بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
تیر ۰۳

اگر دکتر شریعتی زنده بود

احمد زید آبادی نظر دهید

احمد زید آبادی :

از بدشانسی ما ایرانیان بود که دکتر شریعتی در آغاز میانسالی و در آستانه تلاطم سیاسی پیچیده جامعه ایرانی، چهره در نقاب خاک فرو کشید.
به گمان من اگر او زنده می‌ماند، روند تفکر نوگرایی اسلامی و شاید سرنوشت جامعه ایرانی به گونه‌ای متفاوت رقم می‌خورد، اما تقدیر ما گویا همین بود که هست.
آنچه تا قبل از انقلاب، «بیداری اسلامی» خوانده می‌شد، هویتی کاملا مبهم داشت به گونه‌ای که به هر نوع نگرش سیاسی مبتنی بر مذهب اسلام، بیداری اسلامی می‌گفتند بدون آنکه گرایش‌های مخالف و بلکه متضاد درون این نگرش کلی را از هم باز شناسند.
در آن روزگار، همینکه افراد یا گروههایی در مقابل رژیم‌های سیاسی مستقر و «استعمار غرب» موضع می‌گرفتند و یا با آنها در می‌افتادند، تحت عنوان جنبش بیداری اسلامی خوانده می‌شدند بدون آنکه روشن باشد آنان از چه موضعی، با چه هدفی و به منظور ساختن کدام «مدینه فاضله» به مبارزه با رژیم‌های سیاسی و حامیان خارجی آنها برخاسته‌اند.
در واقع این انقلاب بود که صف بندی‌های مبهم قبلی را به هم زد و آرایش شفاف‌تری پدید آورد.
به سخن دیگر، تا هنگامی که هویت بیداری اسلامی سلبی و مبتنی بر نفی وضع موجود بود، بسیاری همدیگر را رفیق و همراه خویش می‌پنداشتند، اما چون نوبت به کسب هویت ایجابی و خلق نظمی دلخواه رسید، هر کس راه خود را جدا یافت تا آنجا که برخی از برادران و همسنگران دیروز به روی هم خنجر کشیدند و گلوی هم را دریدند.
دکتر شریعتی متعلق به دوره‌ای است که صفوف انواع اسلامگرایی هنوز از هم جدا نشده بود، و بسیاری از جمله خود مرحوم دکتر، پیامدهای متفاوت اندیشه متفکری چون محمد اقبال را با تفکر فردی مانند سید قطب از هم باز نمی‌شناختند و یا اصولا نیازی به ژرف کاوی در این زمینه نمی‌دیدند.
از این روست که در اندیشه دکتر شریعتی نکاتی به سود هر یک از جریان‌های اسلامگرایی که بعدها صفوفشان از هم جدا شد، می‌توان یافت و این مساله نه لزوما به معنای ضعف تفکر شریعتی بلکه بازتابی از شرایط ویژه حیات فکری پیش از انقلاب است.
اینکه گفته می‌شود، فلان نیروی خشونت ورز بنیادگرا بعضا برای اثبات ادعاهای فکری خود از گفته‌ها و نوشته‌های دکتر شریعتی مثال می‌آورد، پس اندیشه شریعتی به تفکر بنیادگرایی کمک کرده است، فاقد مبنای منطقی است، زیرا دکتر شریعتی در زمانه‌ای زیسته که چیزی به اسم بنیادگرایی هویت مستقلی نداشته است.
اگر متفکرانی مانند نیچه، هگل و کارلایل در روزگاری که چیزی به نام نازیسم وجود مستقلی نداشت، سخنانی گفته‌اند که بعدها برخی از آنها مورد سوء استفاده هیتلر قرار گرفته است آیا به معنای این است که مثلا نابغه شیدا مسلکی مانند نیچه به نازیسم خدمت کرده است؟ و برای اینکه خدمت نکند باید از آینده خبر می‌داشت و آن همه نکته‌های نغز و بی‌بدیل را در ذهن خود دفن می‌کرد؟مقاله و مقالات
در واقع، این نگاه، ظاهرگرایی محض است وبیشتر به کار دعواهای سطحی و بی‌سرانجام می‌آید تا بحث‌های فکری زیرا هیچ متفکری نمی‌تواند به گونه‌ای سخن بگوید که هیچگاه، هیچکدام از اجزای اندیشه‌اش مورد سوء استفاده جریان‌های منفی قرار نگیرد.
در اینجا البته قصد آن نیست که گفته شود اندیشه دکتر شریعتی بی عیب و نقص است و تمام ابعاد و اجزاء تفکر او برای جامعه امروزی ایران مفید خواهد بود.
او فردی بود که اندیشه ورزی را از سنین نوجوانی آغاز کرد و در میانسالی به پایان برد. وقتی که بیاندیشیم او با عمری کمتر از ۴۴ سال، حدود چهل اثر پرحجم از خود به جا گذاشته از استعداد بی‌نظیر و تلاش بی‌وقفه فکری او در شگفت می‌شویم گو اینکه اذعان می‌کنیم همه این آثار نمی‌تواند از سر تعمق و پختگی کامل باشد بویژه آنکه زندگی کوتاه او سراسر با گرفتاری‌ها و ناامنی‌های ناشی از مبارزه سیاسی توام بوده است.
به هر حال، به گمان من، نوگرایی اندیشه دکتر شریعتی او را در رقابت با تفسیر سنتی از اسلام و در جدال با قرائت بنیادگرایانه قرار می‌داد و اگر او زنده مانده بود، جریان نوگرایی اسلامی می‌توانست وجه غالب فضای پس از انقلاب باشد.
شاید این ادعا مبالغه‌آمیز به نظر برسد، اما کسانی که سال‌های مشرف به انقلاب را به یاد دارند، به خاطر می‌آورند که دکتر شریعتی از محبوبیت خارق‌العاده‌ای در نزد طیف وسیعی از نیروهای حامل انقلاب برخوردار بود. متاسفانه فقدان دکتر شریعتی سبب شد که او شخصا نتواند این نیروی وسیع را در جهت رشد نوگرایی اسلامی بسیج کند و از همین رو، جریان‌های فکری دیگر با تشبه به صورت اندیشه او، خلاء حضورش را پر کردند.
با این حال، جریان فکری دکتر شریعتی به اندازه‌ای پرقدرت بود که تلاش‌ فکری و غیر فکری برخی از جریان‌های مخالف او برای حذف کاملش از صحنه جامعه ممکن نشد، از این رو پس از مدتی به فکر مصادره اوبه نفع خود افتادند.
شاید گفته شود که به فرض زنده ماندن شریعتی و حتی غلبه گرایش فکری او بر جامعه، رویکرد سوسیالیستی و ضد غربی او مانع از افراط گری در سیاست داخلی و خارجی نمی‌شد، اما نباید فراموش کرد که شریعتی پیش از آنکه سوسیالیست، یا مسلمان یا ضد غرب یا اومانیست باشد، دارای تفکری عقلانی و انتقادی بود و با این دو ویژگی قادر بود که ضمن شناخت نیازهای رو به تحول جامعه راه افراط را ببندد و جامعه را به سوی کنش اعتدالی و عقلانی هدایت کند.
اگر‌بخواهیم به جوهره عقلانی و اعتدالی دکتر شریعتی پی ببریم، لازم است سخنان او را با سایر متفکران انقلابی و سوسیالیست هم عصرش مقایسه کنیم تا روشن شود که او در شرایط متلاطم زمان خود تا چه اندازه نگران فرو افتادن در مهلکه‌های افراط وتفریط بوده است.
خداوند او و همه کسانی که زندگی شخصی خود را قربانی کردند و تمام زحمات و مصائب را به جان خریدند تا در برهوت جامعه ایرانی مشعلی از آگاهی و فهم روشن کنند، غریق رحمت و لطف خود سازد و ما ایرانیان را از شمار ناسپاسان به آنها قرار ندهد.

سایر مقالات احمد زید آبادی >>

ارسال به بالاترين

۲۱ پاسخ به “اگر دکتر شریعتی زنده بود”

  1. مسعود گفت:
    شنبه ۸ تیر ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۹ ق.ظ

    اگر شریعتی زنده بود اوضاع و احوال از همین هم که هست بدتر می گردید .
    اینجانب کلیه اثار شریعتی را مطالعه کرده ام اثار ایشان مملو از دروغهای تاریخی است که به صورت شیرین و جالبی بیان گردیده است . نکته مثبت کارهای ایشان بیان شبهاتی است که تاکنون نیز به بسیاری از انها پاسخی داده نشده است . ایشان اقتدار گرایی سران دین سالار را به نحو جالبی دیده و بیان کرده است .اما در هیچ زمینه ای راه حل ارائه نکرده است . جو فکری ایشان را در سخنرانیهای مطهری که در همان زمان قبل یا بعد از ایشان مطرح گردیده است میتوان دید با این تفاوت که مطهری دروغ و خیالپردازی را حذف و راه حلهایی نیز مطرح کرده است .

  2. هادی گفت:
    سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷ در ۶:۴۳ ب.ظ

    به نظر من همان بهتر که دکتر مرد وزنده نبود والا …..او که با تمام دل وجانش دل در گروی آزادی نهاد وتا ناکجا آبادی پیش رفت …..چه خوب که مرد وروح نا آرام خود را به دل خاک سپردوندید ندید وندید اما این را بدانید چه دکتر شهید چه هر کسی که مثل اوبود ومثل او فکر میکرد باید {باید}میرفت

  3. هادی گفت:
    سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷ در ۶:۴۶ ب.ظ

    به نظر من همان بهتر که دکتر مرد وزنده نبود والا …..او که با تمام دل وجانش دل در گروی آزادی نهاد وتا ناکجا آبادی پیش رفت که …..چه خوب که مرد وروح نا آرام خود را به دل خاک سپردوندید ندید وندید اما این را بدانید چه دکتر شهید چه هر کسی که مثل اوبود ومثل او فکر میکرد باید {باید}میرفت

  4. موسی گفت:
    چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷ در ۶:۵۵ ب.ظ

    و اما من فکر میکنم هیچ اتفاقی نمی افتاد چرا که همین حالا هزاران همفکر او که در مکتبش پرورش یافتند زنده اند . روحش شاد.

  5. ح درویش گفت:
    یکشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ در ۳:۳۲ ق.ظ

    شــریعتی :”من با هر انقلاب زود رسی مخالفم. من تمام انقلاب های زود رس جهان را محکوم می کنم”

    آیا اگر آنچه در ایران اتفاق افتاد را انقلاب فرض کنیم ، در زود رس بودنش هیچ شکی وجود دارد؟!

    بر خلاف آنچه که مغرض ها و دوستان نا آگاه شریعتی به او نسبت میدهند،آنچه از شریعتی شنیده شده ودر آثار و گفته هایش موجود است،مخالفت صریح و علنی و مستدلّ ایشان است با هر انقلاب زود رس.او انقلاب قبل از آگاهی توده ها و فراهم شدن شرایط دموکراسی را فاجعه می دانست ، و ادعا می کرد که در صورت وقوع چنان انقلابی ،چه بسا جامعه سالها به عقب تر از آنچه هست سقوط کند وهشدار میداد که در صورت وقوع چنان انقلابی باز این دشمنان مرد مند که بهره برداری می کنند وما امروز می بینیم که چنین شد .
    شریعتی از دیدگاه جامعه شناسی و شناخت انسان، دشمن را یک واقعیّت موجود در ذات انسان و جامعه می دانست و معتقد بودکه قبل از پالایش و غربال انسانها در یک روند آگاهی بخش ، دشمن در شکل و شمایلی جدید و فریبنده باز بر سر نوشت جامعه حاکم می شود. او تاج یا عمامه را دشمن بحساب نمی آورد ، بلکه دشمن را جهلی می دانست که به فراخور ویژگی جامعه ، روزی با تاج ظاهر می شود و روز دگر با عمّامه. و بسته به سوابق فرهنگی تاریخی هر ملّتی ،یکجا در پوشش شاه خود می نماید و جای دگر در خرقه شیخ و گاهی هر دو. آنچه مسلّم است هردو زائیده جهلند و بقای خود را نیز با ناآگاهی توده ها بیمه میکنند .ـ
    شـــــریعتی : “علت اصلی پریشانی ها نه استبداد است، نه استعمار و نه استثمار. اینها همه معلولند، علت دو تا ست : اول استحمار ، دوم هم استحمار” «م آ ۴ ص ۳۰۹»
    حماقت و کج فهمی ویژه ای لازم است تا شریعتی را حامی و هم فکر و موافق چنین انقلابی دانست که در زود رس بودنش جای هیچ بحثی نیست.
    آنچه شاید لازم با شد در مورد شریعتی تکرار گردد و از درون آثارش قابل دستیابی نباشد، ویژگی مقام و موقعیّت ایشان است در بین اقشار حاضردرصحنه سیاسی مذهبی و روشنفکری آن زمان و پایگاه عظیم و بلا منازع ایشان در بین دانشگاهیان. و دیگراینکه در آن برهه، اکثر روشنفکران مذهبی و رو حانیون، ارتقاء خوددر جوّ روشنفکری و سیاسی موجود آنزمانرا ، پیرامون شریعتی جستجو می کردند.ـ
    برای نشان دادن مو قعیّت شریعتی در آن دوران کا فی است یکبار به یکی از گفتگو های خصوصی او با آقایان مطهری ،حجازی و خامنه ای گوش کنید و ببینید که آقای خامنه ای رهبر معظم انقلاب چگونه در حضور شریعتی کرنش می کند و جمله و حرف خود را با «همانطور که آقای دکتر فرمودند» شروع می کند، و با وجود شریعتی ، حتی حضور مطهری را آشکارا کمرنگ می بیند. بگذریم که پس از به قدرت رسیدن و در زمان ریاست جمهوریش و در جواب سئوال طلاب، او را به تاریخ می سپارد.و یا اینکه سازمان مجاهدین خلق گله مند بودند که چرا شریعتی مستقیما به تائید آنها نمی پردازدـ
    با توجه به جایگاه شریعتی در بین نیروهای سیاسی مذهبی و جضور فراگیرش در فضای دانشجوئی آن دوران،هیچکس نمی توانست تصوری از یک جنبش سیاسی و اجتماعی بدون تأثیر و حضور مستقیم او راداشته باشد.حتی امروزخیلی ها او را نقد می کنند زیرا معتقدند او موتور محرک این به اصطلاح انقلاب بوده و نتیجه می گیرندکه گناه تمام بلائی که به سرمان آمده بر گردن شریعتی است.تا مدتها پس از رویدادی که انقلابش نامیدند نیز همه سعی در بهره برداری از پتانسیل های او را داشتند و در تمام این سالها علیرغم اینکه حکومت همواره شریعتی را خطری جدی برای سلطة استحماریش میدانسته، در مواقع حساس تلاش کرده است تا از شخصیت ایشان در تأئید و قوام حکومت خویش سوء استفاده کند.
    همه اینها در این راستا مطرح می شود که بدانیم با حیات و حضور شریعتی در فضای سیاسی ایران آنزمان ، چنین واقعه ای ( انقلاب) و بخصوص علیرغم دیدگاه او هر گز امکان وقوع نمی یافت . اما حذف فیزیکی او به همان آسانی ای که اتفّاق افتاد ، چیزی نبود که اجازه دهند وجود او مانعی بر سر راه اجرای طرح ( واکسیناسیون) کودتا گران ایجاد کند.
    آیا با فرض زنده بودن چنین فردی و مواضع روشنش در مورد انقلاب و جامعه می توان آنقدر بی انصاف بود که او را همراه و مؤید چنین به اصطلاح انقلابی قلمداد کرد؟
    و آیا با حضور او در صحنه سیاسی، اجتماعی و مذهبی آن زمان ، و با توجه به پایگاه و موضع گیریهایش ، میتوان تصوّری از یگ انقلاب فراگیر داشت که او را در مقابل داشته باشد؟ مسلما نه .با اینکه شریعتی در قید حیات نبوده و حضور نداشته، بسیاری او را موتور محرکه و بانی این به اصطلاح انقلاب میدانند . حال چگونه می شدچنین انقلابی علیرغم مخالفت او صورت بگیرد ؟!؟
    اگر ملاک و میزان تشخیص ما، سوء استفاده فرصت طلبان و دشمنان است ، باید دید از میان فلاسفه ، مصلحین ، پیامبران و انقلابیون، کدامیک را می شناسیم که مورد سوء استفاده قرار نگرفته باشند !؟ آیا مسیح، موسی و محمد ، پوشش و توجیه تمام جنایات تاریخ نبوده اند !؟ آیا مارکس باتئوریهایش ،ولنین با استراتژی و انقلابش می خواستند به آنجائی برسند که استالین رسید !؟ آیا آنهمه جنایت را باید به حساب مارکسیسم لنینیسم و کمونیسم نوشت !؟ آیا چه چیزی بیش از دموکراسی مورد سوء استفاده قرار گرفته !؟
    درحقیقت شریعتی چون چوبی بود ،زیر چرخ این انقلاب. انقلابی که قرار بود کودتای بیست و هشت مرداد را در فاز جدیدش ادامه دهد ـ
    شریعتی سدّی عظیم بود بر گرد آوری پتانسیل با ارزش و نیرومند جویبارهای زلالی که با حضوراو به بستر طبیعیشان رهبری می شدندـ
    و شریعتی را شکستند تا آن چرخ ویران گر به حرکت در آید و استخوان آن خلق در حال جان گرفتن را بار دیگربا خاک یکسان کندـ
    و سدّی بود که از میانش بر داشتند تا از حاصل تجمع آن جویبار های زلال، سیلی بنیان کن بر خانمان این خلق براه اندازند.
    یک سال و نیم ، شایدحتّی برای تهیه یک فیلم سینمائی مدت کمی باشد، .
    و حد اقل زمان ممکن برای صحنه سازی انقلابی که طبیعی جلوه کند.
    یک سال و نیم پس از مرگ شریعتی همه چیز به خوبی پیشرفته بود.
    شاه تعویض شده بود.
    مردم وانقلابیون و روشنفکران راضی و خشنود که پیروز شده بودند.
    و چنان مغرور از انقلاب سهل الحصولشان. که هوس کردند انقلاب تولید کرده و به همه جهان صادر کنند.
    دقیقا ازفردای مرگ شریعتی بود که صدای قروچ قروچ چرخ انقلاب و هو هوی هجوم آن سیل بنیان کن بگوش می رسید. دیگر نه مانع و رادعی در پیش پای آن چرخ بود ونه سدّی در جلو سیل، که شریعتی حذف شده بود.
    و همه حسرت می خوردند که :” کاش شریعتی زنده بود و می دید ، جایش خالی“.
    و نمی دانستند جای خالی اوست، که رضایت دروغین آنها را به ارمغان آورده.
    حتّی آنان که دست های کودتا گران و بر نامه ریزان گوادلوپ و… را از نزدیک دیده بودند ، فریب خوردند ویا تجاهل کردند.
    و شخصیّتی چون طالقانی که دستهای مأموران آمریکائی را از نزدیک دیده بود ، و از زد و بند ها و قول و قرار های ژنرال هایزر…و…با اعضای شورای باصطلاح انقلاب باخبر بود و خود ملاقات با هایزر را نپذیرفته بود ، بعد ها فریب خورد و یا بروی خود نیاورد که دستی در کار بوده وقرار گذاشت فکر کند که انقلابی در کار بوده ، مردمی و رهبری و اسلامی…. و از تمام سرمایه صداقت و درستی و محبوبیتی که در نزد توده ها داشت هزینه کرد و مایه گذاشت تا از خمینی امام امت و ملائکه بسازد .و با وجود اینکه صدای نعلین استبداد را می شنید و اعلام می کرد، خود به آن نعلین پینه می زد. در نماز جمعه به جوجه کمونیستها حمله می کرد و امام خمینی اش را پشت تانک می نشاند و می گفت :” من هم وقتی دلم تنگ می شود به پیش امام می روم“. اما شریعتی کسی نبود که چنین فریبی بخورد و هر گز چنین حرفهای خیانتبار از دهانش خارج نمی شد.
    براستی آیا شریعتی اولین و تنها ” ضــّد ” چنین انقلابی نبود !؟
    آیا حذف شریعتی شرط اول و لازم برای اجرای واکسیناسیون انقلاب نبود؟
    آیا براستی می شود باورکرد که شاه و ساواک قاتل شریعتی باشند !؟
    و آیا با فرض چنین احتمالی ، شاه مرگ محتوم خود و حکومتش را به جلو نینداخت!؟
    دلایل منطقی آشکاری به ما می گوید که شریعتی نمی توانسته بدست و به خواست حکومت شاه کشته شده باشد و حتی فارغ از مسائل سیاسی و دریک تحقیق قضائی ساده، اول باید دید چه کسانی و چه جریانی از مرگ او بهره می بردند، همانطور که از به آتش کشیدن سینما رکس آبادان، این انقلاب سازان بودند که بهره مند شدند. در آن شرایط که همه جا در آتش می سوخت، حکومت شاه نمی توانست به آتشی دامن زده باشد که خود در آن می سوخت.ساده اندیشی است که فکر کنیم ساواک و حکومت شاه با بر افروختن آتشی دیگر قصد داشته اند انتقام بگیرند و با این کار می خواسته اند شورش را سر کوب کند، که این کار خود چیزی جز تشدید آشوب نمی بود و در آن برهه فقط آرامش و نظم بقای او را تضمین می کرد و بس.
    این خمینی و جریان «واکسیناسیون انقلاب» و انقلاب سازان بودند که از آتش سوزیها و آشوبها بهره می بردند.و اینها بودند که به بلوا و آتش افروزی نیاز داشتند. شاهد کلام اینکه وقتی در پاریس به خمینی می گویند شاه قبول کرده اصلاحات و مطالبات سیاسی مورد نظرشمارا بپذیرد،در جواب می گوید : “ اگر اوضاع آرام شد و مردم به خانه هایشان رفتند ،بعداً نمی توانیم آنها را دو باره به خیابانها بکشانیم“.بنا بر این حتی اگر جریان آتش سوزی سینما رکس بر ملا نشده بود، باز هم نمی شد پذیرفت که سینما رکس را شاه به آتش کشیده باشد.

    قرار بود سکان این به اصطلاح انقلاب بدست کسانی سپرده شود که جریان کوتای بیست هشت مرداد را در فاز جدیدش به پیش ببرند و شاه دیگر کارائی لازم را نداشت و مهرة مطلوبی نبود.و در این راستا شریعتی مانع بزرگ و تعیین کننده ای بود و شواهد و قرائن منطقی فراوانی وجود دارد که اثبات می کند شریعتی بدست جریانی کشته شد که طرح واکسیناسیون انقلاب را پی می ریخت.
    شریعتی بلحاظ ساواک و حکومت شاه با مخفیکاری تمام از ایران خارج شد.در حالیکه خطر از جانب دیگری او را نشانه گرفته بود.چراغ سبز خط سیر و آدرس شریعتی از جانب دیگری چشمک می زد.از جاییکه او فکر می کرد نیازی به پنهانکاری ندارد.از طرف دوستان(ظاهراً) بسیار نزدیکش که بیشترین میراث واکسیناسیون انقلاب نصیبشان شد.
    البته با فرض تسلط کامل شاه بر ساواک و ارتش، باز هم باید در نظر داشت که او فردی دست نشانده بود و این نیروهای موازی و زیر مجموعه سازمان سیا در ساواک بودندکه حرف اول را می زدند و شاه به فرض تصمیم به تدبیر عاقلانه در جهت حفظ خویش ، باز گریزی نداشت که مبتنی بر گزارشات فیلتر شده و مصلحت اندیشی افراد به ظاهر تحت امرش عمل کند، چرا که حکام مستبد و دیکتاتور بدلیل فاصله گرفتن از توده مردم خود بنوعی اسیر و زندانی دربان و پرده دارو متملقین خویش می شوند،لذا اوامرشان درصورتی اجرا می شود که اطرافیانشان را خوش بیاید.این همان واقعیتی است که امروز در مورد آقای خامنه ای نیز صدق می کند و در مورد خمینی نیز چنین بود،کما اینکه معاون, فقیه عالیقدر و قائم مقامش یعنی حضرت آیت الناس منتظری نیز اذعان میدارد که مجبور بود به توصیه حاجب و دربان خمینی عمل کند و مطابق صلاحدید آنها با خمینی حرف بزند و به قول احمد خمینی « رعایت حال آقا را بکند». والا از دیدار و ملاقات محروم می شد.بنا براین اگر شاه حقیقتاً قول می داد و اراده می کردکه رعایت حقوق بشر را بکند،و حتی اگر قول می داد بدون اجازه حوزه علمیه قم و خمینی آب هم نخورد،و اگر قول می داد که خود را وقف اسلام و مسلمین بکند، باز قادر به انجام آن نبود چونکه نه ابزارش را داشت ونه قدرتش را.زیرا مشاورین و اطرافیان حکام مستبد فقط جهت آوردن«سر»بجای «کلاه» فرمانبردارند,و این تنها دلیل ورود شان به جرگه مریدان حکومتی است والا تاریخ نام افراد بسیاری را ثبت کرده است که چون حاضر نبودند مرتکب ظلم و بیدادی بشوند، حتی به قیمت آوارگیشان حاضر نشده اند با مستبدین زمانشان همکاری کنند.
    اگر واقعه بهمن پنجاه و هفت را «انقلاب» بنامیم، شریعتی بزرگترین مانع و مخالف بالقوه و بالفعل چنین انقلابی بود که در صورت زنده ماندنش چنین واقعه ای هر گز امکان وقوع نمی یافت.آنان که گناه این شبه انقلاب(واکسیناسیون انقلاب) بر گردن شریعتی می اندازند باید بدانند و تجاهل نکنندکه شریعتی مانند پدری بود که پس از مرگ، ثروت و حاصل عمرش را در جهت خلاف آرمان و خواست او هزینه کرده باشند.

  6. ناشناس گفت:
    جمعه ۱ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۴ ق.ظ

    قرار بود سکان این به اصطلاح انقلاب بدست کسانی سپرده شود که جریان کوتای بیست هشت مرداد را در فاز جدیدش به پیش ببرند و شاه دیگر کارائی لازم را نداشت و مهرة مطلوبی نبود.و در این راستا شریعتی مانع بزرگ و تعیین کننده ای بود و شواهد و قرائن منطقی فراوانی وجود دارد که اثبات می کند شریعتی بدست جریانی کشته شد که طرح واکسیناسیون انقلاب را پی می ریخت

  7. AZAD گفت:
    شنبه ۲ آذر ۱۳۸۷ در ۵:۰۰ ق.ظ

    به نظر من اول باید دنبال این رفت که شریعتی که بود وچه نوشت بعد از ان بگوییم شریتعی دروغ گفته یا نه؟اما همان بهتر که خیلی زود مرد ورفت واین جیزها را ندید.

  8. موحد گفت:
    پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۷ در ۹:۴۲ ق.ظ

    اگر شاه نمکشت امروز اینها میکشتند. جرقه های انقلاب با شهادت او زده شد پیش قراولان انقلاب شاگردان او بودند . چه کسی میداند او که بود .او آغازگر طرح بزرگ خداست و این طرح همان ظهور است .ایمان وشهامت و جسارت و کار و رنج وشکنج او کمتر از یک پیامبر
    نبود.این را با ایمان کامل میگویم

  9. M.RAHA گفت:
    دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ در ۲:۰۴ ب.ظ

    ای بابا والا من میگم ای هایی که هستند چه کردند به حال مملکت که دکتر جون زنده بود میکرد هاااااااااا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

  10. ناشناس گفت:
    چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۸۸ در ۶:۱۷ ب.ظ

    ایکاش استادرو بیشتر می شناختند ای کاش همانطور که بود دیده می شد ای کاش سعی کنیم بیشتر بشناسیمش. ای کاش بود………….

  11. باران گفت:
    پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۸ در ۳:۵۱ ب.ظ

    با تشکردکتر همیشه زنده است زیرا زنده بودن به وجود خارجی نیست خدایی بودن او دلیل جاودانی اوست زیرا انتشارافکار درنسل اول به بعد تاآخر ازدلایل جاودانی راه واندیشه اوست

  12. گودرزی گفت:
    شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ در ۷:۰۹ ب.ظ

    شاید خیلی ازسوالات وشبهات موجود در ذهنمان جواب می یافت

  13. هژار گفت:
    پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۸ در ۲:۲۲ ب.ظ

    اول جواب مسعود :لیاقت تو همون مطهری و اسلام صفوی و خیالپردازیها وتصورات طالبانی است به خصوص دوروغهای وقیحانه او در مورد ایران باستان. تو را چه به فهم شریعتی واسلام شناسی این مرد که امثالش هر یک قرن یکبار می آید .ای کاش حداقل از یکی از دوروغهای شریعتی پرده برمیداشتی تا ما هم بدانیم .در مورد راه حل هم اصلا تمام صحبتهای شریعتی راه حل است شعور میخواهد که تو نداری لیاقت تو همان مطهری و ادامه دهنده راهش مصباح است
    آقای زیدآبادی همان بهتر که ایشان رفتند مگرنه یا در قتل های زنجیره ای کلکش را میکندند یا الان در اوین آب خنک میخورد یا به وسیله بی سرو پاهایی چون حسین شریعتمداری .فاطمه رجبی.ذوالنور و… مورد وقیحانه ترین حملات قرار میگرفت دستش هم به جایی بند نبود خدا را شکر که شریعتی جوانمرگ شد

  14. باران گفت:
    دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸ در ۸:۴۸ ق.ظ

    به نظر من که دکتر شریعتی به هیچ عنوان سوسیالیست نبود. او معتقد بود که سرمایه داری یک بیماری است و بایستی به مبارزه با آن پرداخت.او عقیده داشت که سوسیالیست برای همین مبارزه پدید امده است و طرفداران بسیاری (در همان زمان حیات دکتر )پیدا کرده است .اما اسلام بسیار قبل تر از سوسیالیت ظهور کرده و به مبارزه با سرمایه داری پرداخته است.او خود را پیرو این اسلام می دانست و عقیده داشت جوانانی که برای مبارزه با ضد سرمایه داری شیفته سوسیالیت که مکتبی غربی است ، شده اند برای مبارزه با سرمایه داری می توانند به اسلامی مراجعه کنند که ریشه در تاریخ و اصالت ما دارد.

  15. منوچهر ایران پاک گفت:
    یکشنبه ۵ مهر ۱۳۸۸ در ۸:۵۶ ق.ظ

    اگر شریعتی می ماند تا بعد از انقلاب ،با کینه و عداوت آخوندهایی مانند مطهری که سابقه قبلی داشت حتما جزء اولین کسانی بود که اعدام یا حذف انقلابی می شد.

  16. Z.M گفت:
    چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ در ۹:۴۷ ق.ظ

    از یک طرف دلم میخواست بود و در مکتبش درس هایی یاد میگرفتم که در هیچ مکتب موجودی یافت نمی شود ، از طرفی هم اوضاع روشنفکران کنونی دلم را به درد می آورد و دلم نمی خواست دکتر (استاد ) هم در اوضاع روشنفکر کشی بود و می سوخت ! هرچند استاد شمعی بود عاشق که دلبلخته جوانان و اوضاع زمانش بود . کسی که در تعاریف نمی گنجد و ….!!!

  17. Z.M گفت:
    چهارشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۸ در ۵:۱۳ ب.ظ

    من و رها آزاد در اندیشه های استادمان پرواز می کنیم و به هیچ جز او و تفکراتش که نشانه ای از خداست فکر نمی کنیم!!! به امید پیشرفت و ادامه راه خداشناسی اصیل نه…

  18. بی نشان گفت:
    جمعه ۲۰ آذر ۱۳۸۸ در ۶:۴۰ ب.ظ

    هیچ وقت نباید کسی را از آنچه که هست بزرگتر کنیم . افسوس آنانکه دم از دکتر میزنند خود کمترین شناخت از دکتر و اسلام و…. ندارند
    فقط میخواهند از او برای اثبات عقاید شخصی استفاده کنند
    دکتر که بود الان چه فرقی میکند. ما که هستیم این مهم است .

  19. شجاعی گفت:
    یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۶ ق.ظ

    اندیشه، زندگی و حتی مرگ دکتر علی شریعتی، اندیشمند و محقق مسلمان در میان پیروان یا مخالفان او بسیار بحث انگیز و گفتگو ساز بوده است. اندیشه های شریعتی دریچه های نو به جهان بینی و ایدوئولوژی و فهم تازه اسلام و بازنگری و احیای تفکر دینی گشوده است. منصفانه نیست اگر بخواهیم تاریخ انقلاب اسلامی ایران را بدون شریعتی بررسی کنیم، چراکه چنین تحقیقی ابتر و ناقص خواهد بود! نه تنها زندگی پر پیچ و خم شریعتی بلکه مرگ او نیز پیغام های روشنگرانه ای داشته است. آری، مرگ شریعتی مانند دوران زندگی اش نیز یک نعمت بود!!! مرگ مشکوک شریعتی نه تنها برای آنان که او را از نزدیک دیده بودند و او را می شناختند، بلکه برای ما که او را هرگز ندیده بودیم ولی به او علاقمندیم دردآور بود. اما گاه چنین ضربه هایی باعث به وجود آمدن ضربه هایی تکان دهنده و جنبش هایی درونی و بیرونی شود و انسان را از “بودن” به “شدن” سوق دهد. او که در رژیم خفقان عادت نداشت سکوت اختیار کند ، تریبونی آزاد برای آشکار ساختن اسرار فجایع تاریخ گذشته و حال بود. قطره قطره خون او سرشار از حکمت و آگاهی بود. سخنرانی ها و نوشته های شریعتی با استقبال نسل جوان دانشگاهی روبرو شد. اما روح انقلابی او هرگز در حصار محدود تحصیل کرده ها نماند بلکه او از برج و عاج خویش به میان مردم فرود آمد. تعهد اجتماعی و سیاسی و فکری او باعث به وجود آمدن یک انقلاب فکری و اعتقادی در جامعه گردید. اگر شریعتی اکنون زنده بود، چگونه تریبونی خواهد داشت؟ و از کدام فجایعی فریاد خواهد زد؟ گرچه من خود را یکی از طرفداران و پیروان او می دانم اما بر خلاف اکثر طرفداران دیگر، مرگ او را یک نعمت الهی می دانم! آری، شریعتی نمرده است! من او را در یک شخص منحصر نمی کنم، او تفکری است که زاییده ی ایدئولوژی توحیدی می دانم. شریعتی یک “بودن” نیست، بلکه “شدن” است. راهی است که در آن نباید ایستاد. یک جهت، یک فلش، پنجره، چشم چند بُعدی و یک قلب تپنده و همیشه زنده و جاوید است. متفکر روشن بینی چون شریعتی به یک زمان یا یک جامعه و محیط خاصی تعلق ندارد. تمام شخصیت هایی که مانند وی که کار فکری و تولید فکری می کنند و رساله ی فکری ارائه می دهند از چنین صفاتی برخوردار هستند. هیچ کس نمی تواند نقش او را در میان مخاطبان بالاخص قشر انتلکتوئل و روشن بین را نادیده بگیرد. بیش از ۲۳ سال کوشش و تلاش مستمر برای بیداری خفتگان و نجات آنان و هدایت جوانان سرگشته، رسالتی بود که شریعتی به عنوان روشنفکر صاحب نظر و ایدئولوگ متعهد بر دوش داشت و همواره با کلام نافذ و حکیمانه اش نه تنها در ایران زمین بلکه در دورترین نقاط جهان نیز نقش ایفا کرده و می کند

  20. افشین گفت:
    جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۱ ق.ظ

    عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

  21. Ahrimansetiz گفت:
    یکشنبه ۶ تیر ۱۳۸۹ در ۱:۰۴ ق.ظ

    اگر شریعتی داستان و چامه و ترانه می نوشت بهتر بود تا آن … که گفت و نوشت!

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر