بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
شهریور ۱۸

دخترک و معیرالممالک

مسعود بهنود نظر دهید

مسعود بهنود :

نوشته یی است به ظاهر ساده از یک دختر نوجوان که با اینترنت کار می کند و نثر ساده یی هم دارد، درد دلش تکان می دهد وجود آدمی را. خلاصه اش این است؛ «من ۱۷ساله ام، دو روز است در خانه مانده و در رختخواب خفته ام برای کتکی که از دست پدر عزیزم خورده ام… دوست ندارد در کتابچه ام قصه بنویسم، یا رمان بخوانم. اما باور نمی کنم که این تقصیر پدرم باشد که برایم از جان عزیزترست، بلکه این درسی است که او از جامعه می گیرد. از زمانی که یادم هست او برای ادب من و دو برادرم وسیله یی جز دست هایش و کمربندش نداشت. پدرم باید از چه کسی بیاموزد که چطور خانه را اداره کرد و اهل خانه را ادب کرد.»

با خواندن این نوشته ساده و صمیمی انگار کسی در درون آدمی بیدار می شود. قصه گویی که به یادمان می آورد دویست سال است در مدح آزادی می نویسیم و می پرسد بس نیست. دویست سال گفتن از اینکه می خواهیم به قافله تمدن برسیم بس نیست. اینها را از زمانی طلب کردیم که فلات ایران سبز بود و آثار هزاران ساله تمدن هنوز به صورت بناهای تاریخی، امامزاده ها و قنات ها در گوشه گوشه اش پیدا بود، جمعیتش پنج میلیون هم نبود، بازارهایش بوی محصولات خودمان را می داد، نفت هنوز از دلش بیرون نیامده بود. کتابچه های تنظیمات همان زمان ها نوشته شد و کمی بعد امیرکبیری پیدا شد و کتابچه آبله کوبی اجباری نوشت و درصدد بود آموزش را رایگان کند.

جزوه یی هست از سفرنامه معیرالممالک که هنوز مجال انتشار نیافته. شرح سفر اوست به اروپا در سال جادویی ۱۹۰۰ آغاز قرن بیستم، همزمان با آنکه دایی اش مظفرالدین شاه و پدر زنش اتابک اعظم هم برای حضور در اکسپوزیسیون بزرگ پاریس آنجا بودند. همان زمان که یک نهیلیست خواست شاه ایران را بکشد. معیرالممالک که قلم شیرینی هم دارد به دو حادثه تکان می خورد و نوشته و بیانش لحن عرفانی می گیرد؛ یکی موقعی است که برای سرسلامتی شاه می رود و می بیند آن بیچاره بیمار گریه کنانش می گوید؛ «دایی جان دیدی چه خاکی داشت بر سر ایران می شد»، دیگری اینکه در غرفه اتازونی غبه قول آن روزی ها و به قول امروز ایالات متحده امریکاف او شاهد است که مرد محترمی می رسد و چند حباب دارد و به قوه مغناطیس آن حباب ها روشن می شود و محیط نمایشگاه همچون روز و همان جاست که این شاهزاده باسواد گمان می زند دنیا با اختراع این جناب ادیسون دیگرگون می شود و دیگر آن جهان سابق نمی ماند. در اتاق تاریک برادران لومیر هم وقتی فیلم متحرک را می بیند لاحول ولا قوت الله بالله می گوید و می افزاید این هم از عجایب روزگار خواهد بود که چون خیال آدمی را به بازی می گیرد، لابد است که به عالم واقع هم اثر می گذارد و آدمیزاده را جور دیگری تربیت می کند.

دنباله مکاشفات همان روز معیر می نویسد؛ کافی نیست که خودم فکر می کنم هرگز در عمرم ظلم به کسی نکرده ام، کافی نیست که گمان دارم چون نمازم را سر موقع خوانده ام و غیبت نکرده ام مسلمان واقعی هستم، باید نگذارم آقا محمود کدخدای ورامین هم ظلم کند. به گمانم ظلم کدخدا به حساب من نوشته می شود که مالک ورامینم. باید گاهی هم به طویله کامران میرزا سر بزنم؛ همان جا که ظلمش زبانه کشید و شاه شهید را به خاک انداخت. و قاجار را بدبخت کرد.

معیر یک روز به مرکز صحیه پاریس رفته است در نویی، برای معاینه غچک آپف. آنجا حکیم وقتی دریافته که او و همه خانواده اش قبل از غذا دست خود را می شویند از او پرسیده آیا نوکر و کلفت و خدمه را هم یاد داده یی که حفظ الصحه را رعایت کنند، معیر به فکر می رود، حکیم که جواب خود را گرفته به او نصیحت می کند میکروب زنگوله به گردن ندارد که وقتی می آید خبرت کند، بی صدا و بی خبر می رسد. در پایان شرح حادثات آن روز، معیر در کتابچه سفر می نویسد؛ «به گمانم ظلم هم همین طور باشد، زنگوله به گردن ندارد. همین طور بی خبر می آید و گردن گیرت می شود. مسری هم هست؛ از تو به خدمتکار سرایت می کند از آنها به رعیت و طواف و علاف، آنها هم با خودشان حمل می کنند به خانه… سر منزل و همسر داد می کشند و برای طفلان تربیت نشده کمربند می گشایند و وقتی در قیلوله اند طفلان این میکروب غظلمف را می برند در کوچه سنگ برمی دارند و به سگ بیچاره می زنند.»

در زمانی که معیر کتابچه سفر یورپ می نوشت هنوز لغت «بازتولید» ساخته نشده بود. او ناچار شد پرنویسی کند تا نشان دهد که چگونه استبداد بازتولید می شود. «فرافکنی» هم وضع نشده بود تا مجبور نشود کلی بنویسد تا نشان دهد که چطور آدمی با ایراد گرفتن از ظلم و استبداد دیگران، ستم خود می پوشاند.

دخترک نازک شیرازی در نامه اش نوشته؛ «باز می روم و سرم را به زیر می اندازم و عذر می خواهم از پدر که آزارش دادم، اما در دل از خودم می پرسم کی می شود که کسی به او بیاموزد که این راهش نیست. شلاق خیلی درد دارد، تا خیلی وقت ها اثرش می ماند، نه بر پوست، بلکه بر روح.»

سایر مقاله های مسعود بهنود >>

ارسال به بالاترين

۱۳ پاسخ به “دخترک و معیرالممالک”

  1. ناشناس گفت:
    یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ ق.ظ

    فکر کنم داستان خوبی ولی امشب من اینقدر حشریم که نمیتونم بخونم میخوام یکی فشارم بده

  2. ناشناس گفت:
    یکشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ ق.ظ

    ابم در اومده

  3. ناشناس گفت:
    چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۳ ق.ظ

    مقاله شیرینی بود.متشکرم آقای بهنود.(همیشه دوست داشتمبا شخصیتهایی مثلآقای بهنود همکلام باشم تایاد بگیرم فکر کردن را)

  4. farkhondeh khatib گفت:
    جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۴ ق.ظ

    سلام
    من شیفته قلم شما هستم آقای بهنود عزیز… همیشه دوست داشته و دارم شما رو از نزدیک ببینم و با شما همکلام شوم… و همه سوالهای بی جوابم را درباره سرگذشت ایرانم، از شما بپرسم….

  5. مراد بیک گفت:
    چهارشنبه ۴ آذر ۱۳۸۸ در ۱:۱۰ ب.ظ

    آگاهی با مطالعه

  6. علی گفت:
    شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۳ ق.ظ

    sajjad288@gmail.com

  7. بیلاخ گفت:
    چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۸ در ۱:۳۲ ب.ظ

    شمارتو بذار ناشناس تا زنگ بنم

  8. واحد خر رنگ کنی حزب خران ایران گفت:
    جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۱ ب.ظ

    شعارهای پیشنهادی حزب دموکراتیک خران برای راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۸۸
    خواهشمندیم همراه با لگد پراکنی وموتور سیکلت فقیر فقرای بیچاره دیکتاتور را آتش زدن و همراه با آتش زدن زباله دانیها این شعارها سر داده شود:
    شعار اوّل
    ما خریم خر سوار میخوایم.
    بوش که رفت اوباما رو میخوایم.
    استقلال چیه، یونجه های کالیفرنیا رو میخوایم.
    جفتک پرانی و عرعر کردن آزاد رو میخوایم
    صد جفتک میزنیم، چون گرین کارت آمریکا رو میخوایم.
    شعار دوم
    مرگ بر استقلال، مرگ بر ازادی، مرگ بر جمهوری اسلامی!
    شعار سوم
    کاسه لیسیم کاسه لیس
    نوکر سفارت انگلیس
    شعار چهارم
    نه ایران ، نه اسلام
    درود بر آمریکا
    نه استقلال نه آزادی، حکومت ایرانی آمریکایی
    واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران

  9. حامد گفت:
    پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۳:۱۰ ق.ظ

    از ادبت معلومه که کدوم طرفی هستی

  10. واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران گفت:
    جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۱ ب.ظ

    شعارهای پیشنهادی پنج رهبر حزب دموکراتیک خران و جنبش سبز، برای راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۸۸
    خواهشمندیم همراه با لگد پراکنی وموتور سیکلت فقیر فقرای بیچاره دیکتاتور را آتش زدن و همراه با آتش زدن زباله دانیها این شعارها سر داده شود:
    شعار اوّل
    ما خریم خر سوار میخوایم.
    بوش که رفت اوباما رو میخوایم.
    استقلال چیه، یونجه های کالیفرنیا رو میخوایم.
    جفتک پرانی و عرعر کردن آزاد رو میخوایم
    صد جفتک میزنیم، چون گرین کارت آمریکا رو میخوایم.
    شعار دوم
    مرگ بر استقلال، مرگ بر ازادی، زنده باد جمهوری آمریکایی
    شعار سوم
    کاسه لیسیم کاسه لیس
    نوکر سفارت انگلیس
    شعار چهارم
    نه ایران ، نه اسلام
    درود بر آمریکا
    شعارپنجم
    نه استقلال نه آزادی، حکومت ایرانی آمریکایی
    شعار ششم
    نه جمهوری نه اسلامی
    کودتای مخملی آمریکایی
    شعار هفتم
    آی ما خریم، آی ما خریم
    بهر آمریکا، ما نوکریم، ما نوکریم!
    واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران

  11. واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران گفت:
    جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۷ ب.ظ

    حامد نظر دهنده
    با صد درود و هزار عرعر مؤدبانه
    با توجه به نظرات مؤدبانه آقای گنجی در روزهای اخیر و نظرات سازگارا و مخملباف ومسعود بهنود و پادوی آنها برای آمریکا و انگلیس وحمایت جنابعالی از آنان و با توجه به همسانی نظرات جنابعالی با مرام حزب ما خواهشمندیم برای استخدام در واحدهای حزبی به دفتر حزب در مقابل سفارت انگلیس مراجعه نمایید.
    ۲۲ بهمن نزدیک است و شما برای آتش زدن زباله دانیها و لگد زنی مؤدبانه و آتش زدن موتور سیکلت بینوایان دیکتاتور و فحاشی و سوت و کف و عر و تیز با حقوق مکفی به استخدام در خواهید آمد.
    واحد خر رنگ کنی و خر یابی حزب دموکراتیک خران - شعبه ایران

  12. واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران گفت:
    جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۹ ب.ظ

    اوباما ، او با ماست
    درخواست عاجزانه از مجامع بین المللی و رهبران کشورهای معظم غربی
    جنبش سبز ایران خواهان اعطای «جایزه صلح نوبل» به بزرگترین متفکر قرن عبدالکریم پوپروش، این فیلسوف بزرگ جهان و مغز متفکر این جنبش میباشد.

    لازم به تذکر است که این فیلسوف بزرگ به پیروی از استاد خود کارل پوپر که او نیز تحت تأثیر افکار نیچه متفکر بزرگ قرون میباشد، اعلام نموده است که زندگی زیباست اگر چه انسان در روده یک خر بخصوص یک خر بزرگ زندگی کند و تنها سرش از سوراخ زیر دم او برای تنفس بیرون آمده باشد . به همین دلیل و تحت تأثیر این دو بزرگ فیلسوف جهان این متفکر بینظیر در تاریخ بشر که دکترای خود را در رشته داروسازی گرفته است و دنیای تفکر را نیز با آن اشتباه گرفته است و فکر نموده است میتوان با تولید فکر داروهای توهم زای تئوریک ساخت، بیان داشته است که باید در رودة بزرگ شیطان بزرگ با همزیستی با آن زیست و از سوراخ زیر دمب او سر را بیرون آورد و نفسی هم در آن فضای عفن کشید و از زندگی لذّت برد و شکر گزار آنان نیز بود.
    به همین دلیل شاگردان او به ترتیب از ایران فرار نموده و به همزیستی مسالمت آمیز و زیندگی در سوراخ زیر دم شیطان بزرگ که همان خر دجال باشد روی آورده اند.
    از شاگردان فراری او میتوان افراد زیر را نام برد:
    ۱- حجت ال(اسلام آمریکایی) محسن کدیور
    ۲- اکبر گنجی، ملقب به پشه وزوزو
    ۳- محسن مخملباف ملقب به محسن خر رنگ کن
    ۴- محسن سازگارا ملقب به پادو الدوله صدای آمریکا
    ۵- عبدالقلقلی بازرگان ملقب به مفسر السلطنه لیبرال آمریکا دوست
    ۶- گوگوش ملقب به هنرمند سبز پوش مطرب

    جنبش سبز ایران نیز با تأسی به این متفکر بزرگ که تمام دستگاههای تبلیغی دول معظم غربی نیز او را به این صفت میشناسند خواهان اعطای جایزه به او میباشد.

    در ضمن حجت ال (اسلام آمریکایی) جناب فیلسوف و علامه دهر محسن کدیور را شایسته این مقام و نیز به علت هم نوایی با سازمان سیا در حمله به نظام اسلامی و همبستگی و همزیستی مسالمت آمیز با آنان و زندگی در سوراخ زیر دم خر دجال شایسته دریافت جایزه نوبل صلح میداند.
    واحد خر یابی و خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران

  13. حسین گفت:
    یکشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۸ در ۴:۵۱ ب.ظ

    آقای بهنود عزیز
    اول متشکرم از شما و سپاسگذارم از لطف خدا که به ایران چنین فرزندانی عطا کرده که با قلم خویش حجاب از رخ حقیقت بر می دارند . آقای بهنود اگر ممکن است بنده را از الطافتان محروم نفرماید و بفرماید که چه باید بکنم که صاحب قلمی شیوا چون شما باشم.ممنون

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر