عباس عبدی :
هنگامی که آخرین گزارش آقای البرادعی و سازمان انرژی هستهای منتشر شد رسانههای رسمی و دولت جشن و پایکوبی راه انداختند و حتی در خیابانها شیرینی پخش کردند. و در عین حال اعلان کردند که با این گزارش پرونده مختومه شده و دیگر جایی برای صحبت باقی نمانده است. اما از آنجا که موارد جدیدی در گزارش آژانس وجود داشت، و عدم پاسخگویی به این موارد میتوانست فشارها را بیشتر کند، بسیاری نگران شدند که مبادا دولت با استنکاف از همکاری با آژانس راه را برای افزایش فشارها که دودش به چشم مردم میرود، بیشتر کند. بویژه آن که تبلیغات رسمی در ایران اتخاذ چنین رفتاری را وانمود میکرد و برخی نوشتههای روزنامههای طرفدار مقابله با سیاستهای غرب نسبت به پرونده هستهای ایران، نیز موید این گرایش بود.
اما خوشبختانه در سفر اخیر نماینده آژانس معلوم شد که آن شعارها مصرف داخلی داشته است و مدیریت سیاست خارجی کشور به نسبت عاقلتر از آن است که خود را در تارهای تنیده اینگونه شعارها حبس کند. دستاندرکاران امر به خوبی میدانند که چه مقدار از اوقات ادارات و مسئولین کشور صرف خنثیسازی آثار ناشی از تحریمهای قطعنامههای اخیر میشود. این موضوع در سخنان وزیر سابق اقتصاد و دارایی در جلسه تودیع به خوبی بیان شده است (گرچه ظاهراً به عنوان موفقیت بیان شده است)، اما در واقع هدف از بیان این گفتار آن بود که نشان دهد، قطعنامهها نه تنها کاغذ پاره نیستند، بلکه بسیار هم جدی هستند و ظرفیت آنها برای بحرانیتر کردن اقتصاد ایران هنوز به فعلیت کامل نرسیده است.
پرسش مشخص نوشته حاضر این است که اگر دولت میتواند در سیاست خارجی خود انعطاف نشان دهد و از مواضع تبلیغاتی پیشگفته کوتاه بیاید و به درستی با بیگانگان مذاکره کند و پرسشهای آنان را برای رفع ابهام و ایجاد اعتماد پاسخ دهد و اجازه ندهد که روابط بیش از این بحرانی شود، چرا این سیاستها را در تعامل با نیروهای داخلی انجام نمیدهد؟ منظور از نیروهای داخلی، منتقدین و حتی اصلاحطلبان از هر نوعش نیست، بلکه منظور کسانی است که با شور و علاقه زیاد از دولت موجود دربست حمایت کردند.
اگر میتوان هر روز پذیرای نماینده آژانس شد و به درستی و برحسب مصلحت اجتماعی و مردم تمام درهای بسته را برای صدق ادعاهای خود بر روی آنان باز کرد، چرا این کار را در سیاست داخلی نباید انجام داد؟ البته این بدان معنا نیست که لزوماً باید حق را به مخالفان و منتقدین دولت داد، همچنان که در سیاست خارجی هم تعامل با آژانس هستهای به معنای تأیید ادعاهای آنان نیست. در سیاست داخلی هم باید شیوههای متین و توسعهیافتهای را در تعامل با دیگران پیش گرفت.
موارد تعاملات عجیب و غریب در عرصه کنونی سیاست در ایران کم نیست. وقتی که دولت در برابر انتقادات واضح در خصوص سیاست دولت در باره عدم تغییر ساعت رسمی و یا تغییر ساعت کار بانکها مقاومت غیر منطقی می کند کار به آنجا میرسد که مجلس هم برای مقابله با سیاست دولت؛ تغییر ساعت بانکها و تغییر ساعت رسمی کشور را به صورت قانون درمیآورد، تا از ابزار قانوننویسی خود علیه تصمیمات اجرائی دولت استفاده کند، در مقابل دولت هم در لایحه بودجه خود، هزینههایی را تحت عنوان «کمک برای ساخت نیروگاه به منظور جبران هزینههای ناشی از تغییر ساعت» و یا «یارانه سیستم حمل و نقل عمومی موضوع تغییر ساعت بانکها» منظور میکند. طبعاً حذف اینها از لایحه بودجه کمترین اقدامی است که از مجلس انتظار میرود و حتی اگر مجلس هزینههای جدیدی هم را بر دولت تحمیل میکرد که منبع درآمد آن صرفهجوییهای ناشی از تغییر ساعت رسمی کشور و تغییر ساعت کار بانکها بود، جای تعجبی نداشت!!
این نحوه برخورد در سخنرانیها و نامهنگاریهای میان مقامات، تماماً معرف آن است که نحوه تعامل ناخوشایند در عرصه داخلی، بیش از آنکه خطمشی انتخابی و آگاهانهای علیه رقبا باشد، خطمشی غریزی و خصلتی است که حتی گریبان همراهان خود را هم میگیرد. کسانی که بیش از ۳۰ ماه است که با یکدیگر در سطح بالای دولت کار کردهاند، و در این مدت هم هیچگاه در سطح آشکار و علنی اختلافنظری میانشان نبوده یا انعکاس نیافته، اما به یکباره و در عرض یک شب که کار به برکناری یا استعفا میکشد، توپخانه طرفین علیه یکدیگر چنان آتش میشود که تاکنون در هیچ کنارهگیری یا برکناری مسبوق به سابقه نبوده است!!مقاله و مقالات
چرا طی چند سال به جامعه چنین وانمود میشود که گروه حاکم کاملاً یکدست و یکدل است، اما به یکباره و در کوتاهترین مدت قابل تصور شایعه برکناری برخی مطرح میشود،بطوری که حتی نفر دوم کابینه هم که برحسب وظیفه باید از موضوع خبر داشته باشد، برکناری را صریحاً تکذیب میکند؟ اگر این اختلافات ریشهای و دیدگاهی است، چرا تاکنون مطرح نمیشده است؟ آیا جامعه و مردم حق ندارند که به نحو صحیحی از این اختلافات مطلع شوند و درباره طرفهای درگیر منازعه قضاوت کنند؟ این نحوه تعامل در سیاست داخلی راه به کجا میبرد؟ این نحوه تعامل ظاهراً در امور غیر سیاسی هم مشاهده میشود. چه بسیار زوجهایی که از منظر بیرونی دارای روابطی خوب و عاطفی شناخته میشوند، اما به یکباره متوجه میشویم که از یکدیگر جدا شدهاند، چرا که آتش واقعی اختلافات زیر خاکستر ،پنهان بوده است. اگر خانواده در جلوگیری از شفافیت روابط داخلی خود حق دارد، آیا دولتها هم چنین حقی را دارند؟
تغییر و تحولات در کابینهها و حتی اختلافات در هر گروه سیاسی امری معمول و حتی قابل انتظار است، اما وقوع یکباره و ناگهانی و بدون پیشزمینه ذهنی و عینی، پذیرفتنی نیست، و نه تنها جامعه و مردم و گروههای سیاسی درسی از آن نمیگیرند بلکه بیاعتمادی و تحلیلهای ناخوشایند از این نحوه بروز اختلاف رواج مییابد. اگر استعفا یا برکناری برمبنای فرآیند شناخته شده و معطوف به تفاوت دیدگاهها باشد، طبعاً در طول زمان شکل میگیرد و پیش از وقوع آن، ناظران دیگر میتوانند جدایی را حدس بزنند، اما هنگامی که این اتفاقات ناگهانی رخ میدهد، به معنای آن است که اختلافات ریشه در امور شخصی و خصلتی و نه دیدگاهی و برنامهای دارد.
امروز نیازمند بازنگری در نحوه تعامل سیاسی در داخل کشور با همه آحاد مردم و گروههای سیاسی اعم از همسو و غیر همسو، رقیب و رفیق هستیم. اگر میتوانیم با بیگانگان چنین سیاستی را تجربه کنیم، تجربه آن در داخل کشور مقدمتر و ضروریتر است.
سایر مقالات عباس عبدی >>

یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۹ ب.ظ
سگ ب*ا*د بر جلو کشیدن ساعت که ما رو *اییده