و بندهای سیاسی پشت پرده موجب شود که مسأله حقوق بشر در ایران به فراموشی سپرده شود.
سوّم آنکه از جنبش دموکراسی خواهی ایران به صراحت و علناً حمایت شود.
چهارم آنکه، ما امیدوارم هنرمندان، روشنفکران، و اندیشمندان مترقی جهان به عضویت جنبش صلح طلبی و دموکراسی خواهی ایران درآیند.
ما دست دوستی خود را به سوی تمام دنیا، از جمله مردم آمریکا دراز می کنیم، و همگان را به تشکیل جبهه واحد صلح خواهی فرامی خوانیم. صدای ما را به گوش جهانیان برسانید: ما صلح خواهیم، و گوهر صلح خواهی ما دموکراسی خواهی است.

ارسال به بالاترين

۹ پاسخ به “جبهه سوّم”

  1. ناصر طاهری بشرویه ..... روشنا گفت:
    پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۶ ب.ظ

    قرآن آیات شیطانی نیست
    قرآن الهام و شعر نیست

    بنام جانان که موسی را لوح ، عیسی را کلمه و محمد را قلم شد. موسی لوح را دید ، تورات آ ورد. عیسی کلمه را دید ، انجیل آورد . محمد قلم را دید، قرآ ن آورد. هر سه آگاهی محض شدند وحقیقت را مکتوب کردند. قلب آ نها آنچه را دید تکذیب نکرد.آنها به وادی ایمن وارد شده بودند و رصد می شدند، تا مبادا از آن خارج شوند که رضا مندی، حق است.
    به قلمها بگویید بنویسند.به چشمها و گوشها بگویید ببینند وبشنوند. به قلبها بگویید قوسین بگشایند . نفخه ای (د می) در راه است.نزدیک و نزدیکتر می شود. به سدره المنتهای ناسوت وجودت که برسد، این بار لحظه ای می ایستد (در همین ایستادن, عقل جبروتی ودیگر ملائک از توان می افتند) ودر حالی که شیاطین انس و جن رانده شده اند فرود می آید، قلبت قو سین می گشاید، دیدار او را شهادت می دهد و در همان دم همه جوارح ات او را می بینند. خروج از ملک به ملکوت را به عین الیقین می بینی. آ رام و با قلبی ساکن (مطمئنه) و فارغ از جبروت عقلت (جبرئیل باز مانده است ، سر پنهان شهود برای تو همین فارغ شدگی از جبرئیل است) در جنت الماوی به اسم” هو” ، صفت “آ گاهی” ، فعلیت محض “عشق ” ، کلام ” بسم الله الرحمن الرحیم” و ندای “اقراء بسم ربک الذی خلق” متعین میشوی(نبوت). صورت باطنی ایمان بر تو ظاهر می شود و شهادت می دهی(دیداری قلبی). این صورت و معشوق نورانی به صفت آگاهی وایمان قلبی، همه جا و همه دم با تو همراه می شود.این همان کتاب محفوظ ومکنون است که جامع است ، قدیم و ام الکتاب است .هر دم بین تو و قلبت حادث می شود ، تحویل تو می گردد. قلب مطمئنه آ نچه را می بیند تکذیب نمی کند.
    تعجب نکن . تمام دریافتهای پنج حس بیرونی را نیز بشدت وضعف وبه کیفیت های مختلف در قلب و ضربان قلب مشاهده کرده ای. این نوع دیدار را یکبار دیگر نیز تجریه کرده ای .آن لحظه که لطیفی بنام عشق را تجربه می نمودی. عشق همان لطیف آگاهی است که قبلا ، نفس نا آگاه تو ( که در بند وگرفتار عادات ذهنی بود ) آنرا دیده است. در دم ، از فاعلیت نفس اماره وعادات ذهنی نا آگاهانه ( که همان فعالیت نرونهای آ ینه ای مغز است و همان شیاطین جنی و بی صورت است که همنشین ما انسانها شده اند ) و نیز ازهمراهی شیا طین انسی، تکویناً تبری می جویی و تسلیم نفس مطمئنه می شوی ، اینست آگاهی محض وتکوینی و وحیانی که وحی از امور خدا وتکوینی”کن فیکون” است ، اینست مسلمانی که همه ادیان، اسلام است(این تسلیم نیز تکوینی است .که زمین وآسمان نیز تسلیم هستند در صراط مستقیم ، صراطی که بر آن نعمت جاری است) و این است تسبیح زمین و آ سمان.
    برای اولین بار آرام و مطمئن خود را متعیین به صفتی (صفت آگاهی) غیر فانی و باقی می بینی .اشک آگاهی از چشمانت جاری می شود.ملکوت عشق را می بینی.این همه دیدن ، قلبی ،ایمانی، یقینی ، نورانیست (آگاهی محض است و وحیانی است) عقلی ، نظر ی، ذهنی ، الهامی ، شعری و فانی نیست ( آ نچنان نیست که عقل لحظه ای تایید ولحظه ای تکذ یب کند) حالا دیگر فعلیت تو عشق ورزی آگاهانه است .عقل قدسی شده تو انتخاب احسن دیگری ندارد و راضی و مطمئن است.عالم وآدم را مشغول عشق ورزی می بینی .این لطیفه را فقط عقل قدسی شده تو (روح القدس - جبرئیل امین) بر جوارح و ادراکاتت با خوشنودی و رضایتمندی وارد می کند و این همه تو هستی.
    برای اولین بار به عین الیقین ا ز حال خودت آ گاه هستی و بر حالات بعدی خود ت انتظار وشهودی آگاهانه داری. در حالی که گلی هستی در بوستان آ فرینش ، خود ر ا عطر لطیف وجانانه ای می بینی که از مکان وزمان ودنیای محدود و حدید گل مُلکی ، به لا مکان ولا زمان و دین و حقیقت ملکو تی ، رایحه تکوین می یابی (مالک یوم الدین را شهادت می دهی) که این همه خودت هستی. شرحه صدر بر قلب تو تکوین شده است. انبساط قلبی پیدا کرده ای ، خود را سبک بال و لطیف می یابی . اکنون همه ادراکات و قوای تو ، همان ملائک وجودت ، جنود آگاهی و نورهستندد. که در خدمت جبرئیل عقلت می باشند واین همه قوای قدسی در هیبت روح القدسی شدید القوا ، می آ موزند تو را آ نچه نمی دانی. آموختنی از سر حضور و شهود به مدد شدید القوا ( نفس مطمئنه) که خودت هستی ،این است آن فراوانی و کوثری که به توعطا شده است ، اینست چراغ علاءالدین وغول مطیع تو،که ا ین هردو خودت هستی ،اینست قالیچه حضرت سلیمان، که سلیمان و قالیچه خودت هستی، و اینست لوح ، کلمه و کتاب ،که این همه خودت هستی.(در ادامه بیان خواهم کرد) .
    اینجا خود را بر عرش اعلی می بینی (عرش همان فرش است که به مدد شدید القوا تور و حجاب از رخ آن برداشته ای) همه فرشیان را نظاره می کنی ،جسمت را می بینی، که به صورت تکه های نان میخورند وجانت را ،که بصورت جامهای شراب مینوشند. درعرش ، .زمین وآسمان (ملک و ملکوت) را تسبیح گو و به عشق ورزی مشغول می بینی . هر فعلی را که از نعمت آن بیشتر آگاهی داری برایت عاشقانه تر ، جانانه تر وآرام جان افزا تر است . فا عل آگاه تسبیح دل و دلدار می کند. عشق آگاهانه عشق تکوینی است. عشق تکوین شده لوح ، کلمه وکتاب است. آگاهی محض است . عشق که تکوین یابد ،همه عادات ذهنی ما را می رباید و عقل را قدسی می کند. گویی چون نیست شدی ،عشق هست میشود و تو به عشق هست می شوی و تو عشق می شوی و اینجا عشق تکوین شده است. آری این همه خودت هستی که ” کن فیکون” شده ای.
    حوریان و غلامان لوء لو ء صفت را (متعین به مروارید آگاهی) می بینی که عشق می ورزند و جام های شراب طهور(عشق آگاهانه) را دست بدست می کنند و می نوشند. اینجا دیگر شیاطین بالفضول انس وجن، همان عادات شبیه سازی شده ذهنی و وهمی (شیطانی) و همان تحریک پذیری نرونهای آینه ای ، بر آنها نفوذی و ورودی ندارد.اگر چه قبلا از ابواب ادراکات بر همه آنها وارد می شد، ولی اکنون نور و شهاب آگاهی شیاطین بالفضول را می رباید و می راند.
    آ ری اینجا وادی حق الیقین است .حق را به یقین می بینی . یکباردیگر او را، نا آگاهانه ، دیدی و عشق نا آ گاهانه بر تومتجلی شد. در حالی که شیا طین بالفضول انس و جن ، مانع از نزول حقیقت عشق ، بر تو می شدند.
    لیکن این بار ، به مدد شدید القوا ، متعین به صفت آگاهی شده ای ،عشق فعلییت محض تو شده است. این بارعشق با کلمه”بسم الله الرحمن الرحیم” بر تو متجلی شده است. بنام الله (هو)، قابل “الرحمن” و فاعل ” الرحیم” شده ای. شیا طین بالفضول انس وجن دیگر مارج های آتشی بیش نیستند . که در مقا بل “هو” ی تو مخلو قیتی ندارند و ربوده و رانده میشوند( اینست عصای مو سایی و نفس مسیحایی) که این همه تو هستی.
    آری اینجا سدره المنتها است. اینجا همه شاخ وبرگهای وجودت،همه جوارح ات به آن که میرسند اسم وصفت خود را ترک می کنند و به فعلییت محض تبدیل می شوند. از عرض و فرع به اصل می رسند. اینجا نز دیک جنت الماوی است.همانجا که اگر وارد شدی وشاهد شدی در باز گشت به جوارح ات ، وارد باغهای بهشت می شوی که نهر های حیات در بستر آن جاری اند. گویی از زمین به آ سمان ، از ظلمت به روشنایی ، از ملک به ملکوت ، از فرش به عرش و از عالم شاهد به عالم غایب وارد شده ای. به دیدار غیب شهادت می دهی. در حالی که یقین داری خواب و فراموشی تو را فرا نگرفته است. اینجا سکینه قلبی دار ی و به مقام رضا و رضایتمندی رسیده ای ، آ گاهی محض شده ای . اتحادی عاشقانه و آ گاهانه با خود یافته ای. نفس تو و نفس رب تو یکی شده است. ناظر و منظور خودت شده ای . به لایموت و ازلی و ابدی بودن خودت شهادت می دهی. لاهوت تو با ناسوت تو به لذ ات روحانی و عشق ورزیهای آسمانی و ملکوتی می پردازد.
    از تولد و مرگ رها شده ای ،”لم یلد و لم یولد” شده ای.همه صفات و قوای تو کامل شده است .خود را متجلی به صفات حق می بینی.
    عیسای نجات یافته و نجات دهنده شده ای.جسم زمخت خود را به اشکال مختلف و کثیر درعالم ملک و کثرت می بینی که همان نان عیسایی است و دست به دست می کنند و به همه می رسد . جان لطیف خود را می بینی که در جام های مسیحایی عشق و آگاهی ، در میان همه مخلوقات میچرخد و می نو شند.
    آری اینجا مسیح تو هستی. از نفخه روح القدس وهم آغوشی و اتحاد روحانی و ملکوتی “مریم عشق” و “فاعل آگاهی” تکوین یافته ای .
    اینجا اتحادی با جان اشیاء داری،هر لحظه با یکی از آیات هستی، به عشق ورزی آگاهانه می پر دازی و زبان حال آنها می شوی. سلطان ملک و ملکوت شده ای .الهه زمین و آسمان شده ای. هر لحظه بصورت فرشته ای نجات بخش با یکی از آیات ملک به نجوا مشغول می شوی.
    خود را می بینی که از چاه بلا و گرفتاری و بخل و حسد وطمع برادران همنوع ات نجات یافته ای و یوسف ملک تو هستی.
    آبها را می بینی که همه نا پاکی ها را می شویند و همه آتش ها را خاموش می کنند همه زشتی ها را زیبا و همه مرده ها را زنده.
    خودت را می بینی که موسی شده ای و دیگر غم ظلم و ستم فرعونیان نداری و قوی و مطمئن در مقابل لشگر عظیم ظلم و بیدادگری توان ایستادن داری و لشکریان ظلم و ستم را دنبال خود تا آبهای نیل می کشانی و آ تش ظلم و فتنه آنان را در آبهای نیل خاموش می کنی.
    انسانها و جانوران را می بینی که گرفتار جهل و فساد شده اند وبه لهو و لعب مشغولند. برخی از آنها که آگاه ترند نجات می یابند و به ملکوت نزدیکتر می شوند. آنها را در کشتی پیامبران می بینی .کشتی نوح می سازی و طو فان نوح بپا می کنی .
    دراینجا همه رنگها بی رنگی است. همه جمال ها جلال اند.همه اسم ها کلمه،همه صفات آگاهی وهمه افعال عشق اند که خداوند کلمه است ،عشق است، آگاهی ونور است در همه اشیاء. همه اشیاء او هستند(که یکی هست و هیچ نیست جز او) و همه او هستیم ، از او هستیم ، و به او بر می گردیم. او اول است، آ خر است، ظاهر است ، با طن است و این همه تو هستی . خود را بشناس او را می شناسی.
    ‌ اینجا هر شیئی ملک و ملکو تش را در کنار هم و بدون کوچکترین فاصله ای از هم شهادت می دهد. هر ملکوتی مالک و سلطان ملک خویش است و خویش را به رصد و قضاوت می نشیند و می نشاند.
    لحظه رودررو شدن بهشت و جهنم است. متوجه می شوی آ ن عادل رحمان و رحیم خودت هستی، حاکم و محکوم و دانای حکم خودت هستی .” مالک یوم الدین “خودت هستی .
    هر انسانی با نامه اعمال خویش در مقابل ملکوت خود که نفس مطمئنه است حکم می شود. اکنون لحظه حسابرسی نفس مطمئنه از نفس اماره است ، یک نفس کل بیشتر موجود نیست که اکنون مطمئنه است و از اماره بودن قبلی خود آگاه است و از همه اعمال ونیات جوارح خود آگاه است و خود نامه اعمال خود را می خواند، خواندنی ازسر دانستن . در اینجا قاضی و متهم یکی است و این همه را جوارح ات شهادت می دهند . که این محکمه و این حاکم و حکم آن ، همه تکوینی اند. پاداش آن نیز تکوینی است یا مرده ای قبل از اینکه بمیرانند تو را و به ملکوت ، خود آ گاه ، وارد می شوی و وعده بهشت را حق مییابی و یا به ، خود نا آگاه، بر می گردی و وارد ملک می شوی ،ملکی می شوی . آنگاه می میرانند تو را و همدم مارجهای آتش و شیا طین انس و جن می شوی تا نجاتی دیگر، که تو از او هستی و به او باز می گردی.
    قصه های ملکی حدیث نفس اماره است و قصه های ملکوتی حدیث نفس مطمئنه . قصه های ملکی حدیث غصه های اسارت در ملک و همراهی با شیا طین انس وجن است و قصه های ملکوتی حدیث رهایی از ملک و برائت از این شیاطین. آنجا حدیث خواستن است . اینجا حدیث شدن است. قصه های ملکی را، آنکه اسیر غم وخسران عادات ذهنی و شیاطین وجن های موهوم است باور می کند و قصه های ملکوتی را آ نکه از غم و هجران نجات یافته و صفاتش بر او تجلی یافته باور دارد. آن حدیث زلف یار است و این حدیث جام باده . آن حدیث کو چه و بازار است و این حدیت هفت آسمان . آنجا حدیث گناه کبیره و صغیره و حرام و حلال و جنگ هفتاد و دو ملت است ،اینجا حدیث حوریان و غلامان و میوه های پاک و شراب طهور . آنجا می شنوی و می خوانی و می گویی . اینجا می بینی و شهادت می دهی. آنجا قال است، اینجا حال است. آنجا تو حق را می جویی، اینجا حق تورا می جوید .
    اگر این مارجها ی آتش را که مخلوق نیستند خاموش کنی و تنت راهیزم این شیاطین انس و جن نکنی ،موت قبل از موت می کنی این ملک را ملکوت، این جهنم را بهشت می یا بی .
    در ملکوت گردش کن و اسرار را ببین خود را بشناس و خدا را بشنا س و بعد خود قیامت بپا کن و حکم بده وسپس پیامبر ت را بفرست تا خبر دهد که این همه خودت هستی . عاشق حقیقت را به صبر توصیه می کنم .برای کشف حقیقت به حق بیندیش و از حقیقت بگو و از حقیقت بنویس نه از حامل حقیقت که چون تویی بیش نیست ، که خود را شناخته است که حقیقت را شناخته است.
    والسلام.
    ناصر طاهری بشرویه…(روشنا)
    ۹/ ۵/۱۳۸۷

  2. ناصر طاهری بشرویه ..... روشنا گفت:
    پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۷ ب.ظ

    ما نبودیم سایه ما نور شد نور گشتیم جلوه ما حور شد
    حال ما پر نور بود پر شور شد نفخه ای شد شور ما در صور شد
    نفخه آن صور شد در نای ما ما الف گشتیم او شد بای ما
    آن الف با بای خود همخواب شد ابر آگاهی از آن پر آب شد
    بو سه بر معشوق چون زد نای ما نای ما زان بوسه ها شد های ما
    نفخه اش از نای بگذشت هوی شد هوی او در قلب ما رهپوی شد
    هوی او شد موسی درگاه ما عشق او شد عیسی آگاه ما
    شرحه شرحه گشت ابر جان ما قطره های عشق شد باران ما
    آسمانها و زمین پر آب شد جمله پهنای زمین سیلاب شد
    جمله آگاهی ما در آب شد جهل بر ما آتشی بی تاب شد
    آب زان آتش چو دور از خویش شد خاک گردید و دلش پر ریش شد
    ریشه ها مان سوی آبی میدوند تا که آبی در کشند آکه شوند
    آب ساقی مدام جان ما عشق و آگاهی و هم ایمان ما
    لوح آن عشقست و آگاهیست آب جلوه نور است و پیداییست آب
    جمله پیداها در او پیدا شده جمله زشتی ها از او زیبا شده
    جهل و تاریکی تو از خود دور دار قلب و جانت تشنه آن نور دار
    گر تو خواهی ساقی جانت شود زنده دارد نور و ایمانت شود
    خاک تو آن نان عیسایی شود آب تو جام مسیحایی شود
    نفس تو پاک است عیسی خود تویی قلب تو نور است موسی خود تویی
    بر الفبای وجودت کن نظر اقراء باسم ربک داری بسر

    ناصر طاهری بشرویه———روشنا
    سروش عشق و آگاهی

  3. ناصر طاهری بشرویه ..... روشنا گفت:
    پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۸ ب.ظ

    (آب آگاهی خوری “قو”"قو”کنی)

    در سرای آدمی داری سه من
    چون تو پنهان کرده ای خود را زمن
    آن من اول، غرایز پرور است
    در پی گرما و سرما و شر است
    چون غرایز گشنه شد، ننگ آورد
    بهر سیری، دم به دم ، جنگ آورد
    چون تو ارضا یش کنی شادی کند
    با همه نامردمان بازی کند
    آنکه با تو زنده گردد این من است
    خواب و خوراکش بقای این تن است
    این بقای تن در آن من جاری است
    عاقبت جایش سرای فانی است
    چون من اول از این وادی جهید
    دم به دم جاری شد و” تن ها ” تنید
    خورد و خوراکش ” تن اغیار” بود
    عاقبت” تن” را به آن اغیار سود
    این من اول ز ” تن ها” زنده بود
    تن” به ” تن ها ” داد و اینسان مرده بود
    هان پسر بینی که این من” تن ” خورد
    هر که در این من بماند سر خورد
    هر که سیری را در این من پرورد
    چون گرسنه ماند، او را ” تن ” خورد
    هان من دوم چو در من بر دمید
    ذهن و عقلت گشت و بر بامت پرید
    آن من اول ،من دون و دنی ست
    وین من دوم ،من ما و منی ست
    این من دوم نگه بر خویش کرد
    خوب و بدها را بدید دل ریش کرد
    اسب روحت را چو زین کرد و نشست
    بام عالم را پرید و جمله گشت
    باید و ناید، به این من چون رسید
    در روانت خلق و خوی من دمید
    این من با خلق و خو، اخلاق ماست
    وارث ترس و گنه ، وجدان ماست
    هان ،من سیم ، فرامن گشته است
    پادشاه من ، در این تن ، گشته است
    هم صفایت می دهد ، هم خلق و خو
    گر تو عاشق گشته ای ، دانی تو او
    آن من اول ،من جسم و تن است
    وان من دوم ، به عقلت گلشن است
    این من سیم ،من قلب و دل است
    روح و جان آدمی را محمل است
    این من سیم ، من شیدایی است
    نزد من های دگر ، رسوایی است
    هر منی دیگر که در من سر زند
    گر که این من را ببیند پر زند
    یک دم ار با این من ات ،خلوت کنی
    کی توانی دم به دم “من”"من”کنی
    چون که بی من گشته ای، صافی شوی
    خویش را شویی و آگاهی شوی
    آب آگاهی خوری ، ” قو”"قو” کنی
    دم به دم” هو” سر کشی” هو”" هو” کنی

    ناصر طاهری بشرویه….روشنا
    سروش عشق و آگاهی

  4. طیبه مطبوع گفت:
    شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۷ در ۹:۴۲ ب.ظ

    ba salam khedmate aghaye gangi bandeh niyaz be yek maghaleye englisi (propezal) dar zamineye khabarnegeri ye mozooye dagh az shoma khaheshmandam mara yari namaeed

  5. ناصر طاهری بشرویه....روشنا گفت:
    سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷ در ۸:۰۸ ب.ظ

    (من نور از نور آورم)

    آمد آن دل
    در برم
    با آن دو چشم
    دلبرم
    بنشست چندی
    در برم
    بگذاشت بر دامن
    سرم
    بر دامنش روییده ام
    مهرش شده
    بال و پرم
    روح مسیحایی شدم
    بر بام هستی می پرم
    دیریست
    بی پر بوده ام
    هم کور و
    هم کر بو ده ام
    گه خشک و
    گه تر بوده ام
    دا یم بر این
    سر بوده ام
    امروز بالم
    پر زنم
    سیمرغ را
    من ره زنم
    بی خویش شو
    تا سر زنم
    درپیش شو
    بر شه زنم
    “موسی” ی
    عمرانی منم
    “عیسی” ی
    نصرانی منم
    ماه شبستانی منم
    خورشید
    نورانی منم
    من نور
    از نور آورم
    از خاک
    معمور آورم
    بر تاک
    انگور آورم
    میسور
    در سور آورم
    ساقی منم
    صافی منم
    وافی منم
    باقی منم
    در مشق
    دانایی منم
    در عشق
    آگاهی منم
    عشقت دهم
    شور ت دهم
    مهرت دهم
    نورت دهم
    من لوح
    محفوظت دهم
    من قول و
    مکتوبت دهم
    روح القدس
    روح الامین
    من بال و
    مامورت دهم

    ناصر طاهری بشرویه…..روشنا
    پیامبر عشق و آگاهی
    Rroshanaa.mihanblog.com
    Rroshanaa.persianblog.ir
    rroshanaa@yahoo.com

  6. یوسف گفت:
    شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ در ۹:۳۵ ق.ظ

    سلام آقای گنجی خوب هستید راستش این مقاله شمار را اصلا”نخوندم ولی من یک پژوهشگرم امید دارم که چیزی نگویم که مانند یک سرباز گمنام از عملکرد تان کم شود ولی نقشه تان بیسار ماهرانه بوده وباید جواب انگلیسیها را مثل خودشان داد .که فکر نکنند ماهم تاحدی خط قرمز داریم اگر لازم باشد همانند مولایمان قرآن ناطق منم آن قرآنهایی که بالای نیزه هاست قرآن نیست

  7. MAX گفت:
    سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ در ۶:۲۵ ب.ظ

    آقای یوسف(نظر ۶) از این که شما هم ادعای روشنفکری می کنید و فکرتان در حد یک بچه دبستانی است برایتان متاسفم.

  8. ناشناس گفت:
    جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۴۰ ق.ظ

    جناب گنجی
    اگر چه بی اهمیت تر از آن هستی که پاسخت را کسی بدهد. اما تو و استادت حاج فرج دباغ در زیر دُمب آمریکا چه میکنید؟!
    رفته ای به پیروی از نیچه در روده بزرگ کثیف ترین نظامی که در عالم هستی تا کنون بوجود آمده است نشسته ای و سر خود را از زیر دمب آن بیرون آورده ای و همراه با فعل و انفعالات شکم بزرگ و جهانخوار این ابر قدرت رذل سرو صداهایی هم آهنگ با آنچه از آن بیرون می آید در می اوری و ادعاهای سخیف بر ضد ملتی میکنی که فداکارانش در زیر کثیف ترین شکنجه های صدام این ولیده اربابانت، حسرت یک آخ را بر دل آن بی اصالت گذاشتند.
    شما سست عنصر ترین سست عنصرها هستی. شما یک استفراغ عفن و چرک یک زخم میباشید. شما بی حیثیتی بی شرافت و وطن فروش و خائن هستی که برای یک گرین کارت صد هزار معلق زده ای و برای یک حقوق ماهانه دلاری صد هزار لایه شرافت خود را فروخته ای.

  9. دفتر مرکزی حزب خران « واحد خر یابی» گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۹ ب.ظ

    «اوباما» او با ماست
    آگهی مجدّد استخدام
    توجّه ! توجّه!
    فوری! فوری!

    استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
    حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
    شرایط استخدام شوندگان
    ۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
    ۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
    ۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
    ۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
    ۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
    افراد زیر در اولویّت میباشند:
    ۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
    ۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
    محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
    دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
    چغندر الدوله اکبر گنجی
    بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
    عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
    ۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
    ۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
    ۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
    حقوق و مزایا
    به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
    به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
    ۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
    ۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
    ۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
    ۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.

    یونیتد استیت آو آمریکا
    واشنگتن دی سی
    کاخ سفید
    دفتر مرکزی حزب خران
    « واحد خر یابی»

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر