بطور طبیعی مردم و جامعه در شرایط تورم و رکود، بیش از هر چیز دغدغههای معیشتی دارند و خواهان توجه و رفع این دغدغهها هستند. در این میان اما ممکن است مشکلات مهمتری هم در جامعه باشد که با غفلت مواجه شود و به نظر میرسد که در حال حاضر یکی از مهمترین مؤلفههای اجتماعی جامعه ما، یعنی اخلاق و بنیادهای آن با چالش و بحران مواجه شده است، و این احتمال قوی وجود دارد که چنین خطری در گرداب مشکلات دیگر از جمله اقتصاد و سیاست به حاشیه رفته و توجه چندانی را جلب نکرده باشد و در نتیجه جامعه ما بیش از پیش از حیث منابع اخلاقی تحلیل رفته و عقیم و خشک گردد. در این صورت نهتنها مشکلات دیگر حل نخواهد شد، بلکه بر فرض ضعیف هم که به دلایل پیشبینی نشده مشکلات سیاسی و اقتصادی در مسیر حل قرار گیرد، به یکباره مواجه با فقدان بستر و انرژی اجتماعی و اخلاقی لازم برای حل و رفع مشکلات خواهیم بود.
در این یادداشت نمیتوان به تعریف اخلاق پرداخت و توضیح داد که چگونه این مفهوم دچار بحران شده است، اما میتوان به چند وجه دیگر که مؤثر بر اخلاق است اشاره کرد. وجه اول «منبع اخلاق»، وجه دوم «الگوهای اخلاقی» و وجه سوم «ساختارهای «موثر بر اخلاق» است. متأسفانه در جامعه ما هر سه وجه دچار اختلالات جدی هستند که در نتیجه این اختلال، انتظار بروز رفتار اخلاقی کم شده است.
در جامعه ایران به دلایل مختلف، دین منبع مهم و اصلی اخلاق بوده است، و به میزانی که از یک طرف دین قوی و از طرف دیگر این قدرت در تعامل و ارتباط با وجدان و فکر و ایمان خالص مردم باشد، سهم بیشتری را از منبع اخلاقی به خود اختصاص میدهد. اما هنگامیکه دین ضعیف شود یا ارتباط خود را با وجدان و فکر و ایمان مردم تضعیف کند، در این حالت و در غیاب منابع دیگر اخلاقی، جامعه با نوعی خلأ از حیث تأمینکننده گزارهها و الگوهای اخلاقی و ارزشی مواجه میشود. وضعیت دین در جامعه کنونی، بیشباهت به حالت اخیر نیست، به دلیل ربط یافتن دین و قدرت و کاهش قدسیت که ویژگی مهمی از دین است. نفوذ و تاثیرگذاری دین به معنای واقعی کلمه بر قلوب و وجدانهای مردم تضعیف شده است. از سوی دیگر با تکیه بر قدرت، نوعی انحصار هم در این منبع اخلاقی ایجاد شده است که نه اجازه به حضور و رقابت منابع دیگر داده میشود و نه امکان پویندگی و بالندگی را برای خود فراهم میکند.
مسأله اخلاق، از حیث کمبود الگوهای اخلاقی بیشتر در مضیقه است.به دلیل تکمنبعی بودن اخلاق، الگوهای اخلاقی نیز در گذشته عمدتاً از الگوهای دینی بود، اما امتزاج بیش از پیش دین و قدرت، موجب خدشه در استقلال مفاهیم و رفتارهای اخلاقی از حکومت شده و آن را به نوعی تابع از سیاست و قدرت نموده است، از این رو با کاهش شدید الگوهای اخلاقی جامعه در تمام سطوح مواجه شدهایم. استفاده از الگوهای اخلاقی در حوزههای دیگر از جمله سیاست، نهتنها موجب اخلاقی شدن سیاست نشد و نمیشود (به دلیل ذات این حوزهها)، بلکه هر دو حوزه قربانی این امتزاج شدند. حوزه اخلاق استقلال و اصالت و در نتیجه کارایی خود را از دست داد و حوزه سیاست هم خود را از حمایت حوزهای مهم و مستقل یعنی اخلاق محروم کرد، حوزهای که در بزنگاههای ضروری به حمایت و اصلاح سیاست خواهد آمد. فراموش نشود که منظورمان از الگوهای اخلاقی، صرفاً داشتن قیافههای اخلاقی و بظاهر پاک و منزه نزد عدهای نیست. بلکه الگوهای اخلاقی باید واجد جامعیتی باشد که اکثریت قریب به اتفاق جامعه آن را مبرا از پیرایههای غیراخلاقی بداند و اعتماد نسبتاً کامل به وی داشته باشد. تهی شدن جامعه از وجود چنین افرادی است که بحران الگوهای اخلاقی را تشدید کرده است.
از این دو مورد بحرانیتر وضعیت نهادها و ساختارهای تقویت یا تضعیفکننده اخلاق است. در جامعهای که دروغ و ریا ، رفتارهای ضروری جلوه کند و نهادها و ساختارهای محیطی فرد را چنان در منگنه قرار دهد که تا برای تأمین نیازهای ضروریاش ملزم یا حداقل تشویق به اظهار دروغ و ریا شود، در چنین جامعهای حتی اگر منابع و الگوهای متعدد اخلاقی هم در دسترس باشد، امکان اخلاقی عمل کردن فراهم نخواهد شد. میتوان مدعی شد که سقوط اخلاقی ساختارها و نهادهای اجتماعی وجه دیگر این بحران در جامعه ما هستند. در میان مجموعه نهادهای عمومی، اجتماعی و رسمی (غیر از دین) چند مورد است که بیش از بقیه در تقویت یا تضعیف اخلاق مؤثر است. از یک سو نهاد آموزش و دانشگاهها و از سوی دیگر پلیس و دستگاه قضایی نقش اصلی را در این مسأله دارند. در جامعهای که این نهادها به اندازه کافی معتبر و محترم و در نتیجه بانفوذ باشند، امید میرود که در آن جامعه شاهد رفتارهای اخلاقیتر باشیم و برعکس. مقاله و مقالات
شایعاتی که اخیراً علیه برخی مقامات یکی از نهادها مطرح شده است، فارغ از این که چقدر درست یا غلط باشد؛ میتواند زمینه اجتماعی و ذهنی بروز رفتارهای اخلاقی و قاعدهمند را بیش از پیش تخریب کند. آن روزی که بسیاری از منتقدین متذکر شدند که «عمل غیراخلاقی و غیرقانونی» را نمیتوان با عمل مشابه زایل کرد، آن را به منزله تضعیف مبارزه با اعمال زشت معرفی کردند.اما روشن است که عمل مشابه نهتنها اعمال مورد نفرت را در جامعه از میان نمیبرد، بلکه خود رسمیت دادن به عمل مشابه و اشاعه آن است. نحوه برخورد با پوشش و ظاهر بانوان و اصولاً اینگونه مسایل به شکلی که انجام شد، در نهایت منجر به آن خواهد شد که دستاندرکاران اقدامات انجام شده، نه تنها از منظر اخلاقی قادر به توجیه رفتار و سیاست خود نباشند، بلکه با برچسب (درست یا غلط) ضداخلاقی نیز مواجه شوند، و نتیجه آن بحران در اعتماد به نهادهائی است که باید تقویت کننده رفتارهای اخلاقی باشند.
هنگامی که سه عنصر مهم و مؤثر بر اخلاق فردی و اجتماعی فوق دچار بحران شوند، باید انتظار بروز رفتارهای بدتر از آنچه که شایع است را داشت. کافیست نگاهی به روند رو به رشد فجایع و قتلهای رخ داده در خانواده در سالهای اخیر داشت تا متوجه عمق فاجعه شد.خانواده که باید امنترین محل برای اعضاء باشد رفته رفته به دلیل تزلزلهای اخلاقی به مکانی بسیار نا امن تبدیل شده است .

چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۹ ب.ظ
غافلان هخسازند تنها طوفان کودکان ناهمگون میزاید