حسین شریعتمداری:
۱- آقایان موسوی و خاتمی می دانند وقتی در مقابل شعاری که هواداران اندک و کم شمار آنان در روز قدس به حمایت از اسرائیل سر داده اند، ساکت می مانند و کمترین سخنی در ملامت آنان و یا علیه اسرائیل بر زبان نمی آورند و بر قلم نمی رانند، به طورطبیعی، احتمال نرم شدن آنها در مقابل رژیم صهیونیستی- و نه الزاماً وابستگی آنها- قوت می گیرد…نمی گیرد؟! مخصوصاً آن که شناسنامه روزقدس به نام مبارزه با اسرائیل صادر شده است.
۲- وقتی همین آقایان موسوی و خاتمی به مناسبت روز ۱۳آبان بیانیه صادر کرده و سخنرانی می کنند و در این بیانیه و سخنرانی نه فقط به جنایات آمریکا کمترین اشاره ای نمی کنند، بلکه نامی از آمریکا نیز به میان نمی آورند و در همان حال به گونه ای آشکار از هواداران خود می خواهند با حضور در تظاهرات این روز، مخالفت خویش با نظام اسلامی و همصدایی با آمریکا را فریاد بزنند، به خوبی می دانند که از این رهگذر، وابستگی خود به آمریکا را اعلام کرده اند… نکرده اند؟! و حال آن که روز ۱۳آبان با هویت اعتراض به جنایات آمریکا به دنیا آمده است.
۳- اوباما رئیس جمهور آمریکا، نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی، گوردن براون نخست وزیر انگلیس، سارکوزی رئیس جمهور فرانسه و برلسکونی نخست وزیر ایتالیا از موسوی و خاتمی با عنوان «امید غرب برای مقابله با نظام اسلامی» یاد می کنند و سازمان منافقین، بیت العدل بهایی ها، گروههای مارکسیست، سلطنت طلب ها و از جمله رضا پهلوی، و مهره های بدنام بین المللی نظیر جرج سوروس، مایکل لدین و… موسوی و خاتمی را «فرصت طلایی»! برای برچیدن بساط انقلاب اسلامی و انتقام از امام خمینی(ره) می دانند و تمامی سرمایه و توان خود را برای حمایت از آنها به میدان آورده و هزاران - بله تعجب نکنید، هزاران- سایت اینترنتی و ایستگاههای رادیویی و تلویزیونی و صدها شبکه ماهواره ای و… در آمریکا، اروپا و اسرائیل، بیشترین- اگر نگوئیم تمامی- برنامه های خود را به حمایت از سران فتنه و لجن پراکنی علیه اسلام و امام و انقلاب اختصاص می دهند و موسوی و خاتمی نه تنها در اعتراض به آنها موضعی نمی گیرند، بلکه به حمایت گسترده مالی و تبلیغاتی و سیاسی آنها افتخار نیز می کنند، بدیهی است در این حالت، موسوی و خاتمی به وضوح می دانند و درک می کنند که مردم مسلمان و پاکباخته ایران اسلامی در ذهن و نگاه خود نام این دو را از لیست افراد وفادار به انقلاب، امام و مردم دوست کشورشان خط زده و در لیست «عاملان بیگانه»! می نویسند… نمی نویسند؟!
۴- آیا هیچیک از موارد فوق که فقط اندکی از بسیارها و مشتی از خروارهاست، قابل انکار است؟ معلوم است که نیست، اینها، همه واقعیاتی است- اگرچه تلخ- ولی خالی از ابهام و عاری از تردید. اکنون جای این سوال است وقتی موسوی و خاتمی می دانند که نتیجه طبیعی و منطقی عملکرد چندماه اخیر آنها، اعلام صریح بی اعتقادی آنان به اسلام ناب محمدی(ص) - و نه اسلام آمریکایی- و انقلاب و امام است و با این مواضع و عملکرد به یقین در لیست دشمنان مردم قرار می گیرند، چرا حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده، علیه آمریکا و اسرائیل و اروپا و منافقین و بهائیان و سلطنت طلب ها و… موضعی نمی گیرند؟ و مثلاً به گونه ای حتی کمرنگ به هواداران خود نهیب نمی زنند که چرا در روز قدس که روز مرگ بر اسرائیل است، به نفع اسرائیل شعار داده اید؟! و یا، زبان به ملامت آمریکا و اسرائیل نمی گردانند که چرا ما دو نفر را «امید غرب برای مقابله با نظام اسلامی» معرفی می کنید؟ و یا، علیه منافقین و بهائیان و سلطنت طلب ها و مارکسیست ها و… فریاد- که نه، لااقل غرولندی هم- نمی کنند که چرا ما دو تن را «فرصت طلایی برای برچیدن بساط انقلاب اسلامی و انتقام از امام خمینی(ره)» می دانید؟! و … راستی چرا؟! این پرسش کاملاً طبیعی و منطقی است و آقایان موسوی و خاتمی می توانند با اعلام موضع علیه آمریکا و اسرائیل و گروههای ضدانقلاب، ولو برای حفظ ظاهر هم که شده، تلقی وابستگی به اجانب و مامور بودن از سوی آمریکا و اسرائیل را در ذهن این و آن خنثی کنند. ولی چرا نکرده اند و نمی کنند؟!…
۵- پاسخ این سوال، اگرچه تلخ و ناگوار است ولی متاسفانه به پذیرش نزدیک است که موسوی و خاتمی برای جلب نظر و کسب حمایت مردم مسلمان و انقلابی و میهن دوست ایران اسلامی به میدان نیامده اند. نه این که خواستار حمایت آنها نباشند، بلکه، حضور آنان در جمع خود را بعد از دست کشیدن آنها از اسلام و انقلاب و امام(ره) می خواهند؛ چرا که شواهد و قرائن موجود این تلقی را پدید می آورد که مقصود این دو، ایجاد یک اپوزیسیون و تشکیل یک طبقه با هویت «ضدامام و جمهوری اسلامی» است و برای این منظور، بایستی از مخالفان امام(ره) و نظام برای حضور در این اپوزیسیون دعوت کنند، که کرده اند و می کنند. بنابراین شعارها، مواضع و عملکرد آنها باید به گونه ای باشد که جلب اعتماد مخالفان امام و نظام را در پی داشته باشد و بدیهی است که کمترین و کمرنگ ترین موضع موسوی و خاتمی علیه آمریکا و اسرائیل نتیجه ای غیر از ناامید شدن مخالفان نظام از آنها و دور شدن و جدایی آنان از جریان یاد شده به دنبال نخواهد داشت، بی آن که در جذب و جلب وفاداران اسلام و انقلاب و امام به سوی این جریان تاثیری داشته باشد.
۶- اکنون به آسانی می توان احتمال داد که چرا موسوی و خاتمی با وجود اطلاع از باورهای ضدآمریکایی و ضد اسرائیلی توده های مردم مسلمان، در بیانیه ها و سخنرانی هایی که به مناسبت روز قدس صادر می کنند، علیه اسرائیل- که هویت روز قدس مخالفت با این رژیم غاصب و صهیونیستی است- کمترین موضعی نمی گیرند و در بیانیه اخیر خود به مناسبت روز ۱۳ آبان، هیچ اشاره ای به آمریکا که این روز با هدف مقابله با آن شکل گرفته است، دیده نمی شود چه رسد به مخالفت با آن.
۷- موسوی و خاتمی می دانستند و می دانند ۱۳ میلیون رای آنها در انتخابات اخیر، رای مردمی است که به نظام، اسلام و انقلاب وفادارند و البته در اداره کشور سلیقه ای متفاوت با یک جریان سیاسی دیگر دارند و رقابت انتخاباتی جز ارائه دیدگاههای متفاوت از سوی نامزدها و گزینش یکی از آنها با رای اکثریت، مفهوم دیگری ندارد. اما، سخن آن است که موسوی و خاتمی با وجود این که می دانستند اکثریت نزدیک به تمام ۱۳ میلیون نفری که به آنها رأی داده اند به اسلام و انقلاب و نظام وفادارند چرا برای حفظ آنها در حلقه خود نه فقط تلاشی نکردند، بلکه با اتخاذ مواضع ضدنظام و عملکردهای آمریکا و اسرائیل پسند، این توده انبوه-اگرچه اقلیت، نسبت به ۲۵ میلیون دیگر- را از خود راندند و نهایتاً با جمعی از مخالفان مردم و نظام اسلامی تنها ماندند هرچند هنوز هم شماری از زودباوران به هویت واقعی این جریان پی نبرده و بی آن که مخالف مردم و نظام و اسلام باشند، در حلقه یاد شده باقی مانده اند.مقاله و مقالات
پاسخ این سوال نیز با پاسخ سوال قبلی همسان است و آن، این که، در حلقه اپوزیسیون مورد نظر موسوی و خاتمی جایی برای وفاداران به نظام و انقلاب نیست. در برخی از شعارهای موسوی و خاتمی قبل از انتخابات و بعد از آن دقت کرده و آنها را با هم مقایسه کنید. قبل از انتخابات شعارهایی نظیر «ولایت فقیه همواره جامعه ما را از کودتاها و دیکتاتوری ها حفظ کرده و این قطعاً عقیده سیاسی بنده است… بدون ولایت فقیه به فرصت های امروزی نمی رسیدیم… من با قبول ولایت فقیه وارد انتخابات شده ام … ما با دشمنان جمهوری اسلامی ایران سر سازش نداریم… پایبندی به قانون هویت ماست… نباید قانون را فقط هنگامی که به نفع ماست قبول داشته باشیم… قانون اساسی میثاق ملی است و…» بدیهی است که اکثر قریب به اتفاق ۱۳ میلیون رای یاد شده را فقط به فقط می توان نتیجه اعتقاد رأی دهندگان به این شعارها دانست. آیا موسوی و خاتمی می توانند انکار کنند که با این شعارها از ۱۳ میلیون نفر رأی گرفته اند؟ بدیهی است که نه، بنابراین، مواضع و عملکرد آنها بعد از انتخابات که در مواردی یکصد و هشتاد درجه با مواضع آنها در دوران انتخابات مغایرت داشته است چه مفهومی دارد؟ و آیا برای این تغییر یکصدوهشتاد درجه ای غیر از خیانت به آراء ۱۳ میلیونی یاد شده می توان نام دیگری پیدا کرد؟
۸- از یک ماه قبل تاکنون، مقامات و رسانه های آمریکایی، اسرائیلی و اروپایی همراه با سایر رسانه های ریز و درشت ضد انقلاب برای تظاهرات فردا، نقشه کشیده و رجز خوانده و دستورالعمل صادر کرده اند، که چی؟! همه دستورالعمل ها در یک جمله خلاصه می شود، «به جای شعار مرگ بر آمریکا، علیه جمهوری اسلامی شعار بدهید»! اما، از چه کسانی خواسته شده است که چنین کنند؟ از ملت؟! معلوم است که نه، از همان جماعت اندک که بعد از ریزش چند میلیونی رأی دهندگان در غربال موسوی و خاتمی باقی مانده اند. همان ها که روز قدس به نفع اسرائیل شعار دادند، همان ها که… برای آمریکا و اسرائیل مهم نیست که چند نفرند! جنگ نرم است و توپخانه ها جای خود را به رسانه ها داده اند. این جماعت اندک به فریب یا به ماموریت وظیفه برهم زدن دارند و بقیه کارها برعهده رسانه های دشمن است که از «کاه»، «کوه» بسازند، اگر چه به مجاز!!
۹- اخبار موثق- حتی از رسانه های دشمن- حکایت از آن دارد که قرار است شماری از این فریب خوردگان یا مأموریت یافتگان از شهرستان ها نیز به تهران بیایند. ابتدا قرار بود مقابل لانه جاسوسی جمع شوند ولی در هراس از خشم جمعیت که دیگر تاب تحمل پیاده نظام آمریکا و اسرائیل را از دست داده اند، در این تصمیم تغییراتی پدید آمده است. شماری نیز قرار بود- و هست- که برای منحرف کردن اذهان از آمریکا به سفارت روسیه حمله کنند. همین جا گفتنی است، امام راحل ما(ره) که خود پرچمدار واقعی سیاست نه شرقی نه غربی بود در موارد مشابه می فرمود؛ «ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم… هریک از اینها را شناسایی و به دادگاه معرفی کنید. ننشینید، باز جایی را آتش بزنند… یک دسته مرگ بر شوروی را مطرح می کنند تا آمریکا منسی(فراموش) شود» صحیفه امام(ره)، ج ۱۵، ص .۲۹
حضور در خیابان های کم تردد و آتش زدن و تخریب نیز یکی از برنامه های اعلام شده آنهاست. گفته می شود که آدرس این خیابان ها از قبل به رسانه های خارجی اطلاع داده شده است و…
۱۰- و بالاخره باید توجه داشت که مقصود نهایی جماعت یاد شده، مقابله با اساس اسلام و انقلاب و امام است و نه دولت نهم و دهم… که به یقین خالی از برخی انتقادهای جدی نیست. باطل السحر این ترفند آمریکایی- اسرائیلی، حضور گسترده و فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل است. خدا بر درجات امام راحل(ره) بیفزاید که می فرمود فریادهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل شما، مرگ آمریکا و اسرائیل را درپی خواهد داشت…
سایر مقالات حسین شریعتمداری >>

پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۸ در ۹:۲۲ ب.ظ
باعرض سلام فعلا سخن از جنایات خود نضام است.مثل کشتارهای دسته جمعی درزندان های اطلاعات نه وقت بازگو کردن جنایات امریکاچون به اندازه ی کافی ازجنایات امریکا شنیدیم وآقای موسوی هم صدای ملت ایران هستند نه امریکا
سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۸ ب.ظ
درود بر هر چه وطنی باحاله مثل شریعتمداری
مرگ بر خائنین به ملک و ملت ایران چه سبز و چه هر رنگ دیگه ای
جانم فدای اسلام و ایران
به امید ظهور حجت
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸ در ۷:۲۴ ب.ظ
مرگ بر صدام حسین ظالم مداری
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸ در ۷:۲۷ ب.ظ
براستی انان که به مردم ظلم کردند از کدامین دسته اند؟
ایا همان انسانهای باتوم به دست نیستند؟
دوشنبه ۲ آذر ۱۳۸۸ در ۷:۳۱ ب.ظ
۱۳ ابان که سهله ۱۶ اذر و تاسوعا و عاشورای حسینی هم میایم تا نشون بدیم که زنده ایم و استوار
چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸ در ۹:۴۸ ب.ظ
اقای شریعتمداری شما عامل امریکا و اسرایلید نه خاتمی و میرحیسین.مرگ بر شما
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۴۰ ب.ظ
بنام خدا
جناب سروش
شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
یک مژده به شما بدهم!
ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
جشن زوال نفاق
جشن زوال اسرائیل
جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بینالملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو اربابان قدرت و استبداد جهانی سخن نگفته اید.
هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان و همراهی با مردم مظلوم فلسطین بخصوص مردم در محاصرة غزه!
فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
اولا: حیف از انتظار حق جویی از وجدان خفته شما. شما که ما را با فریبکاری و شارلاتان بازی به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
منتظر باشید.
شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.