بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
شهریور ۲۶

گزاره های غلط و غیر عقلانی در اسلام

اکبر گنجی نظر دهید

 عموم دین‌داران برای اثبات گزاره‌ی «قرآن، کلام خدا است»، به صدق اخلاقی پیامبر استناد می‌کنند.
به تعبیر دیگر، می‌گویند پیامبر راستگو است،
پیامبر صادق گفته است که آیات قرآن کلام خدا است
و در مرحله‌ی بعد آیات بسیاری را به عنوان شاهد ذکر می‌کنند. آیا این شیوه ی استدلال موجه است؟
موارد زیر نه تنها نشان می‌دهد که از صدق اخلاقی پیامبر، نمی‌توان صدق این گزاره‌ها را استنتاج کرد، بلکه نشان می‌دهد که کدام‌یک از این دو مدل رقیب (قرآن کلام خدا است، قرآن کلام پیامبر است) به نحو بهتری این داده‌ها را تبیین می‌کنند:

گزاره اول:
پوست آلت تناسلی در آخرت علیه شخص، شهادت خواهد داد. پرسش: با چه دلیل یا دلایلی می‌توان اثبات یا تأیید کرد که در آخرت، پوست آلت تناسلی شخص علیه او شهادت خواهد داد؟
آیا تصاویری که قرآن درباره‌ی حیات پس از مرگ ارائه کرده است، اخبار صادق است؟ دلیل صدق این مدعیات چیست؟ شهادت پوست بدن، یکی از مصادیق تعارض دین با علم و فلسفه است.
لذا فیلسوفان صدرایی، مجازات‌های اخروی را تکوینی ( تجسم اعمال) می‌دانند، نه تشریعی و قراردادی تا به محاکمه و شهادت نیاز باشد. از سوی دیگر باید به این پرسش پاسخ گفت: پوست آلت تناسلی، یک موجود است یا دو موجود یا چند موجود؟ تا چیزی هویت شخصی (personal identity) واحد نداشته باشد، یعنی یک موجود حقیقی نباشد، علم و اراده و قدرت ندارد تا بتواند شهادت دهد.
آیا پوست آلت تناسلی یک موجود واحد است؟ اگر وحدتش اثبات شود تازه شرط لازم شهادت دادن را خواهد داشت و نه شرط کافی را. اما همین شرط لازم، یعنی موجود واحد بودن، نیز قابل اثبات نیست. مخصوصاً بنابر مبنای خود این فیلسوفان که عالم ماده را عالم غیبوبت و بی‌خبری می‌دانند.
خلود کافران در آتش جهنم، صریح قرآن است: اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون: اینان دوزخی‌اند و در آن جاودانه می‌مانند (بقره، ۲۵۷) و: من یقبل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها: و هر کس مومنی را عمداً بکشد، جزای او جهنم است که جاودانه در آن بماند (نسأ، ۹۳).
با این‌همه، محی‌الدین عربی و صدرالدین قونوی به عذاب ابدی اعتقاد نداشتند۵/
ملاصدرا، جاودانگی گناه‌کاران در آتش جهنم را انکار می‌کند، برای اینکه معتقد است آیات جاودانگی آتش، مربوط به فساد عقیده (انکار خدا، معاد، نبوت و…) است، نه فساد عمل۶/
از سوی دیگر، ملاصدرا، عذاب جاودانه را با حسن و قبح عقلی و رحیم و خیر بودن خدا ناسازگار می‌داند۷/ او در جای دیگری می‌نویسد؛ آیاتی که در آن‌ها لفظ خلود آمده، مفید ظن است نه یقین، درحالی که دلایل عقلی مخالف آن‌ها مفید قطع است۸/
صدرا ضمن پذیرش صراحت نصوص دینی بر خلود کافران در آتش جهنم، می‌گوید؛ عموم فقها، متکلمان و اجماع امت؛ براساس ظواهر آیات قرآن معتقد به جاودانگی عذاب کافران در آتش جهنم هستند. ولی صدرا نمی‌گوید چون پیامبر صادق این چنین گفته است، پس خلود در آتش درست است. صدرا، خلود در آتش را برخلاف عقل و شهود می‌یافت، لذا چاره‌ای جز تأویل آیات نداشت.
وی می‌نویسد: «اما دلالت این نصوص و اجماع مورد ادعا، آن‌چنان قطعی نیست که با شهود صریح یا برهان روشن صحیح تعارض کند۹/» او برای اینکه تأویل خود را شرع پسند نماید می‌گوید؛ آتش برای آنان مثل در آتش رفتن حضرت ابراهیم است که از نظر دیگران درد و رنج و عذاب بود، ولی از نظر ابراهیم، ناز و نعمت بود.
در عالم مسیحیت، جان هیک، خلود در جهنم را نامعقول و برخلاف خوش‌بینی کیهانی (cosmic optimism) ادیان می‌داند۱۰/
پیش از این هم گفته‌ایم که حیات شخصی پس از مرگ، نیازمند دلیل است و نمی‌توان با استناد به راست‌گو بودن پیامبران، آن را اثبات کرد. درواقع پرسش‌های عقلی بی‌شماری وجود دارد که پذیرش حیات شخصی پس از مرگ را دشوار می‌کند.

گزاره دوم:
«دعای مضطر، قطعاً اجابت خواهد شد»، امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء: کیست که دعای درمانده را چون بخواندش، اجابت می‌کند (نمل، ۶۲).
روشن است که دعای هزاران مضطر (بیماران سرطانی، ایدزی، کودکان فقیری که به دلیل فقر جان می‌بازند، مردم مضطر عراق که بر اثر سیاست‌های نظامی‌گرایانه و عظمت‌طلبانه‌ی دولت آمریکا و ایران جان می‌بازند و…) اجابت نمی‌شود.
آیا این مدعا صادق است؟ نمی‌توان گفت چون پیامبر راست گو است، پس این مدعا هم صادق است و دعای مضطرین، قطعاً اجابت می‌شود (قول آقای طباطبایی در تفسیر المیزان).

گزاره سوم:
الا بذکرالله تطمئن القلوب: با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد (رعد، ۲۸). اگر کسی دائماً به یاد خدا باشد و دلش آرام نگیرد، آیا این گزاره ابطال خواهد شد یا مفسرین و دین‌داران، آیه را چنان تأویل خواهند کرد که با یاد خدا و عدم آرامش قلبی هم سازگار افتد؟
از سوی دیگر، قرآن، یاد خدا را موجب ترس دل‌ها شمرده است: انما المومنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم: مومنان ، همان کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید، دل‌های‌شان ترسان شود (انفال، ۲).
روشن است که آرامش با ترس تعارض دارد. مفسر مجبور است از طریق تأویل، این تعارض را رفع نماید. رفع تعارض از طریق تأویل یک مسأله است و اثبات صدق این مدعا، مسأله ای دیگر.

گزاره چهارم:
ومن اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا: و هرکس از یاد من اعراض کند، زندگیش تنگ شود (طه ، ۱۲۴). «ضنک» در زبان عربی به معنای فقر و فقیر است. اما تجربه بشری نشان می‌دهد که بسیاری از کسانی که از یاد خدا اعراض کرده اند، بسیار ثروتمند هستند.
مفسران چاره‌ای جز تأویل آیه کریمه ندارند. هیچ مومن و مفسری با دیدن هزاران نمونه نقض و مبطل، مدعا را ابطال شده فرض نخواهد کرد، بلکه با تأویل آیه، از معنای ظاهری به معنای دیگری عبور خواهد کرد. تأویل این موارد، این مدعیات را از محتوا خالی می‌کند.
از سوی دیگر قرآن می‌فرماید: «هرکس که کفر ورزد، اندکی بهرمندش گردانیم» (بقره، ۱۲۶).
می‌توان گفت که این دو آیه‌ی شریفه، باهم ناسازگار هستند.

گزاره پنجم:
خداوند تمام قوم ثمود را به دلیل آنکه یکی از آنان شتر حضرت صالح را می‌کشد، نابود کرده است ( قمر ۳۱-۲۷). حضرت علی (ع) در خطبه ۲۰۱ نهج‌البلاغه می‌فرماید؛ که قطعاً یکی از آنان، شتر را کشته است، ولی به دلیل سکوت همراه با رضایت، خدا همه‌ی آنان را نابود کرد.
سوره شمس نیز پرتوی بر این داستان می افکند:
… قوم ثمود با طغیانش انکار پیشه کرد. آن‌گاه که شقاوت پیشه‌ترین‌شان برپاخاست. حال آنکه پیامبر خدا به آنان گفته بود این شتر خداوند است، او و بهره آبش را رعایت کنید، سپس او را دروغ‌زن شمردند و آن [شتر] را پی کردند، آن‌گاه پروردگارشان آنان را به گناه‌شان، به یکسان نابود ساخت و از عاقبت کارش نترسید (شمس، ۱۵-۱۱).
پیرامون این گزارش تاریخی نکات زیر قابل طرح است:
یکم: این یک داستان حقیقی است یا داستانی نمادین برای تربیت آدمیان؟ علم تاریخ قادر به تأیید صحت وقوع این حادثه نیست.
دوم: اگر این داستان، یک داستان واقعی باشد، آیا کشتن تمام مردم یک منطقه، برای جرمی که یکی از آن‌ها مرتکب شده، عقلایی و عادلانه است (تناسب کیفر و جرم )؟سوم: «شتر خداوند» چه معنایی دارد؟ مگر خدا به حیوان احتیاج دارد؟ اگر منظور تعلق وجودی (امکان فقری) موجودات به خداوند باشد، مگر چیزی در این عالم وجود دارد که مستقل از خدا باشد؟ از نظر مالکیت خداوند بر موجودات، آن شتر با دیگر موجودات هیچ تفاوتی ندارد.

چهارم: آیه‌ی آخر این سوره مبارکه ناظر بر «خدای متشخص انسان‌وار سلطانی» است: «ولایخاف عقبها: و از عاقبت کارش نترسد». طبری و شیخ طوسی می‌گویند؛ معنای آیه این است که خدا از نابود سازی آنان نترسید.
آقای طباطبایی هم می‌گوید؛ خدا از مجازات قوم ثمود پروایی نکرد، چون برخلاف پادشاهان دنیوی، از آثار و پیامدهای عقابش آگاه است.
کاربرد مفاهیم انسانی چون ترس، درباره‌ی خدای متشخص انسان‌وار سلطانی، بلااشکال است. ولی خدای فیلسوفان، تغییر حال (ترس، خشم، خشنودی، مکر، دشمنی، دوستی و…) نمی‌دهد.
پنجم: دین‌داران ملتزم به حقوق بشر مدرن، این نوع آیات را نمادین فرض می‌کنند، نه حقیقت تاریخی. برای اینکه حتی اگر تمام مردم یک منطقه، شتری را کشته باشند، کیفر آن نابود کردن تمام آنان نیست.

گزاره ششم: خداوند به دلیل مرتد شدن قوم یهود، دستور داد که پدر، مادر، زن، شوهر و فرزندان به جان هم بیفتند و با کارد، هم‌دیگر را بکشند (اعراف ۱۵۲-۱۵۰، طه ۸۹-۸۶، بقره، ۵۴). در این واقعه همان‌گونه که حضرت علی (ع) فرموده‌اند حدود هفتاد هزار نفر کشته شدند۱۱/
آیا این گزاره‌ی تاریخی، آن‌گونه که در کتاب مقدس و قرآن آمده است، صحت دارد؟ اگر این داستان، یک داستان واقعی باشد؛ در آن صورت باید به این پرسش پاسخ داد که آیا قتل عام این همه انسان (حتی کودکان)، به دلیل ارتداد (گوساله پرستی)، عادلانه و عقلایی است؟
نمادین – اسطوره‌ای فرض کردن قصص تاریخی قرآن، راهی است که بسیاری از این مسائل را حل می‌کند و فرد را از دایره دین‌داری هم خارج نمی‌کند.
جان هیک، داستان‌های کتاب مقدس را اسطوره‌ای تلقی می‌کند. او گزارش کتاب مقدس درباره‌ی زندگی حضرت مسیح را هم اسطوره‌ای تلقی می‌کند. به نظر وی، این اسطوره‌ها مثل شعر خاطره انگیزی هستند که احساسات را بر می‌انگیزند، به قلب‌ها گرما می‌بخشند و آدمی را در محضر خدا حاضر می‌کنند۱۲/

گزاره هفتم: پدر نداشتن عیسی مسیح، مدعایی است نیازمند دلیل.
قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
«و در کتاب، از مریم یاد کن، آن‌گاه که از خاندان خویش، در گوشه‌ای شرقی کناره گرفت و از آنان پنهان شد. آن‌گاه روح خویش [جبرییل] را به سوی او فرستادیم که به صورت انسانی معتدل به دیده‌ی او در آمد. [مریم] گفت: من از تو اگر پرهیزکار باشی به خدای رحمان پناه می‌برم.
گفت: من فرستاده‌ی پروردگارت هستم تا به تو پسری پاکیزه ببخشم. [مریم] گفت: چگونه مرا پسری باشد، و حال آن‌که هیچ بشری به من دست نزده است و من پلیدکار نبوده‌ام. گفت: همین است. پروردگارت فرموده است آن کار بر من آسان است، تا او را پدیده‌ی شگرفی برای مردم قرار دهیم و رحمتی از ما و کاری انجام یافتنی است.
سپس [مریم] به او بادار شد و با او در جایی دور دست کناره گرفت. آن‌گاه درد زایمان او را به پناه تنه‌ی درخت خرمایی کشانید. گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و از یاد رفته و فراموش شده بودم.
ناگاه از فرودست او ندا در داد؛ که اندوهگین مباش، پروردگارت از فرودست تو جویباری روان کرده است. و تنه‌ی درخت خرما را به سوی خود تکان بده تا بر تو رطب تازه چیده فرو ریزد. پس بخور و بیاشام و دیده روشن دار، آن‌گاه اگر انسانی دیدی بگو برای خداوند رحمان روزه [ی سکوت] گرفته‌ام و هرگز امروز با هیچ انسانی سخن نمی‌گویم.
سپس او [عیسی] را برداشت و به نزد قومش آورد. گفتند: ای مریم کار شگرفی پیش آوردی. ای خواهر هارون، نه پدرت مردی نابکار و نه مادرت پلید کار بود.
آن‌گاه [مریم] به او [نوزاد] اشاره کرد. گفتند؛ چگونه با کودکی که در گهواره است، سخن بگوییم. [نوزاد به سخن در آمده و] گفت من بنده خداوندم که به من کتاب آسمانی داده است و مرا پیامبر گردانیده است» (مریم، ۳۰- ۱۶).
مریم مانند دیگر زنان، حامله شد و فرزندی بدنیا می‌آورد. مطابق گزارش قرآن؛ جبرییل به امر خدا او را حامله کرد. مطابق گزارش مسیحیان، او فرزند خدا یا خود خدا است. در هر دو صورت، وی فاقد پدری زمینی است.
جان هیک می‌پرسد: «آیا عیسی پسر خدا بود به این معنای ظاهری است که نیمی از کروموزوم‌های او از مریم و نیمی از خدا بود۱۳/»
همان‌گونه که پیش از این گذشت، جان هیک این ادعا را (که عیسی فاقد پدر زمینی بوده است) باوری اسطوره‌ای و غیرواقعی می‌داند. از سوی دیگر، مطابق روایت قرآن؛ عیسی پس از ولادت با مردم سخن گفت و پیامبر بودن خود را به آن‌ها اعلام کرد.
اگر چنین امری روی داده بود، باید منابع مستقل آن را نقل می‌کردند، اما حتی مسیحیان هم، چنین امری را گزارش نکرده‌اند، چه رسد به یهودیان. باید پرسید چرا مسیحیان این معجزه‌ی خارق‌العاده، که به سود اثبات حقانیت دین‌شان بود، را گزارش نکرده‌اند؟

گزاره هشتم: اگر در وقت جماع، نام خدا ذکر نگردد، شیطان هم آلت تناسلی خود را داخل آلت تناسلی زن خواهد کرد. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «هر وقت و هر جا، اسم خداوند برده شود، شیطان دور می‌گردد و اگر در موقع جماع، اسم خدا برده نشود، شیطان نیز آلت تناسلی خود را داخل می‌کند، و در عین اینکه نطفه از یکی است، عمل از هر دو خواهد بود۱۴/»
در راست‌گویی امام صادق (ع) شکی وجود ندارد. علامه طباطبایی هم این حدیث را به عنوان یک حدیث موثق در المیزان نقل کرده‌اند. اگر صحت صدور این حدیث تأیید شود، با استناد به راست‌گویی امام صادق نمی‌توان اثبات کرد که شیطان، آلت تناسلی‌اش را در آلت تناسلی زنانی می‌کند که در وقت هم‌بستری نام خدا را بر زبان نمی‌آورند.

گزاره نهم: آدم از آب جهنده‌ای که از بین صلب و دنده‌های سینه (ترائب) بیرون می‌آید آفریده شده است: فلینظر الانسان مما خلق. خلق من ماء دافق یخرج من بین الصلب و الترائب: پس انسان، بنگرد که از چه آفریده شده است. ازآبی جهیده آفریده شده است. که از میانه‌ی پشت و سینه‌ها بیرون آید ( طارق، ۷-۵).
علم تجربی امروز، جایی بین صلب و ترائب، که محل صدور آب جهنده باشد، را تأیید نمی‌کند. علامه طباطبایی در ذیل آیه می‌نویسد، منی از نقطه‌ی محصوری که بین استخوان‌های پشت و استخوان‌های سینه قرار دارد، خارج می‌شود. آقای طباطبایی مدعی است که مراغی – صاحب تفسیر مراغی – «توجیه دقیق و علمی» این امر را از بعضی از اطباء در تفسیر خود نقل کرده است. در این خصوص، آقای طباطبایی نیازی به تأویل آیه ندیده است.

گزاره دهم: آیا داستان موسی و خضر، داستانی واقعی است یا داستانی نمادین و اسطوره‌ای؟
مطابق روایت قرآن؛ خضر، کودکی که به سن بلوغ نرسیده است را به قتل می‌رساند: و رفتند تا به پسری رسیدند، او را کشت، موسی گفت: آیا جان پاکی را بی‌آنکه مرتکب قتلی شده باشد می‌کشی؟ مرتکب کاری زشت گردیدی… [خضر گفت] اما آن پسر، پدر و مادرش مومن بودند، ترسیدیم که آن دو را به عصیان و کفر دراندازد. خواستم تا در عوض او، پروردگارشان چیزی نصیب‌شان سازد به پاکی، بهتر از او و به مهربانی، نزدیک‌تر از او (کهف، ۷۴ و ۸۰ و ۸۱).
این داستان اگر حقیقت داشته باشد، مشکلات عدیده ای پدید می‌آورد:
یکم: ارتداد در قرآن به شدت نفی شده است، اما مجازات دنیوی برای آن در نظر گرفته نشده است. این آیه حاکی از آن است که به کفر کشاندن دیگران هم مجازاتش مرگ است. یعنی هیچ غیرمسلمانی نمی‌تواند عقاید کفرآمیز خود را در میان مسلمین نشر دهد. مجازات چنین امری مرگ است.
دوم: این آیه مجازات برای جرمی که اتفاق نیفتاده است را مجاز می‌کند. به قول معروف، قصاص قبل از جنایت است.
سوم: به صرف احتمال اینکه شاید آن پسر، در آینده والدین خود را به کفر بکشاند، او را به قتل رسانده است. آیا احتمال، مبنای مجازات مرگ است.
البته هیچ سند تاریخی وقوع این واقعه را تأیید نمی‌کند، اما آقای طباطبایی آن را داستانی واقعی معرفی می‌کند. مفسر امروزی می‌تواند این داستان را نمادین و نه حقیقی تلقی کند.

گزاره یازدهم: قرآن، حضرت مریم را خواهر هارون معرفی می‌کند: یا اخت هرون ماکان ابوک امرا سوء و ما کانت امک بغیا: ای خواهر هارون، نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاره (مریم، ۲۸).
این مدعا، به دلایل ذیل با گزارش‌های تاریخی تعارض دارد:
الف) هارون برادر حضرت موسی است (مومنون، ۴۵- فرقان، ۳۵ - شعرا، ۱۳ - قصص، ۳۴).
ب) اگر مریم خواهر هارون باشد، خواهر موسی هم خواهد بود.
ج) اگر مریم خواهر موسی باشد، حضرت موسی دایی حضرت عیسی خواهد بود.
د) در حالی‌که می‌دانیم بین موسی و عیسی حداقل ۱۱۰۰ سال فاصله وجود دارد. به تعبیر دیگر، عدم صدق این گزاره‌ی تاریخی، روشن است.

گزاره دوازدهم: قرآن در بحث تثلیث مدعی است که مسیحیان به اب، ابن و ام ( مریم ) اعتقاد دارند: و اذقال الله یا عیسی ابن مریم ءانت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله (مائده، ۱۶). درحالی که به گفته‌ی مسیحیان؛ هیچ یک از فرق مسیحی در طول تاریخ چنین اعتقادی نداشته و تثلیث یعنی اعتقاد به اب، ابن و روح القدس.
عدم صدق این گزاره‌ی تاریخی روشن است. به تعبیر دیگر، گزاره‌های وحیانی نباید با یافته‌های انسانی تعارض داشته باشند. در مواردی که در این قسمت نقل شد، شاهد تعارض گزاره‌های وحیانی با یافته‌های انسانی بودیم.

گزاره سیزدهم: دو داستان بسیار عجیب از حضرت سلیمان در قرآن نقل شده است:
… آن‌گاه که به هنگام عصر، اسبان تیزرو را که ایستاده بودند به او عرضه کردند، گفت: من دوستی این اسبان را بر یاد پروردگارم بگزیدم تا آفتاب در پرده غروب پوشیده شد، آن اسبان را نزد من باز گردانید. به بریدن ساق‌ها و گردن‌شان آغاز کرد. ما سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدی را افکندیم و او روی به خدا آورد. گفت: ای پروردگار من، مرا بیامرز و مرا ملکی عطا کن که پس از من، کسی سزاوار آن نباشد که تو بخشاینده‌ای.
اگر این گزارش تاریخی یک گزارش واقعی باشد، باید به این پرسش پاسخ گفت که آیا بریدن ساق‌ها و گردن اسب‌های بی‌گناه، اخلاقاً مجاز است؟ نماز پیامبری به علت تماشای اسب‌ها قضا می‌شود، اسب‌ها در این میان چه گناهی مرتکب شده‌اند که باید مجازات شوند؟

گزاره چهاردهم: مطابق روایت قرآن، هم‌جنس‌گرایی، عملی رایج در قوم لوط بوده است. آن‌ها به جای زنان با مردان شهوت می‌راندند. قرآن عمل آنها را فحشا می‌خواند (اعراف، ۸۱ و ۸۰- شعرا، ۱۶۶ و ۱۶۵- نمل، ۵۵-۵۴) قرآن هم‌چنین آن‌ها را متجاوز، جاهل و راهزن می‌خواند (عنکبوت، ۲۹).
خداوند دو ملک برای مجازات (ویرانی شهرها) قوم لوط می‌فرستد. آن دو به نزد لوط می‌روند و او را از ماجرا آگاه می‌نمایند. می‌گویند: غیر خاندان تو (مگر زنش) همه نابود خواهند شد.
مردم شهر که از آمدن آن دو مطلع شده‌اند به درب منزل لوط می‌آیند تا آن عمل را با میهمانان وی به زور انجام دهند. عملی عجیب و باورنکردنی در اینجا رخ می‌دهد. لوط به متجاوزان پیشنهاد می‌کند بجای آن دو، این عمل را با دو دخترش انجام دهند. این داستان در دو سوره قرآن به شرح زیر آمده است:
… و قومش شتابان نزد او آمدند و آنان پیش از این مرتکب کارهای زشت می‌شدند. لوط گفت: ای قوم من، این‌ها دختران من هستند، برای شما پاکیزه‌ترند. از خدا بترسید و مرا در برابر میهمانانم خجل مکنید. آیا مرد خردمندی در میان شما نیست؟ گفتند: تو خود می‌دانی که ما را به دختران تو نیازی نیست و نیز می‌دانی که چه می‌خواهیم. لوط گفت: کاش در برابر شما قدرتی داشتم، یا می‌توانستم به مکانی امن پناه ببرم (هود، ۸۰-۷۸).
… اهل شهر شادی‌کنان آمدند. گفت: اینان میهمانان من هستند، مرا رسوا مکنید. از خداوند بترسید و مرا شرمسار مسازید. گفتند: مگر تو را از مردم منع نکرده بودیم؟ گفت: اگر قصدی دارید، اینک دختران من هستند. به جان تو سوگند که آن‌ها در مستی خویش سرگشته بودند (حجر، ۷۲-۶۷).
روایت کتاب مقدس از این واقعه، اطلاعات بیشتری در اختیار ما می‌نهد. مطابق گزارش کتاب مقدس، دختران لوط دارای همسر بودند (سفر پیدایش، ۱۹، آیه ۱۲ و ۱۴).
اگر این روایت تاریخی، حقیقی (واقعی) باشد، این پرسش به طور طبیعی مطرح خواهد شد: آیا دختران (زنان شوهردار) خود را به متجاوزان لواط کار پیشنهاد کردن تا با آن‌ها عمل زنای محصنه انجام دهند، اخلاقاً مجاز است؟ و با تئوری عصمت شیعیان سازگار است؟

مطابق روایت کتاب مقدس، تنها لوط و دو دخترش نجات یافتند.
پس از نجات و سکنی گرفتن:
… دختر بزرگ به کوچک گفت: پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که برحسب عادت کل جهان، به ما درآید. بیا تا پدر را شراب بنوشانیم و با او هم‌بستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه‌داریم. پس در همان شب، پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمد و با پدر خویش هم خواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد.
و واقع شد که روز دیگر به کوچک گفت: اینک که دوش با پدرم هم خواب شدم؛ امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی هم خواب شو تا نسلی از پدرخود نگاه‌داریم.
آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک هم‌خواب وی شد و او از خوابیدن و از برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ، پسری زایید و او را موآب نام نهاد و تا امروز پدر موآبیان است و کوچک نیز پسری بزاد و او را ابن‌عمی نام نهاد. وی تا به حال پدر بنی‌عمو است (سفرپیدایش، ۱۹، آیه ۳۸-۳۱).
آیا این گزارش تارخی، مطابق با واقع است؟ یا آن را باید نمادین فرض کرد؟

گزاره پانزدهم: تنها راه سعادت اخروی اسلام است: و من یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الاخاسرین: هرکس که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است (آل عمران، ۸۵).
آیا این گزاره‌ی انحصارگرانه که هدایت و سعادت را به مسلمان‌ها منحصر می‌کند، صادق است؟ صدق این گزاره را چگونه می‌توان اثبات کرد؟ انحصارگرایی (exclusivism)، خود را حق و سعادت‌مند و «دیگری» را باطل و زیان‌کار قلمداد می‌کند.
انحصارگرایان «تفاوت» را برنمی‌تابند. کثرت گرایی (pluralism)، تمام ادیان را راه‌های گوناگون به سوی حقیقت و سعادت می‌داند. بنیادگرایان، تفسیری انحصارگرایانه از متن ارائه می‌کنند، ولی کثرت‌گرایان، تفسیری کثرت‌گرایانه از قرآن ارائه می‌کنند.
تفسیر کثرت‌گرایانه، بدون تأویل و عدول از متن بدست نخواهد آمد. به تعبیر دیگر، کثرت‌گرایان مسلمان، انحصارگرایی را صادق نمی‌دانند.

گزاره شانزدهم: دیدن خدا در حال راه رفتن؛ قوم موسی از وی درخواست کردند تا خدا را به آن‌ها نشان بدهد (نسأ، ۱۵۳). مفسران اشعری چون امام فخر رازی قائل به رویت خدا در آخرت هستند. آیه‌ی ۲۶ سوره یونس، یکی از مستندات اینها است.
میبدی، حدیثی از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند که مطابق آن «حسنی» بهشت است و «زیاده» رویت خدا در آنجا است. امام فخر رازی در تفسیر این آیه، دلیل عقلی و نقلی می‌آورد که منظور، رویت خدا در آخرت است.
اشاعره، خصوصاً به این دو آیه استناد می‌کنند: وجوه یومئذ ناصره و آیه‌ی الی ربها ناظره (قیامت). معتزله و شیعیان؛ رویت خدا در آخرت را نفی می‌کنند. متکلمان شیعه و معتزله با استناد به آیه‌ی: «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار: دیدگان، او را در نیابند و او دیدگان را دریابد» (انعام، ۱۰۳)، رویت خدا را به طور مطلق نفی می‌کنند.
اما برخی از اشاعره با استناد به همین آیه هم دیدن خدا در قیامت را ممکن می‌دانند. ابن عباس می‌گفت: پیامبر، خدا را در شب معراج دیده است، ولی عایشه با استناد به همین آیه، نظر ابن عباس را رد می‌کرد و می‌گفت: آیه، دلالت بر نفی تام دارد.
فخر رازی با نفی تقلید در استدلال، می‌گوید: این آیه نفی عموم یا سلب عموم است، نه عموم نفی یا عموم سلب. به نظر وی، آیه تصریح نکرده است که هیچ دیده‌ای، متعلق به هیچ‌کس، نه در دنیا و نه در آخرت، خدا را نمی‌بیند.

رویت خداوند در آخرت، ارتباطی هم با ملائکه دارد که باید به آن توجه کرد. قرآن، ملائکه را موجوداتی بال‌دار معرفی می‌کند: جاعل الملائکه رسلا اولی اجنحه مثنی و ثلث و ربع: فرشتگانی که دارای بال‌های دوگانه و سه‌گانه و چهارگانه هستند (فاطر، ۱).
این امر با عقل فلسفی فیلسوفان مسلمان که ملائکه را موجوداتی مجرد فرض می‌کنند، تعارض دارد. از این رو چاره‌ای جز تأویل آیه باقی نمی‌ماند. آقای طباطبایی در تفسیر آیه می‌نویسد: «وجود فرشتگان نیز مجهز به چیزی است که می‌توانند با آن کاری بکنند که پرندگان آن کار را با بال خود انجام می‌دهند.
یعنی ملائکه هم مجهز به چیزی هستند که با آن از آسمان به زمین و از زمین به آسمان و نیز از جایی به جای دیگر که مأمور باشند می‌روند. قرآن نام آن چیز را جناح (بال) گذاشته است.
و این نام‌گذاری مستلزم آن نیست که بگوییم ملائکه دو بال، نظیر بال پرندگان دارند که پوشیده از پر است، چون صرف اطلاق لفظ مستلزم آن جناح نیست. همچنانکه الفاظ دیگری نظیر جناح نیز مستلزم معانی معهود نمی‌باشد. مثلاً وقتی که عرش و لوح و قلم و امثال آن را درباره‌ی خدای تعالی اطلاق می‌کنیم، نمی‌گوییم عرش او و کرسی و لوح و قلمش نظیر کرسی و لوح و قلم ما است[۱۵].»
در قیامت ملائکه ایستاده‌اند و هشت تن از آن‌ها، عرش خدا را حمل می‌کنند: والملک علی ارجائها و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمنیه: و فرشتگان برکناره‌ها ایستاده باشند، و عرش پروردگارت را در آن روز هشت تن بر فرازشان حمل می‌کنند (حاقه، ۱۷).

رویت خدا در آخرت چه ارتباطی با ملائکه دارد؟ قرآن می‌فرماید: «و جاء ربک والملک صفا صفا» (فجر، ۲۲). آمدن خدا و ملائکه، درحالی که ملائکه صف در صف هستند، چه معنایی دارد؟

اگر خدا موجودی مجسم نباشد، چگونه می‌تواند با ملائکه‌ی صف در صف بیاید؟
به گفته‌ی آقای طباطبایی نسبت آمدن به خدا دادن از باب «مجاز عقلی» است. شاید مراد این است که در آن روز، نظام علی از کار می‌افتد و خداوند بدون هیچ واسطه، همه کاره است. اما این نظر هم با نظریه‌ی تجسم اعمال ناسازگار است. آیه‌ی دیگری هم از راه رفتن خداوند سخن گفته است: و قدمنا الی ما عملوا من عمل (فرقان، ۲۳).
گزاره هفدهم: تعارض بسیاری از آیات کریمه‌ی قرآن (احکام قصاص، ارتداد، تازیانه، قطع دست، حکم محارب و غیره – حکم سنگسار و ارتداد در قرآن وجود ندارد، بلکه مبتنی بر سنت است – احکام نابرابری زنان و مردان، مسلمان و غیرمسلمان و …) با حقوق بشر کنونی امری مشهود است.

اگر کسی احکام اخلاقی را دارای صدق و کذب بداند (آرش نراقی چنین نظری دارد)، این احکام دیگر صادق نیستند. اگر کسی هم احکام اخلاقی و اعتباری را واجد صدق و کذب نداند (سروش، ملکیان و شبستری چنین نظری دارند)، این احکام دیگر کارآیی و تأثیر ندارند و به نتایج غیرقابل قبول منتهی می‌شوند. حال هر دو مدل رقیب باید تکلیف خود را با این احکام روشن کنند.

اگر قرآن، کلام خداوند باشد و احکام شریعت را خدای متشخص انسان‌وار جعل کرده باشد، باید به این پرسش پاسخ گفت: چرا خداوند احکامی جعل کرده است که پس از گذشت مدت کوتاهی غیرعقلانی، غیرعادلانه و غیراخلاقی تلقی شده‌اند؟

علامه طباطبایی، جوادی آملی و مصباح یزدی و … این احکام را هم‌چنان معتبر می‌دانند و حقوق بشر مدرن را غربی – لیبرالی دانسته و آن را رد می‌کنند.

به نظر این افراد؛ نمی‌توان و نباید احکام الله را در پای برساخته‌های محصول نفس شهوت‌ران بشر قربانی کرد. اما کار نواندیشی دینی دشوارتر است.

محسن کدیور که قرآن را سخن خدای متشخص تلقی می‌کند، معتقد است که این احکام، در زمان خود عادلانه، عاقلانه و اخلاقی بوده‌اند؛ اما به دلیل تعارض با حقوق بشر مدرن، باید تمام احکام غیرعبادی اسلام را موقتی (متعلق به صدر اسلام) فرض کرد و حقوق بشر کنونی را جای‌گزین آنها کرد.

مشکل رویکرد کدیور این است که در هیچ آیه‌ای از آیات کریمه‌ی قرآن نیامده که این احکام موقتی و متعلق به صدر اسلام هستند، یا این احکام – مطابق اصول مردم قرن هفتم میلادی – اخلاقی هستند، ولی در دوران مدرنیته، غیراخلاقی تلقی خواهند شد.

نواندیشان دینی، به دلیل تعارض احکام قرآن با حقوق بشر مدرن، از احکام قرآن «عدول» می‌کنند. به گمان من، دست شستن از احکام معارض با حقوق بشر توسط نواندیشان دینی، عدول از احکام خدا است (خدایی که عالم مطلق است و بهتر از آدمیان کم دانش، به خیر و صلاح آنان آگاه است)، نه تفسیر وفادار به متن.

قرآن به هیچ‌کس چنین مجوزی نداده است. این اصلی برون دینی (عقلی) است که می‌گوید هرچه با عقلانیت و عدالت مدرن تعارض دارد را باید کنار نهاد و موقتی فرض کرد. در هیچ جای دین، چنین حکمی وجود ندارد.

آرش نراقی هم که قرآن را سخن خدا می‌داند ( به گفته‌ی نراقی، «آموزه‌های محوری دین، نه تنها معقول، بلکه صادق است» باید منتظر ماند تا نراقی صدق آموزه‌ی کلام خدا بودن قرآن را اثبات نماید)، در احکام اجتماعی آن، چنان رادیکال عمل می‌کند که برای بسیاری از نواندیشان دینی هم قابل قبول نمی‌باشد.

بازهم تأکید می‌کنیم، مطابق نظریه‌ی رایج و مسلط:

الف) خداوند، عالم مطلق و خیر مطلق است.

ب) قرآن، کلام خدای متشخص انسان‌وار دانای مطلقی است که خیر و صلاح آدمیان را بهتر از خود آن‌ها تشخیص می‌دهد.

ج) خداوند در هیچ جای سخن خود به آدمیان با دانش محدود و تابع شیطان و هوی و هوس اجازه نداده است تا احکام الله را تعطیل کنند و بجای آن حقوق بشر غربیان و فمینیسم را بنشانند.

قرآن، بارها به صراحت تمام اعلام کرده است که: حکم، تنها حکم خدا است، حقیقت رابیان می‌کند و او بهترین داوران است (انعام، ۵۷). حکم، جزحکم خدا نیست (یوسف، ۴۰ و ۶۷). و در آیات بسیاری به صراحت گفته شده است اینها حدود الله هستند و نباید از آن‌ها تجاوز کرد (بقره، ۱۸۷ و ۲۲۹ و ۲۳۰ - نسا، ۱۳ و ۱۴- طلاق، ۱).

پس چگونه برخی از نواندیشان دینی، عقل محدود و ناقص خود را (به تعبیر کانتی – پوپری – فوکویی یا بنا بر نظر سنت‌گرایان خودمان: عقل تابع شیطان و هوی و هوس) بر عقل مطلق الهی ترجیح داده و گمان می‌کنند که خیر و صلاح آدمیان را بهتر از عالم مطلق می‌دانند.

اما در مدل سروش، شبستری و ملکیان که قرآن را کلام نبی می‌دانند، تمام احکام را پیامبر گرامی اسلام، خود وضع کرده است. پیامبر، احکام اجتماعی اعراب جاهلی را با اندکی تغییر، امضاء کرده است.

این احکام، در سطح معرفت و معیشت اعراب و در حد قد و قامت آنان بوده است. عدول از این احکام، نه عدول از احکام الله، بلکه عدول از قوانین ساخته و پرداخته‌ی اعراب قرن هفتم میلادی است.

قوانین اعراب قرن هفتم را می‌توان کنار نهاد، اما احکام خدای عالم مطلق را نمی‌توان به صرف تعارض با یافته‌های بشری – که دانش بسیار اندکی دارند – کنار نهاد.

گزاره هجدهم: قرآن، سخن خداوند است. صدق ( انطباق با واقع ) این گزاره را نمی‌توان با استناد به صدق اخلاقی پیامبر اثبات کرد.

به این ترتیب ذکر آیات مختلف قرآن (مثلاً آیات تحدی: طور، ۳۴ و ۳۳ - اسری، ۸۸ - هود، ۱۳- یونس، ۳۸ - بقره، ۲۳)، به‌هیچ‌وجه این مدعا را اثبات نخواهد کرد. استناد به شهادت خدا (رعد، ۴۳) و ملائکه (نسأ، ۱۶۶) هم مثبت این مدعا نیست؛ برای اینکه شهادت خدا و ملائکه هم از زبان پیامبر نقل شده است و آدمیان، هیچ راه مستقلی ندارند تا شهادت خدا و ملائکه بر سخن خدا بودن قرآن را دریابند.

اگر کسی مدعی است که گزاره‌ی «قرآن سخن خدا است» یک گزاره‌ی صادق است؛ باید با شواهد و دلایل قانع کننده، این مدعا را اثبات کند. آقای طباطبایی می‌گوید: لوح و قلم و کرسی و عرش وقتی درباره‌ی خداوند به کار می‌روند، معنای معهود انسانی ندارند و باید تمام آنها را مجازی فرض کرد.
آیا بر همین مبنا نمی‌توان گفت: سخن گفتن هم، وقتی درباره‌ی خدا به کار می‌رود معنای مجازی دارد و نه معنای حقیقی؟
اکبر گنجی ۲۳ شهریور ۸۷

ارسال به بالاترين

۱۰۳ پاسخ به “گزاره های غلط و غیر عقلانی در اسلام”

  1. الف لام میم گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۹:۴۷ ق.ظ

    سلام جناب گنجی
    متنی مفصل و مطول بود. لکن به چوب مغلطه نمیتوان مضامین این آیات را نه رد و نه تایید کرد. نمی توان انتظار داشت که مخاطبین خاص (وچه بسا عام) مقاله حضرتعالی با استنادات سست مذکور متقاعد شوند.
    در گزاره اول،
    مقال پوست آلت تناسلی متذکر عدم توانایی عضو مذکور به جهت عدم هویت مستقل شده اید و این پرسش را مطرح فرمودید که این عضو یک موجود واحد است؟ پرسش شما را با این مثال مقایسه می کنم: وقتی می گوییم تاریخ شهادت می دهد آیا تاریخ یک موجود واحد است؟ آیا بر فرض موجود واحد بودن یا نبودن تاریخ، شهادت آن زیر سوال می رود؟ یا در عبارت: مردم می گویند که… آیا چون مردم یک موجود واحد نیستند پس نمی گویند؟
    در گزاره دوم،
    دعای مضطر قطعا اجابت می شود. حضرتعالی از کجای آیه “امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء” (کیست که دعای درمانده را چون بخواندش، اجابت می‌کند ) چنین استنباط کرده اید که دعای مضطر قطعا اجابت می شود؟ در این گزاره معنی نا درستی را به اصل عبارت نسبت می دهید و سپس با رد درستی همان معنای خود ساخته، اصل عبارت را رد می کنید. مثل اینکه کسی بگوید: در باز است. دزد نیز از در باز وارد می شود. اما دزدی که وارد نشده. پس در خانه باز نیست! درستی مثال و استنتاج شما درست عین درستی همین عبارت است.
    در گزاره سوم،
    “الا بذکر الله تطمئن القلوب” با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد . گفته اید که اگر کسی دائماً به یاد خدا باشد و دلش آرام نگیرد، آیا این گزاره ابطال خواهد شد یا مفسرین و دین‌داران، آیه را چنان تأویل خواهند کرد که با یاد خدا و عدم آرامش قلبی هم سازگار افتد؟ باز می پرسم از کجای این آیه “حتما آرامش می گیرد” را برداشت کرده اید؟ این آیه می فرماید با یاد خداست که دلها آرام می گیرد. مانند این عبارت: اتومبیل با بنزین حرکت می کند. واستدلال شما در رد آن مانند این مثال است: ماشینی در حال توقف را می بینیم و می گوییم باک این ماشین که پر بنزین است، و ماشین هم با بنزین حرکت می کند، پس چرا این ماشین ایستاده است؟ پس یا ماشین بنرین ندارد ویا ماشین با بنزین حرکت نمی کند!
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    گزاره یازدهم،
    این گزاره در سستی بی نظیر است. مریم خواهر هارون و هارون برادر موسی و موسی دایی عیسی است در حالیکه عیسی و موسی ۱۱۰۰ سال با هم اختلاف زمان حیات دارند. مگر فقط یک هارون وجود داشته و دارد؟ آیا خلیفه هارون الرشید نیز برادر موسی است و امام موسی کاظم هم حضرت موسی نبی است؟ جناب گنجی؛ نام شما اکبر است و اکبر پسر امام حسین است. پس شما پسر امام حسین هستید در حالیکه ایشان ۱۴۰۰ سال پیش میزیسته اند؟

    متاسفانه سایر موارد نیز آنقدر کودکانه بررسی شده که بدون امضای حضرتعالی حد اقل بنده حقیرکه محال بود باور کنم به قلم شما به تحریر در آمده است. خواستم خاطر نشان کنم که اگر دشمنی با قرآن دارید لا اقل شمشیری بکشید که حریف قرآن باشد.
    فان لم تفعلو و لن تفعلوا فا التقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره اعدت للکافرین (بقره - ۲۴)

  2. سین گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۰۲ ب.ظ

    واقعا حرف های این اقایی که در مورد نوشته های اقای گنجی بود کاملا درسته من که اصلا نمی خواهم دیگه وقتمو صرف خواندن مقالات کنم

  3. محمد گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۰۶ ب.ظ

    با سلام
    این گزاره یازدهم که واقعاً شاهکار بود! از آقای گنجی توقع نداشتم این قدر خنده دار مطلب بنویسد! من احساس می کنم شکنجه های زندان ایشان را دچار مشکلات مغزی کرده است. انشاءالله که هرچه سریعتر حال ایشان خوب شود و متن های مستدل و عقلایی بنویسد.

  4. علی اکبر گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۲۲ ب.ظ

    نقد الف لام

    گزاره اول
    تاریخ نقل میکند یعنی چه؟ تاریخ نویسان. تاریخ نویسان جمع تاریخ نویس {فرد} است. پس قوت نقل تاریخ زیاد است چون از چند موجود واحد تشکیل شده است.

    گزاره دوم
    حتما باید علامت تاکید هم داشته باشد؟ من به شما میگویم آب میخواهم ، باید بگویم: من حتما آب میخواهم؟ البته که متون قرآن فرق میکند ولی اگر نوشتن حتما نیاز باشد بسیاری از اعمال و پاداش و جزا ها به خاطر نداشتن علامت تاکید از کار می افتند.
    گزاره سوم
    جواب بالا + پس چرا بقیه شرایط ذکر نشده است؟ یا ذکر نشده است یا اشاره نشده است که شرایط دیگری هم موجود است؟
    گزاره یازدهم
    پس چه دلیلی در ذکر نام برادر مریم وجود دارد؟ هارونی که هیچ جا نامی از اوبرده نشده و ما نمیدانیم خوب است یا بد؟ ما و حتی خود قرآن وقتی کسی معرفی میشود که شناسایی فرد اول {مریم} را ساده تر کند.در ضمن جای دیگری هم نیامده که هارون برادر مریم است.

  5. مسعود گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۲۴ ب.ظ

    گزاره ۸ که در باره حدیث است. ایشان داشتند گزاره های قرآنی را بررسی می کردند. شناخت احادیث خود داستان دیگری است.

  6. مسعود گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۳۰ ب.ظ

    در گزاره ۱۵ جهت اطلاع آقای گنجی اسلام و مسلمانان ادیان دیگر را برسمیت می شناسند. دیگرانند که مسلمانان را قبول ندارند و پیامبر اسلام را پیامبر دروغین می دانند. هانس کونک در کتاب: اسلام گذشته حال و آینده به این نکته یعنی کثرت گرایی اسلام و انحصار طلبی مسیحیان و یهود اشاره کرده است.

  7. علی گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۳۶ ب.ظ

    خیلی سست و بی مایه بود.
    فقط اشاره ای به گزاره اول می کنم:
    اگر بگوییم ” به گواهی آزمایش DNA ….”معنایش این است که DNA یک موجود مستقل صاحب اختیار است؟

  8. مسعود گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۳۶ ب.ظ

    گزاره ۹
    آقای گنجی معنی صلب و ترائب را نفهمیده اند. به تفاسیر مراجع کنند. صلب به مرد اشاره دارد و ترائب به زن. یعنی طفل از نطفه آمیخته آفریده می شود. صلب اشاره به سختی و صلابت مرد و ترائب اشاره به نرمی و ملایمت زن است. در جای دیگری قرآن می گوید شما را از نطفه امشاج یعنی آمیخته از زن و مرد آفریدیم.
    آیا دانش روزگار پیامبر در این سطح بوده است؟ یا همین هم نشانه ای بر کلام خداست؟

  9. مسعود گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۲:۴۳ ب.ظ

    گزاره ۴
    آقای گنجی ضنک را فقر ترجمه کرده اند.برای ایشان باید تاسف خورد که با این همه بی دقتی و بی سوادی مدعی علم و فلسفه اند.اقلا به یک کتاب لغت مراجعه می کردند.
    ضنک به مفهوم تنگنا ست. هم تنگنای مادی و هم معنوی. ممکن است کسی ثروتمند هم باشد اما روح او احساس نشاط نداشته باشد. چنان چه قرآن برای چنان کسی از تمثیل کوری هم استفاده کرده است. کوری تگنایی ست که با ثروت بر طرف نمی شود.

  10. armin گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۳:۲۳ ب.ظ

    درود برشما آقای گنجی
    وجود این نوابغ علم استدلال (خصوصا آقای الف لام میم) را به تمام خرافه پرستان و متعصبان دنیا تبریک می گم.
    مرد حسابی این ماشینو بنزینت خیلی مزخرف بود. یک بار روند استدلالتو تکرار کن. خجالت می کشی از بیسوادیت. مگه گنجی گفت چون من الان آرامش ندارم پس یاد خدا آرامش نمیده؟ نابغه جان ایشون گفت اگه من یاد خدا باشم (یا اگه ماشین بنزین داشته باشه) پس حتما آرامش دارم؟ (حتما ماشین حرکت می کنه؟)
    حال چرا در مورد تناقضش با آیه بعدی که ذکر شد حرف نزدی؟ آیه بعدی مثل این میمونه: ماشین اگه ماشین باشه وقتی بنزین داشته باشه حرکت نمی کنه.
    او نوابغ دیگه هم باس بگم مثلا به گواهی آزمایش DNA یعنی به گواهی” شخصی که قبلا ثابت کرده آزمایش DNA حجت است و با این نتایج آزمایش DNA ” …..
    با عرض پوزش از آقای گنجی

  11. burglra گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۵:۳۳ ب.ظ

    روشن است که دین خواهان مسلمان در استدلال میتوانند هزار بهانه بتراشند و هزار فراافکنی کنند تا قیامت برایت pرف میبافند و همه دانش حال و اینده را به قران نسبت میدهند خب بسیار دلبسته قران هستند و اگر بدترین ها هم در ان توشته شود انرا مستایند
    اما بهتر است داستانهای قران مضور شود و انتشار بسیار یابد تا خداقل نسل اینده بفهمد که اله قران تا چه حد بی دانش و نادان است بیچاره اله قران رفع کننده مشکا های جنسی بی پایان مخمد بوده و بیشتر قران از سکس است که ختی در جکومت اسلامی قابل انتشار نیست

  12. محمد گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۶:۱۰ ب.ظ

    با سلام خدمت آقای گنجی عزیز
    درود بر شما که حرکتی را شروع کرده اید که خواه نا خواه روزی شروع خواهد شد و تمامی خرافاتی را که جغرافیای ما را به لجن کشید به آتش سرسخت نقد منتقدانی مثل خود شما خواهد سوزاند و ما را از بردگی که پدران کتاب ترس و متوهممان برایمان به ارث گذاشتند را نجات خواهد داد. به حرفهای این جماعت نمی خواهد گوش کنید و ادامه دهید چون فعلا فقط شما هستید که راه حقیقت را پیش گرفته اید و گرچه تنها هستید اما این روزهای سیاه و کورکورانه بالاخره تمام میشود و جاهلان اطراف ما میفهمند که خدای یگانه نه تنها عرب نیست بلکه از عرب جماعت نیز بیزار است . خدای احد و واحد همان خداییست که ادیسون را آفرید جرج بوش و شارون را افرید هیتلر و استالین و خامنه ای را افرید. سیب بزرگ دنیا را افرید و ما با خرافات ابا و اجدادی قسمتی از این سیب را گنداندیم به مرزهای شرق پاکستان و افعانستان تا غرب سوریه نگاه کنید ببینید چیزی غیر از یک لکه گندیده دیده میشود.

  13. قدیم قاری گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۸:۳۸ ب.ظ

    تخصص همه این اماما در مورد آلات تناسلی و جماع و حوری است مثه همین قران
    این یارو احمق میاد ماسمالی میکنه میگه صلب یعنی مرد ترائب یعنی زن. یعنی این قران اینقدر سسته که هر کسی به ظن خودش تفسیر می کنه بر حسب موقعیت این ملاهای بی شرف ولی گاهی یعنی دوست و گاهی یعنی سرپرست بستگی به موقعیت داره ریدم تو همه مقدساستون که مردم رو به لجن کشونده. تا زمانی که قدرت ندارید ان الله غفور رحیم ولی همینکه قدرت پیدا کردین ان الله شدید العقاب . الله هم مثله خودتون رنگ عوض میکنه

  14. اسعد گفت:
    سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۷ در ۸:۵۴ ب.ظ

    واقعا دین مخصوص آدمهای کودنه . میگن ما از آدم اومدیم میگن ادم دو پسر داشت هابیل و قابیل
    که هابیل کشته شد بعضی وقتا میگن دختر هم داشته و برای ادامه نسل برادر و خواهرها با هم ازدواج کردند یعنی همه ما زنا زاده تشریف داریم . نوح از تمام حیوانات یک جفت را وارد کشتی خود کرد تا انها را نجات دهد البته هیچ اشاره ای به هزاران نوع حشره و موجودات آبی نشده . سلیمان با مورچه ها حرف می زده . عیسی مرده رو زنده میکرده . دین یعنی داستانهای الکی . الان که دانشمندان طرف رو که یک ماه به کما رفته دوباره زنده می کنن تکنولوژی محو انسان رو هم پیدا کردن . کلیپ آنجل رو که رو آب راه رفت دیدیم فقط مونده یکی بیاد این دریای نیل رو نصف کنه تا روی این دروغگویان کم بشه. علم دشمن عملگرای دین و خرافاته.

  15. الف لام میم گفت:
    چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۱ ق.ظ

    محضر جناب گنجی و سایر آقایان سلام

    جای دارد که به هنگام مباحثاتی از این دست، مواردی چند مد نظر قرار گیرد.
    اگر مقصود ارائه ایراداتی منطقی بر اسلام و قرآن است، به جهت نتویر اذهان مومنین تا بیشتر اندیشه کنند و متعصبانه با برداشتها و قرائتهای مختلف برخورد ننمایند، شایسته است که در به سوال کشیدن مضامین از مصادر و مبانی عقلی و منطقی و استدلالات مستحکم استفاده شود که این به نوبه خود به درک، آگاهی و محوریت عقل و اندیشه در مواجهه با مسایل کمک می نماید و با ایجاد پرسشهایی به جا در اذهان مومنین آنان را به تامل و تعمق بیشتر وامیدارد و موجب رشد علوم در حوزه دین شده و خرافات و برداشتهای ناصحیح را تضعیف میکند و دست سوء استفاده کنندگان را می بندد.
    و چنانچه مقصود آشنا کردن مخالفان اسلام و قرآن با شکافهای منطقی و عقلی در این حوزه است باز هم نیاز به همان مطالب مستدل و دلایل محکم در رد مضامین دارد تا مخالفان بتوانند از آن شکافها علیه مومنین استفاده کنند و موضع عقلایی و منطقی خود را در مقابل آنچه که آنرا خرافه فرض می کنند به اثبات برسانند.

    در هر دو صورت به کار بردن منطق محکم و مبرهن به صواب نزدیک تراست و موضع نویسنده را در مقولات عقلی استحکام بخشیده و از به زیر سوال رفتن او جلوگیری می نماید.

    اما چنانچه مقصود بستن چشم و کوبیدن بی تفکر است نیازی نه به استدلال، نه منطق و نه حتی نوشتن است. چرا که مومنین نخواهند پذیرفت و مخالفین نیز چنانکه در اشارات برخی آقایان آمده است برای به انتقاد گرفتن بی نیاز از استدلالند. که به تصور حقیر، نویسنده به مقصود دست یافته اما جایگاه خود را نزد - سوای مومن بودن یا نبودن - صاحبان اندیشه که برخی از آنان نیز تایید کنندگان مواضع ایشان هستند تنزل داده است.

    موضع این حقیر نه دفاع از اسلام است که اسلام از دفاع چون منی بی نیاز و مبراست، که ایراد اشاراتی بر مطالبی بی اساس منطقی است تا آن گروه از مخالفان دین را که خود را پرچمدار علم و عقل می خوانند هشدار دهم تا لا اقل به آنچه ادعا دارند، وفا دار هم باشند (اگر می توانند) که این برای ایشان بهتر است اگر بدانند.

    در پاسخ به آقای آرمین نیز با کمال ادب عرض می کنم که پیرامون تناقض میان آرامش و ترس از ناحیه یاد خداوند، درست است که آرامش متضاد ترس است، اما منشاء آن دو می تواند یکی باشد. به بیان دیگر اگر از ناحیه یک شیء محصولی حاصل شود با خواص الف، این مطلب نقض آن را نمی کند که از همان ناحیه محصولی با خاصیت ب یا جیم حاصل شود. در اصطلاح ” اثبات شیء نفی ما ادا نمی کند” فی المثال زمین هم منشاء صدور نفت است که آتش میزاید و هم منشاء آب که آتش می زداید. کسی که زمین را نه دیده و نه می شناسد می پرسد که: مگر می شود زمین هم منشاء ماده ای آتش زا باشد و هم منشاء ماده ای آتش زدا؟ که به یقین پاسخ را جنابعالی بهتر از حقیر می دانید.

  16. آرمین گفت:
    چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ در ۱:۰۲ ب.ظ

    قربون آقای الف لام میم

    عزیز حالا ما اگه زمینو بکنیم آب در می آد یا نفت. خوب معلومه بسته به جاش ممکن آب در بیاد یا نفت.
    پس ما نمی تونیم ادعا کنیم که اگه زمینو بکنیم آب در می آد یا ادعا کنیم نفت. یعنی این گزاره ناقص است.و این که بگی

    ۱/ اگه زمینو بکنیم آب در می آد و اینکه
    ۲/ اگه زمینو بکنی نفت در می آد
    دو گزاره متناقضهستند. پذیرش هرکدوم باعث نفی اون یکی می شه. نمیشه هر دو رو با هم قبول کرد.
    هر چند که دو گزاره زیر رو با هم میشه قبول کرد
    ۱/ زمین منشا آب است.
    ۲/ زمین منشا نفت است.
    قضیه اون دو آیه هم همینه: گفته نشده که خدا منشا آرامش و جای دیگه خدا منشا ترس
    بلکه گفته یاد خدا باعث ترس است و جای دیگه یاد خدا باعث آرامش.

  17. سعید گفت:
    پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ در ۹:۵۱ ب.ظ

    سلام
    واقعا مقاله جالبی بود
    فقط بعضی از آیه هایی که ذکر شده بود رو هم اگه شماره سوره و آیه رو می نوشتند ممنون می شدیم.
    اکثر افرادی که از این مقاله نقد منفی کردن به طور کامل مغالطه نموده و یا با پرده ی تعصب به این مقاله نگاه کردند.
    در شرایطی که آقای گنجی خودشون ایراد وارد بر گزاره یک رو حل کردند ولی باز هم بعضی از روی حماقت اون گزاره رو نقد منفی نمودند که برای همشون متاسفم
    آقای گنجی خسته نباشید.

  18. سعید گفت:
    پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ در ۹:۵۳ ب.ظ

    اگر نیوتن مسلمون بود و در حوزه علمیه درس خونده بود می گفت که سیب به خواست خدا افتاد و سیب رو گاز می زد و شکر میگفت و می رفت بالای منبر از لطف خدا در حق بندگان نطق می کرد.

  19. سعید گفت:
    جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۸۷ در ۹:۰۴ ب.ظ

    گزاره دهم مسخره ترین داستان قرآنه که آقای گنجی اشاره ی زیبایی کردن

  20. اشکان گفت:
    شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۷ در ۸:۰۱ ق.ظ

    سلام
    آقای الف لام میم
    شما واقعا اهل منطق هستید ؟!!!!!!!
    از گزاره ۳ تا ۱۱ را نقطه چین گذاشتید وبه زعم خودتون جواب منطقی دادید ؟!!!!
    از ۱۸ مورد به ۴ مورد جواب دادید که اونم جای بحث داره
    اما جالب ترین ترفندهای شما اینه که همیشه کلمه ات را به دلخواه خودتون معنی می کنید تا مسئله رو حل کنید
    اینجا این معنی رو میده اونجا اون معنی رو میده ،اینجا منظور این بوده و…………..یا به قرائنی کلماتی بهش اضافه می کنید
    اما همین جا می فرمائید فلان کلمه کو نمیشه باید کلمه حتما بکاربرده میشده در حالیکه کاملا مشخصه خود لحن جمله و تاکید بر ان دلالت بر حتما میتونه باشه

  21. سعید گفت:
    شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۷ در ۵:۳۰ ب.ظ

    کاملا با هات موافقم اشکان
    این آقای الف لام میم نوعی سفسطه گری رو پیش گرفته که فقط به درد مردم کوچه بازار می خوره

  22. الف لام میم گفت:
    شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۴ ب.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم

    لازمه درک مفاهیم قرآنی و حتی آنچه در سایر کتب آسمانی آمده شناخت خداوند است. از آقایان ارجمند: سعید، اشکان، آرمین و سایر حضرات خواهش می کنم اگر به خدا باور دارند آنرا تعریف کنند تا به بحث ادامه دهیم. به گمان این بنده آخر این بحث خیر است برای همه ما به ارده او.
    آیا آقایان باور دارند که عالم و ما که بخشی از عالم هستیم محصول خلقت خداوندیم یا خیر؟

  23. رضا گفت:
    دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۰ ق.ظ

    من در تعجبم که چرا طرفداران آقای گنجی ناسزا میگویند

  24. سعید گفت:
    سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ در ۸:۳۹ ق.ظ

    سلام
    نمی دونم هدف آقای الف لام میم از باز کردن این بحث چیه ولی جواب سوالشون رو می دم :
    من در زمینه خداشناسی یه ندانم گرا هستم . کمی با خدایی که اسپینوزا معرفی کرده موافقم ولی باز هم نمی تونم به طور قطع اون رو باور کنم.
    ولی هر چه هست با خدایی که دین ها معرفی کردند مخالفم . خدایی انسان وار که چوب دستی ای دست گرفته تا انسان ها را مانند گوسفند و برده به بهشت بفرسته.
    که دلیلش هم برای خلق انسان عبادت کردن اونها بوده .
    نمی تونم چنین خدایی رو قبول کنم.
    اگه شما آقای الف لام میم تعریف بهتری از خدای ادیان دارید به من هم بگید شاید هدایت !!! شدم .

  25. ب - م گفت:
    سه شنبه ۲ مهر ۱۳۸۷ در ۲:۱۷ ب.ظ

    جناب آقای گنجی و خوانندگان.
    برای بسیاری از افراد وجود تناقضات و عدم وجود جریان منطقی در آیات قرآن - دین اسلام و دیگر ادیان و مکتب شیعه - بسیار آشکار و واضح بوده و بیش از این چند موردی است، که آقای گنجی اشاره کرده است. خواندن نظرات مخالفین آقای گنجی و از موضع بی ادبانه صحبت کردن آنها ( مثل موردی که ذکر کرده اند آقای گنجی زیر شکنجه قدرت استدلال خود را ازدست داده است) کاملاً طرز فکر آقایان را مشخص می کند. برای این دوستان خاطر نشان می کنم که واقعیت اینست که بسیاری از افراد جامعه وجود دارند که استدلالت خود را بر اساس اصول منطقی فراخور دانش خود می پذیرند.تفسیر و تاویل آآیات قرآن که ابزاری برای پاک کردن صورت مسایل است مورد پذیرش بسیاری از افکار نیست. حداقل نیمی از جامعه مسلمان شیعه و معتقد ایران زمین که زنان را تشکیل میدهد با نظریه قرآن مبنی بر داشتن ۴ زن به شرط ایجاد عدالت بین آنها قویاً مخالف بوده و یا دل چرکین می باشند. این نیمه جامعه چه راست بگویند و چه غلط شما دوستداران قرآن و اهل بیت چه پاسخی دارید؟؟
    استدعا دارم وارد مباحث نظری و فلسفی و یا علمی مانند ژنتیک DNA نگردید . تناقضات آشکار بسیار زیاد است. استدعا دارم کمی بیاندیشید و به آنها بپردازید.

  26. عقل خود بنیاد بشری گفت:
    پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷ در ۱:۰۵ ق.ظ

    در پاسخ به آقای الف لام میم

    هستی خالقی ندارد.
    نظم حاکم بر هستی ذاتی است و احتیاجی به ناظم ندارد.

  27. محمود گفت:
    پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۵ ق.ظ

    درود بر دوستان
    من خدا را قبول دارم ولی چیزهایی که در قرآن آمده با عدالت و حقوق بشری سازگار نیست. مخصوصا در مورد خضر و قوم ثمود و کشتار قوم یهود به خاطر مرتد شدنشان. به نظر من واکنشهای خدا در این موارد جنون آمیز بوده. خدای عادل که از این کارها که نمی کند !!!!!

  28. الف لام میم گفت:
    پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۲ ب.ظ

    سلام بر آقایان

    چندان که مستحضر هستید، افعال آنهنگام که از سوی اشخاص متفاوت اعمال شود، صور و معانی و احکام متفاوتی خواهند داشت. فی المثال وقتی پلیس خودرویی را متوقف کند کسی معترض فعل پلیس نمی شود. چراکه جایگاه و وظیفه پلیس ایجاب می نماید که در صورت احساس نیاز بتواند چنین کند. اما اگر یک فرد عادی فرمان توقف به خودرو بدهد (اگر چه با فرض بر اینکه هدفی خیر خواهانه داشته باشد) صاحب خودرو و ناظرین متعجب یا معترض خواهند شد.
    حکایت افعالی که از جانب خدا اعمال می شود نیز چنین است. هیچ انسانی این حق را ندارد که به واسطه خطای یک نفر، یک قوم را هلاک کند و اگر چنین کند قطعا خلاف عقل و عدل عمل نموده و محکوم خواهد بود. همچنین هیچ انسانی این مجوز را ندارد که به جهت جرمی که هنوز واقع نگردیده کسی را مجازات نماید چنانکه و قتی پیامبر به جد بنی العباس خبر می دهد که فرزندان تو فرزندان مرا خواهند کشت و آن شخص طلب اجازه از حضرت رسول میکند به جهت نابود سازی فرزند خویش، پیامبر می فرمایند که هنوز فرزند تو جرمی نکرده است!
    اما برای آن دسته از عزیزان همچون جناب محمود و سعید که به وجود خدا باور دارند عرض می کنم که این اعمال برای خدایی که دانای کل و آگاه به ابتدا و انتهای هر امریست غیر مجاز نبوده و خلاف عدل او نیز نیست. چرا که اگر بداند که در این ماجرا خیری نیست، به انجام آن دست نمی یازد. همین خداوند اگر روزی به جنابعالی مستقیما یا با واسطه ای که مورد یقین عینی و قلبی شماست فرمانی بدهد که شما از عاقبت آن بی خبر بوده یا بدانید که در نظر سایرین ظالمانه جلوه خواهد کرد، با این اوصاف آیا باز در انجم آن تردید خواهید نمود؟ (فراموش نکنید که این را در شرایطی مطرح می کنم که شما یقین کامل دارید) در آنصورت اهمیت نمی دهید که دیگران شما را تایید یا تکذیب کنند. ماموریت را انجام خواهید داد. چنانکه خضر چنین کرد. ولی می پذیریم که نمی توان کسانی را که اعمالی مجرمانه انجام می دهند و خود را منتسب به خداوند می دانند (مانند برخی مذهبیون) را مبرا بدانیم با اینکه هر عملی را از سوی خدا مجاز می شماریم. پس لازم است که فعل خدا را جدای از فعل بشر بررسی کنیم.
    خدایی که دستور مقاتله داخلی به بنی اسرائیل می دهد، قتل یک نفر (بیگناه) را توسط انسانی دیگر محکوم و سزاوار قصاص می داند.

    استفاده های سوئی که از احکام الهی می شود موجب بدبینی به احکام گردیده. این را تاریخ در آیین یهود و مسیح و اسلام و سایر مذاهب و ادیان شهادت می دهد. در واقع دشمنی را آنها با بشر کرده اند و گناه را دانسته یا ندانسته متوجه خدا نموده اند. در قرآن و سایر کتب آسمانی به دفعات از کسانی که در پوشش اصلاح دست به افساد می زنند انتقاد شده است. آنها سد کنندگان راه درستی و هدایتند و اعمالشان هیچ ارزشی ندارد.

    پس:
    خداوند چون دارای حکمت و علم بی منتهاست بر هر کاری تواناست و انسان چون حکمت و علم محدود است بر هر کاری توانا نیست و بسیاری از افعالی که خداوند انجام می دهد (مانند گرفتن جان از انسانها و سایر موجودات که ما آنرا مرگ طبیعی می خوانیم) اگر انسانی انجام دهد جرم است و شایسته تنبیه.

    اما آن دسته از عزیزان که به وجود خدا (لا اقل در گفتار) باور ندارند این مطالب را نخواهند پذیرفت. چرا که تصور می کنند خدایی که در دین آمده و یک موجود موهوم و خیالی است، نهایتا مجاز به انجام همان اعمالی است که یک انسان یا یک پادشاه انجام خواهد می دهد.

    لازمه پذیرفتن مطالب مذکور، داشتن عقیده به خدایی کامل، حکیم و بنابراین توانا و مجاز به انجام هر کاریست. از آن جهت خداوند در مطلع قرآن (سوره بقره) می فرماید که این کتاب برای آنان آمده است که خدا را باور دارند. در واقع باور به خدا و خداشناسی پیش نیاز درک مفاهیم فوق است. مانند اینکه وقتی بخواهیم با کسی پیرامون حل معادله های دومجهولی سخن بگوییم نیاز داریم که چهار عمل اصلی را بدانیم.

    با سپاس از حوصله شما

  29. ایرج گفت:
    پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۰ ب.ظ

    آقای الف لام میم لطفا چرت نگو
    عین بچه آدم بگو چرا من باید این خدایی که محمد توصیف کرده رو به عنوان خدا قبول کنم .
    این چرت هایی که میگی خریدار نداره داداش

  30. سعید گفت:
    پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۷ ب.ظ

    من هم با ایرج موافقم ولی مودبانه تر
    آقای الف لام میم اگه خدا هم توانا باشه حالا چرا باید این کار های بیهوده و بدون عدل (به قول آقا محمود) رو انجام بده.
    واقعا چرا باید الله محمد رو به عنوان خدا قبول کنیم و خدایی که اسپینوزا توصیف کرده رو قبول نکنیم؟

  31. مرصاد گفت:
    جمعه ۵ مهر ۱۳۸۷ در ۷:۱۹ ب.ظ

    همین مونده این بابای منافق بیاد واسه ما فلسفه (سفسطه) بافی کنه . لازم نکرده شما برا اسلام تصمیم بگیری . بدبخت

  32. اصغر گفت:
    جمعه ۵ مهر ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۴ ب.ظ

    من نمی دونم چرا مخالفین آقای گنجی به جای جواب دادن منطقی فقط سفسطه و توهین می کنن

  33. مصطفی گفت:
    شنبه ۶ مهر ۱۳۸۷ در ۱:۵۳ ب.ظ

    کلا بحث هر دو گروه چه موافق اکبر آقا چه مخالف در سطح بسیار پایینیه

  34. اشکان گفت:
    یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۷ ق.ظ

    آقای الف لام میم
    شما می بایست از قرآن به الله برسید نه از الله به قران
    قران اداعا داره من کتابی هستم که الله با خصوصیاتی که در متن من وجود داره ،ان را فرستاده
    این الله که قران میگه بنظرمن بیشتر ماهیت انسانی داره مثل کسی که کمبود داره هی میخواد خودش ثابت کنه
    قسم میخوره ،خط ونشون میکشه ،حرفای متناقص میزنه ، هوای فرستنده اشو خیلی داره و در اکثر موارد برای اون استثنا قائل شده ،مکار وجبار و ……….

  35. اشکان گفت:
    یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۰ ق.ظ

    اقا مصطفی شما سطح بالا بگو ببینم ومستفیض بشیم

  36. اشکان گفت:
    یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷ در ۱۲:۰۷ ب.ظ

    برای زنان محمد اینطور تفسیر می کنن که بخاطر تحکیم وترویج اسلام به قبائل مختلف با انان ازداوج کرده در حالیکه
    ۱- در قران گفته شده تا در عقد ونکاح حرج وسختی برای ان نباشد
    ۲- از زن پسر خوندش کام گرفته چون درونا بهش تمایل داشته
    ۳- نمی خواد نوبت زنانش رو رعایت کنه وبا هر کدوم که خوشش اومد نزدیکی کنه و اونا حق اعتراض ندارند و روشنی دیده انان است وباز صریحا اشاره کرده که هرکدوم رو که به قهر از خودت راندی بپذیرو مفسرین واخوندا اینطور تفسیر می کنند که بخاطر غزوات پیامبر بوده بخاطر همین هر کی راه دست تر بوده در حالیکه می بینیم اشاره به قهر رانده شدن است
    ۴- در مورد سن عایشه میگند ۱۶ تا ۲۰ بوده در حالیکه دختر خودش فاطمه در ۹ سالگی ازداوج کرده
    و چطوری میشه باور کرد که دختری زیبا واز بزرگان اسلام دیرتر از موعد مقرر وعرف زمانه ازداوج کنه
    و چرا می بایست بخاطر تحکیم و ترویج دین همش باید زن ودختر بستانن ولی زن ودختر ندند

  37. سعید گفت:
    یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷ در ۸:۰۷ ب.ظ

    اشکان جان یا حرفات خیلی حال کردم

  38. مهدی گفت:
    یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ در ۷:۰۹ ب.ظ

    اقای گنجی اون دنیا همدیگرو میبینیم همچنین که این دنیای افراد مثل شما رو هم دارم میبینم که به چه تجنی افتادن .

  39. اوس پیمان گفت:
    سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۷ در ۳:۰۰ ق.ظ

    متن کامل مناظره خواندنی اکبر گنحی و عطالله مهاجرانی در مورد قرآن .
    آیا قرآن کلام خداست ؟
    http://7tir.info/index/viewtopic.php?f=24&t=2679

  40. حافظ گفت:
    چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۷ در ۳:۳۳ ب.ظ

    اقای گنجی متاسفانه مریضی شما به بد جایتون سرایت کرده شفا دوره ایشاالله

  41. عقل خودبنیاد بشری گفت:
    پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۷ در ۶:۱۲ ب.ظ

    حافظ،

    به فرض وجود خدا، خاق هستی، گوینده سخنهای قرآن بیشتر به خواجه حرمسرای محمد مانند است تا خالق هستی.

  42. مهران گفت:
    پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۷ در ۸:۱۸ ق.ظ

    قا یک آقایی که ثابت کرده از خیلی جهات از خیلی آدما بابلاتره اومده یه سری نظرات خودش رو ارائه کرده که همونطوری که برخی از دوستان در بالا به زیبایی اشاره کردن بسیاری از این نظرات ممکنه غلط باشن یا خیلی از استدلال ها سست و نادرست باشن.
    تعجب من از بقیه کسانیه که به جایه جواب دادن به آقای گنجی و رد استدلال های لیشون همچنان به دنبال توهین و تخریب و ناسزاگویی هستن. یکیشون بیماری های روانی گنجی رو پیدا می کنه و اون یکی صحبت از بلاهایی میکنه که قراره اون دنیا و اگه فرصت بشه این دنیا سر گنجی بیارن و سومی…..
    واقعا که به قول شوپنهاور احمق ها همواره در اکثریت هستند.
    آقایون اگه حرفای گنجی غلطه که منم فکر میکنم یه سریشون غلطه خوب بهش جواب بدین و غلط بودنشونو نشون بدین. دیگه فحش و بد و بیراه چرا.
    شما رو به همون قران بس کنید این شیوه های قرون وسطایی رو وسط قرن بیست و یکم. نزلرین بیشتر از این از ایرانی بودن و مسلمان بودنمون شرمنده بشیم.

  43. ناشناس گفت:
    پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۷ در ۱:۲۲ ب.ظ

    فکر میکنم همة ما احتیاج داریم اول الفبای ورود به بحث فلسفی رو یاد بگیریم اجمالا ادعای فلسفی نباید ربطی به مدعی داشته باشد اینکه فلان عالم اسلامی حرفی زده نه تایید اثبات است نه تایید رد است و نه حتی اسلامی (از جانب خدا بودن). یکی از حرفهای قرآن که همه منتقدین بالفطره زیر سبیلی در میکنند اینست که اگر میتوانید مشابه آن بیاورید کار به استدلالهای دین ندارم فرض کنیم آقایان همة اشتباهات پیغمبر و قرآن و دین را یافته اند ، احسنت حالا نوبت شماست بعد از هزار و چهار صد سال تئوری خودتان را رو کنید. زبان بشر ابزار مناسب توصیف حقایق پیچیده نیست چرا که همواره بدنبال شعور انسان و با تاخیر پیشرفت میکند با این مقدورات زبان کافیست حبی یا بقضی در دل باشد تا بشود هر چیزی را تبدیل به مرحم آن بقض کرد و یا دل را در حب چیزی استمالت کرد. تئوری که آفرینش را تبیین میکند در دل میروید و اگر چیزی بجز حق را نپذیریم در همان دل هم بارور میشود لیکن حتی خدا هم قول نداده که با بیان آن همه پذیرای حق باشند. لیکن این حداقل شرایط را میبایست همه رعایت کنند اینکه تئوری فلسفی میبایست فراگیر باشد سرو ته آفرینش را توضیح دهد. انگیزه را با انگیخته مخلوط نکند تناقض نداشته باشد. این که بگوییم پیغمبر راستگوست و او میگوید قرآن از جانب خداست موضوع را اثبات نمیکند درست است لیکن اینکه حال که اثبات نشد پس خلافش درست است هم غلط است. بعضی دفاع غلط از دین میکنند دین هویت مستقل دارد و منبع مستقل فلسفة دین ربطی به افراد ندارد حتی پیغمبر کما اینکه نظریه نسبیت را هم انتساب آن به اینشتین ثابت نمیکند روابط ریاضی ثابت میکند.

  44. الف لام میم گفت:
    دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۷ در ۱۲:۴۸ ق.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم

    محضر آقایان سلام علیکم
    با سپاس از آقایان مهران و ناشناس که با رعایت جانب انصاف و اعتدال به نقد مقاله و سایر دوستان پرداخته اند.
    .اما بعد….. چنانکه پیشتر متذکر شدم، جناب گنجی و برخی آقایان با نگاه بغض آلود به نقد دین پرداخته اند و به زعم این حقیر قصدی برای تدبر و تفکر پیرامون پاسخهای منطقی ندارند. با این دست سخنان، اعتبار خود و مواضعشان را سست تر می سازند و عرصه را بر منطق و عقل تنگ می کنند و با آنکه داعیه بحث منطقی را دارند.
    از آقایانی که قلبشان برای دین می تپد استدعا دارم تا به شیوه آنان رفتار و برخورد نکنند و پاسخ توهین را با توهین، و اشتباه را با اشتباه ندهند که این موجب سستی مکتب وباور ایشان نیز خواهد شد. با مدعیان با ادب و به شیوه صواب، مباحثه کنند تا منطق را حاکم سازند و جلو مغلطه را بگیرند. چنانکه اولیاء ما در مباحثات جانب انصاف و ادب را پاس می داشتند.
    ” ان الذین کفروا سواء علیهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لا یومنون” بقره - ۶
    براستی که کافران را تفاوتی نمی کند که پندشان دهی یا نه، ایمان نمی آورند.
    هر چند مغرضان را اگر تا قیامت هم استدلال بیاوریم نخواهند پذیرفت، اما با ایشان به شیوه غلط خودشان مجادله نخواهیم کرد چرا که آنان معلمان ما نیستند.
    بدانیم که خداوند نیاز به دفاع ما ندارد. چرا که مستغنی از هر چیز است. استدلالی که ما میکنیم به جهت روشنگری مخالفان و خارج کردن آنان از تاریکی است و نه دفاع از خداوند سبحانه و تعالی. اگر با فحاشی کفار به خداوند و دین بر می آشوبیم، به آن واسطه است که آن فحاشی را برداشت به خود می کنیم. وگرنه اهانت کفار سر سوزنی بر ذات الهی و پیکر دین برحق او خدشه وارد نمی آورد. پس اگر کسی خداوند یا دین او را مورد تاخت و تاز قرار می دهد ظلم به خود می کند و شایسته است تا او را از این تباهی برهانیم به شیوه “قالوا سلاما”. هرگاه از فعل کفار برآشفتیم، بدانیم که نفس ماست که فرمان به خشم می دهد پس چندان کنیم که مولایمان امیر المومنین علی (ع) در پاسخ به اهانت عمرابن عبدوود کرد. خشم خود را فروبرد تا در عمل صوابش، زنگار هوای نفس را راهی نباشد. ختم مقال آنکه با جاهلان همچون جاهلان مقابله نکنیم.

    ذیلا نقل قولی که یکی از سایتها از جانب جناب مکارم شیرازی در مورد آقای گنجی کرده را بدون هیچ داوری و جهت اطلاع آقایان ارائه کردم.
    والسلام

    آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به استفتای علی ایمانی نماینده سایت شیعه نیوز در پاریس حکم ارتداد اکبر گنجی را صادر کرد. بر اساس این فتوا که دیروز در سایت شیعه نیوز منتشر شد «هرگاه ثابت شود کسی اینگونه سخنان را گفته است به یقین مرتد است و از نظر علمای اسلام پاک نمی باشد.» اکبر گنجی اخیراً مطالبی را درباره امام دوازدهم شیعیان در قالبی فلسفی منتشر کرده بود که با واکنش های گوناگونی مواجه شده بود. متن حکم بدین شرح است:
    «بسم الله الرحمن الرحیم
    ۱ - هرگاه ثابت شود کسی اینگونه سخنان را گفته است، به یقین مرتد است و از نظر علمای اسلام پاک نمی باشد. ۲- البته نباید اینگونه سخنان کفرآمیز را نشر داد و نشر آن مسوولیت آفرین است مگر اینکه قبلا ً به وسیله خود آن گویندگان منتشر شده باشد و خبرگزاری بخواهد توجه به تهیه جواب آن بدهد. ۳- ما جواب شبهاتی مانند شبهه فرد مزبور درباره امام زمان(ع) را در کتاب حکومت جهانی مهدی(ع) داده ایم ولی بدانید این افراد از طرز سخنان شان پیداست که مغرض هستند و پاسخ به درد آنها نمی خورد.»

  45. عقل خود بنیاد بشری گفت:
    دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۸ ب.ظ

    جناب الف لام میم،

    اول، کسی که یک بحث فکری را با حکم ارتداد و ناپاک بودن مخالفش پایان می دهد، چگونه می تواند مدعی عقل و منطق باشد؟ شما هم فکرانتان را به عقل و منطق به جای توهین و ناسزا دعوت می کنید، سپس با خونسردی تمام، حکم به ارتداد و نجاست و احتمالا واجب القتل بودن اکبر گنجی می دهید.

    دوم، موافقم که با سخنهای کفرآمیز، آسیبی به خدا نمی رسد. چون خدا اصلا وجود ندارد که مورد آسیب واقع شود. خدا فقط در ذهن مومنان وجود دارد و انکار وی، ذهنهای امنیت جوی مومنان را آزار می دهد. به همین دلیل، مومنان همیشه در طول تاریخ، اجماع به ارتداد و حذف دگرباشان فکری داشته اند.

    سوم، من هیچ نقدی از دین سراغ ندارم که به به نظر دینداران توهین آمیز نبوده باشد. فرض کنید تصور من بر این است که “بنگولک” خالق هستی است، نه “الله”. فرض کنید که من و پدرم، و پدر پدرم، و همه اجدادم، همیشه “بنگولک” را عبادت کرده ایم. شبها مناجاتها با او کرده ایم و برای مریضانمان شفا طلبیده ایم. حالا اگر شما به من بگویید “بنگولک” جز واژه ای مضحک هیچ نیست، طبیعی نیست که احساس کنم شما به من توهین کرده اید؟ آیا درست است که بگویم شما طالب حقیقت نیستید و مغرضانه در پی گمراهی مومنان به “بنگولک” هستید؟

  46. الف لام میم گفت:
    سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۳ ق.ظ

    محضر برادر یا خواهر عزیزم، عقل خود بنیاد بشری
    سلام علیکم

    اول، بنده ادعایی مبنی بر ارتداد کسی ندارم و حتی با فرض ارتداد، جناب گنجی را واجب القتل نمی دانم چرا که نه در مقام قضا هستم. ایشان دچار اشتباه شده اند که امیدوارم برطرف شود.

    دوم، بسیاری از مومنین هم دچار اشتباه و لغزش می شوند و به جای دفاع از خود و یا نهایتا جامعه، ممکن است تصور کنند که از خداوند دفاع می کند حال آنکه این موضوع بر عکس است:
    “ان الله یدافع عن الذین آمنوا…” حج - ۳۷
    خداوند از مومنین دفاع می کند.
    از آنجا که مومنین هم انسان هستند مبری از خطا نخواهند بود و ممکن است حتی به سبب ورود هوای نفس در دینشان به اشتباه رای دهند که اگر چنین نبود، علی القاعده میبایست با گفتن شهادتین همه مشکلات حل می شد!!!!
    حذف فیزیکی مخالفان دردی را دوا نمی کند که چه بسا منشا آن درد را در دراز مدت جری تر و مظلوم نما تر و بدان واسطه، گستاخ تر در گمراهی خویش و گمراه ساختن سایرین کند.

    سوم، بسیاری از متدینین صاحب اندیشه، خود به نقد وجوه گوناگون دین می پردازند. چگونه است که حضرتعالی که به گمان، اهل مطالعه و تحقیق هستید چنان نقد هایی را نشانی ندارید؟
    و اما خالق هستی یکی بیش نیست، هر نام که می خواهید بر آن بگذارید که او حتی فارغ از نام است. نامها برای ماست تا منظور خود را بیان کنیم.
    به گمان این حقیر شما معتقد به خالق هستید، فقط او را “بنگولک” می نامید. من به او خدا میگویم. اعراب الله و انگلیسی ها گاد و زردشتیان اهورامزدا و یهودیان الوهیمش می خوانند.

    والسلام

  47. عقل خود بنیاد بشری گفت:
    سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷ در ۱:۵۷ ب.ظ

    جناب الف لام میم،

    دینی که خدایش مسوولیت دفاع از خود و مومنینش را به عهده می گیرد، دینی فردی است. اسلام، چنین دینی نیست، اگر بود چرا خمینی فرمان به قتل رشدی داد؟ چرا منتظر نماند خدا خود شخصا با ارسال صاعقه ای از دین خود دفاع کند؟ آیا انکار می کنید که طبق احکام اسلام، مرتد واجب القتل است؟

    البته که نقد درون دینی به نظر دین داران توهین آمیز نیست. اما اگر کسی بیرون از دین، متنی را که برای عموم مومنین مقدس است با تیغ تیز نقد جراحی کند، همیشه به غرض ورزی متهم می شود.

    و اصلا چگونه به این نتیجه رسیدید که گنجی قصدی برای تدبر و تفکر ندارد و تنها مرادش غرض ورزی است؟ او باید چه کند که از نظر شما حقیقت جو به نظر بیاید؟ آیا به نظر شما انسانی وجود دارد که به نبوت محمد معتقد نباشد و قرآن را کلام خدا نداند، و کماکان انسان قابل احترامی باشد؟

    به گمان من هستی خود اتکاست و خالقی ندارد. اما شما که به یگانه خالق هستی اعتقاد دارید، چگونه اثبات می کنید که قرآن کلام آن یگانه خالق است؟

  48. عقل خود بنیاد بشری گفت:
    سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷ در ۷:۰۱ ب.ظ

    یک نمونه از برخورد دینداران با منتقدین برون دینی:

    دادگاه استیناف (تجدید نظر) در افغانستان، یک دانشجوی رشته روزنامه نگاری این کشور را به جرم “اهانت به اسلام و تکثیر یک مقاله کفرآمیز” به بیست سال زندان محکوم کرده است.

    پرویز کامبخش، یک سال پیش در شمال افغانستان بازداشت شد. گفته شد که او یک مقاله “حاوی مسایل کفرآمیز” را که به جایگاه زن در اسلام می پردازد، از یک سایت اینترنتی گرفته و در اختیار شماری از دوستان خود قرار داده است.

    دادگاه ابتدایی در بلخ، آقای کامبخش را به اعدام محکوم کرد اما این پرونده برای بررسی بیشتر به دادگاه استیناف در کابل راجع شد.

    پرویز کامبخش، پیش از این به دادگاه تجدید نظر در کابل گفته بود که از سوی نیروهای امنیتی در بلخ شکنجه شده و اعتراف به نوشتن یک مقاله کفر آمیز از او بزور گرفته شده است.

    منبع: سایت بی بی سی فارسی

  49. الف لام میم گفت:
    سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۰ ب.ظ

    جناب عقل خود بنیاد بشری
    سلام

    دین فی نفسه نه فردی است و نه اجتماعی، یا به بیان دیگر هم فردی و هم اجتماعی است. نه اسلام که هر دین و مسلک و آیین دیگر هم، در حوزه فردی و اجتماعی سازوکارهای خود را دارا هستند. مانند قوانین راهنمایی و رانندگی که در حوزه فردی وضع شده ولی باز خورد آن در اجتماع هم هویداست.
    آقای خمینی به عنوان یک مجتهد و مرجع یک نظر شخصی دادند، اما چون در مقام رهبر و سیاسی ویژه ای قرار داشتند فتوای ایشان معروف شد. بسیاری از علما هم فتوا به قتل رشدی ندادند. حال شما می گویید نظر آقای خمینی نظر اسلام است؟ پس نظر سایر آقایان علما چه؟ واقعیت این است که آن فتوا، فتوای یک یا نهایتا چند مجتهد بوده اما نظر اسلام میتواند نباشد. کما اینکه ما داستان برخورد حضرت رسول (ص) را در مواجهه با مردی که خاکروبه بر سر ایشان می ربخت را بارها شنیده ایم. روزی که ایشان از همان معبر می گذشتند و خاکروبه ای بر سرشان فرو نریخت، سراغ آن مرد را گرفتند و به عیادت وی رفتند. حال اگر فرض کنیم که در یکی از همان روزها یکی از صحابه آن مرد را می کشت، می گفتند اسلام چنین و چنان می کند. پس فعل افراد موید یا مکذب مکتب آنان نیست.

    واما پیرامون غرض ورزی، آقای گنجی اگرچه فیلسوف و استاد منطق نیستند، اما نا آشنا با این مسایل نیز نمی باشند. تعجب بنده از آنروست که چگونه ایشان با استدلالاتی چنان سست، می خواهند اسلام و گزاره های قرآنی را به چالش بکشند در حالیکه خودشان هم به ضعفهای ایراداتشان واقفند. مثلا گزاره یازدهم، ماجرای هارون و مریم. ایشان، حضرتعالی و بنده که می دانیم این ایراد نه منطقی است و نه حتی عوام پسند. چنین دعوی سبکی از سوی ایشان نمی تواند جدی تلقی شود. اگر چنین ایرادی را از زبان یک فرد بی سواد می شنیدیم شاید به او لبخندی تحویل می دادیم و حتی با حرکت سر به او می فهماندیم که باشد، قبول. اما از سوی انسانی که اهل فکر است به هیچ روی پذیرفته نیست. من می گویم که ایشان نه از سر نادانی، که از سر غرض چنین ایراداتی را وارد کرده اند. که اگر ایشان را مغرض نگیریم به ناچار باید بگوییم که نادانند که بعید به نظر می رسد! انسانهایی هستند که به دینهای دیگرند، مسیحی، زردشتی، بودایی…. ایشان اقرار به نبوت حضرت محمد نمی کنند اما شایسته بی احترامی نیز نیستند. اسلام هم آنانرا محترم می شمارد. اما ممکن است برخی مسلمین طور دیگری عمل کنند. شما و بنده مسلمینی را می شناسیم که به راحتی دروغ هم می گویند. اما این بدان معنی نیست که اسلام موافق دروغگویی است!

    اما بعد… هستی خود اتکایی که می فرمائید، آیا خود او از ابتدا بوده یا نبوده وبعدا پدید آمده؟ آیا اگر معتقدید که هستی خود بخود پدید آمده، آن “خود” را که پدید آورده؟ اگر آن “خود” هیچگاه پدید نیامده و از ابتدا بوده، پس اول است و واجب الوجود است که ما به او میگوییم خدا. شما به هر نام که می خواهید بنامیدش. اما نمی توان گفت که نیست. چون بنده این مسیراثبات را همین الان از مسیر “نیست” حضرتعالی رفتم. همین مسیر را اگر به فرض “نیست” بودن او، از آخر به اول بر گردیم، هستی هم نیست می شود. اما ما که هستیم.
    اگر این را بپذیرید می توان راجع به بخش دوم سوالتان نیز بحث کرد. وگرنه که نه.

    ارادتمند شما

  50. مسافر گمشده گفت:
    چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸۷ در ۸:۰۳ ب.ظ

    این جانب نه مدافع قرآن هستم و نه منکر آن
    ولی یکی از معضلاتی که همیشه با قرآن داشتم این بوده که اگر قرآن واقعا کلام خداوند باشد چرا میبایست به زبان عربی نازل شود بر عکس نظر بسیاری از زبان شناسان که معتقدند عربی از لحاظ رساندن معنی و مفهوم زبان اول دنیا است این زبان را بسیار گمراه کننده میدانم زیرا با کوچکترین تغییر در اعراب معنی یک کلمه ۱۸۰ درجه تغییر میکند یا بسیاری از مشتقات با بیشترین شباهت ظاهری کمترین شباهت معنایی را دارند و با مشاهده بسیاری از اختلاف نظرها متوجه شدم بسیاری از ایرادات یا کم فهمی های هر دو گروه را میتوان با مکاشفه و مطالعات زبانشناختی رفع کرد اما باید توجه داشت که زبان یکی از اختاعات بشری بوده و همواره از دوران غار نشینی تا کنون همانند بسیاری از دیگر اختراعات بشری تغییر یافته لذا شاید بتوان این امکان را برای درک اعراب ۱۴۰۰ سال پیش و ما انسانهای کنونی پذیرفت

  51. عقل خود بنیاد بشری گفت:
    چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸۷ در ۹:۵۵ ب.ظ

    الف لام میم،

    اول، قوانین راهنمایی رانندگی، قوانینی هستند ساخته بشر که برای آسودگی و نظم جامعه تدوین شده اند، نه رشد و تکامل فردی. اگر هم در نهایت موجب آسودگی افراد شوند، به خاطر نظمی است که در جامعه ایجاد شده است. تصورش کمی سخت است که فردی که در تنهایی خود دچار اضطراب شده، پشت فرمان بنشیند و با کمی رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی آرامش خود را باز یابد.
    اما دین چنین کارکردی دارد. دین در وهله اول، رشد و تکامل فرد را وعده می دهد، و برای آن برنامه ارائه می کند. مشکل ادیان ابراهیمی آن است که شک و تردید را برای پیروان خود برنمی تابند، و لازمه رشد را ایمان و یقین می دانند. مقصود من از دین فردی، دینی است که بر تکامل فرد تمرکز دارد و وضع قوانین کیفری را به ذهن بشر وا می نهد. بودیسم، از این حیث دینی فردی است، و برخلاف گفته شما سازوکارش در حوزه اجتماع فقط به نصایح اخلاقی محدود می شود.
    اما اسلام چنین دینی نیست، و می خواهد در اکثر شوون حیات فردی و اجتماعی انسان دخالت کند، و مخالفت صریح بیرون از خود را هم برنمی تابد. تا آنجا که من می دانم بطور مشخص پنج حدیث از امام محمد باقر و امام جعفر صادق نقل شده که طبق آن هر کس مرتد شود خونش مباح و زنش به او حرام می شود.آیا شما منکر آن هستید که اسلام حکم به قتل مرتد می دهد؟

    دوم، بخشی از سیره محمد را بازگو کردید، که احیانا از نظر شما مرجع معتبری برای شناخت اسلام است. من نیز تمایل دارم بخشی از تاریخ محمد را، البته بعد از آنکه در مدینه به قدرت رسید، بازگو کنم:
    “زنی از انصار نزد زرگری یهودی از بنی قینقاع بود. زرگر یهودی با وی مغازله آغاز کرد و زن مسلمان در مقام استنکاف برآمد. مرد یهودی برای اهانت و تخفیف وی پشت جامه وی را با خاری به بالای جامه اش بست به طوری که هنگام برخاستن پایین تنه زن نمایان شد و مردم را به خنده انداخت. زن مسلمان از این کار ناشایسته به خشم آمد و فریادش مسلمانی را به حمایت او برانگیخت. مرد مسلمان زرگر یهودی را کشت. یهودیان به حمایت هم کیش خود برخاسته، مرد مسلمان را کشتند. غوغایی برخاست و مسلمانان شکایت نزد پیغمبر بردند. به دستور پیفمبر، مسلمانان به کوی بنی قیقناع هجوم بردند و آنان را محاصره کردند و راه آذوقه را بر آنان بستند تا عاقبت پس از پانزده روز بنی قیقناع تسلیم شدند به این شرط که از حیث جان در امان باشند ولی از یثرب کوچ کنند و جز اثاث و اشیای منقول خود، آن هم به قدری که چارپایانشان توان حمل آن را داشته باشند، همه دارایی خود را بر جا گذارند تا میان مهاجران بی خانه و فاقد لوازم زندگی توزیع شود.”
    آیا این رفتار، نشانه بینشی الهی و فوق بشری است؟ یا انتقامی است ناشی از خشمی قومی؟

    سوم، یکی از استدلالهای معمول برای وجود خدا، سیر معکوس (regression) است. اساس این استدلال آن است که زمانی هیچ ماده ای وجود نداشته، و ماده ناگهان از هیچ به وجود آمده. بنابراین باید ماهیتی غیرمادی وجود داشته باشد که خالق ماده درابتدای پیدایش هستی بوده باشد. و آن خالق خداست.
    ایراد این استدلال آن است که سیر معکوس (regression) را در آن خالق متافیزیکی متوقف می کند، و بی هیچ استدلالی به آن صفات قادر مطلق، عالم مطلق، لم یلد و لم یولد می دهد تا دیگر نیازی نباشد این سیر معکوس را ادامه دهیم و از خود بپرسیم که این خالق، خود مخلوق کیست؟
    و اگر بنا به توقف سیر معکوس در نقطه دلخواه است، چرا آن را همینجا متوقف نکنیم و به جای آنکه بگوییم ذات اقدس الهی ازلی است، نگوییم هستی ازلی است؟
    ما به نقطه پیدایش هستی می گوییم “مهبانگ” یا نقطه تکین آغاز هستی، و هنوز معتقدیم که ماهیتی مادی دارد. “مهبانگ” نه عادل مطلق است، نه عالم مطلق، بلکه نقطه آغاز زمان است.
    راه پی بردن به راز پیدایش هستی، نه بازی با الفاظ، بلکه آزمایشهای تجربی است. آزمایشهایی که سازمان اروپایی پژوهش هسته ای (سرن، در مرز سوییس و فرانسه)، به امید کشف بخشی از راز پیدایش کیهان آغاز کرده است.

  52. احمد گفت:
    پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۸۷ در ۵:۰۲ ب.ظ

    فرمودند:
    “راه پی بردن به راز پیدایش هستی، نه بازی با الفاظ، بلکه آزمایشهای تجربی است. آزمایشهایی که سازمان اروپایی پژوهش هسته ای (سرن، در مرز سوییس و فرانسه)، به امید کشف بخشی از راز پیدایش کیهان آغاز کرده است.”

    من منکر ارزش فعالیتهای علمی نیستم و مانند شما می دانم که آزمایش ها “بخشی” از رازهای موجود را کشف خواهند کرد، اما آزمایش مذکور در هر شرایطی که باشد، فقط تاحدودی شرایط مهبانگ را شبیه سازی می کند و برای بشر هرگز ممکن نیست که آنچه در آن زمان بی زمان برای جرم/انرژی خارق العاده در حجم بی حجم اتفاق افتاده درک کند، چرا که قوانین ریاضیات و فیزیک در آن لحظه فاقد مفهوم بوده اند و قادر به تشریح آن واقعه نیستند.

  53. شمشیز دانش گفت:
    جمعه ۳ آبان ۱۳۸۷ در ۱۱:۰۱ ب.ظ

    @ الف لام میم: دوست عزیز فرمودید “آیا خود او از ابتدا بوده یا نبوده وبعدا پدید آمده؟ آیا اگر معتقدید که هستی خود بخود پدید آمده، آن “خود” را که پدید آورده؟ اگر آن “خود” هیچگاه پدید نیامده و از ابتدا بوده، پس اول است و واجب الوجود است که ما به او میگوییم خدا.”
    این عبارت همان بازی با الفاظ یا مغلطه است. چرا که مفهوم صحیح عبارت “خدا”، موجودی است ما فوق طبیعت که نه تنها دنیا را از هیچ به وجود آورده بلکه به طور مداوم در حال مشاهدهٔ آن است و اختیار دست بردن در کار آن را دارد. حالا فرض کنیم طبق گفتهٔ شما به عقب برگردیم و در نقطه‌ای به ایستیم و بگوییم از اینجا به قبل چیزی نبود پس هرچه در اینجا هست ازلیست و ما اسمش را خدا میگذاریم. آیا با این نام گذاری تمام خصوصیات دیگر که به خدا منصوب می‌کنید (مثل مشاهدهٔ همه چیز و اختیار دست بردن در کار جهان) هم توجیه میشوند؟ من با عقل خود بنیاد بشری و بحث رگرسین کاملا در جواب به این سفسطه موافقم.

    @ احمد: دوست عزیز، اول اینکه دلیل انجام آزمایشات بنیادین در یک شتاب دهندهٔ ذرات ،شبیه سازی همان شرایط جرم بینهایت و حجم بی‌ حجم است که تابعٔ قوانین فیزیک کلاسیک نیست. چه در غیر این صورت نیازی به ابزار پیش رفته نبود و شما هم با دانشی که از فیزیک دبیرستان دارید میتوانستید به راز هستی‌ پی ببرید. دوم اینکه حتا با فرض اینکه علم در مواردی هنوز راه به کشف حقیقت نداشته باشد آیا دلیل میشود که دین راه داشته باشد؟ چه چیزی یک کشیش یا مفتی یا ملا را در این موقع موجه تر از یک ریاضی‌ دان یا فیزیک دان یا حتا یک کارگر ساختمانی بیسواد می‌کند که آنها بتواند در مورد ذات هستی‌ نظر بدهند ولی‌ اینها نتواند!

  54. رضا گفت:
    جمعه ۱۰ آبان ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۲ ق.ظ

    من با عقل خودبنیادکاملا موافقم وبه همفکران ایشان تبریک میگوییم

  55. مهدیکو گفت:
    سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۷ در ۱:۰۸ ق.ظ

    واقعاً که این گنجی عجب گندی زد !!
    این سوالات هزاران بار مطرح شده و چیز جدیدی در آنها نبود. لازم به ذکر است که جواب تمام آنها هم داده شده. کافیست از یک صاحبنظر بخواهید تا کتابهایی را به شما معرفی کند تا دیگر گند بالا نیاورید.

    در ضمن متاسفم که هر ایرانی که میره خارج جو میگیرتش میره قاطی باقالیا ! حالا بی خدا میشی بشو ، آخرت خودته! ولی حداقل عقل و شعورت رو تا دم مرگ حفظ کن. زندگی خوش شما در این دنیا دقیقاً همون چیزیه که خدا به خاطرش میگه «هرکس که کفر ورزد، اندکی بهرمندش گردانیم» (بقره، ۱۲۶). بله این بهره مندی دنیاست که خدا به شما کافرها میده ، چون خدا عادله و چون شما آخرت ندارید به شما دنیا رو میده.
    در ضمن اگه آقای گنجی منظورشون روشن شدن حقیقته کافیه برای تدارک یک مباهله با دینداران(ترجیحاً مسلمان) ترتیب بده تا به طور عملی و علمی وجود خدا ثابت بشه.

  56. سعید گفت:
    چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۷ در ۱:۳۵ ب.ظ

    پیمان جان بیا جواب این مهدیکیو رو خودت بده !

  57. علی گفت:
    یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۷ در ۹:۴۸ ق.ظ

    باسلام.آقای گنجی جنگ هفتاد و ملت همه را عضر بنه چون نیافتند حقیقت ره افسانه زدند آقاجان به جای اینکه دنبال رد خدای دیگران باشی دنبال این باش که یه خدایی تو دلت واسه خودت پیدا کنی و با اون خوش باشی . بعد از اون هم مردونه بیا ببین این خدات چند تا وجه مشترک با خدای پیامبر اسلام داره اگه وجه اشتراکش زیاده بیا اونا رو تقویت کن و وجه تمایزشم ندیده بگیر و آروم باش ویه کاری نکن که تو امثال تو دوباره باعث یه جنگ مذهبی دیگه بشن. انسان از اول دنیا هر چی ضربه خورده از این تفسیر و تاویل ها بوده.

  58. اخوان گفت:
    چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۷ در ۳:۱۶ ب.ظ

    به عنوان یک دوست و مشفق آقای گنجی پیشنهاد می کنم که آقای گنجی در زمینه مسائل سیاسی اقدام به تنظیم و تهیه مقالات بپردازند و اگر قرار است در رابطه با اینگونه مسائل اعتقادی اظهار نظر فرمایند می بایست استدلالات و مباحث ایشان خیلی عمیقتر از سطح مقاله فمزبورباشد.

  59. محمد رضا گفت:
    جمعه ۸ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۳ ب.ظ

    درود
    تا جهان هست جنگ و ستیز مذهبی ها و ضد مذهبی ها خواهد بود.
    اما
    شکم گشنه رو چی سیر میکنه؟؟؟؟؟؟ نه مذهب نه سکولاریسم نه هیچی…..
    بدرود

  60. عقل خودبنیاد بشری گفت:
    پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۱ ق.ظ

    محمد رضا،

    اعضای بدن انسان فقط به شکم محدود نمی شود. آدمی عقل هم دارد. غذا شکم گرسنه را سیر میکند، مذهب و سکولاریسم، فکر جستجوگر را.

  61. عقل خودبنیاد بشری گفت:
    پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۶ ق.ظ

    محمدرضا،

    بدن انسان به جز شکم، اعضای دیگری هم دارد: مثل عقل. غذا شکم گرسنه را سیر می کند، مذهب و سکولاریسم، ذهن را.

  62. Mina گفت:
    شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷ در ۹:۴۲ ب.ظ

    Be nazare man kheili sakht migirin, fekr mikonam cheghad khoob shod ke agha ya khanome “Aghle khod bonyade bashari” be mazhab eteghad nadarand, dar gheire in soorat yek mazhabie 2 atishe mishodan ke be shedat ba mokhalefan barkhord mikardan. dar zemn sekolarism bedoone mazhab ke chizi nist. paskolarism ziad be mazhab vabaste hast va age mazhab nabood aslan be vojood nemi omad

  63. بی پایه و بچه گانه است گفت:
    سه شنبه ۲۴ دی ۱۳۸۷ در ۹:۲۷ ق.ظ

    تمامی اراجیف این لیسانسه دانشگاه آزاد که از دست حکومت رنجیده شده قبلا مطرح و پاسخ داده شده . یک ماه دیگر که از تزم دفاع کردم به وبلاگ alvaah.blogfa.com سر بزنید . آقای گنجی از آخوندها دلت رنجیده آخرتت رو خراب نکن.

  64. از دوستان شما گفت:
    سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۸۷ در ۷:۱۳ ق.ظ

    سلام شما را در منزل خودتان بسیار ملاقات کرده ام گهگاه با اخوی شما صحبت می کنم وسلام می رسانم ولی email شما را ندارم که بعضا به شما سلام عرض کنم . دوست و آشنای شما

  65. azad گفت:
    شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ در ۱۲:۵۹ ب.ظ

    همه آدمها آزادند تا آنچه را که تفکر می کنند به بحث و جدل بزارند تا درستی و یا نادرستی آنها مشخص بشه تا در نتیجه این عمل علم آدمی پیشرفت بکنه، اینکه آدمی رو به خاطر اینکه خلاف آنچه گروهی می پسندند تفکر می کنه به زندان بیاندازند و شکنجه بدهند و مورد اذیت و آزار جسمی و روحی قرار بدهند عملی غیرانسانی و غیراخلاقی است و این نشانه ضعف عقیده این گروه دارد و اینکه آنها حتما از صدق عقیده خود بیم دارند که اجازه مخالفت و روشن شدن افکار را نمیدهند. اینها که ادعای مسلمانی دارند تصویر جنایتکارانی را تداعی می کنند که جز درست کردن وحشت و ترس برای دیگران چیزی ندارند. با تهدید و مسخره کردن و زیرسوال بردن کاری از پیش نمیرود اگر بر درستی ادعای خود دلیل دارید نه با افسانه و سندهای غیرواقعی بلکه با منطق و دلایل علمی به بحث بپردازید (اگر مسلمانید) اگر امام علی پیشوای شما است باید بتوانید همانند او رفتار کنید نه اینکه هزاران انسان را فقط به خاطر اینکه عقیده هایشان با شما متفاوت است در زندانها شکنجه کنید. اسلام را شما که ادعای مسلمانی دارید نابود کرده اید نه آنانکه نظر مخالف شما را دارند مگر مدعی نیستند که پیامبر ، پیامبر رحمت است پس چرا همیشه شمشیر در دست دارید؟ رفتار خود مدعیان اسلام دلیل بر بی منطقی و زورگویی و تجاوز به حقوق انسانها است.

  66. علی گفت:
    شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ در ۲:۴۴ ب.ظ

    من فیلسوف نیستم.ولی مطا لبی که توسط اقای گنجی نگارش شده با عقل منطبق است.

  67. محمود گفت:
    پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ در ۹:۰۲ ب.ظ

    پروتستان ایسم اسلامی…این روال خودبخود بالنده میشود…جلوی آب رو نمیشود گرفت…چه رسد به جریان اندیشه آنهم در ایران… در واقع اکثریت دینداران به عین دستورات لغوی در قرآن معتقد نیستند…زیرا قران را بیشتر یک متن نسبتا فلسفی یا الگویی دیده اند و می دانند. آقا متحجرین حسابشان جداست…آنها از ترس ناتوانی در تفکر…به صورت می چسبند و آسمان وریسمان می کنند…البته نمیتوانم بپذیرم کلام خود رسول است..

  68. .. گفت:
    سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷ در ۴:۳۲ ق.ظ

    ای خدا بازم بحث تکراری

    روزی یک شیاد بیسواد در جمع جاهلان بوق بدست خود گرفت و در بوق خود دمید که اهای مردم میدانید امام زاده یعقوب را در شهر مصر بر فراز مناره شیر درید !! و “”" جمع جاهل شیفته و شیدای افاضات این شیاد بیسواد کف میزدند و هورا می کشیدند .. تا که روزی فرد دانایی پیدا شد و این شیاد بیسواد را بشناخت و گفت : ای شیاد نخست اینکه امام زاده نبوده و پیغمبر زاده بود و خود نیز پیغمبر بود دوم اینکه یعقوب نبود و یوسف بود سوم اینکه مصر نبود و کنعان بود چهار م اینکه بر فراز مناره نبود و ته چاه بود پنج اینکه شیر نبود و گرگ بو د ششم اینکه اصل داستان هم دروغ بود!!

  69. .. گفت:
    سه شنبه ۶ اسفند ۱۳۸۷ در ۴:۴۳ ق.ظ

    گزاره هشتم: اگر در وقت جماع، نام خدا ذکر نگردد،

    اقای گنجی به حدیث استناد میکنند در حالی که اکثر احادیث جعلی است و این از روز هم روشن تر است

    چنانکه میدانیم فقط در طول قرن اول و دوم هجری میلونها حدیث ، روایت و قطعه تاریخی در سیره و سنت پیامبر و اصحاب ساخته شده است . مجموع تقریبی احادیث جعلی بیش از ۴ میلیون حدیث براورد شده است . رجوع کنید به : الغدیر علامه امینی : ۵ / ۲۰۹ - ۹۵ ،۱۸۱ -۱۹۶ ،۲۰۰ - ۲۹۸ ،۳۰۵ -۳۰۹ ، ۳۲۲ - ۳۲۹ ، + ۸ /۳۰ -۴۹ ،۹۷ -۱۱۲/
    گزاره نهم: شاهکار است : مفسران قدیم علی بن ابراهیم قمی - قرن سوم / چهارم - صلب را کنایه از کل وجود مرد، و ترائب را کنایه از کل وجود زن گرفته‌اند.> [و این شیوه‌ای از مجاز است که از جزء اراده‌ کل کنند].

    گزاره شانزدهم که در هر کتاب دینی قران راهنمایی هم نگاه کنی درانباره مطلب نوشته شده

  70. خواننده گفت:
    چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷ در ۱:۲۸ ق.ظ

    طرح این جور سوالات خوبه وفکر میکنم دین هم اینقدر زور داره که به امثال این سوالا جواب بده حالا من و او و شما خیلی وقت پیدانکردیم فکرمون و بکاربندازیم مسئله دیگه ایه اصلا ادمایی که تادهان مبارکشون یا قلم مبارکشون بکار می افته چیزی جز فحش و بددهانی تراوش نمی کنه معلومه …. به عنوان ادمی که عاشق سوال و جواب تو این مسائله متاسفم برای همه قلمهایی که ادب را به فراموشی می سپرند

  71. من هیچ کس نیستم فائزی گفت:
    یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ در ۹:۱۳ ب.ظ

    با عرض سلام خدمت همه
    من فقط چند تا دلیل دارم که دلایل آقای گنجی اشتباه است
    ۱/شهادت دادن به معنای سخن گفتن نیست مثلا وقتی شما سیلی می خوری و صورتتون سرخ میشه سرخی صورت شما گواه سیلی خوردن شماست و هر کسی با دیدن صورت شما میفهمه به صورتتون ضربه خورده
    ۲/شما کلمه آن را جا انداخته اید که با آن کلمه چنین می شود آن کیست که دعای درمانده را اجابت می کند که در این صورت منظور تعکید بر کسی است که دعا را اجابت می کند نه اینکه هکه دعا ها را اجابت می کند کمااینکه بعضی از دعا ها قابل اجرا نیستند
    ۳/ معنی این آیه هم باید کامل باشد و می گوید تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد .وبعضی از دلها آرام نمیگیرد مثل اینکه می گویند تنها با پول میتوان چیپس خرید اما وقتی چیپسی نباشد با پول هم نمی توان چیپس خرید
    و وقتی این را بیان داریم دیگر تناقضی وجود ندارد
    ۴/ولی اگر آن شخص به خدا ایمان داشت آیا شما میدانید وضعش بهتر می شد یا نه
    ۵/اولا وقتی می گوییم پیک شاه منظور پیکی از نزد شاه است
    دوما اشتباه قوم ثمود از یک نفر نبود بلکه بقیه افراد ثمود راضی و حتی به شخص قاتل کمک کردند و با تحویل ندادن او از وی حمایت کرده اند
    ۶/اولا در اعراف و طاه از این داستان سخنی به میان نیامده اما در بقره چرا واین گونه که شما گفته اید نیست بلکه مبارزه بین صالحین و مشرکین بوده
    ۷/ املا دین مسیحیان تحریف شده و اگر قرار بود همهی دین ما در دین آنها می بود چه نیازی به دین آخر بود و دوما معجزه باید ثبب عجز دیگران شود و اگر قرار بود دیگران هم این کار را کرده باشند یا دیده باشند دیگر معجزه و دلیل حقانیت نبود
    ۸/اولا در صحت این حدیث اطمینان ندارم لیکن اگر هم چنین باشد این حدیث بیان میدارد که اگر نام خدا در این موقع ذکر گردد شخص به یاد خدا افتاده پس این کار حساب شده تر انجام می پذیرد و شتاب زده نخواهد بود و این سبب می شود که کارهای توصیه شده چه در اسلام و چه در علم پزشکی انجام شود و البته این حرف معنی دیگری دارد و این برداشت که کرده اید اشتباه است
    ۹/معنی آیه مذبور در خود قرآن است که می گوید صلب پدر و سینه مادر که منظور تماس زن و مرد است
    ۱۰/اول اینکه خود شما هم بزی که سیاه ذخم دارد را در آتش خواهید سوزاند تا بقیه گله حفظ شود لیکن اگر این کار را نکنید دیوانه اید دوما برای جواب بحث شما باید ابتدا بحث های دیگری کرد لیکن چون خداوند بر زمان و مکان احاته دارد پس آینده بر او پوشیده نیست و خود شما اگر شخصی را دستکیر کنید که بمبی در مرکز شهر گذاشته و کلید آن در مغز او ست آیا مغز او را نمی شکافید تا با مرگ یک نفر از تباهی هزاران نفر جلوگیری کنید که اگر جز این کنید دیوانه اید
    ۱۱/نام پدر این دو نیز یکی است و اما پدر مریم پیامبر است در حالی که پدر موسی پیامبر نیست با این حال گفته های دوستان قبلی جواب شما را داده
    ۱۲/اولا یافته های انسانی همواره ناقص است که اگر غیر از این بود یافته ها یا حتی قوانین تغییر نمی کرد دوما مسیحیان چنین اعتقادی دارند و هر کس به شما چنین گفته یا قصد فریب شما را داشته یا قصد مسخره کردن
    ۱۳/این داستان که نقل کرده اید را لطفا با منبع بیان کنید زیرا داستانهایی را که مادر بزرگ ها تعریف می کنند برای کودکان کوچک عقل باور کردنی و زیباست
    ۱۴/شما در این داستان و ترجمه کلمه کلیدی تزویج یعنی ازدواج را جا انداخته اید و بعد هم از زبان مسیحیان که می خواهند به اسلام ضربه بزنند بیان کرده اید و خود را رها کرده اید از تفکر و کار را بر گردن یهودیان و مسیحیان انداخته اید
    ۱۵/ شما لطفا مطالعه کنید بعد حرفی را بزنید چون دین ما تنها دین اسلام نیست بلکه از دین ابراهیم و از او و دیگران به عنوان مسلمان یاد شده
    ۱۶/لطفا ترجمه را کامل بیان کنید تا دوستان فریفته نشوند که متسفانه بدون مطالعه می پذیرند در سوره نسا می گوید آنان خواستند که موسی خدا را به آنان نشان دهد در حالی که خدا قابل دیدن نیست و آنان از کفر چنین می گفتند و صاعقه ای آنان را نابود کرد
    ۱۷/متعسفانه شما خود را عالم ترین فرد می دانید و می اندیشید که همه علوم را دارا هستید نه شما بلکه تمام ساده اندیشان به اصتلاح طرف دار حقوق بشر که اگر چنین بود علم کامل بود و دیگر رشد نمی کرد وچون علم رشد می کند پس کامل نیست و نمیتوان قضاوت در ستی بر اساس علم ناقص کرد و شما چون پایان علم را ندیده اید پس بر حکم خدا نمی توانی قضاوت کنی و نمی توانی بگویی چه چیزی در آینده تغییر می کند وچه حکمی عوض می شود
    ۱۸/وقتی ما به اشکالات بالا پی ببریم دیگر چون قرآن تناقضی ندارد و بر اساس اصل براعت پس قرآن سخن خداوند است
    اگر در این سخنان از من رنجیده اید و یا غلط املایی مشاهده کردید مرا ببخشید چون من کوچک و بی تجربه ام و شانزده سال بیشتر سن ندارم از اینکه به سخنان من توجه کردید ممنون و دیگر اینکه اختلاف باعث رشد می شود

  72. در ارزوی دنیای با غم و شادی مشترک گفت:
    پنجشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۴ ق.ظ

    با سلام به همه عزیزان
    من نظرم ایه که بیایم با هم یه جور دیگه فکر کنیم . فعلان اثبات این رو که قران کلام خداست رو بذاریم کنار.گنجی رو هم به خاطر شجاعتش دوستش داشته باشیم. فرض کنیم که همه تو دنیا کافر شدن ولی به هم دروغ نمیگن روزی ۴ ساعت مطالعه می کنن مال هم رو غارت نمیکنن روزی ۸ ساعت کار میکنن و از کارشون دزدی نمیکنن از لذت بردن هم شاد میشن .برای قرض دادن به هم مسابقه میدن . ملیتشون جهانیه نه شهری . نه قومی .نه کشوری و تنها اعتقادشون انه که جهان مثه یه اینه اعمالشون رو بهشون بر میگردونهو به این دلیل عاقلانه و منطقی عمل میکنن . فکر نمیکنین این دنیای زشت و خاکستری رنگین میشه؟حالا بییاین فگر کنیم همه دنیا مسلمون شدن ولی کاری نیستن عقیده دارن کار مال ادمای ضعیفتر و ناتوانتره و اونا میتونن تدریس قران کنن و یا اصلا عقیده دارن که اونایی که زودتر مسلمون شدن باید از بقیه جزیه بگیرن و یا فقط مشکلشون اینه که اهل تفکر نیستن تو کدوم دنیا دوست دارین زندگی کنید؟اگه مایل بودید بحثو ادامه میدیم

  73. علیرضا گفت:
    دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ در ۹:۲۸ ق.ظ

    جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    دوستان از مناظرهء شما استفاده کردم
    مااین بحثها رامیکنیم که چه چیزی راثابت کنیم
    مشکل اساسی که همه از آن غافلیم این است اکثرروشنفکران ما در زندان یا درانحصارند خودآقای گنجی شمس الواعظین،حقیقت جو،عبدی وغیره
    نبایداز هدف دور شویم
    حق مردم ایران که شامل تمام خواسته های عقلی ومنطقی است نباید با چنین بحثهایی عقیم وبی نتیجه فراموش شود
    قانون اساسی،ولایت فقیه،اقتصاد،جمعیت،بیکاری،فرهنگ،ادارهءکشوروغیره ازمباحث مهم امروز مااست که این آقایان باایجاد چنان بحثهایی به استبداد خود ادامه مدهند
    خودآگاهی همیشه یاورتان

  74. شاهد گفت:
    دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸ در ۷:۴۹ ب.ظ

    من به خدای بزرگ ایمان دارم…اما نمی توانم باور کنم در قرانی بدون تحریف نوشته شده باشد که کسانی را که به خدا نزدیکندو عذاب میدهند تا گناهانشان پاک شود

  75. نیما گفت:
    یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۰ ب.ظ

    من هیچ کس نیستم فائزی :۱۱/نام پدر این دو نیز یکی است و اما پدر مریم پیامبر است در حالی که پدر موسی پیامبر نیست.
    میشه لطف کنین بگین منبع شما واسه اینکه پدر مریم پیامبر بوده چیه؟

  76. shabetar گفت:
    شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۵ ق.ظ

    با درود شما گاها بر اکبر گنجی تازیده اید قبول ولی شما ختط داشته باشید که سز اسخوف کانتریری پس از سونامی گفت ایا این خدا اینهمه کودک را وانسان بی گناه را چرا در اب خفه کرد این خدا یعنی چه واما در قرآن شاید آیات نزول وعیر قابل درک در زمان محمد باشد مثل تاکید برطبقات جو وزمین ولی در همه قرآن ازخلقتدنیا در ۶ روز آمده است وروز هفتم خدا استراحت کرده است که ۵ روز آسمان را ساخته است در سوره فصلت بر عکس ۶ روز زمین وموجودات زمین را ساخته ودو روز اسمان وخلاصه ۸ روز شده است اینجا کاری به اکبر ندارد به تاویل وتفسیر ندارد چرا اختلاف هست

  77. a-s گفت:
    یکشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۳ ب.ظ

    باعرض سلام
    من هستم چون می اندیشم اندیشیدن لازمه وجود انسان است بس حق هر کسی است که نسبت به عقا ید خود تعقل وتفکر کند وباید درمورد این موضوع اندیشید که خدا برساخت بشری است وهر چه عقل او فربه تر شد این بر ساخته نیز شکل عقلانی تر بخود گرفته ودر مسیر این بسط عقلی فیلسوفان،متکلمان وپیغمبران نقش داشته که اندیشه فیلسوفان ومتکلمان منطبق بر عقل واستدلال وپیغمبران بر باور درونی ومکاشف شهودی که بی مانند به شاعران وعارفان نیز نیست محمد نیز خدا خود را برباورهای خود میسازد وپرورش می دهد خدایی که گاهی ناتوان درعجز به بد گویی دشمنان پیغمبر خود می بردازد وگاهی از رو غیض وخشم دست به قل وقم آن ها می زند اما باید به این نکته توجه داشت که محمد به صرف بشر بودنش در پروراندن باورها یش معلمان و استادان داشت است وبا تحمل ۲۳ سال سعی وتلاش ا زقبایل وحشی امتی واحد می سازد که بزر گترین امپراتو رهای دنیا را واژگون میسازد

  78. یوسف گفت:
    شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۸ در ۸:۳۹ ق.ظ

    سلام آقای گنجی میدانی اشکال کار کجاست ؟ نفهمیدن خود موضوع قرآن است برای نمونه می گویم وقتی خداوند همه را به آوردن آیات خداوند فرا میخواند ؟ همه میگویند این که کاری ندارد. نه این که جمله باشد.بلکه شما از آفریده خداوند هم که شده از میوه از غذاهای متفاوت نطفه آدمی را بسازید وبس این است معنای جمله .خدا کند خودت را به خواب نزده باشی که چرا بمب اتم هم نمی تواند تو را بیدار کند

  79. سارا گفت:
    پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ در ۴:۵۳ ب.ظ

    سلام
    من تعجب می کنم این همه بحث برای چیه؟ برای من کاملا ثابت شده ۹۰% کسایی که طرفدار ۱۰۰% اسلام اند و اگر باشون مخالفت کنی به شدت عصبانی می شن و آخرش هم کار به جایی می رسه که برات افسوس می خورن خودشون اسلام رو از روی دلشون پذیرفته اند(البته بعد از کلی بحث این رو می گن)! نمونه اش هم پدر مادر خودم (اساتید دانشگاه پلی تکنیک و تهران) و هم کلاسی هام (دانشجوهای عمران دانشگاه تهران)!
    به نظر من بهتره هر کی کار خودشو بکنه و به جا اینکه کلی از عمرتو بذاری و راجع به اسلام تحقیق کنی و بعد بخوای ساعت ها با افراد متعصب بحث کنی، خودت فکر کنی و راه درست رو تشخیص بدی!
    در نظر یکی از خواننده های سایت به این مسئله اشاره شده که پیامبر این علم رو اون زمان از کجا داشت؟! ممکنه علم در اون زمان پیشرفت زیادی کرده و پیامبر با سفرهاش با خدیجه از جاهای مختلف علوم رو کسب کرده و قران رو نوشته! و چون ادم باهوش و درستی بوده تونسته وضع جامعه اش رو بهتر کنه! وبعد یک سری مسائل باعث تنزل سطح علم شدن! مگه اهرام ثلاثه مصر باعث شگفتی نیست؟ قران اون زمان باعث پیشرفت شد ولی فعلا که می بینیم جامعه ما رو به خرافه گرایی و زورگویی کشونده! بهتره به جای علم پیامبر با علم دانشمندای زمان خودمون جامعه رو پیشرفت بدیم!

  80. سوفیا گفت:
    سه شنبه ۲ تیر ۱۳۸۸ در ۷:۳۹ ب.ظ

    سلام خدمت به آقای گنجی و همه دوستان عزیز
    شاید حرف هایی که می زنم به مطالب بالا ربطی نداشته باشند ولی صرفا می خام که با حرفام تضادی رو که برام پیش اومده بیان کنم. مثلا آقای الف.لام.میم می فرمایند: ” پس اگر کسی خداوند یا دین او را مورد تاخت و تاز قرار می دهد ظلم به خود می کند و شایسته است تا او را از این تباهی برهانیم به شیوه “قالوا سلاما”. هرگاه از فعل کفار برآشفتیم، بدانیم که نفس ماست که فرمان به خشم می دهد پس چندان کنیم که مولایمان امیر المومنین علی (ع) در پاسخ به اهانت عمرابن عبدوود کرد. خشم خود را فروبرد تا در عمل صوابش، زنگار هوای نفس را راهی نباشد. ختم مقال آنکه با جاهلان همچون جاهلان مقابله نکنیم. ” و همین طور از زبان آقای مکارم شیرازی حکم ارتداد آقای گنجی را بیان می کنند.
    آقای الف.لام .میم و آقای مکارم شیرازی و همه ی روحانیون و تمام کسانی که صف اول نماز جماعت در مسجد ها حضور دارین و به این دلیل که بیشتر از ما خداوند و قران و آیات و فرستادگان اش رو می شناسید و ادعاتون هم می شه پس به حرف های پایین توجه بفرمایید:
    می خام بگم که همه شما در برابر این اتفاقاتی که به خاطر انتخابات افتاد سکوت کردین و همه تون مشاهده فرمودین که مردمی رو که در سکوت اعتراض مدنی خود رو بیان می کردند و اصلا هیچ کدوم به اسلام و این جور مسائل نه انتقادی کردند و نه چیزی گفتند با چه پاسخی از طرف دولت برخاسته از ادعای اسلامیت رو به رو شدند . بله پاسخ گلوله بود!!! آیا این حرف های شما که فقط شعاری بیش نیست (اینکه با خوش رویی با کسانی که مخالف نظر شما رو دارند برخورد کنید) ندا رو و امثال اون رو که فوت کردند به ما برمی گردونه؟؟؟
    یکی به من جواب بده، این روحانیون شایستگی این رو دارند که مرجع تقلید و امام نماز جماعت ها رو در مساجد تشکیل بدهند؟؟ یا اصلا مساجدی که از اون بسیجی و لباس شخصی های باتوم به دست خارج شده و به این برادرها و خواهرهای هموطن و مسلمان ما حمله می کنند، دیگه ارزش این رو دارند که نام خانه خدا رو بر اون ها گذاشت و در این خانه ی امن پشت سر یک امام جماعت( که ما فکر می کنیم راست گو، حق گو و این طور که خودشون اذعان می دارند با خوش رویی با مخالفین خود برخورد می کنند و خیلی از این شعارهایی که می دهند) ، به حکم مسلمانی در برابر خدا تسلیم شد؟؟؟ لطفا این تضادی رو که برای من و خیلی های دیگر پیش اومده، یک نفر پاسخ گو باشه؟؟؟؟
    آقایون ادعا شما طاقت شنیدن یک اعتراض مدنی رو ندارین چه برسه به بحث کردن به این مباحثی که آقای گنجی راه انداختند . معلومه که اگر حرفی بزنیم یا مرتد فرض شده و یا از زندان های سیاسی سر در می آوریم. به قول یک استاد عزیزی:” مطمئن باشید اون دنیا اولین سوالی که از هر انسانی می کنن این است که چند بار به خدا شک کردید؟؟؟”

    این تضاد و امثال این ها در جامعه ما زیاده، فقط امید وارم که با بالا رفتن سطح آگاهی مردم به حقایق ای که شامل: صلح، دوستی، آزادی اندیشه و بیان، راستی و درستی، دموکراسی و … می باشد، نزدیک و نزدیک تر شویم.

  81. -- گفت:
    چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۸ در ۶:۳۵ ب.ظ

    قصد نقد این گزاره ها را ندارم چون شخصا استدلال به کار گرفته شده توسط آن را قبول ندارم، علت آن این است که احساس می کنم آقای گنجی دقیقا از استدلالهایی برای رد این مسئله استفاده می کند که مخالفان برای اثبات آنها استفاده می کنند برای روشن شدن منظورم چند مثال می آورم:
    مثلا در گزاره دوم شما می گویید که در قرآن امده که دعای مضطر قطعا برآورده خواهد شد و بعد می گویید این همه بیمار سرطانی پس چطور دعای مضطر برآورده نشد، پس نتیجه می گیریم که این یک گزاره اشتباه است. مضطر کیست؟ شما به همان روش فیلسوفان کلاسیک اسلامی یک تعریفی از مضطر در ذهن خودتان می کنید بعد هم طی یک فرآیند اگر-آنگاهی آنرا رد می کنید، در نوع سیستم استدلالی من هرگزاره ای تا درجه ای درست است، و هر گزاره نسبی است، مفاهیم گزاره با تعاریف ما برداشت شده است، خوشبختانه من فیلسوف نیستم پس به خودم اجازه نمی دهم که وارد بحث فلسفی با شما بشوم،(پس بحثی که مطرح می کنم یک بحث غیر تخصصی و مطرح شده با یک شخص عادی است که از یک متخصص توقع پاسخ گویی دارد) اما فکر می کنم مضطری که شما از آن صحبت می کنید مضطری است که شما تعریف می کنید پس گزاره را اشتباه می کند، اما نوع استدلال شما ضعیف است، همانطور که نوع استدلال آقای طباطبایی ضعیف است، چرا که مضطر شما با مضطر آقای طباطبایی با مضطر من فرق می کند،” مضطر” من، کسی است که با قدرت ذهن خود و چیزی که در مذاهب از آن به عنوان ایمان یاد می شود، معجزه می آفریند (نه هر کسی که صرفا از کسی که او را به عنوان خدامی شناسد درخواستی می کند) و با مفهموم “خدا” که برداشتی از قدرت نامحدود خویش (شعور مطلق) و قدرت ذهن خود اوست، دست به معجزه می زند، پس می بینید که با تعریفی که من از مضطر دارم این گزاره تا درجه ای درست است، ممکن است این گزاره برای کسی دیگر درست نباشد(همه چیز نسبی است و واقعیت برداشت ماست) اما من وقتی معجزه را می بینیم (نمونه آن در دین خودمان یا سنت پیو در مسحیت و..) چه دلیلی دارد که نخواهم این گزاره را درست فرض کنم. منظورم این است که ما دو راه داریم یا مطلق گرایی(که می رسیم به تفسیرهایی که تا به حال انجام شده و استدلالهایی که مخالف آن اورده شده) یا میرسیم به نسبیت(که البته این دیدگاه من است، شما احتمالا دید اول را قبول دارید) . همچنین می توان استدلالهایی مشابه (از دید خودم) برای گزاره های سوم و چهارم بیاورم.
    مسئله ای که من را به فکر وادار می کند این است که فکر می کنم چند حالت وجود دارد: اول اینکه شما خودتان همه اینها را می دانید، ولی با توجه به قلم گزنده ای که در این یک ماهی که با آثارتان آشنا شدم سراغ دارم(وقتی که شما در ایران بودید من مدرسه ابتدایی بودم پس مطمئنا نمی تونستم زودتر از این با آثار شما آشنا شوم)، قلمی که نقد می کند و نمی هراسد و حقیقت را بالا ترین چیز می داند، تصمیم دارید که تابو ها را مطرح کنید و تردیدها را نمایان کنید و ارزشهای قابل نقد را مانند عالیجناب سرخ پوش از آسمان به زمین بکشید، که این قابل ستایش است.
    حالت دوم این است که بخاطر جو حکومت استبدادی دینی حاکم بر ما دچار یک مطلق گرایی شده اید که نتیجه آن متاسفانه تعصب است ، که این تعصب ما را به جایی هدایت می کند که متعصبان دینی اکنون ایستاده اند، برای این مدعا هم دلیلم این است که به راحتی می توان یک حس تنفر (که همیشه باعث می شود حقیقت را به چیز دیگری ترجیح دهیم) در نوشته شما احساس کرد، چرا که شما سعی نکردید که قران را نقد کنید بلکه سعی کردید تفکر معمولی که بر آن است را نقد کنید و انرا به قرآن بسط دهید وگرنه بی رحمانه از روایت در گزاره هشتم استفاده نمی کردید، مثل اینکه قرآن و حدیث و مسلمان و دیدگاه اسلام یک طرف نشسته اند و همه آنها با هم به یک نظر، ان هم نظری که شما آن را نقد می کنید اعتقاد دارند یا مثلا در گزاره پانزدهم آیه ای را می آورید و سعی می کنید انحصارگرایی را که دیدگاه مسلمان است به قرآن نسبت دهید با اینکه آیه ای که آورده اید فقط با استدلال شما نشانه مفهوم انحصار گرایی است(اسلام یعنی تسلیم در برابر معبود واحد که این را در اکثر مذاهب می بینم مثل سایر مذاهب آسمانی ، یوگی ها و..)، ولی شما برای محکوم کردن این برداشت اشتباه کل دین را محکوم می کنید.
    حالت سوم این است که شما واقعا به مسائلی که گفته اید و به نحوه استدلال خود ایمان دارید، که نظرتان محترم است ،ولی نظر شخصی بنده این است که ما مجبور نیستیم که دقیقا مسیری را برویم که غرب رفته تا بجایی برسیم که انها اکنون رسیده اند، حتما نباید یک دوره ضد دینی شدید ظاهر شود ، و بعد از آن به یک تعادل برسیم و بعد تقریبا یک بازگشت انجام شود، البته منظورم این نیست که نباید این نقدها انجام شود، بلکه فکر می کنم مفاهیم آسمانی باید به زمین کشیده شود و زمینی شود و این اولین قدم در راه آزادی اندیشه است، اما اگر فکر کنیم که این راهی است که باید طی شود، به نظر بنده اشتباه است چون ما در یک بستر تاریخی مشابه حرکت نکردیم و شاید به جاهای مشابه نرسیم، این است که شاید با کمال تعجب ببینیم که ما (مثلا) به همان سکولاری نرسیم که آنها رسیدند، شاید خیلی چیزها فرق کند، برای همین می گویم که باید مواظب باشیم که دچار تعصب نشویم(البته اصولا در سطحی نیستم که قصد جسارت به متفکری مثل آقای گنجی را داشته باشم)
    البته شاید حالات دیگری هم باشد که به فکر من نمی رسد، شاید همه هر سه حالت تا درجه ای درست (و تا درجه ای غلط باشد)

  82. ارش گفت:
    شنبه ۶ تیر ۱۳۸۸ در ۶:۰۸ ب.ظ

    واقعا جالب بود.این مقالات رو همه باید بخونن.من اولین بار بود که با چنین استدلالهای منطقی در این زمینه ها بر خورد میکردم

  83. بهزاد گفت:
    پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۱ ب.ظ

    من خودم مسلمانم … اما خیلی ها نیستند … خیلی ها خدا رو باور ندارن و خیلی ها هم دارن … نظرات بی شماره و افراد هم همین طور …. مسلمون یا غیر مسلمون هیشکی نمیتونه توقع داشته باشه دیگران با هنجارهای اون زندگی کنن … نتیجه اینکه باید بشینیم و قوانینی را پیدا کنیم ( = و حاضری خوری نکنیم و زود آویزون حقوق بشر و قانون اساسی فرانسه نشیم … بابا به خدا خودمون هم آدمیم و عقل داریم) که همه از مسلمون و غیر مسلمون و کافر و یهودی و مسیحی بتوانند آن را بپذیرند … اگر حرف طرفداران حقوق بشر به کرسی بنشینه طبیعیه که بقیه احساس شکست و بیگانگی با حکومت خواهند کرد درست مثل حالا که مسلمانان زورگو کار را به وحشی گری کشانده اند …. پس باور کنید باید همه مان از هر فرقه ای بنشینیم و حقوق بشر کوچک خودمان را بنویسیم …. همه تان را دوست دارم

  84. حسن گفت:
    جمعه ۱۲ تیر ۱۳۸۸ در ۸:۲۱ ب.ظ

    آقای گنجی به اندازه فهم خودشان حرف می زنندوچون موضوعی رادرک نمی کند منکر میشود .خودش را تمام دنیا می داندانسان را هم با فهم خودش تعبیر می کنداشکالات طرح شده از خود ایشان است که به خدای متعال نسبت میدهد این کار بعید نیست چون اگر انسان یک لیوان می بخورد یاشیشه بکشد سطح فهمش کاملا تغییر می کند آقای گنجی با این چنین ابزاری در باره قرآن مجید صحبت می نماید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!واین بعید نسیت

  85. الف لام میم گفت:
    شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۳ ب.ظ

    محضر آقایان و خانمهای گرامی
    سلام علیکم

    برخی از حضرات مطالب این حقیر را در نقد مقاله آقای گنجی خوانده اند که با واکنشهای متفاوتی نیز همراه بوده است. به زعم این حقیر، جناب گنجی برای به چالش کشیدن مبانی نظری و یا عملی اسلام اطلاعات کافی ندارند فلذا در تحلیل با اشکالت مواجه می شوند.
    اما دوستانی هم که خارج از این بحث به این بنده خدا این ایراد را وارد ساخته اند که با اعتراضات مدنی مردم مخالفت دارم و در مقابل حرکت مدنی ایشان خشم می گیرم. البته بنده را با علما قیاس کرده اند که قیاسی مع الفارغ است. چرا که بنده علی رغم داشتن التزام عملی به اسلام جزو طبقه موسوم به روحانیون نیستم و هرچند بخش عمده ای از عمر خود را صرف تحصیل علوم دینی کرده ام، مع ذلک در جرگه علما نمیگنجم.
    واما بعد،
    حرکتی که از پس انتخابات ریاست جمهوری ایران توسط جمع کثیری از مردم، به نشانه اعتراض به روند انتخابات و انتخاب مجدد دکتر احمدی نژاد صورت پذیرفت، متاسفانه به ددمنشانه ترین شکل ممکن که در آیین کفار هم سراغ نمی توان گرفت سرکوب و در رسانه به اصطلاح ملی هم انکار و تحریف شد.
    موضع این حقیر این است که مسببان این سرکوب وحشیانه و تحریف حقیقت به نام حفظ نظام، نه از انسانیت، نه از اسلام و نه از نظام کوچکترین دانشی ندارند و علمایی که در برابر این حرکت نا جوانمردانه حکومت که سکوت نموده یا آن را تایید نموده اند نه تنها علم به اسلام ندارند که به اصول اولیه مرجعیت نیز پایبند نیستند و ملقب ماندنشان به لقب “عالم” جایز نیست بلکه ایشان را باید “جاهل” خواند.
    این حقیر از هیچ مرجعی تقلید نمی کنم چرا که در حدود نیازهای خود تفقه کرده و به علم خود عمل میکنم. نظر بنده این است که تقلید از هیچ یک از آقایان به اصطلاح علما که حفظ نظام را به برپایی عدل و قسط ترجیح داده اند جایز نیست.
    صد البته که اختلاف رای بنده با برداشت آقای گنجی از اسلام همچنان برجاست.

    والسلام علی من اتبع الهدی

  86. علی گفت:
    سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ در ۳:۲۶ ب.ظ

    گنجی اگه آدم بود کلاه*ش پسه معرگه نبود!!!

  87. علی گفت:
    سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۸ در ۳:۲۸ ب.ظ

    گفته های قرآن که مربوط میشه به ۱۴۰۰ سال پیش تازه الآن دانشمندا دارن بش میرسند!!!

  88. علی گفت:
    چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ در ۳:۱۳ ب.ظ

    سلام
    تابو شکنی کار سختی است .
    به آقای گنجی تبریک میگم.
    کار سخت کار آدمهای بزرگ است./

  89. علی گفت:
    چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۸ در ۳:۱۵ ب.ظ

    آقای گنجی این ادبیات متعصبان است:
    گنجی اگه آدم بود کلاه*ش پسه معرگه نبود!!!

    لطفا اینم آدمها را جدی نگیرید.

  90. آرمان گفت:
    جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۸ ق.ظ

    من این مقاله رافقط دوسه خط خواندم فهمیدم چه خبراست بیادخدابودن اطمینان میدهد نویسنده اشتباه کرده مخاطب محترم شما هروقت گرفتارشدید میگوئید خداکریم است ایا فرق نمیکند غمتان کم نمیشود ؟ امورزه همین سایت وکمپوترباچندتکه سیم دارد شهادت میدهد که درانوردنیا خبری است ایا خدای سازنده کمپوترنمیتواند ازپوست الت شاهدی درست کند - عیسی پدرنداشت نویسنده همه رابه چالش میکشد ومنکرمیشود باباکلام خدا این نیست که هرکس عقلش نرسید همان است پس ادم نبی چگونه موجود شد همین پوست الت وقتی به پوست زن برخوردمیکند بیدارمیشود این حساسیت پوست الت ازکجاست چراپوست انگشت به فرج زن حساس نیست
    داداش مارک مذهبی بمانزن درخلقت ناپیداهائی هست که هنوزعقل بشربه ان نرسیده علی ع گفت هرچه زمان پیش رودان علم نمایان خواهدشد این تئوریهاراول اقای گنجی - پدرمن استادمغربی که یکی ازشعرای برجسته عالم است درزبان ایرانی ۲۸ سال مبارزه کرده ومیکند وهرگونه پیشنهادمالی دولتها داده قبول نکرد ۲۴ بارمحکمه وزندان رفت هنوزهم داردمبارزه میکند نگذاشته نامش معلوم شودشمادوروززندان رفتید حالا گیردادید به خداوقران پسراین راه درست نیست میخواهی بدانی پدرم که یک صاحبنظراست کیست اراقای اعلمی بپرس وسایت بالا رابخوان کمی کوتاه بیا بادین واعتقادمردم بازی نکن

  91. هیچ گفت:
    چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۷ ق.ظ

    عقل هیچ گاه انکار خدا و دین نمی کند. از آن جهت که اکثر دانشمندان انسان های دیندار و خدا پرستی هستند.

  92. سوفیا گفت:
    جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۸ در ۸:۲۶ ب.ظ

    سلام
    از آقای الف.لام.میم به خاطر اینکه تضاد من رو بر طرف کردند کمال سپاس رو داشته و باید بگم که این یکی از آرزوهای من هست که روی تک تک نظراتی که آقای گنجی ابراز داشته اند بتوانم از روی آگاهی انتقاد کنم
    من چندان آگاهی ندارم ولی کمی در امر تحقیق و تفحص هم دست دارم و هم علاقه، بنابراین به همین سادگی هم نمی توانم این مطالب جمع آوری شده را قبول یا رد کنم
    اگر وب سایتی معرفی بفرمایید که سطح آگاهی بنده را بالا ببرد، بسیار ممنون خواهم شد

  93. ناشناس گفت:
    دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۱ ب.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم
    بنده تقریبا پس از یکسال یعنی در همین چند روزه از وجود چنین مقاله ایی که توسط این سایت محترم منتشر شده بود آگاهی یافتم و الا زودتر از این اقدام به ارسال پاسخ می نمودم با آنکه تقریبا مطمئن بودم که جواب این شبهات که پیش از این به طور مفصل توسط علماء و دانشمندان محترم بیان شده است،برای مستشکل معلوم است اما باز برای تنویر اندیشه مبارک دوستان و جناب گنجی از بیان آن غفلت نورزیدم ما سعی من این است که در چند نوبت به اشکالات پاسخ دهم…..
    قبل از هر سخن،چند مقدمه:
    ۱/در بحثهای عقلی باید مفروض و مدعی کاملا مشخص باشد به این معنا که باید فهمیده شود که اشکال کننده چه چیزهایی را قبول دارد و چه مقدماتی مورد قبول او نیست مثلا برای کسی که قرآن را قبول ندارد هرگز نمی توان برای اثبات مدعی شاهد قرانی آورد.

    ۲/ دین در مقابل عقل نیست بلکه در کنار او و موید اوست چنانکه در روایاتی متواتر از معصومین و به بیانهای متفاوت این جمله مشهود است و از آن جمله این روایت:
    ((ما حکم به العقل حکم به الشرع و ما حکم به الشرع حکم به العقل))و در حقیقت عقل در مقابل شرع قرار ندارد بلکه تمام آموزه های شرعی،عقلی است،و تمام گزاره های عقلی،شرعی…
    آنچه در مقابل عقل است نقل است که باید دید با عقل اگر سازگاری داشت شرعی است و الا غیر عقلی و غیر شرعی خواهد بود.

    ۳/اگر کسی عالمانه و عاقلانه سخن بگوید(هرچند همه ما دارای ضعفهای علمی و اخلاقی بسیاری هستیم)دیگران نیز از او خواهند پذیرفت،برای من عجیب بود که دوستان چرا جواب این شبهات را با رد و گاهی توهین به یکدیگر می دادند در حالی که با مراجعه به چند کتاب دینی،از جمله تفاسیر قرآن مسئله حل شده بود.
    ۴/دوست عزیز!آقای گنجی آیا واقعا برای رد ولایت فقیه لازم است از این جا شروع کرد؟یعنی هیچ راه دیگری وجود ندارد که از آن راه،تسویه حسابهای شخصی و غرض ورزیهای چند ساله را صاف و صوف کنید؟به نظر حقیر این راهِ تقریبا خطرناکی است!!!
    ۵/چرا این سایت محترم از جناب آقای مصباح یزدی یک مقاله گذاشته است(آن هم این مقاله که شاید به دلایل خاصی انتخاب شده است در حالی که جناب مصباح یزدی در همین موضوع مطرح شده توسط آقای گنجی ده ها مقاله و کتاب دارد،این شکل خوبی ندارد…
    از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است!!
    آنچه مفروض و مورد قبول هر دو طرف بحث می باشد آن است که پیامبر(علیه آلاف التحیه و الثناء) صادق است،و دروغ نمی گوید(این مفروض از سه سطر اول سخنان ایشان مشخص است)
    مدعای آقای گنجی این است که از صدق اخلاقی پیامبر، نمی‌توان نتیجه گرفت که قرآن کلام خداست
    یعنی اگر پیامبر صادق بگوید این کلام خداست درست نیست(یعنی نستجیر بالله کذب است)
    نتیجه:مفروض با مدعا سارگاری ندارد پس:این سخن از لحاظ منطقی دچار اشکال است…
    مگر آنکه بگویند ما صدق پیامبر را نیز قبول نداریم که ما از راه دیگری وارد خواهیم شد

    این سخن آقای گنجی است:عموم دین‌داران برای اثبات گزاره‌ی «قرآن، کلام خدا است»، به صدق اخلاقی پیامبر استناد می‌کنند.
    اگرعموم دین داران یعنی علما،این نسبت به آنان دروغ است اما اگر منظور عرف جامعه است،عاقلی که به دنبال جواب شبهات خویش است برای پاسخش به عموم جامعه مراجعه نخواهد کرد(اصولا این بیراهه رفتن و بیراهه بردنها به دلیل جدایی از علماست آن هم به بهانه این که برخی عمامه به سرها اشتباهی کرده اند که همه میدانیم اشتباه سالک را نباید بر مسلک حمل کرد)
    برای اثبات قرآن دلایل زیر کافی است:
    ۱/قرآن سخنان خداست که بر خاتم الانبیاء وحی شده است و سخنان ایشان نیست چرا که
    به شواهد مسلم تاریخی(که آقای گنجی قبول دارند) پیامبر امی(یعنی کسی که سواد خواندن و نوشتن ندارد) بوده است،چگونه قران با چنان فصاحت و بلاغتی می تواند ساخته او باشد؟
    (بزرگترین ادیبان عصر نزول قرآن مانند ولید بن مغیره مخزومی،عتبـه بن ربیعه،طفیل بن عمرو به این امر گواهی دادند»»نگ کنید:اعلام الوری ص۲۷ و ۲۸و۴۹)
    خود قرآن هم از قول پیامبر اینچنین می فرماید:
    سوره عنکبوت آیه۴۸»»تو هرگز پیش از این چنین کتابی را نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی،مبادا کسانی که درصدد ابطال سخنان تو هستند،شک و تردید کنند.
    سوره یونس آیه۱۶»»اگر خدا خواسته بود این کتاب را بر شما تلاوت نمی کردم و شما را از آ« آگاه نمی ساختم چنان که قبلا عمری را در میان شما زندگی کزدم(در حالی که چنین سخنانی از من نشنیدید) آیا نمی فهمید؟
    ۲/قرآن تنها کتابی است که به پشتوانه الهی بودنش و غیر بشری بودنش مبارز طلبیده است(و چون خدا میدانسته کسانی مثل آقای گنجی خواهند آمد و چنین ادعایی خواهند کرد) چنین تحدی کرده است و جالب است که هرگز از زمان نزول قرآن تا به حال کسی به این میدان نیامده مگر آنکه عرض خود برده و زحمت مسلمین داشته است(ابن ابی العوجاء،ابن مقفع، ابوشاکر دیصانی و عبد الملک بصری از آن جمله اند»»نگ کنید:سیره ابن هشام ج۱ ص۲۹۳و۴۱۰
    آیاتی که قران در آن آیات تحدی کرده است:
    اسراء آیه ۸۸»»اگر همه آدمیان و جنیان با هم همکاری کنند قدرت چنین کاری را نخواهند داشت
    سوره هود آیه۱۳»»نه تنها کتابی مانند قرآن نمی توانند بیاورند،بلکه قادر به آوردن ده سوره هم نخواهندبود
    سوره یونس آیه۳۸»»حتی یک سوره ی یک سطری هم نخواهند آورد.
    سوره بقره۲۳و۲۴»»پس اگر توانستید بیاورید و اگر چنین نکنید که هرگز نخواهید توانست از هیزم آتشی بترسید که هیزم آن بدنها و سنگهاست!!

    »»به نظر حقیر بهترین راه و نزدیکترین آن برای آقای گنجی جهت اثبات بشری بودن قرآن همین راه است چراکه وقتی به ادعای ایشان پیامبری که درس نخوانده چنین آیاتی را بیان فرموده است،از ایشان که جمع علوم این چنینی اند این کار سهل می نماید.

    ۳/هماهنگی و عدم اختلاف آیات قرآن در طول بیست و سه سالی که حضرت آن را به تدریج برای مردم بیان می فرمود حاکی از غیر بشری بودن کلمات قرآن است در حالی که پیامبر مانند هر انسانی دیگر باید حوادث گوناگون زندگی و حالات روانی مختلفی که برای ایشان پیش می آمد کلامش را تغییر می داد زیرا در حقیقت تغییرات گفتار،تابعی از تغییرات حالات روانی است که اوضاع روانی نیز به نوبه خود تابع اوضاع و احوال اجتماعی است

    والعاقبه للمتقین
    الاحقر حسین.ف

    {لازم به ذکر است:پاسخ اشکالات به تدریج ارسال می شود…انشاء الله}

  94. حسین گفت:
    دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۲ ب.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم
    بنده تقریبا پس از یکسال یعنی در همین چند روزه از وجود چنین مقاله ایی که توسط این سایت محترم منتشر شده بود آگاهی یافتم و الا زودتر از این اقدام به ارسال پاسخ می نمودم با آنکه تقریبا مطمئن بودم که جواب این شبهات که پیش از این به طور مفصل توسط علماء و دانشمندان محترم بیان شده است،برای مستشکل معلوم است اما باز برای تنویر اندیشه مبارک دوستان و جناب گنجی از بیان آن غفلت نورزیدم ما سعی من این است که در چند نوبت به اشکالات پاسخ دهم…..
    قبل از هر سخن،چند مقدمه:
    ۱/در بحثهای عقلی باید مفروض و مدعی کاملا مشخص باشد به این معنا که باید فهمیده شود که اشکال کننده چه چیزهایی را قبول دارد و چه مقدماتی مورد قبول او نیست مثلا برای کسی که قرآن را قبول ندارد هرگز نمی توان برای اثبات مدعی شاهد قرانی آورد.

    ۲/ دین در مقابل عقل نیست بلکه در کنار او و موید اوست چنانکه در روایاتی متواتر از معصومین و به بیانهای متفاوت این جمله مشهود است و از آن جمله این روایت:
    ((ما حکم به العقل حکم به الشرع و ما حکم به الشرع حکم به العقل))و در حقیقت عقل در مقابل شرع قرار ندارد بلکه تمام آموزه های شرعی،عقلی است،و تمام گزاره های عقلی،شرعی…
    آنچه در مقابل عقل است نقل است که باید دید با عقل اگر سازگاری داشت شرعی است و الا غیر عقلی و غیر شرعی خواهد بود.

    ۳/اگر کسی عالمانه و عاقلانه سخن بگوید(هرچند همه ما دارای ضعفهای علمی و اخلاقی بسیاری هستیم)دیگران نیز از او خواهند پذیرفت،برای من عجیب بود که دوستان چرا جواب این شبهات را با رد و گاهی توهین به یکدیگر می دادند در حالی که با مراجعه به چند کتاب دینی،از جمله تفاسیر قرآن مسئله حل شده بود.
    ۴/دوست عزیز!آقای گنجی آیا واقعا برای رد ولایت فقیه لازم است از این جا شروع کرد؟یعنی هیچ راه دیگری وجود ندارد که از آن راه،تسویه حسابهای شخصی و غرض ورزیهای چند ساله را صاف و صوف کنید؟به نظر حقیر این راهِ تقریبا خطرناکی است!!!
    ۵/چرا این سایت محترم از جناب آقای مصباح یزدی یک مقاله گذاشته است(آن هم این مقاله که شاید به دلایل خاصی انتخاب شده است در حالی که جناب مصباح یزدی در همین موضوع مطرح شده توسط آقای گنجی ده ها مقاله و کتاب دارد،این شکل خوبی ندارد…
    از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است!!
    آنچه مفروض و مورد قبول هر دو طرف بحث می باشد آن است که پیامبر(علیه آلاف التحیه و الثناء) صادق است،و دروغ نمی گوید(این مفروض از سه سطر اول سخنان ایشان مشخص است)
    مدعای آقای گنجی این است که از صدق اخلاقی پیامبر، نمی‌توان نتیجه گرفت که قرآن کلام خداست
    یعنی اگر پیامبر صادق بگوید این کلام خداست درست نیست(یعنی نستجیر بالله کذب است)
    نتیجه:مفروض با مدعا سارگاری ندارد پس:این سخن از لحاظ منطقی دچار اشکال است…
    مگر آنکه بگویند ما صدق پیامبر را نیز قبول نداریم که ما از راه دیگری وارد خواهیم شد

    این سخن آقای گنجی است:عموم دین‌داران برای اثبات گزاره‌ی «قرآن، کلام خدا است»، به صدق اخلاقی پیامبر استناد می‌کنند.
    اگرعموم دین داران یعنی علما،این نسبت به آنان دروغ است اما اگر منظور عرف جامعه است،عاقلی که به دنبال جواب شبهات خویش است برای پاسخش به عموم جامعه مراجعه نخواهد کرد(اصولا این بیراهه رفتن و بیراهه بردنها به دلیل جدایی از علماست آن هم به بهانه این که برخی عمامه به سرها اشتباهی کرده اند که همه میدانیم اشتباه سالک را نباید بر مسلک حمل کرد)
    برای اثبات قرآن دلایل زیر کافی است:
    ۱/قرآن سخنان خداست که بر خاتم الانبیاء وحی شده است و سخنان ایشان نیست چرا که
    به شواهد مسلم تاریخی(که آقای گنجی قبول دارند) پیامبر امی(یعنی کسی که سواد خواندن و نوشتن ندارد) بوده است،چگونه قران با چنان فصاحت و بلاغتی می تواند ساخته او باشد؟
    (بزرگترین ادیبان عصر نزول قرآن مانند ولید بن مغیره مخزومی،عتبـه بن ربیعه،طفیل بن عمرو به این امر گواهی دادند»»نگ کنید:اعلام الوری ص۲۷ و ۲۸و۴۹)
    خود قرآن هم از قول پیامبر اینچنین می فرماید:
    سوره عنکبوت آیه۴۸»»تو هرگز پیش از این چنین کتابی را نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی،مبادا کسانی که درصدد ابطال سخنان تو هستند،شک و تردید کنند.
    سوره یونس آیه۱۶»»اگر خدا خواسته بود این کتاب را بر شما تلاوت نمی کردم و شما را از آ« آگاه نمی ساختم چنان که قبلا عمری را در میان شما زندگی کزدم(در حالی که چنین سخنانی از من نشنیدید) آیا نمی فهمید؟
    ۲/قرآن تنها کتابی است که به پشتوانه الهی بودنش و غیر بشری بودنش مبارز طلبیده است(و چون خدا میدانسته کسانی مثل آقای گنجی خواهند آمد و چنین ادعایی خواهند کرد) چنین تحدی کرده است و جالب است که هرگز از زمان نزول قرآن تا به حال کسی به این میدان نیامده مگر آنکه عرض خود برده و زحمت مسلمین داشته است(ابن ابی العوجاء،ابن مقفع، ابوشاکر دیصانی و عبد الملک بصری از آن جمله اند»»نگ کنید:سیره ابن هشام ج۱ ص۲۹۳و۴۱۰
    آیاتی که قران در آن آیات تحدی کرده است:
    اسراء آیه ۸۸»»اگر همه آدمیان و جنیان با هم همکاری کنند قدرت چنین کاری را نخواهند داشت
    سوره هود آیه۱۳»»نه تنها کتابی مانند قرآن نمی توانند بیاورند،بلکه قادر به آوردن ده سوره هم نخواهندبود
    سوره یونس آیه۳۸»»حتی یک سوره ی یک سطری هم نخواهند آورد.
    سوره بقره۲۳و۲۴»»پس اگر توانستید بیاورید و اگر چنین نکنید که هرگز نخواهید توانست از هیزم آتشی بترسید که هیزم آن بدنها و سنگهاست!!

    »»به نظر حقیر بهترین راه و نزدیکترین آن برای آقای گنجی جهت اثبات بشری بودن قرآن همین راه است چراکه وقتی به ادعای ایشان پیامبری که درس نخوانده چنین آیاتی را بیان فرموده است،از ایشان که جمع علوم این چنینی اند این کار سهل می نماید.

    ۳/هماهنگی و عدم اختلاف آیات قرآن در طول بیست و سه سالی که حضرت آن را به تدریج برای مردم بیان می فرمود حاکی از غیر بشری بودن کلمات قرآن است در حالی که پیامبر مانند هر انسانی دیگر باید حوادث گوناگون زندگی و حالات روانی مختلفی که برای ایشان پیش می آمد کلامش را تغییر می داد زیرا در حقیقت تغییرات گفتار،تابعی از تغییرات حالات روانی است که اوضاع روانی نیز به نوبه خود تابع اوضاع و احوال اجتماعی است

    والعاقبه للمتقین
    الاحقر حسین.ف

    {لازم به ذکر است:پاسخ اشکالات به تدریج ارسال می شود…انشاء الله}

  95. علی گفت:
    جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۴ ق.ظ

    آقای گنجی جواب این شبهات ضعیف داده شده.شما که چیزی از قرآن نمی فهمید اظهار نظر نکنید.اگر واقعا دنبال حقیقت میگردید برید دنبا لش.این سروصداها زودگزره وتنها چیزی که میمونه حقیقته.والعاقبه للمتقین

  96. ساناز گفت:
    سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ در ۵:۰۲ ب.ظ

    استدلالهای خیلی ضعیفی داشتین متاسفم!

  97. حسین pinocchio گفت:
    دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸ در ۵:۴۹ ق.ظ

    براى من بزرگترین جاى سوال در اسلام ،تایید برده دارى بوده…زنان ممالک فتح شده به عنوان کنیز غنیمت مسلمانان میشده…جالب این که امام على با آزاد کردن شهربانو دختر یزدگرد سومدر بازاز بردگان مدینه میفرمایند که فرزندان پادشاهان را هرگز به بردگی نگیرید(عوام الناس اشکالى نداره!!)…امام رضا از برده داران بزرگ بودند…عمر خطاب خلیفه دوم رو هم فیروز یک برده ایرانى کشت،چون به شکایت اون راجع به ارباب سنگدلش ترتیب اثر نداد………..با این همه من مسلمونم ولى با مشاهده این همه تناقض و مهمتر از همه این روحانیون و آخوندهاى دنیا پرست به شک می افتم…

  98. عمرانلو گفت:
    دوشنبه ۲ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۱۲ ق.ظ

    در میان نظرها فقط دو نظر بود که به طور جامع به نقد نظرات آقای گنجی پرداخته بود، “من هیچ کس نیستم فائزی” و “ناشناس ” که بیشتر علاقه دارم به اولی یعنی “من هیچ کس نیستم فائزی” که خود را فردی ۱۶ ساله معرفی کرده است بپردازم چراکه دومی چندان نقد نمیکند نوشته گنجی را
    ۱- با توجه به سوادی که در نوشته های بعدیتان مشخص است شما میدانید که بحث در اینجا از به زبان در آمدن اعضای بدن است و شهادت دادن به معنایی که گفتید کاملا رد است.
    ۲- در اینجا هم وجود داشتن یا نداشتن “آن” تفاوتی ایجاد نمیکند. دقیقا گفته شده که «دعای مضطر، قطعاً اجابت خواهد شد» پس اگر نشود خلاف این گفته روی داده است. راستی شما گفتید ” کمااینکه بعضی از دعا ها قابل اجرا نیستند” اگر خدا را قادر متعال بدانید هیچ چیزی غیر قابل انجام برایش نیست.
    ۳- شما گفتید “…اما وقتی چیپسی نباشد با پول هم نمی توان چیپس خرید” نمیدانم این چه ارتباطی میتواند داشته باشد با این موضوع!
    ۴- بله با نمونه های فراوانی که دیده ایم میدانیم!
    ۵- چطور ممکن است یک قوم (که شامل پیرمرد و پیر زن و زن و بچه خردسال و …) میشود همگی چیزی را تایید کرده باشند که همه آنها نابود شوند! دوست عزیز اینجا صحبت از نسل کشی است که بچه نوزاد هم میانش است نه فقط یک لشکر جنگجوی کافر!
    ۶- اینجا هم با یک نسل کشی مواجهیم حالا چه کافران چه صالحان! یک نوزاد آیا هنوز به عقل و شعوری رسیده که باید جزا ببیند؟
    ۷- فرمایش شما صحیح است اگر قبول کنیم اصلا معجزه ای روی داده و کل داستان ساختگی نیست
    ۸- شرمنده ام که قبل از رسیدن به سن بلوغ چنین متنی را خواندید و به همین دلیل در این مورد صحبت نمیکنم
    ۹- نخیر دوست عزیز! اینجا اشاره دقیق به تصور مردم آنزمان شده و یکی از دلایل محکم برای انسانی بودن قرآن است. قرار نیست هرجا که کم آوردید متن را به صورت امروزی بخوانید! اینجا به روشنی آدرس داده شده و اگر میخواست بگوید تماس میگفت تماس
    ۱۰- اشتباه نکنید! اینجا بز سیاه زخم دار وجود ندارد و حتی انسان گناهکار وجود ندارد! اینجا یک انسان بی گناه به جرم ناکرده کشته میشود! اگر خدا می خواست با حکم گناه نکرده و با دیدن آینده کسی او را عذاب دهد چه نیازی به امتحانات در زمین بود؟! از روز اول هر که را به سزای اعماش میرساند
    ۱۱- از روی چه منبعی این ادعا را مطرح کردید؟
    ۱۲- مسیحیان پیش از مسلمانان به ثبت و ضبط آثار مذهبی شان پرداخته اند و مستندات بسیار زیادی دارند، این تضاد در دو دین وجود داشته و قابل انکار نیست
    ۱۳- در معانی قرآن جستجو کنید به زبان فارسی
    ۱۴- حالا فرض بگیریم ازدواج صورت گرفته باشد! آیا اصلا با قوانین اسلام ازدواج همزمان با چند مرد قابل قبول است؟!
    ۱۵- خیر به روشنی قرآن بین ادیان مختلف تفاوت قائل شده و از آنها نام برده است.
    ۱۶- با اصلاحتان یک مورد دیگر از برخورد غیر انسانی پیامبران را یادآوری کردید! چرا باید مردم جواب مرگ بگیرند از یک سئوال؟!
    ۱۷- اگر ما نباید از عقلمان استفاده کنیم پس این همه بحث برای چه کردید؟! مسلم است که عقل کامل نیست و همیشه در راه رشد است ولی آیا با همین عقل اسلام را قبول نکردید؟! آیا شما یک کامپیوتر بودید که اسلام روی شما نسب شده بود یا اینکه با منطق این دین را بالاتر از دیگر عقاید بشری دیده اید؟ پس شما حق هم دارید روی قبول کردن یا رد کردن این دین هم نظر بدهید البته اگر از عقلتان هنوز استفاده می کنید!
    ۱۸- پیشنهاد میکنم قبل از نتیجه گیری عجولانه در مورد قرآن این کتاب را با دقت مطالعه کنید شاید دیگر قرآن را نخواندید! : http://rapidshare.com/files/82661316/shojaedin_shafa_Tavalodi_Digar.rar.html
    تولدی دیگر (شجاع الدین شفا)

  99. ناشناس گفت:
    شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۱:۳۰ ب.ظ

    سلام
    دوست عزیزآقا یا خانم عمرانلو
    بنده اصل اولیه برای ایجاد چنین شبهاتی توسط جناب گنجی را مورد سوال قرار دادم اما هنوز جواب اشکالات رابه خاطر کمبود وقت نتوانستم بدهم.انشاءالله جواب گزاره های غیر عقلانی اسلام!را به زود می نویسم

  100. حسین گفت:
    یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۲ ب.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم
    در یادداشت پیش به طور خلاصه معجزه بودن قرآن،و عدم صحت استدلال جناب گنجی معلوم شد،پس ما وقتی استدلال ایشان را بر آن مدعی باطل کردیم جای این سخن از ایشان باقی نخواهد ماند:
    موارد زیر….. نشان می‌دهد که کدام‌یک از این دو مدل رقیب (قرآن کلام خدا است، قرآن کلام پیامبر است) به نحو بهتری این داده‌ها را تبیین می‌کنند.
    بنابر این ما از این به بعد به این گزاره ها به دید اشکال بر قرآن نگاه نمی کنیم بلکه فقط به عنوان شبهه پاسخگوی آن خواهیم بود….

    با اجازه دوستان به گزاره ها به شکل نامنظمی پاسخ داده خواهد شد و به تدریج تمام آنها را باکمک مفروضاتی که مورد قبول آقای گنجی است پاسخ خواهیم داد:

    گزاره یازدهم: قرآن، حضرت مریم را خواهر هارون معرفی می‌کند: یا اخت هرون ماکان ابوک امرا سوء و ما کانت امک بغیا: ای خواهر هارون، نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت زن بدکاره (مریم، ۲۸).
    این مدعا، به دلایل ذیل با گزارش‌های تاریخی تعارض دارد:
    الف) هارون برادر حضرت موسی است (مومنون، ۴۵- فرقان، ۳۵ - شعرا، ۱۳ - قصص، ۳۴).
    ب) اگر مریم خواهر هارون باشد، خواهر موسی هم خواهد بود.
    ج) اگر مریم خواهر موسی باشد، حضرت موسی دایی حضرت عیسی خواهد بود.
    د) در حالی‌که می‌دانیم بین موسی و عیسی حداقل ۱۱۰۰ سال فاصله وجود دارد. به تعبیر دیگر، عدم صدق این گزاره‌ی تاریخی، روشن است.
    پاسخ شبهه یازدهم:جناب گنجی با مراجعه به اغلب تفاسیر شیعه و سنی چهار پاسخ برای سوال خود می یافتند که ما بهترین جواب را که روایت دلیل بر آن است بیان می کنیم:
    هارون مردی صالح در بنی اسراییل بود که هر صالح دیگری را به او نسبت می دادند و مراد از خواهری به هارون شباهت به اوست یعنی این جمله به صورت ضرب المثل میان بنی اسراییل در آمده بود،و چیزی که ضرب المثل شده یا جاری مجرای ضرب المثل است اگرچه یک مصداق دارد اما در موارد دیگر نیز به کار می رود مثل اینکه می گویند((بادمجان بم آفت ندارد))و این را در هر موردی که میخواهند بگویند فلانی آدم حسابی نیست که از سلامتی اش می ترسید به کار می برند…
    حدیثی از پیامبر داریم که فرمودند:در بنی اسراییل هر کس را که میخواستند به پاکی معرفی کنند،می گفتند او برادر یا خواهر هارون است…
    در کتاب سعدالسعود نقل شده:پیامبر مغیره را برای تیلیغ دین اسلام به نجران فرستاد،جمعی از مسیحیان از او سوال کردند مگر شما در قرآن خود نمی خوانید ((یا اخت هارون))در حالی که مین هارون و عیسی زمان بسیاری است؟
    مغیره از پاسخ عاجز شد مطلب را از پیامبر سوال کرد،حضرت فرمود چرا در پاسخ نگفتی که در میان بنی اسراییل معمول بوده افراد نیک را به پیامبران و صالحان نسبت می دانند…
    والسلام
    آبان۸۸

    منابع:
    مجمع البیان.ج۳/ص۴۱۶
    تفسیر المیزان.ج۱۴/ص۵۸
    نور الثقلین.ج۳/ص۳۳۳
    تفسیر نمونه.ج۱۳/ص۵۱

  101. حسین گفت:
    یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۷ ب.ظ

    گزاره سوم: الا بذکرالله تطمئن القلوب: با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد (رعد، ۲۸). اگر کسی دائماً به یاد خدا باشد و دلش آرام نگیرد، آیا این گزاره ابطال خواهد شد یا مفسرین و دین‌داران، آیه را چنان تأویل خواهند کرد که با یاد خدا و عدم آرامش قلبی هم سازگار افتد؟….

    پاسخ اشکال سوم: جناب گنجی!خویش را تاویل کن نی ذکر را…
    مفسرین و دین داران هرگز نیازمند تاویل آیه بر نمی آیند چون این قاعده ایی کلی است و خلاف ندارد
    (چنان که این آیه از نظر نحوی آرامش را فقط در یاد خدا محصور کرده است زیرا بذکر الله که معمول تطمئن است بر او مقدم شده است و تقدیم ما حقه التاخیر یفید الحصر)
    آن که باید تاویل کند شمایید و آنچه باید تاویل شود شما!
    به نظر شما عوامل پریشانی و نگرانی چیست؟
    آینده ایی که نیامده،گذشته ایی که به سرعت گذشته،ضعف و ناتوانی های جسمی و روحی،احساس پوچی در زندگی،سو ء ظنهای دیگران،دنیاپرستی و دلباختگی،مرگ که به سرعت به سوی ما می آید،
    خیانتهایی که فرد مرتکب شده!!!….
    حالا اگر کسی بر اساس ایمان که ره آورد آن عمل صالح است مومن به خدا شد و ذاکر او گشت و هر لحظه مذکور او قدرت لا یتناهی بود که گذشته و آینده او را کافی است،خلا جسمی و روحی او را پر کرد،….در مجموع عوامل نگرانی را از او زدود آنوقت معمولی به نام ترس باقی خواهد ماند و به قول حضرت علامه طباطبایی:
    لا همّ للانسان فی حیاته الا الفوز بالسعاده و النعمة ولا خوف له الّا من تقتاله الشقوه و النقمة والله سبحانه هو السبب الوحید الذی بیده زمام الخیر و الیه یرجع الامر کلّه و هو قاهر فوق عباده و الفعال لما یرید….و هی لا تعلم این ترید و لا انی یراد بها؟
    پس با این تبیین معلوم شد که منظور از آرامش،عدم نا آرامی نسبت به مادیات است.

    شما گفته ایید:
    (( اگر کسی دائماً به یاد خدا باشد و دلش آرام نگیرد، آیا این گزاره ابطال خواهد شد؟))
    جواب ما :این است که بله باطل می شود
    و سوال ما از شما این است که شما چنین کسی را سراغ دارید؟

    البته معلوم است که این احساس و تصور به علم حصولی به دست نمی آید و آموزش پذیر نخواهد بود بلکه تنها راه فهم آن علم حضوری و یافتن آن معلوم نزد خویش است…..

    ادامه گزاره سوم: ….از سوی دیگر، قرآن، یاد خدا را موجب ترس دل‌ها شمرده است: انما المومنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم: مومنان ، همان کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید، دل‌های‌شان ترسان شود (انفال، ۲).
    روشن است که آرامش با ترس تعارض دارد. مفسر مجبور است از طریق تأویل، این تعارض را رفع نماید. رفع تعارض از طریق تأویل یک مسأله است و اثبات صدق این مدعا، مسأله ای دیگر.

    پاسخ ادامه اشکال سوم:
    باز هم قرار نیست تاویل کنیم بلکه تبیین خواهیم کرد آنچنان که افتد و دانید…
    انشاءالله

    منابع:
    المیزان/ج۱۱/ص۳۹۱
    نمونه/ج۱۰/ص۲۱۵
    والسلام/آبان۸۸

  102. حسین گفت:
    یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۷ ب.ظ

    ببخشید که من یک بار با نام حسین و یکبار با نام ناشناس مطاب می دهم…
    اینقدر شوق دارم به اینکه زودتر پاسخ ها را ارسال کنم که فراموش میکنم نامم را بنویسم..
    شوق من به به این دلیل نیست که پاسخها را میدانم که من هم با رجوع به کتاب عالمان دین به جوابی قانع کننده رسیدم،عالمانی که بریدن از آنها ما را در میان امواج اضطرابها بی پناه خواهد گذاشت..((عالمان عامل))
    شوق من به این دلیل است که اگر انتهای شبهاتی که به اسلام وارد می شود همین است پس خیلی هم نباید برای دفاع از این دین خودمان را اذیت کنیم.
    والسلام علی عباد الله

  103. دفتر مرکزی حزب خران « واحد خر یابی» گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۴ ب.ظ

    «اوباما» او با ماست
    آگهی مجدّد استخدام
    توجّه ! توجّه!
    فوری! فوری!

    استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
    حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
    شرایط استخدام شوندگان
    ۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
    ۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
    ۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
    ۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
    ۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
    افراد زیر در اولویّت میباشند:
    ۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
    ۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
    محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
    دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
    چغندر الدوله اکبر گنجی
    بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
    عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
    ۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
    ۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
    ۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
    حقوق و مزایا
    به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
    به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
    ۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
    ۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
    ۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
    ۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.

    یونیتد استیت آو آمریکا
    واشنگتن دی سی
    کاخ سفید
    دفتر مرکزی حزب خران
    « واحد خر یابی»

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر