علی شکوری راد:
روز عاشورا نه فقط یک مصیبت بزرگ برای شیعیان در ایران بلکه یک روز ملی عزا برای همه ایرانیان است. این روز نه فقط پس از انقلاب بلکه از قرنها پیش توسط ملت ایران پاس داشته می شده است و حفظ حرمت آن نه فقط توسط حکومت ها بلکه توسط خود ملت و آن هم نه فقط متدینین بلکه حتی بی ایمانها رعایت می شده است. مردم مراسم جشن و شادی خود را بدون هیچ اجباری از طرف حکومت، نه فقط در این روز بلکه در تمام روزهای محرم و صفر که عمدتا به عزای حسین و یارانش تعلق دارد تعطیل می کرده اند. اتهام بی حرمتی به عاشورا توسط جمعی کثیر آنهم با قصد بی حرمتی اساساً بی مورد است و به هیچ بخشی از ملت نمی چسبد.
ولی اینکه عده ای نه به قصد بی حرمتی به عاشورا بلکه برای موضوعی دیگر در ایام محرم و عاشورا اظهار شادمانی و شعف بکنند نباید آن را بی حرمتی به خون سیدالشهدا یا عاشورا تلقی کرد. مثلاً در گذشته بارها در مسابقات فوتبال و یا ورزشی در چنین ایامی تماشاچیان از پیروزی تیم محبوبشان و یا تیم ملی به وجد آمده اند و خوشحالی کرده اند، اما هیچکس آن را به حساب بی حرمتی به خون حسین(ع) نگذاشته است. خاطرم هست در سالهای گذشته مقام معظم رهبری در ایام محرم به یکی از استانها سفر کرده بودند و صدا و سیما هم نشان می داد که جمعیتی انبوه هلهله کنان به دنبال اتومبیل ایشان می دویدند و شادمانی می کردند.
شعارها و صحنه هایی که صداوسیما از حرکت مردم در خیابانهای انقلاب و آزادی در روز عاشورا نشان داده است کاملاً گزینشی و بعضا ساختگی بوده است. صداوسیما نه به عنوان اطلاع رسانی بلکه به عنوان بوق تبلیغاتی حکومت و به قصد تهییج بخشی از مردم علیه معترضین صحنه هایی را نشان داده و سپس با کسانی که در صحنه حضور نداشته اند و فقط تصاویر منتشر شده در تلویزیون را دیده اند مصاحبه کرده و نظرات القایی خود را از زبان آنها مطرح کرده و می کند.
صورت مسأله این است که مردم معترض به نتایج اعلام شده در انتخابات گذشته که ظرف هفت ماه گذشته به آنها مجوز برپایی یک تجمع و یا راهپیمائی مستقل داده نشده است ناگزیر از برنامه ها و مناسبت های عمومی برای تجمع و اعتراض استفاده می کنند. این نوع تجمعات دعوت کننده و مسئول مشخصی ندارد و طبیعتاً کنترل و هدایت آن بر عهدۀ خود شرکت کنندگان است که مرکب از طیف های مختلف با حساسیت های کم و زیاد در مورد شعارها و رفتارها هستند. بدیهی است دو طیف فتنه انگیز می توانند از این فرصت استفاده کنند یکی دشمنان کشور که به هیچ یک از دو جناح حاکمان و معترضان تعلق ندارند و بقول معروف ” ز هر طرف که شود کشته سود آنهاست” و دیگری برخی طیف های طرفدار حاکمیت که بدینوسیله می خواهند بهانه های تبلیغاتی و سرکوب را فراهم کنند. البته عده ای ناآگاه و ناهشیار نیز ممکن است در بین معترضان باشند که در هنگام هیجان آلت دست این دو طیف قرار بگیرند و احیاناً با آنان همراهی کنند. تعداد چنین افرادی نسبت به خیل معترضان ناچیز است اما همین ها طعمه های خوبی برای فتنه انگیزان هستند.
چنین است که عده ای از مردم تصمیم می گیرند حرکت عزاداری خود را در روز عاشورا با الهام از فلسفۀ قیام امام حسین به جای حضور در هیأت ها، سینه زنی و تکرار نوحه ها به اعتراض علیه ظلم واقع بر خودشان اختصاص دهند و به نمونه ای که با هدایت امام و روحانیت مبارز در سال ۵۷ تجربه کرده اند استناد بکنند. بر خلاف سال ۵۷ که جامعه روحانیت مبارز رسماً برگزاری و هدایت راهپیمائی را برعهده گرفته بود این بار هیچ فرد و گروهی این امکان و فرصت را نداشته است که این وظیفه را بر عهده بگیرد و مردم ناگزیر بدون سازماندهی مشخص و با تأسی به حرکت سال ۵۷ و در همان مسیر به خیابان آمدند. اطلاع رسانی در این مورد نیز با توجه به مسدود و محدود بودن کانالهای اطلاع رسانی رسمی ناگزیر توسط سایت های اینترنتی و شبکه های ماهواره ای انجام شده و همانطور که در سال ۵۷ رادیو بی بی سی نقش ایفا کرد این بار تلویزیون بی بی سی به ایفای نقش پرداخته است.
عاشورا فرامی رسد اما بر خلاف آن سال، به خون می نشیند و هر دو طرف مدعی می شوند حرمت آن از سوی دیگری شکسته شده است یکی با اتهام زدن کف و سوت و دیگری با اتهام ریختن خون.
تفاوت از نحوۀ برخورد نیروی انتظامی با مردم آغاز شده است. به نظر می رسد همانطور که سردار رادان در مصاحبۀ خود بیان کرد نیروی انتظامی دستور تیراندازی به سوی مردم نداشته است و باز به نظر می رسد ماموریت آنها جلوگیری از پیوستن مردم به یکدیگر و ممانعت از شکل گیری راهپیمائی بزرگ بوده است. جلوگیری نیروی انتظامی از حضور و حرکت مردم در مسیر خیابان های انقلاب و آزادی به جبهه گیری آنها در مقابل یکدیگر و درگیری های پراکنده در خیابانهای فرعی و تقاطع ها منجر شده و هر دو طرف به هیجان آمده اند.
در چنین شرایطی شعارها بتدریج تندتر و متعاقب آن درگیری ها بیشتر شده و این هم افزائی به تقابل و رویاروئی در ظهر و بعدازظهر انجامیده است. در این زمان همانطور که در خبر صداوسیما بدان اشاره و تصاویر آن نمایش داده شد، نیروهای لباس شخصی وارد صحنه شده و کنترل اوضاع را از دست نیروی انتظامی خارج کرده اند. درگیری های بعدازظهر حالت ایدئولوژیک و نه انتظامی بخود گرفته و نیروهای لباس شخصی از اسلحه و قمه نیز در برخورد با معترضان استفاده کرده اند که منجر به تلفات جانی شده است.
خون که بریزد کار پیچیده می شود. این را لباس شخصی ها نمی فهمند، اما پلیس خوب می داند. پلیس کارش مقابله ایدئولوژیک با مردم نیست. کارش کنترل و هدایت حرکت های مردمی در مسیر کم خسارت است و همه برخوردها و بازداشت های آن در راستای این هدف است. هر چند پلیس ما هم واقعاً پلیس نیست و فرماندهان آن خود را متولی همه کار می دانند. من این هشدار را در یادداشتی که چندی پیش با عنوان “این هشدار را جدی بگیرند” منتشر کرده بودم داده بودم اما کو گوش شنوا؟ مقاله و مقالات
اما آتش بیاری صداوسیما حکایت دیگری است. آنچه صداوسیما از حوادث عاشورا پخش کرد بازتاب اصل حرکت مردم نبود، بلکه صحنه هایی نادر یا ساختگی بود. البته شعارهای مردم تند شده بود و بعضاً شخص رهبری را خطاب قرار می دادند که چرائی آن داستان دیگری دارد و نفع آن را چه کسانی می برند موضوع دیگری است ولی شعار “مرگ بر اصل ولایت فقیه” در بین آنها نبوده است. صداوسیما بطور غیرمنتظره ای ده دوازده نفر جوان دختر و پسر را از پشت سر نشان می دهد که این شعار را سر داده اند. عجیب نیست؟ مثل همان صحنه پاره کردن عکس امام که چهرۀ کسی که این کار را کرد نشان داده نشد. اینجا هم چهرۀ افراد نشان داده نمی شود. حمله به اماکن و آتش زدنها که در طول مسیر راهپیمائی از میدان امام حسین تا میدان آزادی دو سه مورد انجام شده است برنامه معترضان نبوده است و انجام آنها نیز کاملاً مشکوک است و باید همان دو طیفی را که در بالا به آنها اشاره کردم متهم وقوع آنها دانست. البته وقتی نیروی انتظامی از گاز اشک آور استفاده می کند معترضان ناگزیر از آتش برای جلوگیری از سوزش چشم استفاده می کنند و سطل های زباله در چنین شرایطی اولین چیزی هستند که برای این منظور استفاده می شوند و این چیزی نیست که پوشیده باشد. در صحنه دیگری دوربین صداوسیما در حال نمایش مغازه ای است که سوخته است در این حال صاحب مغازه وارد کادر می شود و با حالتی عادی می گوید من الآن با این صحنه مواجه شدم و این همه زندگی من بود و آن را به معترضان نسبت می دهد. در صحنه ای از در گیری، نیروهای انتظامی پس از حمله عقب نشینی می کنند و ظاهراً عده ای در واکنش به آن کف و سوت می زنند ولی کف زدن و سوت کشیدن آنها نمایش داده نمی شود. اگر حتی چنین فیلمی واقعی باشد آن کف و سوت به قصد بی حرمتی به عاشورا و امام حسین(ع) نبوده است.
اکثر مردم مستقیم یا غیرمستقیم شاهد حوادث روز عاشورا در تهران بوده اند یا گزارش آن را از افراد حاضر در صحنه شنیده اند و یا به یمن! بی اعتباری صداوسیما از منابع خبری دیگر هم استفاده می کنند. آنها گزارشات صدا وسیما را باور نمی کنند و با تهییج صد وسیما نیز به هیجان نمی آیند ولی هستند کسانی که جناح حکومتی می تواند آنها را با تبلیغات ۲۴ ساعته در صداوسیما و قرار دادن تسهیلات، سازماندهی و بسیج کند تا در ساعت خاصی و در مکان مشخصی حاضر بشوند و شعارهایی که از تریبون پخش می شود را با صدای بلند تکرار کنند و بعد با اتوبوس های آماده به محل ها و منازل خود برگردند و در راه نیز پذیرائی شوند.
کشور در وضعیت بحران قرار دارد، اما عده ای آن را انکار می کنند و بجای چاره اندیشی بر طبل خود می کوبند تا صدای مخالفان را خفه کنند. بخدا قسم اینگونه مشکلی حل نخواهد شد. آنها که امکان و قدرتی دارند چاره ای بیاندیشند، قبل از آنکه دیر شود.

دوشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۸ در ۸:۰۳ ب.ظ
آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند
شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ در ۶:۱۶ ب.ظ
با سلام
این آقای شکوری فکر میکند مردم هم مثل خودش احمق هستند که بعد از اینهمه بیحیایی یک عده برای ساختارشکنی ، بیاند و با دو تا تحلیل الکی فکر کنند که اتفاقی نیفتاده و فقط دو تا جوون میخواستند همینطوری روز عاشورا شادی کنند.
ما این مردم را خیلی با فهمتر از این به اصطلاح با فکرها و خواص دیدیم .
بعد از این جریانات از بعضی از خواص اصولگرا وبیشتر خواص اصلاح طلب و بقیه هم مطمئن شدیم که فقط فکر نمیکند و حرف میزنند.
یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۹ ب.ظ
«اوباما» او با ماست
آگهی مجدّد استخدام
توجّه ! توجّه!
فوری! فوری!
استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» که هر خری می فهمید که با تقلب تهیه شده است و نیز اقدامات خرانه آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
شرایط استخدام شوندگان
۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون وچرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
افراد زیر در اولویّت میباشند:
۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که افتخار آور حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
چغندر الدوله اکبر گنجی
بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
۴- داوطلبانی که با زیور آلات خرانه به سبک زیر تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
۵- داوطلبانی که برای حمل بار گاری در اختیار داشته باشند
حقوق و مزایا
به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب را در جهان گسترش دهند.
۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش توفیق به دست آورند.
یونیتد استیت آو آمریکا
واشنگتن دی سی
کاخ سفید
دفتر مرکزی حزب خران
« واحد خر یابی»
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۹:۱۲ ب.ظ
بنام خدا
جناب سروش
شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
یک مژده به شما بدهم!
ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
جشن زوال نفاق
جشن زوال اسرائیل
جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بینالملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو اربابان قدرت و استبداد جهانی سخن نگفته اید.
هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان و همراهی با مردم مظلوم فلسطین بخصوص مردم در محاصرة غزه!
فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
اولا: حیف از انتظار حق جویی از وجدان خفته شما. شما که ما را با فریبکاری و شارلاتان بازی به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
منتظر باشید.
شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.
جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۱:۰۰ ب.ظ
اوباما ، او با ماست
درخواست عاجزانه از مجامع بین المللی و رهبران کشورهای معظم غربی
جنبش سبز ایران خواهان اعطای «جایزه صلح نوبل» به بزرگترین متفکر قرن عبدالکریم پوپروش، این فیلسوف بزرگ جهان و مغز متفکر این جنبش میباشد.
لازم به تذکر است که این فیلسوف بزرگ به پیروی از استاد خود کارل پوپر که او نیز تحت تأثیر افکار نیچه متفکر بزرگ قرون میباشد، اعلام نموده است که زندگی زیباست اگر چه انسان در روده یک خر بخصوص یک خر بزرگ زندگی کند و تنها سرش از سوراخ زیر دم او برای تنفس بیرون آمده باشد . به همین دلیل و تحت تأثیر این دو بزرگ فیلسوف جهان این متفکر بینظیر در تاریخ بشر که دکترای خود را در رشته داروسازی گرفته است و دنیای تفکر را نیز با آن اشتباه گرفته است و فکر نموده است میتوان با تولید فکر داروهای توهم زای تئوریک ساخت، بیان داشته است که باید در رودة بزرگ شیطان بزرگ با همزیستی با آن زیست و از سوراخ زیر دمب او سر را بیرون آورد و نفسی هم در آن فضای عفن کشید و از زندگی لذّت برد و شکر گزار آنان نیز بود.
به همین دلیل شاگردان او به ترتیب از ایران فرار نموده و به همزیستی مسالمت آمیز و زیندگی در سوراخ زیر دم شیطان بزرگ که همان خر دجال باشد روی آورده اند.
از شاگردان فراری او میتوان افراد زیر را نام برد:
۱- حجت ال(اسلام آمریکایی) محسن کدیور
۲- اکبر گنجی، ملقب به پشه وزوزو
۳- محسن مخملباف ملقب به محسن خر رنگ کن
۴- محسن سازگارا ملقب به پادو الدوله صدای آمریکا
۵- عبدالقلقلی بازرگان ملقب به مفسر السلطنه لیبرال آمریکا دوست
۶- گوگوش ملقب به هنرمند سبز پوش مطرب
جنبش سبز ایران نیز با تأسی به این متفکر بزرگ که تمام دستگاههای تبلیغی دول معظم غربی نیز او را به این صفت میشناسند خواهان اعطای جایزه به او میباشد.
در ضمن حجت ال (اسلام آمریکایی) جناب فیلسوف و علامه دهر محسن کدیور را شایسته این مقام و نیز به علت هم نوایی با سازمان سیا در حمله به نظام اسلامی و همبستگی و همزیستی مسالمت آمیز با آنان و زندگی در سوراخ زیر دم خر دجال شایسته دریافت جایزه نوبل صلح میداند.
واحد خر یابی و خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران
جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۳ ق.ظ
جناب شکوری! شما میخواهید چه چاره ای بیندیشید؟؟؟ مگر خودتان کم اشتباه کردید؟؟؟ یادتان هست وقتی که در انجمن اسلامی دانشگاه بودید چه بلایی بر سر دانشجویان وسایر گرههای دانشجویی اوردید؟؟ یادتان هست به نام اسلا و انجمن اسلامی هر مخالفی را قلع و قمع میکردید؟؟؟ جای بسی تاسف دارد که امثال شما طرفدار ازادی باشید…. اقای شکوری شاید برخی سوابق درخشان شما را ندانند. اما برخی . خصوصا کسانی که در ان دوران تلخ با شما و همفکرانتان در دانشگاه کمی اشنا بودند شما را خوب میشناسند