عباس عبدی :
زندانبان شایسته چه کسی است؟ در سال ۱۳۷۵ یادداشتهایی را در روزنامه سلام مینوشتم که بخشی از خاطرات زندان سال ۱۳۷۲ من بود و متأسفانه انتشار آن به دلیل تهدید سلام در نیمه راه متوقف شده، اما بعداً در مجموعه مقالات «از لسآنجلس تا قزوین» کامل آنها منتشر گردید. عنوان آن یادداشتها را «انسان بی پناه» گذاشته بودم تا وضعیت زندانی را تشریح کرده باشم. بنابراین زندانبان نمونه و شایسته هم کسی است که اندکی این بیپناهی را تخفیف دهد و تحمل آن را راحتتر کند.
تجربه من از زندانبانها تا حدی متفاوت از زندانیان دیگر است. بنابراین قابل تعمیم به زندانیان دیگر نیست. من مجموعاً ۳۸ ماه در دو نوبت در سالهای ۱۳۷۳-۱۳۷۲ (هشت ماه) و ۱۳۸۴-۱۳۸۱ (سی ماه) زندان بودهام. و فقط یک ماه آخر زندان اول دربند عمومی بودهام و بقیه را در انفرادی سر کردهام و البته در زندان اول یک ماهش را در قسمت خاصی از انفرادی که تعدادی زندانی دیگر هم بود و یک ماه آن را هم در سلول دو نفره بودم. و زندان دوم هم حدود ۱۵ ماه را یک نفر زندانی عادی دیگر در اتاق من بود. بنابراین حدود ۳۷ ماه را در بخش انفرادی بودهام. ویژگی دیگر زندان من این است که این ۳۷ ماه را در زندان امنیتی بودهام که هم به لحاظ ارتباطات کاملاً بسته است و هم اینکه زندانبانان آن به شدت تحت کنترل و آموزشهای امنیتی از سوی مدیریت هستند و بالاخره تفاوت دیگر هم نوع برخورد زندانبانان با من بوده که به دلیل اتهامات و ذهنیت آنان نسبت به من رفتارشان عموماً و در قریب به اتفاق دوران زندان محترمانه بوده است.
با وجود این میکوشم که برخی تجربیات و برداشتهای خود را از یک زندانبان خوب ارایه کنم. اما فراموش نشود که اگر ما در پی معرفی زندانبان خوب هستیم، باید تعریفی هم از زندانی خوب داشته باشیم. زیرا میان این دو موضوع رابطه نزدیکی وجود دارد. بخشی از رفتاری که از یک زندانبان خوب انتظار داریم، را میتوان با رفتار مناسب زندانی تأمین و در زندانبان ایجاد کرد.
زندانبان خوب کسی است که در درجه اول وظیفهمدار باشد. وظیفهمداری موجب میشود که زندانبان خود را به لحاظ اخلاقی و انسانی برتر از زندانی نداند، و اگر میبیند که زندانی آن طرف میله و او این طرف میله است این وضع را صرفاً ناشی از موقعیت شغلی بداند، نه اینکه خود را انسانی پاک و بیگناه و اخلاقمدار و در مقام هدایت و زندانی را در نقطه مقابل بداند. البته زندانبان میتواند در مورد هر زندانی نظر و دیدگاهی داشته باشد (همان طور که من و شما هم داریم) و یکی را محکوم کند، از یکی متنفر باشد، یا دیگری را دوست بدارد و… اما در مقام اجرای وظیفه باید این امور را کنار بگذارد. اگر وظیفهمداری مبنای عمل زندانبان قرار گیرد، زندانی هم باید از همین زاویه به او نگاه کند. اگر زندانی خود را مستحق زندان نمیداند، باید توجه کند که این مشکل ربطی به زندانبان ندارد. او وظیفه خود را در یک ساختار حکومتی انجام میدهد. وظیفهای که عرفاً و قانوناً خلاف اخلاق و قانون نیست. (البته اگر زندانبان به هر دلیل اقدام به شکنجه یا کار غیر اخلاقی دیگری کند، باید بداند که این کار خلاف قانون و اخلاق است و شخصا مسئول عمل ارتکابی است)
چنین زندانبانی(نمونه)، نقش معلم اخلاق را برای زندانی ایفا نمیکند، کسی است که ظلم مضاعف را به زندانی روا نمیدارد. کسی که است که صرفاً اجرای وظیفه قانونی و اخلاقی خود را انجام میدهد. برای او در مقام اجرای وظیفه، زندانی یک انسان است و نه مجرم یا حتی متهم. او برای کاهش فشار بر زندانی در اجرای وظایف قانونی و اخلاقی خود، به نفع زندانی تفسیر و عمل میکند و لذا در حدود وظایف و اخلاق با وی همدردی و همراهی میکند.مقاله و مقالات
در کمیته مشترک که بودم یک زندانی هفتهای یک بار میآمد و ناخنگیر به زندانیها میداد یا مواد غذایی و بهداشتی میفروخت، حال اگر زندانی در آن لحظه خاص در اتاق بازجویی بود یا به دستشویی رفته بود، وی هیچ کوششی نمیکرد که قدری همراهی کند و مایحتاج او را تأمین کند به همین دلیل دو هفته مسواک نداشتم و یک دندانم بعدا مشکل پیدا کرد(به قول دندانپزشک محترمم). و در مقابل سوال زندانی میگفت که «این مشکل توست» که گرتهبرداری از اصطلاح رایج «This is your problem»است و من از آن زمان از این جمله بدم آمد. و هیچگاه هم آن را به کار نمیبرم، در حالی که میدانیم، غربیها معمولا آن را در جای مناسب خود استعمال میکنند، اما وقتی به اینجا میرسد چنین سرنوشت زشتی را پیدا میکند.
نحوه برخورد با خانواده زندانی از اهم مواردی است که در ویژگیهای یک زندانبان خوب قابل مشاهده است. گرچه زندانی هم باید خانواده خود را توجیه کند که بهترین رفتار را با زندانبان داشته باشند و به او به چشم دشمن ننگرند. همیشه باید کوشید از رسوخ کینه در روابط دو طرف کاملاً پرهیز کرد. این به این معنا نیست که هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. و حتی به این معنا نیست که نگاه مشفقانه زندانی به زندانبان تاکتیکی است، بلکه معتقدم که این نگاه ریشهای است. وقتی که روابط براساس کینه نباشد حتی اگر جای دو طرف هم عوض شود، با شفقت و مهربانی برخورد میشود. زندانی باید با زندانبان با احترام برخورد کند ولی نه از روی ترس یا مصلحت بلکه از روی اعتقاد.
زندانبان خوب کسی است که بداند خواستههایی که ظاهراً بسیار کوچک هستند، برای زندانی به علت آنکه در موقعیت خاص قرار دارد، بسیار مهم هستند و تأمین این خواستههای ولو کوچک تأثیر زیادی بر وضعیت روحی و روانی زندانی بجا میگذارد. خواستههایی که اگر در بیرون زندان مطرح شود نسبتاً عادی و غیر مهم جلوه میکند.
زندانی خوب، مطلقاً نباید از حسننیت زندانبان سوءاستفاده کند و موجب بروز مشکلی برای زندانبان شود. متأسفانه در زندان دوم من مشکلی پیش آمد که موجب اخراج یک زندانبان شد (به دلیل بیرون آمدن نامهای از من) و من از این بابت خیلی متأسف شدم، گرچه هیچ تقصیری نداشتم، و برای او هم پیام فرستادم که من کلکی نزدهام، ظاهرا او هم پذیرفته بود و به قول یکی از زندانبانان احتمالا وان یکاد خوانده بودم! و این نامه را به خانواده داده بودم در حالی که هیچ وردی نخواندهبودم؛ وقتی هم که شنیدم اخراجش در عمل به نفع او شده و کار با درآمدتری پیدا کرده خوشحال شدم. اگر زندانبان نباید ضعیفکشی کند، زندانی شرافتمند هم نباید ضعیفکشی (زندانبان) کند و او را هزینه منافع شخصی خود کند.
زندانبان خوب و نمونه کسی است که معتقد باشد، زندانی یا گناهکار است یا بیگناه. اگر گناهکار است که تحمل این مشقت موجب پاک شدن گناه اوست و اگر بیگناه است، تحمل این مشقت ظلمی است به او و در هر دو حال زندانی به مراتب شایسته احترام بیشتری است از کسان زیادی که گناهکارند، اما به دلایل متعدد در زندان نیستند و مجازات هم نمیشوند. ارزش و حرمت انسان در هر جامعه به میزان ارزش و حرمتی است که ضعیفترین افراد جامعه از آن برخوردارند. مثل یک زنجیر ،که قدرت تحمل آن به اندازه قدرت تحمل ضعیفترین حلقه است. در جامعهای که حقوق اقویا، محترم شمرده شود، چندان دور از انتظار نیست، اما حقوق ضعفا را باید دید تا چه حد رعایت میشود، و زندانی در موقعیت زندان جزو ضعفاست. اگر زندانبان به گزارههای این قسمت اعتقاد داشته باشد و براساس آن هم عمل کند، زندانبان نمونه است چرا که توانسته است بیپناهی زندانی را تخفیف دهد.
سایر مقالات عباس عبدی >>
