بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
خرداد ۱۹

اوبامای ایران کیست؟

محمد قوچانی نظر دهید

محمد قوچانی :

مردم جهان را نمی‌دانم، اما مردم ایران ظاهرا چنان مرحله مقدماتی انتخابات ریاست‌جمهوری آینده آمریکا را دنبال می‌کنند که گویی قرار است برای ایران رئیس‌جمهوری انتخاب شود! نه‌تنها مردم که حتی رئیس‌جمهور ایران؛ محمود احمدی‌نژاد هم نشان می‌دهد و نشانه می‌فرستد که نمی‌‌گذارند باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا شود و این یعنی که حتی رئیس‌جمهور ایران هم در این فکر و خیال است که چه کسی رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود. همه این گمانه‌زنی‌‌ها بیش از آنکه نشانه جذابیت نظام انتخاباتی ایالات متحده باشد به جذابیت این دوره از رقابت‌های حزبی در آمریکا و پدیده منحصربه‌فرد آن یعنی باراک اوباما بازمی‌گردد که رقابت قابل پیش‌بینی و حداقل قابل انتظار «هیلاری کلینتون- مک کین» را به رقابت شکننده و غیرمنتظره «هیلاری- اوباما» تبدیل کرده است. این دوگانه برخلاف دوگانه اول تجمیع شگرفی از شکاف‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دولت و جامعه آمریکا را نمایندگی می‌کند. اگر در دوگانه «کلینتون- مک‌کین» تنها دو جدال «دموکرات/ جمهوریخواه» و «زن – مرد» وجود دارد، در دوگانه «هیلاری- اوباما» افزون بر این دو شکاف حداقل سه شکاف «سفید/ سیاه»، «پیر/ جوان» و از همه مهمتر «آریستوکرات/ دموکرات» هم وجود دارد و این آخرین شکاف همان چیزی است که در دویست سال تاریخ دموکراسی آمریکا سابقه نداشته و اکنون سرباز کرده است. واقعیت این است که قانون اساسی آمریکا مجموعه و معجونی از دو نظام سیاسی دموکراتیک و آریستوکراتیک است. اگر آرای عمومی شهروندان آمریکایی و نمایندگان مجلس، نمایندگان نماد نظام دموکراتیک در ایالات متحده هستند، آرای کالج‌های انتخاباتی (الکترال) و سناتورهای مجلس سنا نماد نظام آریستوکراتیک در آمریکا هستند. این اجزای آریستوکرات در دولت آمریکا در طول زمان خود را به صورت خانواده‌های سیاسی و خرده نظام‌های الیگارشیک تثبیت کرده و به قدرت رسانده است. «بوش‌ها» به‌عنوان نمایندگان این تفکر در حزب جمهوریخواه جناح راست این الیگارشی را تشکیل می‌دهند که پس از جورج بوش اول و دوم به بوش سوم یعنی جب بوش امید دارند که پادشاهان در قامت رئیس‌جمهور بودند و «کلینتون‌ها» به عنوان نمایندگان این تفکر در حزب دموکرات جناح چپ الیگارشی را تشکیل می‌دهند که شاید اگر کلینتون دوم (هیلاری) توفیق یابد که تاج ریاست‌جمهوری را بر سر نهد در اندیشه ملکه‌ای دیگر؛ چلسی کلینتون هم بروند. معنای پیروزی فرضی هیلاری برای آمریکا روشن است: یعنی از ۲۰ سال پیش تاکنون و تا هشت سال بعد ممکن است؛ رئیس دولت آمریکا یا بوش نامیده می‌شده یا کلینتون خوانده می‌شد و کسی چه می‌داند شاید تا آن زمان ستاره اقبال جب بوش هم درخشیده باشد یا هیلاری دخترش چلسی را تا آستانه بلوغ سیاسی بدرقه کرده و آموزش داده باشد. در هر حال به‌تدریج نظام سیاسی دو حزبی آمریکا به صورت نظام سیاسی دو خانواده‌ای در می‌آید و این یعنی تبدیل دموکراسی به آریستوکراسی و بهترین ابزار برای مبارزه باراک اوباما که اصولا از جهانی دیگر آمده است: نه چون بوش‌ها سرمایه‌دار بزرگی است، نه چون کلینتون‌ها جداندرجد مسیحی بوده است، نه چون ال‌گور دوست بزرگ یهودی‌هاست و حتی نه چون کندی (که به تقلید از خاطره او، اوباما را «کندی سیاه» می‌خوانند) مهاجران ایرلندی یا هر کشور خارجی دیگر. (بخصوص اروپایی‌ها مانند مهاجران آلمان و ایتالیا و اسپانیا) از اوباما حمایت می‌کنند.

اوباما نهاد و نماینده همه تبعیض‌های تاریخ آمریکاست که دولت و جامعه این کشور سعی کرده آنها را حل کند و نمایندگانش مانند اوباما را در خود منحل سازد. اوباما نماد این قابلیت بزرگ لیبرال دموکراسی است که هر اقلیتی می‌تواند اکثریت شود. اوباما در مهاجر بودن کندی است، در سیاه بودن لوترکینگ است، در نسبت با اسلام مالکوم ایکس است، در لیبرال بودن کارتر است و این به معنی اوباما ثمره همه ناکامان تاریخ آمریکاست. همه کسانی که کشته شدند یا ناکام از سیاست کنار رفتند حتی آبراهام لینلکن اگر زنده بود شاید به او رای می‌داد تا پروژه پایان تبعیض نژادی به پایان خود برسد.

اما آیا باراک اوباما یک استثناست؟ آیا به دلیل شرایط چندفرهنگی ایالات متحده و همان چیزی که ساموئل هانتینگتون در یکی از آخرین آثارش از آن به‌عنوان بحران هویت آمریکایی (بحران نژاد سفید انگلوساکسون پروتستان) از آن یاد می‌کند و اوباما دقیقا در نقطه مقابل آن قرار دارد، پیدایش چنین پدیده‌ای منحصر به آمریکاست؟ با نگاهی به نسل جدید رهبران جهان می‌توان پاسخ این سوال را دریافت: انگلیسی‌ها زودتر از پسرعموهای آمریکایی خود اوبامای خویش را یافتند. تا ۱۰ سال پیش نماد پادشاهی متحده بریتانیا یا وینستون چرچیل بود یا مارگارت تاچر. دو پیر یکی پیرمرد و دیگری پیرزن. دموکراسی چندصدساله انگلیس همچون ساختمان‌های نمناک لندن پوسیده و چروکیده به نظر می‌رسید. محافظه‌کاری در خون این ملت خانه کرده بود تا اینکه تونی‌بلر پیدا شد. از جایی که گمان می‌رفت به سرنوشت سلف خود حزب لیبرال دچار شود و به‌زودی برای همیشه بازی را به حزب محافظه‌کار واگذار کند، از حزب کارگر که با فروپاشی اتحاد شوروی حتی نام بی‌مسمایی به نظر می‌رسید. بلر، جوان بود و جاه‌طلب. از گذر روزگار به حزب کارگر آمده بود و بس. نه کارگر بود و نه کارگرزاده که سیاستمداران کارگری از هراس ایشان تن به چیزی داده بودند که اصحاب مکتب فرانکفورت به درستی ایشان را اشرافیت کارگری می‌‌خواندند. بلر جوان علیه ایشان قیام کرد. ایدئولوژی ملی مردم انگلیس؛ محافظه‌کاری را وارد حزب کارگر کرد. از آنتونی گیدنز برای رنگ کردن سوسیالیسم استفاده کرد. معلم فلسفه سیاسی گرفت. در اقتصاد سیاسی تجدیدنظر کرد و این‌گونه ۱۰ سال بر سر کار ماند وگرچه کارنامه خود را با همکاری با جورج بوش سیاه کرد، اما آنقدر محبوبیت داشت که حتی پس از او مردم به یک سیاستمدار کارگری دیگر رای دهند و ادامه دولت کارگری را بپذیرند. بلر نیز اینچنین خوب یا بد در تاریخ انگلیس ماندگار شد و در برابر تاچریسم، مکتب سیاسی جدیدی در انگلیس ایجاد کرد که به بلریسم مشهور است.

همزمان با وداع بلر در انگلستان آن سوی دریای مانش در سواحل نورماندی و در پاریس یکی دیگر از رهبران همین نسل به قدرت رسید: نیکلاس سارکوزی عجیب و غریب‌ترین رئیس‌جمهوری پنجم فرانسه که گرچه گلیست بود اما در جبهه گلیست‌ها انقلابی به پا کرد. از ژاک شیراک (که دلش با دوویلپن شاعر بود) عبور کرد و حزب را مجبور کرد که رهبری او را بپذیرد. سنت گلیستی نبرد با آمریکا را کنار نهاد و اگر آن روز که آمریکا به عراق حمله می‌کرد، سارکوزی جای شیراک نشسته بود، چه‌بسا اکنون ارتش فرانسه گوشه‌ای از عراق را در اشغال داشت همچنان که سارکوزی با حضور در خاورمیانه و پیشنهاد ایجاد اتحادیه مدیترانه نشان داده که میل به جهانداری دارد اما نه از در مخالفت با آمریکا که از همان دری که آمریکا وارد جهان می‌شود. مقاله و مقالات
‏

برخی تحلیل‌گران بلر و سارکوزی را دنباله‌روی بوش دوم خوانده‌اند و گاه به غلط ایشان را نومحافظه‌کار قلمداد کرده‌اند. این تحلیل اما اگر نادرست نباشد ناقص است چرا که نه‌تنها بلر مقدم بر بوش بوده بلکه به‌زودی تضادهای سارکوزی و آمریکا نیز آشکار می‌شود. از سوی دیگر بوش عضو الیگارشی سیاسی حاکم بر آمریکاست، اما بلر و سارکوزی نه‌تنها نام‌های نام‌آوری نداشته‌اند بلکه با این نام‌های نام‌آور جنگیده‌اند و با نام خود به قدرت رسیده‌اند. پیروزی بوش در دوره اول انتخابات آمریکا (سال ۲۰۰۰) پیروزی آریستوکراسی بر دموکراسی بود و این فقط یک شعار نیست، چرا که در سال ۲۰۰۰ این آرای الکترال بود که به آرای عمومی پیروز شد و ال‌گور گرچه در رای‌گیری شهروندان پیروز شده بود، اما در جلب آرای نخبگان بازی را باخته بود. برخی تحلیل‌گران دیگر حداقل در کنار نام سارکوزی و بوش نام محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران را به عنوان نسل جدید رهبران جهان می‌آورند. این تحلیلی هم درست است و هم نادرست! درست است چون محمود احمدی‌نژاد به‌حق با اشرافیت سیاسی جناح راست ایران جنگید. از شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی (اصولگرایان) عبور کرد؛ از حلقه مرکزی سردارانی که میل سیاستمداری کرده بودند گذر کرد؛ در شعارهای راست‌گرایانه تجدیدنظر کرد، پرچم عدالت‌خواهی را از جایی که کسی گمان نمی‌‌کرد (جبهه راست) بلند کرد و در رقابتی علنی با دیگر اصولگرایان مرد اول آنها در انتخابات ۲۷ خرداد ۸۴ شد. تا اینجای کار شباهت میان محمود احمدی‌نژاد و نیکلاس سارکوزی بسیار است، اما یک هفته بعد وقتی او رئیس‌جمهور شد گویی همان پیروزی آرای الکترال بر آرای عمومی تحقق یافته بود. با وجود آنکه همواره گمان می‌رفت آرای الکترال بر سبد رای اکبر هاشمی‌رفسنجانی سنگینی می‌کند، اما این بار هسته سخت قدرت یعنی خبرگان و نخبگان حاکم تصمیم دیگری گرفته بودند. با وجود این تناقض‌های آشکار در تحلیل‌های موجود درباره محمود احمدی‌نژاد، اما یک واقعیت قابل انکار نیست: اگر او نبود هرگز اصولگرایان به قدرت نمی‌رسیدند. اصولگرایان چند گزینه داشتند: علی‌اکبر ولایتی که در گذر زمان بیش از آنکه راستگرا باشد میانه‌رو شده بود، علی لاریجانی که نماینده رسمی و علنی همان صاحبان آرای الکترال شده بود و باقر قالیباف که نماینده حلقه سرداران مایل به سیاستمداری بود. محمود احمدی‌نژاد شاید می‌دانست که دیگر این‌بار نباید با لباس رسمی وارد انتخابات شد. هر چه هم مخالف او باشیم نمی‌توانیم انکار کنیم که روان‌شناسی مردم ایران را چه خوب می‌شناسد. احمدی‌نژاد همان کارهایی را می‌‌کند که دقیقا روشنفکران آنها را نفی می‌کنند. از نوع لباس تا لحن و لهجه. احمدی‌نژاد با لباس مبدل وارد قدرت و دولت شد. پوستین وارونه پوشید و نعل وارونه زد. به نام راست شناخته می‌شد و چپ زد. گرچه برگ برنده آرای الکترال را در جیب داشت، اما به دنبال آرای عمومی هم رفت. دموکراسی را تکذیب نکرد، اما آن را به راه راست برد و به پوپولیسم تبدیل کرد. اشرافیت سیاسی را نفی کرد و به جانب عوام حرکت کرد.

در جهان جدید سیاستمداران و رهبران و سران به دو دسته‌اند یا در دو چهره‌اند: یا جورج دبلیوبوش یا باراک حسین‌اوباما. درست است که ممکن است هیلاری کلینتون یا از او خوش‌شانس‌تر مک‌کین رئیس‌جمهور آینده آمریکا شوند، اما شکاف واقعی همان است که بود. جهان تازه هوای تازه می‌‌خواهد. قرن بیست‌ویکم رهبران تازه‌ای می‌طلبد. حتی محافظه‌کاران انگلیسی به دنبال یک بلر محافظه‌کار می‌گردند. به‌زودی سوسیالیست‌های فرانسه هم در فکر سارکوزی چپ خواهند افتاد.

چهر‌ه‌های جوانی که متفاوت باشند. اگر هم یادآور گذشته باشند، در آن گذشته هم تجدیدنظر کنند. بوش پسر بدین جهت بیش از بوش پدر حکومت کرد که برخلاف او میل نومحافظه‌کاری داشت. پدر و پسر هر دو به عراق حمله کرده بودند، اما تنها این پسر بود که تا بغداد پیش رفت. گره‌ کار هیلاری کلینتون این است که نماد هیچ تحولی نیست و مردم به مظاهر تثبیت رای نمی‌دهند و اگر هم رای دهند چرا به مک‌کین رای ندهند که عین ثبات است و برخلاف هیلاری هرازگاهی رای مثبت خود به حمله به عراق را انکار نمی‌کند یا نادیده نمی‌گیرد و حتی به جنگ در ویتنام هم افتخار می‌کند در مقابل بیل کلینتون که فراری از جنگ بود و آلوده به دروغ. هیلاری حتی فمینیست هم نیست که اگر بود شوهرش را باید ترک می‌کرد اما او بیل را ترک نکرد فقط به این خاطر که یک روز به نام ملکه هیلاری و با شهرت کلینتون دوم تاج‌گذاری کند. خطای کلینتون در این نوع نامزدی (و نه اصل آن) و پرهیز از هرگونه فاصله انتقادی با کلینتون اول همان خطایی است که نامزدهای رسمی اصولگرایان نسبت به گذشته خود کردند و محمود احمدی‌نژاد چنین نکرد. علی‌‌اکبر ناطق‌نوری یکی از علل شکست خود در سال ۱۳۷۶ را نقد نکردن کارنامه اکبر هاشمی‌رفسنجانی دانست. این علت در نسبت علی لاریجانی و ناطق‌نوری نیز تغییری نکرد و بدیهی بود که هاشمی‌رفسنجانی نیز نمی‌توانست خود منتقد کارنامه گذشته خود باشد. حتی مصطفی معین نیز از نقد کارنامه سیدمحمد خاتمی پرهیز داشت و این‌گونه بود که از هر هفت نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۴ تنها یک تن منتقد وضع موجود بود: محمود احمدی‌نژاد. این درست در حالی است که سارکوزی در انتقاد از شیراک هیچ کم از سگولن رویال نداشت و مک‌کین جمهوریخواه در نقد بوش جمهوریخواه از هیلاری کلینتون دموکرات عقب‌تر حرکت نمی‌کند.

هر حزب و جناح سیاسی برای بقا نیاز به رهبران و قهرمانان تازه‌ای دارد که در رگ‌های آن خون تازه بدمند و در ریه‌های آن هوای تازه بفرستند. هر حزبی در درجه اول باید خود را نقد کند و نه فقط نقد در خفا برای رعایت مصلحت که نقد آخته در بیرون و قهرمانی با اجماع به دست نمی‌آید. با اقتدار به کف می‌آید. کسانی که در یک روال اداری و بوروکراسی سیاسی به قدرت برسند شوری نمی‌آفرینند و حزبی که شورآفرین نباشد هرگز پیروز نخواهد شد. ظهور سیدمحمد خاتمی در سال ۱۳۷۶ از حاشیه‌های جناح چپ شورانگیز بود، اما هر ظهوری پایانی هم دارد و هر تولدی به تجدیدی محتاج است. اگر مهمترین معضل سیاسی اصولگرایان در سال آینده مهار پدیده احمدی‌نژاد است، اگر آنان به مجلس هشتم می‌روند تا رئیس‌جمهور آینده را انتخاب کنند، اگر ائتلاف مهم «قالیباف/ لاریجانی/ رضایی» میان سرداران و ریش‌سفیدان اصولگرا شکل می‌گیرد، اگر قصد آنان تعیین رئیس‌جمهوری جدید در انتخابات سال ۱۳۸۸ از میان خود اصولگرایان است، اصلاح‌طلبان هنوز امکان فکر کردن به این تغییر و تحول را ندارند. اصلاح‌طلبان در حالی که بخشی از سران خود را آزموده‌اند و بخشی دیگر از سران خود را بازنشسته ساخته‌اند بی‌پا و سر در پی سر و سران خود می‌گردند.

واقعیتی تلخ است اما نه اصولگرایان و نه اصلاح‌طلبان متوجه نشده‌اند که جهان جدید چهره‌های جدید می‌طلبد و تنها کسی که این واقعیت را فهمیده است محمود احمدی‌نژاد است. اصلاح‌طلبان مدعی‌اند که ضرورت این مهم را درک می‌کنند ولی امکان معرفی چهره‌های تازه را ندارند، اما کافی است امکان این کار را بیابند که به صدپاره تبدیل شوند چنان که هنوز اذن نگرفته چنین شده‌اند. اصلاح‌طلبان حتی این واقعیت را از یاد برده‌اند که در شرایطی که شورای امنیت برای ایران خلق کرده و نفت که از صددلار فزونتر رفته امکان بازگشت سریع آنان به قدرت وجود ندارد و عصر، عصر اصولگرایی است و چندی پی چهره‌‌هایی بگردند که آنان را رهبری کنند تا شاید دوباره نفت ارزان شود و پرونده ایران از شورای امنیت بازگردد و دوره اصلاح‌طلبان گردد.

***

در جهانی که پیش ‌رو داریم هر کس باید در پی اوبامای خویش باشد: سیاستمدارانی حرفه‌ای و تمام‌وقت که سیاست‌ورزی کار اول و آخر آنان باشد، از شکست نهراسند و با وجود ساختارشکنی قواعد بازی در نظام سیاسی را خوب بلد باشند. هستند رجال سیاسی برجسته‌ای که چه خوب بازی در درون یک ساخت سیاسی را بلدند، اما سقف پرواز کوتاهی دارند و هستند رجال سیاسی برجسته‌ای که سقف پرواز بلندی دارند اما بازی در درون ساخت سیاسی را بلد نیستند. اوباما اگر بازی را به هیلاری ببازد بر حزب نمی‌شورد. اگر بازی را به مک‌کین هم ببازد بر نظام نمی‌شورد. آمریکا جنایتی منفورتر از حمله به ویتنام انجام نداده و آمریکایی‌ها قهرمانی برتر از سربازان ویتنام ندارند. معنی این دو چنین نیست که مردم آمریکایی جنایتکاران را قهرمان می‌دانند بلکه آنان ضمن مخالفت با سیاست جنگی سران خود از کسانی که نماینده ملت آمریکا هستند دفاع می‌کنند و آنان سربازانند نه سرداران. همین تناقض شیرین است که سبب می‌شود هالیوود دموکرات ضدجنگ اعلام نتایج اسکار ۲۰۰۸ را به سربازان آمریکایی مستقر در عراق بسپارد هر چند که کارگردانان سینمای آمریکا از مخالفان جنگ عراقند. در کشورهایی مانند ایران ورود به بازی سیاسی مستلزم داشتن مدال‌های افتخار ملی است. پدیده‌ای که منحصر به ایران نیست. جان‌کری و مک‌کین هم کهنه‌سرباز بودند. اگر در آمریکا دموکرات و جمهوریخواه بودن نشانه اعتقاد به اصول انقلاب آمریکا و اعلامیه استقلال است در ایران هم اصولگرا و اصلاح‌طلب بودن نماد اعتقاد به اصول انقلاب اسلامی و قانون اساسی است. اگر در آمریکا کهنه‌سرباز ویتنام با جنگ دوم جهانی بودن مهم است، در ایران سردار جنگ با عراق مهم است. ایران در سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی خود بتدریج از ترکیب جمعیتی جدیدی برخوردار می‌شود که انقلاب و جنگ را ندیده است یا به حد کفایت درک نکرده است. در آمریکا نیز دموکرات‌های جوان بعد از جنگ جهانی دوم به دنیا آمده‌اند. از میان همین نسل است که باراک اوباما به دنیای سیاست می‌آید. نسلی که باید به انقلاب، جنگ و جمهوری احترام بگذارد اما به چیزی بیش از سوابق خود برای اثبات شایستگی سیاسی نیازمند است. به هر علت اصولگرایان ایران در اوج ناباوری جورج بوش خود را یافته‌اند چرا اصلاح‌طلبان ایران با این همه آگاهی باراک اوبامای خویش را نیابند؟ تمام سال آینده را وقت داریم که در پی این اوبامای ایرانی بگردیم.

سایر مقالات محمد قوچانی >>

 

ارسال به بالاترين

۸ پاسخ به “اوبامای ایران کیست؟”

  1. سمیه یزدانی گفت:
    چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۷ ب.ظ

    اقای قوچانی عزیز اصلاح طلبان از انجا که بدون برنامه ریزی وارد انتخابات ۷۶ شدند نتوانستند نیروهای وفادار خود را سازمان بندی کنند و این نیروها بعد از اقای خاتمی قلع و قمع شدند واکنون باز هم این اشتباه در حال تکرار است با این تعابیر فکر نمی کنم اصلاح طلبان اوبامای خود را پیدا کنند. از قلم زیبایتان لذت بردم.

  2. ب.ترکان گفت:
    سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۴ ق.ظ

    جناب قوچانی همانند سایر مقالات مقایسه تطبیقی شما خواندن این نوشته نیزلذت بخش بود.ولی از نظر من مطالعه ی رفتار انتخاباتی چه در نزد کاندیداها و جناح ها( احزاب!!!) و چه نزد هواداران آنها ( که الزاما مشترکالمنافع نیستند و این هم از نکات جالب است.) از دیدگاه روانشناختی اجتماعی مکمل دیدگاه شماست و تحلیلگر جنبه های دیگری از تفاوت های ماست.
    عموما موتور و نیروی محرکه تغییرات در هر دو سطح فوقالذکر در اینجا ” تنفر ” است هم بین کاندیداها و هم در سطح جریانات اجتماعی .از تنفر هم جز تخریب برنمیاید. در حالیکه در سایر جوامع مورد مطالعه شما این نیروعموما از تضاد زاییده میشود که نیرویی سازنده است. تضاد زاییده ی قیاس و زمینه ی تحول و سازگاری در موقعیتی جدیداست و تنفر زاینده ی نابودی است و نا سازگاری با دنیای بیرون.
    عدم تحمل مخالف نزد طرفین دعوا ! ( نه رقابت ) حتی نزد مدعیان روشنفکری ما حاصل همین موضوع است.
    منتظر نوشته های جدید شما خواهم بود.

  3. ELHAM گفت:
    سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۲ ب.ظ

    مرگ بر دیکتاتور
    مرگ بر احمدی نژاد

  4. ناشناس گفت:
    چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ در ۸:۴۲ ب.ظ

    ذلبیس

  5. ناشناس گفت:
    چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ در ۸:۴۵ ب.ظ

    سخت ترین کار متحم کردن یک احمق است

  6. ali گفت:
    چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ در ۸:۴۶ ب.ظ

    مرگ بر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  7. یک ایرانی وطن دوست گفت:
    یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۱ ب.ظ

    سلام به تمام ایرانیان
    این را بدانید که ماایرانیان میکشیم ولی به کشنده نمی دهیم امااین وطن فروشان بدانن اولین کسیکه بعدازخیانت
    ضربه میخوردخودخائن

  8. دفتر مرکزی حزب خران « واحد خر یابی» گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۰ ب.ظ

    «اوباما» او با ماست
    آگهی مجدّد استخدام
    توجّه ! توجّه!
    فوری! فوری!

    استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
    حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
    شرایط استخدام شوندگان
    ۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
    ۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
    ۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
    ۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
    ۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
    افراد زیر در اولویّت میباشند:
    ۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
    ۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
    محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
    دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
    چغندر الدوله اکبر گنجی
    بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
    عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
    ۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
    ۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
    ۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
    حقوق و مزایا
    به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
    به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
    ۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
    ۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
    ۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
    ۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.

    یونیتد استیت آو آمریکا
    واشنگتن دی سی
    کاخ سفید
    دفتر مرکزی حزب خران
    « واحد خر یابی»

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر