بانک مقالات فارسی

مقالات سیاسی

  • لیبرال اما سرسخت/به مناسبت سیزدهمین سالگرد مهندس بازرگان
  • زنده باد آرامش
  • سیمای حقیقی علی خامنه‌ای
  • نقاط ضعف و قدرت مناظره ها
  • دروغ می گویند، پناهنده نشده ام
  • جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مسالمت آمیز
  • جنبش سبز به کجا می‌خواهد برود؟
  • چاره ای بیاندیشند، پیش از آنکه دیر شود
  • فرصت مغتنم
  • از شما بعید بود
  • دو اصلاح جزیی در پیشنهاد آقای علی مطهری
  • بازگشت به عصر وقف برای اداره حوزه
  • پاکسازی جمهوری اسلامی از ولایت جائر
  • در سوگ استاد
  • تابلوهای جا به جا شده

RSS چهل گیس

  • مشکلی هست! خوراک در دسترس نیست. دوباره تلاش کنید.

آمار سایت مقالات فارسی

  • خانه
  • درباره سایت مقال
طالقانی و منتظری؛ آنها دو تن بودند در سوگ استاد
دی ۰۱

تابلوهای جا به جا شده

محمد ايماني نظر دهید

محمد ایمانی:

سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را به استعمار پیر، انگلیس نسبت داده اند اما حقیقت آن است که این سیاست ریشه دارتر از رژیم انگلیس است و به «سیاست اموی» برمی گردد. امیرمؤمنان علی علیه السلام در یکی از مکاتبات با معاویه، وی را ملامت کرد که تو در ماجرای قتل خلیفه سوم، آنجا که او به کمک تو نیاز داشت و از تو یاری خواست به یاری وی نشتافتی اما آنجا که اقتضای فرصت طلبی بود و کار از کار گذشته بود مدعی حمایت و یاری از خلیفه مقتول شدی. براساس همین سیاست اموی بود که پس از قتل خلیفه سوم، فصل تازه ای در تاریخ آغاز شد، فصلی که در آن اختلاف میان امت اسلامی حرف اول را می زد. تحریک اصحاب جمل برای پیمان شکنی و شورش علیه امیرمؤمنان و پس از آن تدارک کارزار صفین میان اهل قبله و سرانجام به سر نیزه کردن قرآن و ایجاد دو دستگی و فشلی در میان سپاه امام، همه از یک خاستگاه سرچشمه می گرفت و آن سیاست «تفرقه بینداز و نابود کن» بود.
معاویه منت دار عمر و عاص بود که بارها شیوه نیرنگ و فریب و تفرقه افکنی را به وی آموخت. اما همین معاویه یکجا عمرو را لعنت کرد. ماجرا به روزگار پس از صلح با امام حسن(ع) برمی گردد آنجا که عمرو به همراه ولید بن عقبه، عتبه بن ابی سفیان و مغیره بن شعبه، معاویه را تحریک کردند حالا که غلبه کرده و حاکم شده، حسن بن علی(ع) را بخواند تا دسته جمعی آن حضرت را سرزنش کنند و ناسزا بگویند. تاریخ به تفصیل این ماجرا و پاسخ های کوبنده و روشنگر امام حسن(ع) را روایت کرده است که چگونه به رسوایی معاویه و اطرافیان وی منجر شد تا بدانجا که معاویه به عمرو و آن ۳ نفر دیگر گفت: «خدا شما را خیر ندهد که مرا به ارتکاب این خطا واداشتید. من هشدار داده بودم که شما را یارای معارضه با پسر علی نیست. به خدا سوگند که او از جای خود برنخاست مگر که تاریکی، اینجا را فرا گرفت. دور شوید از من که خدا خوار و رسوایتان کند.»
امام حسن(ع) در آن مجلس یکایک این چهار نفر را معرفی کرد و در اوصاف عمرو عاص، وی را پوینده راه فتنه و اختلاف خواند: «ای پسر نابغه! پنج نفر از مردان قریش ادعای پدری تو را دارند و در آن میان آن که نسبش از همه پست تر و فرومایه تر بود، بر دیگران پیروز شد، همان (عاص) که با رسول خدا(ص) دشمنی کرد و او را ابتر خواند تا آیه نازل شد که ان شانئک هو الابتر. تو در تمام جنگ ها رویاروی رسول خدا(ص) جنگیده ای، او را آزرده ای، سخنان زشت گفته و نیرنگ زده ای… تو همانی که برای بازگرداندن جعفر طیار به حبشه رفتی… تو همان کسی هستی که برای عثمان در این دنیا آتشی برافروختی و خود به فلسطین گریختی. پس چون خبر کشته شدن او به تو رسید، گفتی من ابوعبدالله هستم که چون زخمی را بیابم، با انگشتم آن را می شکافم و می خراشم و به خون می آورم. سپس به معاویه پیوستی و دینت را به دنیایت فروختی… تو نه عثمان را از روی دوستی یاری کرده ای و نه هنگامی که مظلومانه کشته شد به خاطر او خشمگین شدی.»
تاریخ ۰۳ ساله پس از انقلاب ما با وجود برخی تفاوت ها، از این جهات شباهت بسیاری به تاریخ ۰۳ ساله صدر اسلام دارد. جبهه ضدانقلاب خارجی و داخلی همانند صدر اسلام، وقتی پیروزی جبهه ایمان را دید و از جنگ های رویارو طرفی نبست، به همان ترفند اموی اقتدا کرد. یافتن یا درست کردن زخم اختلاف و سپس شکافتن و عمق دادن به آن تا جایی که خون بیفتد. دشمن در ۰۳ سال گذشته به دفعات تلاش کرد منازعه را به داخل زمین انقلاب بکشاند و خود انقلاب و ارز ش ها و دستاوردها و یاران آن را «محل نزاع» کند. از نگاه دشمن، در این پروژه نه مردم معاف بودند و نه رجال صاحب نام و حلقه اطرافیان آنها. قومیت ها، اقشار مختلف، گرایش های مذهبی گوناگون، احزاب و طیف های سیاسی رقیب و… هیچ یک از این طمع و دست درازی دشمن مصون نبوده اند. در این پروژه ۲ کار همزمان انجام شد. ۱- برجسته کردن نقاط اختلاف و افتراق در جبهه انقلاب ۲- کم رنگ کردن مرزها و تضادهای بنیادین میان دو جبهه انقلاب و ضدانقلاب.مقاله و مقالات
دشمن کوشید از یک سو جهت فلش تابلوهای راه نما و تابلوهای هشداردهنده را عوض کند واز سوی دیگر تابلوهای انحرافی را دست عوامل خود بدهد. بنابراین بلافاصله پس از پیروزی انقلاب، گروهک های لیبرال وابسته به آمریکا و سلطنت طلب و ملی گرایان حامی رژیم طاغوت، یکجا مدعی جمهوریت و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر شدند و به جای اینکه این مطالبات را از دولت مستکبر و ستمگر آمریکا و متحدان انگلیس- صهیونیست آن و یا از حامیان داخلی رژیم مستبد و خودکامه پهلوی مطالبه کنند، از جمهوری اسلامی طلبکار شدند. به جای اینکه گروهک تروریستی منافقین را به خاطر جنایات وحشیانه ۶ و ۷ تیر، ۸ شهریور- و ده ها از این نوع- محکوم کنند به جمهوری اسلامی اعتراض کردند که چرا با گروهک های محارب برخورد می کند. به جای آن که نهضت آزادی و ابراهیم یزدی و عباس امیر انتظام را سرزنش کنند که چرا به استخدام لانه جاسوسی شیطان بزرگ درآمده اند، نظام و دانشجویان انقلابی را آماج اتهام و ترور شخصیت قرار دادند که چرا اسناد را منتشر کرده و به برخی جاسوسان سخت گرفته است. به جای سرزنش عوامل کودتا و غائله های مرزی یا تشنجات خیابانی، جمهوری اسلامی را متهم به سرکوب و اختناق کردند. از جنایت های باند تروریستی مهدی هاشمی و شب نامه نویسی و اختلاف افکنی این باند بین سران و مسئولان نظام، اغماض کردند و به انقلاب حمله کردند که فرزند! خود را می خورد و رأفت به خرج نمی دهد. به زعم این گروهک حقوق ملت ستم کشیده و مصالح و امنیت آنها آن قدر بی ارج و قدر بود که به سادگی می شد از آن گذشت یا بر سرش معامله کرد. در این میان آنچه عجیب می نمود این بود که شماری از اعضای جبهه خودی در این وارونگی دفاع از نقض کنندگان حقوق عمومی- به جای دفاع از حقوق عمومی- به جانب منافقین و مستکبران میل کردند تا آنجا که به کتمان حق و حق نمایی باطل مدد رساندند تا بازار فتنه و فریب رونق گیرد. اما هر بازارگرمی و رونق بخشیدنی از این دست، مستلزم خدشه و لطمه به دستاوردها و ارزش ها و سرمایه های جبهه خودی بود. تاریخ با شگفتی نظاره کرد که دوباره چگونه منافقین و کفار اموی (مروان ها و ولیدهای روزگار) با صحابی نامدار جبهه اسلام هم پیمان شده و یک جبهه در برابر جبهه واحد تشکیل داده اند. کفار از سر اضطرار مسلمان شده را با صحابی پرسابقه ای که با همین مشرکان و معاندان جنگیده بودند چه معامله؟ چگونه هم پیمان شده بودند؟ پیمان بر سر چه؟ «فبما نقضهم میثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسیه » …. پس به خاطر نقض پیمان، آنها را لعنت و دل هایشان را پر از قساوت کردیم. کلمات خداوند را از جایگاه خود تحریف می کنند و بهره خود از آنچه به آنها یادآوری شده، فراموش کرده اند. و دائم از خیانت آنها مطلع می شوی مگر اندکی از آنها» (آیه ۳۱ سوره مائده)
پیداست که تشخیص در چنین آوردگاهی بس دشوار می شود اما نه اینکه ناممکن شود. اگر در روزگار مشروطه، استعمار حامی استبداد توانست میان سران نهضت عدالتخواهی اختلاف بیفکند و آنها را به دو گروه جعلی طرفداران مشروطه و مخالفان آنها تجزیه کند که دست به گریبان هم باشند و سرانجام هم سیطره خود را اعاده کند، امروز این ترفند، به دلایل گوناگون کارآمدی ندارد. یکی به اعتبار تجربه اندوزی از تاریخ سده اخیر و تاریخ صدر اسلام و شناسایی کامل ترفند «اموی- انگلیسی»، دوم به اعتبار نعمت بزرگ ولایت و پیوند وثیق امت و امام . امروز ملت ایران، هم به اعتبار میراث تاریخی و تجارب غنی سیاسی راه را در غبار و طوفان هم می شناسد و با واژگون و منحرف کردن تابلوها راه را گم نمی کند و هم قدر قطب نما و میزان و فرقان ولایت و رهبری را می داند.
البته شاید برای ملت ما سنگین آید که کسانی از میان خانواده خودی، ریزش کنند و به اردوگاه دشمنان دیرپای ایران و اسلام بپیوندند اما خداوند به رسول خویش می فرماید: «ای پیامبر تو را غمگین نکند شتاب و سرعت آنها که با زبان گفتند ایمان آوردیم و دلهایشان ایمان نیاورد… و هر کس که خداوند آزمایش و گمراهی او را اراده کند، هرگز تو آنها را از قهر الهی نتوانی رهانید. آنها کسانی هستند که خداوند هرگز نخواسته قلب هایشان را پاک کند. در دنیا برای آنها خواری و رسوایی، و در آخرت عذابی بزرگ است» (مائده، آیه ۱۴)

سایر مقالات محمد ایمانی>>

ارسال به بالاترين

۸ پاسخ به “تابلوهای جا به جا شده”

  1. س یگانه گفت:
    سه شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ در ۹:۴۷ ب.ظ

    شما نمایشی گرانمایه را از جان کلام خود در مجموع گفتارتان به قلم کشیدید که در نهایت بگویید که پس این جمهوری اسلامی وحاکمان امروز ایران نیستند که باید جوابگوی بیعدالتی های آشکار وزندانهای زبانزد دنیا وستمزدگی و فقر و انزوای کمرشکن اقتصادی و سیاسی ایران و نابرابری های شرم اور میان زنان ومردان ایران باشند بلکه ما یاید این کمبودهاوخیانتهای سی سال گذشته حکومت جمهوری اسلامی را از حکومت سابق رژیم پهلوی ویا حتیی دولتی خارجی همچون انگلستان جوابگویی بخوهیم! عجب!

  2. حسین گفت:
    چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸ در ۲:۰۵ ب.ظ

    اقای امامی شما با این همه عرایض و مطالعه فقهی چرا اینقدر خنگ تشریف دارد. سر خود از خشتک خود بیرون بیاورد نفسی تازه کشید شاید از خنگی در بیایید.

  3. بلفی گفت:
    جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ در ۳:۴۵ ب.ظ

    با حسین کاملا موافقم

  4. شفیعی گفت:
    یکشنبه ۶ دی ۱۳۸۸ در ۸:۳۲ ب.ظ

    شعار معروفی هست که می گوید : ما زن و مرد جنگیم… بجنگ تا بجنگیم
    اما حقیقتا ما بیشتر از زن و مرد جنگ بودن، زن و مرد سفسطه ایم. از همان روزی که در کودکی به ذات خدا شک کرده ایم و تا به امروز ما را با سفسطه قانع کرده اند.
    آقای ایمانی هم در این مقاله با کلی ریسمان بافی ، هنر خود را در سفسطه نمایان کردند.

  5. هادی گفت:
    دوشنبه ۷ دی ۱۳۸۸ در ۵:۱۸ ب.ظ

    قربون اون ولایت فقیهتون برم که شما رو به این راحتی خر کرده

  6. واحد تبلیغات و خریابی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران گفت:
    پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۱ ق.ظ

    گوگوروش ( گوگوش + سروش)
    فلسفه زیستن در قرن بیست و یکم!!
    شاگردان مکتب:
    حجت ال( اسلام آمریکایی) محسن کدیور
    اکبر گنجی
    محسن مخملباف
    عطا مهاجرانی
    عباس عبدی
    علیرضا علوی تبار
    و یک طویله پر از خر
    به واحد تشکیلات اجتماعی این حزب بپیوندید
    واحد تبلیغات و خریابی حزب دموکراتیک خران

  7. کمال وند گفت:
    پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۳۰ ب.ظ

    بنام خدا
    جناب سروش
    شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
    ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
    شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
    شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
    آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
    آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
    آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
    و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
    جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
    جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
    همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
    پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
    یک مژده به شما بدهم!
    ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
    جشن زوال نفاق
    جشن زوال اسرائیل
    جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
    یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
    یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
    یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
    یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
    حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بین‌الملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
    یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو اربابان قدرت و استبداد جهانی سخن نگفته اید.
    هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان و همراهی با مردم مظلوم فلسطین بخصوص مردم در محاصرة غزه!
    فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
    اولا: حیف از انتظار حق جویی از وجدان خفته شما. شما که ما را با فریبکاری و شارلاتان بازی به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
    ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
    دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
    مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
    منتظر باشید.
    شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.

  8. واحد خر رنگ کنی و خریابی حزب دموکراتیک خران گفت:
    جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۵ ق.ظ

    جناب هادی
    با توجه به نظریاتی که داده ای برای استخدام هر چه زودتر به واحد خر یابی حزب دموکراتیک خران مقابل سفارت انگلیس مراجعه نما.
    تا موجوداتی مثل تو برای باربری وجود داره ما هم سواری میخوریم و بار میبریم. بخصوص نفت حاورمیانه رو.
    طالبان با کدیور چه فرقی داره؟! هر دو خرند و باربر و خدمتگزار و رام. فقط برای عرعر به دیگران گاهی دهان باز میکنند.

نظر دهید

Powered by web abzar . آپلود عکس & by N.Design Studio , columnized by MangoOrange & phpkar.com

مقاله نویسان سیاسی

  • آرش نراقی
  • احمد زید آبادی
  • احمد قابل
  • احمد مظلومی
  • امید معماریان
  • اکبر اعلمی
  • اکبر گنجی
  • بی نظیر بوتو
  • جواد طباطبائی
  • حبیب اله پیمان
  • حسین باستانی
  • حسین بشیریه
  • حسین شریعتمداری
  • حمید رضا مسیبیان
  • داریوش آشوری
  • داوود هرمیداس باوند
  • رسول جعفریان
  • سعید حجاریان
  • سعید شیرکوند
  • شیرین عبادی
  • عباس امیرانتظام
  • عباس عبدی
  • عبدالله مومنی
  • عطاالله مهاجرانی
  • علی افشاری
  • علی شکوری راد
  • علیرضا علوی تبار
  • عمادالدین باقی
  • عيسي سحرخيز
  • فرید زکریا
  • محسن رضایی
  • محسن صفایی فراهانی
  • محسن کدیور
  • محمد ايماني
  • محمد باقر قالیباف
  • محمد رضا شیبانی
  • محمد قوچانی
  • محمدتقي مصباح يزدي
  • مرتضی کاظمیان
  • مسعود بهنود
  • مسیح علی نژاد
  • مصطفی تاج زاده
  • مهرانگيز کار
  • موسی غنی نژاد
  • يورگن هابرماس
  • کوروش زعیم

پیوندها

  • اخبار داغ هفت تیر
  • تالار گفتگو - حتما عضو شوید

آرشیو بانک مقالات سیاسی

  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶

بانک مقالات سیاسی

  • ورود
  • پیگیری نوشته‌ها باRSS
  • پیگیری دیدگاه‌ها با RSS
  • WordPress.org

بانک مقالات فارسی

مقاله حسین شریعتمداری سایت محمد قوچانی سایت اکبر گنجی مقالات سیاسی حسین شریعتمداری وبلاگ مسعود بهنود سایت عباس عبدی بانک مقالات سیاسی مقالات فارسی مقاله سایت مقال وبلاگ اکبر گنحی وبلاگ محمد قوچانی وبلاگ عباس عبدی دانلود مقاله pdf
سایت هفت تیر
تالار گفتگو هفت تیر