سردار نظری را از نزدیک زمانی دیدم که برای پیگیری شکایت خود از رئیس جمهور سابق، آقای خاتمی، به کمیسیون اصل نود مجلس ششم آمده بود. خانم کدیور مسئول آن پرونده بود و بطور جد و با بیطرفی آن را رسیدگی می کرد.
سردار نظری آقای خاتمی را متهم کرده بود که در ماجرای ۱۸ تیر وی به عنوان رییس دولت به او ظلم کرده است و بطور خلاصه همه کاسه کوزه ها بر سر او شکسته شده است. به گمان من پر بیراه نمی گفت اما چون خاتمی را قامت بلندی می دید که می شود انتظار داشت دربرابر حق و لو اندک باشد سر تعظیم فرو بیاورد، می خواست حقی را که در درون خود حس می کرد با شکایت به کمیسیون اصل نود که حتی پناهگاه مخالفین خود هم بود، استیفا کند.
به گمان من در ماجرای ۱۸ تیر سردار نظری هم سوخت.اگر او را رئیس پلیس پایتخت نکرده بودند شاید امروز همچنان مسیر ترقی را می پیمود. اما در آن ماجرا بدنام شد. اگر چه در محاکمه تبرئه شد اما کیست که نداند تبرئهء او برای جلوگیری از گسترش اتهامات به مقامات بالاتر بود.
او را به صرف اینکه رزمندهء خوبی بوده است فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ کرده بودند در حالی که او درک مناسبی از موقعیت و حساسیت وظیفه پلیس آنهم در پایتخت نداشت. مقاله و مقالات
تجربه دوران فرماندهی سردار طلایی بر تهران بزرگ و موفقیت های چشمگیر او در حفظ نظم و امنیت وکسب اعتماد و احترام مردم پیش روی ماست. این تو فیق بدست نیامد الا به دور ساختن پلیس از جهت گیری های سیاسی و اجتماعی و توجه کامل به قانون و وظایف ذاتی پلیس، که پاسداری از امنیت جانی ومالی مردم وحفظ نظم جامعه با کمترین مداخله ویا استفاده از قوه قهریه پلیس سر فصل های اصلی آن بوده است. در آن دوران با کش دادن مفهوم همه فهم امنیت و نظم ، پلیس خود را متولی همه مشکلات و معضلات جامعه نمی کرد. لذا بر انجام وظایف ذاتی خود متمرکز و موفق بود.
پس از سردار طلایی اکنون سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی پایتخت است.او را از نزدیک ندیده ام اما گفتگوی فرزاد حسنی با او را در برنامه کوله پشتی دیدم. بنظر می آید او هم مانند فرهاد نظری پر شور وبا انگیزه است و اعتقادی کار می کند و این نوع کار را بر کار قانونی ترجیح می دهد. از عملکرد او در مدت مسئولیتش می توان فهمید که او مفاهیم امنیت و نظم را بسیار وسیع گرفته و خود را متولی همه چیز کرده است. اکنون بر اساس ارائه مفهومی گسترده از امنیت اجتماعی حجم بزرگی از کار تعریف شده است که هیچ نسبتی با توان و استعدا د مادی و معنوی سازمان موجود پلیس ندارد. نتیجه طبیعی این وضعیت ناکارآمدی پلیس در انجام وظایف حیاتی آن خواهد بود . و مهمتر آنکه در صورت بروز یک بحران کوچک، بخاطر وجود تلقی نادرست از وظیفه پلیس، این استعداد وجود دارد که همچون ۱۸ تیر فرماندهی پلیس دچار هیجان سیاسی یا ایدئولوژیک شده و بجای فرو نشاندن آتش بحران، خود در آن بدمد و دامنه اش را گسترش بدهد.در این حال او نیز خواهد سوخت اما مسئو لیت بر عهدهء کسانی خواهد بود که این هشدار ها را جدی نمی گیرند.
