بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
فروردین ۱۵

نیروهای ملی _ مذهبی ؛ دموکراسی خواه یا مانع دموکراسی؟(بخش اول)

حمید رضا مسیبیان نظر دهید

بحث نیروهای موسوم به ملی مذهبی و روشنفکران دینی از مناقشه انگیز ترین مسائل بین نیروهای اپوزیسیون ایران بوده و به خصوص با توجه به اختلافات شدید نیروهای طیف ملی با این نیروها از یک سو و همچنین ایمان به صداقت و درستکاری برخی از اینان از سوی دیگر ، مرزبندی مشخصی در این زمینه وجود نداشته و ابهامات فراوانی در این باره وجود دارد که به نظر می رسد بایستی تا حدی ماهیت اینان شناخته شده و مواضع روشن شوند که در این مختصر تلاش می شود تا با بررسی دیدگاه ها و ریشه های تاریخی اشاره ای به این مسائل شود . و باید خاطر نشان ساخت که ماهیت واقعی این نیروها برای بسیاری از مردم هنوز روشن نبوده و در این زمینه صراحت بیشتری لازم است .
اما قبل از پرداختن به بحث جریانات ملی _ مذهبی تذکر نکته مهمی ضروری است و آن اینکه به طور کلی درباره دخالت مذهب در امور حکومتی می توان دو دیدگاه کلی برشمرد :دیدگاه نخست که در دنیای غرب و دموکراسی های امروزی جا افتاده ، معتقد به جدائی دین از حکومت بوده و دین را امری شخصی دانسته و به همه عقاید و مذاهب افراد احترام گذاشته و دخالت افراد در دین سایرین را جایز نمی داند و از دیدگاه حکومتی هیچ تفاوتی بین پیروان عقاید گوناگون وجود ندارد و همچنین قوانین و مقرارت اجتماعی بر مبنای عقل گرائی و با کمک عقل جمعی و شناخت نیازهای روز ، بر طبق خواسته اکثریت وضع شده و از کتب آسمانی و … در این مورد استفاده نمی شود و افراد روحانی و پیشوایان دینی هم نقش حکومتی نداشته و به امور مذهبی خود مشغول خواهند شد . تجلی این سیستم را امروزه می توان در کشورهای اروپائی ، ژاپن و … مشاهده کرد.
دیدگاه بعدی که تا قبل از رنسانس در اروپا هم رایج بود ، بر مبنای حکومت دینی بوده و برای قوانین و مقررات منشا آسمانی و معنوی قائل می باشد . در این سیستم از کتب آسمانی در وضع قوانین و مقررات استفاده شده و طبیعتا دین و عقاید افراد امری شخصی نبوده و خود به خود به حکومت مربوط می شود و طبیعتا دخالت در عقاید دیگران خود به خود صورت خواهد پذیرفت و عملا افراد روحانی و اماکن مذهبی در این سیستم قدرت فراوانی خواهند داشت .تجلی این سیستم را در جمهوری اسلامی ایران می توان مشاهده کرده و بحث استخراج قوانین جزائی و حکومتی در این سیستم از کتاب مقدس مسلمانان « قرآن» در این مبحث مثال زدنی هستند .
به هر روی هر دوی این سیستم ها وجود داشته و بحث درباره آنها مجال دیگری می طلبد اما نکته بسیار مهم و اساسی در این مورد این است که به هیچ وجه چنین نیست که طرفداران جدائی دین از حکومت افرادی بی دین و ضد دین باشند (گرچه چنین مواردی هم در این سیستم و همه سیستم ها وجود دارد ) که این شبهه متاسفانه تا حد زیادی به دلیل عملکرد نیروهای ملی مذهبی ایجاد شده که باید خاطر نشان ساخت کاملا غلط بوده و به عنوان مثال جمعیت مسلمانان و مسیحیان و پیروان سایر مذاهب و حتی روحانیون ادیان گوناگون در دنیای غرب در این مورد مثال زدنی هستند و در ایران هم بخش مهمی از نیروها و جریانات معتقد به جدائی دین از حکومت افرادی کاملا مذهبی و حتی مقید به مسائل شرعی بوده اما به دلایلی موافق جدائی دین از حکومت می باشند و حتی برخی از متدینین با این استدلال که دین امری مقدس و آسمانی بوده و در صورت حکومتی شدن ، آغشته به امور مادی شده و مردم نارسائی حکومت را به پای دین می نویسند ، خواهان جدائی دین از حکومت می باشند که این موارد خود مباحث مستقل و مفصلی می باشند . به این لحاظ با این پیش فرض بایستی ماهیت نیروهای ملی و مذهبی را بررسی کرده و مساله ضد دین بودن افراد قائل به جدائی دین از حکومت را از ذهن دور ساخت و با نگاهی به ماهیت و ریشه نیروهای متعلق به طیف ملی _ مذهبی جایگاه اینان را پیدا کرد .
نگاهی کوتاه به ریشه تاریخی جریانات ملی و مذهبی به دوران زنده یاد دکتر مصدق و برقراری تنها دموکراسی واقعی ایران ، باز می گردد . در آن مقطع پس از روی کار آمدن دولت ملی دکتر مصدق به مرور تناقضاتی بین جریانات مذهبی و ملی بر سر اجرای احکام اسلامی ایجاد شده بود و این مساله به نگرش های متفاوت دو جریان بازمی گشت . در یک سو دکتر مصدق بود که خواهان برقراری نظامی دموکراتیک و ملی بر مبنای جدائی دین از حکومت بوده و ایشان حاضر به تحمیل قوانین و احکام اسلامی در جامعه نبوده و دخالت سایرین در امور حکومتی خود و به خصوص روحانیون را نمی پذیرفت و ضمن احترام به روحانیون برجسته ، مرزبندی خود با آنان در امور حکومتی را نیز رعایت می کرد . حتی نقل است که ایشان معتقد بوده ۳ قشر روحانیون ، نظامی ها و معلمان (به احتمال قوی منظور معلمان مکتب خانه ها و از آن قبیل است چرا که خود ایشان با اساتید دانشگاه روابط نزدیکی داشته و حتی در بین مهمترین یاران ایشان نیز کسانی چون زنده یاد خلیل ملکی که دبیر شیمی بوده ، وجود داشته اند) به کار دولت های امروزی نمی آیند چراکه عادت دارند بگویند و نشنوند (ظاهرا منظور پذیرفتن منطقی سخن دیگران و نه اطاعات کورکورانه یا موعظه و تاکید بر نظرات شخصی و به خصوص انعطاف و تحمل در امور سیاسی می باشد ) و در این مورد رویه نسبتا محکمی داشت . البته برنامه دولت دکتر مصدق هم در دو اصل کلی استقلال و دموکراسی برای ایران خلاصه می شد و ایشان بارها اعلام کرده بود سایر خواسته ها را برای زمان دیگری گذاشته و در آن مقطع حساس همگی بایستی به مقابله با دشمن برخیزند که متاسفانه به این وظیفه ملی ، از سوی برخی جریانات مذهبی عمل نشد و فدائیان اسلام دکتر مصدق را برای اجرای احکام اسلامی زیر فشار گذاشتند که در نتیجه دکتر مصدق به ناچار با آنان مقابله کرده و سران آنها را بازداشت کرده بود . البته این به معنای مقابله تند با آنها نبود چنانکه در زندان شرایط رفاهی مناسبی برای آنها ایجاد کرده و بارها اعلام کرده بود که در صورتی که تنش ایجاد نکنند آزاد خواهند شد و بعد از مدتی هم آنان را آزاد کرده بود (در اینجا مجالی برای پاسخ به واهی بودن مطالبی همچون نقش فدائیان اسلام در ترور رزم آرا و ملی شدن نفت وجود ندارد ) و در مجموع دکتر مصدق به صراحت اعلام کرده بود که حاضر به برقراری حکومت اسلامی در جامعه نبوده و به دنبال تثبیت دموکراسی در کشور است . در حقیقت آنچه دکتر مصدق مد نظر داشت سیستمی شبیه حکومت غرب بوده و کشورهائی همچون سوئد ، انگلیس و … در این مورد مثال زدنی هستند و حتی از فدائیان اسلام هم خواسته بود تا هنگام حل شدن قضیه نفت صبر کرده و مطالبات خود را از طرق قانونی و پس از نهادینه شدن انتخابات آزاد دنبال کنند و خلاصه کلام اینکه ایشان در بعد حکومتی تاکید بسیار زیادی بر مساله انتخابات آزاد و نهادینه شدن دموکراسی و در بعد شخصی هم تاکید بسیار زیادی بر مساله عقل گرائی و قانونگذاری بر مبنای شرایط و اوضاع و احوال روز داشته اند و البته به عقاید گوناگون احترام گذاشته و حتی در موردی به صراحت گفته اند : «… اگر کسی به بت هم با عقیده ثابت معتقد باشد ، باز قابل احترام است » (رنجهای سیاسی دکتر محمد مصدق ، ص۵۳ ) و همچنین اعتقادی هم به سست کردن عقاید ملت و متزلزل کردن اصول موجود در اجتماع نداشته و آن را برای جامعه مضر می دانسته اند . (رجوع شود به مقاله دین و عالمان دینی در اندیشه و کردار دکتر مصدق ، محمد ترکمان، سخنان جلسه ۱۸ خرداد ۱۳۰۶ مجلس) .
همچنین باید خاطر نشان ساخت که دکتر مصدق در عین حال احترام زیادی برای روحانیون برجسته و اسلام قائل بوده و مساله اختلاف بر سر مسائل مذهبی در دوران دکتر مصدق هرگز جنبه حادی به خود نگرفتند و گرچه فدائیان اسلام از ابتدا بنای مخالفت با دکتر مصدق را گذاشته و او را به ترور تهدید کرده و به ترور دکتر فاطمی اقدام کرده بودند ،اما عملا مساله مهمی ایجاد نشد و حتی آیت الله کاشانی نیز به صراحت در برابر آنان ایستاده و اختلافات دکتر مصدق و آیت الله کاشانی نیز اصلا به مسائل مذهبی مربوط نشده و عملا به دلیل جاه طلبی بیش از حد آیت الله کاشانی و اطرافیان خائنش بازمی گشت که خود بحث مجزائی می طلبد . مقاله و مقالات
‏
البته بحث درباره عقاید شخصی زنده یاد دکتر مصدق هم مساله جدائی است ولی باید خاطر نشان ساخت که چون از اصول مهم پیروان زنده یاد دکتر مصدق عدم دخالت به دین و عقیده سایرین و احترام به همه عقاید است ، لذا به نظر نگارنده اصولا بحث درباره عقاید شخصی سایرین و مثلا مذهبی بودن یا نبودن هر کس و از جمله دکتر مصدق ، برای پیروان این مکتب از ریشه امری مناسب و قابل قبول نمی باشد و لذا از پرداختن به آن خودداری می شود اما به دلیل آنکه برخی نیروهای مذهبی و ملی_ مذهبی خیلی در این باره مانور می دهند ، اشاره کوتاهی به این مساله لازم است که عده ای دکتر مصدق را به دلیل مواردی همچون : عدم اجرای قوانین اسلام در جامعه ، عدم تقید به ظواهر مسائل شرعی چون حجاب و مثلا دست دادن با زن نامحرم و لمس دست او مانند همه اروپائیان، نرفتن به حج علیرغم تمکن مالی ، عدم اجرای قانون نظارت پنج تن از علمای طراز اول و برگزیده مراجع و حوزه های علمیه جهت تشخیص مطابقت قوانین مصوب مجلس با شرع ( قانونی که دستاورد شیخ فضل الله نوری بود ) و همچنین موضوع رساله ایشان که « وصیت در حقوق اسلامی » بوده و در آن ضمن احترام فراوان به دین اسلام مواردی همچون انتقاد از کتابسوزی اعراب هنگام حمله به ایران ، نکوهش استفاده از لغات عربی در زبان فارسی و ستایش فارسی باستان ، انتقاد از تحمیل قوانین حقوق اسلامی به ایرانیان هنگام حمله اعراب به کشور و همچنین تاکید فراوان بر مساله عقل گرائی و وضع قوانین و مقررات جاری اجتماع بر مبنای عقل کنونی و … دکتر مصدق را بی دین دانسته ( رجوع شود به نقش روشنفکران وابسته ، ج ۷ ، مبحث مصدق و اسلام ) و عده ای هم به دلیل احترام فراوان ایشان برای اسلام و روحانیون و با استناد به سخنانش ، ایشان را فردی مسلمان می دانند که باز هم تاکید می شود که به نظر نگارنده این بحث از پایه و اساس برای پیروان مکتب مصدق بزرگ غلط بوده و دخالت در عقاید شخصی دیگران محسوب می شود و همچنین به قول مهندس بازرگان ما دکتر مصدق را به عنوان مرجع تقلید نمی شناسیم و باید گفت ایشان سمبل دموکراسی و آزادی بوده و همچنان که در هند برجسته ترین رهبر ملی گاندی بوده و در زمره پیروان او همه عقاید از مسلمان و … حضور دارند ، دکتر مصدق هم به عنوان سمبل ملی و آزادی در ایران مطرح می باشد . و در عین حال طبق اظهار نظر آیت الله خمینی ملاک خروج از دین و ارتداد ، عدم اعتقاد به خدا و پیامبر می باشد و لذا چنانکه کسی به خدا و بعثت پیامبر معتقد باشد ، ولو آنکه سایر مسائل را نپذیرد مرتد و خارج شده از دین محسوب نمی شود و جملات شهادتین هم در این زمینه تاکید دارد : « اشهد ان لا الله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله » پس هرگز نمی توان به راحتی کسی را که به مسائلی چون نماز و حجاب و … تقیدی ندارد ، نامسلمان خواند و اعتقاد ایشان به خدا و بعثت پیامبر کافی می باشد . و در خاتمه هم باید خاطر نشان ساخت که در زمره یاران و شاگردان دکتر مصدق برخی از بزرگترین روحانیون زمان از قبیل آیت الله طالقانی و … حضور داشته و همه روحانیون برجسته هم عصر دکتر مصدق نیز از زمان مرحوم مدرس تا آیت الله کاشانی و بروجردی و … ایشان را تائید کرده و روابط دوستی و همکاری با او داشته اند. (حال بحث اختلافات بعدی مصدق_کاشانی بحث جدائی است )
باری با این مقدمه که نه افراد معتقد به جدائی دین از حکومت جملگی بی دین و ضد دین بوده و نه نهضت ملی دکتر مصدق ضمن اعتقاد به جدائی دین از حکومت ، کمترین عنادی با هیچ یک از مذاهب داشته ، نگاهی به ریشه جریانات ملی مذهبی لازم است . مقاله و مقالات
‏
می توان بنیانگذار و رهبر اصلی نیروهای به اصطلاح ملی _ مذهبی در ایران را مرحوم مهندس مهدی بازرگان دانست که او را پدر روشنفکری دینی ایران می دانند . مهندس بازرگان در اوائل نهضت ملی دکتر مصدق در دانشکده فنی دانشگاه تهران شاغل بوده و فردی به شدت متعصب مذهبی محسوب می شد . شاید شروع جدی زندگی سیاسی او با عزیمت به جنوب در هیات خلع ید از شرکت نفت به دستور دکتر مصدق بود و در این راستا او به فردی سیاسی تبدیل شد . البته بازرگان پس از مدتی به تهران بازگشت و در سمت های دیگری قرار گرفت اما در مجموع خط مشی زندگی خود را پیدا کرده و از اعضای وفادار و صدیق راه مصدق شده و تا به آخر عمر شیفته دکتر مصدق بوده و به او ابراز ارادت می کرد و می توان او را در شمار مبارزان برجسته به حساب آورد اما در عین حال مهندس بازرگان در دوران دکتر مصدق هم به دلیل تعصبات شدید مذهبی اختلافاتی با دکتر مصدق و طرز بینش او پیدا کرده بود که گرچه هیچ یک از اینان هرگز مشکلی ایجاد نکردند اما در شرایط خاص خود و با تحریکات افراد مغرض ، زمینه ساز مسائل سالهای بعد شدند . مثلا ایشان در جنوب تاکید زیادی بر نابود کردن بار مشروبات الکلی داشت که اختلافاتی در این زمینه بروز کرد و سرانجام با دستور صریح دکتر مصدق ایشان عقب نشینی کرد و یا زمانی ایشان را برای معاونت وزارت فرهنگ پیشنهاد کرده بودند که دکتر مصدق شخصا مخالفت کرده و گفته بود که ایشان در این سمت می خواهند چادر سر خانمها کنند و مهندس بازرگان مسئول لوله کشی آب تهران شده بود و برای همین کار هم از آیت الله بروجردی فتوا گرفته بود و یا مواردی چون قهر کردن ایشان از هیات خلع ید به خاطر حضور مکی به همراه زن هنر پیشه معروف در هیات و مشاجرات لفظی فراوان ایشان با مهندس زیرک زاده به دلیل مثلا مصرف مشروبات الکلی و … مثال زدنی هستند .
به هر روی بازرگان هم در زمره یاران صدیق دکتر مصدق مبارزه کرده و پس از کودتا هم قاطعانه راه او را ادامه داد و در جبهه ملی فعالیت می کرد که آنچه به نظر می رسد این است که مشکل چندانی به دلیل مسائل مذهبی وجود نداشته است و عملا اینان تا آن هنگام که در زیر چتر دکتر مصدق فعالیت می کردند افرادی بسیار خادم بوده و مشکل چندانی بوجود نیامده بود ، اما بعدها بازرگان خود به قطبی تبدیل شده و حزبی برای خود تشکیل داد و او و یارانش به جبهه ای موازی و رقیب نیروهای ملی تبدیل شدند و حتی خط فکری به موازات و در برخی موارد در ضدیت و تقابل با نیروهای ملی ایجاد کردند که این مسائل را بایستی در مقاطع تشکیل نهضت آزادی و سال ۱۳۴۰ به بعد بررسی کرد .

به واقع پس از تشکیل جبهه ملی دوم و اشتباهات بزرگ رهبران ملی از یک سو و تفرقه افکنی های فراوان افراد دیگر ، با تشکیل نهضت آزادی اولین بذر نفاق شدید در جبهه ملی بر سر مسائل مذهبی کاشته شد که گرچه در آن هنگام مساله ای نبود ، اما بعدها نتیجه آن مشخص شد .

نهضت آزادی ایران : نهضت آزادی ایران در ٢٧ اردیبهشت ١٣۴٠ تاسیس شد . بنیانگذاران نهضت آزادی آیت‌الله طالقانی،مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی بودند.اعضای نهضت آزادی از ابتدای کار بر مسلمان بودن ، ایرانی بودن ، طرفداری از قانون اساسی و مصدقی بودن ، تاکید داشتند و این موارد اصول مرامنامه نهضت آزادی بود .گرایشات لیبرالی (در بعد اقتصادی و روابط با آمریکا) و علائق اسلامی نهضت آزادی، امری بود که همواره مورد تاکید رهبران آن قرار داشت .و اینان به رهبری مهندس بازرگان ، غالبا به عنوان جناح لیبرال و مذهبی نهضت ملی شناخته می‌شدند . البته همین انشعاب از نیروهای ملی که با انتقادات تند برخی اعضای نهضت آزادی از جبهة ملی و ملیون همراه بود و ایجاد تشکیلات مذهبی موازی نیروهای ملی ، بعدها موجب انتقادات فراوانی از سوی ملیون شد که این کارآنها را به نوعی سرآغاز انشعاب و تفرقه درصفوف ملیون می‌دانستند و توجه شود که این اقدام و ایجاد تشکیلات مجزا آن هم با نام مذهب را ، به جرات می توان مهم ترین انشعاب در نیروهای ملی دانست که این مساله بعدها ضربه بسیار بزرگی به وحدت نیروهای ملی وارد کرد و البته کار به همینجا هم ختم نشد و بعدها اینان تغییرات فراوانی کردند و به واقع نهضت ملی با ماهیت ضد استعماری و دموکراسی خواهی را به نهضتی با سمت و سوی صرفاً مذهبی و در خدمت روحانیون هدایت کردند و نهضت ملی را از جایگاهی که مورد ستایش برجسته ترین رهبران استعمار ستیز جهان از جمله ، جمال عبدالناصر ، نهرو ، سوکارنو ، تیتو و … بوده و سرمشقی برای همه اینان شده بود ، به جایگاهی هدایت کردند که خواهان حکومت دینی شده و عملا مرزبندی مشخصی با نظام های دموکراتیک جهان ایجاد کردند و در حالیکه در نهضت دکتر مصدق جا برای پیروان همه عقاید و از جمله اینان وجود داشت ، اما اینان تشکیلات بسیار بسته ای ایجاد کردند که بسیاری از مردم را در خود نپذیرفته و هنوز هم نمی پذیرد .

نکته بسیار مهمی که در این زمینه باید به آن توجه شود این است که نهضت آزادی طبق اصول خود در ابتدا مدافع قانون اساسی سلطنت مشروطه بود که این قانون مترقی گرچه جایگاهی کاملا تشریفاتی و ظاهری برای شاه در نظر می گرفت ، اما قانونی کاملا دموکراتیک و مترقی بوده و دقیقا سیستمی بود که دکتر مصدق پیاده کرد ( حال بحث اینکه پدر و پسر پهلوی در دوران قدرت خود هرگز زیر بار قانون نرفته و دیکتاتوری کردند بحث جدائی است) و لذا باید گفت که ابتدای تشکیل نهضت آزادی گرچه بر علائق مذهبی تاکید شده بود ، اما عملا طبق اصول سوم و چهارم شان در زمره نیروهای مدافع قانونی دموکراتیک بر مبنای جدائی دین از حکومت بوده اند و با آن گرایش حکومتی باید گفت عملا ملی بوده اند و حتی مورد تائید دکتر مصدق هم قرار گرفته بودند و در جبهه ملی سوم هم شرکت داشتند اما بعدها به مرور به سمت حکومت اسلامی حرکت کردند و حتی خواهان برقراری حکومت دینی و دخالت دین در امور حکومتی و اجتماعی شدند ( گرچه در کیفیت دخالت دین در حکومت و مسائلی همچون ولایت فقیه و … اختلافاتی با نیروهای مذهبی و روحانیون دارند و همچنین امروزه اعلام کرده اند که در هر موردی بین دموکراسی با اسلام تعارضی حاصل شود ،در نهایت برای آنها دموکراسی ارجح است و ظاهرا دیدگاه دموکراتیکی در این زمینه دارند ، اما در کل همه مسائل و قوانین اجتماعی و حکومتی را ابتدا بر مبنای احکام اسلامی در نظر دارند ) و در مجموع به مرور به حدی از ملیون و آرمان های ملی دور شده و همزمان به نیروهای مذهبی نزدیک شد ، که حتی نام آنها هم تغییر پیدا کرده و ملی_مذهبی ( در اینجا منظور از ملی_مذهبی کلی بوده و شامل نهضت آزادی و گروه دیگر موسوم به ملی_ مذهبی که سالها بعد از انقلاب توسط کسانی چون مهندس سحابی تشکیل شده ، می باشد) و البته کار به همین حد هم ختم نشده و بسیاری از اعضای برجسته نیروهای ملی_مذهبی ، در دورانهای بعد از انقلاب خاستگاه خود را به جریانات مذهبی بعد از شهریور ۱۳۲۰ منتسب کرده و به نوعی سرآغاز حرکت خود را از حرکت های مذهبی که بعد از شهریور ۱۳۲۰ شروع شده و در زمان دکتر مصدق هم از او حمایت کرده اند ، دانسته و بر وجه مذهبی اعتقاداتشان و تفاوت آن با حرکت های ملی از قبیل حزب ایران و دکتر مصدق و … تاکید دارند .که در این صورت به واقع باید خاستگاه آنها را حرکت های مذهبی دانست که مثلا در دوران حکومت دکتر مصدق از او حمایت کرده اند و همچنین آنها بنا به اظهار خودشان روشنفکر دینی هستند و در مجموع عمده ملیون ایران معتقدند که نیروهای ملی مذهبی پس از تاسیس ، به مرور از نیروهای ملی دورتر شده و هر مرحله به نیروهای مذهبی نزدیک تر شده اند و باید گفت روند نزدیکی اینان بعد از سال ۱۳۴۲ شتاب بیشتری گرفته و عملا از بعد از انقلاب بهمن ۵۷ اینان به شاخه دیگری از نیروهای مذهبی و زیر مجموعه تشکیلات صرفا مذهبی تبدیل شدند که ضمنا دارای برخی گرایشات آزادی خواهانه هم باشد و به خصوص با توجه به گرایشات حکومت دینی این گروه بعد از انقلاب ،در این مقطع به طور قطع باید آنها در رده نیروهای مذهبی دسته بندی کرد .

اما به هر روی اینان یکی از فعالترین گروه‌های سیاسی را تشکیل داده و با هماهنگ کردن حرکت‌های ملی و مذهبی، نقش موثری در مبارزات داشتند و بخشی از جوانان این گروه هم بعدها سازمان مجاهدین خلق را تشکیل دادند . و کسانی چون دکتر شریعتی هم متعلق به هسته های اولیه این گروه می باشند گرچه بحث بعد از انقلاب مجزا می باشد .
با اوج گرفتن مبارزات و بحران انقلاب ، عملا اختلافات همه گروه ها تحت الشعاع قرار گرفته و تنها هدف همه گروه ها مبارزه شده و طبیعتا نیروهای ملی و مذهبی دوشادوش یکدیگر به مبارزه پرداختند و البته از فردای انقلاب اینان از مهمترین یاران روحانیون شده و کسی چون ابراهیم یزدی از نزدیک ترین یاران آیت الله خمینی بوده و نقش موثری در تشکیل نیروهای نظامی و امنیتی روحانیون داشته و مهندس بازرگان هم به نخست وزیری دولت موقت رسید .
البته باید یادآور شد که مهندس بازرگان تمایلی به در دست گرفتن سمت نخست وزیری نداشت و با فشار اطرافیان به این سمت رسید ولی در مجموع دوران نخست وزیری او دوران تثبیت قدرت روحانیون در ایران به شمار می رود و همچنین او در این سمت اشتباهات بزرگی مرتکب شد تا حدی که در مواردی در وصیت نامه خود از مردم عذرخواهی کرده است .

بخش دوم مقاله را از اینجا بخوانید>>

ارسال به بالاترين

یک پاسخ به “نیروهای ملی _ مذهبی ؛ دموکراسی خواه یا مانع دموکراسی؟(بخش اول)”

  1. کمالزاده گفت:
    جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۰۹ ب.ظ

    بنام خدا
    جناب سروش
    شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
    ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
    شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
    شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
    آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
    آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
    آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
    و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
    جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
    جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
    همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
    پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
    یک مژده به شما بدهم!
    ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
    جشن زوال نفاق
    جشن زوال اسرائیل
    جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
    یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
    یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
    یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
    یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
    حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بین‌الملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
    یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو اربابان قدرت و استبداد جهانی سخن نگفته اید.
    هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان و همراهی با مردم مظلوم فلسطین بخصوص مردم در محاصرة غزه!
    فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
    اولا: حیف از انتظار حق جویی از وجدان خفته شما. شما که ما را با فریبکاری و شارلاتان بازی به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
    ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
    دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
    مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
    منتظر باشید.
    شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر