طی هفتههای اخیر خبری مبنی بر تصمیم دولت در اجرای سهمیهبندی جنسیتی در پذیرش دانشجو منتشر که در شلوغی اخبار دیگر مورد غفلت واقع شد. بنابراین شایسته است که به برخی سهمیهبندیهای غلط که در حال رویه شدن است پرداخته شود تا از عوارض آن مصون ماند.
سهمیهبندی لزوماً سیاست غلطی نیست. البته سهمیهبندی قاعده نیست، بلکه استثنا است. و هنگامی که توجیهات منطقی لازم را در جهت افزایش بهرهوری اجتماعی داشته باشد، قابل دفاع است. بنابراین میتوان صفت منفی یا مثبت را برای انواع سهمیهبندی بکار برد. سهمیهبندی مثبت برای جبران نقص و ضعف سازوکارهای موجود اجتماعی است، هنگامی که اصلاح این سازوکارها سخت و حتی بعضاً غیر محتمل است، با سهمیهبندی میتوان ضعفهای آن را تا حدی جبران کرد. برای توضیح بهتر است از سهمیهبندی مثبت و مفید در حوزه آموزش مثال زده شود.
مطالعات موجود نشان داده است که در رشته ریاضی فیزیک، ارزش و سطح علمی دانشآموزانی که در تهران تحصیل کرده با دانشآموزی که در شهرهای درجه ۳ و ۴ کشور تحصیل کرده را نمیتوان از خلال معدل سنجید. مثلاً اگر معدل دیپلم ریاضی فیزیک دانشآموز تهرانی ۱۷ باشد و معدل دانشآموز مثلاً گچسارانی هم ۱۷ باشد، این دو دانشآموز وقتی در دانشگاه در رشته مشابهی قبول میشوند، دومی در سطح بالاتری از اولی قرار میگیرد و این نشان میدهد که ارزش علمی معدل وی (به دلیل ضعف امکانات و معلم و…) بیشتر است از این رو میتوان برای معدل وی امتیازی قایل شد تا این دو دانشآموز به لحاظ علمی همتراز شوند. یا مثلاً میتوان برای داوطلبان شهرستانی امتیازاتی قایل شد تا امکان بیشتری برای حضور و فعالیت آنان در شهرستان محل سکونتشان پس از فارغالتحصیلی فراهم شود و منطقه محروم شکافهای توسعهنیافتگی خود را جبران کنند. یا مثلاً برای افراد فقیرتر و یا اقلیتهای قومی و کلیه کسانی که به دلیل سازوکار تبعیضآمیز جامعه، قابلیت پیشرفتشان کم میشود، امتیازات و سهمیههایی قایل میشوند که این نابرابریها تا حدی جبران شود.
اما سهمیهبندی منفی معکوس است. یعنی روند نابرابری را تشدید و نهادینه میکند. مثلاً فرض کنید که گروه یا قشر معینی به دلیل داشتن موقعیت برتر جذب حوزه معینی شوند و عرصه آموزش را ترک کنند. حال اگر آموزش را سهمیهبندی کنیم و برای این افراد که با اراده و انتخاب خود آموزش را ترک کردهاند، اولویتی قایل شویم، نه تنها نابرابری را بهبود نبخشیدهایم، بلکه آن را نهادینه کرده و حق افراد با استعداد در این میان ضایع شده است.
این مقدمه از این رو بیان شد که به شرح ماجرای اخیر در سهمیهبندی جنسیتی کنکور پرداخته شود. طی دهه گذشته روند رو به رشد دختران در پذیرش کنکور به نحوی بوده است که در برخی سالها تعداد پذیرفتهشدگان دختر به پسر به حدود دو برابر رسید. گرچه این نسبت در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا کماکان و به شدت به نفع پسران است اما در مقطع کارشناسی توازن علیه پسران شده است. دلیل این رویداد چیست؟ عوامل موثری در این میان وجود دارد. که صرفاً به دو نکته مهم و محوری و مرتبط با هم آن اشاره میشود. پسران کماستعدادتر یا کم انگیزهتر از دختران نیستند، همچنان که هنوز هم شاگردهای برتر کنکور عمدتاً از پسران هستند (گرچه این شکاف انگیزشی و استعدادی کمتر شده است) اما چرا تعداد دختران پذیرفته شده به مرور بیشتر از پسران شده؟ یک دلیل آن قطع رابطه میان تحصیلات و اشتغال است و دلیل دیگر مردانه بودن بازار کار است. در واقع پسران با میل و رغبت خود بازار تحصیل را به نفع بازار کار کنار میگذارند، و محاسبه میکنند که صرف چهار سال از عمر خود برای تحصیل از سوی آنان، به تناسب موجب افزایش درآمد یا پیدا کردن شغل بهتر نخواهد شد. و از سوی دیگر با بسته بودن بازار کار بر روی دختران، ارتقای منزلت اجتماعی آنان عمدتاً محدود به آموزش میشود. و این دو امر سبب میشود که تقاضای آموزش عالی برای پسران کمتر و برای دختران بیشتر شود. هر نوع امتیازدهی به پسران در این امر نه تنها موجب ظلم مضاعف به زنان خواهد شد، بلکه موجب کاهش کیفیت سطح آموزشی تحصیلات عالی هم میشود. زیرا پسرانی که جایگزین دختران میشوند، طبعاً به لحاظ آموزشی ضعیفتر خواهند بود، اما این ضعف آنان ناشی از ظلم فرآیندهای اجتماعی نبوده تا آن را در دانشگاه جبران کنند، بلکه ناشی از ترجیحات شغلی آنان است که این مسأله در دانشگاه نیز کماکان ادامه خواهد یافت. مقاله و مقالات
مهمترین راههای برون رفت از این مشکل، ایجاد توازن در بازار اشتغال برحسب جنسیت و نیز ایجاد رابطه میان تحصیلات و شغل است. موضوعی که باید در سیاستهای بازار کار رعایت شود، و در برنامه سوم توسعه تا حدی لحاظ شده بود، اما به اجرا در نیامد، و متأسفانه در سالهای اخیر عکس این سیاست در حال اجراست، به عبارت دیگر در حوزه اشتغال نه تنها امتیازی برای اشتغال بانوان منظور نمیشود، بلکه به عکس امتیاز را برای مردان منظور میدارند، سیاستهایی که به اسم آسایش و رفاه بانوان در مرخصیهای متعدد و کاهش ساعات کار و… در نظر گرفته شده است، بخشی از زمینههای حذف بانوان از بازار کار است. برنامه سوم که با جهتگیری بهبود بازار کار زنان آغاز شد، در نهایت با عدم موفقیت کامل در این زمینه پایان یافت، حال تصور کنید که برنامهای با جهتگیری تعطیلی بازار کار زنان آغاز شود، پایانش چه خواهد بود؟
