سرمقاله چاپ شده در روزنامه کیهان
محمد ایمانی:
شیخ مصلح الدین سعدی شاعر و حکیم نامدار ایرانی در «گلستان» خویش از مردی روایت می کند که نزد پدر نشست و از او پند خواست. پدر فرزانه در پاسخ، از مروت و گذشت و خلق نیکو گفت اما برای نیک مردی حد و حریم گذاشت به اقتضای درک وی.
شبانی با پدر گفت ای خردمند- مرا تعلیم ده پیرانه یک پند
بگفتا نیک مردی کن نه چندان- که گردد خیره گرگ تیزدندان
سعدی همان جا کار جراح را مثال می زند که دنبال آرامش و تسکین آلام بیمار است اما ناچار دست به چاقو می برد و رگی را پاره می کند. کار او با تیغ جراحی از جنس حیات بخشی است به همین خاطر هم تیغ و مرهم را به هم می آمیزد.
درشتی و نرمی به هم در، به است
چو فاصد که جراح و مرهم نه است
انتخاباتی که ۷ ماه پیش در اوج سرزندگی و نشاط عمومی برگزار شد، یک جشن و سرمایه بزرگ ملی بود. این هم از صدقه سر جنبش بیداری اسلامی است که ملت ایران ۳۱ سال پیش در چنین روزهایی رقم زدند وگرنه ایران کجا و نشاط انتخابات و حق تعیین سرنوشت کجا؟ از برکت انقلاب، جشنی بزرگ برپا شد اما این جشن به تلخی و رنج و تأسف آلوده شد. به یقین جز دو طیف دشمنان و فرصت طلبان، همه ملت ایران و نخبگان دلسوز آن از این عارضه پرمرارت رنج کشیدند و از عمق جان مایل بودند این درد نابهنگام هرچه زودتر پایان پذیرد. البته به فضل پروردگار و فرزانگی قاطبه ملت، این عارضه تا حدودی مرتفع شد اما اقتضای عقل و مصلحت آن است که عارضه، علاج اساسی شود. باید نقطه پایان بر این ماجرا گذاشت و روح آرامش و الفت و همدلی و تفاهم و تعامل را در جامعه به ویژه نخبگان سیاسی- اجتماعی تقویت کرد؛ این مسئله روز ماست. اما چگونه و با کدام مکانیزم؟ هر کس نسخه ای می پیچد، کسانی از سر آزردگی و دلسوزی و خیرخواهی، و دیگرانی که اصرار دارند خیانت نیمه تمام و ناکام را به نام مسالمت و آشتی به پایان برسانند. باید بین این دو طیف فاصله گذاشت همچنان که طیف اول باید مراقب باشند ناخواسته فرصت و پوششی برای طیف دوم نشوند و متهمان، با شلوغ و غبارآلود کردن دوباره فضا، فرصت خنجر کشیدن و زخم زدن پیدا نکنند. مقاله و مقالات
درمان جستن و نسخه پیچیدن خوب است اما مقدمه این کار، شناسایی درد و علت آن است. درد با همه تلخی، از بیماری خبر می دهد. درد ظاهر ماجراست، پس باید باطن و علت آن را جست و درمان کرد. مسکّن برای درد خوب است به شرط آن که موقت باشد و جای درمان را نگیرد و بیمار را معتاد خود نکند تا کار از کار بگذرد. درمان برای تسکین است اما مسکّن به تنهایی درمان نیست. درمان گاه به دارویی تلخ است تا بیماری و عفونت را مهار کند و گاه به جراحی است تا عامل عفونت و مانع سازوکار طبیعی بدن را برطرف کند. فراوان نسخه پیچانی بوده اند که بیمار دردمند را با مسکّنی به خانه فرستاده و رنج او را جدی نگرفته اند تا خبر آمده بیمار به خاطر یک بیماری قابل علاج جان باخت. برای درمان ابتدا باید علت درد و کانون تولید آن را بازشناخت و سپس از سر ضرورت و منطق- و نه جوزدگی یا صرف عواطف و هیجانات- چاره جست.
در آسیب شناسی حوادث پس از انتخابات می توان عوامل گوناگونی را برشمرد. از پروژه مهندسی شده جبهه استکبار تا ضعف در اطلاع رسانی و آمیختگی حق و باطل در راستای غبارآلودگی فضا. اما آنچه در این میان تمام عوامل و ظرفیت های دیگر را برای ایجاد فتنه و آشوب به حرکت درآورد، جرئت یک حلقه سیاسی جدید در «زدن زیر همه چیز» و به هیچ صراطی مستقیم نشدن بود. آنها ذاتاً سرشان برای چنین آشوبی درد می کرد. این جریان در یک نقطه مهم با موج بیگانه هماهنگ شد و آن نقط کانونی، رویکرد همه جانبه و بی پروا به آنارشیسم مبتنی بر ترویج شکاکیت (Scepticism) و مغالطه در کنار اباحی گری و لاقیدی مطلق بود. منطق «بزن زیر همه چیز» اگرچه پس از انتخابات، هویت خود را تماماً نشان داد اما قبل از انتخابات، رگه هایی از ماهیت خود را عیان کرده بود. جریان مذکور آخرین متد سفسطه و مطالعه را در مجادلات انتخاباتی به کار بست اما تصرف انتخابات همه ماجرا نبود. تسخیرطلبی آنارشیستی، قانون اساسی و ولایت فقیه، اسلام و امامت و ولایت، امنیت و منافع عمومی، و حتی عقلانیت و خرد جمعی را یکجا نشانه رفته بود. به ویژه طی ۷ ماهه پس از انتخابات همه سرمایه ها و داشته های یک ملت، از سوی جریان ائتلافی نفاق مورد انکار یا تردید و تشکیک قرار گرفت. مردم به تدریج با این یورش مغولی فاصله گذاری کردند اما لایه های اصلی فتنه (سران داخلی آن، اطرافیان سران، نفاق قدیم و جدید، و جریان مرتبط با بیگانگان) در این ۷ ماه مدام بر غلظت تخریب افزودند تا اینکه فضاحت ماجرا به شعارهای جانبدارانه نسبت به آمریکا و اسرائیل، تخطئه ولایت فقیه و حذف اسلام از جمهوری اسلامی، گستاخی به بنیانگذار انقلاب(ره) و حرمت شکنی امام حسین(ع) در روز عاشورا (همین ۳ هفته پیش) کشید. آیا کسی در این روند ۷ماهه، کورسویی از انصاف و تعدیل و عقلانیت و تدبیر و مسالمت جویی و خیرخواهی می بیند؟ دیگر کدام خیانت و حرمت شکنی مانده که مرتکب نشده باشند و نگران باشیم آن خیانت را نیز انجام بدهند؟! آنها کدام ظرفیت خیانت و جنایت را عملی نکرده اند؟! اگر کسی ظرفیت خالی نشده برای فتنه گری سراغ دارد بگوید؟ یعنی تشدید ساختارشکنی و انجام رفتارهای انتحاری تا آنجا که ضدانقلاب حرمت شکن و محارب روز عاشورا را مردم خداجو (یکی از نامزدها) و مردم نجیب (نامزد دیگر) لقب دهند، سیگنال ها و علایم پشیمانی است؟! آیا ابراز محبت به اشخاصی که خون به دل امام امت(ره) کردند و آلت دست دشمنان برای انتقام کشی از ملت ایران شدند، نشانه توبه است؟! یا فراهم کردن فضای فتنه و ترور و لطمه برای دشمن بوی مسالمت جویی می دهد؟
البته که باید تفاوت گذاشت بین رجال سیاسی بازیگر در فتنه پس از انتخابات. اگر کسی اصرار ندارد قانون اساسی به ویژه محکمات آن را انکار کند بلکه نامه و پیغام هم می دهد که من منتقدم اما از اول هم رویکرد فلان نامزد را تندروی در بن بست می دانستم، حساب او را باید از آن دیگری جدا کرد. راه بازگشت و جبران را باید باز گذاشت. این، هم اقتضای رحمت و عطوفت اسلامی است و هم اقتضای حکمت و مصلحت. این همان رویکردی است که مقتدای فرزانه انقلاب، بیش از همه به آن اهتمام کرد. بانیان اصلی فتنه در آن سوی مرزها، در حوادث پس از انتخابات بیش از همه نقطه کانونی «ولایت» را نشانه رفتند و از هیچ توهین و افترا و ترور شخصیتی مضایقه نکردند و متأسفانه برخی عناصر داخلی نیز همراه شدند. عقده های انباشته چند دهه بود که فرصت بیرون ریختن پیدا کرده بود. «و ما تخفی صدورهم اکبر. بغض و دشمنی از دهان هایشان آشکار شد و آنچه از کینه پنهان می کنند، بزرگ تر است». اما همین مقتدا بیشترین حلم و عطوفت را نسبت به برخی سران راه گم کرده فتنه نشان داد، که این اقتضای جایگاه والای ولایت و سرپرستی امت است. و خداوند بهتر می داند که رسالت هدایت امت را کجا به امانت گذارد.
اما در عین حال همان مقتدای فرزانه بارها به درستی و به اقتضای قانون و عقل تصریح کرده اند «جرم بزرگ» در حوادث پس از انتخابات نباید لوث شود. با ماشین حساب معمولی نمی توان برآورد کرد که مرتکبان اصلی این جرم بزرگ چه قدر هزینه به کشور و ملت و نظام و روند قانون گرایی و عقلانیت و همدلی تحمیل کردند و چه سودهای کلانی به آغوش دشمن ریختند. پشیمانی و توبه را نمی توان با فریب- و زمان گرفتن برای خیانت های بعدی- یکی انگاشت. حربن یزید ریاحی در اوج قدرت سپاه یزید و در حالی که سردار آن لشکر بود توبه کرد و به سپاه کم شمار و در محاصره امام حسین(ع) پیوست. باید دید در میان گردانندگان فتنه- بخوانید رجال بازی خورده از غرور و جاه طلبی و حسادت خویش یا از مهره های استکبار- کدام ها می توانند حریت پیشه کنند و در حالی که هزیمت تمام عیار فتنه را می بینند، به اردوگاه ملت و انقلاب برگردند. هیچ خرجی هم ندارد جز یک برائت لفظی از جبهه استکبار و گروهک های معاند و منافقی که در این فتنه نقش آفرینی اصلی را برعهده داشتند. یک جمله بگویند ما از اینها برائت می جوئیم و پای قانون اساسی و ولایت فقیه- که آن را ضامن کشور در برابر دیکتاتوری و انحراف و کودتا معرفی کردیم- می ایستیم و البته مجرمان و خیانت پیشگان حساب جداگانه ای دارند و باید مجازات قانونی خیانت خود را ببینند.
ملت اما یک خانواده بیشتر نیست، یک خانواده بزرگ و همدل با انواع سلیقه ها و ذوق ها و گرایش ها. مگر در یک خانواده سالم، بحث و انتقاد درنمی گیرد یا تفاوت ها انکار می شود؟ و مگر تفاوت ها و بحث و نقدها در یک خانواده سالم، بهانه عداوت با هم و دوستی با دشمنان کلیت آن خانواده است؟ قانون گرایی، پاسداشت فضیلت های اصلی انقلاب، و تقویت مودت و روحیه جمعی در کنار روشنگری و گفت وگو، مایه قوام مضاعف خانواده بزرگ ملت ایران است. اگر با مجرمان باید سخت گرفت و کوتاهی نکرد- که چنین باید باشد- در کنار آن باید به تقویت روحیه امید و اعتماد و همدلی اهتمام کرد. این همه زیر سایه قانون گرایی فراهم می آید که حق و حد- حقوق و حدود- را با هم تعریف کرده است.
به قول سعدی، نیک مردی باید اما نه با گرگ تیزدندان. برای درد باید درمان جست اما نه با مداهنه و مصانعه و باقی گذاشتن استخوان لای زخم. طبیب صادق استخوان از لای زخم بیرون می کشد نه آن که لای زخم باقی گذارد و اسباب ارتزاق خویش از این زخم را فراهم کند! و طبیب صادق حاذق به پیامبر اکرم(ص) اقتدا می کند که امیرمؤمنان(ع) درباره آن حضرت فرمود «پیامبر طبیبی بود که مرهم هایی می گذاشت چه محکم و داغ هایی سوزان، هرجا که به داغ حاجت می افتاد، از دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های گنگ» (خطبه ۱۰۸ نهج البلاغه)
زنده باد قانون. زنده باد مسالمت. زنده باد آرامش. ملت نستوه و بزرگوار ما اهل قانون بود، اهل آرامش، اهل دموکراسی. چاره تفاوت سلیقه های سیاسی را هم نهایتاً در صندوق رأی می دانست و می داند. اما کسانی زیر میز قانون و آرامش و دموکراسی و رأی اکثریت زدند و کار را به اردوکشی و آشوب خیابانی کشاندند. ملت ما جز برای انزجار از دشمنان به خیابان نیامد و نمی آید. دشمن خیال کرده بود، خیابان خالی است اگر که سخن از جمهوریت و انتخابات است. عمله دشمن روز عاشورا آمدند و رعد و برقی زدند و قیام ۹ دی ماه ۸۸، پاسخ یک ملت به غرش نابه جای دشمن بود. ملت ما اهل مسالمت و آرامش و قانون است و نمی گذارد کسی این نرخ را بشکند و مجازات مجرمان نیز مرّ قانون است و تضمین کننده آرامش.

شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۵ ب.ظ
اوباما، او با ماست.
نامه اعتراضیه حزب دموکراتیک خران
بدینوسیله اعلام میگردد که حزب دموکراتیک خران از این به بعد مجبور است از جبهه سبز اصلاحات خارج شود.
با توجه به تشکیل جبهه سبز اصلاحات متشکل از احزاب زیر:
حزب میمونها
حزب دموکراتیک خران
حزب سگان عو عو کن
حزب خوکان
حزب شتران
در یک ماه قبل با هدف سرنگونی نظام دینی در ایران و تشکیل یک نظام سکولار آمریکا دوست، و با توجه به اینکه رهبران پنجگانه این جبهه که نه با روشهای دموکراتیک بلکه خود خوانده رهبری این جبهه را بر عهده گرفته بودند و هر کدام نیز به جای تصمیم گیری شورایی و دموکراتیک، شروع به ایجاد سروصدا و عوعو و عرعر و اعلام وجود نموده بودند و موجب ایجاد اختلاف دراین جبهه را فراهم آوردند.
با توجه به اینکه حجت الاسلام آمریکایی محسن کدیور نظرات اکبر گنجی را قبول نداشته و عطا مهاجرانی نیرشروع به لگد پراکنی به این عضو مشهور حزب خران نموده است و این حجت ال( اسلام آمریکایی) فراموش کرده که خود خری است که چند کتاب بر توبره پشت خود دارد و به جای تشکر از جوایز و گرانتها و عالاف و علوفی که حزب در اختیار او قرار داده، ناشکری کرده و نظرات این متفکر حزب را زیر سوال برده، لذا این حزب تهدید میکند که اگر از این به بعد اعتراضی از ایشان که هنوز فرهنگ فاناتیک خود را فراموش نکرده و نیز اعتراضی از جفت همشیره اشان که مشهور به همدم النساء میباشد،مشاهده شد، این حزب ضمن افشاگری در مورد ماهیت واقعی ایشان، از جبهه سبز اصلاحات خارج خواهد شد.
از اول هم ما گفتیم به این جماعت اصلاح طلب عمامه به سر نمی شود اعتماد کرد، اما بعضیها سر ما کلاه گذاشتند.به اعضای ما که در روز عاشورا در خیابانهای تهران به رقاصی و قرطی گری و سوت و کف زدن پرداخته بودند، گفته اند «امّت خدا جو» و «عزادار حسینی» . آخه خرهای خدا! وقتی با ما همنشین میشوید این اصطلاحات دیگه چیه؟! ما هم ظاهرا مغز خر خورده ایم! که به شما اعتماد کردیم.
واحد خریابی و خر رنگ کنی حزب دموکراتیک خران شعبه ایران
دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۸۸ در ۵:۲۳ ب.ظ
خودم که عددی نیستم ، گفتم با چرت و پرت گویی به چهارتا آدم حسابی ، اونا رو هم قد کوتوله خودم کنم . آخه میدونید با این طرز تفکری که من دارم ، بالا کشیدن خود را غیر ممکن می دانم .
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۲۱ ق.ظ
مقصود واحد خر رنگ کنی و خریابی حزب، اکبر گنجی وسروش و کدیور و عبدالعلی بازرگان و عطا مهاجرانی بود. با کس دیگری اشتباه نشود. حتی به امام زمان هم پریدند. این عادت اعضای حزبه!!
حزب دمکرات خران شعبه ایران
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۲۱ ق.ظ
«اوباما» او با ماست
آگهی مجدّد استخدام
توجّه ! توجّه!
فوری! فوری!
استخدام خران دو پا برای «گسترش دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» و «حمل نفت از خاورمیانه»
حزب دموکراتیک خران آمریکا با توجه به خرابکاری اعضای استخدامی این حزب و پیاده نظام بی مزد و منّت همراه آنان در روز عاشورای امسال و دسته گلهایی که به آب دادند و با لو رفتن اقدامات آنان در جعل اسناد تقلبی از جمله « عکس تقلبی» و « فیلمهای تقلبی» و نیز اقدامات آنان در سوت و کف بی موقع و رقاصی و الواط گری بیجا که موجب ریزش شدید نیروهایی که با تلاش فراوان سرشان شیره مالیده بودیم، شدند، مجدداً و با حقوق مکفی و جوایز ارزنده، جهت عضویت اعضای جدید در حزب خران شعبة ایران نیرو استخدام مینماید.
شرایط استخدام شوندگان
۱- به مبانی حزب یعنی « دموکراسی خرانه» که همان لگد پرانی و عر و تیز باشد و « باربری دموکراتیک» یعنی بار بری بی چون و چرا برای حزب خران انگلیس و آمریکا معتقد باشد.
۲- توان روحی برای آموزش اصول دموکراسی مانند « لگدپرانی دموکراتیک»، «عرو تیز دموکراتیک» و « آتش زدن دموکراتیک آشغال دونی» و « سنگ پرانی دموکراتیک» … و نیز توان جسمی برای اعمال آن در دمونستراسیونهای موسمی را داشته باشد.
۳- توان « خدا جویی دموکراتیک» و « عزاداری دموکراتیک» داشته باشد.
۴- توان شرکت در طویله های تشکیلات اجتماعی و استعداد لازم برای آموزش اطاعت بی چون و چرا و بستن گوش و چشم و عقل را داشته باشد.
۵- توان باربری بخصوص حمل نفت سنگین از خاورمیانه به خارج از این منطقه را داشته باشد.
افراد زیر در اولویّت میباشند:
۱- خران دو پای عضو سازمانهای منافقین، فدائیان خلق، کوموله، سلطنت طلبان، شاگردان دکتر سروش، اعضای نهضت آزادی، احزاب مشاکلک و سازمان مجاحدین انقلاب و حزب سرکارگزاران و طرفداران گوگوش و شاگردان مرحوم طویله مکان شعبان جعفری مشهور به شعبان بی مخ که یکی از افتخار آور ترین اعضای حزب خران جهان است، در اولویت میباشند.
۲- داوطلبانی که مانند افراد زیر توان رنگ کردن سایر افراد را داشته باشند.:
محسن مهملباف : کارگردان آدم رنگ کن
دکتر عبدالکارل پوپروش: بافندة نظریه :« افتخار آمیز بودن چیزی به نام زندگی حتّی اگر در معدة یک خر بوده (بخصوص اگر خر دجال باشد) و تنها سر از سوراخ زیر دم او جهت تنفس بیرون آمده باشد.»
چغندر الدوله اکبر گنجی، وراج بی سواد و مأمور شکستن حرمت مقدسات
بلعم باعورا، محسن کُودو: خری که کتابی چند بر او بار شده و از فعّالین حقوق خران دوپا، بخصوص حقوق خر دجّال میباشد و در این مسیر برندة جایزة افسار طلایی و گرانت تحقیقاتی شده است.
عطاء السلطنه مهاجرانی فی پناه ملکه، مفسّر تحریف گر و همدم النساء
۳- داوطلبانی که توان لگد پرانی و پرتاب سنگ و کلوخ داشته باشند و در بلند عر عر کردن بتوانند دست دیگران را از پشت ببندند.
۴- داوطلبانی که با پالان مخملین و افسار ابریشمی و زیور آلات خرانه تزئین شده باشند، در شرایط مساوی در اولویت استخدام قرار خواهند گرفت.
۵- داوطلبانی که برای حمل بار، گاری در اختیار داشته باشند
حقوق و مزایا
به افراد استخدام شده ماهیانه هزار توبره جو و دو جفت نعل فولادی و یک افسار مخملین و یک پالان، یا معادل ارزش آن دلار آمریکایی پرداخت خواهد شد.
به کسانی که در انجام وظایف تاریخی حزب خران که اعمّ آن « گسترش دموکراسی» و « مبارزه با تروریسم» در خاورمیانه و « خالی کردن چاههای نفت » این منطقه است، توفیق بیشتری داشته باشند، جوایز زیر بر اساس نوع خدمتی که انجام داده اند، اعطا خواهد شد:
۱- جایزه نوبل: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند معترضین نسبت به حمل نفت از منطقه خاورمیانه را ساکت و ما را در سرکوب تروریسم کور این افراد یاری و تداوم حمل این مادة گرانبها تر از جان را تضمین نمایند.
۲- جایزه اسکار : این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند ک تعداد قابل توجهی از مردم جهان را فیلم کرده و یا رنگ نمایند و آنان را به عضویت حزب خران در آورند.
۳- جایزه نعل طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند به هر صورت مرام دموکراتیک حزب که در رأس آن لگد پراکنی است را در جهان گسترش دهند.
۴- جایزه افسار طلایی: این جایزه به کسانی اعطا خواهد شد که توانسته باشند در ساخت نظریه برای سست کردن مخالفین و دعوت آنان به آرامش و پذیرش سلطه آمریکا و انگلیس توفیق به دست آورند.
یونیتد استیت آو آمریکا
واشنگتن دی سی
کاخ سفید
دفتر مرکزی حزب خران
« واحد خر یابی و خر رنگ کنی»
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۵:۱۰ ب.ظ
جنبش سبز دعوت میکند
جنبش سبز برای آخرین چهار شنبه سال دعوت میکند
در این مراسم با آتش زدن آشغالدونیهای تهران و موتور سیکلت یک مشت حزب اللهی مستضعف بدبخت پابرهن طرفدار دیکتاتوری با پرش از روی آن همراه با لگد پراکنی و جفتک انداختن شعارهای زیر داده خواهد شد:
سبزی تو از من . سبزی من از تو
در ضمن توبره های یونجه و افسارهایی با پرچم آمریکا نیز در این مراسم میان شرکت کنندگان توزیع خواهد شد.
روسری برای فرار نیز آماده شده است.
لطفا برای برابری میان زن و مرد ریشها و ریشه ! را از بیخ تراشیده و ماتیک و سرخاب نیز همراه بیاورید
حزب خران دموکرات - واحد اطلاع رسانی_ واحد خر رنگ کنی
پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ در ۸:۴۶ ب.ظ
بنام خدا
جناب سروش
شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
یک مژده به شما بدهم!
ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
جشن زوال نفاق
جشن زوال اسرائیل
جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بینالملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو سخن نگفته اید.
هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان!
فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
اولا: حیف از وجدان خفته شما که ما را با فریبکاری به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
منتظر باشید.
شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.
جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ در ۷:۳۷ ب.ظ
بنام خدا
جناب سروش
شما آرزوی نابودی جمهوری اسلامی را به گورخواهید برد. خون شهدا مانع کار شماست
ناله جانبازان شیمیایی و آه مظلومان سردشت و حلبچه و دل شکسته مادران فرزند فدا کرده و اراده میلیونها انسان عاشق سالار شهیدان، مخالفان جمهوری اسلامی را نشانه رفته است. امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السّوء
شما در دوران دفاع مقدس که هشت سال طول کشید ، جبهه که نرفتید، هیچ، جبهه رفتن، پیشکش! حتی یک سخن در تأیید فداکاری مردم نگفتید.
شاگردان شما نیز پیرو شما بودند. در محفل کیان شما چند نفر بودند که در این دوران فداکاری کردند؟! اگر لباس مقدس سپاه را نیز بر تن کرده بودند، یکبار برای فداکاری اقدام نکردند. شاگرد و همفکر شما جناب محسن کدیور به بهانه نبوغ بی مثال و بی مانندش حیف دید به جبهه برود و نشست خواند و خواند و خواند و شد یک عالم باسواد اما بی احساس و بی تعقل و دور از واقعیات و در خدمت نیات شوم جهانخواران و اینک نیز در سایه آنان چون جنابعالی دارد زیست میکند.
آقای گنجی، طشت رسوائیش از آسمان هفتم به زیر افتاده و رسوای عام و خاص است.
آقای سازگارا پادو بی حیثیت شبکه صدای آمریکا شده است.
آقای مخملباف، افتضاحش اظهر من الشمس گردیده.
و اگر از بقیه شاگردان و تربیت شدگان افکار جنابعالی سخن بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود
جنابعالی زیر پوشش یک اصطلاح بی پایه، یعنی«استبداد دینی»، که آنگونه که در منبع اصلی( کتاب مرحوم نائینی) هست و مقصود نویسنده دانشمند آن از این اصطلاح علمای درباری میباشند، آمده ای مردم مسلمان را رنگ می فرمائی؟!
جنابعالی فرموده ای که جشن زوال استبداد دینی را خواهی گرفت. اما خود میدانی که در نظام جمهوری اسلامی، استبدادی در میان نیست. بلکه مشکل چیز دیگری است. مشکل این است که جنابعالی و دوستانت در مقابل حق نمی خواهید سر فرود آورید.
همان قضیه ای که در تاریخ بوده است.
پیامبران نیز با معاندان همین مشکل را داشتند.
یک مژده به شما بدهم!
ما مستضعفین به زودی جشن خواهیم گرفت!
جشن زوال نفاق
جشن زوال اسرائیل
جشن زوال آنان که به خاورمیانه آمده اند برای پیاده کردن دموکراسی و تا حال چند صد هزار مسلمان را به خاک و خون کشیده اند و جنابعالی سر سوزنی عکس العمل نشان نداده اید.
یک بار یک نامه، بر علیه آنان صادر نفرموده اید.
یک بار یک نامه و یک اطلاعیه بر علیه ظلم آشکار آنان ننوشته اید.
یک بار در یک راهپیمایی بر علیه آنان شرکت نکرده اید.
یک بار وجدان مبارکتان بر علیه کشتار زنان و مردان و کودکان و مظلومان مسلمان فریاد نزده است.
حیف نام انسان که به جنابعالی بدهند و شاگردان نامحترم شما که این روز ها همگی فراری فرنگ هستید و زیر سایه جنایتکاران بینالملل و جهانخواران نفت آشام زندگی میفرمایید و بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه مینویسید و اطلاعیه صادر میفرمایید و داد و بیداد و قال و قیل به راه می اندازید و نظام مردمی ما را متهم به استبداد میفرمایید.
یک بار در زندگیتان بر علیه حق وتو اربابان قدرت و استبداد جهانی سخن نگفته اید.
هزار تئوری در تأیید جامعه باز و جامعه ایده آلتان که همان جامعه آمریکاست صادر فرموده اید، اما دریغ از یک بار فریاد و همراهی با مستضعفین مسلمان و مستضعفین جهان و همراهی با مردم مظلوم فلسطین بخصوص مردم در محاصرة غزه!
فرموده اید که آماده جشن زوال استبداد دینی شده اید.
اولا: حیف از انتظار حق جویی از وجدان خفته شما. شما که ما را با فریبکاری و شارلاتان بازی به استبداد متهم میکنید. همان اتهامی که حضرت مولا را بدان متهم مینمودند!
ثانیا: شتر در خواب بیند پنبه دانه. گهی لف لف خورد گه دانه دانه
دوستان شما که فعلا در حال آماده شدن برای چادر سر کردن و آرایش زنانه کردن و فرار به همان جایی که جنابعالی پناهنده شده اید هستند. جشن پیشکشتان!
مکتب شما، که همان مکتب دنیا خواهی و دنیا پرستی وخود محوری و خود خواهی است، البته با لعابی از شعر و حدیث و تفسیر من در آوردی، در حال زوال است.
منتظر باشید.
شما و جامعه باز ایده آل استادتان پوپر، مثل جامعه ضد دین و کمونیستی بسته شوروی در حال فروپاشی است و ما مسلمانان مظلوم جشن زوال آن را خواهیم گرفت و بر ویرانه های آن به شادی خواهیم پرداخت، ولو کره المشرکون.
چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ در ۷:۴۷ ب.ظ
آقای سروش وگنجی وکدیور و…. بروید پیش بینیهای امام (ره) قبل از فروپاشی آن نظام را در مورد فروپاشی نظام کمونیستی را بخوانید . این دنیای پوپری غرب که به آن دل بسته اید انشائ اله فرو خواهد باشید . ولیبرالیسم غرب دیگری نمی تواند تحفه ای برای مردم جهان داشته باشد
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۳:۱۷ ب.ظ
جمهوری اسلامی؟ کی در این مملکت جمهوری اسلامی می بیند؟