حسین شریعتمداری:
خوشبینی حکم می کند که نامه سرگشاده آقای محسن رضایی به رهبر معظم انقلاب را ناشی از درک سیاسی اندک ایشان تلقی کنیم ولی برخی از شواهد و قرائن موجود و آنچه در متن این نامه آمده است زمینه چندانی برای خوشبینی باقی نمی گذارد و بیم آن می رود که خوشبینی و «حمل به صحت» درباره اقدام ایشان مصداق «حمله به صحت»! باشد.
و اما، اگر ماجرا به خود آقای رضایی ختم می شد و دنباله دیگری در پشت صحنه نداشت، نوشتن این یادداشت نیز ضروری نبود، ولی با عرض پوزش از آقای رضایی باید گفت نامه سرگشاده ایشان به رهبر معظم انقلاب و بیانیه اخیر مهندس موسوی دو روی یک سکه اند که با دو ادبیات به ظاهر متفاوت نوشته شده اند، به همین علت، اشاره به نکاتی در این باره ضروری به نظر می رسد.
۱- با توجه به دسترسی آسان و سریع آقای محسن رضایی به بیت رهبر معظم انقلاب و ارسال مستقیم نامه به محضر ایشان، انتخاب نامه سرگشاده و انتشار عمومی آن، تردیدی باقی نمی گذارد که مخاطب اصلی آقای رضایی در این نامه سرگشاده، رهبر معظم انقلاب نبوده است و نامه یاد شده با هدف دیگری نوشته شده. راستی چرا آقای رضایی نامه ای را که ظاهرا خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته است، پیشاپیش در رسانه ها منتشر می کند؟! مگر نامه خطاب به رهبری نبوده است؟!… استقبال گسترده و ذوق زدگی بی حد و حصر مقامات و رسانه های آمریکایی و اسرائیلی و به به و چه چه منافقین، بهایی ها، سلطنت طلبان و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب برای آقای محسن رضایی می تواند، پاسخ گویا و روشنی به این پرسش باشد.
۲- یک روز بعد از انتشار این نامه سرگشاده خبرنگار خبرگزاری ایلنا - خبرگزاری نزدیک به سران فتنه- از محسن رضایی می پرسد؛ «با توجه به صدور نامه شما به مقام معظم رهبری که بلافاصله پس از صدور بیانیه میرحسین موسوی بود، آیا شما با معترضین- بخوانید اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) در روز عاشورا- هماهنگی داشته اید»؟ و آقای رضایی که ظاهرا انتظار این سؤال را نداشته است در پاسخ می گوید «من نامه به مقام معظم رهبری را از قبل آماده کرده بودم و وقتی بیانیه آقای موسوی صادر شد، بخش های مربوط به آن را در نامه ام اضافه کردم»!
این در حالی است که نامه آقای رضایی از شروع تا پایان با استناد به بیانیه منافقانه موسوی نوشته شده است و در آن تقریباً هیچ جمله یا پاراگرافی را نمی توان یافت که بیرون از این موضوع و بدون استناد به بیانیه موسوی باشد. بنابراین باید از آقای رضایی پرسید اگر آن گونه که ادعا می کنید نامه سرگشاده شما قبل از بیانیه موسوی و بدون هماهنگی با تهیه کنندگان آن نوشته شده است، چرا در تمامی متن آن به بیانیه منافقانه موسوی استناد کرده اید؟! و چنانچه - باز هم به قول خودتان- بعد از صدور بیانیه موسوی، بخش های مربوط به بیانیه را در نامه خود گنجانده اید، مشخص بفرمایید که بخش های مورد ادعا در کجای نامه شما آمده است؟! جز در یک جمله که به هنگام توصیف حضور حماسی مردم از «صحنه تظاهرات دیروز» یاد می کنید که البته می تواند نشانه تهیه نامه قبل از بیانیه موسوی باشد، ولی این توصیف نیز نهایتاً در توجیه بیانیه مهندس موسوی به کار گرفته شده است!
۳- آقای محسن رضایی از یکسو می نویسد «حضور باشکوه و میلیونی و یکپارچه ملت ایران در روز چهارشنبه در خیابان های تهران و شهرستان های سراسر کشور، شرمندگی ناشی از اهانت به مراسم عاشورا را جبران کرد» و از سوی دیگر بدون کمترین اشاره به این که اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام چه کسانی بوده و در حمایت از چه کسانی به صحنه آمده بودند؟! نسخه وحدت با آنها را می پیچد و می نویسد «صحنه تظاهرات دیروز مصداق بارز پیام وحی بود که واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا»! آقای رضایی توضیح نمی دهد اگر منظور ایشان وحدت ملت مسلمان و عاشقان امام حسین(ع) با یکدیگر است که تحقق این وحدت به قول خود ایشان در تظاهرات چند ده میلیونی روز چهارشنبه به وضوح دیده شده است و اگر مقصودشان وحدت با اهانت کنندگان به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام است که باید به ایشان یادآور شد، اسلام با کفر و نفاق قابل جمع نیست و در همان پیام وحی آمده است «کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند هرگز با دشمنان خدا و رسول دوستی نمی کنند، هرچند که آن دشمنان پدران و فرزندان و برادران و خویشاوندان آنها باشند» سوره مبارکه مجادله آیه ۲/۲ آخر چگونه می توان با دشمن امام حسین علیه السلام دوستی کرد و با اهانت کنندگان به ساحت مقدس ایشان نرد وحدت باخت؟! جناب آقای رضایی! از جنابعالی خیلی بعید بوده و هست.
۴- آقای محسن رضایی بیانیه منافقانه مهندس موسوی را مثبت! ارزیابی کرده و می نویسد «عقب نشینی آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد و پیشنهاد سازنده ایشان به این که مجلس و قوه قضائیه به وظایف قانونی خود در قبال پاسخگو کردن دولت عمل کنند، هرچند دیرهنگام بود ولی می تواند سر آغاز یک حرکت وحدت بخش در جبهه معترضین با دیگران باشد»! دراین باره گفتنی است که؛
الف: کجای بیانیه موسوی، مثبت! و به قول آقای رضایی نشانه عقب نشینی است؟! او اهانت کنندگان به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را «مردم خداجوی» نامیده است! آیا جناب رضایی با این نظر الحادی موافق هستند؟! موسوی درباره هتاکی هواداران خود به عاشورای حسینی(ع) بدون آن که هتاکی آنها را محکوم کند می نویسد، این مردم خداجوی! بر اثر اقدامات تحریک آمیز، شعارهای آنچنانی داده اند؟! آقای رضایی! بر فرض که ادعای موسوی درباره تحریک را بپذیریم، آیا مردم خداجوی! اگر تحریک شوند، به امام حسین(ع) اهانت می کنند؟! از موسوی انتظاری نیست چرا که او مأمور بیگانه است ولی شما را چه می شود جناب رضایی؟! کدام انسان خداجوی را سراغ دارید که به امام حسین(ع) و عاشورای حسینی اهانت کند؟! أین تذهب؟!
ب: و اما، می دانید که اراذل و اوباش اجاره ای با نقشه قبلی- دستور العمل صریح رادیو اسرائیل- و با سوءاستفاده از حضور مردم در مراسم عزاداری و سینه زنی به خیابان آمده و دست به آن جنایت زدند و بلافاصله بعد از اطلاع و حضور مردم، پا به فرار گذاشتند. اگر مردم به هنگام اهانت آنها حضور داشتند که به آنان فرصت اهانت و جسارت نمی دادند. آیا غیر از این است؟ دیدید و دیدیم که چنین بود.مقاله و مقالات
۵- معلوم نیست آقای محسن رضایی در نامه سرگشاده خود با تظاهرات چند ده میلیونی مردم همراهی می کند و یا - خدای نخواسته- علیه آن موضع می گیرد ؟! چرا که همه حرف مردم در راهپیمایی بی نظیر روز چهارشنبه، خشم و خروش علیه اهانت کنندگان به عاشورای حسینی(ع) بود و خواسته آنان، محاکمه و مجازات سران فتنه، از جمله موسوی و کروبی و خاتمی. آقای رضایی می نویسد که خود از میدان فردوسی تا دانشگاه تهران در جمع راهپیمایان بوده است. بنابراین از خواسته و شعارهای آنان باخبر است. شعارها و خواسته هایی که با شور و شعور بر زبان ها جاری و روی پلاکاردها دست نویس شده بود و صداوسیما و رسانه ها از انتشار بسیاری از آنها خودداری ورزیدند. خب! آقای رضایی اگر با مردم همراه هستید- که انشاءالله هستید- چرا برخلاف نظر یکپارچه مردم از موسوی حمایت می کنید؟! و بیانیه منافقانه او را که در آن از اهانت کنندگان به ساحت امام حسین(ع) با عنوان مردم خداجوی! یاد کرده است، مثبت!! ارزیابی می فرمائید؟! و اگر خدای نخواسته حامی سران فتنه هستید! چرا تظاهرات چند ده میلیونی مردم را با شکوه و در ادامه پیروی از امام حسین علیه السلام می دانید؟! این تناقض را چگونه توجیه می فرمائید؟! با یک دل که نمی توان «صد دله» بود!
در کلام وحی آمده است که «ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه… خدا درون یک انسان دو قلب قرار نداده است» سوره مبارکه احزاب آیه ۴/ بدیهی است که می دانیم جنابعالی چنین نیستید ولی باور بفرمائید که فریبتان داده اند.
۶- آقای محسن رضایی برای این که بیانیه موسوی را مثبت جلوه دهد! می نویسد «آقای میرحسین موسوی از انکار دولت احمدی نژاد عقب نشینی کرده است» که اگر خوش بینانه به این بخش از نامه رضایی نگاه کنیم، باید از ساده اندیشی و کم دانشی ایشان ابراز تأسف کرده و به وی این مسئله بسیار بدیهی را یادآور شد که اولاً موسوی در جایگاهی نیست که دولت برخاسته از رأی مردم را بپذیرد یا نپذیرد، وانگهی مگر موضوع فتنه و اهداف فتنه گران، دولت احمدی نژاد بوده است که اکنون از انکار آن عقب نشینی کرده باشند؟ آیا جناب رضایی این نکته بدیهی را نمی داند که «انتخابات» و «تقلب در انتخابات» و «دولت احمدی نژاد» و… فقط بهانه فتنه گران بوده است و سران فتنه آشکارا علیه اسلام، امام و نظام به صحنه آمده بودند. مخالفت با احمدی نژاد و فلان معضل اقتصادی و فلان انتقاد به سیاست خارجی و… چه ربطی به حمایت از اسرائیل و آمریکا و بهائیان و منافقین و اهانت به امام حسین(ع) و حضرت امام(ره) و… دارد؟ یعنی بعد از اینهمه شواهد و قرائن و اسناد و مواضع خصمانه سران فتنه علیه اسلام و امام و رهبری و انقلاب هنوز آقای رضایی- با آنهمه ادعای سیاستمداری!- نمی داند که هدف اصلی فتنه، اسلام و انقلاب و امام(ره) و رهبری بوده و هست؟!
۷- آقای رضایی به خیال خود، هوشمندی به خرج داده و می نویسد «شک ندارم که افراط گرایان هر دو طرف با رفتارهای نادرست از یکسو و دشمنان کمین کرده ملت ایران با بغض و عصبانیت از سوی دیگر تلاش خواهند کرد آثار و دستاوردهای این حرکت عظیم- تظاهرات روز چهارشنبه- را خنثی کنند».
با این بخش از نوشته ایشان موافقیم که دشمنان داخلی و خارجی نظام سعی می کنند دستاوردهای حضور حماسی و بی نظیر مردم در دفاع از ساحت امام حسین(ع)، حضرت امام، رهبری معظم و نظام اسلامی را خنثی کنند ولی سؤال این است که چه کسانی دست به این حرکت خائنانه زده و می زنند؟ مگر غیر از این است و مگر آقای رضایی نمی بیند و نمی داند که آمریکا، اسرائیل، اروپا، بهایی ها، منافقین، سلطنت طلب ها و همه دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب بلافاصله بعد از حماسه عظیم روز چهارشنبه، با بهره گیری از هزاران سایت اینترنتی، صدها شبکه تلویزیونی و خبرگزاری و… برای خنثی کردن این حضور حماسی دست به کار شده و همان مردمی که آقای رضایی از حضور «باشکوه» آنها سخن می گوید را به دریافت پول و ساندویچ و ساندیس برای حضور در راهپیمایی متهم می کنند؟! آقای رضایی! برادر عزیز! به کجا می روید؟!
۸- و بالاخره خطاب به برادر محسن- واژه متداول در میان برادران سپاه برای نامیدن آقای رضایی- باید مشفقانه گفت؛ مراقب خود و فریب فتنه گران باشید و از توده های عظیم مردم خدا دوست و عاشورایی فاصله نگیرید. دشمن درپی فریب شماست و متاسفانه و با عرض پوزش در مقصود خود چندان هم ناموفق نبوده است. انتظار از جنابعالی آن است که «قطع این مرحله بی همرهی خضر» نکنید تا مانند توده های عظیم ملت- همان ها که در نامه خود آنان را ستوده اید- از کید و فریب دشمنان در امان باشید. انشاءالله.

یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ۶:۴۳ ب.ظ
به نام خدا
باسلام .درمورد اقای محسن رضایی باید گفت که ایشون ابتدا بایدتکلیف خودشون روبامسئله انتخابات روشن کنن بعدبه میانجیگری بامنافقین بپردازن.درحالیکه شورای نگهبان درحضورنماینده اغای رضایی صندوق های رای روشمردوفهمیدندکه تقلبی صورت نگرفته اقای رضایی به جای اعلام این مطلب منت سرنظام گذاشت وگفت که به خاطرحفظ نظام شکایتم رو پس میگیرم درصورتی که اگه منافق بازی درنمیاوردو رسما اعلام میکرد که تقلبی صورت نگرفته خیلی ازمشکلات همون موقع حل میشد.اما گویا خواست خوا اینه که دست منافقین رو روکنه .ضمن اینکه بیست ساله نظام با رهبری ایت الله خامنه ای درحالیکه هشت سال منافقینی مثل خاتمی قدرت رودردست داشتندبه خوبی اداره میشه ولازم نیست آقای رضایی واسه رهبری راه وچاه نشون بدن.
چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸ در ۳:۰۴ ب.ظ
شریعت مداری یک یحودی و عامل دست موساد است یکی نیست بگه شما که تازه مسلمان شده اید حلا ولسه ما که اجدادمان مسلمان بوده اند تکلیف تعین میکنید برو آقا (قابل ذکر است که شرعت مداری بعدز انقلاب مسلمان شده مثل آقای اسکر اولادی) مردم فراموش نکنید***********
چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۸ در ۸:۱۱ ب.ظ
جناب خس وخاشاک!امروزکه کاملامشخص شده شماخس وخاشاکیدازینکه خودتون هم اعتراف کردیدمچکریم ۹دی ماه هم مردم اثبات کردندکه شما واقعاخس وخاشاکید.واصولاخس خاشاکها جزءمرگ براین وآن گفتن و خش خش کردن حرف دیگه ای برای گفتن ندارن!جناب منافق هم به همین شکل!شما سبزها یاهمان خس وخاشاکها که ادعای نخبگی داریدوطرفداران احمدی نزادروبیسوادودهاتی میخوانید یه کم به املای کلماتی که نوشته اید دقت کنیدتامشخص بشه کی بیسواده!
ضمناهمه اصلاح طلب هایابه قول خودشون خس وخاشاک هامیگن مااجدادمون فلان کس بودن یامثلا مایارامام بودیم .حرف مااین نیست که شما درگذشته کی بودیدبحث اینه که الان کی هستید.
املای درست کلمات آقای منافق به اصطلاح نخبه(یهودی-واسه-شریعت مداری-بعداز-عسگراولادی)ضمنا مردم اصلا فراموش نمیکنند****************
یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۹ ب.ظ
شریعتمداری یه ادم بی تقواست.
پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۸ ق.ظ
گوگوروش ( گوگوش + سروش)
فلسفه زیستن در قرن بیست و یکم!!
شاگردان مکتب:
حجت ال( اسلام آمریکایی) محسن کدیور
اکبر گنجی
محسن مخملباف
عطا مهاجرانی
عباس عبدی
علیرضا علوی تبار
و یک طویله پر از خر
به واحد تشکیلات اجتماعی این حزب بپیوندید
واحد تبلیغات و خریابی حزب دموکراتیک خران
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۲ ق.ظ
j
چه مید انیم؟
چه میخواهیم؟!
میدانیم که:
*( از غیبت صغرا تا کنون بیش از هزار سال میگذرد در این مدت،احکام اسلام نباید زمین بماند و اجرا نشود…قوانینی که پیغمبر اسلام (ع) در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن ۲۳ سال زحمت طاقت فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی نبوده؟! خدا اجرای احکامش را محدود نکرده به دویست سال تا پس از غیبت صغرا اسلام دیگرهمه چیزش را رها کند!)
*(اقامه حدود که نوعی تصرف در حوزه عمومی است،به دست امام و در صورت فقدان وی بر عهده نماینده ایشان است.بنابراین در دوران غیبت امام معصوم،فقط نماینده و نایب امام است که میتواند چنین اقداماتی را صورت دهد بدین ترتیب حتی اگرحکومت وقت شخص صلاحیت داری را هم بر این منصب بگمارد او در واقع به نمایندگی از سوی امام دارای چنین حقی شده است.)
*(بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و انتشار قانون اساسی،عالمان دینی بر درج اصل ولایت فقیه در متن قانون اساسی تاکید کردند.زیرا اگر مسآله اتکای حکومت به نظام امامت و ولایت فقیه در آن روشن نبود حکومت طاغوتی و ظالمانه میشد.)
*(نظارت فقیه و ولایت فقیه، دیکتاتوری بوجود نمی آورد، کاری که بر خلاف مصالح مملکت است انجام نمیدهد.کارهایی که بخواهد دولت یا رئیس جمهور یا کس دیگر بر خلاف مسیر ملت و بر خلاف مصالح کشور انجام دهد، فقیه کنترل میکند،جلوگیری میکند.)
*(ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد.ولایت فقیه را خدای تبارک و تعالی،درست کرده است و همان ولایت رسول الله است.هر کسی که صلاحیت های لازم را دارد،از طرف دین و شریعت به این منصب گمارده میشود و عمل خبرگان صرفآ برای شناسایی و تشخیص است.)
*( از آنجا که در اصل ۱۱۰ قانون اساسی مواردی را به عنوان اختیارات ولی فقیه آورده اند
و باعث بر انگیختگی این توهم میشود که حوزه اختیارات ولایت،محدود است وگرنه جایی برای ذکر واژه اختیارات نیست.لذا امکان دارد کسانی از این اصل، مفهوم نفی غیر{یعنی ولی فقیه اختیارات دیگری ندارد} را استنباط کنند بنابراین اصل ۵۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،ولایت را ولایت مطلقه مینامد)
*(مفهوم اصل ولایت فقیه اینست که اگر در زمانی ولی فقیه یک جا بخواهد مستقیمآ دخالت بکند بتواند.همین کاری را که امام خمینی میکردند،یعنی یکدفعه میگفتند این وزیر را بگذارید ،این پول را بردارید یا این پول را بگذارید،به شخص رئیس جمهور(نخست وزیر)اجازه میدادند تابدون توافق مجلس مثلآ فلان کار را بکند یا نکند.
این “مطلق” یعنی محدود به چند تا اختیار نیست یعنی میتواند در هرجا بیاید و بگوید این کار بشود یا نشود)
*(آن چیزی که گره های کور این نظام را در طول این سی سال باز کرده است ولایت مطلقه امر بوده نه چیز دیگر.بدیهی است که اگر ذره ای خدشه دار شود دچار گره کوری خواهیم شد.)
*(با این تفاسیر،ولایت مطلقه هم مستند به ادله شرعی است و هم در متن قانون اساسی آمده است.بر این اساس، مقام رهبری و ولی فقیه میتواند در جایی که مصلحت بالاتر اقتضا میکند و در موارد خاص،به پشتوانه شرع و قانون ازاختیارات خود در صدور حکم حکومتی استفاده کند و دستور خاصی را صادر کند.)
*(با وجود این در حالت عادی،قوانین،بر طبق روال جاری میشوند و مادامی که مشکل خاصی در میان نباشد،دلیلی هم برای دخالت و اعمال نفوذ نیست.اما در هر کشوری گاه وضعیت هایی ویژه پیش می آید که دخالت مرکز و قدرت بالاتر را که مسئولیت حفظ نظم و امنیت عمومی را بر عهده دارد،می طلبد.این همان اختیارات استثنایی است که معمولآ برای سران دولت ها در نظر گرفته میشود.)
*( جمع بین ولایت و جمهوریت،همراه نمودن دو عنصر نا سازگار با یکدیگرنیست!
گاه چنین توهم میشود که ولایت فقیه در واقع حاکمیت فقیه است بر افرادی که محجورند
و درک صحیحی ازسرنوشت خویش ندارند و باید امور آنان را دیگری به سامان کند.بنابراین نمیتوان دامنه ولایت را تا حکومت بر همه مردم که غالبآ رشید و عاقل و صاحب تدبیرند کشید.این توهم از آنجا ناشی میشود که برخی گمان کرده اند که ولایت از مقوله سرپرستی افراد صغیر و مجنون است.در این نوع ولایت،زمام امور کسانی که قوه درک و تشخیص کافی ندارد،در دست ولی آن قرار میگیرد. “حال آنکه ولایت در اینجا به معنای است،نه سرپرستی گروهی خاص از مردم.”)
*(هیچ اجتماعی،از ولایت به این معنا (حکومت) بی نیاز نیست.لذا در جامعه ای که متشکل از افراد دیندار است،حکومت آن ، مبتنی بر حاکمیت و مرجعیت دینی خواهد بود از این رو، فردی آشنا به دین ،در رآس امور جامعه قرار خواهد گرفت.
این شیوه حکومتی به معنای نادیده گرفتن عقل و تدبیر شهروندان و افراد آن جامعه نیست.لازم به ذکر است که اجرای احکام و حدود الهی وظیفه ای است که خداوند بر عهده حاکم نهاده و بدین منظور به فرد صاحب صلاحیت این ولایت داده شده است.)
*(بنابراین حکومت اسلامی از یک طرف خواست و اراده خداوند است.و از طرف دیگر ،این خود مردمند که به این حاکمیت و ولایت تن داده ،آنرا پذیرا میشوند.
جمع میان ولایت و جمهوریت دقیقآ در همین نقطه است،یعنی آنجا که مردم ولایت را آگاهانه پذیرا میشوند ،همان گونه که دین و دیانت را از سر هوشیاری و اعتقاد
می پذیرند.)
*(محدوده اصلی ولایت مطلقه،قانون اسلام و اهداف دین است و نباید پنداشت که اراده مطلقه با پذیرش احکام دین سازگار نیست.مطلق بودن حکومت و ولایت اسلامی ، امری است نسبی، به این معنا که در حوزه اختیارات حکومتی، در چارچوب دین و مصالح مردم، حکومت محدودیتی ندارد.بنابراین نمی تواند بر خلاف مصالح مردم قدم بردارد.اینجاست که گوهر ولایت فقیه از شیوه استبداد ، فرسنگ ها فاصله میگیرد،زیرا که در حکومت های استبدادی، نه به مصالح مردم توجهی میشود و نه احکام خدا در کانون تصمیمات حکومتی حضور می یابد پس باید گفت ولایت فقیه، ولایت فقه و شریعت است،نه ولایت شخصی از میان فقها)
*(منظور از رعایت مصالح،مصالح جامعه است،یعنی هرجا حوزه عمومی و مصالح معطوف به آن،مقتضی اقدامی بود، ولی فقیه عمل میکند.به گفته بنیانگذار جمهوری اسلامی ، مصلحت نظام از امور مهمه ای است که گاهی غفلت از آن موجب شکست اسلام عزیز میگردد.بنابراین حکومت میتواند هر امری را چه عبادی و چه غیر عبادی،که جریان آن مخالف مصالح اسلام است ،از آن، مادامی که چنین است، جلوگیری کند.حکومت حتی میتواند از حج که از فرایض مهم الهی است در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی است،موقتآ جلوگیری کند.)
*(ولایت فقهی یا ولایت علمی:
ولایت و حکومت فقیهان و آشنایان به دین ، هیچ گاه به معنای انزوای علومٍ،فنون،تجربه های بشری و تدبیر عقلانی نیست.طبیعی است که در جامعه،گردش امور به تخصص های مختلف نیاز دارد و مدیریت بالای جامعه در هر حکومتی –دینی یا غیر دینی-به هیچ وجه بی نیاز از اینگونه تخصص ها و تدابیر تجربی-عقلانی نیست.
بنابر این مدیریت مدیر اسلام شناس در رآس هرم جامعه(مدیریت فقیه) به این معنی نیست که تمام تصمیمات نظام مستقیمآ برگرفته از فقه و بدون تکیه بر تجربیات و سایر علوم بشری است. در حکومت دینی نه میتوان به صرف فقه و احکام جزئی دین بسنده کرد، و نه می توان به دستورات دینی بی توجهی نمود.مدیریت ولایت مطلقه فقیه هم مبتنی بر علم و دستاورد های علمی است و هم تحت اشراف دیدگاه های مکتب اسلام است؛به بهانه مدیریت فقهی نمیتوان راهکارهای علمی را کنار زد و بلعکس.)
بنابراین میخواهیم که:
*(برای دست یابی به آینده ای روشن ، خود را به دانش هسته ای ایمن گردانیم زیرا که انرژی هسته ای حق مسلم هر ذی حیاتی است برای ادامه حیاتش)
*(همواره در سایه سار ولایت قرار گرفته تا در آسایش زندگی کنیم و به آینده خوش بین باشیم)
*(از هرگونه نفاق بپرهیزیم تا راه بیابان را به روی بدخواهان باز نمائیم نه راه هجوم وانتظاع دشمنان را)
*(از جهت گیریها و تصمیمات مقرضانه بپرهیزیم زیرا که به منفعت کشور عزیزمان نخواهد بود.از آغالیدن وتضریب گروهی به گروهی دیگر خودداری کنیم که به والله جزء ضرر ، حاصلی ندارد و فقط آینده ملت به بازی گرفته خواهد شد.)
*(محبت مردم به مسئولین ادامه داشته باشد زیرا باعث میشود که آنان بیشتر، در پی رضایت عموم مردم باشند.)
بر اساس دانسته ها و خواسته ها ؛ در اوضاع کنونی،ما میتوانیم تک به تک نظرات خود را- چه موافق و چه مخالف- از راه مربوط به خود بیان کنیم.علی ای حال ریاست قوه مجریه مشخص شده،ممکن است که با رآی من نباشد ولی ممکن با رآی همسایه، دوست ودیگران بوده باشد.اگر بگوئیم موسوی پس آنان که میگویند احمدی نژاد
چه؟.اگر بگوئیم احمدی نژاد پس آنان که میگویند موسوی چه؟ این یکی از گره های کوری است که کشور ما دچار شده.فارغ از اینکه حق با کدام طرف باشد(قانون مشخص میکند)،بین آقایان احمدی نژاد،موسوی،کروبی،خاتمی،رفسنجانی وحتی خود من هیچ تفاوتی نیست.یقینآ شخص رئیس جمهور هرکه که باشد هدفش یکی است و آن پیشرفت مردم و ملت است.فقط روش ها متفاوت است.آیا اگر آقای احمدی نژاد و موسوی جایشان را عوض کنند همه مشکلات دنیا درست میشود؟!!ملت ما دیگر به هم دروغ نمیگویند؟به هم محبت میکنند؟دست یکدیگر را در مشکلات میگیرند؟غیبت نمیکنند؟واسه همدیگه نمیزنن؟آمریکا انرژی هسته ای رو دو دستی تقدیم میکنه؟فقیر و غنی یکسان میشه؟ آگاه باشیم …
مشکل ملت ما در ابتدا خودمان هستیم و بس ، پس وظیفه ما:- ابتدا در صدد اصلاح خود باشیم تا جامعه ما اصلاح شود.-دوم اینکه: هر جنبشی اعم از دانشجویی یا مردمی یا …. به نفع جامعه ایران نیست ،فقط دشمنان را به خواست خود نزدیک میکند .
- و سوم این که بگذاریم این گره کور به دست مقام ولی فقیه باز شود .
خدا آن ملتی را سروری داد
که تقدیرش به دست خویش بنوشت
I
mohmedi_83@yahoo
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۷ ب.ظ
۳۲/ اوباما، او با ماست!
برای گذار از دیکتاتوری به دموکراسی به حزب خران دموکرات بپیوندید.
تعدادی از رهبران حزب خران که به تازگی رهبری جنبش سبز را هم به عهده گرفته اند، عبارتند از:
محسن کدیور، یک خر کتاب بر دوش
عبدالکارل پوپروش خری که کتابهای فلسفی به دوش گرفته
اکبر گنجی، خری که عو عو هم میکند.
عطا مهاجرانی خری که همه اش در حال….است! میبخشید بیشتر نشد بنویسم.
عبدالقلقلی بازرگان خری که صد هزار یاسین به گوشش بخوانی باز خر باشد و تازه مفسر قران هم شده است!
جوایزبزرگی که به اعضا اعطا خواهد شد:
جایزه نعل طلایی
جایزه افسار مخملین
جایزه سم فولادی
جایزه گوش دراز
جایزه یال نقره ای
جایزه دمب سبز
جایزه افسار ابریشمی
این جوایز به کسانی که بتوانند در خدمت گذاری به اوباما رهبر خران دموکرات جهان موفق گردند و در مسابقات لگد زنی، عر عرکنی بی خردی و سواری دادن به سر خران آمریکایی در روز ۲۲ بهمن ماه در خیابانهای تهران و یا هر جا که شد، در سال جاری امتیاز بیشتری کسب کنند داده خواهد شد.
واحد خر یابی حزب خران شعبه ایران
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۷ ب.ظ
جنبش سبز دعوت میکند
جنبش سبز برای آخرین چهار شنبه سال دعوت میکند
در این مراسم با آتش زدن آشغالدونیهای تهران و موتور سیکلت یک مشت حزب اللهی مستضعف بدبخت پابرهنه با پرش از روی آن همراه با لگد پراکنی و جفتک انداختن شعارهای زیر داده خواهد شد:
سبزی تو از من . سبزی من از تو
در ضمن توبره های یونجه و افسارهایی با پرچم آمریکا نیز در این مراسم میان شرکت کنندگان توزیع خواهد شد.
روسری برای فرار نیز آماده شده است.
لطفا برای برابری میان زن و مرد ریشها و ریشه ! را از بیخ تراشیده و ماتیک و سرخاب نیز همراه بیاورید
حزب خران دموکرات - واحد اطلاع رسانی_ واحد خر رنگ کنی
جمعه ۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۸ ب.ظ
شعارهای پیشنهادی حزب دموکراتیک خران برای راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۸۸
خواهشمندیم همراه با لگد پراکنی وموتور سیکلت فقیر فقرای بیچاره دیکتاتور را آتش زدن و همراه با آتش زدن زباله دانیها این شعارها سر داده شود:
شعار اوّل
ما خریم خر سوار میخوایم.
بوش که رفت اوباما رو میخوایم.
استقلال چیه، یونجه های کالیفرنیا رو میخوایم.
جفتک پرانی و عرعر کردن آزاد رو میخوایم
صد جفتک میزنیم، چون گرین کارت آمریکا رو میخوایم.
شعار دوم
مرگ بر استقلال، مرگ بر ازادی، مرگ بر جمهوری اسلامی!
شعار سوم
کاسه لیسیم کاسه لیس
نوکر سفارت انگلیس
شعار چهارم
نه ایران ، نه اسلام
درود بر آمریکا
نه استقلال نه آزادی، حکومت ایرانی آمریکایی
واحد خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران
شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۰ ق.ظ
ما خریم خر سوار میخوایم
یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱:۰۱ ب.ظ
چرا فقط یه نفر نظر میده دیگاران را پاک می کنید اینجام سانسور؟! یعنی فقط یه نفر طرف داری میکنه؟!
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۲:۲۶ ب.ظ
حسین اقا حرمت شکنان عاشورا قاتلان مردم وحامیان قاتلین هستند به امام حسین قسم که تو دروغ مگی هیچ بی حرمتی از جانب مردم خدا جو معترض شروع نشد مگر با جنایت نیروی قاتل انتظامی و اراذل و اوباش بسیجی
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۸ ب.ظ
شوذب از دست رفته
کاملا از دست رفته !
راست میگوید
چرا باید
بهائیان خدا جو
سلطنت طلبان خداجو
ساواکیهای خدا جو
کمونیستهای خدا جو
قاچاقچی های خداجو
اراذل خداجو
اوباش خدا جو اینها را چرا باید در روزعاشورا سرکوب کرد!
بندگان خدا میخواستند خدا جویی کنند!
برای امام حسین عزاداری کنند!
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۸ ب.ظ
بنام خدا
جناب سروش
شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
یک مژده به شما بدهم!
ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
جشن زوال نفاق
جشن زوال اسرائیل
جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بینالملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو اربابان قدرت و استبداد جهانی سخن نگفته اید.
هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان و همراهی با مردم مظلوم فلسطین بخصوص مردم در محاصرة غزه!
فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
اولا: حیف از انتظار حق جویی از وجدان خفته شما. شما که ما را با فریبکاری و شارلاتان بازی به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
منتظر باشید.
شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۱:۲۴ ب.ظ
باسلام
بعدازنظرشماره ۲شخصی باعنوان خس وخاشاک نظرداده بودکه نظرمن بعدازنظراون اومده بودامانظر۳حذف شده .
دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۸ در ۱:۳۲ ب.ظ
ضمنا میخواستم بگم که آقای رضایی که اینقدرژست مردمی به خودش میگیره من یه سئوال ازایشون پرسیدم وبه ایمیلشون فرستادم قراربودتا۱۰روزجواب بدن اماهنوز نزدیک یه ماهه جوابی نرسیده.
پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۵:۱۴ ب.ظ
شعور داشته باشید