حق بهایی بودن و بهایی صاحب حق بودن
<< بخش نخست مقاله را از اینجا بخوانید
اکبر گنجی :
۲- اهانت و سطح تحمل: مسلمانها امروزه به حق از هجوم تبلیغاتی رسانههای غربی و اهانتهای آنها علیه بنیانگذاران آیین خود شکوه میکنند. در این فضای ناپذیرفتنی گفته میشود: اسلام دین خشونت، ترور و جنگ است. اسلام ضد دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و زنان است. اسلام با «نظام اجتماعی مدرن» و «اندیشهی تجدد» مخالف است، مسلمانها دشمن علم و فرهنگ و تمدناند، حجاب یعنی تحجر و بربریت، مردهای مسلمان دارای چند همسرند و غیره.
به تعبیر دیگر، دین اسلام به تروریسم و جنگ و خشونت فروکاسته میشود. مسلمانها به این نوع سخنان واکنش نشان داده و علیه کشورهایی که رسانههایشان کاریکاتور علیه رهبران دینیشان منتشر میکنند، تظاهرات برپا میکنند و پرچم این کشور ها را به آتش میکشند.
در عین حال در رفتار و گفتار مسلمین، پارادوکسی وجود دارد که از سوی خودشان بهطور کلی نادیده گرفته میشود.
مسلمانها، متون مقدس یهودیان و مسیحیان را تحریف شده معرفی میکنند. ادیان شرقی را بهطور کلی، دین به شمار نمیآورند. شیعیان نکاتی علیه سنیها میگویند که قطعاً چیزی جز اهانت نیست. سنیها هم همین عمل را تکرار میکنند. بهائیان همیشه به شدت سرکوب شدهاند. اما نگاه و گفتاری بدتر از سرکوب هم وجود دارد. گفته میشود که «بهائیت، فرقه ضالهی دست پروردهی صهیونیسم است».
چگونه است که کوچکترین انتقاد به مسلمانها و افکارشان اهانت تلقی میشود، ولی بزرگترین اهانتها به بهائیان، بلااشکال و برحق جلوه داده میشود؟ اهانت، اهانت است. نباید اینگونه فکر کرد که «دیگران» مجاز نیستند به «ما» اهانت کنند، ولی «ما» مجاز و محق به اهانت به «دیگران» هستیم.
روحانیون و رسانههای عمومی ایران دائماً علیه بهائیان سخن میگویند، آیا آنها اجازه میدهند که همان سخنان را بهائیان دربارهی مسلمانها بگویند؟۱
اگر یک بهایی، یکی از سخنانی را که شیعیان درباره باورهای آنها در رسانهها مطرح میکنند، در رسانهای مطرح کند، حکمش مرگ خواهد بود.
۳- تقدم حق جان بر حقوق شهروندی: درست است که شهروند با حقوق سیاسی- اجتماعیاش شناخته میشود، اما شهروند صاحب حق، محصول یک ساختار اجتماعی خاص و یک فضای ذهنی خاص است. ساختاری که تفکیک حوزه خصوصی از حوزه عمومی در آن نهادینه شده، پیش شرط اجتماعی ظهور شهروند است.
جامعهای که دولتاش در قلمرو خصوصی مردم دخالت نمیکند و بسیاری از امور، از جمله دینداری و بیدینی، و تغییر دین، خارج از قلمرو سیاستگذاری و تصمصمگیری و تصرف دولت است، صاحب شهروند میشود.
ابتدا باید پذیرفته شود که یک فرد حق دارد دیندار یا بیدین باشد، حق دارد دین خود را تغییر دهد و دین دیگری برگزیند و برای استفاده از این حق، به عنوان مرتد توسط دولت مجازات نخواهد شد.
این امر خارج از قلمرو اختیارات دولت است و این حق بر حقوق سیاسی تقدم دارد. پیروان دیگر ادیان، و هم دینانسابق فرد هم حق ندارند به دلیل «انتخاب» جدید، وی را تکفیر یا ترور کنند. حق امنیت جانی، بر حقوق سیاسی و اجتماعی تقدم دارد. ناحق هم حق حیات دارد. بهایی ابتدا باید مجاز باشد بهایی باشد، تا سپس امکان استفاده از حقوق شهروندی را داشته باشد.
۴-حضور در قلمرو عمومی: حق «حضور در قلمرو عمومی»، پیامد منطقی حق حیات و حقوق شهروندی است. اگر بهائیان از حقوق شهروندی برخوردارند، باید بتوانند همچون دیگر شهروندان در عرصه عمومی، آزادانه، نظرات و باورهای خود را طرح (تبلیغ) و در گفتو گوی انتقادی با دیگران شرکت کنند.
در یک نظام دموکراتیک (مردمسالار) سه امر را باید از یکدیگر تفکیک کرد :
الف- جدایی نهاد دین از نهاد دولت (سکولاریزاسیون)، یکی از پیش شرطهای نظام دموکراتیک است.
ب- دین (و دینداران) حق دارد در قلمرو عمومی حضور داشته باشد. حذف دین از عرصه عمومی، نه ممکن است، نه مطلوب، نه پیش شرط دموکراسی. اکبر گنجی
ج- بیطرفی دولت نسبت به تمام ادیان، یکی از لوازم سکولاریزاسیون و دولت دموکراتیک است. بنابراین، یک آیین (اسلام)، نمیتواند به کمک دولت، تمام قلمرو عمومی را در اختیار بگیرد و حضور در این ساحت را برای دیگر آیینها ناممکن سازد.
دفاع از حضور بهائیان در قلمرو عمومی، پیامد منطقی فتوای آیتالله منتظری است. برای اینکه آزادی عقیده و آزادی بیان، از جمله حقوق شهروندیاند. نمیتوان به کسی گفت تو از حقوق شهروندی برخورداری، اما مجاز به بیان باورهای دینیات در قلمرو عمومی نیستی. حق اول، حق دوم را پدید میآورد.
مسلمین نباید از تبلیغ دیگر ادیان در جوامع اسلامی هراس داشته باشند. آمریکا، دینیترین جامعهی مغرب زمین است. پیروان هر دینی در این کشور میتوانند(مجازند) دین خود را تبلیغ کنند. این امر مسآله و مشکلی برای مسیحیان پدید نیاورده است. اگر مسلمین، در اینجا شیعیان، به دین خود باور دارند، نباید از تبلیغ یهودیت و مسیحیت و بهائیت بهراسند.
اگر شیعیان به تحدی قرآن باور دارند و آن را جدی تلقی میکنند، باید همه را دعوت به محاجهی با قرآن کنند ، نه اینکه کوچکترین انتقاد و پرسش را به نام اهانت به مقدسات، سبالنبی و ارتداد سرکوب کنند.
نتیجه: شهروند صاحب حق، زندگی خود را آنگونه که خود تشخیص میدهد، سامان میبخشد. باورهایی را که خود درست میداند، انتخاب میکند. دیگران (دولت، دین، ایدئولوژی) موظفند انتخاب او را محترم بشمارند. باورهای آدمیان تا زمان کانت نقش بسیار مهمی در شخصیت او داشتند.
پرسش اصلی فلسفه این بود: آدمیان به چه باور دارند و آیا آنچه بدان باور دارند حقیقت دارد و صادق است یا کاذب؟ کیرگگور این فرایند را تغییر داد و گفت: «تاکید بر اینکه آدمیان چه باوری دارند، نادرست است. برای اینکه اولاً با برهان یقینی نمیتوان درست و نادرست بودن باورها را اثبات کرد، ثانیاً باور منتهی به چگونه زیستن نمیشود.
انتخابگری آدمیان، مهمترین خصوصیت آنهاست. آدمی با انتخاب آزاد تبدیل به آدمی میشود. دین، سپهر غیرعقلانی پارادوکسیکال است، ولی آدمی آن را انتخاب میکند. «ایمان همین پارادوکس است». به گمان او، در مسیحیت و دیگر ادیان، هیچ چیز عقلانی وجود ندارد. آدمی آزاد است تا از میان نظامهای ارزشی مختلف و متعارض، دست به انتخاب بزند.
آدمی مسوول انتخابهای خویش است و «من» او در فرایند انتخاب شکل میگیرد و برساخته میشود. در این تغییر پارادایم، «انتخاب» جای «باور» را گرفت و دیگر نمیشد آدمی به خاطر باورهای نادرست و کاذبش قربانی کرد. شهروند انسانی است که با انتخابهایش خود را خلق و میشناساند.
شهروند محصول فرایندی است که همه چیزش در حال مدنی شدن است: جامعهی تودهوار تکساحتی (امت، قبیله و…)با برخی تحولات، مدنی میشود (جامعهی مدنی)، اعتراض و شورشهای مردمی به «نافرمانی مدنی» بدل خواهد شد، قهرمان پرستی جای خود را به «شجاعت مدنی» میسپارد، اخلاق قبیلهای خودی و غیرخودیساز به فضائل مدنی تبدیل خواهد شد. تحولاتی از این دست، دین را به قرار سابق باقی نمیگذارد. دین، مدنی میشود (دین مدنی) تا شهروند چشم عنایتی به آن داشته باشد. پذیرش حقوق شهروندی بهائیان، حکایتگر دینی است که در حال مدنی شدن است.۲
این نوشتار کوتاه با یک پرسش از حضرت آیتالله منتظری به اتمام میرسد. وقتی حضرت آیتالله از حقوق شهروندی بهائیان سخن میگویند، چه تصوری از «حقوق» و «شهروندی» در ذهن دارند؟ آیا شهروندان را میتوان به کافر (کافر حربی، کافر ذمی، کافر معاهد و…) و مومن تقسیم کرد؟ یا ورود به دوران شهروندی، وداع با مفاهیم فقهی در تقسیمبندی اعضای جامعهی مدنی است؟
آیا میتوان باورهای شهروندان را به «ضاله» و غیر ضاله تقسیم کرد؟ یا باید به باورهای شهروندان، وسبک های متنوع و متفاوت زندگی آنها، احترام گذارد؟ پاسخ آیتالله منتظری به اینگونه پرسشها، راهگشای زندگی صلحآمیز خواهد بود.
پاورقیها: مقاله و مقالات
۱- اخیراً یک «تودهای اسبق»،که پس از «تواب» گردیدن، به «همکار وزارت اطلاعات» تبدیل شد، پس از یک دهه وارد پروندهی قتلهای زنجیرهای شد تا دامن «مقام معظم رهبری» را از این پرونده پاک کند و نشان دهد که «رهبر فرزانه انقلاب» هیچ نقشی در قتلهای زنجیرهای نداشته است و آنان که برای افشای نقش رهبر در این پرونده زندانی و ترور شدند، عدهای «ژورنالیست» بیش نبودهاند و «تواب اطلاعاتی»، که بهدنبال دفاع از رهبر و پاک کردن اذهان از نقش وی در پروژهی قتل عام درمانی است، محقق و پژوهشگری بیطرف است.
تواب اطلاعاتی مینویسد: «من بنیانگذار نامدارترین و موثرترین موسسه پژوهشی وزارت اطلاعات، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، بودم و بیش از یک دهه گرداننده آن. اندکی بعد، با دستور مقام معظم رهبری بازسازی مرکز اسناد آشفته بنیاد مستضعفان و جانبازان را نیز به دست گرفتم.»
امروز همگان مطلعاند که وزارت اطلاعات رژیم جمهوری اسلامی، طی پروژه قتلعام درمانی، دهها تن از روشنفکران و مخالفان سیاسی را به قتل رساندند. نیروهای فرنگی کار وزارت اطلاعات، شاپور بختیار را به فجیعترین نحو ممکن به قتل رساندند، و ماجرای میکونوس را آفریدند.
ولی تواب اطلاعاتی، مسوولیت قتل بختیار و میکونوس را به گردن سرویس اطلاعاتی اسراییل میاندازد. چرا؟ دلیل نمیخواهد، رهبر معظم انقلاب فرمان داده است که این چنین وانمود کنید. بدین ترتیب نه تنها وزارت اطلاعات بیگناه جلوه داده میشود، بلکه نقش مستقیم رهبر معظم انقلاب در ترورها هم انکار خواهد شد. این تاریخنویسی پژوهشگرانه نیست، این جعل تاریخ مطابق میل سلطان خودکامه است. مینویسد: «من در همان زمان که شاپور بختیار به قتل رسید قتل او را، بر اساس تحلیل، به سرویس اطلاعاتی اسرائیل منتسب کردم؛ در زمان حادثه میکونوس نیز چنین تحلیلی عرضه کردم، و در حوادث مشابه. شادم که امروزه میدانم در مساله قتل شاپور بختیار موضع رهبری انقلاب نیز چنین بوده است.»
آدمی آزاد است راه و زندگی خود را انتخاب کند، حتی اگر انتخاب او، خدمت به خودکامگان باشد. اما تحریف واقعیات و اهانت به دیگرامن به نام پژوهش تاریخی، چیز دیگری است. تواب اطلاعاتی، در نزاع با همکار سابقاش، بهجای آنکه بگوید روحالله حسینیان، قاضی وزرات اطلاعات، سرکوبگر، و دارای ارتباط وثیق با آمران و عاملان قتلهای زنجیره ای است، به مسوولین جمهوری اسلامی هشدار میدهد که به احتمال زیاد پدر یا پدر بزرگ روح الله حسینیان بهایی بودهاند.
یعنی قتل و جنایت و سرکوب مجاز است، ولی اگر پدر یا پدر بزرگ فرد بهایی باشد، جرم و جنایت است. بهایی بودن از کشتن دگراندیشان مهمتر است. روحالله حسینیان اگر خودش هم بهایی بود هیچ اشکالی نداشت، برای اینکه تازه دین او، دین انتخابی میشد. دین همه ما، از جمله فقها و روحانیت، دین والدین است.
فقها مسلمانند، چون والدین شان مسلمان بوده است. اگر والدینشان مسیحی بود، آنها هم مسیحی بودند و با همین مشی فعلی از مسیحیت دفاع میکردند و حکم تکفیر مسلمین را صادر میکردند… کدام فقیه تمام ادیان را مطالعه کرده، پس از آن مسلمانی را انتخاب کرده است؟ هر کس به دین والدین خویش است.
فقهای ما از دیگر ادیان (کلام و عرفان وفلسفه و…) شناخت و اطلاع چندانی ندارند. دین حق و مطلق حقیقت نزد آنان حاضر است، دیگر چه نیازی به مطالعهی دیگر ادیان وجود دارد؟ باز هم تاکید میکنم، مشکل روح الله حسینیان بهاییزاده بودن وی نیست، مشکل و مسالهی ما این است که او با یک باند اطلاعاتی- امنیتی جنایتکار (محسنی اژهای، مصطفی پورمحمدی، رازینی، مصباح یزدی، سعید امامی و…) چند دهه است که دگراندیشان را سرکوب و ترور میکنند.
تواب اطلاعاتی مینویسد که بنیانگذار موثرترین موسسه تحقیقاتی وزارت اطلاعات بوده است. اما توضیح نمیدهد که تاثیر پژوهشکده ی وزارت اطلاعات در سرکوب مخالفان رژیم چه بوده است؟
رسم توابین این است که از حرباللهی های سابق هم حزبالهی تر شده، به جان این و آن میافتند که چه کسی مسلمان و چه کسی نامسلمان است؟ به این موارد توجه کنید و ببینید بیماری «بهاییزدگی» چه میکند:
الف-خاندان روح الله حسینیان بهایی بودهاند. ب- احمد زیدآبادی در روستایی به دنیا آمده که سکنه قابل توجه بهایی داشته است. این نوع نقد بهترین نقدی است که بر اندیشههای یک تن میتوان وارد آورد. یعنی همین که محل تولد و زندگی یک روشنفکر را برملا کنید و نشان دهید که چه کسانی در آن منطقه زندگی میکردهاند، تکلیف اندیشههای آن روشنفکر روشن خواهد شد.
آیا اگر کسی در محلهای به دنیا آمده باشد که برخی از ساکنین آن محله فاحشه باشند، اندیشههای او از جنس فحشا خواهد بود؟ ج- هیچ کس در دشمنی آقای خامنهای با آیتالله منتظری تردید ندارد. تواب اطلاعاتی، برای خدمت به سلطان، سعی میکند آیتالله منتظری را فردی سادهلوح و بازیچهی دست اطرافیان معرفی کند.
مینویسد فتوای آیتالله منتظری در خصوص حقوق شهروندی بهائیان را اطرافیانشان به ایشان القا کرده اند و این امر اثبات میکند که ایشان «ساده»اند. روحانیت امروز اگر فخری داشته باشد، آن فخر و نگین کسی جز آیتالله منتظری نیست. این روحانیت، اگر نابودگر و برباددهی داشته باشد، آنهم کسی جز آقای خامنهای نیست که تواب اطلاعاتی در خدمت اوست.
تواب اطلاعاتی، از آقای خامنهای به عنوان «رهبر انقلاب» یاد میکند. یک پژوهشگر تاریخ اگر نمیخواهد در نقش خادم سلطان ظاهر شود، باید به این پرسش پاسخ دهد که مگر یک انقلاب چند رهبر دارد یا میتواند داشته باشد؟ آیا چون استالین بعد از مرگ لنین، زمامداری اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق را بر عهده گرفت، کسی او را «رهبر انقلاب اکتبر» مینامد؟ به همین ترتیب، آیا چون آقای خامنهای بعد از وفات آقای خمینی زمامداری جمهوری اسلامی را بر عهده گرفت، یک پژوهشگر تاریخ حق دارد او را «رهبر انقلاب» بنامد؟ رهبر انقلاب ۵۷ آقای خمینی بود. اگر در میان روحانیون بهدنبال کسانی باشیم که در دوران انقلاب، نقش موثری ایفا کردهاند، بدون تردید نام آقای خامنهای جزو ده نفر اول نخواهد بود. خدمت به سلطان خودکامه و تخریب مخالفان او، بخشی از فرایند خودیسازی یک تواب است.
۲- تمام فتاوی آیتالله صانعی در چند سال اخیر، از منظر نوشتار حاضر، محصول فرایند مدنیسازی دین است. عمدهی مقاومتها در برابر نواندیشیهای آیتالله صانعی از سوی کسانی صورت میگیرد که هنوز از جامعهی گلهوار مبتنی بر رابطهی گوسفند و شبان بیرون نیامدهاند.
آیتالله صانعی با اقتفای به فقهای پیشین که اجرای حدود در عصر غیبت را حرام میدانستند، در اجرای حدود توسط جمهوری اسلامی خدشهی جدی وارد میکند.این مشی را با مشی سیدمحمد خاتمی میتوان مقایسه کرد. او وقتی در دانشگاه هاروارد با این پرسش روبرو میشود که چرا جمهوری اسلامی از مجازات سنگسار که یکی از مصادیق بارز خشونت است استفاده میکند؟ پاسخ میدهد: خشونت به اعمال غیرقانونی اطلاق میشود، چیزی که قانونی است، خشونت محسوب نمیشود. سنگسار، در ایران امری قانونی است، پس خشونت نیست.
به این ترتیب از نظر خاتمی، تعزیر متهمان به حکم قاضی برای اعترافگیری شکنجه محسوب نمیشود، برای اینکه قوانین جمهوری اسلامی ایران قضات را مجاز میدارد تا از تعزیر استفاده کنند. بنابر این هیچیک از متهمان سیاسی دههی شصت در زندانها شکنجه نشدهاند. همهی آنها با حکم قضات برای اعتراف تعزیر شدهاند.
سایر مقالات اکبر گنجی >>

دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۴ ق.ظ
با سلام
اینکه آقای گنجی گفته که مسلمانان به بهائیان اهانت می کنن. درست نیست. آنچه که پژوهشگران در این زمینه گفته یا نوشته اند دقیقا عین متون اصلی بهائیان می باشد. آقای گنجی می توانند برای خواندن دستورات سردمداران بهائیه و بابیه به وبلاگ ها و سایت هایی که در این زمینه فعالیت می کنند سری بزند. یا اگر به منابع آنها دسترسی دارد، برود و اصل مطلب را از آنجا بخواند. من نمی دانم آقای گنجی چقدر با این جماعت محشور بوده است. من چند سالی با این جماعت از نزدیک دم خور بوده ام. اکثر افکار و متون آنها را هم مطالعه کرده ام. اما آنچه که امروزه قطعی شده است، همکاری خیل گسترده ای از بهائیان با سرویس های اطلاعاتی بیگانه است. در اینجا به یک مورد از زادگاه آیت الله منتظری یعنی نجف آباد اشاره می کنم که در شهر افرادی از بهائیان را حین تبلیغ دستگیر کردند که یک نفر آنها مستقیم زیر کد انگلیسی ها بود و تحت تعقیب. و دیگران هم که از داخل بودند با خط دهی بیت العدل و دیگر سازمان های بهایی به تبلیغ مشغول بودند. این تبلیغ یعنی اقدام خلاف قانون اساسی و خط بطلان کشیدن بر حقوق شهروندی خودشان.
پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۷ در ۱:۲۴ ق.ظ
آقای گنجی حیف نیست که با عدم آگاهی از فعالیتهای هدفمند فرقه دست آموز بهاییت و ارایه تصویر ساخته غرب از این گروه خودتان را در حد یک جیره خوار امریکایی نشان داده اید
من به سران کنونی نظام کاری ندارم اما شما در باره شکل گیری و تشکیلات این گروه بیشتر مطالعه کن
شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷ در ۲:۰۶ ب.ظ
فرد ناشناس در بالا می گوید مسلمانان به بهائیان اهانت نمی کنند !! واقعا که خیلی پرت تشریف دارن. تمام هم غم حکومت بویژه حضرات موتلفه در پیدا کردن یک بهایی و کشتن اوست. همین تیر ماه در مرکز تربیت معلم شیراز برای معلمان دینی و عربی راهنمایی و دبیرستان استان فارس دوره های ضمن خدمت گذاشته اند تا ۵ - ۶ روز در آنجا حضرات روحانی که بهائیت را فرقه ضاله می دانند تدریس کنند و از خطر شوم بهائیت!! به خیال خودشان پیشگیری کنند- ۲- می گوید در نجف آبادیک نفر بهایی بود که زیر چتر انگلیس بود!! بدبخت بیچاره موتلفه و حکومتیان ایران از جمله خانواده لاریجانی ۵۰ سال است که از انگلیس تغذیه می شوند
نفر دوم یعنی علی از تهران هم واقعا که خیلی خواب تشریف دارن. بهائیان هم ایرانی هستند هم وطن من و تو مگر کسی میگه چرا تو مسلمون هستی ؟ پس تو هم خفقون بگیر و کار به کار دیگران نئاشته باش
درود بر گنجی بزرگ که با هفتاد روز اعتصاب غذا _ که دیگران اگر یک روز غذا نخورند می خواهند بمیرند_ هویت مستبدان ایران را اشکار کرد و همواره برای دفاع از حقوق مردم بی غیرت ایران از پا ننشست است . باز هم سلام می کنم به شیر بیشه ی قلم ایران گنجی ازاده . من از دورترین روستاهای لار می نویسم . نام گنجی در جای جای ایران بر سر زبانها خواهد ماند
یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۰ ب.ظ
عدم شناخت مسائل باعث شده است که کل جهان از بهاییان حمایت کنند و این تقصیر مسلمانان کم اطلاع است اگر واقعا میخواهیم با بهائیت مبارزه کنیم بهترین راه آن آزاد گذاشتن آنها است چون به این ترتیب دلیلی برای اخذ حمایت از دیگران نخواهند داشت و با توجه به توخالی بودن محتوای وجودیشان کسی هم به آنها نخواهد گروید
یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۲ ب.ظ
انسان به آن چیزی که منع شود بیشتر گرایش خواهد یافت
پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ در ۶:۵۱ ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد سلام و آرزوی سلامتی برای آقای آیت الله حاج شیخ محمد صادقی تهرانی که فتاوایش مخالف فتاوای بقیه ی مراجع بوده چه اهل سنی وشیع و موافق با نص قرآن بوده است .
ایشان با افراد و علمای تمام مذاهب وهابیت مسیحی یهودی و سنی و… مناظر داشته اند وبا آنان از راه گفت و گو وارد شده و در برابر هچیکدام شکست نخورده و ایشان معتقدند که باید با دلیل ومنطق و با علم با دیگر مذاهب روبه رو شد نا به زور که مخالف اسلام است .آیت االه صادقی تهرانی چهار لیسانس فقه حقوق وفلسفه و تربیت بدنی و دکترای الهیات از دانشگاه و درجه اجتهاد از حوزه در تمام زمینه های دین اسلام دارند.
دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷ در ۶:۲۰ ق.ظ
سلام محمد جون میتونی ادرس و تلفن ایت ایت ا… بزرگوار را بدی تا من هم مقلد ایشلن شوم؟
دوشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۷ در ۷:۱۳ ق.ظ
محمد جون اگر منظورت حاج اقای سید محمد صادق روحانی و ایت ا.. العظمی میباشد که من خودم مقلد ایشان هستم و ارادت خاصی نسبت به ایشون دارم و خدا به این مرد والا عمر با عزت بدهد
چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۷ در ۷:۴۷ ب.ظ
chera harfe rast ra ghabul nemikonid. zendeh bad ghangi.
چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۶ ب.ظ
من خودم شاهد بی عدالتی نسبت به اقلیتهای مذهبی (بهاییت) بوده ام.و واقعا از این کار زشت و نا پسند متاثرم همه ما با هر کیش و آیینی حق زندگی داریم. حال اگر در مسائل مذهبییمان با هم متفاوتیم خودمان باید جوابگوی اعمالمان باشیم.ولی حق استفاده برابر از اموال و امکانات کشور باید برای همه ادیان و فرقه ها باید برابر باشد.همه انسانها در برابر خداوند یکسان می باشند. این شعار من و همه دوستان هم نظر من میباشد.با تشکر از استاد بزرگ گنجی و آیتالله منتظری
پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۰ ب.ظ
قرآن آیات شیطانی نیست
قرآن الهام و شعر نیست
بنام جانان که موسی را لوح ، عیسی را کلمه و محمد را قلم شد. موسی لوح را دید ، تورات آ ورد. عیسی کلمه را دید ، انجیل آورد . محمد قلم را دید، قرآ ن آورد. هر سه آگاهی محض شدند وحقیقت را مکتوب کردند. قلب آ نها آنچه را دید تکذیب نکرد.آنها به وادی ایمن وارد شده بودند و رصد می شدند، تا مبادا از آن خارج شوند که رضا مندی، حق است.
به قلمها بگویید بنویسند.به چشمها و گوشها بگویید ببینند وبشنوند. به قلبها بگویید قوسین بگشایند . نفخه ای (د می) در راه است.نزدیک و نزدیکتر می شود. به سدره المنتهای ناسوت وجودت که برسد، این بار لحظه ای می ایستد (در همین ایستادن, عقل جبروتی ودیگر ملائک از توان می افتند) ودر حالی که شیاطین انس و جن رانده شده اند فرود می آید، قلبت قو سین می گشاید، دیدار او را شهادت می دهد و در همان دم همه جوارح ات او را می بینند. خروج از ملک به ملکوت را به عین الیقین می بینی. آ رام و با قلبی ساکن (مطمئنه) و فارغ از جبروت عقلت (جبرئیل باز مانده است ، سر پنهان شهود برای تو همین فارغ شدگی از جبرئیل است) در جنت الماوی به اسم” هو” ، صفت “آ گاهی” ، فعلیت محض “عشق ” ، کلام ” بسم الله الرحمن الرحیم” و ندای “اقراء بسم ربک الذی خلق” متعین میشوی(نبوت). صورت باطنی ایمان بر تو ظاهر می شود و شهادت می دهی(دیداری قلبی). این صورت و معشوق نورانی به صفت آگاهی وایمان قلبی، همه جا و همه دم با تو همراه می شود.این همان کتاب محفوظ ومکنون است که جامع است ، قدیم و ام الکتاب است .هر دم بین تو و قلبت حادث می شود ، تحویل تو می گردد. قلب مطمئنه آ نچه را می بیند تکذیب نمی کند.
تعجب نکن . تمام دریافتهای پنج حس بیرونی را نیز بشدت وضعف وبه کیفیت های مختلف در قلب و ضربان قلب مشاهده کرده ای. این نوع دیدار را یکبار دیگر نیز تجریه کرده ای .آن لحظه که لطیفی بنام عشق را تجربه می نمودی. عشق همان لطیف آگاهی است که قبلا ، نفس نا آگاه تو ( که در بند وگرفتار عادات ذهنی بود ) آنرا دیده است. در دم ، از فاعلیت نفس اماره وعادات ذهنی نا آگاهانه ( که همان فعالیت نرونهای آ ینه ای مغز است و همان شیاطین جنی و بی صورت است که همنشین ما انسانها شده اند ) و نیز ازهمراهی شیا طین انسی، تکویناً تبری می جویی و تسلیم نفس مطمئنه می شوی ، اینست آگاهی محض وتکوینی و وحیانی که وحی از امور خدا وتکوینی”کن فیکون” است ، اینست مسلمانی که همه ادیان، اسلام است(این تسلیم نیز تکوینی است .که زمین وآسمان نیز تسلیم هستند در صراط مستقیم ، صراطی که بر آن نعمت جاری است) و این است تسبیح زمین و آ سمان.
برای اولین بار آرام و مطمئن خود را متعیین به صفتی (صفت آگاهی) غیر فانی و باقی می بینی .اشک آگاهی از چشمانت جاری می شود.ملکوت عشق را می بینی.این همه دیدن ، قلبی ،ایمانی، یقینی ، نورانیست (آگاهی محض است و وحیانی است) عقلی ، نظر ی، ذهنی ، الهامی ، شعری و فانی نیست ( آ نچنان نیست که عقل لحظه ای تایید ولحظه ای تکذ یب کند) حالا دیگر فعلیت تو عشق ورزی آگاهانه است .عقل قدسی شده تو انتخاب احسن دیگری ندارد و راضی و مطمئن است.عالم وآدم را مشغول عشق ورزی می بینی .این لطیفه را فقط عقل قدسی شده تو (روح القدس - جبرئیل امین) بر جوارح و ادراکاتت با خوشنودی و رضایتمندی وارد می کند و این همه تو هستی.
برای اولین بار به عین الیقین ا ز حال خودت آ گاه هستی و بر حالات بعدی خود ت انتظار وشهودی آگاهانه داری. در حالی که گلی هستی در بوستان آ فرینش ، خود ر ا عطر لطیف وجانانه ای می بینی که از مکان وزمان ودنیای محدود و حدید گل مُلکی ، به لا مکان ولا زمان و دین و حقیقت ملکو تی ، رایحه تکوین می یابی (مالک یوم الدین را شهادت می دهی) که این همه خودت هستی. شرحه صدر بر قلب تو تکوین شده است. انبساط قلبی پیدا کرده ای ، خود را سبک بال و لطیف می یابی . اکنون همه ادراکات و قوای تو ، همان ملائک وجودت ، جنود آگاهی و نورهستندد. که در خدمت جبرئیل عقلت می باشند واین همه قوای قدسی در هیبت روح القدسی شدید القوا ، می آ موزند تو را آ نچه نمی دانی. آموختنی از سر حضور و شهود به مدد شدید القوا ( نفس مطمئنه) که خودت هستی ،این است آن فراوانی و کوثری که به توعطا شده است ، اینست چراغ علاءالدین وغول مطیع تو،که ا ین هردو خودت هستی ،اینست قالیچه حضرت سلیمان، که سلیمان و قالیچه خودت هستی، و اینست لوح ، کلمه و کتاب ،که این همه خودت هستی.(در ادامه بیان خواهم کرد) .
اینجا خود را بر عرش اعلی می بینی (عرش همان فرش است که به مدد شدید القوا تور و حجاب از رخ آن برداشته ای) همه فرشیان را نظاره می کنی ،جسمت را می بینی، که به صورت تکه های نان میخورند وجانت را ،که بصورت جامهای شراب مینوشند. درعرش ، .زمین وآسمان (ملک و ملکوت) را تسبیح گو و به عشق ورزی مشغول می بینی . هر فعلی را که از نعمت آن بیشتر آگاهی داری برایت عاشقانه تر ، جانانه تر وآرام جان افزا تر است . فا عل آگاه تسبیح دل و دلدار می کند. عشق آگاهانه عشق تکوینی است. عشق تکوین شده لوح ، کلمه وکتاب است. آگاهی محض است . عشق که تکوین یابد ،همه عادات ذهنی ما را می رباید و عقل را قدسی می کند. گویی چون نیست شدی ،عشق هست میشود و تو به عشق هست می شوی و تو عشق می شوی و اینجا عشق تکوین شده است. آری این همه خودت هستی که ” کن فیکون” شده ای.
حوریان و غلامان لوء لو ء صفت را (متعین به مروارید آگاهی) می بینی که عشق می ورزند و جام های شراب طهور(عشق آگاهانه) را دست بدست می کنند و می نوشند. اینجا دیگر شیاطین بالفضول انس وجن، همان عادات شبیه سازی شده ذهنی و وهمی (شیطانی) و همان تحریک پذیری نرونهای آینه ای ، بر آنها نفوذی و ورودی ندارد.اگر چه قبلا از ابواب ادراکات بر همه آنها وارد می شد، ولی اکنون نور و شهاب آگاهی شیاطین بالفضول را می رباید و می راند.
آ ری اینجا وادی حق الیقین است .حق را به یقین می بینی . یکباردیگر او را، نا آگاهانه ، دیدی و عشق نا آ گاهانه بر تومتجلی شد. در حالی که شیا طین بالفضول انس و جن ، مانع از نزول حقیقت عشق ، بر تو می شدند.
لیکن این بار ، به مدد شدید القوا ، متعین به صفت آگاهی شده ای ،عشق فعلییت محض تو شده است. این بارعشق با کلمه”بسم الله الرحمن الرحیم” بر تو متجلی شده است. بنام الله (هو)، قابل “الرحمن” و فاعل ” الرحیم” شده ای. شیا طین بالفضول انس وجن دیگر مارج های آتشی بیش نیستند . که در مقا بل “هو” ی تو مخلو قیتی ندارند و ربوده و رانده میشوند( اینست عصای مو سایی و نفس مسیحایی) که این همه تو هستی.
آری اینجا سدره المنتها است. اینجا همه شاخ وبرگهای وجودت،همه جوارح ات به آن که میرسند اسم وصفت خود را ترک می کنند و به فعلییت محض تبدیل می شوند. از عرض و فرع به اصل می رسند. اینجا نز دیک جنت الماوی است.همانجا که اگر وارد شدی وشاهد شدی در باز گشت به جوارح ات ، وارد باغهای بهشت می شوی که نهر های حیات در بستر آن جاری اند. گویی از زمین به آ سمان ، از ظلمت به روشنایی ، از ملک به ملکوت ، از فرش به عرش و از عالم شاهد به عالم غایب وارد شده ای. به دیدار غیب شهادت می دهی. در حالی که یقین داری خواب و فراموشی تو را فرا نگرفته است. اینجا سکینه قلبی دار ی و به مقام رضا و رضایتمندی رسیده ای ، آ گاهی محض شده ای . اتحادی عاشقانه و آ گاهانه با خود یافته ای. نفس تو و نفس رب تو یکی شده است. ناظر و منظور خودت شده ای . به لایموت و ازلی و ابدی بودن خودت شهادت می دهی. لاهوت تو با ناسوت تو به لذ ات روحانی و عشق ورزیهای آسمانی و ملکوتی می پردازد.
از تولد و مرگ رها شده ای ،”لم یلد و لم یولد” شده ای.همه صفات و قوای تو کامل شده است .خود را متجلی به صفات حق می بینی.
عیسای نجات یافته و نجات دهنده شده ای.جسم زمخت خود را به اشکال مختلف و کثیر درعالم ملک و کثرت می بینی که همان نان عیسایی است و دست به دست می کنند و به همه می رسد . جان لطیف خود را می بینی که در جام های مسیحایی عشق و آگاهی ، در میان همه مخلوقات میچرخد و می نو شند.
آری اینجا مسیح تو هستی. از نفخه روح القدس وهم آغوشی و اتحاد روحانی و ملکوتی “مریم عشق” و “فاعل آگاهی” تکوین یافته ای .
اینجا اتحادی با جان اشیاء داری،هر لحظه با یکی از آیات هستی، به عشق ورزی آگاهانه می پر دازی و زبان حال آنها می شوی. سلطان ملک و ملکوت شده ای .الهه زمین و آسمان شده ای. هر لحظه بصورت فرشته ای نجات بخش با یکی از آیات ملک به نجوا مشغول می شوی.
خود را می بینی که از چاه بلا و گرفتاری و بخل و حسد وطمع برادران همنوع ات نجات یافته ای و یوسف ملک تو هستی.
آبها را می بینی که همه نا پاکی ها را می شویند و همه آتش ها را خاموش می کنند همه زشتی ها را زیبا و همه مرده ها را زنده.
خودت را می بینی که موسی شده ای و دیگر غم ظلم و ستم فرعونیان نداری و قوی و مطمئن در مقابل لشگر عظیم ظلم و بیدادگری توان ایستادن داری و لشکریان ظلم و ستم را دنبال خود تا آبهای نیل می کشانی و آ تش ظلم و فتنه آنان را در آبهای نیل خاموش می کنی.
انسانها و جانوران را می بینی که گرفتار جهل و فساد شده اند وبه لهو و لعب مشغولند. برخی از آنها که آگاه ترند نجات می یابند و به ملکوت نزدیکتر می شوند. آنها را در کشتی پیامبران می بینی .کشتی نوح می سازی و طو فان نوح بپا می کنی .
دراینجا همه رنگها بی رنگی است. همه جمال ها جلال اند.همه اسم ها کلمه،همه صفات آگاهی وهمه افعال عشق اند که خداوند کلمه است ،عشق است، آگاهی ونور است در همه اشیاء. همه اشیاء او هستند(که یکی هست و هیچ نیست جز او) و همه او هستیم ، از او هستیم ، و به او بر می گردیم. او اول است، آ خر است، ظاهر است ، با طن است و این همه تو هستی . خود را بشناس او را می شناسی.
اینجا هر شیئی ملک و ملکو تش را در کنار هم و بدون کوچکترین فاصله ای از هم شهادت می دهد. هر ملکوتی مالک و سلطان ملک خویش است و خویش را به رصد و قضاوت می نشیند و می نشاند.
لحظه رودررو شدن بهشت و جهنم است. متوجه می شوی آ ن عادل رحمان و رحیم خودت هستی، حاکم و محکوم و دانای حکم خودت هستی .” مالک یوم الدین “خودت هستی .
هر انسانی با نامه اعمال خویش در مقابل ملکوت خود که نفس مطمئنه است حکم می شود. اکنون لحظه حسابرسی نفس مطمئنه از نفس اماره است ، یک نفس کل بیشتر موجود نیست که اکنون مطمئنه است و از اماره بودن قبلی خود آگاه است و از همه اعمال ونیات جوارح خود آگاه است و خود نامه اعمال خود را می خواند، خواندنی ازسر دانستن . در اینجا قاضی و متهم یکی است و این همه را جوارح ات شهادت می دهند . که این محکمه و این حاکم و حکم آن ، همه تکوینی اند. پاداش آن نیز تکوینی است یا مرده ای قبل از اینکه بمیرانند تو را و به ملکوت ، خود آ گاه ، وارد می شوی و وعده بهشت را حق مییابی و یا به ، خود نا آگاه، بر می گردی و وارد ملک می شوی ،ملکی می شوی . آنگاه می میرانند تو را و همدم مارجهای آتش و شیا طین انس و جن می شوی تا نجاتی دیگر، که تو از او هستی و به او باز می گردی.
قصه های ملکی حدیث نفس اماره است و قصه های ملکوتی حدیث نفس مطمئنه . قصه های ملکی حدیث غصه های اسارت در ملک و همراهی با شیا طین انس وجن است و قصه های ملکوتی حدیث رهایی از ملک و برائت از این شیاطین. آنجا حدیث خواستن است . اینجا حدیث شدن است. قصه های ملکی را، آنکه اسیر غم وخسران عادات ذهنی و شیاطین وجن های موهوم است باور می کند و قصه های ملکوتی را آ نکه از غم و هجران نجات یافته و صفاتش بر او تجلی یافته باور دارد. آن حدیث زلف یار است و این حدیث جام باده . آن حدیث کو چه و بازار است و این حدیت هفت آسمان . آنجا حدیث گناه کبیره و صغیره و حرام و حلال و جنگ هفتاد و دو ملت است ،اینجا حدیث حوریان و غلامان و میوه های پاک و شراب طهور . آنجا می شنوی و می خوانی و می گویی . اینجا می بینی و شهادت می دهی. آنجا قال است، اینجا حال است. آنجا تو حق را می جویی، اینجا حق تورا می جوید .
اگر این مارجها ی آتش را که مخلوق نیستند خاموش کنی و تنت راهیزم این شیاطین انس و جن نکنی ،موت قبل از موت می کنی این ملک را ملکوت، این جهنم را بهشت می یا بی .
در ملکوت گردش کن و اسرار را ببین خود را بشناس و خدا را بشنا س و بعد خود قیامت بپا کن و حکم بده وسپس پیامبر ت را بفرست تا خبر دهد که این همه خودت هستی . عاشق حقیقت را به صبر توصیه می کنم .برای کشف حقیقت به حق بیندیش و از حقیقت بگو و از حقیقت بنویس نه از حامل حقیقت که چون تویی بیش نیست ، که خود را شناخته است که حقیقت را شناخته است.
والسلام.
ناصر طاهری بشرویه…(روشنا)
rroshanaa@yahoo.com
9/ 5/1387
پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۱ ب.ظ
ما نبودیم سایه ما نور شد نور گشتیم جلوه ما حور شد
حال ما پر نور بود پر شور شد نفخه ای شد شور ما در صور شد
نفخه آن صور شد در نای ما ما الف گشتیم او شد بای ما
آن الف با بای خود همخواب شد ابر آگاهی از آن پر آب شد
بو سه بر معشوق چون زد نای ما نای ما زان بوسه ها شد های ما
نفخه اش از نای بگذشت هوی شد هوی او در قلب ما رهپوی شد
هوی او شد موسی درگاه ما عشق او شد عیسی آگاه ما
شرحه شرحه گشت ابر جان ما قطره های عشق شد باران ما
آسمانها و زمین پر آب شد جمله پهنای زمین سیلاب شد
جمله آگاهی ما در آب شد جهل بر ما آتشی بی تاب شد
آب زان آتش چو دور از خویش شد خاک گردید و دلش پر ریش شد
ریشه ها مان سوی آبی میدوند تا که آبی در کشند آکه شوند
آب ساقی مدام جان ما عشق و آگاهی و هم ایمان ما
لوح آن عشقست و آگاهیست آب جلوه نور است و پیداییست آب
جمله پیداها در او پیدا شده جمله زشتی ها از او زیبا شده
جهل و تاریکی تو از خود دور دار قلب و جانت تشنه آن نور دار
گر تو خواهی ساقی جانت شود زنده دارد نور و ایمانت شود
خاک تو آن نان عیسایی شود آب تو جام مسیحایی شود
نفس تو پاک است عیسی خود تویی قلب تو نور است موسی خود تویی
بر الفبای وجودت کن نظر اقراء باسم ربک داری بسر
ناصر طاهری بشرویه———روشنا
سروش عشق و آگاهی
دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۸۷ در ۵:۴۳ ب.ظ
برادران و خواهران عزیز
هدف آقای گنجی از این حرفها، خوشحال شدن اداره مهاجرت آمریکا و دریافت گرین کارت است. الان هم همسر و فرزندانشان در آمریکا هستند. بیچاره آن جوانهایی مومن و گول خورده ای که جلوی در خانه گنجی شمع روشن کردند. اختلاف نظر با جمهوری اسلامی دلیل بر بی دینی نیست. خیلیها مومن بودند و فکر کردند گنجی هم مومن است. آری او مومن بود اما به گرین کارت نه به خدا. این حرفها هم برای citizenشدن است. اول از همجنس بازی دفاع کرد و آنرا لطافت روح نامید و دوم از بهاییت که به حق دشمنان تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران زمین هستند. سوم را خدا بخیر کند. حتما میگوید آمریکا تهران را با بمب اتمی بزند. کینه گنجی از جمهوری اسلامی هرچه که باشد نباید به وطن فروشی و دین فروشی منجر شود. بهاییت به حق خطر است و سرزمین موعود آنها ایران، ملک تشیع است. بیایید مراقب اسلام و تشیع و ایران باشیم. حتی اگر عده ای به ناحق در این بین سودی عایدشان بشود.
برای گنجی هم متاسفم. خدا روح بابایش را که فرد مومنی بود در آرامش قرار دهد
دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۷ در ۴:۲۰ ب.ظ
آخیییییییی…..
یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۸ ق.ظ
زنده باد تمام فعالان مدنی و دگر اندیشان
پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ در ۹:۵۶ ق.ظ
آیا تو منکر این هستی که اگر در جائی زمینه کار و زندگی برایت مهیا نبود باید به مکان دیگری مهاجرت نمود- در کشوری که دینداری حقیقی مساوی است با سرکوب و خفقان و دینداری یعنی تملق و ستایش رهبر آیا می توان به اوج رسید. در دینی که به شدت با تملق وستایش مخاف است تا جائی که پیامبر از علی می خواهد زبان ستایشگر را با دادن پول به او قطع نماید و نشان می دهد ستایش بخاطر مال دنیاست آیا رواست که دراین زمان که دین را برعکس نموده و بخاطر ستایش و تملق سله و پاداش می دهند ماند و همرنگ جماعت شد.
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۷ در ۷:۱۹ ب.ظ
فرزندم اسلام که تو معرفی کردی چیزی جز شرک نبود. اما اسلامی که ما می شناسیم به عنوان یک مسلمان آن نیست که تو دیدی آنچه تو دیدی اگر به نام اسلام بود باید بگویی اسلام جز قتل و … نیست ؟
پس اگر کسی به نام هر چه سرود باید بگوییم اکبر گنجی که به گوشمان آشناست مهتم است ؟
اگر به بهائیت اهانت شده است اسلام اهانت کرده است؟ چنین بی پندار سخن گفتن چنین سخن گفتن برای تو عیب است
اسلام همان دینی است که معجزاتش را نه تنها تو نمی دانی و بلکه همچون داستان پدر و مادر خود پنداشته ای
قرآن نشانه بارزی برای تو که می اندیشی.
متاسفم برای تویی که الگو جوانان ما شده ای و سخت آنان را گمراه می کنی
به شریعتی بنگر
متاسفم.
یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷ در ۸:۲۳ ب.ظ
(حساب عشق آسان شد)
بهاران شد گلستان شد
زمین و آسمان جان شد
رخ جانان نمایان شد
می و ساقی به فرمان شد
“حساب عشق آسان شد”
زمهرش، ماه تابان شد
صبا بر عهد و پیمان شد
نسیم مشک خیزان شد
دل غمدیده شادان شد
“حساب عشق، آسان شد”
بهاران گل سواران شد
گلی در خاک بویان شد
گلی در آب رویان شد
نفسها عطر باران شد
“حساب عشق آسان شد”
زمهرش ذره پران شد
شط و دریا به باران شد
کجا جان تو پنهان شد
چو حوران شدبه نوران شد
“حساب عشق آسان شد”
کنون پیمانه ها خوان شد
به ساقی، باده دربان شد
جفا رفت و، وفا نان شد
دلم بر عشق، مهمان شد
“حساب عشق آسان شد”
دگر غم ها بپایان شد
گنا ه و کفر، ایمان شد
شراب عشق جوشان شد
سراب جن و شیطان شد
“حساب عشق آسان شد”
سبا، ملک سلیمان شد
عصا و مار یک جان شد
محمد از مسیحان شد
مسیحی هم مسلمان شد
“حساب عشق آسان شد”
غم رفتن به پایان شد
نبود و بود یکسان شد
کمین عشق ایمان شد
جهنم باغ رضوان شد
“حساب عشق آسان شد”
سیاهی نور پنهان شد
ز نورت عشق ایمان شد
به عشقت عقل چوپان شد
که شیطان هم مسلمان شد
“حساب عشق آسان شد”
مرا انس تو انسان شد
سر کوی تو میدان شد
می عشق تو جوشان شد
وجودم عشق باران شد
“حساب عشق آسان شد”
“هو الله” عین انسان شد
زبان مرغ و شیران شد
تو گویی او سلیمان شد
کلام عشق میزان شد
” حساب عشق آسان شد”
زهی این عشق جانان شد
زهی این عشق ایمان شد
زهی این عشق قرآن شد
محمد “عیسی”ی جان شد
“حساب عشق آسان شد”
ناصر طاهری بشرویه…..روشنا
پیام آور عشق و آگاهی
Rroshanaa.persianblog.ir
Rroshanaa.mihanblog.com
Nasertaheriboshrouyeh.iranblog.com
پنجشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ در ۹:۰۰ ب.ظ
۱۰درصد اخر دروغ است
پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ در ۱:۳۰ ق.ظ
خداوند در سوره حجرات آیه ۶ می فرماید: یایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا… (اگر فاسقی برای شما خبری بزرگ را آورد در آن جستجو کنید.) آیا بهائیان از یک فاسق هم کمتر هستند؟ ما چقدر از اعتقادات و خبر عظیم بهائیان اطلاع داریم؟ تنها دانستن اعتقادات ما بهائیان، ما را دلگرم خواهد کرد و بازگو کردن طوطی وار تهمت های گفته شده توسط عام، جان مارا می خراشد. دوست بسیار عزیز من اگر به اعتقادت ایمان داری، حداقل سخنان گفته شده علیه بهائیان را تحقیق کن و بعد آنها را قبول کن. فوت کردن پیامبر ما در اسرائیل (که آنجا نیز به تبعید دولت ایران به سر می بردند) دلیلی بر اسرائیلی بودن ماست؟
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۶ ق.ظ
سلام به همه که نام دیگر خداست وهمه بندگان چه بهایی چه مسیحی وچه یهودی به این ذکر دهان را می گشایند برای سخن گفتن آقایون ناشناس و آقایون اسم و رسم دار در اسلام هیچ اجباری نیست کسی هم زورتون نکرده برید مطالعه کنید و انتخاب اسلام خوشحال میشه که شما با اختیار و تفکر دینی را انتخاب کنید و به این موضوع همیشه تاکید شده خدا وکیلی کسایی که این همه دم از بهاییت می زنید تاریخ را مطالعه کردید نه نویسندگان ایرانی بلکه نویسندگان خارجی دیدید چی نوشتن در به وجود اومدن ادیان بعداز اسلام در ایران برید یکمی مطالعه کنید اینقدر وقتتون را بیخودی هدر ندید اگه بهاییت حقیقت وجودی داره چرا معجزه موندگار نداره چرا همه ادیان معجزه موندگار داشتن ولی بهاییت نداره ؟؟ چرا اشخاص به وجود آورنده یا مبلغان این دین اینقدر مبهم هستن ؟ اصلا اگه قرار شیعه با اونها مخالفت نکنه چرا اونها با تشیع و ولایت فقیه مخالفند و اونها را دشمنان خودشون میدونن؟؟ چیزی که عوض داره گله نداره !!!!!!!! هیچ دینی نبوده که با دین قبلی مخالفت کرده باشه و اون را دشمن خودش بدونه پس چرا بهاییت این موضوع را نقض کرد؟؟؟؟؟؟؟ یکم فکر کنید فکر کردن که مختص اسلام نیست بابا چرا نمی خواین درک کنید اون روزی که این فرقه یا همون دین آبکی شکل می گرفت بیگانه فکر اینجا را کرده بودند که بابا از پس شیعه نمی شه دراومد باید میون خودشون دعوا راه بندازیم آقای گنجی اینقدر قیافه حق به جانب نگیر اونایی که این فرقه ها را قبول میکنن به خاطر فرار از حقیقت و فرار از انسانیت چون نمی تونن اون جوری که واقعیت ودر اسلام اومده آدم باشن اگه آمریکایی ها می گن اسلام خشن اسلام دروغه و شیعه را مقصر میدونن چرا روی آیه های قران تحقیق می کنن و چند تا دانشمند برای کشف حقایق دیگر زمین روی اون مطالعه می کنن و از حرفهای علی کمک می گیرن دیدی حالا بگو کی فکر می کنه کی تصمیم می گیره و کی خام می شه و کی فریب می ده
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۲ ق.ظ
راستی یک چیز دیگه اسرائیلی ها یا یهودی های مقیم آمریکا یا اسرائیل چرا حجاب براشون مهمه آخه بین دانش آموزان پسر ودخترشون در اتوبوس پرده می کشن قضیه چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!میتونین به این سوال پاسخ بدید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۴ ق.ظ
هر دم از این باغ بری میرسد شما هم دینت را تبلیغ کن ببین به کجا می رسی
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۱ ق.ظ
آخه عزیزم کدم پیامبر می گم برو کتاب بخون خامت کردن من خودم دینم را انتخاب کردم یکم فکر کن پیامبر را تبعید می کنن پیامبر باید از خودش قدرتی داشته باشه مثل بقیه پیامبران اونها هم بشر بودن ولی پیغامشون به دل همه جهان رسید ولی چرا مال شما اینطور نبود ان شالله آقا امام زمان ظهور کنه همتون شفا بگیرید . الهی آمین
سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ در ۲:۳۵ ب.ظ
بابا یکی این گنجی رو بگیره نیفته. وهم ورش داشته. خیلی جو گیر شدی ها . دلم برات میسوزه بدبخت خدا عاقبت امثال تو رو به خیر کنه . امثال تو جنگ نهروانم براشون زیادیه.
گوش کن بجه جون منم انتقاد دارم منم به برخوردای تبعیض امیز شکایت دارم به سکولار نبودن معترضم اما دیگه چرند و پرند نگو کوجولو.
کاش دکتر شریعتی زنده بود کاش دکترشریعتی زنده بود کاش زنده بود………
جاش جلوی امثال تو و اون دکتر سروش که ابروی اسمو لقب دکتری شم برده واقعا خالیه. هر چند دکتر شریعتی عزیزم حیف بود جواب آدمای سطحی نگر و ملا لغتی ای مثل تو و دوستای نفهمتو بدن. کاش شریعتی زنده بود اونوقت تو بد بخت شاید خفه خون می گرفتی.
یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ در ۶:۵۷ ب.ظ
“یا حسره علی العباد ما یاتیهم من رسول الا کانوا به یستهزون”سوره یس،آیه ۳۰
ای دریغ بر بندگان که ایشان را هیچ رسولی نیامد جز آنکه او را استهزا می کنند.
به گمان باطل شما بهاالله کاذب.
چرا فتوی بر قتل حضرت محمد دادید؟چرا او را دیوانه ویهودی خواندید ؟ چرا بر سر او خاک روبه ریختید؟ چرا در تمام مدت مکه او را اجابت نکردید؟
به گمان باطل شما محمد کاذب.
چرا مسیح را به صلیب کشیدید؟ چراتاج خار برسر او گذاشتید؟ چرا به غیر از دوازده نفر،جمیعا او را تکذیب کردید؟
به گمان باطل شما مسیح کاذب.
چرا موسی را از مصر راندید ؟ چرا او رابه فرعونیان فروختید؟
به گمان با طل شما موسی کاذب.
چرا ابراهیم را در آتش انداختید؟
اگر بگویید ما ان نفوس نیستیم .باید گفت اقوال شما همان اقوال و افعال شما همان افعال .
سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ در ۴:۵۰ ب.ظ
من چند تا دوست بهایی دارم …حدود ۱۰ سال باهاشون دوستم–جز خوبی ازشون ندیدم - از دوستای مسلمونم با معرفت ترن -
دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۹:۳۳ ب.ظ
بچه های اطلاعات
انقده شلوغش نکنیم. یکی ممکنه بیاد رو خط اوضاع رو خراب کنه
سه شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۲ ق.ظ
مسلمانی تو ای رسوای عالم
خیانت کرده بر حیوان وآدم
توازمادونترینهانیز پستی
توشیطانخوئیوشیطانپرستی
بهانهکردهایاماخدارا
کهامتراکشیوناخدارا
سیاستبازیوسالوسبازی
شدهاسبابهرناموسبازی
عقبافتادهملتازتباهی
روددرقعرچاهودرسیاهی
همهسرمایهرفتوسودگمشد
عدالتپیشگیمعناشگمشد
شده دینداریاسباب خیانت
تجاوزدرحریمهرامانت
شودتبلیغهرجاحرفواهی
یکیچهبرشدهیکعدهچاهی
مسلمانیشدهقانونوحشت
غمورنجوعذبوظلموحسرت
یکیقیمشده ملت صغیرند
جنایتکار کی ملت حقیرند
اگرمانیدوروزیسرنگونی
کهفتنهآوریخواریزبونی
توراگفتندملتصدهزاران
شنیدهکیکریفریادیاران
گرهبایدکنیملتتومشتت
توپشتیبانخودباشیوپشتت
تظاهرکاریآخرکیاثرکرد
همهنیرویتویکجاهدرکرد
مروراهخفیفخایهمالان
کههمبارتکنندوپارهپالان
مگواینناکسانعالیجنابند
اسیرجهلخوددراینحجابند
بگوآزادی ات ملت بخواهی
بترازاینشودحقتنخواهی
جوانانتهمهمعتادکردند
فقطدشمنببیندلشادکردند
یکیقاتلشدوآندیگریکشت
یکیخنجرزدندشازپسوپشت
یکیراکردهماموربسیجی
یکیشدفاهشهاهلخلیجی
یکیمامورمرگخواهرششد
کههمشیرشبدوازمادرشبد
یکیشدقاتلزنهایمردم
درختتربیتدادستکژدم
یکیشدقاضیوانماجراکرد
بهپشتپردهعصمتچههاکرد
بکردنداین همهناباوریرا
فقطرسوایی وخیرهسریرا
فقاهتشدفقطعفتفروشی
شرفبردندخواهرخودبپوشی
شدیایخوشصفتاسبابلذت
بهشتیکشتهایواهلخفت
سیاست اینشدهبیپردگیها
شدهوابستگیاینبردگیها
چهگویمازنظامننگوخواری
تهیازمعرفتازعلمخالی
شکستیملتازاینبارسنگین
بساطدلقکانازخانهب
دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۰ ق.ظ
خیلی از حرفاتو قبول دارم به ویژه اینکه خامنه ای عددی نبوده ونیست
شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۸ در ۸:۱۹ ب.ظ
دوستان عزیز به جای اینکه وقت و انرژی خود را صرف محکوم کردن و جنگیدن با اعتقادات دیگران(از جمله بهاییان) کنید، سعی نمایید مشترکات ادیان را دریابید و به آن پایبند باشید. توصیه می کنم کتاب تاریخ ادیان را مطالعه نمایید. متوجه می شوید که ادیان بسیار به هم نزدیکند. در واقع هر یک به زبانی صفت حمد حق را می گویند. یادتان باشد تعصب و خودبینی مغایر با دیانت است و قبل از دیگران به خود فرد آسیب می رساند. من با خواندن این کتاب بود که دانستم حقیقتا بهاییت آن چیزی که از کودکی به ما القاء شده نیست و منافاتی با سایر ادیان و از جمله دین مقدس اسلام ندارد.پدر من یکی از کسانی بود که سابقا به بهاییان روی خوش نشان نمی داد و یکی از کسانی بود که در تخریب اماکن مذهبی آنان دست داشت اما امروز که ۸۰ سال سن دارد می گوید حتی یک بهایی ندیدم که دروغ بگوید و همین نشان می دهد که تعالیم مذهبی آنان با اسلام منافاتی ندارد. این در حالی است که رئیس جمهور یک کشور اسلامی که خود را پیرو امام زمان می داند به راحتی دروغ می گوید و دست به تقلب ده میلیونی می زند.
یکشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۸ در ۱:۳۵ ب.ظ
با سلام
تمامی فرقه ها ( سنی ، شیعه ، بهائیت ، وهابیت ، صوفیگری ، حنبلی ، شافعی و۰۰۰۰)
صرفا یه فرقه هستند وتماما شرک هستند ۰ یکی دنبال امامت خیالی است دیگری دنبال سنت محمد ودیگری دنبال امام خیالی ته چاه ودیگری ۰۰۰۰
بگذریم
تنها منبع ما ( میزان ) قران است وباید به قران ( حبل الله ) چنگ زد وبس
وکفی بالله حسیبا
سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۰ ب.ظ
اول زنده باد همه خردورزان این سرزمین اهورایی .کافیست فقط برای چند دقیقه کلیه حرفهایی که از بچه گی توی گوشمون فروکرده اند رو کنار بگذاریم و کمی درباره دینمان تحقیق کنیم .اونوقت میفهمیم که قران رو کی گفته .کجا گفته برای چی گفته .حج چی هست. برای چه مسلمانها
جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸ در ۵:۴۳ ب.ظ
دمت گرم آرزو خانم ، گلی بخدا ، ولی کو گوش شنوا ، آدمای بی منطقو جون به جونشون کنی،همین اند که هستن.
در ضمن حمیدرضا خان ،کافر همه را به کیش خود پندارد، سوسک میبینمت کوچولو
سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۳ ق.ظ
سلام آقای گنجی. خیلی دستتون دارم.مقاله های قشنگتون زندگی و فکر منو تغییر داد.اینجا مقاله هاتون فیلتر میشه متاسفانه.مراقب سلامتیتون باشین.خواهشا ایران نیاین بذارین از اندیشه و قلمتون بهره ببریم.موفق باشید
یکشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۸ در ۴:۱۱ ب.ظ
روشنا تو کیستی که این چنین روشنی و میدرخشی ساعت ۴ سر کار اداره دولتی حاضر میشوی تا ۷ اداره چی کار میکنی تو که مفید نیستی وای به حال زن و بچهات ای رو شنا تو روشنی یا خاموشی تو هفت رنگی سهشنبه چهارشنبه هستی ۷۰ ساعت اضافه کاری میایستی بهت نمیدن میدن صفر
جمعه ۲۵ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۴ ق.ظ
این گنجی احمق فکر کرده تا ابد زنده می مونه
لا اقل این دنیا که نتونستی یک جا بمونی و همش تو زندان و آلاخون والاخون بودی لااقل به فکر آخرتت باش هرجند که شاید به اون هم اعتقادی نداشته باشی
یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۸ ب.ظ
«اوباما» او با ماست
آگهی مجدّد استخدام
توجّه ! توجّه!
فوری! فوری!
استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
شرایط استخدام شوندگان
۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
افراد زیر در اولویّت میباشند:
۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
چغندر الدوله اکبر گنجی
بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
حقوق و مزایا
به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.
یونیتد استیت آو آمریکا
واشنگتن دی سی
کاخ سفید
دفتر مرکزی حزب خران
« واحد خر یابی»