بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
دی ۰۱

طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند

مسعود بهنود نظر دهید

مسعود بهنود:

با درگذشت آیت الله منتظری، داستان زندگی دو روحانی پایان می گیرد، سید محمود طالقانی و شیخ حسینعلی منتظری که سی و اندی سال پیش، در لحظات تولد یک انقلاب، مردم ایران آن دو را مظهر و نمونه روحانیت در انقلابی دیدند که جانشین نظام کهنسال پادشاهی شد، و تا جامعه شهری دریابد که اینها معیار و نمونه های واقعی نیستند بلکه معترضان و منقدان نظامی خواهند شد که دارد پا می گیرد، سال ها باید می گذشت.
در این همه سال، آن هر دو مرد، تا زنده بودند دردها کشیدند و رنج ها بردند و خون دل ها خوردند، اما آن تصویر مانوس سنتی روحانیت شیعه در ذهن ها نگاه داشتند.

آنها دو تن بودند وقتی که مردم ایران شناختندشان. یکی سیدی بود عمامه سیاه و یکی شیخی بود سپید جامه. وقتی روز تولد آخرین پادشاه، مردان مراقب امنیت و زندانبانان آن نظام رفتند که مژده بدهند که به شکرانه این روز خجسته از بند آزاد می شوید، هر دوشان خندیدند.

آن که سید بود به رییس کمیته ضد خرابکاری گفت روغن ریخته می بخشید به امامزاده. ما که امامزاده نیستیم، و آن که شیخ بود با لهجه اصفهانی و به طعنه گفت جناب سرهنگ مثل اینکه اوضاع خراب است بگذارید ما همین جا باشیم بهتر است.

نظام پادشاهی که به نفس افتاده بود حتی نتوانست آن دو را چهارم آبان از زندان به در کند. آن دو به نمایندگی از زندانیان سیاسی که هنوز در بند بودند تا چهار روز بعد هم ماندند تا سرانجام آقایان طالقانی و منتظری روز هشتم آبان از زندان اوین بیرون آمدند. و ناگهان هزاران و بلکه ده ها هزار جمع شدند در سه راه شمیران. بیش از این مردم خبر نداشتند از نشانی خانه آن دو از بند رسته. و نمی دانستند خانه کدام یکشان آنجاست خیابان تنکابن. اولین میعادگاه انقلابیون سال ۵۷ از هر گروه و دسته.

شیخ حسینعلی منتظری نجف آبادی، در آن روزها به سرعت در سایه طالقانی همبند خود قرار گرفت که عملا خانه اش مرکز انقلاب شده بود و از صبح هم کسانی از فرستادگان کاخ سلطنت و هم سیاستمداران پیری که آزادی حرکت پیدا کرده بودند همه سراغ خانه وی را می گرفتند. چنان که حتی روز ۲۲ بهمن هم تلفن همان خانه زنگ زد و امیرعباس هویدا بالا مقام ترین دولتمرد نظام پادشاهی که در تهران مانده بود گفت که می خواهد خود را به آیت الله تحویل دهد.

در آن روز آقای طالقانی گفت بگویید من زندان ندارم برود خانه اش هستند کسانی که می آیند دنبالش، کسی از امیرعباس هویدا که دولت نظامی به زندانش انداخته بود نپرسید شماره تلفن این خانه را از کجا می دانی، چنان که از حسن نگهبان انفرادی های اوین هم که شب ها پای مناجات و روضه آقای طالقانی نشسته بود کسی نپرسید چرا وقت بی پناهی در خانه خیابان تنکابن را کوفت و همان جا ماند.

اما آقای منتظری اصلا رغبتی به جلوه گری انقلابی از خود نشان نداد، از زندان که به در آمد یک راست به نجف آباد زادگاهش رفت و در خانه پدر نشست تا مردم منطقه به دیدارش بیایند و در روزهای بعد از اطراف اصفهان مردمی رسیدند. چند روزی هم در قم گذراند و بعد هم بی سروصدا به دیدار آیت الله خمینی به نوفل لوشاتو رفت.
آقایان طالقانی و منتظری تا در اوین به یکدیگر برسند از راه های مختلف گذر کرده بودند. از سال ۱۳۲۴ در حاشیه ماجرای آذربایجان عکسی هست که نشان می دهد سید محمود طالقانی سربازان ارتشی و شبه نظامیان ذوالفقاری ها را از زبر قرآن می گذراند تا به جنگ نیروهای فرقه دموکرات بروند. او در سال ۱۳۲۷ پیشنماز مسجد هدایت در قلب شهر تهران شد، سفرها رفت، منبرها داشت و با فدائیان اسلام هم مربوط بود و نشانه و الگوی آخوند سیاسی زمان.

آقای طالقانی در حوزه علمیه قم و نزد مراجع چندان نفوذ و رفت آمدی نداشت در عوض بعد از کودتای ۲۸ مرداد با مهندس بازرگان و دکتر سحابی در ساخت نهضت آزادی حاضر بود و در جبهه ملی دوم حضور داشت.

آقای منتظری تا سی سالگی جز درس طلبگی و حضور در حوزه های علمی اصفهان و قم و نجف و کسب اجتهاد کاری نکرد و اول بار در آخرین روزهای دهه سی وقتی با مرگ آیت الله بروجردی قم دنبال کسی برای جانشینی وی می گشتند آشکار شد دو مجتهد آقایان منتظری و مطهری که نظر به آیت لله خمینی دارند بسیار فعالند همه جا سر می کشند و در پی مرجعیت کسی هستند که نامش بعد از مراجع تقلید وقت آقایان گلپایگانی، شریعتمداری، صادق روحانی و مرعشی نجفی می آمد اما بین طلبه های جوان هوادارانی داشت.

دو سال بعد از آن بود که آیت الله منتظری وقتی برای تثبیت مرجعیت آیت الله خمینی تلاش می کرد به همراه فرزند پرشورش محمد دستگیر شد. در این زمان آقای طالقانی چند سالی بود که به زندان رفت و آمد داشت تا سال های پنجاه که دیگر از این تبعیدگاه به آن تبعیدگاه و از این زندان به آن زندان می شد و عملا شیخ و مجتهد زندانیان سیاسی شده بود.

آرمان باختگان دهه چهل، دهه ای که فلسفه ای را سارتر در پاریس می بافت، فیلمش را پازولینی در رم می ساخت، آوازش را ملینا مرکوری در یونان می خواند، آهنگ هایش را کازانتراکیس می ساخت، قهرمان بلند آوازه اش چه گوارا بود، عرفات و کاسترو و مائو و هوشی مین الگوهایش بودند و حتی ایوسن لوران هم کلاه چه گوارا و کت مائو را وارد دنیای مد کرد. این دهه نمایندگانی در همه زندان های جهان داشت از جمله در ایران.

نمایندگان از جان گذشته و پرشور انقلابیون دهه شصت میلادی، در زندان های ایران همبند یک فراکسیون قدرتمند مذهبی بودند که برخی شان مقلد آقای خمینی بودند، برخی از جناح بازاری ها و دشمن او. اما هر چه زمان گذشت گروه اول اکثریت گرفتند، گروه دوم از مذهبیون با آرمانخواهان چپ در یک سفره نمی شدند.

آقایان طالقانی و منتظری سال های سال در زندان اوین و کمیته ضد خرابکاری همبند شهیدان زنده جنبش چپ و نامداران جناح ملی بودند از بیژن جزنی و داریوش فروهر تا عمویی و کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی. آن دو در “کمون آقایان” مدرسی بودند که گاه هم جناح بازاری مذهبی با آنان سازگار نبودند و هم چریک های تند مزاج مارکسیست و مائوئیست.

در ماه های اول پیروزی انقلاب همه این گروه ها در خانه تنکابن نماینده ای داشتند جز آنکه آیت الله طالقانی هم خود در هر نحله فرزندی داشت.

هر چقدر حسینعلی منتظری خود را در سایه رهبر آیت الله خمینی تعریف می کرد، طالقانی از همان لحظه که در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از رهبر انقلاب کناره رفت و نشست بر زمین و از جمع گوشه گرفت نشان داد قصد ندارد با حکومت بعد از انقلاب کاری داشته باشد.

کار او در روزهای بعدی گاهی به تضاد مستقیم با آیت الله خمینی کشید گرچه مصلحت اندیشی و ترس از دشمن مشترک مانعش شد که در مقابل او بایستد اما در مقابل حکومتی که آیت الله خمینی ساخته بود ایستاد.

رییس شورای انقلاب بود، اما حاضر نشد نامش اعلام شود، راه پیمایی های بزرگی که کمر نظام پادشاهی را شکست از خانه وی برنامه ریزی و ترتیب یافت اما حاضر نبود نامش گفته شود.

همان اول کار شغل خود را برگزید وقتی که پیشنهاد برگزاری نماز جمعه داد و بلافاصله از سوی رهبر انقلاب به امامت جمعه تهران منصوب شد. این کاری بود که می پسندید، اما شهریور سال ۵۸ ناگهانی درگذشت و مقامش به آیت الله منتظری رسید.

آیت الله منتظری اما با مرگ همراه و همبندش هم مسیر را رها نکرد، رییس شورای انقلاب شد و رییس مجلس تدوین قانون اساسی. هر دو جا صندلی و جلوه گری را به یک روحانی خوش ذوق از فرنگ برگشته می داد به نام آیت لله بهشتی، اما در مجلس قانون اساسی او بود که اصل ولایت فقیه را پیش کشید و تایید کرد و در چالش با ابوالحسن بنی صدر و دیگر مخالفان این اصل در مجلس و جامعه، او بود که سینه سپر کرد و ایستاد. و این پرگفتگوترین اثری بود که آقای منتظری بر صفحه روزگار گذاشت.

اصل ولایت فقیه که پیشنهاد، اصرار برای تصویب و نهادنش در قانون اساسی جمهوری اساسی کار آقای منتظری بود از زمان تصویب تا سی سال بعد که او زنده بود همچون بندی بر پایش بسته بود و بیشترین تلاشش در زندگی چالش با آثار همین مصوبه بود که با همه توضیحاتی که پیرامونش داد هرگز نگفت که از نقش خود در این کار متاسف و پشیمان است. مقاله و مقالات

شش سال بعد از مرگ همبندش، و در حالی که استاد و مقتدایش آیت لله خمینی در بستر بیماری بود نگرانی برای آینده جمهوری اسلامی که ولایت فقیه بر صدر قانون اساسی اش نشسته بود دولتمردان را واداشت تا آقای منتظری را به نیابت رهبر انقلاب و در حقیقت به عنوان دومین ولی فقیه جمهوری اسلامی انتخاب کنند.

او خود با چنین انتخابی مخالف بود و این را نوشت، اما بعدها آیت الله خمینی فاش ساخت که او نیز موافقتی با نشاندن آقای منتظری به جای خود نداشته است.

درست ده سال از مرگ نفر اول این قصه، آیت الله طالقانی می گذشت که حوادث روزگار آیت الله منتظری را هم در همان موقعیت انداخت که آقای طالقانی را واداشته بود. او در مقام نایب رهبری در مورد نحوه اداره زندان ها و محاکمات دادگاه انقلاب انتقادها داشت که با مطرح کردن آن بخش های بزرگی از حاکمیت را به وحشت انداخته بود.

از این مجموعه سرانجام حادثه ای رخ داد که نزدیکان آیت الله طالقانی معتقدند وی هم اگر مانده بود به همان سرنوشت دچار می شد. نوروز سال ۶۸ نزدیک بود که آقای منتظری آخرین تصمیم را برای ماندگاری در تاریخ گرفت در نامه ای به استاد و مقتدایش آیت الله خمینی، جمهوری اسلامی را بدتر از نظام پادشاهی خواند و وی را بدتر از شاه.

هجده سال پایانی زندگی آیت الله منتظری که در همین فاصله مرجعیت بلاتردید یافت و در غیاب سالخوردگان حوزه قم عنوان بالامقام ترین مرجعی را گرفت که معترض و منقد حرکت ها و تصمیم های جمهوری اسلامی بودند، سازنده اصلی تصویری است که از وی در خاطرها خواهد ماند.

سختی هایی که بر وی روا داشته شد، دستگیری پیاپی نزدیکانش، بستن دفتر و حسینه و محل درسش، همگی را با طنز و شیرینی گذراند، در این فاصله کتاب خاطرات خود را نوشت و نشان داد که چگونه عدالت را به حفظ قدرت نفروخت.

برخلاف خواست و تصور مخالفانش آیت الله منتظری با رای مردم در دوم خرداد سال ۷۶ با وجود منع و بندهای حصر، بار دیگر به خانه های مردم راه یافت.

او اولین مرجع مذهبی مسلمان شد که از بزرگراه مجازی عبور کرد و دیگر حصر برایش معنا نداشت. همچنان از پشت بام خانه پهلو اصلاح طلبان و مجلسیان به دیدارش رفتند.

منع صدا و تصویرش در ایران هم شکست وقتی عمادالدین باقی شاگرد و مریدش دوربین را گذاشت و مصاحبه ای کرد که در آن هیچ چیز آن قدر مهم نبود که نشان داد هنوز یکی در کسوت سنتی روحانیت شیعه هست که به همان اندازه که ادعا می کند از قدرت می ترسد، از خدا می ترسد و مطمئن است.

همه کسانی که در این سی و اندی سال به زندان اوین رفته اند از کسانی مانند عزت الله سحابی شنیده اند قصه آن میخ درشت را که به دیوار پاگرد بند ۳۲۵ [محل زندگی سابق سید ضیاالدین طباطبائی] است همان جا که “آقای منتظری رخت های شسته خود را از سر احتیاط بر بندی می آویخت که در جیب خود داشت و پایش می نشست که تنی به آن نخورد و همان جا سرش در متنی فقهی بود.”

زندانیان قدیمی اوین در عین حال از اتاق طبقه بالای همان ساختمان نشان می دهند جایی را که آقای طالقانی مدام مشغول مباحثه با زندانیان بود و یا مشغول حل معضل و اختلاف ها. و در این احوال نه هم کسوت های آنان و نه مخالفانشان بدان احوال نبودند.

در یک کلام آن دو که روز هشت آبان ۵۷ وقتی پا از زندان اوین بیرون گذاشتند، برای توده مردم آشنا شدند، وقتی در ۲۹ آذر ۸۸ با مرگ منتظری پرونده حیاتشان بسته شد در چشم میلیون ها انسان مردمان ساده ای بودند فرزند زمانه خود. شجاعانی بودند که تحجر و تعصب، دیکتاتوری و بهره کشی انسان ها و ظلم را طاقت نیاوردند، بهایی سنگین پرداختند و خوشنام رفتند.

سایر مقالات مسعود بهنود>>

ارسال به بالاترين

۲۰ پاسخ به “طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند”

  1. سلینا گفت:
    چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۵ ق.ظ

    سلام.ممنون آقای بهنود عزیز.حق با شماست.پدرم حتی برای مرگ پدرش گریه نکرد .ولی وقتی خبر فوت آیت الله منتظری را شنید برای اولین بار اشکهایش را دیدم. منتظری تا ابد در حافظه تاریخی مردم ایران می ماند.

  2. افشین گفت:
    چهارشنبه ۹ دی ۱۳۸۸ در ۵:۴۰ ب.ظ

    چه تعریف و تفسیری زیبا تر از این درباره منتظری اقای بهنود به نظر من هم سطح دیدن طالقانی و منتظری بسیار بجاست هرچند در مقاله شما جای بسیار حرفها خالیست اما خیلی زیبا بود

  3. کاملیا گفت:
    پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۵ ب.ظ

    هرکسی اگر توانست در زمان حیات خود رسالتش رابه انجام برساند بعداز رفتن اسم اوبه نیکی یادخواهدشدواین دوانسان والااینچنین بودند .

  4. قرید گفت:
    یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ۲:۵۹ ق.ظ

    بلا شک جهنمی بود

  5. sheida گفت:
    سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۳ ب.ظ

    تا حالا هیچ کدوم منتظری را نمیشناختید چی شد یک دفعه ؟ امیدوارم خدا او را با اعمالش مشهور گرداند. شما هم هر کس از دین برگردد را میشید طرفدارش اگر الان ابن ملجم هم از قبرش بلند شه بشه طرف دار موسوی همه شما میشید طرفدار ابن ملجم وقتی هم بمیره براش گریه میکنید

  6. farkhondeh khatib گفت:
    سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۶ ب.ظ

    سلام آقای بهنود عزیز
    چه زیبا این دو تن را به هم مربوط کردید! دو روحانی بزرگوار که که به مصالح زمانه پیش نرفتند و حق را برگزیدند اگرچه به ظاهراً به ضررشان تمام شد………..

  7. وای بر جنبش سبز اموی گفت:
    دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۸ در ۸:۰۰ ب.ظ

    آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همه محصول آن را درو می کند

  8. هر چی گفت:
    یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸ در ۲:۰۲ ب.ظ

    یه سوال داشتم
    چگونه است که منتظری از قتل عام به اصطلاح تابستان ۶۷ بیزاری می جوید ولی از مهدی هاشمی که قاتل انسانهای بیگناه بودو فامیلش هم بود دفاع میکند و به او اعتماد دارد و حتی برای خرید سلاح به او کمک کرد و چون امام گفت که باید قصاص شود مخالفت کرد و استعفا داد و متقابلا عزل شد
    بله درسته خیلیها سابقه انقلابی داشتند وخیلیها هم نداشتند ولی هیچ یک ملاک نیست ممکن است انسان در خیلی جاها درست عمل کند ولی در یک جای مهم بد عمل کند و ان موجب نابودی او شود وملاک حال فعلی افراد است و حتی ممکن است یک ادمی که یک عمر زندگی تباهی داشته در اخر وضعیت خوبی داشته باشد
    مگر شیطان جز اینکه هزاران سال عبادت خدا کند و به فرشتگان درس بدهد چه بدی کرد که از بهشت رانده شد فقط یکبار امر خدا را که مطابق دل او نبود نادیده گرفت چون محور امر خداست نه عبادت هزاران سال

  9. بهزاد گفت:
    جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۵۰ ب.ظ

    درود خداوند شامل کسانی میشود که خود را فدا انسانیت میکنند و این دو عالم ربانی که منشا خدماتی ارزنده دراعتلای ازادگی بودند میشود.

  10. کمترین انسان روی زمین گفت:
    شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۹ ب.ظ

    اقای یا خانم حزب خران دمکرات خجالت نمیکشی؟
    اسم خودتو میزاری انسان؟اگه نمیتوانی منطقی حرف بزنی دهن مفتتوببندخواهشا!

  11. حسین گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۱ ق.ظ

    پدرم حرف قشنگی زد : منتظری برای پی بردن به اشتباه اندیشه اش تجربه تلخ و سنگینی را به ایرانیان تحمیل کرد. خدا ازش نگذره

  12. دفتر مرکزی حزب خران « واحد خر یابی» گفت:
    یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۲ ب.ظ

    «اوباما» او با ماست
    آگهی مجدّد استخدام
    توجّه ! توجّه!
    فوری! فوری!

    استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
    حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
    شرایط استخدام شوندگان
    ۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
    ۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
    ۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
    ۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
    ۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
    افراد زیر در اولویّت میباشند:
    ۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
    ۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
    محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
    دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
    چغندر الدوله اکبر گنجی
    بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
    عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
    ۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
    ۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
    ۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
    حقوق و مزایا
    به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
    به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
    ۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
    ۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
    ۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
    ۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.

    یونیتد استیت آو آمریکا
    واشنگتن دی سی
    کاخ سفید
    دفتر مرکزی حزب خران
    « واحد خر یابی»

  13. زندانی گفت:
    پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۶ ق.ظ

    متاسفم برای آنانی که بازیچه دست ابلهانی هستند که برای منافع خودشان از آنها سواری می کشند و آنها آن وقت به دیگران انگ خر بودن می زنند، برادر جان اگر یک بار کتاب تاریخی سینوهه را مطالعه بکننید می فهمید که اعتقادات دینی مردم همیشه ساده ترین، راحتترین، بی هزینه ترین و با دوام ترین وسیله ای بوده است که زمامداران زمان برای سواری کشیدن از آنها بهره برده اند و همچنان نیز در ممالک جهان سوم از جمله و مخصوصا در کشور عزیز ما استفاده می کنند. حال توای برادر “خطاب به <>” آنی در خلوتت با خودت بدون هیچ رودربایستی اندیشه ای کن تا بتوانی تمییز دهی که کدامین انسانها گوششان دراز می باشد؟

  14. رهنما گفت:
    پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۳۲ ب.ظ

    کمونیستها!
    درازگوشترین آدمها بودند که رهبرشان میگفت دین افیون توده هاست و تو هم تحت تأثیر آنها هستی.
    آیا امام حسن هم دین را درست کرد برای سواری کشیدن از مردم!!
    چقدر تو پیاده هستی.

  15. رهنما گفت:
    پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۳۳ ب.ظ

    کمونیستها!
    درازگوشترین آدمها بودند که رهبرشان میگفت دین افیون توده هاست و تو هم تحت تأثیر آنها هستی.
    آیا امام حسین(ع) هم دین را درست کرد برای سواری کشیدن از مردم!!
    چقدر تو پیاده هستی.

  16. ناشناس گفت:
    پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۳۷ ب.ظ

    جناب زندانی
    با سلام
    یه کمی فکر کن. حرفهای این چند آدم فراری در روزهای اخیر را بخوان . بعد متوجه میشوی که آن فردی که اینها را حمار و دراز گوش نامیده زیاد بی راهه نرفته است.

  17. واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران گفت:
    جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۹ ب.ظ

    شعارهای پیشنهادی پنج رهبر حزب دموکراتیک خران و جنبش سبز، برای راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۸۸
    خواهشمندیم همراه با لگد پراکنی وموتور سیکلت فقیر فقرای بیچاره دیکتاتور را آتش زدن و همراه با آتش زدن زباله دانیها این شعارها سر داده شود:
    شعار اوّل
    ما خریم خر سوار میخوایم.
    بوش که رفت اوباما رو میخوایم.
    استقلال چیه، یونجه های کالیفرنیا رو میخوایم.
    جفتک پرانی و عرعر کردن آزاد رو میخوایم
    صد جفتک میزنیم، چون گرین کارت آمریکا رو میخوایم.
    شعار دوم
    مرگ بر استقلال، مرگ بر ازادی، زنده باد جمهوری آمریکایی
    شعار سوم
    کاسه لیسیم کاسه لیس
    نوکر سفارت انگلیس
    شعار چهارم
    نه ایران ، نه اسلام
    درود بر آمریکا
    شعارپنجم
    نه استقلال نه آزادی، حکومت ایرانی آمریکایی
    شعار ششم
    نه جمهوری نه اسلامی
    کودتای مخملی آمریکایی
    شعار هفتم
    آی ما خریم، آی ما خریم
    بهر آمریکا، ما نوکریم، ما نوکریم!
    واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران

  18. قلعه گنج گفت:
    یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ در ۴:۱۵ ب.ظ

    jتقلب جدید احمدی نژاد
    سلام مسعود جان
    برای استقبال از احمدی نژاددر سفر سه شنبه ۲۳بهمن به کرمان در منطقه ما قلعه گنج هر دهیار روستا۵نفر را باهزینه دهیاری باید به کرمان بفرستد از هر روستا ۱۵ الی۳۰ نفر با اتوبوس تخصیصی فرمانداری اعزام می شوند.به گوش جهانیان برسانید استقبال کنندگان از احمدی نژاد از روستاها و بخشهای سراسر استان به طور سازمان یافته و با بودجه فرمانداری ها وبخشداری ها اعزام می شوند.

  19. ناشناس گفت:
    چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۹ در ۳:۵۵ ق.ظ

    به دنبال خری مفلوک و معلول راه رفتن، هم امید رهبری از یک الاغ داشتن، به هر بانگی که از پیش و پس رهبر برآید لبیک گفتن، اگر نشانی از خریت نیست پس چیست ؟ خودت انصاف میکن خر توئی یا من ؟

  20. امیر گفت:
    دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۵ ب.ظ

    شما هم یه دونه ای آقای بهنود

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر