عباس عبدی:
این رسم دیرین ماست که هر موقع اختلافات اوج گرفته و علنی میشود و از اعماق جامعه فوران میکند، فوراً فریاد وحدت وحدتمان بلند میشود و هر کسی به فراخور جایگاه خود دیگران را دعوت به وحدت میکند، «وحدتی» که بیشترین اختلاف درباره معنا و مفهوم و حدود و ثغور آن است و اگر نیک بنگریم دعوای اصلی درباره همین مضمون وحدت و راههای تحقق آن است، از این رو است که دیگر نمیتوان کسی را در این زمینه به وحدت فراخواند!! اما اشکال فراخوان به وحدت بیش از این است که گفته شد، زیرا منادیان وحدت با تصویری که از جامعه پیشامدرن دارند، اعضای جامعه مدرن را به وحدت فرامیخوانند، وحدتی که منافی ذات چنین جامعهای است و در صورت تحقق آن، جامعه درجا زده و به قهقرا خواهد رفت. در جامعه سنتی “وحدت” معنای نسبتاً روشنی داشت، وحدت به معنای همشکلی تمام عیار از حیث رفتاری، گفتاری و فکری بود که در سطح سیاسی نیز باید گرداگرد رییس قبیله حلقه میزدند، هرگونه تفاوت و تمایزی طرد میشد و محکوم بود. اما چنین وحدتی در جامعه مدرن نه ممکن است و نه مفید. زیرا در جامعه مدرن انسجام و هماهنگی اجتماعی حول و حوش تمایزات و تفاوتها و نه تشابهات شکل میگیرد، در این جامعه تمایزات نقشی مثبت و کارکردی دارند، و مثل ماشینی هستند که هر کدام از اجزای آن تفاوت دارند اما نقش ویژهای را در بقا و حیات دستگاه عهدهدار هستند و همین کارکرد مبنای وحدت میان آنهاست، و طبیعی است که وجود این تمایزات و تفاوتها در جامعه، تاحدی منشا تعارضات و درگیری و منازعه نیز میشود و در نتیجه جامعه مدرن جامعهای در حال تحول است که با تعارضات و کشمکشهای متعدد همراه است. اما این کشمکشها و تعارضات فقط تا حدی است که کلیت جامعه را با خطر مواجه نمیکند، به عبارت دیگر طرفین کشمکش در چارچوب کلی منافع ملی و قانون به اشتراکنظر میرسند. دقیقاً مثل دو تیم ورزشی که علیرغم تمامی رقابتها و چالشها در ذیل قانون ورزشی موجود و داوری مستقل و بیطرف با یکدیگر رقابت حادی را پیشه میکنند.
مبنای وحدت در جامعه مدرن در امور داخلی قانون و مرجع بیطرف رسیدگیکننده به آن است. در این جامعه منشا قانون، خواست عمومی جامعه است که از طریق نمایندگان مردم که به صورت دموکراتیک انتخاب میشوند، تدوین میگردد و اجرای این قانون از دو طریق تضمین میگردد. اجرای قانون از دو طریق رسمی و اجتماعی محقق میشود. دستگاه قضایی و قاضی مستقل، مرجع تضمینکننده رسمی اجرای قانون هستند، و رسانههای آزاد و نهادهای مدنی مرجع اجتماعی تضمین اجرای این قانون هستند. مبنای وحدت در روابط بینالملل نیز دفاع از منافع ملی است. مفهوم و ابعاد منافع ملی نیز در یک جامعه توسعه یافته از خلال بحث و گفتگوی آزاد مردم شکل میگیرد و ضمانت اجرای رعایت این منافع نیز همان رسانهها و نهادهای مدنی هستند.مقاله و مقالات
بنابراین فرض تحقق وحدت در جوامع جدید، وجود آزادی و حاکمیت قانون است، آزادی شرط لازم تحقق این وحدت است، زیرا با پذیرش تمایزات و تفاوتها میان افراد جامعه و طبیعی و ضروری دانستن این تفاوتها، فقط در یک فضای آزاد است که هر یک از افراد متفاوت جامعه میتوانند جایگاه واقعی خود را در جامعه پیدا کرده و با یکدیگر به وحدتی ارگانیکی برسند. حاکمیت قانون نیز دیگر شرط لازم تحقق وحدت است، زیرا ضوابط رقابت و نیز حد و حدود تعارضات میان منافع و گروههای مختلف در ذیل چارچوب قانون قابل کنترل است، و حاکمیت قانون هم بدون استقلال قاضی و دادگستری معنا ندارد.
به هر میزان که اجزای این دو شرط غایب باشد، وحدت به معنای تشابه و تبعیت و یکسانی تفسیر میشود که با جوامع سنتی انطباق دارد و به تعبیر جامعهشناسی وحدت مکانیکی است و در جوامع مدرن نه تنها کارایی ندارد بلکه برای جامعه چون سم است. یکی از اصلیترین دلایل به بنبست رسیدن جوامع کمونیستی و فجایعی که در این جوامع رخ داد، ناشی از درکی بود که سردمداران این جوامع از مفهوم وحدت به معنای تشابه و یکسانی داشتند، و وحدت را به معنای تبعیت از رهبری حزب کمونیست و به طور مشخصتر، رهبر حزب کمونیست و نیز یکسانی تحلیل و فکر و حتی تشابه در لباس پوشیدن و عادات و رسوم میدانستند، و بدترین نوع آن از سوی پلپوت و خمرهای سرخ در کامبوج اجرا شد که میلیونها نفر قربانی این سیاست شدند. البته تعارض سیاستهای خمرهای سرخ از تعارض سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی و چین کمتر بود، زیر احزاب کمونیست شوروی و چین وحدت مذکور را میخواستند و در عین حال خواهان رفتن به فضا و توسعه فنی و صنعتی هم بودند و این دو جمع ناپذیر بود، در حالی که خمرهای سرخ میخواستند همه را به عصر کشاورزی و کمون اولیه برگردانند که با وحدت مکانیکی سازگاری داشت اما با چرخ زمان تطابق نداشت.
چرا امروز در جامعه ما استغاثههای وحدتبخش شنیده میشود؟ شاید اینان در سودای بازگشت به دوران سکوت و رخوت هستند، در حالی که منشا حاد شدن تعارضات کنونی همان سکوتهای برهوار است که تعارضات و تفاوتها را عمیقتر کرد، بدون آنکه امکان درک و تفاهم متقابل و وحدتبخش را فراهم کند. بنابراین هرگونه کوششی برای بازسازی وحدت مکانیکی، نه تنها آب در هاون کوبیدن است، بلکه برگردان عقربههای زمان به عقب است، که نهایتا یا موفق نمیشود و یا اگر هم موفقیتی داشت، تعارضات را تجمیع کرده و در آینده به صورت انفجاریتری بروز میدهد.
پس برای رسیدن به وحدت چه باید کرد؟ ۱ـ پذیرش اصل تفاوت و احترام گذاشتن به اینکه دیگران متفاوت از ما، فکر و رفتار و احساس میکنند و این حق آنان و ضرورت جامعه مدرن است. ۲- برای آنکه این تفاوتها به گسیختگی و تعارضهای غیر قابل حل تبدیل نشود، باید قانون را مبنای مشترک قرار داد، قانونی که به وسیله نمایندگان مردم و فارغ از هرگونه محدودیتی تدوین و تصویب شود، و این نمایندگان هم باید معرف کلیت گرایشهای عمومی مردم باشند، و به صورت آزاد انتخاب شوند. ۳- اجرای چنین قانونی باید از طرف دستگاه قضایی مستقل و نهادهای مدنی و در فضای آزاد تضمین گردد. ۴- در عرصه خارجی نیز دفاع از منافع ملی مبنای وحدت است منافعی که از یک سو به وسیله قانون تعیین میشود و از سوی دیگر تعاطی آزاد افکار عمومی محدوده و مصداقهای آن را تعیین میکند. تحقق وحدت در جامعه مدرن با شیوههای ریش سفیدی و کدخدامنشی و پشت درهای بسته و با هدف سهمخواهی جایگاهی ندارد.
سایر مقالات عباس عبدی >>

پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۹ ق.ظ
اوباما، او با ماست
فوری! فوری!
توجه! توجه!.
آگهی رپرتاژ استخدامی مجدد سازمان انتلیجنت سرویس و سازمان سیا
با توجه به افتضاحی که اعضای حزب خران ایران در روز عاشورا بوجود آوردند و با توجه به ریزش شدید نیروها و خالی شدن طویله های تشکیلات اجتماعی برای تداوم« انقلاب سبز شاه و ملت» در ایران به تعدادی خر دوپا جهت انجام اعمال دموکراتیک در راهپیمایی ۲۲ بهمن نیاز فوری میباشد. خرانی که کتاب بر دوش دارند همانند حجت ال ( اسلام آمریکایی) محسن کدیور و شلغم الدوله اکبر گنجی و افرادی چون سه یار خبیث دیگر آنان عبدالکارل پوپروش، عبدالقلقلی بازرگان و عطاءالسطنه مهاجرانی رهبران خارج نشین جنبش سبز و هر خر دو پایی که تمرین اعمال دموکراسی نموده و میتواند به خوبی لگد پرانی و عرعر کند و با توجه به نزدیک بودن چهار شنبه سوری بتواند زباله دانی آتش بزند، در اولویّت قرار دارند.
واحد خریابی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۳۹ ب.ظ
بنام خدا
جناب سروش
شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
یک مژده به شما بدهم!
ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
جشن زوال نفاق
جشن زوال اسرائیل
جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بینالملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو اربابان قدرت و استبداد جهانی سخن نگفته اید.
هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان و همراهی با مردم مظلوم فلسطین بخصوص مردم در محاصرة غزه!
فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
اولا: حیف از انتظار حق جویی از وجدان خفته شما. شما که ما را با فریبکاری و شارلاتان بازی به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
منتظر باشید.
شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱:۴۸ ب.ظ
اسلام پیروز است ولی نه این اسلام.