بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
شهریور ۱۸

چرا اعتراف و توبه می‌کنند؟

اکبر گنجی نظر دهید

اکبر گنجی:

اشاره: دادگاه‌های فرمایشی بازداشت شدگان پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد، اعتراف‌های برخی بازداشت شدگان به جرائم ناکرده و نقد خود از طریق طرد علوم انسانی و اجتماعی، برای افراد بسیاری این پرسش را پدید آورده که دستگاه سرکوبگر از چه روش‌هایی برای رساندن آزادی‌خواهان، فعالین حقوق بشر و روزنامه‌نگاران به چنین موقعیتی استفاده می‌کند؟

از سوی دیگر، افراد بسیاری که هیچ گاه گذارشان به زندان و سلول‌های انفرادی نیفتاده است، می‌پرسند چرا دموکراسی‌خواهان حاضر به پذیرش خواست و میل بازجویان شده و همان سخنانی را بر زبان می‌آورند که آنان خواسته‌اند؟ در این یادداشت کوتاه کوشش خواهد شد تا بلکه نوری بر تاریکخانه‌ی بازداشتگاه‌ها افکنده شود.

۱. معرفت و مهارت: گیلبرت رایل (Gilbert Ryle) فیلسوف تجربه‌گرای قرن بیستم ، در کتاب مفهوم ذهن (The Concept of Mind) فعالیت‌های آدمیان را به معرفت (Knowing that) و مهارت (Knowing how) تقسیم کرده است. معرفت‌، آموختنی است. افراد به مدرسه و دانشگاه می‌روند و کسب دانش (فلسفه، علوم تجربی طبیعی، علوم تجربی اجتماعی، و…) می‌کنند.

اما مهارت در اثر تمرین و تکرار، ملکه‌ی افراد می‌شود. افراد زیادی لطیفه‌ها را می‌دانند، اما همه‌ی افراد نمی‌توانند لطیفه‌ها را به فلان و بهمان روش بیان کنند و مردم را بخندانند. فرد ناخداباور هم قادر به شناخت دین است، اما دینداری مهارت است، نه صرف معرفت. علم به شنا کردن از طریق مطالعه و آموزش به دست می‌آید، اما «شنا کردن» مهارت است که در اثر تمرین و تکرار ملکه خواهد شد.

کاملاً طبیعی است که چند فرد دانش واحدی (هم سطح) از شنا کردن داشته باشند، اما حتی اگر همه‌ی آن‌ها شناگر هم باشند، در سطح واحدی قرار ندارند. مسابقات شنا نشان‌دهنده‌ی تفاوت سطح شناگران است. خیاطی و رانندگی هم مشمول همین حکم‌اند. می‌توان از طریق مطالعه و آموزش از خیاطی و رانندگی آگاه شد‌، اما همه‌ی افراد خیاط و راننده نیستند، همه خیاطان و رانند‌گان هم در یک سطح قرار ندارند.

۲. علم به زندان، زندانی بودن: تفکیک گیلبرت رایل در خصوص زندان هم صادق است. علم به زندان یک چیز است و زندانی شدن چیزی دیگر. می‌توان از طریق خواندن و شنیدن از زندان‌ها کسب علم کرد، اما زندانی شدن، زندانی بودن، زندانی کشیدن چیز دیگری است. مهارت‌هایی چون خیاطی، رانندگی، شناگری، نقاشی و آشپزی به روی اکثریت آدمیان گشوده است.

یعنی افراد می‌توانند آن‌قدر رانندگی کنند تا راننده‌ی خوبی شوند، آن‌قدر فوتبال بازی کنند تا فوتبالیست حرفه‌ای شوند. اما تعداد زندانیان همه‌ی جوامع از میزان معینی تجاوز نمی‌کند (‌آمریکا به عنوان کشوری که مقام اول جهانی را در تعداد زندانیان داراست، در سال ۱۹۹۶،به ازای هر صد هزار نفر، ۶۰۰ زندانی داشته است. در ایران به ازای هر صد هزار نفر جمعیت کل کشور، ۲۴۰ زندانی وجود دارد).

از همین میان، تعداد زندانیان سیاسی ـ عقیدتی، نسبت به کل جمعیت یک کشور، بسیار بسیار پائین است. همین تعداد قلیل هم از این امکان برخوردار نبوده‌اند که زندانی کشیدن را بارها و بارها تجربه کنند. حال نوبت آن است که چند نکته را در نظر گیریم:

۲ ـ۱. تجربه زندان: ممکن است زندانی اولین بار باشد که پایش به زندان باز شده است،لذا فاقد تجربه‌ی «زندانی بودن» است. به تعبیر دیگر، فرد تجربه‌ای تماماً جدید را باید از سر بگذراند.

۲ ـ ۲. تفاوت سلول‌های انفرادی: زندان اوین، به عنوان بهترین زندان ایران،دارای چند نوع سلول انفرادی است.
یک ـ بند ۲۴۰: سلول‌های انفرادی سازمان زندان‌ها (طبقه ی دوم و سوم و چهارم).

دو ـ بند ۲۴۰: سلول‌های انفرادی حفاظت اطلاعات قوه‌ی قضائیه (طبقه‌ی اول بند ۲۴۰).

سه ـ بند ۲۰۹: سلول‌های انفرادی وزارت اطلاعات.

چهار ـ بند ۲ الف: سلول‌های انفرادی سپاه پاسداران.

بند سپاه از دیگر بندها بسیار بدتر است. به عنوان مثال، سلول‌های انفرادی سپاه فاقد توالت و دستشویی است. متهم حتی در آب خوردن و توالت و حمام رفتن محتاج لطف بازجویان و مراقبین است. معمولاً بازجویان از این محدویت‌ها هم برای فشار وارد آوردن بر زندانی استفاده می‌کنند. البته آنچه بر احمد زیدآبادی در بازداشت کنونی او رفته است، حکایت از آن دارد که در جای دیگری سلول‌هایی بسیار کوچک به اندازه قبر درست کرده‌اند.

۲ ـ ۳. تفاوت نحوه‌ی بازجویی‌: نحوه‌ی رفتار دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی با افراد مختلف، از جهات گوناگون، تفاوت دارد: سلول انفرادی فرستادن یا نفرستادن، میزان حبس در سلول انفرادی، بازجویی مداوم از متهم محبوس در انفرادی یا عدم تداوم بازجویی، بی‌خوابی دادن به متهم یا عدم بی‌خوابی دادن، کتک زدن یا کتک نزدن، شکنجه‌ی متهم یا عدم شکنجه، تحقیر متهم یا عدم تحقیر، اهانت و فحاشی به متهم و خانواده‌اش یا عدم فحاشی و اهانت، اجازه‌ی تماس تلفنی داشتن یا اجازه نداشتن، تعداد دفعاتی که متهم را به توالت و حمام می‌برند، تعداد نوبت‌هایی که به متهم چای و آب خوردن می‌دهند، ملاقات با خانواده یا عدم ملاقات، تهدید به بازداشت همسر و فرزند یا عدم تهدید بازداشت دیگر اعضای خانواده، این قصه را می‌توان همچنان ادامه داد.

این‌ها بخشی از واقعیات دوران سخت بازجویی است. لحظه‌ای به این فکر کنید که در سلول انفرادی هستید: از همه‌ی عالم بی‌خبرید، شما را در وضعیتی چون مرده قرار داده‌اند، اطلاعات غلط به شما می‌دهند، گروه اول شما را شکنجه می‌کنند، بعد گروه دیگری می‌آیند و از شما عذر‌خواهی می‌کنند و به شما می‌گویند آن افراد مجازات خواهند شد، ولی اگر شما با ما راه نیائید همان بازجویان دوباره مسئول پرونده‌ی شما خواهند شد، ممکن است به جرم براندازی و جاسوسی اعدام شوید، برای چه اینجا مانده‌اید؟

افراد بسیار پائین‌تر از تو اینک وزیر و نماینده و سفیرند، و دارند با همسر و فرزندانشان در بهترین نقاط ایران و جهان گردش می‌کنند. به این فکر کرده‌ای که پس از تو چه بر سر همسرت خواهد آمد؟ دیگران به چه چشمی به زنی بیوه می‌نگرند؟ (عذر مرا بپذیرید، این‌ها بخشی از واقعیت تلخ زندانی شدن ایرانند). آدم باید شجاع باشد، اما شجاعتی که همسر و فرزندانت را نابود می‌کند، چه فضیلتی است؟ یک اعتراف به خطا موجب آزادی‌ات خواهد شد. حال نوبت آن است که از خیال برون آئید. تمام آنچه گفته شد، مانند آگاهی یافتن از سوختن دیگری است، این کجا و سوختن شما در آتش کجا؟

۲ ـ ۴. بی‌حقوقی: زندانیان سیاسی ـ عقیدتی ایران از بسیاری از حقوق زندانیان دیگر کشورها محروم‌اند. متهم اسیری در دست بازجویان است. فرض کنید که یک شخص محترم را که سال‌ها با آبرو زندگی کرده است، زندانی می‌کنند. بازجو در اولین ملاقات به او می گوید: «چه طوری مادر فلان»، «چه طوری خواهر فلان»، «من فلانم را در فلانت می‌کنم»، «بچه ات را به اینجا می‌آوریم و فلانش می‌کنیم». متهم که فکر می‌کرد به عنوان یک زندانی سیاسی ـ عقیدتی با دستگاهی مواجه خواهد شد که پاسدار اخلاق و معنویت است،با این تجربه‌ی غیرقابل انتظار چه خواهد کرد؟

۲ـ ۵. انگیزه‌ی مقاومت: رژیم جمهوری اسلامی ایران کوشیده است تا انگیزه‌ی مقاومت را در متهمان نابود کند. هر شعاری که شما داشته باشید، زمامداران این رژیم همان شعار را بسیار رادیکال‌تر از شما سر خواهند داد. اگر شما شعار مبارزه‌ی با امپریالیسم سر دهید، این رژیم به شما خواهد گفت که سردمدار مبارزه‌ی عملی با امپریالیسم است. اگر از عدالت اجتماعی سخن بگوئید، با این مسأله مواجه می‌شوید که آن ها بیش از هر کس دیگر از عدالت اجتماعی حرف می‌‌زنند.

اگر از مردم‌سالاری و حقوق بشر سخن بگویید، آن‌ها به شما خواهند گفت که بهترین نظام سیاسی جهان در رعایت دموکراسی و حقوق بشرند. همین نظام پاسدار اخلاق و معنویت و دیانت، معمولاً زندانیان سیاسی ـ عقیدتی را به سه اتهام متهم می‌کند.
اول: جاسوسی، خیانت به کشور، ارتباط با بیگانگان و غیره.

دوم: فساد مالی، سوء استفاده‌ی مالی از بیت‌المال.

سوم: فساد جنسی، ارتباط نامشروع مردها با دختران و زنان بیوه و شوهر‌دار، ارتباط نامشروع زنان با پسران و مردان دارای همسر.

هیچ کشوری فاقد جاسوس نیست. در ایران هم افراد نادری وجود دارند که برای برخی دولت‌ها جاسوسی می‌کنند. شیوه‌ی اتهام‌زنی دستگاه‌های امنیتی ـ قضایی جمهوری اسلامی به زندانیان سیاسی ـ عقیدتی، جاسوسان را به قهرمان تبدیل کرده است. وقتی مخالفان سیاسی (آزادی‌خواهان، مدافعان حقوق بشر، وکلا، روزنامه نگاران، دانشجویان، کارگران، زنان و…) به جاسوسی متهم می‌شوند، دیگر هیچ کس جاسوس واقعی را هم جاسوس به‌شمار نخواهد آورد.

روشن است که روزنامه‌نگاران، دانشجویان، وکلا، زنان، کارگران، فعالین حقوق بشر و غیره، اگر بخواهند هم نمی‌توانند به اطلاعات محرمانه و سری دست بیایند. اما افرادی که در نیروهای نظامی و پروژه‌های هسته‌ای کار می‌کنند، به اطلاعات محرمانه و سری دسترسی دارند. جاسوسانی که این نوع اطلاعات را به خارجی‌ها می فروشند،پس از بازداشت در زندان، به زندانیان سیاسی با افتخار می‌گویند کار ما هم نوعی مبارزه‌ی سیاسی با رژیم بود.

بسیاری از متهمان سیاسی ـ عقیدتی حاضر نیستند به اتهام فساد مالی، فساد جنسی و جاسوسی متهم شوند. به همین جهت گمان می‌کنند اگر با بازجویان همکاری کنند از شر چنان اتهاماتی خلاص خواهند شد. یکی از اعمال نظام ولایت مطلقه‌ی فقیه این بوده است که فضیلت را به رذیلت، و رذیلت را به فضیلت تبدیل کرده است. در جامعه‌ای که رژیم سیاسی‌اش «اعتماد» و «اطمینان» را از بین برده است، ایستادن چه ارزشی دارد؟ ایستادن برای چه؟

۲ ـ۶. فقدان ضمانت: هیچ تضمینی وجود ندارد که فردی که در گذشته، سال‌ها حبس را تحمل کرده است، دوباره اگر با چنان شرایطی روبه‌رو گردد، بتواند مقاومت کرده و حاضر به پذیرش زندان شود. حتی ممکن است فرد حاضر به تحمل زندان باشد، اما شکنجه‌های روحی و جسمی را نتواند تحمل کند. از این رو سابقه‌ی حبس طولانی، ضمانتی برای هیچ کس فراهم نمی‌آورد. زندانی کشیدن، جوک گفتن و شنا کردن نیست که در کسی مهارت ایجاد کند. زندانی شدن، یعنی از دست دادن آزادی. زندان، فقدان آزادی است.

۳. تفاوت مبارزه‌ی پیش و پس از انقلاب‌: فضای چریکی پیش از انقلاب بریدن را بر‌نمی‌تابید. قهرمان بودن، مقتضای مبارزه‌ی مسلحانه‌ی پیش از انقلاب بود. ساواک به اطلاعات زندانیان نیاز داشت. لو دادن اسرار گروه، خانه‌های تیمی و تقاضای بخشش از شاه، گناهی نابخشودنی بود. اگر سال‌های آغازین دهه ی اول انقلاب را نادیده بگیرم، اکثریت مخالفان جمهوری اسلامی مبارزه‌ی مسالمت‌آمیز را برگزیدند.

هیچ یک از زندانیان سیاسی ـ عقیدتی چیزی برای مخفی کردن نداشته و ندارد. نویسنده‌ِای، مقاله‌ای نوشته یا نظری ابراز داشته است. اگر به متهمان کنونی نگریسته شود، تنها جرم همه‌ی آن‌ها شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و رأی دادن به یکی از زمامداران رژیم در سه دهه‌ی گذشته است. بازداشت شدگان اشتباه کردند، اما نه آن اشتباهی که رژیم مدعی است. اشتباه بسیاری آن‌ها این بود که‌:

اول‌: گمان می‌کردند، اگر خاتمی نباشد، انتخاب میر حسین موسوی یا مهدی کروبی، مسأله‌ی چندانی برای رهبری ایجاد نخواهد کرد و آقای خامنه‌ای می‌تواند همچنان اهداف و سیاست‌هایش را دنبال کند. اما رهبر فقط و فقط محمود احمدی‌نژاد را می‌خواست.

دوم: خطای دیگر آن‌ها این بود که گمان می‌کردند اگر اکثریت مردم (حدود ۷۰ درصد) در انتخابات شرکت کنند، برای محافظه‌کاران امکان تقلب بیش از سه چهار میلیون رأی وجود ندارد. اما پس از انتخابات فهمیدند که برای رژیم سه، چهار میلیون تقلب با یازده میلیون تقلب فرقی ندارد، تلقب تقلب است، چه چهار میلیون، چه یازده میلیون.

سوم‌: خطای دیگر آن‌ها این بود که نمی‌دانستند پیروزی در انتخابات جمهوری اسلامی، «انقلاب مخملی» و «کودتای مخملی» به رهبری آمریکا و انگلیس به شمار می‌آید.

این سه خطای نابخشودنی اصلاح‌طلبان را چنین وضعیتی قرار داده است. بیائید برای لحظه‌ای دستاوردهای جنبش سبز برای ایران و ایرانیان را فراموش کنیم و صرفاً از منظر منافع شخصی بازداشت شدگان به انتخابات بنگریم. اگر اصلاح‌طلبان در انتخابات شرکت نمی‌کردند و به جای ۸۰ درصد مردم، ۴۰ درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت می‌کردند و احمدی‌نژاد با آرای کمتری به ریاست جمهوری منصوب می‌شد،در آن صورت اصلاح‌طلبان اکنون کجا بودند؟ آیا باز هم مجبورشان می‌کردند تا به جرائم ناکرده اعتراف کنند؟

پرسش دیگری هم وجود دارد که باید پاسخی برای آن فراهم آورد: چه دلیل و انگیزه‌ای برای زندان ماندن و حبس کشیدن افرادی که تنها جرم‌شان کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی بوده است، وجود دارد؟ خواننده‌ی محترم توجه دارد که مدعا این نیست که اصلاح‌طلبان کاری نکرده‌اند ـ نمی‌توان انکار کرد که بسیج اجتماعی پس از انتخابات، یکی از نتایج ناخواسته‌ی مشارکت در انتخابات بود. این وقایع مردم و نیروهای سیاسی را به جلو راند ـ مدعا این است که آن‌ها جرمی مرتکب نشده‌اند تا به خاطر آن در سخت‌ترین شرایط مجبور به حبس کشیدن باشند.

۴. نتیجه: ماییم و واقعیت وجود زندانیان سیاسی ـ عقیدتی. پروژه‌ی اعتراف‌گیری و توبه‌نامه نویسی دو هدف را تعقیب می‌کند. اول) قبولاندن این فکر به مردم که با عده‌ای وطن فروش و خائن روبه‌رو هستند. دوم) حفظ و تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر. یعنی به آن‌ها گفته می‌شود که با توطئه‌ی جهان غرب برای سرنگونی رژیم روبه‌رو هستند، اگر سرکوبگری ادامه نیابد و تشدید نشود، رژیم سرنگون خواهد شد و رژیم بعدی شما را محاکمه و مجازات خواهد کرد.

با این رژیم چه باید کرد؟ باید اعتراف‌گیری و توبه‌نامه نویسی را از کارکرد انداخت و با هر دو هدف این پروژه مبارزه کرد:

۴ ـ ۱. مردم باید نشان دهند که فریب نمی‌خورند و بازداشت شدگان را نه جاسوس، که قهرمان راه آزادی و دموکراسی به‌شمار می‌آورند. حمایت همه جانبه از کلیه‌ی بازداشت شدگان ترفند رژیم را بی‌اثر خواهد کرد. از زندانیانی که مجبور به اعتراف و توبه شده‌اند باید همچون قهرمان تجلیل کرد.

زندانیان، قربانی روش‌های استالینیستی رژیمی هستند که برای حفظ قدرت هر کاری را مجاز می‌داند. باید رهبری نظام را به دلیل آن‌که از طریق برنامه‌ریزی و به طور سازمان یافته متفاوت‌ها (دگر‌اندیشان و دگرباشان) را شکنجه و محکوم می‌کند، به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم کرد. بدین‌ترتیب کارکرد اول از بین می‌رود.

۴ ـ ۲. در خصوص کارکرد دوم، نباید به گونه‌ای سخن گفت که باعث تحکیم وحدت نیروهای سرکوبگر شود. نباید به گونه‌ای شعار داد و اهدافی را تعقیب کرد که نیروهای نظامی و شبه نظامی و امنیتی را در وضعیت انتخاب میان مرگ و زندگی قرار دهد. باید به صراحت تمام اعلام کرد همه‌ی ما توافق داریم که به فرایند خشونت برای همیشه باید پایان داد. باید قبول کرد و از طریق گفت و گو نشان داد که ایران برای همه‌ی ایرانیان است.

هیچ فرد یا گروهی قرار نیست سرکوب و حذف شوند. همه‌ی نیروها در فرایند دموکراتیزه کردن نظام سیاسی مشارکت خواهند داشت. ما باید ایرانی بسازیم که در آن خداباوران و خداناباوران، چپ‌ها و راست‌ها، سنی‌ها و شیعیان، بهایی‌ها و دراویش، مسلمان‌ها و مسیحی‌ها و یهودی‌‌ها، همه و همه، حضور داشته باشند و در تعیین سرنوشت آزاد و برابر باشند. مسأله و مشکل ایران، مسأله‌ی استبداد و خودکامگی است. دموکراسی، حلال مسائل و رافع مشکلات است. مسأله‌ی ما، عدم تحمل «دیگری» و «تفاوت» است.

سایر مقالات اکبر گنجی >>

ارسال به بالاترين

۲۰ پاسخ به “چرا اعتراف و توبه می‌کنند؟”

  1. علی گفت:
    شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۹:۵۵ ب.ظ

    ما بچه های قبل از انقلاب از اول میدانستیم که حکومت نایبان خدا حکومتی در حد قرن حاظر نخواهند کرد در اکثر انقلابات / انقلاب تعدادی از بچه های خود را خورده ولی در ایران همه بچه های خود را خورده و میخورد.
    ما در رژیم قبل و فعلی تماشاچی بودیم ولی تا کی مگر شما نمیدانستید که عالمان مذهبی همه دروغ میگویند برای اثبات توجه شما را به یک نمونه جلب میکنم :
    همه میگویند که در کربلا ۷۲ تن شهید شده اند ولی تاریخ با ذکر نام میگویند ۱۲۴ تن شهید شده اند ” چرا؟
    دروغ بزرگ و هزاران دروغ دیگر

  2. منطق وبیداری گفت:
    دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۳ ب.ظ

    چقدرجالب گنجی صورت مسأله رو عوض می کنه ویک جانبه وباتمسخر می تازونه.
    سریع موافقانش معصوم ازلی می شن ومخالفاش ازتبار شیطان.
    اگه عقل نداره خدا بهش بده واگر داره پس وجدان نداره.

  3. میلاد گفت:
    چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱:۰۹ ب.ظ

    موافقم با دموکراسی و اشتی ملی ویادگیری بخشیدن همدیگر و تلاش برای سازندگی ایران

  4. ناشناس گفت:
    چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۳:۴۴ ب.ظ

    چه خوب بود انسانها می فهمیدند که کوچکترین اعمال آنها دیده می شود وبرای کوچکترین عمل و حرف باید دلیل محکه پسند اللهی داشته باشند. چه خوب بود با کمی تأمل می فهمیدند اولین امام شیعیان چرا به شهادت رسید.و ای کاش کمی حرفها را به اصطلاح مزه مزه می کردند به اسم عقل و شعور همه را زیر سوال نمی بردند. ای کاش.

  5. ناشناس گفت:
    جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۲۹ ق.ظ

    جناب گنجی
    اگر چه بی اهمیت تر از آن هستی که پاسخت را کسی بدهد. اما تو و استادت حاج فرج دباغ در زیر دُمب آمریکا چه میکنید؟!
    رفته ای به پیروی از نیچه در روده بزرگ کثیف ترین نظامی که در عالم هستی تا کنون بوجود آمده است نشسته ای و سر خود را از زیر دمب آن بیرون آورده ای و همراه با فعل و انفعالات شکم بزرگ و جهانخوار این ابر قدرت رذل سرو صداهایی هم آهنگ با آنچه از آن بیرون می آید در می اوری و ادعاهای سخیف بر ضد ملتی میکنی که فداکارانش در زیر کثیف ترین شکنجه های صدام این ولیده اربابانت، حسرت یک آخ را بر دل آن بی اصالت گذاشتند.
    شما سست عنصر ترین سست عنصرها هستی. شما یک استفراغ عفن و چرک یک زخم میباشید. شما بی حیثیتی بی شرافت و وطن فروش و خائن هستی که برای یک گرین کارت صد هزار معلق زده ای و برای یک حقوق ماهانه دلاری صد هزار لایه شرافت خود را فروخته ای.

  6. محمد گفت:
    جمعه ۲۷ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۳۴ ب.ظ

    جالبه

    فکر کنم اقای گنجی این مقاله رو برای بچه های مهد کودکی نوشته.
    من تعجب می کنم.اقای گنجی کم مونده بنویسن که مثلا تو بازداشت گاه یه شکلات میارن به متهم نشون میدن میگن اگه بگی بهت شکلات می دیم اگه نه که هیچی بعد اون متهم سریع اعتراف می کنه!!
    شعار های خوشگلی که قبلش میدن کجا میره؟؟؟ ازادی رایگان نیست برای ازادی باید خون داد. اینا مال مردم که ازبین برن اره؟؟
    اعتقاد این اقایون به حرفاشون اینقدره؟؟ خیلی مسخره اس اقای گنجی اینکه طرف تجربه ی زندان نداره پس فلان و بهمان …اخه اینا حرفه؟اینا دلیله؟؟ خوب اومد هی این طرف افتاد زندان و همین طور اونوقت اصلا میشه رو همچین شخصی به عنوان رهبر یه جریان حساب کرد؟؟ هربار ۴۰ ۵۰ تا ادم بخاطر منافع این اقایون از بین برن بعد اینا برن زندان بگن طاقت نیاوردیم و همین دلایل بچگانه اقای گنجی رو بیارن این دیگه میشه رهبر؟؟

    اقای گنجی بد نیست یه نگاهی به افرادی مثل شهید گرانقدر حسین لشگری هم بیاندازید!!! تا بفهمید که چقدر نفهمیدید

  7. ناشناس گفت:
    دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ در ۹:۲۶ ب.ظ

    به هرحال آقای گنجی هر کس دیگری هم جز شما بود ممکن بود کافر شود . نمی دانم . خدا خودش اول ریشه ی ظلم را برکند و بعد ریشه ی کفر را

  8. ناشناس گفت:
    دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۸ در ۹:۳۱ ب.ظ

    موضوع اینه که متهم اول محارب با خدا نیست . از قضا شاید اصولا آدمی مذهبی بوده اما بعد از رهایی از زندان محارب خدا و قرآن و پیغمبر می شود . اول وطن پرستی غیور بوده اما پس از آزادی تبدیل به یک خائن بیچاره می شود . اولش جاسوس نیست اما بعد جاسوسی دیگر برایش امر قبیحی به حساب نمی آید . و همه ی اینها شاید منتهای آرزوی شکنجه گر او بوده است.

  9. اصغر گفت:
    سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ در ۶:۱۷ ب.ظ

    در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام

  10. حسین گفت:
    چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۷ ق.ظ

    یادم میاد اون موقعی که اکبر گنجی تو زندان ولایت فقیه زندانی و شنکجه می شد،زنش یه حرفی زد که اونو همون موقع تو روزنامه ها نوشتن.
    گفت: روزی که اکبر گنجی کشته بشه اون روز، روز مرگ سیاسی خیلی از چهره های جمهوری اسلامیه
    تهدید همسر اقایگنجی مفید واقع شد و گنجی به فاصله کوتاهی از زندان آزاد و بهش اجازه دادن بی سر و صدا بره آمریکا
    از اون روز تا حالا میخوام بدونم اکبر گنجی چه اسنادی از ظلم و جور دستگاه خامنه ای و دارو دسته اش داش که اینقدر ازش ترسیدن

  11. علی گفت:
    سه شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۸ در ۱:۱۳ ق.ظ

    مقاله بسیار جالبی بود

  12. جواد گفت:
    چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۳ ب.ظ

    برای این ناشناس خیلی متاسفم.جیر ه خوار متحجر .امیدوارم روزی برسه که ندای آزادی همه جا طنین انداز بشه و امثال گنجی و سروش که افتخار هر کشوری میتونن باشن به جایگاه واقعی خودشو ن برسن.آقای ناشناس اربابات نمیذارن تو این مملکت کسی حرف بزنه بعد که مجبور میشه بره جای دیگه و حرفشو بزنه میشه مزدور؟اتفاقا این رو میشه در مورد تو گفت که زیر دمب این حکومت سر تا پا ظلم رفتی و جیره خواری میکنی-تو هستی که این دمو و دستگاه برات نون داره -به نظرت کسی که حرفهاش برای خوش آمد حکومت هستش قابل اعتماده یا کسی که با حرفاش زندان و شکنجه و… رو به جون میخره.مگه اربابات اگه همین گنجی برگرده و مدحشون کنه دامنشو پر از سکه نمیکنن-اما یه روح بلندهیچوقت مثل امثال تو خودش رو نمیفروشه.اونم اینقدر ارزون.خدارو شکر میکنم که زوال استبداد دینی آغاز شده ودیگه هم نمیتونین کاریش بکنین.

  13. ناشناس گفت:
    شنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۸ در ۱:۴۰ ق.ظ

    این مقاله مخصوصا شکنجه ها وتوهین ها عین واقعیت است. تو که قبول نداری یه روز بهت نشون میدن اگه دست من بهت نرسه

  14. ناشناس گفت:
    سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۶ ق.ظ

    قرن ۲۰وهزاره دوم میلادی اکر برای غرب ازادی بیان ودموکراسی داشت متاسفانه در اینسوی ابهای اتلانتیک ما باید در قرن ۲۱وهزاره سوم بدنبال فریاد ازادی باشیم صحبت عقب ماندگی از قرن وصده گذشته است وبه هزاره رسیده است ما هنوز در تلاشیم که فریاد بزنیم زمین گرد است وراه چاره ای برای فهماندن ان به متحجران پنهان شده در ادعای دست خدایی باشیم انانکه خودشان را وصل شده به خدا میبینند وبه نام خدا استین در هر جنایتی فرو میبرند انان که سخت در توهم و تحجر گرفتار امده اند تا بتوانند فاصله اسمان با زمین را توسط مدرسه حقانیها پر کنند وحکم خدایی دهند که حکم ولی فقیه حکم خداست اربابانی پوشیده در لباس تقدس واسلام نمائی که ماحصل چندین سال ادعا چیزی جز دین گریزی و دین ستیزی نبود بسی جای تاسف است که در زیر بیرقی که مدعی برترین دین خداییست به انسان اشرف مخلوقات تجاوز میشود واینگونه کرامت انسانی به خاطر احقاق حقش زیر کلمات رکیک -تحقیر -توهین لگد مال میشود براستی امروز دیگر نخ نمازدگی وپوسیدگی شعارهایی که در ابتدای شکل گیری این حکومت سر داده میشد به خوبی نمایان شده است اسلام ساخته شده سردمدارانی که در زیر بیرقش تجاوزوفساد مالی ورانت خواری صورت بگیرد زنان ودخترانش در زیر لوای این حکومت به تن فروشی وصادرات به کشور های دیگر به خطر فقر( در دومین کشور دارنده گاز جهان وهزاران مزایای اقتصادی واسترا تیژیکی) بروند حکومتی است که هرروز علامت سئوالهای ایجاد شده را بیشتر وبیشتر میکند وبلاخره در زیر همین علامت سئوالها دفن میشود دیگر با هیچ مزدور مواجب بگیری قادر به بیرون کشیدن ان نخواهد بود

  15. زندانی سیاسی رژیم طاغوت گفت:
    سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۵ ب.ظ

    مرگ بر دیکتاتور زمان

  16. یک ایرانی دوره انقلاب گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۱ ب.ظ

    خیلیها زندان رفتند. حتی هویدا و نصیری رئیس ساواک . مهم این است برای چه به زندان رفته ای. تو که نظام جمهوری اسلامی را دیکتاتوری مینامی معلوم است یا جزء منافقینی یا چریکهای فدایی ویا پیکاری که مجسمه دیکتاتوری و استبداد هستید و همه دیدند به اعضای خودتان هم رحم نکردید.

  17. دفتر مرکزی حزب خران « واحد خر یابی» گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ب.ظ

    «اوباما» او با ماست
    آگهی مجدّد استخدام
    توجّه ! توجّه!
    فوری! فوری!

    استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
    حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
    شرایط استخدام شوندگان
    ۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
    ۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
    ۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
    ۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
    ۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
    افراد زیر در اولویّت میباشند:
    ۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
    ۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
    محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
    دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
    چغندر الدوله: همراه با رقاصه در بار شاه
    بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
    عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
    ۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
    ۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
    ۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
    حقوق و مزایا
    به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
    به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
    ۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
    ۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
    ۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
    ۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.

    یونیتد استیت آو آمریکا
    واشنگتن دی سی
    کاخ سفید
    دفتر مرکزی حزب خران
    « واحد خر یابی»

  18. محمودزاده گفت:
    پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۵۷ ق.ظ

    اکبر گنجی شعبان بی مخ جبهه اصلاحات!
    نقش او همین است.
    این بدبخت دنبال این است کودتایی البته از نوع مخملی آن بر پا شود و به این هم مثل شعبان جعفری ، تاجبخش بگویند و یک زور خانه هم ( یعنی یک روزنامه!) کنار پارک شهر به او بدهند.
    شعبان بی مخ بازوش کلفت بود و این قورباغه هم زبان درازیش کلفت است.
    نه سواد دارد ونه معلومات. فکر کرده مردم یابو هستند اینها را بر سر کار بیاورند.
    ببین انها یی که با این اطلاعیه مشترک میدهند چقدر ساقط هستند که حاضرند نامشان کنار این بیاید .
    وجنبشی که به این گونه افراد نیاز داشته باشد ببین چه جنبشی هست.
    و ماهیتش چیست.

  19. خطاب به همه گفت:
    پنجشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۶ ق.ظ

    زندان که همیشه بد نیست ، بعضی وقتها انسانهای تاریخ سازی همچون اکبر گنجی می سازه که یک تنه با یک دستگاه سیاسی مخوف و جائر درمی افته و علمدار پرچم دموکراسی خواهی و آزادی میشه. زنده باد

  20. امیر حسین ضرابیان گفت:
    سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۳:۱۴ ب.ظ

    خدا لعنت کند شیخ ها و شیخ صفت های دروغگو را

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر