بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • تخمدان‌هاي تنبل
  • همه چيز درباره كنكور آزاد و دولتي
  • سنوات خدمت سربازي جزء سابقه پرداخت حق بيمه محسوب مي‌شود
  • دخترانی که موی بلوند دارند خشن ترند
  • ۳ مشکل اساسی خانم ها در رابطه ی جنسی
  • روز ولنتاین در تهران چگونه می گذرد؟
  • دختر بدلكار ايراني از دكل 40متري پريد
  • زنان بیشتر دچار عذاب وجدان می‌شوند
  • سه ماه دوم بارداری / ماه دوم حاملگی
  • بیست و پنج ترفند عالی برای لاغر شدن !

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
اردیبهشت ۱۴

در نکوهش روشنفکری

محمد قوچانی نظر دهید

محمد قوچانی :

هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از روشنفکرانش شکایت کند بدون آنکه خود را متهم کند، زیرا این پدیده را خودش بار آورده است.

ژان پل سارتر

از جمله واژه‌های مقدس عصر جدید یکی هم روشنفکری است که به نامش عصر جدید را عصر روشنگری خوانده‌اند و آن را همچون بتی مدرن ستایش و در بت‌خانه مدرنیته پرستش کرده‌اند و بر مبنای آن جامعه را تقسیم کرده‌اند و گروهی را روشنفکر و گروهی را مرتجع نامیده‌اند و سنت را نماینده ارتجاع و تجدد را نماد ترقی دانسته‌اند و توان اخلاقی دفاع از سنت و نقد تجدد را از نخبگان گرفته‌اند و امکان راست بودن را در برابر سودای چپ‌شدن از انسان معاصر سلب کرده‌اند. اما آیا روشنفکری یک ارزش است؟

روشنفکری در جامعه ایران در درجه اول موضوع یک سوءتفاهم است بدین معنا که بسیاری آن را بدون عنایت به تاریخ و تاریخچه‌اش همچون صفتی برای موصوفات متداول به کار می‌برند. روشنفکر بدین معنا کسی است که خشک و تند و عبوس نیست اهل تساهل و تسامح و مداراست. اجازه می‌دهد  فرزندانش دیروقت به خانه بیایند و پیش روی پدر پا دراز کنند  و تا دیروقت تلویزیون ببینند و اگر پنهانی سیگار بکشند چهره درهم‌کشیده پدر و مادر را نبینند و در عوض از فرط خجالت آب شوند و بامداد برای نماز به جای جبر پدر با مهر مادر از خواب برخیزند و در انتخاب دوستان آزاد باشند و در ازدواج اختیار عمل داشته باشند و به عقاید همسرشان احترام بگذارند و مردان زنان را کتک نزنند و در تربیت فرزندان از زور بهره نگیرند و هنگامی که در جامعه با ظلم مواجه می‌شوند صبر پیشه کنند و به جای نزاع گفت‌وگو کنند و…

آنچه آمد البته همه از نتایج عملی روشنفکری و روشنگری است اما روشنفکری و روشنگری نیست. روشنفکری تاریخی دارد که بدون عنایت بدان ممکن است هر نوع آزاداندیشی یا نمادی را روشنفکری فرض کنیم همچنان که برخی از سخنوران چیره‌دست عصر ما نیز گاه حافظ شیرازی را که نه مدرنیته را دیده بود و نه شنیده بود روشنفکر بلکه روشنفکر دینی دانسته‌اند.

تاریخ روشنفکری را بنا به دو روایت نوشته‌اند: اول از عهد دنی دیدرو که در فرانسه برآمده از قرون وسطی است ‌دست‌اندرکار تالیف دایره‌المعارف شد و اصحاب دایره‌المعارف را گرد خود جمع کرد و دیگر در عصر امیل زولا که نامه‌ای به رئیس جمهوری وقت فرانسه نوشت و از حق اقلیت یهودی در جامعه‌ای مسیحی دفاع کرد و چنین نوشت که «من متهم می‌کنم…»

این هردو فرانسوی صفات مشترکی را برای روشنفکری گردهم آوردند: اول – اهل دانش بودن نه بدان معنا که دانشمندان اهل دانش‌اند. هر روشنفکری، دانشمند (به معنای Knowledge نه Scince) هست اما هر دانشمندی، روشنفکر نیست چرا که افزون بر تخصص در علوم جدید (به‌ویژه علوم انسانی) باید واجد صفات دیگری نیز باشد؛ دوم – اهل نقدبودن نه همچون دانشمندان عصر کهن تابع حکومت بودن و ذیل قدرت  حاکم تعریف شدن و نه فقط نقد علمی که نقد سیاسی و اجتماعی؛ سوم – تعلق به حوزه عمومی و از این رو به زبان عامه مردم نوشتن نه وابستگی به حوزه قدرت سیاسی یا تعلق به طبقه اعیان و اشراف و شعر و سخن و نظر گفتن به رای طبقه حاکم و حاکمان عصر؛ چهارم – مجهز بودن به علم جدید نه فقط در حوزه علوم طبیعی که در حوزه علوم انسانی و باور داشتن به جهان‌بینی علم جدید که انسان را قادر به غلبه بر جهان می‌داند و انسان‌باوری محور جهان‌بینی آن است؛ پنجم – مدافع اقلیت بودن، مخالف جریان آب شنا کردن. دفاع از آنچه حق می‌پندارد حتی اگر در اقلیت باشد؛ ششم – با منطق عقل سخن گفتن. پذیرش حکومت عقل بر انسان. ابتنا بر استدلال. همه چیز را محاسبه کردن عقل‌گرایی در معنای جدید آن: محوریت عقل بشری در فهم جهان پیرامونی.

پاره‌ای از این ویژگی‌ها از اصحاب دایره‌المعارف دنی دیدرو به ارث مانده است که با گردهم آمدن فیلسوفان و دانشمندان و مورخان و ادیبان عصر خود مجموعه عظیم دایره‌المعارف را تالیف کرد و پاره‌ای دیگر از این ویژگی‌ها با اعتراضات و انتقادات نویسندگانی همچون امیل زولا و ژان پل سارتر به صفات روشنفکری تبدیل شدند. اما به تدریج روشنفکران صفاتی دیگر هم یافتند که ظاهرا در اصل این نهاد دیده نمی‌شد:

اول – در هر دانشی داخل شدن. درنوردیدن مرزهای تخصص و سخن گفتن در هر علمی به اجمال و فراتر نرفتن از افق کلیات. سلب حیثیت از علوم به‌ویژه علوم انسانی و ادغام مفاهیم علمی در یکدیگر.

دوم – منتقد دائمی حکومت بودن. پراکندن نفرت از قدرت در عین طالب قدرت بودن که حسی طبیعی است در انسان. افتخار کردن به این نکته که روشنفکران همواره بر دولتند نه با دولت. پرهیز از ذکر خوبی‌ها و ترویج نمایاندن رشته‌ها. تقلیل سیاست به  نقد سیاسی. ارزش‌زدایی از مفاهیمی چون سازش و مذاکره و ارزش‌آفرینی از مطلق مفاهیمی چون نبرد و مبارزه. ادغام بلکه همسان‌سازی مفاهیمی چون اخلاق و سیاست که در همین عصر مدرن دانشمندانی چون ماکیاولی به سختی آنها را از هم تفکیک کرده بودند و اکنون به ابتذالی وصف‌ناشدنی یکسان خوانده می‌شدند.

سوم – فاصله گرفتن از مردم و پیچیده شدن در زبان خود، خودشیفتگی مفرط و افتخار به پیچیده سخن گفتن، دانش را در پوشش زبان مغلق و دشوار پنهان ساختن و مردم را به صفت عوام تحقیر کردن.

چهارم – غره شدن به علم جدید و توانایی انسان مدرن، باور پیدا کردن که می‌توان جهان را زیر و رو کرد. عوامل طبیعی و الهی را ندیده گرفتن، علم‌گرایی محض و تکنولوژی را مدینه فاضله فرض کردن، همچون نمرود سوار ارابه شدن و در آسمان پریدن و با شمشیر چوبین با آسمان جنگیدن، اراده‌گرایی در تحولات اجتماعی و انقلابیگری در تحولات سیاسی کردن، انقلاب سوسیالیستی‌کردن در جامعه فئودالی و کودتا برای دموکراسی، هجوم نظامی برای صدور آزادی، نسل‌کشی برای برهم زدن نظم طبیعی، جهانی‌سازی برای غلبه بر بدویت.

پنجم – متفاوت بودن را همچون ارزش دیدن، بر برج عاج نشستن، نگاه کردن به مردم همچون رمگان، به‌وجود آوردن سبک‌های منحصر به‌فرد زندگی، لذت بردن از اقلیت بودن و کاستن اقلیت تا سطح فردیت.

ششم – نادیده گرفتن عوامل غیرعقلانی حیات بشر. اینکه همه چیز به عدد و رقم تبدیل نمی‌شود اینکه همه رفتارهای انسان عقلانی نیست. اینکه اخلاق را نمی‌توان سرتاسر عقلانی کرد. اینکه برای کینه و حسد و حقد و آز نمی‌توان تنها با سلاح عقل راه چاره پیدا کرد. اینکه قوه شهوت را تنها به استناد اینکه عقل آن را آزاد می‌خواند نمی‌توان اداره کرد، اینکه قوه قدرت را تنها به اتکای دموکراسی نمی‌توان مهار کرد.

با این اوصاف جدید، چه آنها را ذاتی روشنفکری بدانیم چه عارض‌شده بر آن، جنبش روشنفکری به  تدریج به جریانی علیه آرمان‌های خویش تبدیل شده است. روشنفکران در سده جدید در زمره بقایای عصر تمام‌شده روشنفکری‌اند که در فاصله عهدنامه وستفالی و تشکیل دولت‌های ملی در اروپا تا پایان جنگ سرد پیامبران کذاب مدرنیته بودند. آنان در برابر شاهان مستبد سر بر آورده بودند تا از آزادی دفاع کنند و در برابر مالکان بزرگ ظهور کرده بودند تا از مالکیت دفاع کنند. اما در عصری که اکنون در آن بسر می‌بریم نشانی از آن سلطنت و اشرافیت بر جای نمانده و این شاید محصول همین جنبش روشنفکری باشد. با وجود این همانگونه که امر عظیم نبوت الهی نیز روزی به خاتمیت رسید امر رسالت روشنفکری نیز به پایان راه خود رسیده است. نخبگان عصر جدیدی که پیش رو داریم را به سختی می‌توان روشنفکر خواند چرا که:

اول – دانش بشر به دقت تخصصی شده است. اگر در گذشته فردی چون ژان پل سارتر می‌توانست هم فیلسوف باشد و هم نمایشنامه‌نویس و هم روزنامه‌نگار و هم فعال سیاسی اکنون هر یک از این امور شوونی جداگانه دارند که از عهده یک فرد بر نمی‌آید. در ایران کهن مقامی به نام حکیم وجود داشت که فراتر از حکمت به مثابه معنای اسلامی فلسفه به افرادی چون بوعلی‌سینا و فردوسی و نظامی گنجوی هم اطلاق می‌شد که گاه طبابت و تفلسف و شاعری را با هم آمیخته بودند.

آن عصر اکنون به پایان رسیده است. شاید تعبیر میشل فوکو بیش از همه در باب خود او مصداق داشته باشد که روشنفکران عمومی باید قدرت را به روشنفکران تخصصی منتقل کنند. اکنون ما بیش از هر زمان دریافته‌ایم که فلسفه، سیاست، اقتصاد، حقوق و… هر یک دانشی مستقل از یکدیگرند.مقاله و مقالات
دوم – روشنفکران جهان همه در حق ماکیاولی این پدر سیاست مدرن خطا و خیانت کرده‌اند. دانشمندی که با واقع‌بینی مفهوم قدرت را فهمید و سعی کرد  همچون یک زیست‌شناس همانند یک جانورشناس معنای حکومت و سیاست را درک کند و توضیح دهد. ماکیاولی منکر اخلاق نبود مبدع جدایی اخلاق از سیاست هم نبود تنها کمک کرد که تمایز اخلاق و سیاست فهمیده شود. سیاست را از معنای زور و قهر و غلبه به عقل و تدبیر و اداره تبدیل کرد. در فهم واقعیت انسان و مردم نه راه بدگمانی پیش گرفت و نه خوش‌باوری همچون روشنفکران باورمند به قدرت خلق که دیکتاتوری‌های مدرن خلقی را به وجود آوردند. با این تراز می‌توان گفت در جهان جدیدی که پیش‌رو داریم سیاست نه فقط امر خبط و خطایی نیست، قدرت نه تنها مطعون، مطرود نیست که باید این هر دو را به جان دل پذیرفت و چنان مدیریت کرد که به سعادت بشر منتهی شود. روشنفکران هرگز درباره مدل‌های سیاسی همچون یک رشته علمی بحث نکرده‌اند درباره اینکه بعد از انقلاب محتومی که قرار است در جهان رخ دهد چگونه  باید حکومت را اداره کرد. پاسخ به این پرسش تنها از زبان دانشمندان علم و سیاست و نیز سیاستمداران اهل تفکر بر می‌آید و نه روشنفکرانی که کارشان نقد مدام است و نق زدن دائم. سیاست‌شناسان هستند که می‌توانند آرمان‌های روشنگری را به مدل‌های سیاسی و اجتماعی تبدیل کنند و سیاست نه فقط نقد که تاسیس هم هست تدبیر هم هست.

سوم – مفهوم مردم در جهان جدید مفهوم پیچیده‌تری شده است. اگر عمری آرمان روشنفکری دموکراسی بوده است اکنون باید به بعد از دموکراسی اندیشید. اینکه آیا دموکراسی بهترین مدل حکمرانی است؟ اینکه در دموکراسی از تحمیق مردم خبری نیست؟ اینکه دموکراسی، آزادی را محدود نمی‌کند؟ اینکه حقوق اقلیت همواره در معرض حکومت اکثریت قرار ندارد؟ اینکه آیا مردم همواره سعادت خود را تشخیص می‌دهند؟ اینکه ذات انسان خیر است یا شر؟ آیا خوبی ذات انسان است و بدی عارضه‌ای بر آن؟ اینکه تا چه حد می‌توان سنگ خلق، توده، مردم را به سینه زد؟ همه پرسش‌هایی است که مفهوم سنتی روشنفکری را دستخوش دگرگونی کرده و آن را از معنای قدیمی خود خالی می‌کند. روشنفکری که همواره خود را صدای خلق می‌دانست و چون دلش از بی‌وفایی مردم می‌گرفت به برج عاج پناه می‌برد و مردم را تحقیر می‌کرد. عصر آن شیفتگی‌ها و دلزدگی‌ها گذشته است. اکنون به صراحت می‌توان درباره مردم گفت که اکثرهم لایعقلون که اکثرهم لایتفکرون بدون آنکه دماغ استبداد پروراند. تنها کافی است که در انسان‌شناسی خویش واقع‌بین باشیم و از دموکراسی دیکتاتوری دیگری نسازیم. این نکته مهمی است که متفکرانی چون ماکیاولی سعی کردند به روشنفکران بیاموزند و آنان نیاموختند که انسان‌ها چنان نیستند که دل و جان فدایشان کنید اما لایق استبداد هم نیستند که هم با کرامت انسان تضاد دارد و هم با تدبیر قدرت. رومانتیسم روشنفکری باید جای خود را به رئالیسم سیاسی بدهد. روسو باید جای خود را به هابز بدهد و این در توان جنبش روشنفکری نیست.

چهارم – توانایی انسان با همه توانایی تکنولوژی و علم جدید بسیار محدود است. خیره‌سری عقل جدید نشان از کودکی آن داشت. ما جزء کوچکی از جهان بزرگی هستیم که قوانین آن را خود ننوشته‌ایم. کار ما تنها کشف این قوانین است و نه وضع آنها که تازه در کشف قانون هم تاکنون چندان کامیاب نبوده‌ایم و اصولا تصوری از اینکه چه اندازه آنچه کشف می‌کنیم عین واقعیت است نداریم.

ما نمی‌توانیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. نمی‌توانیم سنت‌ها را همه به یکباره مدرن کنیم، نمی‌توانیم در جوامع فئودالی انقلابی سوسیالیستی کنیم. نمی‌توانیم همه بشر را سعادتمند کنیم، نمی‌توانیم در این جهان همواره قضاوت عادلانه کنیم. چه بسیار محاکمه‌ها که براساس عدالت انجام نمی‌گیرد و نه از ظلم حکومت‌ها که از جهل توده‌ها در جهل مرکب انسان معاصر گرفتار نمی‌آ‌ید. این تنها ظلم نیست که مانع عدل است جهل برای عدل دشمن بزرگ‌تری است. جهل به اینکه عدل چیست و ظلم کدام است؟ انقلاب‌ها الزاما به بهبود اوضاع منتهی نمی‌شوند. امروز بشر الزاما از دیروز آن سعادتمند نیست. انسان تواناتر الزاما انسان خوشبخت‌تر نیست. حکومت عقل برای همه جا به یک معنا فهمیده نمی‌شود. جهان مسطح نیست. همه انسان‌ها یکسان آفریده نشده‌اند و به همین دلیل یکسان از آفریده‌های بشر لذت نمی‌برند. شاید لذت در جایی زجر باشد و در جای دیگر زجر، لذت. آرمان‌های روشنفکری و روشنگری یعنی برابری و دموکراسی به شدت در معرض تردیدند.

پنجم – مفهوم فردیت و اقلیت در جهان پس از مدرن باید از نوع تعریف شوند. روشنفکران اکثرا تابع اکثریت بوده‌اند. مدافع مد و جو غالب روزگار. از در اقلیت بودن در هراس بودند. آنان را همواره با تیراژ سنجیده‌اند. تیراژ روزنامه، کتاب، فیلم، تئاتر، رای و… اگر در گذشته این اشراف بودند که هزینه زندگی نخبگان را می‌دادند اکنون عوام هستند که هزینه زندگی روشنفکران را می‌دهند. پس باید تابع اهوای جمعی نوع بشر شد. به کف‌زدن‌ها فکر کنید، به رای‌ها،‌ به تیراژها، ‌به آمارها … از سوی دیگر فردیت نیز در روشنفکری به معنای انزوا فهمیده شده است. بریدن از خلق، طعنه‌زدن بر بی‌وفایی مردم و شاکی شدن از سکوت مردم در برابر ظلم. در عصر جدید اما باید باور کرد که نه اکثریت ارزش ذاتی دارد و نه اقلیت،‌ نه حق در جماعت است و نه در فردیت. این اعداد همه اعتباری‌اند و ارزش حقیقی ندارند و این خوی ناپسندی است که تاریخ روشنفکری را تحت تاثیر خود قرار داده است.

ششم – نقش عقل در زندگی بشر مطلق نیست. اکنون تلاش برای عقلانی‌کردن همه مناسبات  زندگی کار عبث و بیهوده‌ای است. خرافات، سنت‌ها و مرده‌؟؟ تاریخ همچنان به حیات خود ادامه می‌دهند. آرمان حکومت عقل در سراسر جهان بی‌معنا شده است. جمهوری جهانی کانت امکان‌ناپذیر است هنوز سلطنت در اروپای شورشگر علیه شاهان زنده است. هنوز مذهب کاتولیک در اروپای خسته از پاپ‌ها حاکم است. هنوز در ژاپن مدرن خدایان متعدد پرستش می‌شوند. هنوز در آفریقا اقوام بدوی نسل‌کشی می‌کنند. کار عقل تنها سامان دادن این مناسبات و سازش میان خرافات و عقل، سنت‌ها و تجددهاست. تجددها و نه یک تجدد واحد که جهان را زیر نگین خویش بگیرد.

مذهب‌ستیزی و سنت‌ستیزی روشنفکران کار عبث و بیهوده‌ای است. مذهب‌زدایی اتفاقی است که هرگز رخ نخواهد داد. غریو بنیادگرایی و ملی‌گرایی در عصر مدرن اعلام پایان آرمان‌های جهانشمول روشنفکری است که گمان می‌کرد با انسان واحدی در سراسر کره زمین مواجه است. ما نه یک انسان که انسان‌ها و نه یک تجدد که تجددها داریم چرا به جای یک روشنفکری، روشنفکری‌ها نداشته باشیم.

شگفت آنکه در این پایان تاریخ روشنفکری، روشنفکری ایران آمیخته به  بدترین بلاها شده است. آغشته به ایدئولوژی‌های بشری که آن را به جناح‌های سیاسی و نه اعتقادی تعمیم می‌کند. جناحی خویش را روشنفکری لائیک می‌خواند و گروهی خود را روشنفکری دینی. هر یک در قامت فرقه‌ای و قبیله‌ای ظاهر می‌شوند و به نبرد دیگر قبایل و خرق می‌روند. روشنفکری در همه جای جهان به پیامبری کاذب می‌ماند و در ایران کار به فرقه‌سازی دروغین کشیده شده است. گروهی روشنفکری را چنان معنا می‌کنند که گویی جز با مذهب‌ستیزی و رهایی از مذهب جمع نمی‌شود و از یاد برده‌اند خیل روشنفکران کاتولیک جهان را و گروهی دیگر روشنفکری را چنان با اسلام‌گرایی جمع می‌کنند که گویی برای شریعتی تازه یا حزبی سیاسی عضو و هوادار جمع می‌کنند. در باطن امر همه بر یک تاریخ می‌تنند و یک راه‌حل برای جامعه می‌دهند اما تنها حلقه‌هایی جدا برای خود می‌جویند و رفقایی که آنان را بر رقبا ترجیح می‌دهند. در نزاع روشنفکری دینی و روشنفکری غیردینی هر دو فرقه تنها نزاعی سیاسی می‌کنند و غافل از نسل‌های آینده بر دوستی‌ها و دشمنی‌های نسل خود لباس نظریه می‌پوشانند. روشنفکران ایران دل در گرو معبودی دارند که مدت‌هاست مرده است. روشنفکری جهان سال‌هاست تن ‌زار و نزاری دارد. اما روشنفکران ایران هنوز مقلد قبله‌های سنتی و روشنفکری‌اند. و این دلیل اصلی زوال روشنفکری ایرانی است. در جهانی که ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما و آنتونی گیدنز مشاوران سیاستمداران آن هستند دیگر فاصله روشنفکران و دیگر نخبگان مدرن از میان رفته است. اکنون رمون آرون و آندره مالرو می‌تواند نسل‌های جدید  نخبگان را ببینند که از روشنفکران عبور کرده‌اند. ایران نیز دیر یا زود باید از این سنت روشنفکری عبور کند. این بار نباید خبرها به ایران دیر برسد. این بار نباید ساعتمان  را به وقت قرن پیش اروپا تنظیم کنیم.

 

سایر مقالات محمد قوچانی >>

ارسال به بالاترين

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر